گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۱۶۲۷۸
| | 4364 بازدید
كيهان
«نشانههاي پيروزي در بحرين خونين» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان كه در آن ميخوانيد:
«هيچ عنصري نميتواند انقلاب مردم بحرين را متوقف كند. بيداري اسلامي در بحرين اوج ميگيرد و آن دسته از مردم بحرين كه تاكنون به قيام نپيوستهاند، بيدار شده و به زودي به اين قيام ميپيوندند.»
اين بخشي از خطبه نماز جمعه آيت الله شيخ عيسي قاسم، رهبر مردم بحرين است كه در روز جمعه گذشته در مسجد امام صادق(ع) ايراد شده و به خوبي نشان ميدهد كه فضاي حاكم بر بحرين در آستانه يكسالگي انقلاب اين كشور چگونه است.
خبرهاي موثق بيانگر آن است كه بعد از شهادت روز شنبه 10 دي ماه «سيد هاشم سعيد» - نوجوان 15 سالهاي كه پنجاه و پنجمين شهيد انقلاب است- و متعاقب آن شعله ورتر شدن آتش انقلاب در اين كشور، باراك اوباما مستقيما با پادشاه بحرين تماس گرفته و گفته است كه قيام مردم بايد تا قبل از رسيدن آن به اولين سالگرد- 25 بهمن- خاتمه پيدا كند و اين نشان دهنده حساسيت مردم منطقه روي تحولات بحرين و تأثير آن بر وضع عمومي شبه جزيره است.
روند تحولات بحرين بعد از ورود نيروهاي نظامي رژيم عربستان عمق و توسعه بيشتري پيدا كرده و برخلاف تصور رژيم غاصب آل خليفه با مشت آهنين متوقف نشده است. تا پيش از ورود نيروهاي نظامي سعودي، انقلاب به منامه محدود بود اما بعد از اين و عليرغم كشتار وسيعي كه آل خليفه و آل سعود از مردم در ميدان ويران شده لؤلؤ گرفتند، مردم منامه خيابانها را رها نكردند و علاوه بر آن دامنه انقلاب به حدود 30 نقطه ديگر- شامل العكر، المعامير، النويدرات، ابوصبيع، الدراز، ستره، بني جمره، الديه، اسكان عالي، شاخوره، دمستان و مالكيه كشيده شد و امروز كار به آنجا رسيده كه آيت الله قاسم ميگويد: «مردم ديگر بدون آن كه به خواسته هايشان برسند به خانه هايشان باز نميگردند.»
مقاومت بحرينيها و بخصوص مقاومت حيرت انگيز زنان مانع آن شد كه رژيمهاي بحرين، سعودي و قطر بتوانند به آن مارك دعواي شيعه و سني بزنند و اين همه در شرايطي است كه غرب و رژيمهاي وابسته به آن تا همين هفتههاي اخير با صراحت عليه مردم بحرين موضع ميگرفتند و قيام آنان را طايفه گرايي لقب ميدادند. همين هفته گذشته مايكل بازنر معاون وزير خارجه آمريكا در جريان سفر به منامه و در شرايطي كه هر روز خون جوانان بحريني بر زمين ريخته ميشد، گفت: «واكنش مردم بحرين خشونت آميز است و لذا ما در آن مداخله نميكنيم» . اين درحالي است كه بازنر حامل پيام هيئت حاكمه آمريكا مبني بر لزوم پايان دادن به قيام بحرينيها بود.
البته در عين حال اظهارنظر هفته اخير اوباما مبني بر اينكه «ما حاضريم به مردم بحرين براي تحقق خواسته هايشان كمك كنيم، مشروط به اينكه ايران مداخله نكند» و سفر بازنر كه متعاقب آن انجام شد، به خوبي نشان ميدهد كه غرب از مهار انقلاب بحرين توسط آل خليفه و آل سعود و به طور كلي از مهار انقلاب نااميد شده و به راه حل ميانه اي- كه متضمن پيدا كردن زمان است- ميانديشد. كما اينكه سفر شيخ حمد بن سلمان- پادشاه- به انگليس و سپس اعلام اينكه آمادگي دارد تا با مخالفان به توافق برسد هم ناتواني اين رژيم را در مهار انقلاب به نمايش گذاشت. پس از سفر حمد يك هيئت امنيتي آمريكايي انگليسي راهي منامه شدند تا از نزديك اوضاع امنيتي اين كشور و بخصوص ميزان توانايي نيروهاي امنيتي- نظامي عربستان و بحرين در مهار انقلاب را ارزيابي نمايند. پس از اين بود كه افسر امنيتي ارشد اعزامي انگليس با صراحت اعلام كرد كه تحولات بحرين راه حل نظامي ندارد.
يك نكته ديگر كه از ناتواني آل خليفه و آل سعود از كنترل انقلاب حكايت ميكند استخدام مزدوران جنايتكار از عربستان و عراق است. يك گزارش مستند كه هفته گذشته مبارزان بحريني در اختيار شبكه تلويزيوني العالم قرار دادند، بيانگر آن است كه رژيمهاي آل سعود و آل خليفه پس از آن كه از مهار انقلاب توسط نيروهاي امنيتي و نظامي خود پس از حدود 9 ماه جنايت، مأيوس شدهاند، به استخدام جنايتكاران وهابي و بعثي روي آورده و آنان را به جان مردم بحرين انداختهاند در يكي از اين اسناد چند نيروي بعثي كه از همراهي چند نيروي نظامي رسمي برخوردار هستند، مشغول بمب گذاري در مقابل منزلي در منطقه المعامير هستند. هدف از اين اقدام بدنام كردن انقلابيون و متهم كردن آنان به اعمال خشونت ميباشد. همزمان مزدوران وهابي و بعثي با حضور در اجتماعات مردم با سلاح سرد به جان آنان ميافتند كه تاكنون دهها نفر مجروح و روانه بيمارستان شدهاند.
روند حوادث در بحرين بخصوص پس از تظاهرات بزرگي كه در روز شنبه 31 دسامبر 2011، آخرين روز سال ميلادي گذشته- تحت عنوان «اللحظه الحاسمه» - لحظه سرنوشت ساز- با حضور صدها هزار نفر در بحرين برگزار شد، شتاب بيشتري گرفته و لحن نيروهاي انقلاب نيز آشكارا تندتر شده است و به موازات اثبات ناتواني رژيمهاي بحرين و عربستان در پايان دادن به انقلاب، فشار نيروهاي عربي و غربي بر رژيم بحرين براي يافتن راه كارهاي سياسي افزايش پيدا كرده است، چرا كه تداوم وضع فعلي ميتواند تأثير عمدهاي بر كشورهاي ديگر شبه جزيره برجاي بگذارد. جالب اين است كه نيروهاي انقلاب هوشمندانه از يك سو اعلام كردهاند كه مرحله جديد انقلاب را همزمان با آغاز سال نو ميلادي بر مبناي «پايداري نامحدود» و «افزايش فعاليتهاي انقلابي» آغاز كردهاند و از سوي ديگر اعلام كردند كه حاضرند با پادشاه بحرين براي تغيير قانون اساسي، تبديل نظام پادشاهي به مشروطه، تشكيل دولت منتخب مجلس و برگزاري انتخابات آزاد وارد گفت وگو شوند. و حجت الاسلام شيخ علي سلمان دبيركل جوان بزرگترين حزب بحريني- جمعيت وفاق- اعلام كرد انقلابيون جدول زماني تغييرات بنيادي را آماده كردهاند.
روند تحولات بحرين به خوبي نشان ميدهد كه به موازات از هم پاشيدن ائتلاف اوليه غربي-عربي كه با هدف حفظ رژيم بحرين و سركوب قيام مردم اين كشور در اوايل فروردين امسال شكل گرفت، اكنون ائتلاف داخلي نيروهاي انقلاب بيشتر وحضور مردم تشكيلاتي تر شده است.
دو روز پيش 6 حزب اصلي بحرين شامل الوفاق، وعد، التجمع الوحدوي، التجمع القومي، الاخاء و امت يك ائتلاف بزرگ را با شعار «پايداري نامحدود» به وجود آوردند. اين در حالي است كه در ماههاي گذشته ميان خواستههاي نهايي آنان اختلاف نظرهايي وجود داشت. تظاهرات زنان در هفته گذشته كه به عنوان آماده سازي زمينه تظاهرات بزرگ «لحظه سرنوشت ساز» - روز شنبه- انجام شد هم از پختگي اجتماعي خبر ميدهد.
خراسان
«ادبيات سلطاني و فرعوني ممنوع!» عنوان سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن ميخوانيد:
لازم نيست و اصلا جايز نيست آنقدر صبر کنيم که کار از کار بگذرد و آن وقت به فکر چاره بيفتيم چرا که شايد آن وقت آنقدر دير شده باشد که ديگر چارهاي کارساز يافت مينشود يا اگر يافت شود چندان اثربخش نباشد.
اما داستان، داستان برخي نامههاي اداري و برخي اوامر شفاهي و کتبي است که گويي هر چه زمان ميگذرد به جاي مومنانه شدن و بي پيرايه شدن و حفظ کرامتها در گفته و نوشتهها متأسفانه به سمت ادبيات فوق العاده دستوري و امري و بلکه ادبيات سلطاني و فرعوني پيش ميرود.
صريح و روشن بي آن که کسي بخواهد نشاني اشتباهي بدهد و خواسته و ناخواسته بخواهد انگشت اشاره به سمت ديگري نشانه رود، به اصل مطلب ميپردازم بنابراين بد نيست و بلکه شايد لازم باشد که روساي ادارات، سازمان و نهادها و حتي روساي قواي سه گانه هر کدام سيستم نظارتي (البته بدون تحميل هزينه بر مردم و کشور) لااقل براي مدتي تعبيه کنند و نوع نگارش مکتوبات اداري را به صورت «رندوم» و اتفاقي از نظر نوع ادبيات به کار گرفته شده، مورد ارزيابي و توجه قرار دهند. و اما يک مصداق عيني؛ همين چند روز پيش نامهاي از يکي از قوا خطاب به روزنامه رسيد که واقعا به عنوان يک روزنامه نگار در جمهوري اسلامي بر خود لرزيدم که اين چگونه ادبيات و لحني است که در نامه سربرگدار قوه...... به کار برده شده است، گويي برخي فراموش کردهاند و اصلا حواسشان نيست که دوره «مي فرماييم ها» و «مقرر ميفرماييم» ها و... اراده کردنهاي سلطاني و فرعوني ديري است در اين کشور رنگ باخته و مشتري ندارد. و صد البته گوينده و نويسنده چنين ادبياتي در ذهن و باور افراد جامعه بسي کم پايه و بي اعتبار مينمايد، نه بزرگ و بلند مقدار، بر خلاف پندار برخي از اين آقايان. افراد به دام اين ادبيات افتاده را به دوران صدر اسلام و حکومت عدل علي ارجاع نميدهم، بلکه اين آقايان را به همين سالهاي امامت و ولايت پير جماران آن سلسله جنبان انقلاب و موسس نظام جمهوري اسلامي و خلف صالحش خامنهاي عزيز توجه ميدهم، که ببينند آن پير و «جان» سفر کرده اين ملت چگونه صميمي و با صفا و در نهايت سادگي با مردم سخن ميگفت و مکتوبات و فرامين حکومتي اش نيز تا چه حد برخوردار از عفت کلام و حفظ کرامت آدمها بود حتي نامه هايش به کساني که روزي از جمله عزيزانش بودند و به خاطر پشت کردن به مردم و افتادن در دام ضربه زنندگان به دين و ميهن از چشم او و مردم افتادند. برخي از اين آقايان خصوصا برخي از اين آقاياني که در قوه.... قلم به دست ميگيرند، و انشاء ميفرمايند! لازم است که به صحيفه نور امام(ره) در مسائل گوناگون لااقل ماهي يکبار مراجعهاي داشته باشند، برخي از آقايان مسئول در ادارات و سازمانها با مراجعه به صحيفه امام (نمي گويم با مراجعه به نامههاي امام علي(ع) به فرمانداران خود از جمله مالک اشتر) نوع ادبيات، خصوصا ادبيات گفتاري خود را با مديران و کارمندان خود با ادبيات امام و رهبري مقايسه کنند. گويي برخي هر چند کم تعداد آنچنان امر برايشان مشتبه شده که خود را ارباب، و مردم و کارکنان مجموعه خود را رعيتي کم مقدار ميپندارند.
اين گونه افراد تا دير نشده بايد متوجه و هوشيار بشوند که آحاد مردم، کارکنان و مخاطبان گفتهها و نامههاي آنان، رعيت و بندگان آنها نيستند بلکه همگان تنها بنده خدا هستند و بس.
و هيچ کس در هيچ پست و مقام و مسئوليتي در نظام اسلامي حق ظلم و اجحاف، و زير پا گذاشتن کرامت انساني و عزت نفس مردم را و استفاده از ادبيات سلطاني و فرعوني را در گفتهها و نوشته هايش ندارد، همان گونه که آحاد مردم و کارکنان مجموعههاي سازماني و اداري و... بايد تلاشي مضاعف براي حفظ حرمت مردم، همديگر، همکاران و مسئولان خود داشته باشند. هنوز که کاربرد ادبيات رضاخاني و سلطاني و فرعوني تنها براي معدودي به يک شيوه و روش تبديل شده و خودآگاه يا ناخودآگاه در دام ادبيات سلطاني و فرعوني افتادهاند تا دير نشده ميتوان چارهاي انديشيد و جلوي ترويج اين رفتار و کردار زشت و نامبارک و ضربه زننده به نظام اسلامي و اعتماد مردم را گرفت.
ختم کلام اين که بايد هزار جان شيفته را فداي خاک پاي مولا علي(ع) کنيم که در عين رأفت، محبت و مدارا، تجسم عدل الهي بود و در اجراي عدالت ذرهاي کوتاه نميآمد همو که يار ديرين خود که از پايه گذاران اصلي علم صرف و نحو و از ياوران حضرتش بود و مردي شهره و خوشنام، را از منصب قضاوت عزل کرد، و در پاسخ ابو الاسود دوئلي که دليل عزل خود را از مولا جويا شد فرمود: اي دوئلي روزي از کنار محکمه ات ميگذشتم و شنيدم که هنگام برشمردن جرايم مراجعه کننده ات صدايت را از صداي او بلندتر کردي!!!اين روش و عدل مولا چه جانهاي قابلي را که بر خود ميلرزاند.
جمهوري اسلامي
«دلار 1780 توماني و سياستهاي نيازمند اصلاح» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
افزايش سرسام آور قيمت دلار روز گذشته بار ديگر چهره تلخ اما غير قابل انكار واقعيتهاي اقتصاد رابه نمايش گذاشت، جهش حدود 90 توماني قيمت در كمتر از چند ساعت آن هم در شرايطي كه صرافان عملا فروش دلار را متوقف كرده بودند بيش از آنكه ناشي از عوامل اقتصادي باشد، نشانگر سيطره جو رواني و گسترش بيش از پيش رفتارهاي دلالي در بازار ارز كشور است.
گرچه به زعم برخي اتفاق ديروز و جهش شديد قيمت دلار ممكن است در پي شيطنتهاي خصمانه آمريكا و متحدان غربيش ارزيابي شود ولي بيترديد همين دسته از تحليلگران هم نميتوانند منكر تأثير مديريت ناكارآمد حاكم بر بازار طي ماههاي اخير از سوي متولي مديريت ارز يعني دولت باشند.
بي شك دشمنان اين مرز و بوم با هدف ايجاد اختلال در فعاليتهاي اقتصادي كشور و تنش آفريني در روند حركتي ايران دست به اقداماتي مانند اعمال تحريم عليه جمهوري اسلامي ايران ميزنند، در همين راستا هم كوچك انگاري غيرواقع بينانه و انكار تأثيرات احتمالي اينگونه خصومتورزيها، به كوتاهي در برنامه ريزي و اتخاذ تمهيدات لازم براي خنثي سازي آنها ميانجامد.
دقيقا از همين روست كه ناظران و كارشناسان با درك حساسيتهاي مقطع كنوني و ضرورت اتخاذ راهبردهاي منطقي، دولت را مدت هاست كه به اعمال مديريت درست در بازار ارز و متوقف كردن روشهاي غير علمي فرامي خوانند، دعوتي كه متأسفانه به هيچ وجه مورد توجه دولت قرار نگرفته است تا جايي كه شاهد افزايش بيش از 650 توماني قيمت ارز طي يك سال گذشته هستيم.
ناگفته پيداست كه طي اين مدت و در صورت ادامه اين شرايط، چه پيامدهايي گريبانگير اقتصاد كشور و بيش از همه بدنه جامعه كه درگير معيشت روزمره خود هستند، به دنبال خواهد داشت. افزايش آن به قيمت ارز خصوصا دلار بيواسطه و با واسطه به افزايش قيمت كالاهاي وارداتي، مواد اوليه و ماش?ن آلات ميانجامد و اين در حالي كه در حال حاضر نيز جامعه با مشكلات تورم 19 درصد دست به گريبان است، قدرت خريد و آينده اقتصادي مردم را دچار ضعف و ابهام ميكند.
كارشناسان اقتصادي طي سالهاي اخير بارها و بارها عواقب سياستهاي نادرست پولي را به دولت گوشزد كردهاند اما دولت در برابر اين انذارها، راه درست را در پيش نگرفته است تا جايي كه امروز متأسفانه شاهد پيامدهاي هشدار داده شده هستيم.
يكي از عمدهترين اين سياستهاي نادرست، درپيش گرفتن سياستهاي انبساطي پولي است كه در قالب كاهش دستوري نرخ سود بانكي اعمال ميشود. اين رفتار به پيدايش نقدينگي سرگرداني منجر شده است كه از حدود 92 هزار ميليارد تومان در سال 84 به حدود 330 هزار ميليارد تومان در سال جاري افزايش يافته و اين روزها خود را به هر دري ميزند تا سودي بدست آورد.
بديهي است عوامل رواني هم كه به نظر ميرسد دشمن حساب ويژهاي روي آن باز كرده است، در شرايطي ميتوانند در اين ابعاد و اندازهها، نقش آفرين باشند كه ابزار قدرتمندي مانند نقدينگي در دسترس باشد، عاملي كه نوع سرگردان و مواج آن در حال حاضر به وفور در اقتصاد ايران وجود دارد و هر لحظه بازاري را تحت تأثير آثار مخرب خود قرار ميدهد. افزايش نقدينگي به حدود 330 هزار ميليارد تومان كه با توزيع ماهانه يارانه نقدي به حجم آن نيز دائما افزوده ميشود، حكم اسب سركشي را يافته كه بازيگران و عوامل رواني در بازار، افسار آن را در دست گرفتهاند و به تاخت آن را به هر سمتي كه ميخواهند هدايت ميكنند.
دلايل اصلي پيدايش اين نقدينگي سرگردان به اختصار عبارتند از:
كاهش اميد جامعه به كسب بازدهي مناسب از سرمايهگذاري در بخشهاي صنعت و بازرگاني كه خود معلول شرايط جديد سياسي و اقتصادي به خصوص اجراي نامناسب طرح هدفمندسازي يارانهها است
كاهش جذابيت بازار پول يعني سپردهگذاري در بانكها و خريد اوراق مشاركت كه در نتيجه سياستهاي پولي ابلاغ شده از سوي شوراي پول و اعتبار حادث شده است
رسالت
«مجلس، عبور از فتنه و منافع ملي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمدمهدي انصاري است كه در آن ميخوانيد:
هرچند فتنه 88 به عنوان يك رويكرد تلخ و البته آموزنده در تاريخ نظام اسلامي به ثبت رسيد اما خواص فتنهگر و بازي خوردگان اين عرصه يا آنهايي كه غافل شدند پس از قيام 9 دي، به چند دسته عمده تقسيم شدند: برخي خواص با حنجرههاي تار عنكبوت بسته همچنان در سكوت ماندند كه گويي تاكنون كلامي از حنجرهشان صادر نشده است. عدهاي از غفلت خود فاصله گرفتند و به خود آمدند و به ملت پيوستند، برخي ديگر اما همچنان در ورطه شوم عاقبت عمر خود، گرفتار ماندند و بدسرانجامي را نصيب نام خود ساختند و بعضي ديگر بر عناد لجبازانه خود اصرار ورزيدند كه همان چيزي كه ما گفتيم، راه حل بحران است و بس!
معدودي از خواص هم كه اساسا به اشتباه وارد گود سياست شدهاند بازي را باز هم باختند و بازي خوردند. به هر روي اين "برخيها" و "بعضيها" آنقدر ناچيز بوده و هستند كه در شمار خيل عظيم ملت جايي ندارند اما متاسفانه همين عده قليل اكنون در آستانه انتخابات، سوژهساز رسانههاي خارجي و كانونهاي قدرت غربي شدهاند كه آنها را به هيجان وا دارند تا با تنفس مصنوعي و شوك الكتريكي، آنان را احيا كنند. بسي تاسف و حيرت از اين به اصطلاح "نخبگان" كه فرسنگها از فهم و ذكاوت "تودهها" عقبترند و به گرد بصيرت ملت هم نميرسند. نخبهاي كه افراطگري و لجاجتهاي عدهاي موسوم به اصلاحطلب دو دوره دولتمردي و حيثيت شخصي و سياسي وي را به حراج گذاشت، اكنون باز هم به دنبال بازسازي و احياي مجدد همانها افتاده است و باز هم بازي ميخورد. آيا چنين فردي جزء خواص است؟ بالاخره معروف بوده و هست كه جزء خواص بودن يعني خيلي خاص بودن، باهوش بودن، شم سياسي بالا داشتن...!!
اين سادهانديشيها و ساده لوحيها در كنار غرضورزيها و كينهتوزيهاي عدهاي ديگر از خواص و نخبگان سياسي كه حماسهاي عظيم چون9 دي و خواست و حضور ملت را ناديده ميگيرند و بر ذهنيتپردازيهاي پوچ و خيالي خود اصرار ميورزند، عاقبت كار ايشان را سياهتر و پروندهها را قطورتر خواهد كرد.
در اين سوي قضيه، اما شاهد ملتي هوشيار و آگاه بوده و هستيم كه هم حماسه 9 دي را خلق كرده و هم در سالگرد آن بر آرمانها و مطالبات و هوشمندي خود مهر تاكيد زده و اكنون نيز با برائت از فتنه جويان آماده برگزاري انتخابات و حماسهاي ديگر است.
اين روزها با انجام ثبت نام نامزدهاي انتخابات نهم مجلس، مراحل اجرايي فرايند برگزاري انتخابات رسما كليد خورده و طي دوماه آينده، كه مقطعي حساس و تعيين كننده براي عبور از "گذشته" تلخ فتنه 88 و ساختن "حال" و "آينده" كشور است، همه بايستي مسئوليت ديني و ملي خود را در قبال اين رويداد مهم به انجام رسانند. بديهي است نقش مثلث "مردم، نخبگان سياسي و كانديداها" بيش از هر عنصر ديگري در فرايند انتخابات حائز اهميت و اولويت است. مردم بايد با هوشمندي و بصيرت، در صحنه حضور داشته باشند و با شناخت دقيق و انتخاب عالمانه، وكلاي خود را در مجلسي شايسته و در خور دهه چهارم انقلاب گزينش كنند و راهي خانه ملت نمايند. نخبگان سياسي نيز موظفند به عنوان طبقهاي پيشرو و طيفي اثرگذار در رفتارها و هنجارهاي سياسي- اجتماعي آحاد جامعه، هم زمينهساز مشاركت و بلوغ سياسي شهروندان باشند و هم با گفتار و رفتار خود آرامش، عقلانيت و بصيرت مضاعفي را به رگههاي اجتماعي تزريق كنند.
برخي از نخبگان سياسي هم بخصوص آنهايي كه در دوران فتنه پس از انتخابات دهم رياست جمهوري چندان عملكرد شاخص و موضعگيري شفاف نداشتهاند، بايستي صادقانه و بدون ابهام و ايهام و به قولي پرهيز از ديپلماتيك حرف زدن! انزجار عيني خود را نسبت به سران فتنه و آشوب اعلام كنند. خوشبختانه بيآبرويي و بيحيثيتي سران و دستاندركاران فتنه آنقدر معلوم و هويداست كه هيچكس را ياراي فرار و مبهمگويي و دوپهلو گفتن و... نيست.
مرز خودي و غير خودي خيلي شفاف و آشكار شده است و اين از بركات افشاي فتنه 88 است!
كانديداها و نامزدهاي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي نيز كه ديدگاهها و برنامههاي خود را در معرض قضاوت و تصميمسازي ملت قرار دادهاند بايستي ضمن ارج نهادن به نفس اقدام ارزشمند خود كه در اين صحنه ملي حضور يافتهاند، از هرگونه رفتار تنشزا و اقدامات دور از شان جمهوري اسلامي و ملت بزرگ ايران خودداري كنند كه مبادا اين رفتارها، زمينهساز سوء استفاده فتنهجويان باشد. بديهي است اگر انتخابات آتي در فضايي آرام، بدون حاشيه و پرنشاط برگزار شود انتخاباتهاي سالهاي آتي نيز از مصونيت نسبي برخوردار خواهند بود. ملت از فتنه 88 به سلامت عبور كرده است و اكنون در فضايي كاملا متفاوت به سر ميبرد.
قدس
«آمریکا؛ جبران سرخوردگی با سناریوسازی» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندریان است كه در آن ميخوانيد:
«گینگریچ» کاندیدای ریاست جمهوری 2012 آمریکا مدعی شد ایران زیر مساجد خود بمب هسته ای پنهان کرده است. وی گفت: «آنها از حمله اسرائیل به سلاحهای هسته ای عراق در سال 1981 این نتیجه منطقی را گرفتند که اگر تأسیسات هسته ای خود را بر روی زمین بسازند، آمریکاییها آنها را پیدا کرده و از بین می برند. لذا، آنها دارای تأسیسات زیرزمینی عظیمی هستند. برخی از این تأسیسات زیرزمینی، در زیر مساجد قرار دارد.»
مقامهای واشنگتن به هر دلیلی می خواهند همچنان نام ایران در صدر اخبار و تحلیل رسانهها باشد، آنها به این نتیجه رسیدهاند که در آستانه انتخابات، یکی از سوژه هایی که می تواند مدعیان رقابتها را از آرای رادیکالها و لابی های صهیونیست برخوردار نماید، اتهام زنی به ایران است که از این رهگذر می توانند ضمن دریافت حمایتها آرای پایگاه چهره های ضد ایرانی را از آن خود کنند. همواره در موسم انتخابات مجلس و یا ریاست جمهوری، مطرح شدن نام ایران یک اقدام جدی از سوی نامزدهای انتخابات آمریکا بوده است. درانتخابات گذشته، اوباما در نشست لابی آیپک، مواضع بسیار تندی را علیه ایران مطرح نمود و یا در رقابتهای درون حزبی خانم هیلاری کلینتون نیز با مصاحبه های گوناگون در این مسیر از دیگر رقبا عقب نماند. لذا این اتهام در این فصل راهبردی انتخاباتی است که تازگی ندارد.
نکته دیگری که در این زمینه می توان اشاره نمود، بسترسازی و تکمیل سناریوهای گذشته برای جذب مشتریان تسلیحاتی است. این موضوع، ارتباطی به جمهوریخواه و یا دموکرات ندارد، بلکه از منظر منافع و امنیت ملی واشنگتن، قابل توجیه است.
در روزهای اخیر، اخباری مبنی بر فروش تسلیحات آمریکا به برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس رسانه ای گردید. بسترسازی برای عقد چنین قراردادهایی بدون امنیتی کردن فضای موجود و یا ترسیم منطقه ای متشنج و چالشی در آتیه، نمی تواند مخاطبان مجتمعهای صنعتی و نظامی را مصمم برای عقد قرارداد نماید. آمریکا یک قرارداد 30 میلیارد دلاری با عربستان منعقد کرده و قرارداد فروش سامانه موشکی به ارزش سه میلیارد و 500 میلیون دلار را به امارات به امضا رسانده است که نشان می دهد جذب خریدار برای کالای نظامی، بدون دشمن سازی امکان ندارد.
رئیس سابق مجلس نمایندگان آمریکا باید بداند تأسیسات هسته ای ایران در زیر مساجد نیست، بلکه در خود مساجد است؛ همانهایی که با شعارهای کوبنده مرگ بر آمریکا و همپیمانان این کشور توطئه آنها را با حضور گسترده خود در 9 دی خنثی نمودند. پتانسیل نگران کننده جمهوری اسلامی برای واشنگتن و اقمارش، گریه کنندگان محافل عزای حسینی هستند که با اراده پولادین خود سیاستها و اقدامهای شیاطین را از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون به شکست کشانیدهاند. پیشتر مقامهای آمریکایی نسبت به این ظرفیت در جامعه ایران ابراز نگرانی و به صراحت به این موضوع اذعان کردهاند که هر جوان ایرانی یک بمب اتم است. مشاهدات «الکساندر پروخانوف» دانشمند روسی که به تازگی فرصت حضور در میان عزاداران حسینی را در ایران یافته بود، از این منظر قابل تأمل است. وی مشاهداتش را با این تعابیر بیان می کند: «من این گونه برای خود نتیجه گیری کردم که آری، ایران معاصر بمب دارد. این بمب، همان سیمای جامعه و همان نظام اجتماعی و معنوی است که ایران پس از انقلاب اسلامی با آن وارد صحنه جهانی شد و تمامی نظام سلطه گر جهانی را به چالش کشید.»
اکنون که پس از محک فرمولهای سختگیرانه و آزمون ناموفق گزینه های بدبینانه به ایران و ناتوانی در دستیابی به هدفها با وجود صدور قطعنامه های متعدد، باب مذاکره بدون پیش شرط در آستانه گشایش است، به نظر می رسد مهره های افراطی در ایالات متحده آمریکا علاقه مندند همچنان فضای موجود تعاملات امنیتی بوده و ناکارآمدی دیپلماسی را در این عرصه ثابت کنند. برخی مقامهای آمریکایی در شرایط کنونی با طرح اظهارات فاقد وجاهت منطقی که بیشتر به یک لطیفه سیاسی شبیه است، تلاش می کنند در صورت آغاز مذاکرات، شرکت کنندگان با فضای ذهنی منفی نسبت به جمهوری اسلامی، مذاکرات را دنبال کنند. لذا، اروپا مسیر مذاکرات را گزینه منطقی دستیابی به نتیجه در پرونده هسته ای ایران معرفی می کند، ضمن آنکه برخی صاحب نظران در آمریکا نیز دولتمردانی که دیپلماسی را در این زمینه مردود می دانند، مورد ملامت قرار می دهند.
گفتنی است، شکستهای متوالی واشنگتن از ایران با وجود سناریوسازیهای گوناگون، نیازمند اتخاذ مشی متفاوتی است تا سرخوردگی ناشی از این ناکامیها را جبران کند. اکنون که در عرصه های عینی رویارویی قادر به برد نشدهاند، باید از فرصت و مدد رسانهها و چهره های جنجالی بهره ببرند که سخنان این نامزد ریاست جمهوری آمریکا در این راستا قابل توجیه است، به نحوی که وی پیشتر نیز در مورد جمهوری اسلامی از چگونگی برخورد دولت آمریکا با ایران در مورد پرونده هسته ای نیز انتقاد کرد و گفت: هدف آمریکا باید تغییر حکومت در ایران باشد. این مدعی ریاست جمهوری، به اظهارات عجیب شهره است، به نحوی که قبلاً در مورد ملت فلسطین نیز آنها را ملتی جعلی خوانده بود.
آقای گینگریچ و همفکرانش بدانند که با طرح اتهام به جمهوری اسلامی، نمی توانند مانع انزوای تل آویو گردند و این سخنان جنبش وال استریت را مهار نمی کند. رئیس سابق مجلس نمایندگان آمریکا نیک می داند مردمی که علیه سیاستهای ظالمانه نظام سلطه به خیابانها آمدهاند، با سوژه سازی علیه ایران به خانه هایشان برنمی گردند و اقتصاد رو به زوال آمریکا با این اظهارات ترمیم نمی شود و بحران اخلاقی جامعه آمریکا درمان نمی گردد. از سوی دیگر، لکه ننگ برخورد خشن با معترضان با وجود شعارهای حقوق بشری، از دامن دولتمردان کاخ سفید زدوده نخواهد شد.
سياست روز
«نگراني وجود ندارد» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
مشارکت مردمي در نظام مردمسالاري همواره در جمهوري اسلامي ايران يکي از ويژگيهاي منحصر به فرد آن بوده است.
آنجا که به مردم اهميت داده شود و مردم در سرنوشت خودشان نقش داشته باشند، مردم نيز با جان و دل براي آينده خود و کشورشان جان هم ميدهند. اين نعمتي است که در نظام جمهوري اسلامي ايران وجود دارد. از همان ابتداي انقلاب اسلامي تاکنون اين رويه ادامه داشته است.
در هر دوره از انتخابات هم شاهد حضور پرشور و پرمفهوم مردمي بوديم که به پاي انقلاب و آرمانهاي آن ايستادهاند.
دموکراسي، در واقع به معناي مشارکت مردم است. مشارکتي که هماکنون مردم ايران در روند شکلگيري نهادهاي نظام در آن نقش مستقيم و در برخي موارد نقش غيرمستقيم دارند، به اين روشني و شفافي در جاي ديگري ديده نميشود.
همين شفاف بودن حضور مردم در انتخابات رياست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي، مجلس خبرگان رهبري و شوراهاي شهر و روستا باعث شده است تا، شاهد باشيم که از سوي کشورهاي به اصطلاح دموکراتيک، فتنهگريهايي در اين خصوص شکل گيرد.
در کشورهايي که ادعاي دموکراتيک بودن را دارند، احزابي در اين روند نقش دارند که اگر نگوييم تنها، اما بيشترين دغدغههايشان، نيات و تمايلات حزبي در راستاي سياستهاي سرمايهداري براي هر چه به استثمار کشيدن مردم کشورشان است.
احزاب در غرب هر چند نقش به ميدان آوردن مردم را در عرصه انتخابات بازي ميکنند، اما اين نقش، همواره در راستاي به کرسي نشاندن سياستهايي است که در ميدان کلان احزاب در غرب، شکل ميگيرد.
همين ميشود که سياستهاي سرمايهداري و ليبرال دموکراسي در غرب امروزه با چالشهاي جدي از سوي مردم روبرو شده است.
مردم ايران اسلامي همواره به خاطر تعلقاتي که به نظام داشتهاند و براساس بصيرت و تشخيص و راهنماييهايي که از سوي بزرگان به ويژه رهبري فرزانه انقلاب در زمينه اهميت حضور در انتخابات مطرح شده در اين عرصه پا گذاشتهاند و همواره هم حضوري پررنگ در اين کارزار داشتهاند.
آمار و درصد بالاي حضور مردم در انتخابات يکي از عوامل مهمي بوده است که همواره ظرفيت اقتدار ايران را در مقابل بدخواهان بالا برده است. اگر تاکنون کشورهايي همچون رژيم صهيونيستي و آمريکا، دست از پا خطا نکردهاند، به خاطر همين نقش تاثيرگذار مردم در عرصههاي گوناگون نظام اسلامي ايران است.
اکنون که برگزاري انتخابات مجلس نهم را پيشرو داريم، به خاطر شرايطي که ايجاد شده، مهمترين هدفي که آمريکا و کشورهاي همپيمان آن عليه ايران دنبال آن هستند، کمرنگ کردن حضور مردم در اين انتخابات است.
تحريم، تهديد نظامي و فشارهايي که در عرصههاي گوناگون به مردم و نظام وارد ميشود شدت يافته و چشم آنها به انتخابات مجلس نهم دوخته شده است.
چشم شيطاني آنها با حضور مردم پاي صندوقهاي راي کور خواهد شد. اين حضور هزينههاي توطئههايي که آنها عليه جمهوري اسلامي به کار ميبرند، افزايش خواهد داد.
حمايت
«نمایندگان سیاسی ایران در خارج کشور و انتظارات ملت» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
طی روزهای اخیر، نشست سالیانۀ سفرا و نمایندگان سیاسی جمهوری اسلامی ایران در خارج کشور برابر روال هر ساله در وزارت خارجه برگزار شد. در جریان این نشستِ سالیانه همانند هر سال، سفرا با مسئولان مختلف نظام، از رهبر معظم انقلاب گرفته تا رؤسای قوای سه گانه دیدار داشتند. همچنین برنامه های مختلف دیگری نیز برای آنها به اجرا درآمد با این هدف که سفرای جمهوری اسلامی، آخرین دیدگاه های مسئولان عالی کشور را دریافت کنند، پرسش های خود را با مسئولان مختلف در میان گذارند و هماهنگی های لازم را برای انجام موفق مأموریت های آتی خود در کشورهای مختلف جهان بعمل آورند. این رویدادها شاید به نظرِ بسیاری از مخاطبان امری عادی جلوه کند با این برداشت که به هرحال مسئولان وزارت خارجه نیز مثل هر وزارتخانه دیگری در طول سال ممکن است یک یا چند نوبت گرد هم آیند و مشورت های مختلف را بعمل آورند.
اما واقعیت این است که اجتماع سفرای یک کشور در اقصی نقاط جهان، از اهمیت فراتر از برداشت یاد شده برخوردار است و می تواند فرصت مغتنمی برای یادآوری برخی نکات مهم خطاب به مسئولان کشور و متقابلاً خطاب به نمایندگان سیاسی کشور در سطح جهانی باشد. از این منظر و با توجه به دغدغه های ستون به سوی عدالت، مروری بر چند نکتۀ دارای اولویت، به شرح زیر انجام می پذیرد. امید است مفید واقع شود. نکتۀ اول این که این واقعیت را هر یک از ما شهروندان باید هر روزه به درستی به خود و دیگران یادآور شویم که جهان فعلی به شدت متفاوت با جهان گذشته است و بسیاری از حصارها و مرزهای خشک پیشین فروریخته و بهم پیوستگی و تأثیرگذاری متقابل ملت های مختلف بر یکدیگر، بسیار متفاوت با گذشته شده است.
پیشرفت های فنآوری در حوزه های مختلف از جمله ارتباطات و اطلاعات تأثیراتی عجیب بر فکر و فرهنگ و رفتار همه جوامع بر جای گذاشته به نحوی که کمتر شهروندی را می توان در هر نقطۀ جهان یافت که از این تاثیرات به دور باشد. با لحاظ این واقعیت، هر ملت و هر مکتبی، طبیعتاً در تلاش است تا برجستگی بیشتری در میدان تعاملات جهانی پیدا کند. هر ملت و مکتبی مایل است دیگران رجوع بیشتری به ارزشها و اصول و آموزه های آن ملت و مکتب انجام دهند.
در چنین فضایی امکان انتخاب نیز برای هر شهروندی در هر نقطۀ جهان بسیار گسترده تر شده که برگزیند کدام پیام و کدام فرهنگ و کدام ارزشها و کدام عملکردها جامع تر و دوست داشتنی تر و برای بهبود جامعه بشری مناسب تر هستند. جمهوری اسلامی ایران در چنین جهانی برابر قانون اساسی خود که برگرفته از مبانی اسلامی است، «سیاست نفی هر گونه سلطه جویی و سلطه پذیری، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت های سلطه گر و روابط صلح آمیز متقابل با دول غیرمحارب» را به عنوان اصول سیاست خارجی خود معرفی می کند (اصل 152). همچنین به صراحت در قانون اساسی جمهوری اسلامی اعلام شده که «سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود می دانیم و استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان می شناسیم فلذا در عین خودداری کامل از هرگونه دخالت در امور داخلی ملت های دیگر از مبارزه حق طلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین در هر نقطه از جهان حمایت می کنیم.» (مفاد اصل 154).
اولین پرسش برای هر مخاطبی چه در داخل و چه در خارج کشور از نمایندگان سیاسی جمهوری اسلامی بر اساس همین مبانی قانون اساسی این است که چگونه برای سعادت انسان در کل جامعه بشری تلاش کرده اید؟ چگونه از ستمدیدگان در مقابل ستمگران حمایت کرده اید؟ چگونه برای تحقق حکومت حق و عدل به عنوان حق همه مردم جهان برنامه ریزی و تلاش کرده اید؟ در همین رابطه طبیعتاً انتظار این است که نمایندگان سیاسی جمهوری اسلامی از حیث حمایت از ایرانیان ستمدیده در سراسر جهان که به علل مختلف در معرض تضییع حقوق قرار گرفتهاند به طریق اولی پاسخ شفاف تری داشته باشند؟ پاسخ دهی به سؤالات فوق با ارایه یک سری کلیات کسی را قانع نخواهد کرد بلکه هر نمایندگی سیاسی باید بسته ای آماده داشته باشد که بر اساس چه مبانی نظری، سعادت انسان در کل جامعۀ بشری را پیگیری می کند؟ چه نسبتی بسته نظری یاد شده با موازین بین المللی حقوق بشر که در سطح جهان معاصر، محور مطالبه بسیاری از ملتهای جهان شدهاند، برقرار می کند؟ چه پاسخی نمایندگیهای سیاسی ایران به ایرادات و اشکالات مختلفی دارند که در همین بخش ممکن است از سوی مخاطبان مختلف مطرح شوند با این ادعا که شما به این دلایل در تأمین سعادت نوع بشر موفق نبوده اید یا در تحقق حکومت حق و عدل در سراسر جهان، بیلان قابل توجهی ندارید؟ به همه اینها نمایندگی های سیاسی از حیث نظری باید بتوانند پاسخ شایسته دهند و از حیث عملی نیز راهبردها و برنامه های دقیق و مدونی داشته باشند که بتوانند در هر محفل ملی در کشورهای متوقف فیه یا در سطح مجامع چندجانبه بین المللی ارایه کنند.
با این اشارۀ گذرا انصافاً بیایید مروری بر وضع فعلی داشته باشیم که نمایندگیهای سیاسی جمهوری اسلامی ودیگر نهادهای مرتبط با آنها از جمله نمایندگی های فرهنگی ایران در خارج، از حیث نظری یا عملی تا چهاندازه در تبیین و معرفی موثر دو اصل یاد شدۀ قانون اساسی موفق بودهاند؟
نکتۀ دوم این که نمایندگان سیاسی جمهوری اسلامی، دیده بان های ایران در اقصی نقاط جهان هستند. این دیده بانها اگر با صداقت ودرستی وشجاعت نقش خود را ایفا کنند به دقت مسئولان کشوری از واقعیات جهان مطلع خواهند شد نه اینکه جهان را آن گونه که خود میخواهیم تصور کنیم یا آن گونه که برخی اطرافیان یا برخی رسانهها به تصویر میکشند.
دیده بان های جمهوری اسلامی، نمایندگان ملتی هستند که به رغم سابقۀ درخشان در گذشته های بسیار دور تاریخ بشری، طی قرون اخیر متاسفانه عمدتاً اسیر استبداد داخلی یا استعمارگری خارجیها قرار گرفته از همین رو دست به انقلاب بزرگ اسلامی به رهبری یک عالِم شجاع دینی زدند که در سطح جهانی، پژواک بسیار داشته است. همچنین این ملت بیش از سه دهه است برای حفظ کشور خود از هیچ کوششی فروگذار نکردهاند. اعضای خانواده چنین ملتی در هر نقطه جهان که باشند باید با عزت و اقتدار، مورد احترام قرار گیرند.
اگر ایرانیان در هر نقطه جهان که باشند دلبستگی و اشتیاق بسیار به نمایندگی های جمهوری اسلامی ایران داشته و این را ابراز کنند علامت خوبی است بر اینکه ارتباط و پیوند نمایندگیها با اعضای خانواده فراگیر ملت ایران قابل قبول است ولی اگر به عکس، نمایندگیها با دلبستگی به تشریفات و رفتارهای پروتکلی متعارف، حصاری به دور خود کشیده باشند که ایرانیان، مرکز نمایندگی ایران را خانه خود نبینند و نمایندگان مستقر در مراکز سیاسی ایران را همواره به عنوان پشتیبان معنوی و حقوقی و کنسولی خود نبینند علامت خطری است که حتماً باید برای رفع آن چارهاندیشید.
آفرينش
«خودکشي عاملي دروني يا بيروني؟» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
"خودکشي" يکي ديگر از معضلات اجتماعي ميباشد که پيوندي با فشارها و استرسهاي رواني دارد. در باور اکثر مردم خودکشي امري شخصي و در نهايت گناهي نابخشودني به شمار ميآيد که در اسلام هم حرام اعلام شده است. اما اين تمام ماجرا نيست چرا که پژوهشگران ميگويند از هر سه نفري که خودکشي ميکنند تنها در مورد يک نفر بيماريهاي روحي مانند افسردگي نقش داشته، و نزديک به 75 در صد موارد، افراد به دلايل بيروني خودکشي کردهاند.
اما اين فشارهاي بيروني چه مسائلي هستند، علت بروز و نحوه تاثير پذيري فرد ازاين فشارها چگونه است؟ براساس آمار به اصلي ترين دلايل خودکشي اشاره و مختصر توضيحي ارائه ميدهيم. بيشترين آمار خودکشي به سبب اختلافات خانوادگي ميباشد. اين دست مشکلات به سبب ايجاد فاصله و فقدان رابطه مناسب بين والدين و فرزندان ميباشد وموجب ميشود تا آنها درک صحيحي از وضعيت فرزندان خود نداشته باشند. به تنگنا افتادن جوان براثر چالشهايي همچون اعتياد، روابط نامشروع جنسي، ايدز، شکست تحصيلي و... درصورت نداشتن رابطه مناسب و عقلاني با خانواده، احساس تنهايي وياس را به فرد غالب ميکند و راه چارهاي جز خودکشي و رهايي از اين اوضاع را براي وي تجويز نميکند.
عدم درک اوضاع و احوال سنين جواني و نيازهاي فرد در اين دوره سبب ايجاد تضاد ميان خواستههاي جوان و خانواده ميگردد. لذا فرد ديگر خانواده را محل امني براي خود نمييابد و همين ميشود که به فکر فرار از خانه و زندگي درخانههاي مجردي ميافتد. ورود يکباره جوان بدون آموزشهاي لازم و کافي به اجتماع و مواجه شدن با انواع آزاديهاي غيرمفيد سبب ميشود تا به ورطه خطرناکي وارد شود و پس ازمدتي ديگر اين آزاديها برايش ارضاء کننده نيستند و نهايتا دچار احساس پوچي ميشود و خودکشي....
همچنين از دست دادن پايگاه خانواده براثر طلاق و اختلافات خانوادگي سبب ميشود تا فرد جايگاه اجتماعي خود را ازدست بدهد و بدون حامي تلقي گردد. اين که فرد خود را تنها و بي حامي ببيند در بسياري از زنان و فرزندان طلاق مشاهده شده است که به سبب عدم توجه اطرافيان به اين مشکل منجر به خودکشي فرد گرديده است. شکستهاي عاطفي يکي ديگر از عوامل افزايش آمار خودکشي ميباشد. عدم تطابق ويژگيهاي طبقاتي افراد با يکديگر، سخت گيري خانوادهها و شرايط اقتصادي از مهمترين عوامل شکستهاي عاطفي ميباشند. هرچند رعايت همخواني فرهنگها لازم است در ازدواجها رعايت شود، اما تاکيد و تعصب نسبت به برخي از سنتها نميتواند توجيه عقلاني داشته باشد. اينکه خانوادهها ايده آلهاي خود را از جواني مطالبه کنند که سراسر شور و عاطفه است، مطمئنا وي را به بن بست ميکشانند و برون رفتها را بر روي او ميبندند. اينکه خانوادهها شرايط اقتصادي را در مورد ازدواج جوان درک نکنند و وي را در ميان خواستههاي فراوان تنها بگذارند، چيزي جز ياس و نااميدي را براي او نخواهد داشت. شکستهاي عاطفي جنبههاي فراواني دارد که ميتوان به شکستهاي تحصيلي، شکست در اشتغال، عدم پيروزي در زندگي در مقايسه با هم رديفان و... اشاره کرد. اما خودکشيها در سنين بالاچه؟ اينکه فردي با 40 تا 50 سال سن اقدام به خودکشي ميکند چه دليلي دارد؟
يک بخش اين قبيل خودکشيها بازهم برمي گردد به مسائل خانوادگي که در مورد آن مختصر توضيحي داده شد و بخش ديگري از آن به عوامل اجتماعي و شرايط زندگي مربوط ميشود. جامعه شناسان کمبود نشاط در افراد را يکي از مهمترين عوامل ايجاد ياس و نا اميدي ميدانند. افزايش فشارهاي اقتصادي يکي از مهمترين دلايلي است که اوقات نشاط آور را از فرد سلب مينمايد. آيا اينکه يک فرد بيش از 12 ساعت در روز کارکند و در نهايت نتواند نيازهاي خانواده خود را فراهم سازد، جايي از نشاط را براي وي خواهد گذاشت؟.
تحمل فشار رواني ناشي از مشکلات زندگي و اينکه فرد نتواند پاسخگوي نيازهاي خانواده خود باشد در مواقعي قدرت تحمل را از وي ميگيرد و در کمتر از لحظهاي تصميم ناگواري اتخاذ ميکند. يا زني که سرپرست خانواده است با توجه به فشارهاي اقتصادي و نداشتن پشتيبان نميتواند فشارها را به تنهايي تحمل کند. هرچند تلخ است اما بخوانيد... زني که به سبب عدم توانايي مالي و فراهم کردن نيازهاي خانواده دچار فساد اخلاقي ميشود، در نقطهاي از خودش و وضعيتي که درآن قرار دارد احساس تنفر ميکند و تنها راه نجات را در نابودي خود ميبيند. از اين قبيل فشارهاي اجتماعي فراوان است، اما همه ما برآن چشم بسته ايم و خودکشي را براي آدمهاي ضعيف و بيماران رواني ميدانيم. بر اساس آمار نميتوان خودکشي را تنها عاملي دروني دانست که ناشي از عوامل ژنتيکي و بيماري رواني است. بلکه مسائل و فشارهاي بيروني نقش بسزايي در افزايش آمار خودکشي دارد. لازم است تا واقع بين باشيم، نميتوان به صرف اينکه خودکشي اقدامي حرام و ناشايست در دين ما ميباشد آن را منفور بدانيم و مشکلاتي را که باعث بروز آن ميشود را به حال خود رها کنيم. بايد قبول کنيم که اگر اين معضل را از ريشه دنبال نکنيم روزي خواهد رسيدکه ديگر نميتوان به راحتي از کنار آن گذشت.
مردم سالاري
«انتخاباتهاي پرالتهاب سال 2012» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم علي ودايع است كه در آن ميخوانيد:
لحظه لحظه سال 2011 ميلا دي، سراسر آشوب، جنجال و درگيري بود. بزرگترين تروريست جهان، اسامه بن لا دن در نهايت خوراک کوسهها شد. چندين و چند هزار نفر حماسه خلق کردند و جان خود را براي رسيدن به دموکراسي اهدا کردند تا ديکتاتورهايي چند از مجمع ديکتاتورهاي عرب حذف شوند. گرچه در انتهاي سال هم کيم جونگ ايل به جبر زندگي، رينگ سياستمداران جهان را ترک کرد اما حذف معمر قذافي در نگاه بسياري شبيه معجزه بود تا يک خبر.
گسل اقتصادي چند کشور اروپايي در سال 2011 دامن کل يورو را گرفت و قاره سبز گرفتار پس لرزههاي کوچک و بزرگ شد; برلوسکني بالا خره مجبور به کناره گيري شد، دولتهاي يونان، ايرلند و اسپانيا تحت تاثير نارضايتيها از رياضت اقتصادي سقوط کردند. بالا خره اين سال که نام اعتراض را از آن خود کرد تمام شد و چشمها به آينده سال 2012 دوخته شده است.
در ابتداي سال اعتصاب رانندگان پرتغال، مسافران اين کشور را آواره پايانههاي مسافري کرد. معترضين وال استريت و برآشفتگان اروپايي از برنامههاي جديد خود سخن ميگويند. سران اروپايي در اتفاق جالبي از اوضاع بد اقتصادي اظهار نگراني کردند. مرکل در شب ژانويه اعلا م کرد اروپا دشوارترين آزمون خود در دهههاي اخير را تجربه ميکند. نيکلا سارکوزي رئيس جمهور فرانسه نيز هشدار داد که اين بحران هنوز تمام نشده و رئيس جمهور ايتاليا هم خواستار ايثار و از خود گذشتگي بيشتر شد. کارشناسان اقتصادي هم رکود تاريخي بازارهاي جهاني را پيش بيني کردند.
در واقع اکثر اروپاييها منتظر روزهاي مهلک اقتصادي هستند. دو سوم مردم قاره سبز معتقدند که بدترين وضعيت اقتصادي هنوز از راه نرسيده و هر لحظه بايد انتظار شوک سقوط عمودي بورسهاي جهان را کشيد. آنها به سياستمداران و برنامههاي رياضتي اتحاديه اروپا اعتماد ندارند. اين موضوع در ابتدا فاصله مردم و حکومت را افزايش خواهد داد و سپس جنبشهاي اعتراضي گسترش خواهد يافت، در نگاه خوش بينانه هم دولتها سقوط خواهند کرد. همانند اتفاقي که براي رم افتاد در کمين لندن، توکيو، آتن و حتي آدلا يد دراستراليا است.
ابر سياه رکود اقتصادي، آسمان غول اقتصادي را فراگرفته تا سال 2012 بدل به يک کابوس مهلک اقتصادي و در نهايت زلزله سياسي- اجتماعي شود. در ميان غبار فقر و بيکاري که فضاي کره زمين را تسخير کرده است، يک سوم ملتهاي جهان به پاي صندوقهاي راي خواهند رفت که هر يک ميتواند قسمتي از پازل جامعه جهاني را تغيير دهد. در سال 2011 اگر با بهار عربي و بيداري اسلا مي، ديکتاتورهاي خاورميانه از زين به زير کشيده شدند; در سال 2012 با ابر سياه رکود اقتصادي سياستمداراني چند به زير کشيده خواهند شد.
البته در اين ميان فاکتور مبارزه با ديکتاتوري آشکار و پنهان به عنوان يک عامل استراتژيک حضور خواهد داشت. معرکه بزرگ آمريکايي ها، مهمترين انتخابات سال خواهد بود. اگرچه گمانه زنيها از تمديد رياست مرد سياه بر کاخ سفيد حکايت دارد اما جمهوريخواهان هنوز نااميد نشدهاند و به نبرد با سياستهاي داخلي و خارجي اوباما ادامه ميدهند.
ميزان محبوبيت اوباما به کمتر از 40 درصد رسيده است و در ميان تمرکز مردم بر مسائل اقتصادي، برخي به دنبال جانشين براي رئيس جمهور ايالا ت متحده هستند. ميت رامني، کانديداهاي ديگر را يک به يک حذف ميکند اما وي آن گونه که بايد نتوانسته به عنوان يک شخصيت محبوب کاريزماتيک عنوان مرد نخست جمهوريخواهان را از آن خود کند.
در بين سران سياسي جهان هيچ کدام بهاندازه نيکولا سارکوزي دچار کابوس سقوط نشدهاند. احتمال اخراج رئيس جمهوري فرانسه به نقل کلا م مردم پاريس بدل شده است. کانديدا شدن دومنيک دوويلپن، دشمن تاريخي نيکلا شوک عميقي به حاميان سرسخت راستگراي سارکوزي وارد کرده است. نخست وزير ژاک شيراک اگرچه هنوز نتوانسته ستاد قدرتمندي براي خود آماده کند اما با توجه به موقعيت متزلزل شخصيتي سارکوزي و رياضت اقتصادي اين کشور ميتواند به عنوان يک چهره شاخص مقابل رئيس جمهور فرانسه قدعلم کند.
مارين لوپن نامزد راست افراطي و فرانکو باير هم به ميدان آمدهاند تا شانس خود را براي رسيدن به اليزه آزمايش کنند. از حدود يک ماه پيشتر و همزمان با انتخابات پارلماني آشوب و التهاب کاخ کرملين را فراگرفته است. ابتدا تصميم ولا ديميرپوتين براي شرکت در انتخابات 2012 و تلا ش براي تصاحب سه باره رياست جمهوري فدراسيون روسيه را براي 6 سال از آن خود کند و البته دور از ذهن نيست که براي چهارمين بارهم اين مامورکاگ ب کرملين را از آن خود کند اما واکنش جامعه روسيه به نوعي شگفت انگيز بود.
گويي تحولا ت اعتراضي خاورميانه، مناطق دوردست سيبري را هم تحت تاثير قرار داده است. اگرچه کسي انتظار وقوع انقلا ب در روسيه را نميکشد اما اعتراضات مردمي اين کشور دامنه دار است که با نزديک شدن به انتخابات بر حجم آن افزوده ميشود. نکته جالب اينجاست که در سرزمين تزارها همانند سرزمين فراعنه مردم نسبت به انتخابات پارلماني معترض هستند و از تقلب سخن ميگويند. ميخائيل پرو خوروف به عنوان جدي ترين رقيب مدل چرخشي پوتين- مدودف مطرح است.
انتخابات پارلماني ونزوئلا، صفآرايي حاميان و مخالفان مرد سرخ آمريکاي لا تين بود که پيروزي او در اين انتخابات نشانهاي از بخت او براي تمديد رياست جمهوري است اما هوگو چاوز اقتدار ديروز خود را در اين انتخابات از دست داده بود و امکان دارد با پيروزي لرزان او، اين کشور دچار درگيري خياباني موافقان و مخالفان چاوز شود.
ملت ما
«اقتصاد، تحريم، ديپلماسي» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم سيدحميد حسيني است كه در آن ميخوانيد:
موضوع تحريم بانك مركزي ايران اخيرا توسط انگلستان مطرح شد در حالي كه فرانسه موضوع تحريم نفت ايران را به ساير اعضاي گروه هفت و اتحاديه اروپا پيشنهاد كرد. وقتي ساير كشورهاي اروپايي و خريداران نفت ايران مانند ژاپن، چين و كره علاقهاي به همكاري با تحريم خريد نفت ايران از خود نشان ندادند،
كنگره امريكا براي جلوگيري از ورود مستقيم به بحث تحريم نفتي ايران، موضوع تحريم بانك مركزي را مورد تصويب قرار داد كه با وجود مخالفت وزارت امور خارجه امريكا به سرعت در مجلس سنا به تصويب رسيد و رئيسجمهور امريكا مجاز بود كه اين تحريم را امضا كند يا اينكه به مجلس بازگرداند.
خبرگزاريها از امضاي لايحه تحريم بانك مركزي ايران توسط اوباما در روز شنبه، يكم ژانويه خبر دادند كه بر مبناي آن هر بنگاه اقتصادي كه با بانك مركزي ايران دست به معامله بزند از همكاري با اقتصاد امريكا محروم ميشود و اين قانون از دو ماه آينده براي كالاهاي غيرنفتي و از ۶ ماه آينده براي كالاهاي نفتي به اجرا درميايد. اما اگر اين لايحه مجدداً در مجلس با دوسوم آرا تصويب ميشد اوباما مجبور به امضاي آن ميشد.
لذا رئيسجمهور امريكا با كنگره و سنا براي اصلاحاتي در متن لايحه به توافق رسيد و آن را امضا كرد. به همين دليل اين تحريمها انعطاف پذير خواهد بود و امكان دور زدن قانون توسط رئيسجمهور امريكا درباره هر كشوري كه براساس اين قانون بهخاطر رابطه با بانك مركزي ايران مشمول مجازات ميشود، وجود دارد.
ايتاليا كه برگزاركننده جلسه كشورهاي گروه هفت به اتفاق كره، استراليا، عربستان و امارات بوده است خواستار مستثني شدن شركت «اني» از معاملات نفت با ايران شده است و اصرار كشورهاي خريدار نفت باعث شده جهت جلوگيري از افزايش شديد قيمت نفت لايحه انعطافپذير شود،
زيرا با توجه به هشدار آژانس بينالمللي كه ۲۸ كشور بزرگ مصرفكننده (غير از چين) عضو آن هستند و هدف آن تضمين امنيت عرضه انرژي است امكان جايگزيني نفت ايران در كوتاهمدت از نظر فني، اقتصادي، عملياتي و امنيت انرژي وجود ندارد.
با اين حال مقامات امريكايي اعلام كردهاند كه همزمان استراتژي امريكا براي برقراري ارتباط با ايران را پيگيري ميكنند و در تلاش هستند تا بازار نفت دچار آسيب نشود ضمنا در قانون تحريم بانك مركزي پيشبيني شده است كه رئيسجمهور امريكا قادر است هر زمان بخواهد تحريمها را تعليق كند.
تحريم بانك مركزي كه يك نهاد غيردولتي است برخلاف شعارهاي كشورهاي غربي مبني بر تحريم شركتهاي دولتي و عدم تمايل براي فشار به مردم ايران است و انشاءالله با همدلي، همفكري و همكاري بخش خصوصي و دولتي و اتخاذ ديپلماسي فعال توسط وزارت خارجه قابل كنترل و راهحلهاي مناسب نيز انديشيده خواهد شد.
شرق
«اسلامگرايان مصر و اقتصاد» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم صادق زیباکلام است كه در آن ميخوانيد:
اگر از ابتداي بهراهافتادن جنبشهاي اخير جهان عرب از قريب به يك سال پيش تا به امروز، گروهي از فعالان سياسي و تحليلگران ايراني تاكيد داشتند اين جنبشها ملهم و متاثر از انقلاب اسلامي ايران در 33 سال پيش است، در مقابل برخي رسانههاي دولتي به همراه برخي از رجال و شخصيتهاي سياسي نزديك يا وابسته به دولت به طور منظم ظرف يك سال گذشته تلاش داشتهاند تا ثابت كنند كه جنبشهاي جهان عرب در پي گرتهبرداري و تقليد از تفكرات سياسي حاكم در ايران هستند.
ابعاد پررنگ دموكراسيخواهي و آزاديخواهي اين جنبشها در چنين گفتماني، همواره مغفول مانده و به جاي آن تحليلها حكايت از آن داشت كه اين جنبشها بر محوريت ايجاد يك نظام اسلامي ضدغربي و ضدآمريكايي در كشورهايشان بنا شدهاند. بالطبع پيروزي چشمگير اسلامگرايان در تونس، مراكش و مصر باعث برجستهترشدن و رساترشدن گفتمان آنان شده است. تا جايي كه حتي برخي از شخصيتها و چهرههاي غيرحكومتي هم وسوسه شدهاند كه به اين گفتمان بپيوندند، ازجمله يادداشتي كه هفته پيش در «شرق» توسط جناب حجتالاسلام محمدعلي ابطحي چاپ شده بود.
مشاراليه با عنايت به پيروزي اسلامگرايان در مصر به اين جمعبندي رسيده بود كه سياستهاي غلط غرب و آمريكا در قبال مساله فلسطين و اخيرا نيز حمله به افغانستان و عراق باعث تهييج امواج ضدغربي و ضدآمريكايي در ميان مسلمانان شده كه بارزترين مصداق آن، پيروزي چشمگير اسلامگرايان در اين كشورهاست.
اين در حالي است كه بايد توجه كرد پيروزي اسلامگرايان به معناي آن نيست كه اكثريت مسلمانان در اين كشورها خواهان به روي كارآمدن حكومتهايي در كشورهايشان هستند كه ماهيت آن در تضاد و تقابل با غرب و آمريكا استوار شده باشد، اين معنا را به بهترين وجه در افكار و عقايد، موضعگيريها و اظهارنظرهاي رسمي رهبران احزاب اسلامگراي پيروز در اين كشورها و بالاخص در مصر ميتوان مشاهده كرد.
هفته گذشته و پس از به دستآمدن نتايج دور دوم انتخابات مصر كه در آن اخوانيها به همراه اسلامگرايان سلفي همچون دور نخست توانسته بودند به اكثريت نسبي برسند، عصامالعريان رهبر حزب «آزادي و عدالت» كه درحقيقت موثرترين حزب اسلامگراي وابسته به اخوانالمسلمين در مصر است در نخستين گردهمايي رسمي آن حزب در منطقه شرمالشيخ در اسكندريه كه قلب صنعت جهانگردي مصر است مطالبي را اظهار داشت كه به گمان من در تصورات و ذهنيات كساني كه در انتظار تشكيل يك حكومت ضدغربي و ضدآمريكايي در مصر هستند، خط ترديد جدي ترسيم كرد. صد البته كه اين مطالب در ايران بازتاب چنداني پيدا نميكند.
در واقع و برخلاف تصورات و انتظارات قبلي ما، محور اصلي سخنان رهبر بزرگترين تشكل اسلامگراي مصر روي اقتصاد بود. اين فقط نپرداختن وي به مسايل سياسي و ايدئولوژيك نبود كه ناظران را شگفتزده كرد بلكه محتواي سخنانش پيرامون اقتصاد بود كه شگفتي آفريد. او اظهارداشت كه مهمترين اولويتشان پس از رسيدن به قدرت آن است كه «شمار جهانگردان خارجي را به 20ميليون بازديدكننده در سال برساند.» تعداد جهانگرداني كه سال قبل يعني قبل از بهراهافتادن «بهار عربي» از مصر بازديد كرده بودند (سال 1389) 12 ميليون نفر بوده.
او همچنين افزود كه تغييري در قوانين و مقررات مربوط به مصرف مشروبات الكلي در مصر ايجاد نخواهد كرد و همان مقررات فعلي كماكان باقي خواهد ماند. حسب قوانين موجود، شرب خمر در ملاءعام تا شش ماه زندان دارد اما مصرف مشروب و خريد و فروش آن در كليه هتلها، برخي فروشگاهها، رستورانها و مغازهها آزاد است.
اظهارات يكي از رهبران بلندپايه اخوانالمسلمين سواي قضاوت ارزشي پيرامون محتواي آن، در حقيقت مبين آن است كه اخوانيها به درستي دريافتهاند كه اقتصاد، پاشنه آشيل حمايت مردم از آنان است. مصر برخلاف شماري از كشورها درآمد بادآوردهاي از محل صادرات نفت ندارد و درواقع صنعت جهانگردي يكي از منابع عمده درآمد كشور را تشكيل ميدهد. 12ميليون نفري كه در سال قبل از شروع ناآراميها به مصر آمدند نزديك به 30ميليارد دلار براي آن كشور درآمد ايجاد كردند. ازهرهشت نفري كه در مصر كار ميكند، يك نفر مستقيما فعال صنعت جهانگردي است.
اسلامگرايان ميدانند كه 80 ميليون مردم مصر بعد از فرونشستن گردوغبارهاي سياسي و بعد از خاتمه تجمعات در ميدان التحرير و روشنشدن تكليف قانون اساسي، از آنان كار ميخواهند، زندگي ميخواهند، يك حداقلي از مصري رفاه ميخواهند، بهداشت ميخواهند و مانند اينها. اسلامگرايان نيك ميدانند كه بيش از يك سال است كه چرخهاي اقتصادي كشورشان كند و در مواردي عملا ايستاده است. ديگر نه حتي مبارك بر سر كار است نه هيچيك از وابستگان و رهبران حزب وفد و نزديكان به او و اين اسلامگرايان هستند كه اگر نتوانند چرخ سنگين و متوقف شده اقتصاد مصر را به حركت درآورند تجمعات التحرير ممكن است به دنبال قربانيهاي ديگري برآيند.
تهران امروز
«آمريكاييها چه كار خوبي كردند!» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن ميخوانيد:
«آمريكاييها چه خوب كردند كه نگذاشتند ما وارد WTO شويم يا اينكه ما را تحريم كردند. بايد نوآورانه فكر ميكرديم. خلق صنعت خودرو سخت بود و نياز به عرق ملي و زمان داشت... اما ما امكان توسعه يافتيم.» اين بخشي از يادداشت مديرعامل سابق ايرانخودرو است وقتي به مرور خاطرات 20 سال گذشته ميپردازد و به ياد ميآورد چگونه صنعت ايران مسير سخت و پر از دستانداز را طي كرده تا به وضعيت روبهرشد جاري برسد. هم اوست كه يادآور ميشود سالها پيش «واشنگتنپست» نوشت: «اگرچه پيكان، اتومبيلي كه تكنولوژي آن متعلق به دهه 1940 ميلادي است، صنعت خودرو ايران را پيش ميبرد اما صنعت خودرو ايران پشت درهاي بسته در حال شكلگيري است. پس ايران را تحريم نكنيد چرا كه تحريم، ايران را خواهد ساخت.» عجبا! آنكه اين پيشبيني چه درست تحقق يافت و حيرتا! كه چگونه سياستورزان غربي و خصوصا آمريكايي از آن طرفي نبستند و چه خوب كه ما را مجبور به توسعه و پيشرفته همهجانبه كردند.
اما در اين ميان هستند افراد و اشخاصي در داخل كه هنوز ناباورانه آيه يأس ميخوانند و با كوچكترين اتفاقي همه را تشويق به تسليم ميكنند. معلوم نيست اگر قرار بود سياستهاي كلان نظام وفق مراد اينها باشد، اكنون كشور در چه وضعيتي قرار داشت.
طبيعي است كه هيچكس از تحريم خوشحال نشود ولي وقتي دشمن درست با هدف فروپاشيدن نظام اجتماعي يك كشور و از بين بردن اراده معطوف به مقاومت يك ملت دست به طراحي محدوديتهاي گسترده اقتصادي ميزند اشتباه است اگر عدهاي با سياستهاي غلط خود به تشديد محدوديتها كمك كنند.
در حال حاضر اصليترين و مهمترين چالش انقلاب اسلامي تهديدات اقتصادي است كه در شكلهاي مختلف در حال بروز و ظهور است.
اما اين تهديدات تمام و كمال خارجي نيست بلكه قسمت مهمي از آن داخلي است. تهديدات خارجي اقتصاد در عاليترين شكلش به شكل تحريم خود را بروز و ظهور داده است مسئلهاي كه در طول سيسال گذشته به نحوي از انحا با شدت و ضعف وجود داشته است. اما اصليترين و مهمترين چالش اقتصاد ايران دروني است و ريشه در ناكارآمدي مديريتي دارد. مديريتي كه هنوز خامدستانه باور نكرده كه دشمن درصدد از بين بردن توان اقتصادي كشور است و هنوز متوجه نشده وقتي برنامه آنها اخلال در نظم اقتصادي كشور است، بايد موضع مناسب و شايستهاي در برابرش اتخاذ كرد. دشمن در عرصه اقتصاد آرايش جنگلي گرفته ولي اينجا مدير ايراني بيخيال از اين حرفها بازار را يكسره رها ساخته تا چشم باز كني و ببيني ناگهان قيمت انواع ارز به بيسابقهترين ميزان خود برسد و عملا پول ملي تضعيف شود.
روشن است در چنين شرايطي كه كشور قرار دارد، تضعيف پول ملي يعني پذيرش خطر و عجيب اينكه ندانمكاري و سوءمديريت عملا به اينجا نيز رسيده است. اينجاست كه پيام آن پير فرزانه در نامگذاري سال جاري به «جهاد اقتصادي» معنا و عمق خود را روشن ميسازد، چه اگر عدهاي به خوبي آن را درك ميكردند در حفاظت از زيربناهاي اقتصادي كشور دغدغه بيشتري ميداشتند. «جهاد اقتصادي» ، مديريت جهادي ميطلبد و نميتوان با آزمون و خطاهاي ناصواب منافع ملي را از بين برد.
در اين شرايط، اقتصاد ايران بيش از هر زمان ديگري به قرارگاه فكري و اجرايي نياز دارد، به محلي براي عبور از توطئهها و تهديدات و در مرحله اول باز مهندسي توان موجود مديريتي و همافزايي اجرايي ميتواند راهگشا باشد.
فرهيختگان
«خدمات جاسبی قابل کتمان نیست» عنوان سرمقاله روزنامه فرهيختگان به قلم قدرتالله علیخانی است كه در آن ميخوانيد:
دستاوردهای گسترده دانشگاه آزاد اسلامی در زمینه تولید علم و رشد فرهنگی جامعه بر هیچکسی پوشیده نیست چراکه این مرکز آموزشی و فرهنگی زیباییهایی طی این سالها آفریده که این زیباییها در سراسر کشور قابل مشاهده است.
برای نمونه دانشگاه آزاد اسلامی در قزوین شهرکی بزرگ با ۲۶ هزار دانشجو ایجاد کرده که از جهت امکاناتی مثل خوابگاه، استخر و امکانات رفاهی برای دانشجویان، ساختمانهای مجلل، امکانات آزمایشگاهی، فضای آموزشی مناسب و... کمنظیر است و همه اینها درنهایت برای تولید علم و دانشاندوزی و ارتقای فرهنگ استان بنا شده است.
البته دانشگاه آزاد اسلامی واحدهای خوب دیگر در شهرهای این استان با امکانات مناسب ایجاد کرده که در آنجا هم منشاء خیر و باعث رشد و توسعه شده است، برای مثال در شهر تاکستان که سالیان متمادی در حال فعالیت است حدود ۱۶ هزار دانشجو در حال علمآموزی هستند که حضور این همه دانشجو موجب افزایش سطح فرهنگی و علمی منطقه هم شده است؛ در آوج هم دانشگاه به دنبال تکمیل امکانات و تاسیسات خود است؛ یا در آبیک که قرار است واحد علوم و تحقیقات تاسیس شود.
حال با همه این توصیفات واقعا این سوال بزرگ را باید از حسودان دانشگاه آزاد اسلامی پرسید که این همه حسادت برای چیست؟ چراکه در واقعیت موفقیتهای به دست آمده در زمینههای علمی و دستاوردهای دانشگاه آزاد اسلامی با این حجم از مخالفتها و حسادتها همخوانی ندارد.
تنها دلیل، تلاش جریانی برای دراختیارگرفتن این مجموعه غیردولتی است و تمام این جوسازیها بهانه است و اتفاقا نگرانی دلسوزان نظام و تمامی علاقهمندان هم این است که این جریان به دانشگاه آزاد اسلامی دستاندازی کند و به آن آسیب بزند.
مخالفان و حسودان باید بدانند اگر دانشگاههای دولتی را با مجموعه دانشگاه آزاد اسلامی مقایسه کنیم، دولت دستاوردی بهاندازه دانشگاه آزاد اسلامی نداشته است، اگر میزان دانشجو را مقایسه کنیم، باز هم میبینیم که دانشگاه آزاد اسلامی میدرخشد و همین موضوع موجب حسادت شده است.
مدیریت موفق دکتر جاسبی توانست با تلاش و پشتکار دانشگاه را به این جایگاه برساند و ایشان از نظر مدیریتی فوقالعاده عمل کرده است و برخی در قضاوتها بیانصافی میکنند زیرا خدمات گسترده دکتر جاسبی نسبت به کاستیها قابل مقایسه نیست.
برخی بیانصافی میکنند، در حالی که دستاوردهای بزرگ دانشگاه آزاد اسلامی در سایه حمایتها و تلاشهای آیتالله هاشمیرفسنجانی بهعنوان رئیس هیات امنا و رئیس هیاتموسس دانشگاه آزاد اسلامی در سالهای متمادی حضور دکتر جاسبی ایجاد شده است و عدهای به دنبال قلع و قمع کردن این خدمات هستند. حال اینکه با توجه به گستردگی دانشگاه آزاد اسلامی و دستاوردهای ممتاز آن، نمایندگان ملت از مدیریت کلان این مجموعه رضایت دارند و ما امیدواریم همچنان با حضور آیتالله هاشمی بهعنوان رئیس هیاتامنا خدمات این دانشگاه پایدار بماند.
ابتكار
«فقط يک کارت باقي مانده است» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيدعلي محقق است كه در آن ميخوانيد:
1- هنوز ساعاتي به پايان سال گذشته ميلادي باقي بود که باراک اوباما از سواحل هاوايي طرح تحريم موسسههاي مالي خارجي در ارتباط با بانک مرکزي جمهوري اسلامي ايران را امضا کرد.
اوباما درحالي ناگهان گزينه «تحريم حداکثري تهران» را برگزيد که در کاخ سفيد سرشار از ترديد و در ميان همپيمانان غربي خود در اينخصوص دچار اختلاف بود.
او و همکارانش که بر بياثر بودن «گزينه تحريم» بر برنامه هستهاي صلحآميز تهران اذعان داشتند، بيش از دو ماه را به چانهزني با کنگره و سنا براي تعديل طرح گذراندند، اما سرانجام با نيمنگاهي به انتخابات 2012 و با هدفِ نباختن به جمهوريخواهان در مسابقه ايران هراسي، تن به تحريم بانک مرکزي دادند.
اکنون با ثبت امضاي رئيسجمهور آمريکا پاي اين تحريم بيسابقه، اوباما يکي ديگر از کارتهاي روي ميزش را هم خرج کرد تا در آغاز سال جديد ميلادي، از ميان همه کارتهاي واشنگتن و همپيمانان غربياش، براي بازي در برابر ايران، فقط دو گزينه ديگر باقي بماند. دو کارتي که يکي در اين سر ميز است و آن يکي با بيشترين فاصله از کارت اول در آنسوي ميز تصميمگيري قرار دارد: اولي تعامل و گفتوگو و مذاکره است و دومي تقابل است و تهديد به حمله نظامي.
تهران در همه سالهاي گذشته، چه در مکاتبات و مذاکرات ديپلماتيک و چه در اظهار نظرهاي رسانهاي، همواره بر آمادگي براي مذاکره و گفتوگو براي رفع اختلافات تاکيد کرده و تا جاييکه توانسته، در جهت شفافسازي فعاليتهاي هستهاي کشور گام برداشته است.
يکروز پيش از تازهترين اقدام ضد ايراني اوباما، دبير شوراي امنيت ملي کشورمان، بار ديگر در يک همايش رسمي از لزوم بازشدن باب گفتوگو سخن بهميانآورد و بااشاره به مکاتبات رد و بدل شده ميان تهران و اتحاديه اروپا، خطاب به غرب خواستار از سرگيري مذاکرات هستهاي شد؛ اما ظاهرا تشتت آرا و اختلافات و بحرانهاي داخلي و دودستگي در جبهه طرف مقابل چنان است که از هر گوشه و کنار، صدايي متفاوت و ناهماهنگ با ديگري به گوش ميرسد.
درحاليکه کاترين اشتون، رئيس سياست خارجي اتحاديه اروپا و طرف اصلي مذاکرات هستهاي، از آمادگي بدون پيششرط غرب براي ادامه گفتوگوها سخن ميگويد، طرف آمريکايي، قانون تحريم بانک مرکزي را ابلاغ ميکند و رهبران اروپايي بيتوجه به رئيس سياست خارجي اتحاديه خود، براي تحريم نفتي ايران شاخ و شانه ميکشند.
اما در هر حال باقيماندن تهران بر سياست خود، مبني بر اعتمادسازي و تداوم گفتوگوها در عين اقتدار و در مقابل، اعتراف غرب به پرهزينهبودن استفاده از کارت نظامي و اذعان بر بيثمربودن تهديد و حمله به ايران، باعث شده است که طرف اروپايي نيز در شرايط کنوني که همه کارتها يکي پس از ديگري خرج شدهاند، راهي بهجز تعامل و بازگشت به ميز را پيش پاي خود نبيند.
2- در اين بين اما آثار ماجراي اختلاف هستهاي تهران و غرب محدود به روابط و رفت و برگشت به ميز مذاکره و تبعات سياسي و ديپلماتيک نبوده و ديگر عناصر مهم جوامع را نيز خواهناخواه با خود درگير کردهاست.
تجربه نشان دادهاست که «اقتصاد» بهعنوان تحريکپذيرترين عنصر در مقايسه با ساير عناصر اصلي حاکم بر جوامع و کشورها، در کسري از ساعت، دربرابر تصميمات سياسي رهبران جهان واکنش نشان ميدهد؛ کمااينکه بار رواني انتشار خبر امضاي تحريم بانک مرکزي ازسوي امريکا، بهسرعت، بازار داخلي را تکان داد. هنوز پوشه امضاشده اين تحريم، از جزاير هاوايي به واشنگتن نرسيدهبود که صرافيهاي خيابان فردوسي تهران و طلافروشها و ديگر فعالان بازار از امينحضور و جمهوري گرفته تا 15 خرداد به امضاي سياسي و بيپشتوانه باراک اوباما واکنش نشاندادند.
دلار که در روزهاي پاياني سال و در شرايط تعطيلي بازارهاي مالي جهان، کمي روي آرامش به خود ديدهبود، حتي يکروز هم صبر نکرد و بلافاصله تسليم جو رواني حاکم شد و در اولين روز سال جديد ميلادي، تا مرز 1800تومان صعود کرد. بهتبع اين تغيير، بازارهاي ديگر نيز واکنشهاي خاص خود را به ماجرا نشاندادند تا مصرفکننده ايراني باز هم بيشترين فشارها را از قدرتطلبيهاي نظام سلطه و تنندادن به مذاکره براي ازبينرفتن سوء تفاهمها تحمل نمايد.
اين اما همه ماجراي اثرپذيري اقتصاد از فضاي ملتهب و بلاتکيف در عرصه سياست خارجي و اختلافات ديپلماتيک و قدرتطلبي بيگانگان نيست و بهطور طبيعي، در روزهاي آتي و با بهپايانرسيدن تعطيلات کشورهاي اروپايي و اقتصادهاي بزرگ جهان، اثرات دومينويي ماجرا باز هم بيشتر گلوي مصرفکننده و توليدکننده داخلي را فشار خواهدداد. اما در بحبوحه شرايط جديد سياسي و اقتصادي تحميلي از سوي غرب، نکته نگرانکننده ديگر، برنامهها و سياستهاي غير شفاف و پرانتقاد مسئولان اقتصادي در داخل کشور است؛ اگر فرض را بر صحت اظهارات جسته و گريخته مسئولين بگذاريم، بهزودي فاز دوم هدفمندسازي يارانهها آغاز ميشود.
دنياي اقتصاد
«سال مكافات» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
سال 2011 ميلادي، سال مكافات بود. گناهكار پرونده، دولتها بودند و شاكي و دادرس پرونده ملتها.
گناه دولتها در شمال و جنوب سياسي جهان دو شكل متفاوت داشت و به تبع آن مجازاتها هم دو گونه متفاوت بود. گناه دولتهاي شمال جهان يا كشورهاي صنعتي، بياعتنايي به «قانون اقتصاد» و خارج كردن آن از مدار طبيعي بود. مداخله دولتهاي اروپايي و آمريكا در اقتصاد در سال 2011 پديده تازهاي نبود و در واقع ميتوان گفت در 100 سال گذشته، هيچگاه اقتصاد از زير يوغ دولتها بيرون نيامده است؛ اما آهنگ مداخله و ميزان نفوذ دولتها در اقتصاد در پنج دهه گذشته مدام رو به فزوني بوده و به جز دورهاي كوتاه در دهه 1980- كه در آمريكا و انگلستان جنبش آزادسازي و خصوصيسازي فعال شده بود- سيطره دولتها بر اقتصاد را ميتوان پديدهاي هميشگي به شمار آورد.
مكافاتي كه «قانون اقتصاد» براي دولتهاي مداخلهگر در نظر گرفت، بحران مالي فراگير بود كه دامنگير اقتصاد آمريكا و اروپا شد. اين بحران در آمريكا در سيماي بحران بدهي دولت و بنگاهها و نكول تقريبا همگاني از بازپرداخت وامها ظاهر شد. جلوه سياسي اين بحران نيز در جنبش اشغال والاستريت بروز پيدا كرد كه هنوز پسلرزههاي آن ادامه دارد. در اروپا وضع از اين هم پيچيدهتر بود و بحران بدهيهاي يونان و به درجات كمتر ايتاليا، اسپانيا و پرتغال، اتحاديه پولي يورو را زير فشار گذاشت. سايه بحران مالي سال 2011 چنان سنگين بود كه جشن 10 سالگي يورو را به كام اروپاييها تلخ كرد و شادماني شكار بنلادن، آنگونه كه بايد ذائقه آمريكاييها را شيرين نكرد.
اما در سوي ديگر عالم، وضع فرق ميكرد. سال 2011 براي اعراب شمال آفريقا بهار آزادي بود و تونسيها و مصريها و ليبياييها را به آرزوي ديرينه بركناري ديكتاتورها رساند. در چند گوشه ديگر خاورميانه و خليجفارس از جمله بحرين و يمن خيزشهاي آزاديخواهانه شروع شده، اما هنوز به بار ننشسته است. بركناري نسبتا آسان بن علي و مبارك روسايجمهوري مادامالعمر تونس و مصر و بركناري دشوار معمر قذافي رييس غيرعادي كشور ليبي پديدههايي كشوري، اما با آثار بينالمللي بودند و گويي در اركان نظري و عملي حكومتهاي خودكامه لرزهاي انداختند كه آثار آن تا مدتهاي مديد باقي خواهد ماند. حتي در لابهلاي شعارهاي جنبش تسخير وال استريت هم اشكالي از گرتهبرداري از انقلابات خاورميانهاي ديده ميشود و برخي رهبران اين جنبش ميگويند از تحولات تونس و مصر الهام گرفتهاند.
مرگ كيم جونگ ايل رهبر مطلق العنان كره شمالي و واتسلاو هاول، آغازگر جنبشهاي اصلاحگرانه اروپاي شرقي در هفتههاي آخر سال ميلادي 2011 تقارن كميك شگفتانگيزي بود. كيم جونگ ايل كه بي سر و صدا جانشين پدر شده بود، به همان بيسر و صدايي جايش را به پسرش داد، اما هاول وقتي كه مرد در عين محبوبيت، خارج از قدرت سياسي بود. اين دو مرگ جلوههايي نمادين از دو شيوه ملكداري در جهان امروز را به نمايش گذاشت: قدرت در مدار بسته خودكامگي و چرخش آزاد قدرت به اراده مردم.
شوق آزاديخواهي در سال 2011 چنان فراگير و پرتوان بود كه همه تحولات جهان در پرتو آن شكل گرفت و تحليل شد. خروج نيروهاي آمريكايي از عراق، انتخابات پرشبهه روسيه و شكست حصر رهبر مخالفان در ميانمار از جمله اين تحولات بود كه هر يك گونهاي از جدال آزادي در برابر ناآزادي بود. حتي توجه نامعمول به مرگ استيو جابز بنيانگذار اپل را ميتوان ذيل شوق دستيابي آزادانه به اطلاعات كه جلوهاي از آزادي است، تفسير كرد.
سرانجام اينكه، سال مكافات 2011، در مجموع خزان اقتصاد و بهار سياست بود. بازندگان خزان اقتصاد مردماني بودند كه دولتها اموال آنان را بد اداره كردند و موجب كسري بودجه و بدهيهاي هنگفت شدند و برندگان بهار سياست، مردماني بودند كه از جور سياستمداران ستم پيشه خلاص شدند. بنابراين سال نوميلادي را ميتوان سال ادامه تسويه حساب با بقاياي خودكامگان سياسي و تبديل شدن خزان اقتصادي به مساله اصلي جهان به شمار آورد. در سال پيشرو، اروپاييها كماكان با بحران يورو دست و پنجه نرم خواهند كرد و آمريكاييها، حتي به فرض فروكش كردن جنبش تسخير وال استريت، كماكان با معضل كسري بودجه و بحران شركتها و بانكها روبهرو خواهند بود.
بهار سياست و خزان اقتصاد، دو روي سكه عدمتعادل در جهان امروز هستند و بازگشت تعادل در گرو به سامان رسيدن اين دو است. احتمالا محور اصلي تحولات سال 2012، حصول همين تعادل است كه نتيجه آن كاهش قدرت دولتها و افزايش قدرت ملتها است: از ميدان التحرير قاهره تا خيابان والاستريت نيويورك.
جهان صنعت
«خسته نباشید؛ دلار 1780 تومان شد» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مهرداد میهن دوست است كه در آن ميخوانيد:
دلارهای نفتی که میتوانست نجاتبخش اقتصاد ایران باشد هرگز اینگونه نشد و کشتی اقتصاد ایران که پیشبینی میشد با افزایش افسانهای بهای نفت روزگار آرامی را سپری کند در دولتهای نهم و دهم با انواع و اقسام بحرانهای اقتصادی مواجه شد.
در واقع نهتنها روزگار بر وفق مراد تولید سپری نشد بلکه هرچه میگذرد صدای ناله تولیدکنندگان بیشتر به گوش میرسد تا آنها با نیمی از ظرفیت خود کار کنند و برخی نیز روی خط زیان گام بردارند.
در حالی که سایه تحریمها روزبهروز گستردهتر میشود، کمترین انتظار از مسوولان دولت این بود که مشکلات بینالمللی را به داخل مرزها نکشانند. آنها در حرف یکصدا از بیتاثیر بودن تحریمها میگویند اما بازاری که این روزها افسارش در دست هیچکس نیست، رم کرده و چنان به تحریم بانک مرکزی واکنش نشان داده که حتی تحریمکنندگان هم فکرش را نمیکردند.
تحریمهای خارجی در کنار تدابیر ناصحیح داخلی تنها به التهاب بیشتر انجامید. حالا نهتنها بازار ارز که بازار سکه و حتی مسکن هم متاثر از پول آمریکاییهاست. جالب اینجاست که در اوج این التهابها هیچ صدایی از مسوولان ایرانی بلند نمیشود و هیچکس حاضر نیست به مردم بگوید علت این اتفاقات چیست.
محمود بهمنی هنوز هم در خواب تبدیل کردن ذخایر کشور به طلاست و هر بار که از او انتقاد میکنند، سینه سپر میکند که من تشخیص دادم ذخایر کشور به طلا تبدیل شود تا با گرانی طلا، کشور میلیاردها دلار سود کند.
شمسالدین حسینی هم که مقابل نامش عنوان سخنگوی دولت نشسته است نه به رسانهها پاسخ میدهد و نه سیاست جدیدی را اعلام میکند که بر پایه آن کشتی اقتصاد کشور از توفان خودساخته نجات یابد.
دوربینهای صداوسیما هم که در هر حرکت کوچکی دولتمردان محبوبشان را تنها نمیگذارند، این روزها سراغ هیچکدام از مسوولان نمیروند و دلیل این همه نابسامانی را جویا نمیشوند.
سخن گفتن از لزوم استعفای مدیران بانک مرکزی هم به لطیفهای مانند شده که از فرط تکرار دیگر خندهدار نیست، استیضاح هم که یکبار با لطایفالحیل ناکام ماند.
پس تا اطلاع ثانوی نه کسی استیضاح میشود و نه از استعفا خبری است، تدابیر مخصوص دولت هم چارهساز نبوده و بهتر آن است که بنشینیم به تماشای بازاری افسارگسیخته که سر ایستادن ندارد.
«نشانههاي پيروزي در بحرين خونين» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان كه در آن ميخوانيد:
«هيچ عنصري نميتواند انقلاب مردم بحرين را متوقف كند. بيداري اسلامي در بحرين اوج ميگيرد و آن دسته از مردم بحرين كه تاكنون به قيام نپيوستهاند، بيدار شده و به زودي به اين قيام ميپيوندند.»
اين بخشي از خطبه نماز جمعه آيت الله شيخ عيسي قاسم، رهبر مردم بحرين است كه در روز جمعه گذشته در مسجد امام صادق(ع) ايراد شده و به خوبي نشان ميدهد كه فضاي حاكم بر بحرين در آستانه يكسالگي انقلاب اين كشور چگونه است.
خبرهاي موثق بيانگر آن است كه بعد از شهادت روز شنبه 10 دي ماه «سيد هاشم سعيد» - نوجوان 15 سالهاي كه پنجاه و پنجمين شهيد انقلاب است- و متعاقب آن شعله ورتر شدن آتش انقلاب در اين كشور، باراك اوباما مستقيما با پادشاه بحرين تماس گرفته و گفته است كه قيام مردم بايد تا قبل از رسيدن آن به اولين سالگرد- 25 بهمن- خاتمه پيدا كند و اين نشان دهنده حساسيت مردم منطقه روي تحولات بحرين و تأثير آن بر وضع عمومي شبه جزيره است.
روند تحولات بحرين بعد از ورود نيروهاي نظامي رژيم عربستان عمق و توسعه بيشتري پيدا كرده و برخلاف تصور رژيم غاصب آل خليفه با مشت آهنين متوقف نشده است. تا پيش از ورود نيروهاي نظامي سعودي، انقلاب به منامه محدود بود اما بعد از اين و عليرغم كشتار وسيعي كه آل خليفه و آل سعود از مردم در ميدان ويران شده لؤلؤ گرفتند، مردم منامه خيابانها را رها نكردند و علاوه بر آن دامنه انقلاب به حدود 30 نقطه ديگر- شامل العكر، المعامير، النويدرات، ابوصبيع، الدراز، ستره، بني جمره، الديه، اسكان عالي، شاخوره، دمستان و مالكيه كشيده شد و امروز كار به آنجا رسيده كه آيت الله قاسم ميگويد: «مردم ديگر بدون آن كه به خواسته هايشان برسند به خانه هايشان باز نميگردند.»
مقاومت بحرينيها و بخصوص مقاومت حيرت انگيز زنان مانع آن شد كه رژيمهاي بحرين، سعودي و قطر بتوانند به آن مارك دعواي شيعه و سني بزنند و اين همه در شرايطي است كه غرب و رژيمهاي وابسته به آن تا همين هفتههاي اخير با صراحت عليه مردم بحرين موضع ميگرفتند و قيام آنان را طايفه گرايي لقب ميدادند. همين هفته گذشته مايكل بازنر معاون وزير خارجه آمريكا در جريان سفر به منامه و در شرايطي كه هر روز خون جوانان بحريني بر زمين ريخته ميشد، گفت: «واكنش مردم بحرين خشونت آميز است و لذا ما در آن مداخله نميكنيم» . اين درحالي است كه بازنر حامل پيام هيئت حاكمه آمريكا مبني بر لزوم پايان دادن به قيام بحرينيها بود.
البته در عين حال اظهارنظر هفته اخير اوباما مبني بر اينكه «ما حاضريم به مردم بحرين براي تحقق خواسته هايشان كمك كنيم، مشروط به اينكه ايران مداخله نكند» و سفر بازنر كه متعاقب آن انجام شد، به خوبي نشان ميدهد كه غرب از مهار انقلاب بحرين توسط آل خليفه و آل سعود و به طور كلي از مهار انقلاب نااميد شده و به راه حل ميانه اي- كه متضمن پيدا كردن زمان است- ميانديشد. كما اينكه سفر شيخ حمد بن سلمان- پادشاه- به انگليس و سپس اعلام اينكه آمادگي دارد تا با مخالفان به توافق برسد هم ناتواني اين رژيم را در مهار انقلاب به نمايش گذاشت. پس از سفر حمد يك هيئت امنيتي آمريكايي انگليسي راهي منامه شدند تا از نزديك اوضاع امنيتي اين كشور و بخصوص ميزان توانايي نيروهاي امنيتي- نظامي عربستان و بحرين در مهار انقلاب را ارزيابي نمايند. پس از اين بود كه افسر امنيتي ارشد اعزامي انگليس با صراحت اعلام كرد كه تحولات بحرين راه حل نظامي ندارد.
يك نكته ديگر كه از ناتواني آل خليفه و آل سعود از كنترل انقلاب حكايت ميكند استخدام مزدوران جنايتكار از عربستان و عراق است. يك گزارش مستند كه هفته گذشته مبارزان بحريني در اختيار شبكه تلويزيوني العالم قرار دادند، بيانگر آن است كه رژيمهاي آل سعود و آل خليفه پس از آن كه از مهار انقلاب توسط نيروهاي امنيتي و نظامي خود پس از حدود 9 ماه جنايت، مأيوس شدهاند، به استخدام جنايتكاران وهابي و بعثي روي آورده و آنان را به جان مردم بحرين انداختهاند در يكي از اين اسناد چند نيروي بعثي كه از همراهي چند نيروي نظامي رسمي برخوردار هستند، مشغول بمب گذاري در مقابل منزلي در منطقه المعامير هستند. هدف از اين اقدام بدنام كردن انقلابيون و متهم كردن آنان به اعمال خشونت ميباشد. همزمان مزدوران وهابي و بعثي با حضور در اجتماعات مردم با سلاح سرد به جان آنان ميافتند كه تاكنون دهها نفر مجروح و روانه بيمارستان شدهاند.
روند حوادث در بحرين بخصوص پس از تظاهرات بزرگي كه در روز شنبه 31 دسامبر 2011، آخرين روز سال ميلادي گذشته- تحت عنوان «اللحظه الحاسمه» - لحظه سرنوشت ساز- با حضور صدها هزار نفر در بحرين برگزار شد، شتاب بيشتري گرفته و لحن نيروهاي انقلاب نيز آشكارا تندتر شده است و به موازات اثبات ناتواني رژيمهاي بحرين و عربستان در پايان دادن به انقلاب، فشار نيروهاي عربي و غربي بر رژيم بحرين براي يافتن راه كارهاي سياسي افزايش پيدا كرده است، چرا كه تداوم وضع فعلي ميتواند تأثير عمدهاي بر كشورهاي ديگر شبه جزيره برجاي بگذارد. جالب اين است كه نيروهاي انقلاب هوشمندانه از يك سو اعلام كردهاند كه مرحله جديد انقلاب را همزمان با آغاز سال نو ميلادي بر مبناي «پايداري نامحدود» و «افزايش فعاليتهاي انقلابي» آغاز كردهاند و از سوي ديگر اعلام كردند كه حاضرند با پادشاه بحرين براي تغيير قانون اساسي، تبديل نظام پادشاهي به مشروطه، تشكيل دولت منتخب مجلس و برگزاري انتخابات آزاد وارد گفت وگو شوند. و حجت الاسلام شيخ علي سلمان دبيركل جوان بزرگترين حزب بحريني- جمعيت وفاق- اعلام كرد انقلابيون جدول زماني تغييرات بنيادي را آماده كردهاند.
روند تحولات بحرين به خوبي نشان ميدهد كه به موازات از هم پاشيدن ائتلاف اوليه غربي-عربي كه با هدف حفظ رژيم بحرين و سركوب قيام مردم اين كشور در اوايل فروردين امسال شكل گرفت، اكنون ائتلاف داخلي نيروهاي انقلاب بيشتر وحضور مردم تشكيلاتي تر شده است.
دو روز پيش 6 حزب اصلي بحرين شامل الوفاق، وعد، التجمع الوحدوي، التجمع القومي، الاخاء و امت يك ائتلاف بزرگ را با شعار «پايداري نامحدود» به وجود آوردند. اين در حالي است كه در ماههاي گذشته ميان خواستههاي نهايي آنان اختلاف نظرهايي وجود داشت. تظاهرات زنان در هفته گذشته كه به عنوان آماده سازي زمينه تظاهرات بزرگ «لحظه سرنوشت ساز» - روز شنبه- انجام شد هم از پختگي اجتماعي خبر ميدهد.
خراسان
«ادبيات سلطاني و فرعوني ممنوع!» عنوان سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن ميخوانيد:
لازم نيست و اصلا جايز نيست آنقدر صبر کنيم که کار از کار بگذرد و آن وقت به فکر چاره بيفتيم چرا که شايد آن وقت آنقدر دير شده باشد که ديگر چارهاي کارساز يافت مينشود يا اگر يافت شود چندان اثربخش نباشد.
اما داستان، داستان برخي نامههاي اداري و برخي اوامر شفاهي و کتبي است که گويي هر چه زمان ميگذرد به جاي مومنانه شدن و بي پيرايه شدن و حفظ کرامتها در گفته و نوشتهها متأسفانه به سمت ادبيات فوق العاده دستوري و امري و بلکه ادبيات سلطاني و فرعوني پيش ميرود.
صريح و روشن بي آن که کسي بخواهد نشاني اشتباهي بدهد و خواسته و ناخواسته بخواهد انگشت اشاره به سمت ديگري نشانه رود، به اصل مطلب ميپردازم بنابراين بد نيست و بلکه شايد لازم باشد که روساي ادارات، سازمان و نهادها و حتي روساي قواي سه گانه هر کدام سيستم نظارتي (البته بدون تحميل هزينه بر مردم و کشور) لااقل براي مدتي تعبيه کنند و نوع نگارش مکتوبات اداري را به صورت «رندوم» و اتفاقي از نظر نوع ادبيات به کار گرفته شده، مورد ارزيابي و توجه قرار دهند. و اما يک مصداق عيني؛ همين چند روز پيش نامهاي از يکي از قوا خطاب به روزنامه رسيد که واقعا به عنوان يک روزنامه نگار در جمهوري اسلامي بر خود لرزيدم که اين چگونه ادبيات و لحني است که در نامه سربرگدار قوه...... به کار برده شده است، گويي برخي فراموش کردهاند و اصلا حواسشان نيست که دوره «مي فرماييم ها» و «مقرر ميفرماييم» ها و... اراده کردنهاي سلطاني و فرعوني ديري است در اين کشور رنگ باخته و مشتري ندارد. و صد البته گوينده و نويسنده چنين ادبياتي در ذهن و باور افراد جامعه بسي کم پايه و بي اعتبار مينمايد، نه بزرگ و بلند مقدار، بر خلاف پندار برخي از اين آقايان. افراد به دام اين ادبيات افتاده را به دوران صدر اسلام و حکومت عدل علي ارجاع نميدهم، بلکه اين آقايان را به همين سالهاي امامت و ولايت پير جماران آن سلسله جنبان انقلاب و موسس نظام جمهوري اسلامي و خلف صالحش خامنهاي عزيز توجه ميدهم، که ببينند آن پير و «جان» سفر کرده اين ملت چگونه صميمي و با صفا و در نهايت سادگي با مردم سخن ميگفت و مکتوبات و فرامين حکومتي اش نيز تا چه حد برخوردار از عفت کلام و حفظ کرامت آدمها بود حتي نامه هايش به کساني که روزي از جمله عزيزانش بودند و به خاطر پشت کردن به مردم و افتادن در دام ضربه زنندگان به دين و ميهن از چشم او و مردم افتادند. برخي از اين آقايان خصوصا برخي از اين آقاياني که در قوه.... قلم به دست ميگيرند، و انشاء ميفرمايند! لازم است که به صحيفه نور امام(ره) در مسائل گوناگون لااقل ماهي يکبار مراجعهاي داشته باشند، برخي از آقايان مسئول در ادارات و سازمانها با مراجعه به صحيفه امام (نمي گويم با مراجعه به نامههاي امام علي(ع) به فرمانداران خود از جمله مالک اشتر) نوع ادبيات، خصوصا ادبيات گفتاري خود را با مديران و کارمندان خود با ادبيات امام و رهبري مقايسه کنند. گويي برخي هر چند کم تعداد آنچنان امر برايشان مشتبه شده که خود را ارباب، و مردم و کارکنان مجموعه خود را رعيتي کم مقدار ميپندارند.
اين گونه افراد تا دير نشده بايد متوجه و هوشيار بشوند که آحاد مردم، کارکنان و مخاطبان گفتهها و نامههاي آنان، رعيت و بندگان آنها نيستند بلکه همگان تنها بنده خدا هستند و بس.
و هيچ کس در هيچ پست و مقام و مسئوليتي در نظام اسلامي حق ظلم و اجحاف، و زير پا گذاشتن کرامت انساني و عزت نفس مردم را و استفاده از ادبيات سلطاني و فرعوني را در گفتهها و نوشته هايش ندارد، همان گونه که آحاد مردم و کارکنان مجموعههاي سازماني و اداري و... بايد تلاشي مضاعف براي حفظ حرمت مردم، همديگر، همکاران و مسئولان خود داشته باشند. هنوز که کاربرد ادبيات رضاخاني و سلطاني و فرعوني تنها براي معدودي به يک شيوه و روش تبديل شده و خودآگاه يا ناخودآگاه در دام ادبيات سلطاني و فرعوني افتادهاند تا دير نشده ميتوان چارهاي انديشيد و جلوي ترويج اين رفتار و کردار زشت و نامبارک و ضربه زننده به نظام اسلامي و اعتماد مردم را گرفت.
ختم کلام اين که بايد هزار جان شيفته را فداي خاک پاي مولا علي(ع) کنيم که در عين رأفت، محبت و مدارا، تجسم عدل الهي بود و در اجراي عدالت ذرهاي کوتاه نميآمد همو که يار ديرين خود که از پايه گذاران اصلي علم صرف و نحو و از ياوران حضرتش بود و مردي شهره و خوشنام، را از منصب قضاوت عزل کرد، و در پاسخ ابو الاسود دوئلي که دليل عزل خود را از مولا جويا شد فرمود: اي دوئلي روزي از کنار محکمه ات ميگذشتم و شنيدم که هنگام برشمردن جرايم مراجعه کننده ات صدايت را از صداي او بلندتر کردي!!!اين روش و عدل مولا چه جانهاي قابلي را که بر خود ميلرزاند.
جمهوري اسلامي
«دلار 1780 توماني و سياستهاي نيازمند اصلاح» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
افزايش سرسام آور قيمت دلار روز گذشته بار ديگر چهره تلخ اما غير قابل انكار واقعيتهاي اقتصاد رابه نمايش گذاشت، جهش حدود 90 توماني قيمت در كمتر از چند ساعت آن هم در شرايطي كه صرافان عملا فروش دلار را متوقف كرده بودند بيش از آنكه ناشي از عوامل اقتصادي باشد، نشانگر سيطره جو رواني و گسترش بيش از پيش رفتارهاي دلالي در بازار ارز كشور است.
گرچه به زعم برخي اتفاق ديروز و جهش شديد قيمت دلار ممكن است در پي شيطنتهاي خصمانه آمريكا و متحدان غربيش ارزيابي شود ولي بيترديد همين دسته از تحليلگران هم نميتوانند منكر تأثير مديريت ناكارآمد حاكم بر بازار طي ماههاي اخير از سوي متولي مديريت ارز يعني دولت باشند.
بي شك دشمنان اين مرز و بوم با هدف ايجاد اختلال در فعاليتهاي اقتصادي كشور و تنش آفريني در روند حركتي ايران دست به اقداماتي مانند اعمال تحريم عليه جمهوري اسلامي ايران ميزنند، در همين راستا هم كوچك انگاري غيرواقع بينانه و انكار تأثيرات احتمالي اينگونه خصومتورزيها، به كوتاهي در برنامه ريزي و اتخاذ تمهيدات لازم براي خنثي سازي آنها ميانجامد.
دقيقا از همين روست كه ناظران و كارشناسان با درك حساسيتهاي مقطع كنوني و ضرورت اتخاذ راهبردهاي منطقي، دولت را مدت هاست كه به اعمال مديريت درست در بازار ارز و متوقف كردن روشهاي غير علمي فرامي خوانند، دعوتي كه متأسفانه به هيچ وجه مورد توجه دولت قرار نگرفته است تا جايي كه شاهد افزايش بيش از 650 توماني قيمت ارز طي يك سال گذشته هستيم.
ناگفته پيداست كه طي اين مدت و در صورت ادامه اين شرايط، چه پيامدهايي گريبانگير اقتصاد كشور و بيش از همه بدنه جامعه كه درگير معيشت روزمره خود هستند، به دنبال خواهد داشت. افزايش آن به قيمت ارز خصوصا دلار بيواسطه و با واسطه به افزايش قيمت كالاهاي وارداتي، مواد اوليه و ماش?ن آلات ميانجامد و اين در حالي كه در حال حاضر نيز جامعه با مشكلات تورم 19 درصد دست به گريبان است، قدرت خريد و آينده اقتصادي مردم را دچار ضعف و ابهام ميكند.
كارشناسان اقتصادي طي سالهاي اخير بارها و بارها عواقب سياستهاي نادرست پولي را به دولت گوشزد كردهاند اما دولت در برابر اين انذارها، راه درست را در پيش نگرفته است تا جايي كه امروز متأسفانه شاهد پيامدهاي هشدار داده شده هستيم.
يكي از عمدهترين اين سياستهاي نادرست، درپيش گرفتن سياستهاي انبساطي پولي است كه در قالب كاهش دستوري نرخ سود بانكي اعمال ميشود. اين رفتار به پيدايش نقدينگي سرگرداني منجر شده است كه از حدود 92 هزار ميليارد تومان در سال 84 به حدود 330 هزار ميليارد تومان در سال جاري افزايش يافته و اين روزها خود را به هر دري ميزند تا سودي بدست آورد.
بديهي است عوامل رواني هم كه به نظر ميرسد دشمن حساب ويژهاي روي آن باز كرده است، در شرايطي ميتوانند در اين ابعاد و اندازهها، نقش آفرين باشند كه ابزار قدرتمندي مانند نقدينگي در دسترس باشد، عاملي كه نوع سرگردان و مواج آن در حال حاضر به وفور در اقتصاد ايران وجود دارد و هر لحظه بازاري را تحت تأثير آثار مخرب خود قرار ميدهد. افزايش نقدينگي به حدود 330 هزار ميليارد تومان كه با توزيع ماهانه يارانه نقدي به حجم آن نيز دائما افزوده ميشود، حكم اسب سركشي را يافته كه بازيگران و عوامل رواني در بازار، افسار آن را در دست گرفتهاند و به تاخت آن را به هر سمتي كه ميخواهند هدايت ميكنند.
دلايل اصلي پيدايش اين نقدينگي سرگردان به اختصار عبارتند از:
كاهش اميد جامعه به كسب بازدهي مناسب از سرمايهگذاري در بخشهاي صنعت و بازرگاني كه خود معلول شرايط جديد سياسي و اقتصادي به خصوص اجراي نامناسب طرح هدفمندسازي يارانهها است
كاهش جذابيت بازار پول يعني سپردهگذاري در بانكها و خريد اوراق مشاركت كه در نتيجه سياستهاي پولي ابلاغ شده از سوي شوراي پول و اعتبار حادث شده است
رسالت
«مجلس، عبور از فتنه و منافع ملي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمدمهدي انصاري است كه در آن ميخوانيد:
هرچند فتنه 88 به عنوان يك رويكرد تلخ و البته آموزنده در تاريخ نظام اسلامي به ثبت رسيد اما خواص فتنهگر و بازي خوردگان اين عرصه يا آنهايي كه غافل شدند پس از قيام 9 دي، به چند دسته عمده تقسيم شدند: برخي خواص با حنجرههاي تار عنكبوت بسته همچنان در سكوت ماندند كه گويي تاكنون كلامي از حنجرهشان صادر نشده است. عدهاي از غفلت خود فاصله گرفتند و به خود آمدند و به ملت پيوستند، برخي ديگر اما همچنان در ورطه شوم عاقبت عمر خود، گرفتار ماندند و بدسرانجامي را نصيب نام خود ساختند و بعضي ديگر بر عناد لجبازانه خود اصرار ورزيدند كه همان چيزي كه ما گفتيم، راه حل بحران است و بس!
معدودي از خواص هم كه اساسا به اشتباه وارد گود سياست شدهاند بازي را باز هم باختند و بازي خوردند. به هر روي اين "برخيها" و "بعضيها" آنقدر ناچيز بوده و هستند كه در شمار خيل عظيم ملت جايي ندارند اما متاسفانه همين عده قليل اكنون در آستانه انتخابات، سوژهساز رسانههاي خارجي و كانونهاي قدرت غربي شدهاند كه آنها را به هيجان وا دارند تا با تنفس مصنوعي و شوك الكتريكي، آنان را احيا كنند. بسي تاسف و حيرت از اين به اصطلاح "نخبگان" كه فرسنگها از فهم و ذكاوت "تودهها" عقبترند و به گرد بصيرت ملت هم نميرسند. نخبهاي كه افراطگري و لجاجتهاي عدهاي موسوم به اصلاحطلب دو دوره دولتمردي و حيثيت شخصي و سياسي وي را به حراج گذاشت، اكنون باز هم به دنبال بازسازي و احياي مجدد همانها افتاده است و باز هم بازي ميخورد. آيا چنين فردي جزء خواص است؟ بالاخره معروف بوده و هست كه جزء خواص بودن يعني خيلي خاص بودن، باهوش بودن، شم سياسي بالا داشتن...!!
اين سادهانديشيها و ساده لوحيها در كنار غرضورزيها و كينهتوزيهاي عدهاي ديگر از خواص و نخبگان سياسي كه حماسهاي عظيم چون9 دي و خواست و حضور ملت را ناديده ميگيرند و بر ذهنيتپردازيهاي پوچ و خيالي خود اصرار ميورزند، عاقبت كار ايشان را سياهتر و پروندهها را قطورتر خواهد كرد.
در اين سوي قضيه، اما شاهد ملتي هوشيار و آگاه بوده و هستيم كه هم حماسه 9 دي را خلق كرده و هم در سالگرد آن بر آرمانها و مطالبات و هوشمندي خود مهر تاكيد زده و اكنون نيز با برائت از فتنه جويان آماده برگزاري انتخابات و حماسهاي ديگر است.
اين روزها با انجام ثبت نام نامزدهاي انتخابات نهم مجلس، مراحل اجرايي فرايند برگزاري انتخابات رسما كليد خورده و طي دوماه آينده، كه مقطعي حساس و تعيين كننده براي عبور از "گذشته" تلخ فتنه 88 و ساختن "حال" و "آينده" كشور است، همه بايستي مسئوليت ديني و ملي خود را در قبال اين رويداد مهم به انجام رسانند. بديهي است نقش مثلث "مردم، نخبگان سياسي و كانديداها" بيش از هر عنصر ديگري در فرايند انتخابات حائز اهميت و اولويت است. مردم بايد با هوشمندي و بصيرت، در صحنه حضور داشته باشند و با شناخت دقيق و انتخاب عالمانه، وكلاي خود را در مجلسي شايسته و در خور دهه چهارم انقلاب گزينش كنند و راهي خانه ملت نمايند. نخبگان سياسي نيز موظفند به عنوان طبقهاي پيشرو و طيفي اثرگذار در رفتارها و هنجارهاي سياسي- اجتماعي آحاد جامعه، هم زمينهساز مشاركت و بلوغ سياسي شهروندان باشند و هم با گفتار و رفتار خود آرامش، عقلانيت و بصيرت مضاعفي را به رگههاي اجتماعي تزريق كنند.
برخي از نخبگان سياسي هم بخصوص آنهايي كه در دوران فتنه پس از انتخابات دهم رياست جمهوري چندان عملكرد شاخص و موضعگيري شفاف نداشتهاند، بايستي صادقانه و بدون ابهام و ايهام و به قولي پرهيز از ديپلماتيك حرف زدن! انزجار عيني خود را نسبت به سران فتنه و آشوب اعلام كنند. خوشبختانه بيآبرويي و بيحيثيتي سران و دستاندركاران فتنه آنقدر معلوم و هويداست كه هيچكس را ياراي فرار و مبهمگويي و دوپهلو گفتن و... نيست.
مرز خودي و غير خودي خيلي شفاف و آشكار شده است و اين از بركات افشاي فتنه 88 است!
كانديداها و نامزدهاي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي نيز كه ديدگاهها و برنامههاي خود را در معرض قضاوت و تصميمسازي ملت قرار دادهاند بايستي ضمن ارج نهادن به نفس اقدام ارزشمند خود كه در اين صحنه ملي حضور يافتهاند، از هرگونه رفتار تنشزا و اقدامات دور از شان جمهوري اسلامي و ملت بزرگ ايران خودداري كنند كه مبادا اين رفتارها، زمينهساز سوء استفاده فتنهجويان باشد. بديهي است اگر انتخابات آتي در فضايي آرام، بدون حاشيه و پرنشاط برگزار شود انتخاباتهاي سالهاي آتي نيز از مصونيت نسبي برخوردار خواهند بود. ملت از فتنه 88 به سلامت عبور كرده است و اكنون در فضايي كاملا متفاوت به سر ميبرد.
قدس
«آمریکا؛ جبران سرخوردگی با سناریوسازی» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندریان است كه در آن ميخوانيد:
«گینگریچ» کاندیدای ریاست جمهوری 2012 آمریکا مدعی شد ایران زیر مساجد خود بمب هسته ای پنهان کرده است. وی گفت: «آنها از حمله اسرائیل به سلاحهای هسته ای عراق در سال 1981 این نتیجه منطقی را گرفتند که اگر تأسیسات هسته ای خود را بر روی زمین بسازند، آمریکاییها آنها را پیدا کرده و از بین می برند. لذا، آنها دارای تأسیسات زیرزمینی عظیمی هستند. برخی از این تأسیسات زیرزمینی، در زیر مساجد قرار دارد.»
مقامهای واشنگتن به هر دلیلی می خواهند همچنان نام ایران در صدر اخبار و تحلیل رسانهها باشد، آنها به این نتیجه رسیدهاند که در آستانه انتخابات، یکی از سوژه هایی که می تواند مدعیان رقابتها را از آرای رادیکالها و لابی های صهیونیست برخوردار نماید، اتهام زنی به ایران است که از این رهگذر می توانند ضمن دریافت حمایتها آرای پایگاه چهره های ضد ایرانی را از آن خود کنند. همواره در موسم انتخابات مجلس و یا ریاست جمهوری، مطرح شدن نام ایران یک اقدام جدی از سوی نامزدهای انتخابات آمریکا بوده است. درانتخابات گذشته، اوباما در نشست لابی آیپک، مواضع بسیار تندی را علیه ایران مطرح نمود و یا در رقابتهای درون حزبی خانم هیلاری کلینتون نیز با مصاحبه های گوناگون در این مسیر از دیگر رقبا عقب نماند. لذا این اتهام در این فصل راهبردی انتخاباتی است که تازگی ندارد.
نکته دیگری که در این زمینه می توان اشاره نمود، بسترسازی و تکمیل سناریوهای گذشته برای جذب مشتریان تسلیحاتی است. این موضوع، ارتباطی به جمهوریخواه و یا دموکرات ندارد، بلکه از منظر منافع و امنیت ملی واشنگتن، قابل توجیه است.
در روزهای اخیر، اخباری مبنی بر فروش تسلیحات آمریکا به برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس رسانه ای گردید. بسترسازی برای عقد چنین قراردادهایی بدون امنیتی کردن فضای موجود و یا ترسیم منطقه ای متشنج و چالشی در آتیه، نمی تواند مخاطبان مجتمعهای صنعتی و نظامی را مصمم برای عقد قرارداد نماید. آمریکا یک قرارداد 30 میلیارد دلاری با عربستان منعقد کرده و قرارداد فروش سامانه موشکی به ارزش سه میلیارد و 500 میلیون دلار را به امارات به امضا رسانده است که نشان می دهد جذب خریدار برای کالای نظامی، بدون دشمن سازی امکان ندارد.
رئیس سابق مجلس نمایندگان آمریکا باید بداند تأسیسات هسته ای ایران در زیر مساجد نیست، بلکه در خود مساجد است؛ همانهایی که با شعارهای کوبنده مرگ بر آمریکا و همپیمانان این کشور توطئه آنها را با حضور گسترده خود در 9 دی خنثی نمودند. پتانسیل نگران کننده جمهوری اسلامی برای واشنگتن و اقمارش، گریه کنندگان محافل عزای حسینی هستند که با اراده پولادین خود سیاستها و اقدامهای شیاطین را از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون به شکست کشانیدهاند. پیشتر مقامهای آمریکایی نسبت به این ظرفیت در جامعه ایران ابراز نگرانی و به صراحت به این موضوع اذعان کردهاند که هر جوان ایرانی یک بمب اتم است. مشاهدات «الکساندر پروخانوف» دانشمند روسی که به تازگی فرصت حضور در میان عزاداران حسینی را در ایران یافته بود، از این منظر قابل تأمل است. وی مشاهداتش را با این تعابیر بیان می کند: «من این گونه برای خود نتیجه گیری کردم که آری، ایران معاصر بمب دارد. این بمب، همان سیمای جامعه و همان نظام اجتماعی و معنوی است که ایران پس از انقلاب اسلامی با آن وارد صحنه جهانی شد و تمامی نظام سلطه گر جهانی را به چالش کشید.»
اکنون که پس از محک فرمولهای سختگیرانه و آزمون ناموفق گزینه های بدبینانه به ایران و ناتوانی در دستیابی به هدفها با وجود صدور قطعنامه های متعدد، باب مذاکره بدون پیش شرط در آستانه گشایش است، به نظر می رسد مهره های افراطی در ایالات متحده آمریکا علاقه مندند همچنان فضای موجود تعاملات امنیتی بوده و ناکارآمدی دیپلماسی را در این عرصه ثابت کنند. برخی مقامهای آمریکایی در شرایط کنونی با طرح اظهارات فاقد وجاهت منطقی که بیشتر به یک لطیفه سیاسی شبیه است، تلاش می کنند در صورت آغاز مذاکرات، شرکت کنندگان با فضای ذهنی منفی نسبت به جمهوری اسلامی، مذاکرات را دنبال کنند. لذا، اروپا مسیر مذاکرات را گزینه منطقی دستیابی به نتیجه در پرونده هسته ای ایران معرفی می کند، ضمن آنکه برخی صاحب نظران در آمریکا نیز دولتمردانی که دیپلماسی را در این زمینه مردود می دانند، مورد ملامت قرار می دهند.
گفتنی است، شکستهای متوالی واشنگتن از ایران با وجود سناریوسازیهای گوناگون، نیازمند اتخاذ مشی متفاوتی است تا سرخوردگی ناشی از این ناکامیها را جبران کند. اکنون که در عرصه های عینی رویارویی قادر به برد نشدهاند، باید از فرصت و مدد رسانهها و چهره های جنجالی بهره ببرند که سخنان این نامزد ریاست جمهوری آمریکا در این راستا قابل توجیه است، به نحوی که وی پیشتر نیز در مورد جمهوری اسلامی از چگونگی برخورد دولت آمریکا با ایران در مورد پرونده هسته ای نیز انتقاد کرد و گفت: هدف آمریکا باید تغییر حکومت در ایران باشد. این مدعی ریاست جمهوری، به اظهارات عجیب شهره است، به نحوی که قبلاً در مورد ملت فلسطین نیز آنها را ملتی جعلی خوانده بود.
آقای گینگریچ و همفکرانش بدانند که با طرح اتهام به جمهوری اسلامی، نمی توانند مانع انزوای تل آویو گردند و این سخنان جنبش وال استریت را مهار نمی کند. رئیس سابق مجلس نمایندگان آمریکا نیک می داند مردمی که علیه سیاستهای ظالمانه نظام سلطه به خیابانها آمدهاند، با سوژه سازی علیه ایران به خانه هایشان برنمی گردند و اقتصاد رو به زوال آمریکا با این اظهارات ترمیم نمی شود و بحران اخلاقی جامعه آمریکا درمان نمی گردد. از سوی دیگر، لکه ننگ برخورد خشن با معترضان با وجود شعارهای حقوق بشری، از دامن دولتمردان کاخ سفید زدوده نخواهد شد.
سياست روز
«نگراني وجود ندارد» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
مشارکت مردمي در نظام مردمسالاري همواره در جمهوري اسلامي ايران يکي از ويژگيهاي منحصر به فرد آن بوده است.
آنجا که به مردم اهميت داده شود و مردم در سرنوشت خودشان نقش داشته باشند، مردم نيز با جان و دل براي آينده خود و کشورشان جان هم ميدهند. اين نعمتي است که در نظام جمهوري اسلامي ايران وجود دارد. از همان ابتداي انقلاب اسلامي تاکنون اين رويه ادامه داشته است.
در هر دوره از انتخابات هم شاهد حضور پرشور و پرمفهوم مردمي بوديم که به پاي انقلاب و آرمانهاي آن ايستادهاند.
دموکراسي، در واقع به معناي مشارکت مردم است. مشارکتي که هماکنون مردم ايران در روند شکلگيري نهادهاي نظام در آن نقش مستقيم و در برخي موارد نقش غيرمستقيم دارند، به اين روشني و شفافي در جاي ديگري ديده نميشود.
همين شفاف بودن حضور مردم در انتخابات رياست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي، مجلس خبرگان رهبري و شوراهاي شهر و روستا باعث شده است تا، شاهد باشيم که از سوي کشورهاي به اصطلاح دموکراتيک، فتنهگريهايي در اين خصوص شکل گيرد.
در کشورهايي که ادعاي دموکراتيک بودن را دارند، احزابي در اين روند نقش دارند که اگر نگوييم تنها، اما بيشترين دغدغههايشان، نيات و تمايلات حزبي در راستاي سياستهاي سرمايهداري براي هر چه به استثمار کشيدن مردم کشورشان است.
احزاب در غرب هر چند نقش به ميدان آوردن مردم را در عرصه انتخابات بازي ميکنند، اما اين نقش، همواره در راستاي به کرسي نشاندن سياستهايي است که در ميدان کلان احزاب در غرب، شکل ميگيرد.
همين ميشود که سياستهاي سرمايهداري و ليبرال دموکراسي در غرب امروزه با چالشهاي جدي از سوي مردم روبرو شده است.
مردم ايران اسلامي همواره به خاطر تعلقاتي که به نظام داشتهاند و براساس بصيرت و تشخيص و راهنماييهايي که از سوي بزرگان به ويژه رهبري فرزانه انقلاب در زمينه اهميت حضور در انتخابات مطرح شده در اين عرصه پا گذاشتهاند و همواره هم حضوري پررنگ در اين کارزار داشتهاند.
آمار و درصد بالاي حضور مردم در انتخابات يکي از عوامل مهمي بوده است که همواره ظرفيت اقتدار ايران را در مقابل بدخواهان بالا برده است. اگر تاکنون کشورهايي همچون رژيم صهيونيستي و آمريکا، دست از پا خطا نکردهاند، به خاطر همين نقش تاثيرگذار مردم در عرصههاي گوناگون نظام اسلامي ايران است.
اکنون که برگزاري انتخابات مجلس نهم را پيشرو داريم، به خاطر شرايطي که ايجاد شده، مهمترين هدفي که آمريکا و کشورهاي همپيمان آن عليه ايران دنبال آن هستند، کمرنگ کردن حضور مردم در اين انتخابات است.
تحريم، تهديد نظامي و فشارهايي که در عرصههاي گوناگون به مردم و نظام وارد ميشود شدت يافته و چشم آنها به انتخابات مجلس نهم دوخته شده است.
چشم شيطاني آنها با حضور مردم پاي صندوقهاي راي کور خواهد شد. اين حضور هزينههاي توطئههايي که آنها عليه جمهوري اسلامي به کار ميبرند، افزايش خواهد داد.
حمايت
«نمایندگان سیاسی ایران در خارج کشور و انتظارات ملت» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
طی روزهای اخیر، نشست سالیانۀ سفرا و نمایندگان سیاسی جمهوری اسلامی ایران در خارج کشور برابر روال هر ساله در وزارت خارجه برگزار شد. در جریان این نشستِ سالیانه همانند هر سال، سفرا با مسئولان مختلف نظام، از رهبر معظم انقلاب گرفته تا رؤسای قوای سه گانه دیدار داشتند. همچنین برنامه های مختلف دیگری نیز برای آنها به اجرا درآمد با این هدف که سفرای جمهوری اسلامی، آخرین دیدگاه های مسئولان عالی کشور را دریافت کنند، پرسش های خود را با مسئولان مختلف در میان گذارند و هماهنگی های لازم را برای انجام موفق مأموریت های آتی خود در کشورهای مختلف جهان بعمل آورند. این رویدادها شاید به نظرِ بسیاری از مخاطبان امری عادی جلوه کند با این برداشت که به هرحال مسئولان وزارت خارجه نیز مثل هر وزارتخانه دیگری در طول سال ممکن است یک یا چند نوبت گرد هم آیند و مشورت های مختلف را بعمل آورند.
اما واقعیت این است که اجتماع سفرای یک کشور در اقصی نقاط جهان، از اهمیت فراتر از برداشت یاد شده برخوردار است و می تواند فرصت مغتنمی برای یادآوری برخی نکات مهم خطاب به مسئولان کشور و متقابلاً خطاب به نمایندگان سیاسی کشور در سطح جهانی باشد. از این منظر و با توجه به دغدغه های ستون به سوی عدالت، مروری بر چند نکتۀ دارای اولویت، به شرح زیر انجام می پذیرد. امید است مفید واقع شود. نکتۀ اول این که این واقعیت را هر یک از ما شهروندان باید هر روزه به درستی به خود و دیگران یادآور شویم که جهان فعلی به شدت متفاوت با جهان گذشته است و بسیاری از حصارها و مرزهای خشک پیشین فروریخته و بهم پیوستگی و تأثیرگذاری متقابل ملت های مختلف بر یکدیگر، بسیار متفاوت با گذشته شده است.
پیشرفت های فنآوری در حوزه های مختلف از جمله ارتباطات و اطلاعات تأثیراتی عجیب بر فکر و فرهنگ و رفتار همه جوامع بر جای گذاشته به نحوی که کمتر شهروندی را می توان در هر نقطۀ جهان یافت که از این تاثیرات به دور باشد. با لحاظ این واقعیت، هر ملت و هر مکتبی، طبیعتاً در تلاش است تا برجستگی بیشتری در میدان تعاملات جهانی پیدا کند. هر ملت و مکتبی مایل است دیگران رجوع بیشتری به ارزشها و اصول و آموزه های آن ملت و مکتب انجام دهند.
در چنین فضایی امکان انتخاب نیز برای هر شهروندی در هر نقطۀ جهان بسیار گسترده تر شده که برگزیند کدام پیام و کدام فرهنگ و کدام ارزشها و کدام عملکردها جامع تر و دوست داشتنی تر و برای بهبود جامعه بشری مناسب تر هستند. جمهوری اسلامی ایران در چنین جهانی برابر قانون اساسی خود که برگرفته از مبانی اسلامی است، «سیاست نفی هر گونه سلطه جویی و سلطه پذیری، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت های سلطه گر و روابط صلح آمیز متقابل با دول غیرمحارب» را به عنوان اصول سیاست خارجی خود معرفی می کند (اصل 152). همچنین به صراحت در قانون اساسی جمهوری اسلامی اعلام شده که «سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود می دانیم و استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان می شناسیم فلذا در عین خودداری کامل از هرگونه دخالت در امور داخلی ملت های دیگر از مبارزه حق طلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین در هر نقطه از جهان حمایت می کنیم.» (مفاد اصل 154).
اولین پرسش برای هر مخاطبی چه در داخل و چه در خارج کشور از نمایندگان سیاسی جمهوری اسلامی بر اساس همین مبانی قانون اساسی این است که چگونه برای سعادت انسان در کل جامعه بشری تلاش کرده اید؟ چگونه از ستمدیدگان در مقابل ستمگران حمایت کرده اید؟ چگونه برای تحقق حکومت حق و عدل به عنوان حق همه مردم جهان برنامه ریزی و تلاش کرده اید؟ در همین رابطه طبیعتاً انتظار این است که نمایندگان سیاسی جمهوری اسلامی از حیث حمایت از ایرانیان ستمدیده در سراسر جهان که به علل مختلف در معرض تضییع حقوق قرار گرفتهاند به طریق اولی پاسخ شفاف تری داشته باشند؟ پاسخ دهی به سؤالات فوق با ارایه یک سری کلیات کسی را قانع نخواهد کرد بلکه هر نمایندگی سیاسی باید بسته ای آماده داشته باشد که بر اساس چه مبانی نظری، سعادت انسان در کل جامعۀ بشری را پیگیری می کند؟ چه نسبتی بسته نظری یاد شده با موازین بین المللی حقوق بشر که در سطح جهان معاصر، محور مطالبه بسیاری از ملتهای جهان شدهاند، برقرار می کند؟ چه پاسخی نمایندگیهای سیاسی ایران به ایرادات و اشکالات مختلفی دارند که در همین بخش ممکن است از سوی مخاطبان مختلف مطرح شوند با این ادعا که شما به این دلایل در تأمین سعادت نوع بشر موفق نبوده اید یا در تحقق حکومت حق و عدل در سراسر جهان، بیلان قابل توجهی ندارید؟ به همه اینها نمایندگی های سیاسی از حیث نظری باید بتوانند پاسخ شایسته دهند و از حیث عملی نیز راهبردها و برنامه های دقیق و مدونی داشته باشند که بتوانند در هر محفل ملی در کشورهای متوقف فیه یا در سطح مجامع چندجانبه بین المللی ارایه کنند.
با این اشارۀ گذرا انصافاً بیایید مروری بر وضع فعلی داشته باشیم که نمایندگیهای سیاسی جمهوری اسلامی ودیگر نهادهای مرتبط با آنها از جمله نمایندگی های فرهنگی ایران در خارج، از حیث نظری یا عملی تا چهاندازه در تبیین و معرفی موثر دو اصل یاد شدۀ قانون اساسی موفق بودهاند؟
نکتۀ دوم این که نمایندگان سیاسی جمهوری اسلامی، دیده بان های ایران در اقصی نقاط جهان هستند. این دیده بانها اگر با صداقت ودرستی وشجاعت نقش خود را ایفا کنند به دقت مسئولان کشوری از واقعیات جهان مطلع خواهند شد نه اینکه جهان را آن گونه که خود میخواهیم تصور کنیم یا آن گونه که برخی اطرافیان یا برخی رسانهها به تصویر میکشند.
دیده بان های جمهوری اسلامی، نمایندگان ملتی هستند که به رغم سابقۀ درخشان در گذشته های بسیار دور تاریخ بشری، طی قرون اخیر متاسفانه عمدتاً اسیر استبداد داخلی یا استعمارگری خارجیها قرار گرفته از همین رو دست به انقلاب بزرگ اسلامی به رهبری یک عالِم شجاع دینی زدند که در سطح جهانی، پژواک بسیار داشته است. همچنین این ملت بیش از سه دهه است برای حفظ کشور خود از هیچ کوششی فروگذار نکردهاند. اعضای خانواده چنین ملتی در هر نقطه جهان که باشند باید با عزت و اقتدار، مورد احترام قرار گیرند.
اگر ایرانیان در هر نقطه جهان که باشند دلبستگی و اشتیاق بسیار به نمایندگی های جمهوری اسلامی ایران داشته و این را ابراز کنند علامت خوبی است بر اینکه ارتباط و پیوند نمایندگیها با اعضای خانواده فراگیر ملت ایران قابل قبول است ولی اگر به عکس، نمایندگیها با دلبستگی به تشریفات و رفتارهای پروتکلی متعارف، حصاری به دور خود کشیده باشند که ایرانیان، مرکز نمایندگی ایران را خانه خود نبینند و نمایندگان مستقر در مراکز سیاسی ایران را همواره به عنوان پشتیبان معنوی و حقوقی و کنسولی خود نبینند علامت خطری است که حتماً باید برای رفع آن چارهاندیشید.
آفرينش
«خودکشي عاملي دروني يا بيروني؟» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
"خودکشي" يکي ديگر از معضلات اجتماعي ميباشد که پيوندي با فشارها و استرسهاي رواني دارد. در باور اکثر مردم خودکشي امري شخصي و در نهايت گناهي نابخشودني به شمار ميآيد که در اسلام هم حرام اعلام شده است. اما اين تمام ماجرا نيست چرا که پژوهشگران ميگويند از هر سه نفري که خودکشي ميکنند تنها در مورد يک نفر بيماريهاي روحي مانند افسردگي نقش داشته، و نزديک به 75 در صد موارد، افراد به دلايل بيروني خودکشي کردهاند.
اما اين فشارهاي بيروني چه مسائلي هستند، علت بروز و نحوه تاثير پذيري فرد ازاين فشارها چگونه است؟ براساس آمار به اصلي ترين دلايل خودکشي اشاره و مختصر توضيحي ارائه ميدهيم. بيشترين آمار خودکشي به سبب اختلافات خانوادگي ميباشد. اين دست مشکلات به سبب ايجاد فاصله و فقدان رابطه مناسب بين والدين و فرزندان ميباشد وموجب ميشود تا آنها درک صحيحي از وضعيت فرزندان خود نداشته باشند. به تنگنا افتادن جوان براثر چالشهايي همچون اعتياد، روابط نامشروع جنسي، ايدز، شکست تحصيلي و... درصورت نداشتن رابطه مناسب و عقلاني با خانواده، احساس تنهايي وياس را به فرد غالب ميکند و راه چارهاي جز خودکشي و رهايي از اين اوضاع را براي وي تجويز نميکند.
عدم درک اوضاع و احوال سنين جواني و نيازهاي فرد در اين دوره سبب ايجاد تضاد ميان خواستههاي جوان و خانواده ميگردد. لذا فرد ديگر خانواده را محل امني براي خود نمييابد و همين ميشود که به فکر فرار از خانه و زندگي درخانههاي مجردي ميافتد. ورود يکباره جوان بدون آموزشهاي لازم و کافي به اجتماع و مواجه شدن با انواع آزاديهاي غيرمفيد سبب ميشود تا به ورطه خطرناکي وارد شود و پس ازمدتي ديگر اين آزاديها برايش ارضاء کننده نيستند و نهايتا دچار احساس پوچي ميشود و خودکشي....
همچنين از دست دادن پايگاه خانواده براثر طلاق و اختلافات خانوادگي سبب ميشود تا فرد جايگاه اجتماعي خود را ازدست بدهد و بدون حامي تلقي گردد. اين که فرد خود را تنها و بي حامي ببيند در بسياري از زنان و فرزندان طلاق مشاهده شده است که به سبب عدم توجه اطرافيان به اين مشکل منجر به خودکشي فرد گرديده است. شکستهاي عاطفي يکي ديگر از عوامل افزايش آمار خودکشي ميباشد. عدم تطابق ويژگيهاي طبقاتي افراد با يکديگر، سخت گيري خانوادهها و شرايط اقتصادي از مهمترين عوامل شکستهاي عاطفي ميباشند. هرچند رعايت همخواني فرهنگها لازم است در ازدواجها رعايت شود، اما تاکيد و تعصب نسبت به برخي از سنتها نميتواند توجيه عقلاني داشته باشد. اينکه خانوادهها ايده آلهاي خود را از جواني مطالبه کنند که سراسر شور و عاطفه است، مطمئنا وي را به بن بست ميکشانند و برون رفتها را بر روي او ميبندند. اينکه خانوادهها شرايط اقتصادي را در مورد ازدواج جوان درک نکنند و وي را در ميان خواستههاي فراوان تنها بگذارند، چيزي جز ياس و نااميدي را براي او نخواهد داشت. شکستهاي عاطفي جنبههاي فراواني دارد که ميتوان به شکستهاي تحصيلي، شکست در اشتغال، عدم پيروزي در زندگي در مقايسه با هم رديفان و... اشاره کرد. اما خودکشيها در سنين بالاچه؟ اينکه فردي با 40 تا 50 سال سن اقدام به خودکشي ميکند چه دليلي دارد؟
يک بخش اين قبيل خودکشيها بازهم برمي گردد به مسائل خانوادگي که در مورد آن مختصر توضيحي داده شد و بخش ديگري از آن به عوامل اجتماعي و شرايط زندگي مربوط ميشود. جامعه شناسان کمبود نشاط در افراد را يکي از مهمترين عوامل ايجاد ياس و نا اميدي ميدانند. افزايش فشارهاي اقتصادي يکي از مهمترين دلايلي است که اوقات نشاط آور را از فرد سلب مينمايد. آيا اينکه يک فرد بيش از 12 ساعت در روز کارکند و در نهايت نتواند نيازهاي خانواده خود را فراهم سازد، جايي از نشاط را براي وي خواهد گذاشت؟.
تحمل فشار رواني ناشي از مشکلات زندگي و اينکه فرد نتواند پاسخگوي نيازهاي خانواده خود باشد در مواقعي قدرت تحمل را از وي ميگيرد و در کمتر از لحظهاي تصميم ناگواري اتخاذ ميکند. يا زني که سرپرست خانواده است با توجه به فشارهاي اقتصادي و نداشتن پشتيبان نميتواند فشارها را به تنهايي تحمل کند. هرچند تلخ است اما بخوانيد... زني که به سبب عدم توانايي مالي و فراهم کردن نيازهاي خانواده دچار فساد اخلاقي ميشود، در نقطهاي از خودش و وضعيتي که درآن قرار دارد احساس تنفر ميکند و تنها راه نجات را در نابودي خود ميبيند. از اين قبيل فشارهاي اجتماعي فراوان است، اما همه ما برآن چشم بسته ايم و خودکشي را براي آدمهاي ضعيف و بيماران رواني ميدانيم. بر اساس آمار نميتوان خودکشي را تنها عاملي دروني دانست که ناشي از عوامل ژنتيکي و بيماري رواني است. بلکه مسائل و فشارهاي بيروني نقش بسزايي در افزايش آمار خودکشي دارد. لازم است تا واقع بين باشيم، نميتوان به صرف اينکه خودکشي اقدامي حرام و ناشايست در دين ما ميباشد آن را منفور بدانيم و مشکلاتي را که باعث بروز آن ميشود را به حال خود رها کنيم. بايد قبول کنيم که اگر اين معضل را از ريشه دنبال نکنيم روزي خواهد رسيدکه ديگر نميتوان به راحتي از کنار آن گذشت.
مردم سالاري
«انتخاباتهاي پرالتهاب سال 2012» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم علي ودايع است كه در آن ميخوانيد:
لحظه لحظه سال 2011 ميلا دي، سراسر آشوب، جنجال و درگيري بود. بزرگترين تروريست جهان، اسامه بن لا دن در نهايت خوراک کوسهها شد. چندين و چند هزار نفر حماسه خلق کردند و جان خود را براي رسيدن به دموکراسي اهدا کردند تا ديکتاتورهايي چند از مجمع ديکتاتورهاي عرب حذف شوند. گرچه در انتهاي سال هم کيم جونگ ايل به جبر زندگي، رينگ سياستمداران جهان را ترک کرد اما حذف معمر قذافي در نگاه بسياري شبيه معجزه بود تا يک خبر.
گسل اقتصادي چند کشور اروپايي در سال 2011 دامن کل يورو را گرفت و قاره سبز گرفتار پس لرزههاي کوچک و بزرگ شد; برلوسکني بالا خره مجبور به کناره گيري شد، دولتهاي يونان، ايرلند و اسپانيا تحت تاثير نارضايتيها از رياضت اقتصادي سقوط کردند. بالا خره اين سال که نام اعتراض را از آن خود کرد تمام شد و چشمها به آينده سال 2012 دوخته شده است.
در ابتداي سال اعتصاب رانندگان پرتغال، مسافران اين کشور را آواره پايانههاي مسافري کرد. معترضين وال استريت و برآشفتگان اروپايي از برنامههاي جديد خود سخن ميگويند. سران اروپايي در اتفاق جالبي از اوضاع بد اقتصادي اظهار نگراني کردند. مرکل در شب ژانويه اعلا م کرد اروپا دشوارترين آزمون خود در دهههاي اخير را تجربه ميکند. نيکلا سارکوزي رئيس جمهور فرانسه نيز هشدار داد که اين بحران هنوز تمام نشده و رئيس جمهور ايتاليا هم خواستار ايثار و از خود گذشتگي بيشتر شد. کارشناسان اقتصادي هم رکود تاريخي بازارهاي جهاني را پيش بيني کردند.
در واقع اکثر اروپاييها منتظر روزهاي مهلک اقتصادي هستند. دو سوم مردم قاره سبز معتقدند که بدترين وضعيت اقتصادي هنوز از راه نرسيده و هر لحظه بايد انتظار شوک سقوط عمودي بورسهاي جهان را کشيد. آنها به سياستمداران و برنامههاي رياضتي اتحاديه اروپا اعتماد ندارند. اين موضوع در ابتدا فاصله مردم و حکومت را افزايش خواهد داد و سپس جنبشهاي اعتراضي گسترش خواهد يافت، در نگاه خوش بينانه هم دولتها سقوط خواهند کرد. همانند اتفاقي که براي رم افتاد در کمين لندن، توکيو، آتن و حتي آدلا يد دراستراليا است.
ابر سياه رکود اقتصادي، آسمان غول اقتصادي را فراگرفته تا سال 2012 بدل به يک کابوس مهلک اقتصادي و در نهايت زلزله سياسي- اجتماعي شود. در ميان غبار فقر و بيکاري که فضاي کره زمين را تسخير کرده است، يک سوم ملتهاي جهان به پاي صندوقهاي راي خواهند رفت که هر يک ميتواند قسمتي از پازل جامعه جهاني را تغيير دهد. در سال 2011 اگر با بهار عربي و بيداري اسلا مي، ديکتاتورهاي خاورميانه از زين به زير کشيده شدند; در سال 2012 با ابر سياه رکود اقتصادي سياستمداراني چند به زير کشيده خواهند شد.
البته در اين ميان فاکتور مبارزه با ديکتاتوري آشکار و پنهان به عنوان يک عامل استراتژيک حضور خواهد داشت. معرکه بزرگ آمريکايي ها، مهمترين انتخابات سال خواهد بود. اگرچه گمانه زنيها از تمديد رياست مرد سياه بر کاخ سفيد حکايت دارد اما جمهوريخواهان هنوز نااميد نشدهاند و به نبرد با سياستهاي داخلي و خارجي اوباما ادامه ميدهند.
ميزان محبوبيت اوباما به کمتر از 40 درصد رسيده است و در ميان تمرکز مردم بر مسائل اقتصادي، برخي به دنبال جانشين براي رئيس جمهور ايالا ت متحده هستند. ميت رامني، کانديداهاي ديگر را يک به يک حذف ميکند اما وي آن گونه که بايد نتوانسته به عنوان يک شخصيت محبوب کاريزماتيک عنوان مرد نخست جمهوريخواهان را از آن خود کند.
در بين سران سياسي جهان هيچ کدام بهاندازه نيکولا سارکوزي دچار کابوس سقوط نشدهاند. احتمال اخراج رئيس جمهوري فرانسه به نقل کلا م مردم پاريس بدل شده است. کانديدا شدن دومنيک دوويلپن، دشمن تاريخي نيکلا شوک عميقي به حاميان سرسخت راستگراي سارکوزي وارد کرده است. نخست وزير ژاک شيراک اگرچه هنوز نتوانسته ستاد قدرتمندي براي خود آماده کند اما با توجه به موقعيت متزلزل شخصيتي سارکوزي و رياضت اقتصادي اين کشور ميتواند به عنوان يک چهره شاخص مقابل رئيس جمهور فرانسه قدعلم کند.
مارين لوپن نامزد راست افراطي و فرانکو باير هم به ميدان آمدهاند تا شانس خود را براي رسيدن به اليزه آزمايش کنند. از حدود يک ماه پيشتر و همزمان با انتخابات پارلماني آشوب و التهاب کاخ کرملين را فراگرفته است. ابتدا تصميم ولا ديميرپوتين براي شرکت در انتخابات 2012 و تلا ش براي تصاحب سه باره رياست جمهوري فدراسيون روسيه را براي 6 سال از آن خود کند و البته دور از ذهن نيست که براي چهارمين بارهم اين مامورکاگ ب کرملين را از آن خود کند اما واکنش جامعه روسيه به نوعي شگفت انگيز بود.
گويي تحولا ت اعتراضي خاورميانه، مناطق دوردست سيبري را هم تحت تاثير قرار داده است. اگرچه کسي انتظار وقوع انقلا ب در روسيه را نميکشد اما اعتراضات مردمي اين کشور دامنه دار است که با نزديک شدن به انتخابات بر حجم آن افزوده ميشود. نکته جالب اينجاست که در سرزمين تزارها همانند سرزمين فراعنه مردم نسبت به انتخابات پارلماني معترض هستند و از تقلب سخن ميگويند. ميخائيل پرو خوروف به عنوان جدي ترين رقيب مدل چرخشي پوتين- مدودف مطرح است.
انتخابات پارلماني ونزوئلا، صفآرايي حاميان و مخالفان مرد سرخ آمريکاي لا تين بود که پيروزي او در اين انتخابات نشانهاي از بخت او براي تمديد رياست جمهوري است اما هوگو چاوز اقتدار ديروز خود را در اين انتخابات از دست داده بود و امکان دارد با پيروزي لرزان او، اين کشور دچار درگيري خياباني موافقان و مخالفان چاوز شود.
ملت ما
«اقتصاد، تحريم، ديپلماسي» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم سيدحميد حسيني است كه در آن ميخوانيد:
موضوع تحريم بانك مركزي ايران اخيرا توسط انگلستان مطرح شد در حالي كه فرانسه موضوع تحريم نفت ايران را به ساير اعضاي گروه هفت و اتحاديه اروپا پيشنهاد كرد. وقتي ساير كشورهاي اروپايي و خريداران نفت ايران مانند ژاپن، چين و كره علاقهاي به همكاري با تحريم خريد نفت ايران از خود نشان ندادند،
كنگره امريكا براي جلوگيري از ورود مستقيم به بحث تحريم نفتي ايران، موضوع تحريم بانك مركزي را مورد تصويب قرار داد كه با وجود مخالفت وزارت امور خارجه امريكا به سرعت در مجلس سنا به تصويب رسيد و رئيسجمهور امريكا مجاز بود كه اين تحريم را امضا كند يا اينكه به مجلس بازگرداند.
خبرگزاريها از امضاي لايحه تحريم بانك مركزي ايران توسط اوباما در روز شنبه، يكم ژانويه خبر دادند كه بر مبناي آن هر بنگاه اقتصادي كه با بانك مركزي ايران دست به معامله بزند از همكاري با اقتصاد امريكا محروم ميشود و اين قانون از دو ماه آينده براي كالاهاي غيرنفتي و از ۶ ماه آينده براي كالاهاي نفتي به اجرا درميايد. اما اگر اين لايحه مجدداً در مجلس با دوسوم آرا تصويب ميشد اوباما مجبور به امضاي آن ميشد.
لذا رئيسجمهور امريكا با كنگره و سنا براي اصلاحاتي در متن لايحه به توافق رسيد و آن را امضا كرد. به همين دليل اين تحريمها انعطاف پذير خواهد بود و امكان دور زدن قانون توسط رئيسجمهور امريكا درباره هر كشوري كه براساس اين قانون بهخاطر رابطه با بانك مركزي ايران مشمول مجازات ميشود، وجود دارد.
ايتاليا كه برگزاركننده جلسه كشورهاي گروه هفت به اتفاق كره، استراليا، عربستان و امارات بوده است خواستار مستثني شدن شركت «اني» از معاملات نفت با ايران شده است و اصرار كشورهاي خريدار نفت باعث شده جهت جلوگيري از افزايش شديد قيمت نفت لايحه انعطافپذير شود،
زيرا با توجه به هشدار آژانس بينالمللي كه ۲۸ كشور بزرگ مصرفكننده (غير از چين) عضو آن هستند و هدف آن تضمين امنيت عرضه انرژي است امكان جايگزيني نفت ايران در كوتاهمدت از نظر فني، اقتصادي، عملياتي و امنيت انرژي وجود ندارد.
با اين حال مقامات امريكايي اعلام كردهاند كه همزمان استراتژي امريكا براي برقراري ارتباط با ايران را پيگيري ميكنند و در تلاش هستند تا بازار نفت دچار آسيب نشود ضمنا در قانون تحريم بانك مركزي پيشبيني شده است كه رئيسجمهور امريكا قادر است هر زمان بخواهد تحريمها را تعليق كند.
تحريم بانك مركزي كه يك نهاد غيردولتي است برخلاف شعارهاي كشورهاي غربي مبني بر تحريم شركتهاي دولتي و عدم تمايل براي فشار به مردم ايران است و انشاءالله با همدلي، همفكري و همكاري بخش خصوصي و دولتي و اتخاذ ديپلماسي فعال توسط وزارت خارجه قابل كنترل و راهحلهاي مناسب نيز انديشيده خواهد شد.
شرق
«اسلامگرايان مصر و اقتصاد» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم صادق زیباکلام است كه در آن ميخوانيد:
اگر از ابتداي بهراهافتادن جنبشهاي اخير جهان عرب از قريب به يك سال پيش تا به امروز، گروهي از فعالان سياسي و تحليلگران ايراني تاكيد داشتند اين جنبشها ملهم و متاثر از انقلاب اسلامي ايران در 33 سال پيش است، در مقابل برخي رسانههاي دولتي به همراه برخي از رجال و شخصيتهاي سياسي نزديك يا وابسته به دولت به طور منظم ظرف يك سال گذشته تلاش داشتهاند تا ثابت كنند كه جنبشهاي جهان عرب در پي گرتهبرداري و تقليد از تفكرات سياسي حاكم در ايران هستند.
ابعاد پررنگ دموكراسيخواهي و آزاديخواهي اين جنبشها در چنين گفتماني، همواره مغفول مانده و به جاي آن تحليلها حكايت از آن داشت كه اين جنبشها بر محوريت ايجاد يك نظام اسلامي ضدغربي و ضدآمريكايي در كشورهايشان بنا شدهاند. بالطبع پيروزي چشمگير اسلامگرايان در تونس، مراكش و مصر باعث برجستهترشدن و رساترشدن گفتمان آنان شده است. تا جايي كه حتي برخي از شخصيتها و چهرههاي غيرحكومتي هم وسوسه شدهاند كه به اين گفتمان بپيوندند، ازجمله يادداشتي كه هفته پيش در «شرق» توسط جناب حجتالاسلام محمدعلي ابطحي چاپ شده بود.
مشاراليه با عنايت به پيروزي اسلامگرايان در مصر به اين جمعبندي رسيده بود كه سياستهاي غلط غرب و آمريكا در قبال مساله فلسطين و اخيرا نيز حمله به افغانستان و عراق باعث تهييج امواج ضدغربي و ضدآمريكايي در ميان مسلمانان شده كه بارزترين مصداق آن، پيروزي چشمگير اسلامگرايان در اين كشورهاست.
اين در حالي است كه بايد توجه كرد پيروزي اسلامگرايان به معناي آن نيست كه اكثريت مسلمانان در اين كشورها خواهان به روي كارآمدن حكومتهايي در كشورهايشان هستند كه ماهيت آن در تضاد و تقابل با غرب و آمريكا استوار شده باشد، اين معنا را به بهترين وجه در افكار و عقايد، موضعگيريها و اظهارنظرهاي رسمي رهبران احزاب اسلامگراي پيروز در اين كشورها و بالاخص در مصر ميتوان مشاهده كرد.
هفته گذشته و پس از به دستآمدن نتايج دور دوم انتخابات مصر كه در آن اخوانيها به همراه اسلامگرايان سلفي همچون دور نخست توانسته بودند به اكثريت نسبي برسند، عصامالعريان رهبر حزب «آزادي و عدالت» كه درحقيقت موثرترين حزب اسلامگراي وابسته به اخوانالمسلمين در مصر است در نخستين گردهمايي رسمي آن حزب در منطقه شرمالشيخ در اسكندريه كه قلب صنعت جهانگردي مصر است مطالبي را اظهار داشت كه به گمان من در تصورات و ذهنيات كساني كه در انتظار تشكيل يك حكومت ضدغربي و ضدآمريكايي در مصر هستند، خط ترديد جدي ترسيم كرد. صد البته كه اين مطالب در ايران بازتاب چنداني پيدا نميكند.
در واقع و برخلاف تصورات و انتظارات قبلي ما، محور اصلي سخنان رهبر بزرگترين تشكل اسلامگراي مصر روي اقتصاد بود. اين فقط نپرداختن وي به مسايل سياسي و ايدئولوژيك نبود كه ناظران را شگفتزده كرد بلكه محتواي سخنانش پيرامون اقتصاد بود كه شگفتي آفريد. او اظهارداشت كه مهمترين اولويتشان پس از رسيدن به قدرت آن است كه «شمار جهانگردان خارجي را به 20ميليون بازديدكننده در سال برساند.» تعداد جهانگرداني كه سال قبل يعني قبل از بهراهافتادن «بهار عربي» از مصر بازديد كرده بودند (سال 1389) 12 ميليون نفر بوده.
او همچنين افزود كه تغييري در قوانين و مقررات مربوط به مصرف مشروبات الكلي در مصر ايجاد نخواهد كرد و همان مقررات فعلي كماكان باقي خواهد ماند. حسب قوانين موجود، شرب خمر در ملاءعام تا شش ماه زندان دارد اما مصرف مشروب و خريد و فروش آن در كليه هتلها، برخي فروشگاهها، رستورانها و مغازهها آزاد است.
اظهارات يكي از رهبران بلندپايه اخوانالمسلمين سواي قضاوت ارزشي پيرامون محتواي آن، در حقيقت مبين آن است كه اخوانيها به درستي دريافتهاند كه اقتصاد، پاشنه آشيل حمايت مردم از آنان است. مصر برخلاف شماري از كشورها درآمد بادآوردهاي از محل صادرات نفت ندارد و درواقع صنعت جهانگردي يكي از منابع عمده درآمد كشور را تشكيل ميدهد. 12ميليون نفري كه در سال قبل از شروع ناآراميها به مصر آمدند نزديك به 30ميليارد دلار براي آن كشور درآمد ايجاد كردند. ازهرهشت نفري كه در مصر كار ميكند، يك نفر مستقيما فعال صنعت جهانگردي است.
اسلامگرايان ميدانند كه 80 ميليون مردم مصر بعد از فرونشستن گردوغبارهاي سياسي و بعد از خاتمه تجمعات در ميدان التحرير و روشنشدن تكليف قانون اساسي، از آنان كار ميخواهند، زندگي ميخواهند، يك حداقلي از مصري رفاه ميخواهند، بهداشت ميخواهند و مانند اينها. اسلامگرايان نيك ميدانند كه بيش از يك سال است كه چرخهاي اقتصادي كشورشان كند و در مواردي عملا ايستاده است. ديگر نه حتي مبارك بر سر كار است نه هيچيك از وابستگان و رهبران حزب وفد و نزديكان به او و اين اسلامگرايان هستند كه اگر نتوانند چرخ سنگين و متوقف شده اقتصاد مصر را به حركت درآورند تجمعات التحرير ممكن است به دنبال قربانيهاي ديگري برآيند.
تهران امروز
«آمريكاييها چه كار خوبي كردند!» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن ميخوانيد:
«آمريكاييها چه خوب كردند كه نگذاشتند ما وارد WTO شويم يا اينكه ما را تحريم كردند. بايد نوآورانه فكر ميكرديم. خلق صنعت خودرو سخت بود و نياز به عرق ملي و زمان داشت... اما ما امكان توسعه يافتيم.» اين بخشي از يادداشت مديرعامل سابق ايرانخودرو است وقتي به مرور خاطرات 20 سال گذشته ميپردازد و به ياد ميآورد چگونه صنعت ايران مسير سخت و پر از دستانداز را طي كرده تا به وضعيت روبهرشد جاري برسد. هم اوست كه يادآور ميشود سالها پيش «واشنگتنپست» نوشت: «اگرچه پيكان، اتومبيلي كه تكنولوژي آن متعلق به دهه 1940 ميلادي است، صنعت خودرو ايران را پيش ميبرد اما صنعت خودرو ايران پشت درهاي بسته در حال شكلگيري است. پس ايران را تحريم نكنيد چرا كه تحريم، ايران را خواهد ساخت.» عجبا! آنكه اين پيشبيني چه درست تحقق يافت و حيرتا! كه چگونه سياستورزان غربي و خصوصا آمريكايي از آن طرفي نبستند و چه خوب كه ما را مجبور به توسعه و پيشرفته همهجانبه كردند.
اما در اين ميان هستند افراد و اشخاصي در داخل كه هنوز ناباورانه آيه يأس ميخوانند و با كوچكترين اتفاقي همه را تشويق به تسليم ميكنند. معلوم نيست اگر قرار بود سياستهاي كلان نظام وفق مراد اينها باشد، اكنون كشور در چه وضعيتي قرار داشت.
طبيعي است كه هيچكس از تحريم خوشحال نشود ولي وقتي دشمن درست با هدف فروپاشيدن نظام اجتماعي يك كشور و از بين بردن اراده معطوف به مقاومت يك ملت دست به طراحي محدوديتهاي گسترده اقتصادي ميزند اشتباه است اگر عدهاي با سياستهاي غلط خود به تشديد محدوديتها كمك كنند.
در حال حاضر اصليترين و مهمترين چالش انقلاب اسلامي تهديدات اقتصادي است كه در شكلهاي مختلف در حال بروز و ظهور است.
اما اين تهديدات تمام و كمال خارجي نيست بلكه قسمت مهمي از آن داخلي است. تهديدات خارجي اقتصاد در عاليترين شكلش به شكل تحريم خود را بروز و ظهور داده است مسئلهاي كه در طول سيسال گذشته به نحوي از انحا با شدت و ضعف وجود داشته است. اما اصليترين و مهمترين چالش اقتصاد ايران دروني است و ريشه در ناكارآمدي مديريتي دارد. مديريتي كه هنوز خامدستانه باور نكرده كه دشمن درصدد از بين بردن توان اقتصادي كشور است و هنوز متوجه نشده وقتي برنامه آنها اخلال در نظم اقتصادي كشور است، بايد موضع مناسب و شايستهاي در برابرش اتخاذ كرد. دشمن در عرصه اقتصاد آرايش جنگلي گرفته ولي اينجا مدير ايراني بيخيال از اين حرفها بازار را يكسره رها ساخته تا چشم باز كني و ببيني ناگهان قيمت انواع ارز به بيسابقهترين ميزان خود برسد و عملا پول ملي تضعيف شود.
روشن است در چنين شرايطي كه كشور قرار دارد، تضعيف پول ملي يعني پذيرش خطر و عجيب اينكه ندانمكاري و سوءمديريت عملا به اينجا نيز رسيده است. اينجاست كه پيام آن پير فرزانه در نامگذاري سال جاري به «جهاد اقتصادي» معنا و عمق خود را روشن ميسازد، چه اگر عدهاي به خوبي آن را درك ميكردند در حفاظت از زيربناهاي اقتصادي كشور دغدغه بيشتري ميداشتند. «جهاد اقتصادي» ، مديريت جهادي ميطلبد و نميتوان با آزمون و خطاهاي ناصواب منافع ملي را از بين برد.
در اين شرايط، اقتصاد ايران بيش از هر زمان ديگري به قرارگاه فكري و اجرايي نياز دارد، به محلي براي عبور از توطئهها و تهديدات و در مرحله اول باز مهندسي توان موجود مديريتي و همافزايي اجرايي ميتواند راهگشا باشد.
فرهيختگان
«خدمات جاسبی قابل کتمان نیست» عنوان سرمقاله روزنامه فرهيختگان به قلم قدرتالله علیخانی است كه در آن ميخوانيد:
دستاوردهای گسترده دانشگاه آزاد اسلامی در زمینه تولید علم و رشد فرهنگی جامعه بر هیچکسی پوشیده نیست چراکه این مرکز آموزشی و فرهنگی زیباییهایی طی این سالها آفریده که این زیباییها در سراسر کشور قابل مشاهده است.
برای نمونه دانشگاه آزاد اسلامی در قزوین شهرکی بزرگ با ۲۶ هزار دانشجو ایجاد کرده که از جهت امکاناتی مثل خوابگاه، استخر و امکانات رفاهی برای دانشجویان، ساختمانهای مجلل، امکانات آزمایشگاهی، فضای آموزشی مناسب و... کمنظیر است و همه اینها درنهایت برای تولید علم و دانشاندوزی و ارتقای فرهنگ استان بنا شده است.
البته دانشگاه آزاد اسلامی واحدهای خوب دیگر در شهرهای این استان با امکانات مناسب ایجاد کرده که در آنجا هم منشاء خیر و باعث رشد و توسعه شده است، برای مثال در شهر تاکستان که سالیان متمادی در حال فعالیت است حدود ۱۶ هزار دانشجو در حال علمآموزی هستند که حضور این همه دانشجو موجب افزایش سطح فرهنگی و علمی منطقه هم شده است؛ در آوج هم دانشگاه به دنبال تکمیل امکانات و تاسیسات خود است؛ یا در آبیک که قرار است واحد علوم و تحقیقات تاسیس شود.
حال با همه این توصیفات واقعا این سوال بزرگ را باید از حسودان دانشگاه آزاد اسلامی پرسید که این همه حسادت برای چیست؟ چراکه در واقعیت موفقیتهای به دست آمده در زمینههای علمی و دستاوردهای دانشگاه آزاد اسلامی با این حجم از مخالفتها و حسادتها همخوانی ندارد.
تنها دلیل، تلاش جریانی برای دراختیارگرفتن این مجموعه غیردولتی است و تمام این جوسازیها بهانه است و اتفاقا نگرانی دلسوزان نظام و تمامی علاقهمندان هم این است که این جریان به دانشگاه آزاد اسلامی دستاندازی کند و به آن آسیب بزند.
مخالفان و حسودان باید بدانند اگر دانشگاههای دولتی را با مجموعه دانشگاه آزاد اسلامی مقایسه کنیم، دولت دستاوردی بهاندازه دانشگاه آزاد اسلامی نداشته است، اگر میزان دانشجو را مقایسه کنیم، باز هم میبینیم که دانشگاه آزاد اسلامی میدرخشد و همین موضوع موجب حسادت شده است.
مدیریت موفق دکتر جاسبی توانست با تلاش و پشتکار دانشگاه را به این جایگاه برساند و ایشان از نظر مدیریتی فوقالعاده عمل کرده است و برخی در قضاوتها بیانصافی میکنند زیرا خدمات گسترده دکتر جاسبی نسبت به کاستیها قابل مقایسه نیست.
برخی بیانصافی میکنند، در حالی که دستاوردهای بزرگ دانشگاه آزاد اسلامی در سایه حمایتها و تلاشهای آیتالله هاشمیرفسنجانی بهعنوان رئیس هیات امنا و رئیس هیاتموسس دانشگاه آزاد اسلامی در سالهای متمادی حضور دکتر جاسبی ایجاد شده است و عدهای به دنبال قلع و قمع کردن این خدمات هستند. حال اینکه با توجه به گستردگی دانشگاه آزاد اسلامی و دستاوردهای ممتاز آن، نمایندگان ملت از مدیریت کلان این مجموعه رضایت دارند و ما امیدواریم همچنان با حضور آیتالله هاشمی بهعنوان رئیس هیاتامنا خدمات این دانشگاه پایدار بماند.
ابتكار
«فقط يک کارت باقي مانده است» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيدعلي محقق است كه در آن ميخوانيد:
1- هنوز ساعاتي به پايان سال گذشته ميلادي باقي بود که باراک اوباما از سواحل هاوايي طرح تحريم موسسههاي مالي خارجي در ارتباط با بانک مرکزي جمهوري اسلامي ايران را امضا کرد.
اوباما درحالي ناگهان گزينه «تحريم حداکثري تهران» را برگزيد که در کاخ سفيد سرشار از ترديد و در ميان همپيمانان غربي خود در اينخصوص دچار اختلاف بود.
او و همکارانش که بر بياثر بودن «گزينه تحريم» بر برنامه هستهاي صلحآميز تهران اذعان داشتند، بيش از دو ماه را به چانهزني با کنگره و سنا براي تعديل طرح گذراندند، اما سرانجام با نيمنگاهي به انتخابات 2012 و با هدفِ نباختن به جمهوريخواهان در مسابقه ايران هراسي، تن به تحريم بانک مرکزي دادند.
اکنون با ثبت امضاي رئيسجمهور آمريکا پاي اين تحريم بيسابقه، اوباما يکي ديگر از کارتهاي روي ميزش را هم خرج کرد تا در آغاز سال جديد ميلادي، از ميان همه کارتهاي واشنگتن و همپيمانان غربياش، براي بازي در برابر ايران، فقط دو گزينه ديگر باقي بماند. دو کارتي که يکي در اين سر ميز است و آن يکي با بيشترين فاصله از کارت اول در آنسوي ميز تصميمگيري قرار دارد: اولي تعامل و گفتوگو و مذاکره است و دومي تقابل است و تهديد به حمله نظامي.
تهران در همه سالهاي گذشته، چه در مکاتبات و مذاکرات ديپلماتيک و چه در اظهار نظرهاي رسانهاي، همواره بر آمادگي براي مذاکره و گفتوگو براي رفع اختلافات تاکيد کرده و تا جاييکه توانسته، در جهت شفافسازي فعاليتهاي هستهاي کشور گام برداشته است.
يکروز پيش از تازهترين اقدام ضد ايراني اوباما، دبير شوراي امنيت ملي کشورمان، بار ديگر در يک همايش رسمي از لزوم بازشدن باب گفتوگو سخن بهميانآورد و بااشاره به مکاتبات رد و بدل شده ميان تهران و اتحاديه اروپا، خطاب به غرب خواستار از سرگيري مذاکرات هستهاي شد؛ اما ظاهرا تشتت آرا و اختلافات و بحرانهاي داخلي و دودستگي در جبهه طرف مقابل چنان است که از هر گوشه و کنار، صدايي متفاوت و ناهماهنگ با ديگري به گوش ميرسد.
درحاليکه کاترين اشتون، رئيس سياست خارجي اتحاديه اروپا و طرف اصلي مذاکرات هستهاي، از آمادگي بدون پيششرط غرب براي ادامه گفتوگوها سخن ميگويد، طرف آمريکايي، قانون تحريم بانک مرکزي را ابلاغ ميکند و رهبران اروپايي بيتوجه به رئيس سياست خارجي اتحاديه خود، براي تحريم نفتي ايران شاخ و شانه ميکشند.
اما در هر حال باقيماندن تهران بر سياست خود، مبني بر اعتمادسازي و تداوم گفتوگوها در عين اقتدار و در مقابل، اعتراف غرب به پرهزينهبودن استفاده از کارت نظامي و اذعان بر بيثمربودن تهديد و حمله به ايران، باعث شده است که طرف اروپايي نيز در شرايط کنوني که همه کارتها يکي پس از ديگري خرج شدهاند، راهي بهجز تعامل و بازگشت به ميز را پيش پاي خود نبيند.
2- در اين بين اما آثار ماجراي اختلاف هستهاي تهران و غرب محدود به روابط و رفت و برگشت به ميز مذاکره و تبعات سياسي و ديپلماتيک نبوده و ديگر عناصر مهم جوامع را نيز خواهناخواه با خود درگير کردهاست.
تجربه نشان دادهاست که «اقتصاد» بهعنوان تحريکپذيرترين عنصر در مقايسه با ساير عناصر اصلي حاکم بر جوامع و کشورها، در کسري از ساعت، دربرابر تصميمات سياسي رهبران جهان واکنش نشان ميدهد؛ کمااينکه بار رواني انتشار خبر امضاي تحريم بانک مرکزي ازسوي امريکا، بهسرعت، بازار داخلي را تکان داد. هنوز پوشه امضاشده اين تحريم، از جزاير هاوايي به واشنگتن نرسيدهبود که صرافيهاي خيابان فردوسي تهران و طلافروشها و ديگر فعالان بازار از امينحضور و جمهوري گرفته تا 15 خرداد به امضاي سياسي و بيپشتوانه باراک اوباما واکنش نشاندادند.
دلار که در روزهاي پاياني سال و در شرايط تعطيلي بازارهاي مالي جهان، کمي روي آرامش به خود ديدهبود، حتي يکروز هم صبر نکرد و بلافاصله تسليم جو رواني حاکم شد و در اولين روز سال جديد ميلادي، تا مرز 1800تومان صعود کرد. بهتبع اين تغيير، بازارهاي ديگر نيز واکنشهاي خاص خود را به ماجرا نشاندادند تا مصرفکننده ايراني باز هم بيشترين فشارها را از قدرتطلبيهاي نظام سلطه و تنندادن به مذاکره براي ازبينرفتن سوء تفاهمها تحمل نمايد.
اين اما همه ماجراي اثرپذيري اقتصاد از فضاي ملتهب و بلاتکيف در عرصه سياست خارجي و اختلافات ديپلماتيک و قدرتطلبي بيگانگان نيست و بهطور طبيعي، در روزهاي آتي و با بهپايانرسيدن تعطيلات کشورهاي اروپايي و اقتصادهاي بزرگ جهان، اثرات دومينويي ماجرا باز هم بيشتر گلوي مصرفکننده و توليدکننده داخلي را فشار خواهدداد. اما در بحبوحه شرايط جديد سياسي و اقتصادي تحميلي از سوي غرب، نکته نگرانکننده ديگر، برنامهها و سياستهاي غير شفاف و پرانتقاد مسئولان اقتصادي در داخل کشور است؛ اگر فرض را بر صحت اظهارات جسته و گريخته مسئولين بگذاريم، بهزودي فاز دوم هدفمندسازي يارانهها آغاز ميشود.
دنياي اقتصاد
«سال مكافات» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
سال 2011 ميلادي، سال مكافات بود. گناهكار پرونده، دولتها بودند و شاكي و دادرس پرونده ملتها.
گناه دولتها در شمال و جنوب سياسي جهان دو شكل متفاوت داشت و به تبع آن مجازاتها هم دو گونه متفاوت بود. گناه دولتهاي شمال جهان يا كشورهاي صنعتي، بياعتنايي به «قانون اقتصاد» و خارج كردن آن از مدار طبيعي بود. مداخله دولتهاي اروپايي و آمريكا در اقتصاد در سال 2011 پديده تازهاي نبود و در واقع ميتوان گفت در 100 سال گذشته، هيچگاه اقتصاد از زير يوغ دولتها بيرون نيامده است؛ اما آهنگ مداخله و ميزان نفوذ دولتها در اقتصاد در پنج دهه گذشته مدام رو به فزوني بوده و به جز دورهاي كوتاه در دهه 1980- كه در آمريكا و انگلستان جنبش آزادسازي و خصوصيسازي فعال شده بود- سيطره دولتها بر اقتصاد را ميتوان پديدهاي هميشگي به شمار آورد.
مكافاتي كه «قانون اقتصاد» براي دولتهاي مداخلهگر در نظر گرفت، بحران مالي فراگير بود كه دامنگير اقتصاد آمريكا و اروپا شد. اين بحران در آمريكا در سيماي بحران بدهي دولت و بنگاهها و نكول تقريبا همگاني از بازپرداخت وامها ظاهر شد. جلوه سياسي اين بحران نيز در جنبش اشغال والاستريت بروز پيدا كرد كه هنوز پسلرزههاي آن ادامه دارد. در اروپا وضع از اين هم پيچيدهتر بود و بحران بدهيهاي يونان و به درجات كمتر ايتاليا، اسپانيا و پرتغال، اتحاديه پولي يورو را زير فشار گذاشت. سايه بحران مالي سال 2011 چنان سنگين بود كه جشن 10 سالگي يورو را به كام اروپاييها تلخ كرد و شادماني شكار بنلادن، آنگونه كه بايد ذائقه آمريكاييها را شيرين نكرد.
اما در سوي ديگر عالم، وضع فرق ميكرد. سال 2011 براي اعراب شمال آفريقا بهار آزادي بود و تونسيها و مصريها و ليبياييها را به آرزوي ديرينه بركناري ديكتاتورها رساند. در چند گوشه ديگر خاورميانه و خليجفارس از جمله بحرين و يمن خيزشهاي آزاديخواهانه شروع شده، اما هنوز به بار ننشسته است. بركناري نسبتا آسان بن علي و مبارك روسايجمهوري مادامالعمر تونس و مصر و بركناري دشوار معمر قذافي رييس غيرعادي كشور ليبي پديدههايي كشوري، اما با آثار بينالمللي بودند و گويي در اركان نظري و عملي حكومتهاي خودكامه لرزهاي انداختند كه آثار آن تا مدتهاي مديد باقي خواهد ماند. حتي در لابهلاي شعارهاي جنبش تسخير وال استريت هم اشكالي از گرتهبرداري از انقلابات خاورميانهاي ديده ميشود و برخي رهبران اين جنبش ميگويند از تحولات تونس و مصر الهام گرفتهاند.
مرگ كيم جونگ ايل رهبر مطلق العنان كره شمالي و واتسلاو هاول، آغازگر جنبشهاي اصلاحگرانه اروپاي شرقي در هفتههاي آخر سال ميلادي 2011 تقارن كميك شگفتانگيزي بود. كيم جونگ ايل كه بي سر و صدا جانشين پدر شده بود، به همان بيسر و صدايي جايش را به پسرش داد، اما هاول وقتي كه مرد در عين محبوبيت، خارج از قدرت سياسي بود. اين دو مرگ جلوههايي نمادين از دو شيوه ملكداري در جهان امروز را به نمايش گذاشت: قدرت در مدار بسته خودكامگي و چرخش آزاد قدرت به اراده مردم.
شوق آزاديخواهي در سال 2011 چنان فراگير و پرتوان بود كه همه تحولات جهان در پرتو آن شكل گرفت و تحليل شد. خروج نيروهاي آمريكايي از عراق، انتخابات پرشبهه روسيه و شكست حصر رهبر مخالفان در ميانمار از جمله اين تحولات بود كه هر يك گونهاي از جدال آزادي در برابر ناآزادي بود. حتي توجه نامعمول به مرگ استيو جابز بنيانگذار اپل را ميتوان ذيل شوق دستيابي آزادانه به اطلاعات كه جلوهاي از آزادي است، تفسير كرد.
سرانجام اينكه، سال مكافات 2011، در مجموع خزان اقتصاد و بهار سياست بود. بازندگان خزان اقتصاد مردماني بودند كه دولتها اموال آنان را بد اداره كردند و موجب كسري بودجه و بدهيهاي هنگفت شدند و برندگان بهار سياست، مردماني بودند كه از جور سياستمداران ستم پيشه خلاص شدند. بنابراين سال نوميلادي را ميتوان سال ادامه تسويه حساب با بقاياي خودكامگان سياسي و تبديل شدن خزان اقتصادي به مساله اصلي جهان به شمار آورد. در سال پيشرو، اروپاييها كماكان با بحران يورو دست و پنجه نرم خواهند كرد و آمريكاييها، حتي به فرض فروكش كردن جنبش تسخير وال استريت، كماكان با معضل كسري بودجه و بحران شركتها و بانكها روبهرو خواهند بود.
بهار سياست و خزان اقتصاد، دو روي سكه عدمتعادل در جهان امروز هستند و بازگشت تعادل در گرو به سامان رسيدن اين دو است. احتمالا محور اصلي تحولات سال 2012، حصول همين تعادل است كه نتيجه آن كاهش قدرت دولتها و افزايش قدرت ملتها است: از ميدان التحرير قاهره تا خيابان والاستريت نيويورك.
جهان صنعت
«خسته نباشید؛ دلار 1780 تومان شد» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مهرداد میهن دوست است كه در آن ميخوانيد:
دلارهای نفتی که میتوانست نجاتبخش اقتصاد ایران باشد هرگز اینگونه نشد و کشتی اقتصاد ایران که پیشبینی میشد با افزایش افسانهای بهای نفت روزگار آرامی را سپری کند در دولتهای نهم و دهم با انواع و اقسام بحرانهای اقتصادی مواجه شد.
در واقع نهتنها روزگار بر وفق مراد تولید سپری نشد بلکه هرچه میگذرد صدای ناله تولیدکنندگان بیشتر به گوش میرسد تا آنها با نیمی از ظرفیت خود کار کنند و برخی نیز روی خط زیان گام بردارند.
در حالی که سایه تحریمها روزبهروز گستردهتر میشود، کمترین انتظار از مسوولان دولت این بود که مشکلات بینالمللی را به داخل مرزها نکشانند. آنها در حرف یکصدا از بیتاثیر بودن تحریمها میگویند اما بازاری که این روزها افسارش در دست هیچکس نیست، رم کرده و چنان به تحریم بانک مرکزی واکنش نشان داده که حتی تحریمکنندگان هم فکرش را نمیکردند.
تحریمهای خارجی در کنار تدابیر ناصحیح داخلی تنها به التهاب بیشتر انجامید. حالا نهتنها بازار ارز که بازار سکه و حتی مسکن هم متاثر از پول آمریکاییهاست. جالب اینجاست که در اوج این التهابها هیچ صدایی از مسوولان ایرانی بلند نمیشود و هیچکس حاضر نیست به مردم بگوید علت این اتفاقات چیست.
محمود بهمنی هنوز هم در خواب تبدیل کردن ذخایر کشور به طلاست و هر بار که از او انتقاد میکنند، سینه سپر میکند که من تشخیص دادم ذخایر کشور به طلا تبدیل شود تا با گرانی طلا، کشور میلیاردها دلار سود کند.
شمسالدین حسینی هم که مقابل نامش عنوان سخنگوی دولت نشسته است نه به رسانهها پاسخ میدهد و نه سیاست جدیدی را اعلام میکند که بر پایه آن کشتی اقتصاد کشور از توفان خودساخته نجات یابد.
دوربینهای صداوسیما هم که در هر حرکت کوچکی دولتمردان محبوبشان را تنها نمیگذارند، این روزها سراغ هیچکدام از مسوولان نمیروند و دلیل این همه نابسامانی را جویا نمیشوند.
سخن گفتن از لزوم استعفای مدیران بانک مرکزی هم به لطیفهای مانند شده که از فرط تکرار دیگر خندهدار نیست، استیضاح هم که یکبار با لطایفالحیل ناکام ماند.
پس تا اطلاع ثانوی نه کسی استیضاح میشود و نه از استعفا خبری است، تدابیر مخصوص دولت هم چارهساز نبوده و بهتر آن است که بنشینیم به تماشای بازاری افسارگسیخته که سر ایستادن ندارد.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


