بیایید برای این معضل راهکار پیدا کنیم
پاک کردن صورت مسأله با بستن «راه میان بر»
سالها پیش که بحث استفاده از پل عابر پیاده بر سر زبانها افتاده بود، برخی داستانی را برای هم تعریف میکردند که عجیب به نظر میرسید؛ «در یک کشور پیشرفته که در شرق آسیاست، برای تشویق مردم به استفاده از پل هوایی، سکه جایزه میدهند!». انگار این داستان در ضمیر باور برخی بسیار واقعی است که هنوز حفظ امنیت خودشان را وابسته به گرفتن سکه میدانند! شاید هم دلیل چیز دیگری است؛ عملکرد نادرست برخی مسئولین، افراد قانونگریز تربیت میکند، نه قانونمدار.
سرویس اجتماعی ـ رهگذرانی که سالها عبور از عرض خیابان کریم خان زند را تنها راه رسیدن از انتهای خیابان قائم مقام به ضلع جنوبی میدان هفت تیر میدانستند، امروز با نردهکشی همه محدوده جنوبی میدان روبهرو میشوند؛ «راه میانبر» دیگری هم بسته شده، ولی هنوز نظم حاکم نشده است. برخی که هنوز از این ماجرا خبر ندارند، از محلی گذر میکنند که تا چند روز پیش، خط عابر پیاده بود ـ البته اکنون آن را هم با تراشیدن آسفالت خیابان محو کردهاند ـ و هماکنون در پایان راه، با نردهکشی روبهرو میشوند.
میشود راهکار را حدس زد؛ کسانی که فرز و چابک هستند، به جستی از روی نرده عبور میکنند و بقیه مجبورند، امتداد خیابان را تا یافتن راه گریزی بروند. عده کمتری هم که یا از ماجرا آگاه هستند و یا در قشر «شهروند نمونه» دستهبندی میشوند، از پل عابری استفاده میکنند که راهش طولانیتر است و شاید این یکی از دلایل رویکرد کم شهروندان به آن باشد؛ در حقیقت، از دو پل به هم پیوسته تشکیل شده که یکی از ضلع جنوبی خیابان قائم مقام فراهانی به مرکز میدان میرود و دیگری از آنجا به ضلع جنوبی میدان.
به گزارش «تابناک»، تصمیماتی از این دست در همه شهرها و نقاط کشور دیده میشود و منحصر به تهران نیست؛ تصمیماتی که بیشتر برگرفته از نیروی قهریه است تا مدیریت شرایط. گویا قرار است به زور یک اصل ساده را به خورد جامعه بدهیم و با نردهکشی، یک معضل اجتماعی را چاره کنیم.
این گونه برخوردها در حالی رخ میدهد که در سالهای گذشته، بسیاری از پلهای عابر پیاده در تهران و برخی از دیگر کلانشهرها، به پلههای برقی مجهز شدند تا شاید عاملی باشد برای ترغیب هر چه بیشتر شهروندان برای استفاده از آن؛ اما نکته اینجاست که گویا نحوه فرهنگ سازی، در ذهن مدیران درست جا نیفتاده و هنوز جرقههای ذهن یک مدیر، میتواند جای برنامههای طولانی مدت را بگیرد.
شاید تجربه موفق «اجباری شدن بستن کمربند خودرو»، پشتوانه خوبی برای دفاع از تصمیمات اینچنینی باشد؛ راهی که پلیس راهور به کار گرفت و اکنون با افزایش مبالغ جریمه، همچنان ادامه پیدا کرده است، ولی در حوزه مدیریت شهری، راهکارهای همراه با برخوردهای چکشی، لزوما کارساز نخواهد بود و گاه ممکن است با یک «راه میانبر» از مسیر بیرون شود، که اگر این نقطه ضعف نبود، نردهکشی دستور اول و آخر هر مدیری بود و بس.

بیشتر ما بارها با این راههای میانبر روبهرو شدهایم؛ از مسیرهای پاخورده در محوطههای چمنکاری شده گرفته تا فاصلههای پدید آمده در میان شمشادهای بلوار و شاید کمتر کسی را میتوان یافت که تجربه گذر کردن از گارد ریل را نداشته باشد و به احتمال زیاد کسی یافت نشود که با وجود پل عابر پیاده در یک محل، به بهانههای گوناگون هم که شده، یک بار از خیابان عبور نکرده باشد؛ راههای میانبری که به تناسب نامشان کوتاهترند و شاید مزایای دیگری نیز داشته باشند، ولی لزوما امن و کم هزینه نیستند؛ راههایی که ممکن است به نظر ناگزیر از استفادهشان باشیم!
شهرها روز به روز بزرگتر شده و جمعیتشان افزون میشود. همینها کافی است تا ترافیک سنگینتر شده و تأخیرها افزایش پیدا کند. به این ترافیک سنگین، انبوه عابران پیادهای را بیفزایید که هر جایی را برای عبور از خیابان برگزیدهاند و سرعت کند ترافیک، خیالشان را از بابت برخورد و تصادف راحت کرده است؛ چرخه علت و معلولی که برای اجتماع سرگیجه به همراه میآورد!
عابری که برای گذر از خیابان عجله دارد، برای رانندگان عبوری، مسبب دیرکرد میشود و مدیر شهری برای حل کردن موضوع، وارد کار شده و یا راههای میانبر را با نرده میبندد و یا به خواستههای عابرین تن داده و مسیر میانبر را رسمیت میدهد و نتیجه خطوط عابر پیادهای میشود که ممکن است در بدترین نقطه تقاطع واقع شده باشد! این گونه است که چکیده تصمیم مدیر، چرخه علت و معلولی دیگری را آغاز میکند؛ برخوردهایی که بیشتر برگرفته از تصمیمات آنی است و پشتوانه فکری قدرتمندی ندارد؛ تصمیماتی از جنس نخ بستن یک مأمور پارک به دور محوطه چمنها و یا باغچه گل، که فارغ از شلختگی بصری حاصل شده، نشانههای یک بیماری اجتماعی را همواره به رخ ناظرین میکشد؛ بیماری اجتماعی که مدیریت نشده است و هر کسی برایش نسخه جداگانهای میپیچد.
البته حتما نشانههای بسیاری از تأثیرگذاری طرحهای اینچنینی در دست است که مدیران را مجاب میکند از آن بهره ببرند، ولی شاید بزرگترین ایراد این روش، ناکارآمدی در دیگر مشکلات اجتماعی باشد و به نظر نمیرسد بتوان با این روش، با ریختن زباله در سطح شهر و جوی آب مقابله کرد و... .
ضرورتی که فرهنگ سازی را دستور کار مدیران ارشد شهری قرار داد، ولی به دیگر سطوح مدیریتی سرایت نکرد و متأسفانه هنوز شاهد بهکارگیری روشهای نادرستی هستیم که به فرض اصلاح در آینده، دو هزینه به بیتالمال وارد کردهاند.
شاید گاه آن رسیده باشد که فکری اساسیتر کنیم و با همه قوا به جنگ معضلات اجتماعی برویم. شاید وقتش رسیده که دوباره دست به دامان رسانههای تصویری بشویم که دوباره با عروسکهای شبیهسازی شدهای از جنس «داود خطر» به یاری بشتابند تا بتوانیم زشتی رفتارهای ناشایست اجتماعی را دستکم به کودکانی نشان دهیم که آینده سازان فردای جامعه هستند؛ نمونهای شبیه به «همیار پلیس» اما نه پلیس؛ شاید «یاور اجتماعی».
مطالب مرتبط:
فرهنگسازی جواب نداد؛ سازه حائل در دستور کار قرار دارد
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱۶
در اینصورت برای عبور عابر در محدوده داخل شهر چراغهای قرمز مخصوص عابر تعبیه شده که البته لزومی ندارد که فقط سر چهار راهها باشد. بعبارتی در فواصل مشخص با خط کشی عابر پیاده چراغ قرمز تایمر دار نصب شده که با فشردن دکمه چراغ برای مدت زمان معلوم برای خودروها قرمز و برای عابر سبز می شود. آنوقت نیازی به این همه هزینه نیست.
متاسفانه در کشور ما با وجود نصب پل عابر، پیاده ها همچنان با بی نظمی تمام در خیابان راه بندان ایجاد می کنند. یعنی اینکه بخاطر بی توجهی مسئولین و عدم آموزش صحیح دوبار باید هزینه کنیم. یکبار پل بسازیم و مضاف اینکه بی نظمی هم داشته باشیم...
با کلی خجالت مسافت زیادی را در زیر برف به سمت خ خافظ طی کردیم تا نرده ها تمام شد وتوانستیم به پیاده رو دست پیدا کرده وبه سوی ایستگاه مترو برگردیم.
مشكل اصلى ما بىكارىست در هىچ كجاى دنىا ساعت ده صبح اىنهمه ادم در خىابان نىست چه سواره و چه پىاده
با بودن چراغ راهنمایی، آیا نیازی به محدود کردن تردد وجود داشت؟
با وجود عدم کفایت بنزین اعلام شده برای خودروهای شخصی، جای تعجب است که چرا مدیریت شهری و راهنمایی و رانندگی موجب طویل شدن مسیر و سنگین شدن ترافیک در مسیرهای ناخواسته می شود.
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



