صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

زواياي پيدا و پنهان زندگي «کفتارشهر»

کد خبر: ۲۳۱۶۳۰
| |
5367 بازدید

سيدخليل سجادپور:اعمال مجرمانه «کفتارشهر» که به اتهام آدم ربايي و آزار و اذيت بيش از ۵۰ دختر خردسال در مشهد دستگير شده، آن قدر شرم آور است که قلم از نوشتن بازمي ماند.

خراسان : بسياري از ماجراهاي هولناک و اعمال کثيف «شيطان ارابه سوار» را به دليل حفظ حيثيت خانواده ها و آزرده خاطرشدن خوانندگان خراسان نمي توانيم به رشته تحرير درآوريم اما اميدواريم که مدعي العموم همانند ديگر پرونده هايي که با قاطعيت از حقوق آسيب ديدگان دفاع کرد، در اين پرونده نيز بنا به درخواست خوانندگاني که با گروه حوادث تماس گرفته اند، اتهام افساد في الارض را به «کفتارشهر» تفهيم کند تا درس عبرتي باشد براي آنان که سوداي چنين اعمال خبيثي را در سر مي پرورانند.

به همين منظور و براي آگاهي خوانندگان از اعمال شيطاني «کفتار ارابه سوار» گفت وگويي را با متهم اين پرونده انجام داده ايم که از نظرتان مي گذرد.

اسمت چيست و چند سال داري؟ اسمم «م.ف» است و ۵۹ سال دارم. فرزند هم داري؟ ۳ دختر و ۳ پسر دارم که همه آن ها ازدواج کرده اند و ۱۱ نوه هم دارم.از چند وقت قبل اعمال کثيف و شيطاني ات را آغاز کردي؟ از حدود ۲ يا ۳ سال قبل بود که به فکر آزار دختران خردسال افتادم.چگونه دختران را فريب مي دادي؟ به بهانه پرسيدن آدرس مدرسه، خودروام را در کنارشان متوقف مي کردم و از آن ها مي خواستم تا مدرسه را نشانم بدهند.

وقتي سوار پيکان مي شدند تغيير مسير مي دادم و در کنار ديوار، داخل خودرو و يا ساختمان هاي در حال احداث آن ها را مورد آزار قرار مي دادم.البته در بعضي مواقع نيز دختران خردسال را با تهديد به شهرک ها و روستاهاي اطراف مشهد مي بردم.طعمه هايت گريه نمي کردند؟ چرا گريه مي کردند، بعضي ها هم خيلي مي ترسيدند اما من توجهي به گريه هاي آن ها نمي کردم.

فقط در برخي از مواقع وقتي دختري بيش از اندازه جيغ مي کشيد و گريه مي کرد، مجبور مي شدم او را پياده کنم.هيچ وقت دلت به حال اين دختران معصومي که در چنگ تو اسير مي شدند، نمي سوخت؟ آن لحظه من به هيچ چيز فکر نمي کردم و اين حالت ها هم به من دست نمي داد که دلم به حال آن ها بسوزد. فقط يک بار که دختربچه اي را در منطقه فردوسي به شدت آزار دادم و يک چوپان در آن محل بود، ترسيدم که دستگير شوم بنابراين آن دختر را با وضعيتي وخيم رها کردم و گريختم.

خانواده ات هم از اين اعمال شيطاني تو خبر داشتند؟نه هيچ کس نمي دانست من به بهانه کار يا نشستن در مغازه همکارانم از منزل خارج مي شدم.شغلت چيست؟ من نجارم البته به صورت سيار کار مي کنم.هر چند وقت اين کارها را مي کردي؟گاهي هفته اي دو بار! گاهي هم ممکن بود ۲ ماه طول بکشد. وقتي افکار شيطاني به سرم مي زد ديگر دست خودم نبود هرکجا که بودم سوار ماشين مي شدم و در شهر به دنبال دختران خردسال مي گشتم.بيشتر به کدام مناطق شهر مي رفتي؟ جاده قديم قوچان، قاسم آباد، صدمتري فجر و...

فقط با انگيزه شيطاني اين اعمال کثيف را انجام مي دادي؟

البته بخشي از انگيزه ام هم براي انتقام بود. چون وقتي ۸ يا ۹ ساله بودم و در يک کارگاه کار مي کردم، توسط ۲ جوان که از کارگران همان کارخانه بودند، مورد تجاوز قرار گرفتم.

انگشتان دست راستت چگونه قطع شده است؟ وقتي در کارگاه حلاجي (پنبه زني) کار مي کردم دستم لاي دستگاه رفت و ۲ بند از انگشتانم قطع شد.مختصري از زندگي ات بگو.

3سال داشتم که پدر و مادرم از يکديگر جدا شدند و من زير دست زن بابا زندگي کردم. کودکي بيش نبودم که به کارگري روي آوردم. وقتي ۱۳ ساله شدم، از خانه فرار کردم و به تهران رفتم. سرگردان در خيابان ها مي گشتم تا مادرم را پيدا کردم.

او در تهران زندگي مي کرد و من در آن جا تا ۲ سال بعد به کار نجاري مشغول بودم. بعد از آن به سبزوار رفتم و ازدواج کردم. در حالي که ۲ فرزند داشتم، آن ها را رها کردم و مخفيانه عازم شيراز شدم. ۱۱ ماه از اين ماجرا گذشت.

صاحبخانه ام در شيراز که پيرمردي بود قصد داشت نوه اش را به عقد من درآورد اما وقتي فهميد من زن و بچه دارم آدرس آن ها را از من گرفت و برايشان نامه نوشت. چند روز بعد مادرم به دنبالم آمد و من به سبزوار بازگشتم و تا سال ۷۹ آن جا بودم. پس از آن به مشهد آمدم و زندگي ام را در اين جا ادامه دادم.

وقتي اعمال شيطاني را انجام مي دادي، پشيمان نمي شدي؟ هنگامي که قصد ارتکاب اين اعمال را داشتم پشيمان نبودم ولي اگر مي دانستم دستگير مي شوم هيچ وقت اين کارها را نمي کردم البته زماني که در مشهد نبودم و يا به مسافرت مي رفتم، اين کارها را انجام نمي دادم.مدارس را چگونه انتخاب مي کردي؟ از روي تابلو نام مدارس را مي خواندم.تو که سواد نداري؟ مي توانم حروف را کنار هم بگذارم و آن ها را سرهم کنم.

چگونه دختران را تهديد مي کردي؟ به آن ها مي گفتم اگر به پدر و مادرتان چيزي بگوييد شما را مي کشم و يا مي گفتم جلوي سگ ها مي اندازم آن ها هم مي ترسيدند بعد هم مي گفتم اگر به پدر و مادرتان بگوييد آن ها شما را کتک مي زنند.

براي فريب طعمه هايت چيزي هم مي خريدي؟ بله البته خيلي کم بعضي وقت ها بستني مي خريدم بعضي مواقع هم ۲۰۰ يا ۳۰۰ تومان پول به آن ها مي دادم.وجدانت ناراحت نمي شد؟ گفتم که من به چيزي فکر نمي کردم خوشحال مي شدم اما الان ناراحتم، اگر آزاد شوم ديگر اين کارها را نمي کنم.آيا قصد سوار کردن پسرها را هم داشتي؟ يکي، دوبار قصد داشتم پسرها را سوار کنم اما پسرها زرنگ بودند و سوار نمي شدند به همين دليل تصميم گرفتم از دخترها سوءاستفاده کنم.آخرين طعمه ات را کي سوار کردي؟ حدود ۲ هفته قبل بود.سابقه هم داري؟

نه تا به حال زندان نرفته ام.همه طعمه ها را سوار پيکان مي کردي؟ بله از حدود ۲ سال قبل که پيکان خريدم تمام دختران را سوار همين پيکان مي کردم.شايان ذکر است؛ پس از درج اخبار و عکس متهم در روزنامه خراسان، تعداد ديگري از دختراني که طعمه «کفتارشهر» شده بودند، با مراجعه به پايگاه پليس آگاهي غرب و شعبه ۸۰۹ بازپرسي مجتمع قضايي شهيد قدوسي از وي اعلام شکايت کرده اند و تعداد شاکيان متهم اين پرونده همچنان رو به افزايش است.

خانواده هايي که از اين متهم شاکي هستند به شعبه 809 بازپرسي مجتمع قضايي شهيد قدوسي مشهد ياپليس آگاهي غرب مراجعه کنند.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟