چين، ايران، روسيه و منطقهگرايي نوين
مهدي سنايي
کد خبر: ۲۱۱۴۰۲
| | 4928 بازدید
1 ـ از نگاه تحليلگران، «منطقه گرايي» به عنوان يكي از پايههاي اصلي نظم جهاني پس از فروپاشي نظام دو قطبي به شمار ميآيد. «همگرايي منطقهاي» كه در دهه 1960 ميلادي به عنوان يك نظريه در عرصه بينالملل پا به منصه ظهور گذاشت، با گذر از دو نگرش كلان «آرمانگرا» و «واقع گرا»، بيشتر معطوف به ضرورتها بود و تحت تأثير كاميابي «نظريههاي كاركرد گرا» در حوزه علوم اجتماعي، نيازهاي عيني و واقعي و همكاري و همگرايي كشورهاي منطقه را به عنوان «يك فرايند و نيز يك مرحله نهايي» تعقيب ميكرد. منطقهگرايي با ظهور رويكردهاي جديد نوكاركرد گرايي نيز بر اين واقعيت تأكيد كرد كه منافع و تهديدات مشترك كشورهايي كه مجاورت جغرافيايي، اقتصادي و فرهنگي دارند، نگاه منطقهاي به توسعه و امنيت پايدار بنا بر ضرورتها و نيازهاي متقابل را اقتضا ميکند؛ بنابراین، با فروپاشي نظام دو قطبي، يك بار ديگر، منطقهگرايي اما اين بار نه صرفاً به دلايل كاركردي بلكه با توجه به برجسته شدن نقش هويت، دين و فرهنگ و در يك كلمه احيای «رفتار گرايي» در عرصه بينالملل مورد توجه قرار گرفت و به دنبال آن، شكلگيري اتحاديهها و ائتلافهاي گوناگون در جهان و منطقه ما نيز در دو دهه گذشته در اين چهارچوب تحليل میشود.
2ـ منطقه گرايي در همه ادوار تحت فشار نظم حاكم بينالمللي و قدرتهايي بوده است كه مايل به نگه داشتن وضع و نظم موجود بودهاند. در نيمه دوم قرن بيستم، هرچند برخي سازمانهاي منطقهاي با گرايش اقتصادي كاميابيهايي داشتند، تنها بلوك و سازمانهاي هماهنگ با يكي از دو قطب، امكان عرض اندام در میدان بينالمللي را يافتند.
منطقه گرايي در دو دهه اخير اما به صورت شگفتآوري تحت تأثير جهانيسازي و تلاش براي تحميل نظم تك قطبي بر جهان قرار گرفت. «نظم نوين جهاني»، «پايان تاريخ»، «برخورد تمدنها» و «جهاني شدن» هر يك به زباني بر يكسان سازي ـ اما اين بار نه از نوع شوروي و سوسياليستي، بلكه با شيوه آمريكايي ـ تأكيد داشتند و هيچ گونه منطقهاي مستقل را در جهان برنميتافتند.
در این باره باید گفت که مداخلات پیاپی و آشكار آمريكا و اروپا در مناطق جهان در دو دهه اخير به بهانههاي گوناگون، نشان ميدهد كه غرب به رغم ناكاميابي در برقراري ثبات و آرامش، منافع خويش را در چهارچوب گسترش مدل توسعه غربي تعقيب مينمايد و شكلگيري سيستمهاي مستقل منطقه اي را در هر شكلي برنميتابد.
3ـ روسيه، چين و بسياري ديگر از كشورهاي جهان همچون ايران، دريافتهاند كه آمريكا و ناتو در پيگيري منافع خويش، نه به اصل حفظ صلح و ثبات پايبند است و نه در قواعد موجود بينالملل ميگنجد. اين واقعيات افزون بر بهرهگيري از استاندارد دوگانه و اندازه نگه نداشتن حوزه منافع غرب در عرصه جغرافيايي و در صورت لزوم، ناديده گرفتن حقوق بشر آنچنان كه در عراق، افغانستان و جنگ عليه ليبي و سپس نوع به قتل رساندن معمر قذافي به روشني به نمايش گذاشته شد. محكوميت دوباره چين در زمينه حقوق بشر در سالهاي اخير و همچنين اظهارات شتابزده وزير خارجه آمريكا در زمينه انتخابات روسيه، در حالي كه معترضين در خيابانهاي آمريكا و اروپا مورد ضرب و شتم قرار ميگرفتند و صدور قطعنامههاي متعدد عليه ايران طي چند هفته، در حالي كه ابعاد سياسي و غير حقوقي اين پروندهها بر همگان روشن بود، همگي از يك خاستگاه سرچشمه ميگيرد و به ميزان بسیاري، همگرايي در منطقه خاور ميانه و اوراسيا و بلوكهاي در حال رشد آن را نشانه گرفته است.
موضعگيري روسيه و چين، نشان ميدهد كه اين دو كشور دانستهاند كه سوريه يا حتي ايران، هدف نهايي آمريكا و ناتو نيست و روند جاري، بخشي از تحميل نظم تك قطبي و اين بار از راههاي نظامي است. اين اميد هست كه تركيه و عربستان نيز به زودي درخواهند يافت و دستکم اين احتمال را خواهند داد كه نظم مورد پيگيري آمريكا و ناتو، ميتواند در آينده آنان را نيز نه به عنوان رفيق و همراه كه در شكل مانعي بر سر راه قلمداد نمايد. نه عربستان سعودي به زودي امكان اجراي نوعي از مردم سالاري را در خود دارد و نه تركيه از جهت سياسي در آينده قابل پيش بيني و از جهت فرهنگي هيچ گاه خواهد توانست، به بخشي از اردوگاه غرب تبديل شود.
«خانوادهاي» كه وزير دفاع آمريكا در اظهارات اخيرش در تركيه از ايران خواسته است به آن بپيوندد، معلوم نيست هم اكنون كشورهايي چون تركيه، مصر و عربستان را با شرايط كنوني از خود بداند یا نه؟!
4 ـ توسعه و امنيت پايدار، تنها مبتني بر مؤلفههاي بومي است و ورود عوامل بیرون از منطقه، تنها تنش را در سيستم منطقهاي وارد میآورد و موجب ايجاد شوك و شكافهاي عميق ميشود. در يكي دو دهه گذشته، ايران و روسيه و چين تا اندازهاي در چهارچوبهايی چون كشورهاي ساحلي خزر يا سازمان همكاريهاي شانگهاي، نسبت به حضور بيگانگان حساسيت نشان داده و بر امنيت منطقهاي تأكيد کردهاند.
در عين حال، سه كشور نامبرده هيچ گاه در قالب يك سيستم اصلي امنيت منطقهاي گرد نيامدهاند. كشورهاي چين و روسيه با رعايت نظم غالب و منافع اقتصادي مشترك با قدرتهاي بزرگ از ورود به يك سيستم منطقهاي تمام عيار خودداري کردهاند، ولی واقعيات نشان داده است كه به رغم توافقات مقطعي و وجود فراز و فرودها، جانب غربي خط سير گسترش حوزه منافع خود و تسخير سنگرهاي جديد را دنبال ميکند.
دير هنگامی است كه انتظار ميرود روسيه با اطمينان خاطر بيشتري، وارد همكاريهاي منطقهاي شود، چين مسئوليتي متناسب با ظرفيتهاي بزرگ خويش در عرصه جهانی بپذيرد و تركيه نيز كه در سالهاي اخير در عصر حاكميت حزب عدالت و توسعه با مواضع مستقل بر اعتبار خويش افزوده بود، نه منافع غرب و ناتو كه مصالح منطقه و خاورميانه را نمايندگي کند.
از تركيه کمترین انتظاري كه ميرود، ماندن در چهارچوب بازي برد ـ برد ميان غرب و شرق است و قرار گرفتن در سپر دفاع موشكي، كه مقابل ايران و روسيه نصب شده باشد؛ همانند تقابل و تهاجم شتابزده به كشور همسايه اش سوريه که قطعاً نه مطابق منافع پايدار مردم و كشور تركيه و نه در راستای حفظ برقراري صلح و ثبات در منطقه است.
همكاريهاي منطقهاي روسيه با ايران در خاورميانه، ظرفيتي است كه ولو با دیرکرد صورت گرفته، باید نسبت به آن اهتمام جدي صورت پذيرد، چرا که ظرفيت ايران در اين منطقه ميتواند مجراي مناسبي براي همكاري سه كشور روسيه، تركيه و ايران باشد؛ همكاري سه كشور در حوزه انتقال انرژي نيز واقعيتي است كه اگر مورد توجه قرار نگيرد، در دراز مدت، هر سه كشور را با چالشهاي اساسي در زمينه انتقال انرژي روبهرو خواهد کرد.
عربستان نيز به خوبي ميداند كه سرچشمه سوءتفاهمات ـ هر از چندگاه ـ در روابطش با ايران را نه در ايران يا عربستان، بلكه در ماورای بحار بايد جستجو كرد. ناگفته نماند که شكلگيري و شناسايي دو سيستم خاورميانه اسلامي و اوراسيايي و همكاري ميان آن دو، از جمله ضرورتهايي است كه به بهبود فضاي امنيت و ثبات در منطقه و جهان ميتواند کمک کند.
دانشيار دانشگاه تهران، نماينده مردم نهاوند
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


