روشنايی را به چشمان دخترم هديه دهيد
درخواست یک قربانی اسيدپاشی
کد خبر: ۲۱۵۹۸۰
| | 6377 بازدید

زن جوان بمي همراه دختر سه ساله اش از سوي شوهر معتاد و برادر شوهرش مورد اسيدپاشي قرار گرفتند و هر دوي آنها از ناحيه يك چشم نابينا شدند.
سميه زن 28 سالهاي است كه همراه دختر سه سالهاش در نظامآباد شهرستان بم از توابع استان كرمان زندگي ميكند. آنها هشت ماه پيش در پي كينهتوزي پدر خانواده و برادر او قرباني اسيدپاشي شده و زندگيشان تيره و تار گشت.
اين مادر و دختر روستايي در پي اين حادثه تلخ هر كدام يكي از چشمان خود را از دست دادند و چشم ديگرشان نيز به سختي ميبيند. آنها آرزو دارند دوباره شادي به زندگيشان لبخند بزند و همه زيباييهاي دنيا را دوباره ببينند.
مادر و دختر حادثه ديده پس از چند عمل جراحي در بم، دو روز پيش براي ادامه درمان به بيمارستان فارابي تهران منتقل شدند و مادر جوان دوباره تحت عمل جراحي قرار گرفت.
اين در حالي است كه هنوز آنها بهبود كامل نيافتهاند و تلاش پزشكان براي بازگرداندن بيناييشان ادامه دارد.
در پي فرصت كوتاهي كه دست داد، با اين مادر آسيبديده به گفتوگو نشستيم كه ميخوانيد.
از خودت بگو؟
سميه هستم و 28 سال دارم. 7 سال پيش با امير ازدواج كردم و ثمره زندگيمان يك دختر 3 ساله به نام رعناست.
از حادثه اسيدپاشي بگو؟
شوهرم مدتي بود مواد مخدر مصرف ميكرد. بر سر همين موضوع با هم اختلاف داشتيم و هر بار كه دعوا ميكرديم، او مرا بشدت كتك ميزد. وقتي تصميم به جدايي گرفتم، شوهرم و برادرش اين بلا را سرمان آوردند.
شوهرم گفت از من انتقام ميگيرد تا ديگر فكر جدايي به ذهنم خطور نكند. با التماس ميخواستم مرا طلاق دهد و حاضر بودم مهريهام را هم ببخشم اما او توجهي به حرفهايم نميكرد.
شوهرت و برادر او چگونه بر چهرهتان اسيد پاشيدند؟
شب حادثه (اوايل خرداد امسال) شوهرم به خانه نيامد. نيمههاي شب بود كه ناگهان در پي سوزش بدن و چشمانم از خواب بيدار شدم. با شنيدن صداي گريههاي رعنا به سختي خودم را به سمت او رساندم. دختر كوچكم جيغ ميزد و ميگفت مامان سوختم. در همين موقع صداي قهقهه شوهرم و برادر او را شنيدم. آنها با گفتن جمله «اين عاقبت جدايي است» سراسيمه از خانه بيرون رفتند.
بعد از اسيدپاشي چه كساني به كمكتان آمدند؟
دقايقي پس از حادثه تعدادي از همسايهها ما را به بيمارستان منتقل كردند.
پس از 57 روز جدال با مرگ عاقبت نجات يافتيم. من و دخترم هر كدام بينايي چشم راست خود را از دست داده بوديم و پزشكان در تلاش بودند بينايي چشم ديگرمان را به ما بازگردانند.
در اين وضعيت چه احساسي داشتي؟
فقط ميخواستم بميرم. طاقت اين همه عذاب را نداشتم. در روزنامهها درباره چند مورد اسيدپاشي مطالبي خوانده بودم، اما هيچ گاه تصور نميكردم روزي من و دخترم نيز قرباني اسيدپاشي شويم. تا مدتها رعنا نميتوانست با همسن و سالانش بازي كند، زيرا آنها از چهرهاش وحشت داشتند و او را در بازيهاي خود شركت نميدادند.
شوهرت و برادر او ـ متهمان پرونده ـ الان بازداشت هستند؟
بله. شوهرم روز حادثه پس از اظهارات متناقض درباره حادثه در بيمارستان، دستگير شد. او ابتدا برادرش را مقصر و خودش را بيگناه ميدانست تا اين كه در ادامه تحقيقات اعتراف كرد به كمك برادرش ـ علي ـ به قصد انتقامگيري ما را مورد اسيدپاشي قرار دادند.
آيا برادرش به همدستي در اسيدپاشي اعتراف كرد؟
پس از اعتراف شوهرم، برادرش تحت تعقيب قرار گرفت و دستگير شد. او هم اعتراف كرد با همدستي برادرش (شوهر من) مرتكب اسيدپاشي شده است.
هزينه درمان شما بسيار بالاست. تاكنون چگونه آن را تامين كردهايد؟
بخشي از هزينهها را تامين اجتماعي متقبل شده و بقيه را خانوادهام تامين كردهاند. آنها هزينه درمان ما را با هزاران بدبختي فراهم كرده و به همين دليل مقروضاند. چشم اميدم فقط به دست مردم مهربان كشورم است تا به من و دخترم كمك كنند. اگر من قرار است تا آخر عمر نابينا بمانم، با اين تقدير كنار ميآيم اما عاجزانه ميخواهم فرزندم را نجات دهيد. او فقط سه بهار از زندگياش گذشته و نميخواهم تمام عمرش را با نابينايي سپري كند. بينايي را به دخترم هديه كنيد.
چه خواستهاي از مسوولان قضايي داريد؟
از رييس قوه قضاييه و مسوولان قضايي شهرمان بم ميخواهم هر دو عامل حادثه را هر چه زودتر مجازات كنند. من براي هر دو متهم تقاضاي قصاص عضو دارم. ميخواهم مجازات شوند تا لحظه لحظه دردهاي من و فرزندم را درك كنند.
گفت و گو با رعنا
در حالي كه با اين زن گفتوگو ميكرديم، رعنا نيز به كنار تخت مادرش آمد. دست او را محكم گرفت و غريبانه در حالي كه نيمي از صورتش باند پيچي شده بود، از مادرش ميخواست تا نگاهش كند اما مادر با سر و صورت باند پيچي شدهاش در حسرت ديدن چهره معصومانه فرزندش بود.
او محكم دخترش را بغل كرد و به آرامي گريست.
زن زير لب گفت؛ رعناجان آرام باش. مامان با قلبش تو را ميبيند. رعنا محكم خودش را به مادر چسباند و از او جدا نشد.
منبع: جام جم
سميه زن 28 سالهاي است كه همراه دختر سه سالهاش در نظامآباد شهرستان بم از توابع استان كرمان زندگي ميكند. آنها هشت ماه پيش در پي كينهتوزي پدر خانواده و برادر او قرباني اسيدپاشي شده و زندگيشان تيره و تار گشت.
اين مادر و دختر روستايي در پي اين حادثه تلخ هر كدام يكي از چشمان خود را از دست دادند و چشم ديگرشان نيز به سختي ميبيند. آنها آرزو دارند دوباره شادي به زندگيشان لبخند بزند و همه زيباييهاي دنيا را دوباره ببينند.
مادر و دختر حادثه ديده پس از چند عمل جراحي در بم، دو روز پيش براي ادامه درمان به بيمارستان فارابي تهران منتقل شدند و مادر جوان دوباره تحت عمل جراحي قرار گرفت.
اين در حالي است كه هنوز آنها بهبود كامل نيافتهاند و تلاش پزشكان براي بازگرداندن بيناييشان ادامه دارد.
در پي فرصت كوتاهي كه دست داد، با اين مادر آسيبديده به گفتوگو نشستيم كه ميخوانيد.
از خودت بگو؟
سميه هستم و 28 سال دارم. 7 سال پيش با امير ازدواج كردم و ثمره زندگيمان يك دختر 3 ساله به نام رعناست.
از حادثه اسيدپاشي بگو؟
شوهرم مدتي بود مواد مخدر مصرف ميكرد. بر سر همين موضوع با هم اختلاف داشتيم و هر بار كه دعوا ميكرديم، او مرا بشدت كتك ميزد. وقتي تصميم به جدايي گرفتم، شوهرم و برادرش اين بلا را سرمان آوردند.
شوهرم گفت از من انتقام ميگيرد تا ديگر فكر جدايي به ذهنم خطور نكند. با التماس ميخواستم مرا طلاق دهد و حاضر بودم مهريهام را هم ببخشم اما او توجهي به حرفهايم نميكرد.
شوهرت و برادر او چگونه بر چهرهتان اسيد پاشيدند؟
شب حادثه (اوايل خرداد امسال) شوهرم به خانه نيامد. نيمههاي شب بود كه ناگهان در پي سوزش بدن و چشمانم از خواب بيدار شدم. با شنيدن صداي گريههاي رعنا به سختي خودم را به سمت او رساندم. دختر كوچكم جيغ ميزد و ميگفت مامان سوختم. در همين موقع صداي قهقهه شوهرم و برادر او را شنيدم. آنها با گفتن جمله «اين عاقبت جدايي است» سراسيمه از خانه بيرون رفتند.
بعد از اسيدپاشي چه كساني به كمكتان آمدند؟
دقايقي پس از حادثه تعدادي از همسايهها ما را به بيمارستان منتقل كردند.
پس از 57 روز جدال با مرگ عاقبت نجات يافتيم. من و دخترم هر كدام بينايي چشم راست خود را از دست داده بوديم و پزشكان در تلاش بودند بينايي چشم ديگرمان را به ما بازگردانند.
در اين وضعيت چه احساسي داشتي؟
فقط ميخواستم بميرم. طاقت اين همه عذاب را نداشتم. در روزنامهها درباره چند مورد اسيدپاشي مطالبي خوانده بودم، اما هيچ گاه تصور نميكردم روزي من و دخترم نيز قرباني اسيدپاشي شويم. تا مدتها رعنا نميتوانست با همسن و سالانش بازي كند، زيرا آنها از چهرهاش وحشت داشتند و او را در بازيهاي خود شركت نميدادند.
شوهرت و برادر او ـ متهمان پرونده ـ الان بازداشت هستند؟
بله. شوهرم روز حادثه پس از اظهارات متناقض درباره حادثه در بيمارستان، دستگير شد. او ابتدا برادرش را مقصر و خودش را بيگناه ميدانست تا اين كه در ادامه تحقيقات اعتراف كرد به كمك برادرش ـ علي ـ به قصد انتقامگيري ما را مورد اسيدپاشي قرار دادند.
آيا برادرش به همدستي در اسيدپاشي اعتراف كرد؟
پس از اعتراف شوهرم، برادرش تحت تعقيب قرار گرفت و دستگير شد. او هم اعتراف كرد با همدستي برادرش (شوهر من) مرتكب اسيدپاشي شده است.
هزينه درمان شما بسيار بالاست. تاكنون چگونه آن را تامين كردهايد؟
بخشي از هزينهها را تامين اجتماعي متقبل شده و بقيه را خانوادهام تامين كردهاند. آنها هزينه درمان ما را با هزاران بدبختي فراهم كرده و به همين دليل مقروضاند. چشم اميدم فقط به دست مردم مهربان كشورم است تا به من و دخترم كمك كنند. اگر من قرار است تا آخر عمر نابينا بمانم، با اين تقدير كنار ميآيم اما عاجزانه ميخواهم فرزندم را نجات دهيد. او فقط سه بهار از زندگياش گذشته و نميخواهم تمام عمرش را با نابينايي سپري كند. بينايي را به دخترم هديه كنيد.
چه خواستهاي از مسوولان قضايي داريد؟
از رييس قوه قضاييه و مسوولان قضايي شهرمان بم ميخواهم هر دو عامل حادثه را هر چه زودتر مجازات كنند. من براي هر دو متهم تقاضاي قصاص عضو دارم. ميخواهم مجازات شوند تا لحظه لحظه دردهاي من و فرزندم را درك كنند.
گفت و گو با رعنا
در حالي كه با اين زن گفتوگو ميكرديم، رعنا نيز به كنار تخت مادرش آمد. دست او را محكم گرفت و غريبانه در حالي كه نيمي از صورتش باند پيچي شده بود، از مادرش ميخواست تا نگاهش كند اما مادر با سر و صورت باند پيچي شدهاش در حسرت ديدن چهره معصومانه فرزندش بود.
او محكم دخترش را بغل كرد و به آرامي گريست.
زن زير لب گفت؛ رعناجان آرام باش. مامان با قلبش تو را ميبيند. رعنا محكم خودش را به مادر چسباند و از او جدا نشد.
منبع: جام جم
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


