صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

این پیرمرد در خانه‌اش جایی برای خواب ندارد!

صاحب این خانه که مردی 80 ساله است در خانه‌اش جایی را ندارد تا بتواند شب‌ها در آنجا استراحت کند ... بالاخره شهرداري در عملياتي 8 ساعته توانست زباله​هاي اين خانه را با کاميون​هاي مخصوص به خارج از تهران انتقال بدهد.
کد خبر: ۲۲۷۱۵۹
| |
6517 بازدید
صاحب این خانه که مردی 80 ساله است در خانه‌اش جایی را ندارد تا بتواند شب‌ها در آنجا استراحت کند.

به گزارش ایران، در شرق تهران خانه 3 طبقه‌ای است که زیبایی قدیم خود را دارد اما از برابر در ورودی حیاط تا پشت‌بام آن پر از زباله‌های مختلف است. صاحب این خانه کلنگی که حتی خودرو‌اش را پر از زباله کرده است «عمو حسین» نام دارد که در محله‌شان به «حسین خلاص» معروف است.

مردم محل به وی لقب خلاص داده‌اند به این معنی که وی بی‌خیال دنیا شده است و به فکر خود و زندگی‌اش نیست و فقط به زباله فکر می‌کند.

«عمو حسین» بازنشسته یکی از ارگان‌های دولتی است و 35 سال پیش بازنشسته شده است به گفته همسایه‌ها و از 8 سال پیش که همسرش از دنیا رفته کم‌کم شروع به جمع‌آوری زباله‌ها کرده است و خانه‌اش را به آرامگاه زباله‌ها تبدیل کرده آنچنان که حتی جایی برای وارد شدن به خانه‌اش وجود ندارد و وی شب‌ها را در کوچه و خیابان‌ها می‌گذراند.

«عمو حسین» مرد با نظمی است، وی همه قبوض آب، برق، گاز و عوارض سالیانه شهرداری را پرداخت می‌کند ولی از هیچکدام از امکاناتش استفاده‌ای نمی‌کند. هیچ‌کس در این محل نمی‌داند که چرا وی زباله جمع می‌کند و حتی به سؤال ما هم جواب درست و حسابی نداد و ادعا می‌کند که چه مزاحمتی برای کسب به وجود آورده است.

«عمو حسین» اجازه داد تا با وی چند عکس یادگاری بیندازیم ولی نتوانست ما را به خانه‌اش دعوت کند چون زباله‌ها اجازه نداد ما وارد خانه این پیر مرد خوش​سخن شویم. یکی از همسایه‌ها که از این وضع بسیار ناراضی بود به خبرنگار روزنامه گفت: «عمو حسین» برای ما مزاحمتی ندارد و خیلی مردم‌دار است ولی بوی زباله‌هایی که وی در طول این 7 سال جمع کرده ما را اذیت می‌کند، چندین‌بار به وی گفته‌ایم که زباله‌ها را از خانه‌اش خارج کند ولی به حرف‌های ما گوش نمی‌دهد و باز هم کار خودش را انجام می‌دهد.

یکی دیگر از همسایه‌ها که از پیگیری‌هایش از شهرداری خسته شده است به خبرنگار ما گفت: تلاش‌های ما برای جلوگیری از جمع‌آوری زباله‌ها توسط «عمو حسین» فایده‌ای نداشته است. این پیر مرد از جمع‌ کردن زباله‌ها خسته نمی‌شود، حتی خودرو‌اش را هم پر از زباله کرده است.

عمو حسین، با سواد است و بازنشسته یک ارگان نظامی، بعضی‌ها وی را بیمار می‌دانند که تنهایی‌اش این بلا را بر سر وی آورده است.

وقتی از کنار این خانه پر از زباله می‌گذرید عجیب است که بویی متوجه نمی‌شوید البته همسایه‌ها می‌گویند زمستان‌ است و سرما و اگر به تابستان برسیم بوی زباله‌ها همه را اذیت می‌کند. یکی از همسایه‌ها گفت: «بو ما را خیلی آزار داده است دلمان نمی‌آید به «عمو حسین» حرفی بزنیم پیر مردی آرام و مهربان است اما تصور می‌کنم باید درمان شود و حتماً خودش هم آزار می‌بیند.»

نقطه پایان. سر خط!

«عمو حسین» خوشرو است اما اصلاً دوست ندارد آرامش زندگی‌اش از بین برود، وقتی از وی سؤالاتی می‌پرسیم مشخص است یا دروغ می‌گوید یا نمی‌خواهد همه چیز را بازگو کند. اين گفت وگو پيش از اقدامات ماموران شهرداري در پاکسازي اين ساختمان صورت گرفته است.

بازنشسته‌ای؟
بله.
کدوم اداره؟
یه جایی دیگه چیکار داری!
نمی‌خوای بگی کجا کار می‌کردی؟
نه!
خب، این خونه از کی مال خودته؟
اوووه، از خیلی قدیما، بچه‌هام اینجا بزرگ‌ شدن، همسرم اینجا. خدا بیامرز شد!
بچه‌هات کجا هستن؟
خونه‌هاشون!
تورو نمی‌بینند؟
مگه می‌شه نبینند.
خونه‌ات میان؟
نه، من می‌رم اونجا.
آخرین مهمونی‌ای که خونتون دادید کی بود؟
بی‌خیال، من اصلاً مهمونی نمی‌دم.
در خونه​ات که باز نمی‌شه، پس چیکار می‌کنی؟
خب نمی‌رم توی خونه.
شب‌ها کجا می‌خوابی؟
اول‌ها توی ماشینم! الان که اونم توش جا نیست یه جایی همين دوروبرها می‌خوابم.
سردتون نمی‌شه؟
عادت کردم.
برق خونه‌ات که قطع نیست؟
اصلاً، من هیچ بدهی‌ای ندارم همه قبض‌ها حتی عوارض شهرداری را می‌پردازم تا مشکلی پیش نیاید.
چه مشکلی؟ تو داخل خونه‌ات نیستی؟
خب شهرداری گیر ندهد.
از شهرداری می‌ترسی؟
خیلی.
چرا زباله جمع می‌کنی؟
یه روزی این چیزها به درد می‌خوره، می‌خوام بدم به اونایی که لازم دارند.
کی؟
نمی‌دونم خیلی زود.
اما برخی زباله‌ها فاسد شدنی هستند و واقعاً آشغال به حساب میان؟
به نظر من هیچ آشغالی وجود ندارد.
سفر نمی‌ری؟
نه بابا، دل و دماغ ندارم!
بعد از 7 سال نمی‌خوای خونه رو تمیز کنی؟
سکوت سکوت سکوت.
نمی‌خوای جواب بدی؟
خسته شدم دیگه، کار دارم و...
عمو حسین، مصاحبه‌ را ناتمام گذاشت و رفت.



در حال تنظیم گزارش بودیم که یکی از همسایه‌های «عمو حسین» زنگ زد و گفت که وی انگار ترسیده و بعد از مدت‌ها ماشینش را شسته است.

پیگیری های روزنامه:

خبرنگار ایران برای تکمیل این گزارش و پیگیری آن با شهرداری منطقه تماس گرفت تا علت عدم برخورد با خانه زباله‌ای را جویا شود وقتی شهرداری‌چی‌‌ها در جریان قرار گرفتند سه روز بعد وارد عمل شدند تا با پاکسازی آن خانه، ساکنان محله را از بوی بد و بیماری‌‌های احتمالی نجات دهند.



شهرداری تصمیم به تخلیه خانه زباله‌ای گرفت و صبح چهارشنبه خودرو‌های زباله در برابر خانه حسین خلاص متوقف شدند.

حسین خلاص ابتدا در را باز نکرد، هشدار‌های پی‌در‌پی مأموران شهرداری هم اثرگذار نبود، بالاخره با فشار زیادی، در خانه زباله‌ای باز شد و مأموران شهرداری وارد جهنم زباله‌ای شدند. حسین خلاص که تا چند دقیقه پیش همه انرژی خود را برای جلوگیری از ورود کامیون به خانه زباله‌ای‌اش توسط عوامل شهرداری به‌کار گرفته بود، مثل مرغی شد که همه بال‌هایش را کنده‌‌اند، خود را به این در و آن در زد و التماس کرد، فریاد زد، عصبانی شد و... اما هیچ کدام تأثیری در کار عوامل شهرداری نداشت، آنها خود را ملزم می‌دانستند این خانه را پاکسازی کنند. حال حسین‌‌خلاص خراب شد، صاحب مغازه‌ای که در همسایگی خانه وی بود برایش آب قند آورد، آب قند را خورده و نخورده به داخل خانه زباله‌ای برگشت و التماس‌هایش باز شروع شد: «اینها زندگی من هستند، بچه‌‌هایم هستند، قربان تو بروم، خدا را خوش نمی‌‌آید، زندگی مرا نبرید.» التماس می‌‌کند و مأموران شهرداری کار خود را انجام می‌‌دهند، حسین‌خلاص تا خبرنگار شوک را می‌بیند، در حالی‌که درماندگی از چهره‌اش می‌بارد، دست به دامان خبرنگار شوک می‌شود، وی حرف‌هایش را به خبرنگاری که تنها می‌‌تواند خبر این واقعه را تهیه کند می‌زند و شاید گمان می‌کند خبرنگار شوک می‌‌تواند برای او کاری کند: «آقا ببین، این سوئیچ ماشینم است، سند خانه‌ام هم گم شده، اینا می‌‌گویند اسباب و لوازم من آت‌وآشغال هستند، ولی نمی‌دانند که اینها لوازم زندگی من هستند، من بدون آنها نمی‌‌توانم زندگی کنم.»

مأموران شهرداری در حال جمع‌آوری زباله‌‌‌ها هستند، بخاری و پنکه وی از طبقه سوم به زمین پرت می‌شوند، داد می‌زند: «اینها که دیگر آشغال نیستند، بخاری و پنکه را چرا می‌برید؟» چند آشغال‌ جمع‌کن هم سر می‌رسند، دور از چشم مأموران شهرداری شروع می‌کنند به جمع کردن آشغال‌‌هایی که به درد فروش به پسماند می‌خورد، اینجا همه آشغال جمع ‌مي‌کنند و حسین خلاص، انگار که زندگی‌اش نابود شده باشد، با مظلومیت عجیبی این جمع‌آوری را تماشا می‌‌کند. بنا بر این گزارش، 10 کارگر نارنجی‌پوش از ساعت 6 صبح تا 2 بعدازظهر چهارشنبه در تکاپو بودند تا توانستند ساختمان سه طبقه را خالی از زباله کنند. پیرمرد غم‌زده است و می‌گوید: اگر بچه‌هایم بودند اجازه نمی‌‌دادند شهرداری این بلا را سر من دربیاورد. اما در آن سوی این خانه همسایه‌‌هایی بودند که از تمیزی محله‌شان خوشحال بودند.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟