مرگ قيصر و امتحان انشاي مديران فرهنگي!
جلال محمّدي
کد خبر: ۱۹۹۴
| | 6915 بازدید
قيصرامينپور رفت ... و رفتن او، چون صداي صاعقهاي كه خفتگان را برانگيزد، همه را و خاصه امراي فرهنگي را واداشت كه بر گرد جنازهاش فراهم آيند و قومي به خلوص و صفا، و قومي به تظاهر و ريا اسفخوار مرگ او باشند. گويي اين نكته را كه قيصر سهمي عظيم در رويش و شكوفايي شعر انقلاب و جنگ داشت، امراي فرهنگي كشور ما هيچ نميدانستند، كه اگر ميدانستند قيصر را در چند سال اخير آن سان به حال خود رها نميكردند.
در اين مملكت چيزي به نام «مديريت ملي فرهنگي» وجود ندارد و هر قوم و گروهي كه زمام امور را فراچنگ آورد، چندان در سياستزدگي فرو ميغلتد كه فرهنگ و ادب و هنر به معناي حقيقي كلمه، در انزوا ميافتد و بدين رسم، شگفت نيست كه شاعراني چون قيصر امينپور و سيدحسنحسيني كه پيشتازان و سركردگان شعر انقلاب و جنگ بودند، هرگز در حيات خويش، از سوي متوليان فرهنگ و ادبيات انقلاب و دفاع مقدس مورد اعتنا قرار نگرفتند و وزير فرهنگ و ارشاد اين مملكت هنگامي به ديدار قيصر شتافت كه از قيصر جز پيكري خاموش برجاي نبود. گويي پيش از اين، صداي شاعري چون قيصر به گوش مسندنشينان فرهنگ اين مملكت نرسيده بود!
البته آنانكه كه سيدحسن حسيني و قيصر امينپور و شاعراني از اين قوم را ميشناسند، ميدانند كه شأن و شكوه اين قوم والاتر از آن بود و هست كه سوابق «جهاد قلمي» خويش را نردبان جاه و مسند كنند، اما ميديديم و ميبينيم كه چگونه طراران و بيهنران سياستباز، برخي مديريتهاي فرهنگي را اشغال كردهاند و از اين رهگذر، «مظلوميت فرهنگ و اهل فرهنگ» قصه غريبي نيست.
چندي پيش رهبر فرزانه انقلاب كه خود از سرآمدان عرصه شعر و ادب است، در ديدار اهالي دولت، «مظلوميت فرهنگ» را يادآور شد و از آن پس، سخني كه از رسانهها و نمايندگان مجلس شنيده شد، «لزوم افزايش بودجه فرهنگي در حد 10 درصد از كل بودجه» بود! حال آنكه اگر پنجاه درصد بودجه اين مملكت نيز به فرهنگ اختصاص يابد و تحولي ژرف در مديريت فرهنگي منفعل و كارمندي و بودجهخور كنوني انجام نپذيرد و «جهتگيريهاي فرهنگي» اصلاح نشود، «رفع مظلوميت از فرهنگ» تحقق نخواهد يافت.
تصور اينكه با افزايش تعداد سينماها و جشنوارهها و نشستهاي تكراري و اعمالي از اين دست، «رفع مظلوميت از فرهنگ» تحقق مييابد، تصوري ابلهانه است. تا زماني كه «مديريت فرهنگي» اصلاح نشود، گره از كار فروبسته فرهنگ اين مملكت گشوده نخواهد شد.
وقتي مديران فرهنگي در عرصههاي مختلف از طريق لابيهاي سياسي، تمايلات و توصيههاي برخي مقامات و نمايندگان مجلس و بازيهاي درون دستگاهي منصوب ميشوند، كه اغلب نه دركي از هنر و ادبيات دارند و نه برنامهاي براي خدمت به فرهنگ ملي اين مرز و بوم، نه اهميتي به جماعت اهل قلم و هنر قايلند و مسند و مسئوليت فرهنگي را فرصت و محملي براي رسيدن به مسند و مسئوليتي ديگر ميدانند، چگونه ميتوان به رفع مظلوميت از فرهنگ اميد بست؟ در چنين روزگاري است كه قيصرامينپورها و سيدحسنحسينيها بايد به حاشيه رانده شوند و آنگاه كه سر بر خاك نهادند، مورد ستايش قرار گيرند! كه البته اين ستايشهاي بعد از مرگ نيز نه به سبب آن است كه مثلاً امراي فرهنگ دريافتهاند، چه گوهري در خاك شده، نه ، اين ستايشها از آن روست كه حضرات ديگر نميتوانند سكوت كنند و جامعه ديگر سكوت آنها را برنميتابد.
■
بعد از مرگ قيصر، درباره وي فراوان، نوشتهاند. درباره شعر و حيات و خصوصيات اخلاقي قيصر نوشتههاي فراواني در مطبوعات منتشر شده است. برخي نيز اشاره كردهاند كه قيصر و حسيني و برخي ديگر در سال 1366 به علت اختلاف با مدير وقت حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي از حوزه رفتند و مصلحت نديدند كه بگويند بعد از آن اندك اندك، حوزه هنري به يك شركت بزرگ تجاري ـ فرهنگي تبديل شد كه تجارت سيگار نيز در كار بود و بعد از آنكه «زم» از مسئوليت حوزه هنري بركنار شد، «بنيانيان» آمد و اين بار تجارت چاي رونق گرفت و ... احوالي پيش آمد كه منتقدان زم، حسرت روزگار سپري شده را خوردند!
نوشتهاند كه قيصر پس از خروج از حوزه، سردبير مجلهاي بود و طي سالهاي اخير مجموعههايي از اشعار خوب خود را منتشر كرد و كتاب «نوآوري و سنّت در شعر معاصر» را نوشت و ...
چندي پيش رهبر فرزانه انقلاب كه خود از سرآمدان عرصه شعر و ادب است، در ديدار اهالي دولت، «مظلوميت فرهنگ» را يادآور شد و از آن پس، سخني كه از رسانهها و نمايندگان مجلس شنيده شد، «لزوم افزايش بودجه فرهنگي در حد 10 درصد از كل بودجه» بود! حال آنكه اگر پنجاه درصد بودجه اين مملكت نيز به فرهنگ اختصاص يابد و تحولي ژرف در مديريت فرهنگي منفعل و كارمندي و بودجهخور كنوني انجام نپذيرد و «جهتگيريهاي فرهنگي» اصلاح نشود، «رفع مظلوميت از فرهنگ» تحقق نخواهد يافت.
تصور اينكه با افزايش تعداد سينماها و جشنوارهها و نشستهاي تكراري و اعمالي از اين دست، «رفع مظلوميت از فرهنگ» تحقق مييابد، تصوري ابلهانه است. تا زماني كه «مديريت فرهنگي» اصلاح نشود، گره از كار فروبسته فرهنگ اين مملكت گشوده نخواهد شد.
وقتي مديران فرهنگي در عرصههاي مختلف از طريق لابيهاي سياسي، تمايلات و توصيههاي برخي مقامات و نمايندگان مجلس و بازيهاي درون دستگاهي منصوب ميشوند، كه اغلب نه دركي از هنر و ادبيات دارند و نه برنامهاي براي خدمت به فرهنگ ملي اين مرز و بوم، نه اهميتي به جماعت اهل قلم و هنر قايلند و مسند و مسئوليت فرهنگي را فرصت و محملي براي رسيدن به مسند و مسئوليتي ديگر ميدانند، چگونه ميتوان به رفع مظلوميت از فرهنگ اميد بست؟ در چنين روزگاري است كه قيصرامينپورها و سيدحسنحسينيها بايد به حاشيه رانده شوند و آنگاه كه سر بر خاك نهادند، مورد ستايش قرار گيرند! كه البته اين ستايشهاي بعد از مرگ نيز نه به سبب آن است كه مثلاً امراي فرهنگ دريافتهاند، چه گوهري در خاك شده، نه ، اين ستايشها از آن روست كه حضرات ديگر نميتوانند سكوت كنند و جامعه ديگر سكوت آنها را برنميتابد.
■
بعد از مرگ قيصر، درباره وي فراوان، نوشتهاند. درباره شعر و حيات و خصوصيات اخلاقي قيصر نوشتههاي فراواني در مطبوعات منتشر شده است. برخي نيز اشاره كردهاند كه قيصر و حسيني و برخي ديگر در سال 1366 به علت اختلاف با مدير وقت حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي از حوزه رفتند و مصلحت نديدند كه بگويند بعد از آن اندك اندك، حوزه هنري به يك شركت بزرگ تجاري ـ فرهنگي تبديل شد كه تجارت سيگار نيز در كار بود و بعد از آنكه «زم» از مسئوليت حوزه هنري بركنار شد، «بنيانيان» آمد و اين بار تجارت چاي رونق گرفت و ... احوالي پيش آمد كه منتقدان زم، حسرت روزگار سپري شده را خوردند!
نوشتهاند كه قيصر پس از خروج از حوزه، سردبير مجلهاي بود و طي سالهاي اخير مجموعههايي از اشعار خوب خود را منتشر كرد و كتاب «نوآوري و سنّت در شعر معاصر» را نوشت و ...
آنچه كه درباره حيات ادبي قيصر بسيار مهم است، نكتهاي است كه اغلب كساني كه درباره قيصر نوشتند و گفتند، آن را باز نگفتند. نكتهاي كه به اجمال، تنها در پيام رهبري آمده است: «او (قيصر) و دوستانش نخستين رويشهاي زيبا و مبارك انقلاب در عرصه شعر بودند و بخش مهمي از طراوت و جلوه اين بوستان، مرهون ظهور و رشد آن عزيز و ديگر دوستان همراه اوست.»
در آن روزگار ـ اوايل دهه شصت ـ زبان شعر دراين مرز و بوم يا زبان كهن و سنتي بود و يا زبان نو و روشنفكرانه غيرمذهبي كه چند دهه سابقه داشت، در چنين زماني، كساني چون قيصرامينپور و سيدحسنحسيني و البته استاد علي معلم دامغاني كه تكيهگاه شاعران انقلاب بود با برخي مثنويها شعري عرضه كردند كه در لفظ و معنا، متفاوت از شعر سنتي و شعر روشنفكري غيرمذهبي بود. به بيان ديگر، اين شاعران، زبان شعري تازهاي را كشف و عرضه كردند كه اين زبان، در عين تازگي، همخوان و همخون با انقلاب اسلامي و دفاع مقدس بود. اين زبان براي بسياري از شاعران نسل جديد در آن روزگار، «زبان الگو» بود، و هر يك در گوشهاي از اين كشور بزرگ، تحت تأثير اين «زبان الگو»، آفرينش ادبي را تجربه ميكردند. چنين بود كه همصدايي شاعران نسل جديد در گوشه گوشه ميهن با كساني چون امينپور و حسيني، «زبان شعر انقلاب» را فراگير و تثبيت كرد و شعر انقلاب شكوفا شد. چنانكه در پيام رهبري آمده است:
«بخش مهمي از طراوت و جلوه اين بوستان (شعر انقلاب)، مرهون ظهور و رشد آن عزيز و ديگر دوستان همراه اوست.»
ظهور شاعراني چون علي معلم دامغاني، قيصرامينپور، سيدحسنحسيني و حسين اسرافيلي و گروه شاعراني كه در دهه شصت آفرينش ادبي خود را وقف انقلاب و دفاع مقدس كردند، و شاعراني چون ايرج قنبري، ميرهاشم ميري، اكبر بهداروند، همايون عليدوستي، سيدضياءالدين شفيعي ، رضا اسماعيلي، وحيد اميري، خليل عمراني، غلامحسين عمراني، مهيار كاوه، حميدرضا شكارسري، حبيب فرقاني، غلامرضا پرويني نژاد و ديگراني كه امروز هر يك گوشه گرفتهاند و كساني چون نصرالله مرداني و عزيزالله زيادي كه روحشان غرق نور و سرور باد، باغ شعر انقلاب و دفاع مقدس را پرگل و شكوفه كرد. و بدينگونه «ادبيات ملي انقلاب» مراحلي از رويش و رشد خود را سپري كرد. بيگمان بزرگاني چون استاد شهريار، مهرداد اوستا، مشفق كاشاني و حميدسبزواري نيز در رويش و رشد شعر و ادب ملي انقلاب اسلامي نقش خاص خود را دارند، اما همانگونه كه گذشت، شاعراني چون قيصر و سيدحسنحسيني «سخن و طرز نو» آوردند و زبان شعرشان به «زبان الگو» تبديل شد. تأثير شگرفي كه انتشار اشعار قيصر و حسيني و يارانش (بخصوص انتشار مجموعههاي شعر «همصدا با حلق اسماعيل» و «در كوچه آفتاب») در اوايل دهه شصت بر جاي نهاد و خيل شاعران نسل جوان را با شعر انقلاب پيوند داد، ميتوان با تأثير «افسانه نيما» قياس كرد، با اين فرق كه «افسانه» نيما و «شعر نيمايي» بيشتر در رويكرد شعر به مسايل اجتماعي و سياسي تأثيرگذار بود، اما اشعار قيصر و حسيني و ديگر پيشتازان شعر انقلاب، فصلي تازه در حيات «شعر شيعي» گشود كه خود فصلي نوين درتاريخ شعر و ادب فارسي است. اهميت كار كساني چون قيصر و حسيني در رويش و رشد شعر و ادب ملي انقلاب و تجديد حيات شعر شيعي، البته جز بر اهل انديشه و فضل قابل درك نيست. اينكه قيصر و حسيني و امثال و اقران آنان، هرگز در حيات خويش مورد اعتناي امرا و حاكمان دستگاههاي فرهنگي و سياسي قرار نميگيرند، از آن روست كه اغلب اينان اهل فكر و فرهنگ و فضل نيستند و قابليت درك كار كارستان معلمها و قيصرها و حسينيها را ندارند.
البته باز بايد گفت كه كسي چون قيصر، اعتنايي به بياعتنايي حضرات نداشت و شايد از بياعتنايي آنان خوشحال نيز بود. (حكيمي تن به آفتاب سپرده بود كه اسكندر مقدوني به سراغش آمد و سايهاش بر سر حكيم افتاد و ميان حكيم و آفتاب حايل شد. اسكندر حكيم را گفت: از من چه ميخواهي؟ حكيم پاسخش داد كه: قدري كنار برو تا آفتاب بر من بتابد. حال كه سخن به حكيم و آفتاب كشيد، بيان اين نكته نيز خوش است كه قيصر، اين شاعر محجوب ومودب و مهربان جنوبي را با آفتاب نسبتي بود. كتاب نخست او «در كوچه آفتاب» نام داشت و با اين رباعي آغاز ميشد: در خواب شبي شهاب پيدا كردم/ در رقص سراب آب پيدا كردم/ اين دفتر پرترانه را هم روزي/ در كوچه آفتاب پيدا كردم) اما سخن اين است كه بياعتنايي به قيصر و قيصرها، نه بياعتنايي به شخص و اشخاص، كه تحقير فضل و فرهنگ و ادب و دانش است و خاصه شعر و ادب انقلاب ...
ظهور شاعراني چون علي معلم دامغاني، قيصرامينپور، سيدحسنحسيني و حسين اسرافيلي و گروه شاعراني كه در دهه شصت آفرينش ادبي خود را وقف انقلاب و دفاع مقدس كردند، و شاعراني چون ايرج قنبري، ميرهاشم ميري، اكبر بهداروند، همايون عليدوستي، سيدضياءالدين شفيعي ، رضا اسماعيلي، وحيد اميري، خليل عمراني، غلامحسين عمراني، مهيار كاوه، حميدرضا شكارسري، حبيب فرقاني، غلامرضا پرويني نژاد و ديگراني كه امروز هر يك گوشه گرفتهاند و كساني چون نصرالله مرداني و عزيزالله زيادي كه روحشان غرق نور و سرور باد، باغ شعر انقلاب و دفاع مقدس را پرگل و شكوفه كرد. و بدينگونه «ادبيات ملي انقلاب» مراحلي از رويش و رشد خود را سپري كرد. بيگمان بزرگاني چون استاد شهريار، مهرداد اوستا، مشفق كاشاني و حميدسبزواري نيز در رويش و رشد شعر و ادب ملي انقلاب اسلامي نقش خاص خود را دارند، اما همانگونه كه گذشت، شاعراني چون قيصر و سيدحسنحسيني «سخن و طرز نو» آوردند و زبان شعرشان به «زبان الگو» تبديل شد. تأثير شگرفي كه انتشار اشعار قيصر و حسيني و يارانش (بخصوص انتشار مجموعههاي شعر «همصدا با حلق اسماعيل» و «در كوچه آفتاب») در اوايل دهه شصت بر جاي نهاد و خيل شاعران نسل جوان را با شعر انقلاب پيوند داد، ميتوان با تأثير «افسانه نيما» قياس كرد، با اين فرق كه «افسانه» نيما و «شعر نيمايي» بيشتر در رويكرد شعر به مسايل اجتماعي و سياسي تأثيرگذار بود، اما اشعار قيصر و حسيني و ديگر پيشتازان شعر انقلاب، فصلي تازه در حيات «شعر شيعي» گشود كه خود فصلي نوين درتاريخ شعر و ادب فارسي است. اهميت كار كساني چون قيصر و حسيني در رويش و رشد شعر و ادب ملي انقلاب و تجديد حيات شعر شيعي، البته جز بر اهل انديشه و فضل قابل درك نيست. اينكه قيصر و حسيني و امثال و اقران آنان، هرگز در حيات خويش مورد اعتناي امرا و حاكمان دستگاههاي فرهنگي و سياسي قرار نميگيرند، از آن روست كه اغلب اينان اهل فكر و فرهنگ و فضل نيستند و قابليت درك كار كارستان معلمها و قيصرها و حسينيها را ندارند.
البته باز بايد گفت كه كسي چون قيصر، اعتنايي به بياعتنايي حضرات نداشت و شايد از بياعتنايي آنان خوشحال نيز بود. (حكيمي تن به آفتاب سپرده بود كه اسكندر مقدوني به سراغش آمد و سايهاش بر سر حكيم افتاد و ميان حكيم و آفتاب حايل شد. اسكندر حكيم را گفت: از من چه ميخواهي؟ حكيم پاسخش داد كه: قدري كنار برو تا آفتاب بر من بتابد. حال كه سخن به حكيم و آفتاب كشيد، بيان اين نكته نيز خوش است كه قيصر، اين شاعر محجوب ومودب و مهربان جنوبي را با آفتاب نسبتي بود. كتاب نخست او «در كوچه آفتاب» نام داشت و با اين رباعي آغاز ميشد: در خواب شبي شهاب پيدا كردم/ در رقص سراب آب پيدا كردم/ اين دفتر پرترانه را هم روزي/ در كوچه آفتاب پيدا كردم) اما سخن اين است كه بياعتنايي به قيصر و قيصرها، نه بياعتنايي به شخص و اشخاص، كه تحقير فضل و فرهنگ و ادب و دانش است و خاصه شعر و ادب انقلاب ...
اثبات اين ادعا كه اغلب امرا و مديران فرهنگي، قابليت درك كاركارستان قيصرها را ندارند، دشوار نيست؛ كمتر كسي از اين جماعت را ميتوان يافت كه بتواند در امتحاني ناگهاني يك صفحه درباره شعر و ادبيات انقلاب و دفاع مقدس «انشا» بنويسد!
آري، اگر امروز شعر و ادبيات ملي انقلاب پر گل و شكوفه است، اهل انديشه و فضل ميدانند كه اين باغ چگونه به رويش و رشد رسيده است، وگرنه:
پشه كي داند كه اين باغ از كي است
در بهاران زاد و مرگش دردي است
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


