نوشته تازه دکتر آشنا درباره «پدیده مولانا»
دکتر حسامالدين آشنا در تازهترين نوشته خود در زمينه دکتر حميد مولانا که چندي پيش به سمت مشاور رئيسجمهور برگزيده شد، پس از موجي از انتقادات و تخريبها عليه مطالب گذشتهاش به صورت مبسوطي چنين نوشته است:
درآمد:
اين متن، حاصل بازنگري و تکميل نوشتههاي قبلي من با نام مشاور قديم و حکم جديد است. بر خود لازم ميدانم:
۵. از خوانندگان فرهيخته اين متن تقاضا ميکنم من را از راهنماييهاي خود برخوردار فرمايند.
پرسش کليدي من در اين نوشته آن است که دکتر مولانا مصداق کدام سويه طيف است؟ آيا همان گونه که آمريکاييها از بورسهاي تحصيلي خود انتظار دارند، توانستهاند به بزرگترين موفقيت خود پس از انقلاب دست يابند و فارغ التحصيل خود را تا مقام مشاوره رئيسجمهور محور شرارت برکشند يا اينکه بر عکس اصالت و اتکا بر هويت بومي ميتواند چنان مقاومتي در بورسيه سابق برانگيزد که او را در مقام يک استاد دانشگاه امريکن- به رغم تمام تصورات - به آستانه راهبري مهمترين عمليات ضد ديپلماسي عمومي يا ديپلماسي عمومي معکوس بکشاند و تمام سرمايهگذاريها را به ضد خود بدل کند؟
دکتر مولانا کيست؟
در سايت رياست جمهوري اسلامي ايران زير حکم انتصاب، ايشان اين گونه معرفي شدهاند:
Lپروفسور حميد مولانا، يکي از پيشکسوتان و چهرههاي برجسته در رشتههاي روابط بينالملل و ارتباطات در سطح جهاني است و به مدت پنجاه سال در آمريکا، اروپا و بسياري از دانشگاههاي مهم دنيا به تدريس و تحقيق مشغول بوده است.
پروفسور مولانا که چند سال پيش به عنوان «چهره ماندگار » کشور برگزيده شد، تحصيلات ليسانس، فوق ليسانس و دکتراي خود را در رشتههاي اقتصاد، ارتباطات، علوم سياسي و روابط بينالملل در دانشگاه نورت وسترن در شيکاگو (آمريکا) به پايان رسانده و بنيانگذار و مؤسس نخستين و قديميترين برنامه آموزشي و پژوهشي ارتباطات جهاني (در سال 1968 ميلادي مطابق با 1347 شمسي) در دانشگاههاي آمريکاست.
وي بيش از سي کتاب نوشته که برخي از آنها به زبانهاي گوناگون ترجمه شده که شامل حوزههاي آمريکا و غربشناسي، اسلامشناسي، ديپلماسي و روابط بينالملل است.
پروفسور مولانا، مشاور چندين سازمان بينالمللي از جمله سازمان ملل و يونسکو بوده است. چند سال قبل در مراسم تجليلي که از وي و آثار علمي اش از طرف استادان روابط بينالمللي در آمريکا صورت گرفت، به عنوان استاد ممتاز و ارشد انجمن مطالعات بينالمللي که سازمان علمي استادان و پژوهشگران اين رشته در سطح جهاني است، انتخاب شد. او همچنين به مدت چندين سال رئيس انجمن بينالمللي پژوهش در علوم ارتباطات بوده و اکنون نيز سمت افتخاري اين آکادمي علمي را که متشکل از استادان و محققان اين رشته در سطح بينالمللي است، داراست.»
چرا دکتر مولانا؟
بحث درباره دکتر مولانا بسيار مهم و متمايز از ديگر مشاوران رئيسجمهور است، چرا که تاكنون در جمهوري اسلامي سابقه نداشته است کسي را پس از پنجاه سال اقامت در آمريکا و تنها پس از دو سال از بازگشت به کشور به چنين مقام دولتي و رسمي منصوب کنند. از اين حيث تنها دو مورد قابل مقايسه وجود دارد: دکتر ابراهيم يزدي، وزير مشاور در امور انقلاب و وزير خارجه در دولت موقت و آقاي دکتر مصطفي چمران، وزير دفاع در دولت شوراي انقلاب؛ اولي از بنيانگذاران انجمن اسلامي دانشجويان ايراني در آمريکا، اعضاي نهضت آزادي و همراهان امام در پاريس بود [2] و دومي سابقه طولاني مبارزه و جهاد در لبنان و مشارکت در بنيانگذاري امواج المقاومه اللبنانيه (امل) را با خود داشت[3]. از سوي ديگر اينکه استادي بازنشسته حاضر باشد در سن 72 سالگي و بدون هيچ سابقه حکومتي به خدمت دولت درآيد، جالب توجه تلقي ميشود.
در اين نوشته به سه ديدگاه قابل طرح و موجود درباره ويژگيهاي آخرين مشاور رئيسجمهور و معناي اين حکم اشاره و بدون پيشداوري مستندات و مدعيات هر ديدگاه ارايه شده است.
ديدگاه نخست: روايت اول شخص
دکتر مولانا، شاگردان و علاقهمندانشان داستان زندگي ايشان را چنين روايت ميکنند:
1. سيد حميد مولانا در ششم اسفند ۱۳۱۵ در تبريز و در خانوادهاي روحاني و علمي متولد شد.
2. وي ده سال نخست زندگي را در تبريز گذراند که مصادف بود با جنگ جهاني دوم و ورود متفقان و روسها به ايران.
3. مولانا کلاس چهارم و پنجم ابتدايي را در دبستان تعليمات اسلامي رضوي که نزديک خيابان شاپور قديم بود، گذراند. دوره متوسطه را ابتدا در دبيرستان تعليمات جعفري و از کلاس دهم تا دوازدهم که ديپلم گرفت، در دبيرستان مروي تحصيل کرد.
4. آغاز فعاليت مطبوعاتي مولانا، کار در نشريه دانشآموز بوده و پس از پايان تحصيلات متوسطه به دانشگاه تهران براي تحصيل در رشته اقتصاد راه مييابد.
5. در همان روزها از روزنامه کيهان پيشنهاد سردبيري نشريه کيهان فرهنگي را که تازه راهاندازي شده بود، به وي ميدهند و يک سال مسئوليت آن را بر عهده داشت و بعد به روزنامه کيهان انتقال مييابد و مسئول صفحه اقتصادي آن روزنامه ميشود.
6. مولانا در سال ۱۳۳۷ از دانشگاه «نورت وسترن» شيکاگو، بورس تحصيلي دريافت کرد و به آمريکا رفت و تا سال ۱۳۴۲ که در آنجا بود ليسانس (اقتصاد)، فوقليسانس (ارتباطات بينالملل) و دکترايش (علوم سياسي و روابط بينالملل) را گرفت و پس از پايان دوره دکترا بلافاصله به ايران برگشت.
7. پس از بازگشت به ايران، دکتر مصباحزاده که آن زمان مدير مسئول کيهان بود، از وي خواست سردبير کيهان شود. اين سردبيري بيش از سه تا چهار ماه طول نکشيد. سال ۱۳۴۳ وي دوباره به آمريکا رفت و تا پيروزي انقلاب اسلامي در آنجا ماند.
8. در مدت چهل سال اقامت در آمريکا با تأسيس و اداره رشته ارتباطات بينالمللي در دانشگاه امريکن واشنگتن سهم مهمي در ارتقاي اين دانش داشته است.
9. او همواره هويت بومي خود را حفظ و نخستين کسي است که وقوع انقلاب اسلامي را در ايران پيشبيني کرده است.
10. با وقوع انقلاب اسلامي در نخستين فرصت ممکن (1365) به ايران آمده و از آن پس همواره از خط اصيل انقلاب دفاع کرده است.
11. در دوره اصلاحات و پيش از آن، همواره قدر علمي و ديدگاه اسلامي او مورد غفلت و انکار مسئولان غربزده واقع شده و تنها در دوره دولت نهم است که ارزش خدمات او به نظام به درستي فهم شده است. [4]
بنا بر اين رويکرد سفر و اقامت طولاني مدت ايشان در آمريکا از الطاف خفيه الهي بوده و تأييدات امروزين او از جمهوري اسلامي و دولت كنوني دليلي قطعي و شاهدي غيبي از حقانيت مواضع حکومتي است. در اين رويکرد تمام پيشينه ايشان نه تنها قابل دفاع که تکريم ميشود. دو کتاب «سفير صداقت، زندگي، افکار و انديشههاي پروفسور سيد حميد مولانا» [5] و «پروفسور مولانا طنين تعهد»[6] هر دو اثر آقاي کريم فيضي تبريزي و ويژه نامه کيهان فرهنگي درباره دکتر مولانا و مستند تلويزيوني زندگي ايشان همگي در چهارچوب اين رويکرد جاي ميگيرد.
اگر ديدگاه نخست، درباره دکتر مولانا را بپذيريم، ما با هوشمندترين رئيسجمهور جهان و فداکارترين دانشمند ايراني مواجهيم.
چندي پيش وقتي خانم کاندوليزا رايس، خانم گلي عامري (آمريکايي ايراني تبار) را به عنوان دستيار وزير خارجه در امور آموزشي و فرهنگي نصب کرد، در سخناني پرشور پس از تأکيد بر اين نکته که گونهگونگي قومي و فرهنگي آمريکا يکي از اسباب قوت و نيرومندي اين کشور است پرسيد چه پيامگذاري براي اين داستان بهتر از گلي عامري ميتوان يافت، وي آنگاه با اشاره به محل برگزاري مراسم سوگند؛ تالاري که به نام بنجامين فرانکلين يکي از پدران بنيانگذار ايالات متحده و از پيشگامان آزادي و دمکراسي در جهان نام گذاري شده، گفت که از خود ميپرسد، آيا بن فرانکلين در برابر اين صحنه منحصر به فرد که طي آن اين وزير خارجه آفريقايي ـ آمريکايي، فرزندي از نسل بردگان در اينجا ايستاده تا گلي عامري، يک آمريکايي ايراني تبار را که در پورتلند، اورگان بزرگ شده و امروز معرف چهره آمريکا در برابر دنياست، سوگند دهد، چه ميانديشيد؟
وزير امور خارجه سپس با اذعان به اين که مدت درازي به طول انجاميد تا پدران وي و بسياري ديگر از افراد در آمريکا از اصولي که پدران بنيانگذار پي افکندند بهره گيرند، اظهار اطمينان کرد که اگر آنها در چنين مراسمي حضور ميداشتند با ملاحظه اين که امروز آن اصول در اينجا نقش خود را ايفا ميکنند، احساس غرور ميکردند.
کاندوليزا رايس صعود شخصي مانند گلي عامري را که تبار ايراني دارد به مقامي در اين حد از اهميت، نمايانگر مزيت گونهگونگي ترکيب جامعه آمريکا، برخورداري آن از موهبت آزادي و باز بودن درها روي افراد شايسته، صاحب صلاحيت و سختکوش از هر قوم و تبار دانست.
وي خاطرنشان ساخت که انگيزه اصلي مردمي که از چهارگوشه جهان به آمريکا روي ميآورند، برخورداري از همين موهبت آزادي است. وي در اين معنا افزود: اين نشان ميدهد که ما کشوري هستيم که گونهگونگي را ارج مينهيم، تنها آن را تحمل نميکنيم، بلکه به راستي براي آن ارزش قايليم، نشان ميدهد ما درک ميکنيم سفر دراز دمکراسي سفري است که به بهترين وجهي به وسيله مردم از همه مليتها، اقوام، اديان صورت گرفته است و درک ميکنيم که ما با هم به عنوان يک دمکراسي ترکيب يافته از عناصر گونهگون، نيرومندتريم از حالتي که اگر يک دست و يکسان ميبوديم. [7] پيوند به اين ترتيب رايس بهرهگيري آمريکا از يک ايراني براي ديپلماسي عمومي را نشانه تنوع فرهنگي و ظرفيت بالاي اين کشور ميداند.
پيام انتصاب آقاي دکتر حميد مولانا براي آمريکا روشن است؛ تقويت جدي ديپلماسي عمومي ايران در آمريکا توسط آمريکاييها ي ايراني تبار که به ايران وفادارند.
در اين تحليل دکتر مولانا نيز فداکاري بزرگي کرده است. او موسايي است که در دامان فرعون رشد يافته، اما عليه او قيام کرده است. در اين نگاه به لطف الهي و به مصداق «اي بسا سرکنجبين صفرا فزود»، حاصل سالها سرمايهگذاري آمريکاييها به بهترين نحوي عليه خود آنان به کار گرفته ميشود. به اين ترتيب تمام نظريههاي مربوط به تربيت نخبگان کشور هدف در کشور مبدأ نقض ميشود.
او اگر نسبت به سرنوشت کشور بي اعتنا بود، ميتوانست در يکي از دهها مؤسسه راهبردي کوچک و بزرگ آمريکايي و اروپايي به عنوان يکي از بهترين و معتبرترين محققان امور ايران از حقوق کلان و منحصر به فرد استفاده کند يا دستكم حال که با سمت استاد تمام بازنشسته شده ميتوانست در خانه خود بنشيند و کتابهايش را بنويسد.
تصميم به ترک آمريکا، آمدن به ايران و سر و کله زدن با بوروکراسي و مشکلات زندگي در ايران، پيوستن به دولت در هفتاد و دو سالگي، كاري نيست که هر استادي آن را انجام دهد. مولانا با اين کار در عمل کاملا صف خود را با آمريکاييها روشن کرده و به تمام پيشينه خود پشت پا زده است. در داخل کشور نيز در مقابل همکاران دانشگاهي و ارباب نقد، بار احمدينژادي بودن را به دوش کشيده و به اين عمل هم افتخار ميکند. چنين اقدامي به نوعي از جان گذشتگي علمي و عملي است و او را به راستي به طنين تعهد و سفير واقعي صداقت تبديل ميکند. سفيري سيار که با استفاده از شهرت علمي و گذرنامه دوم خود ميتواند آزادانه به همه جهان سفر کند و پيام اسلام و انقلاب را به همگان برساند. احمدينژاد هم با بصيرت مهدوي خود چنين ظرفيتي را تشخيص داده و دانسته که الماس را الماس ميبرد و کار در محيط جهاني نياز به طراحاني با ظرفيتهاي جهاني دارد. به اين ترتيب حکيمي دنيا ديده به مثابه بوذرجمهر به عنوان مشاور در کنار رئيسجمهور قرار گرفته است.
محورهاي اصلي انتقاد سياسيون به دکتر مولانا به شرح زير است.
1. خلق يک زندگينامه انقلابي خالي از استناد و پر از ادعا
در زندگي نامه مولانا موارد متعددي وجود دارد که تنها ادعاست و هيچ شاهد خارجي و قابل استنادي براي آن ارايه نميشود. سيام تير / خانه کاشاني/ درس مطهري/ ديدار جلال آل احمد / ديدار امام خميني / ترک ايران به خاطر مخالفت با تبعيد امام از اين موارد است [8]. البته اين امر ويژگي مشترک بسياري از زندگي نامههاي ديگر نيز هست.
کساني که درباره بورسهاي کميسيون مشترک فرهنگي ايران و آمريکا کار کردهاند، به خوبي ميدانند که اين بورسها با هماهنگي دو دولت ايران و آمريکا و دانشگاه مورد نظر اعطا ميشده است. اين امر به خودي خود ستايش يا نکوهشي را برنميانگيزد. ترديد از آنجا آغاز ميشود که اولا در نوشتههاي مولانا از اين بحث سخني به ميان نميآيد و دوم آن كه بازگشت او به ايران، پس از فراغت از تحصيل و به عهده گرفتن سردبيري کيهان که به طور طبيعي بايد ادامه رابطه اداري با کيهان تلقي شود به گونه اي تفسير ميشود که گويا در طول تحصيل هيچ قرار و مداري در کار نبوده است.
آنان ميپرسند آيا استاد در خارج از کشور هم مقيد به حفظ احکام شرعي در روابط بين فردي هستند يا آنکه چهره مکتبي ايشان مختص به داخل ايران است؟ کساني که مولانا را در اين سالها در مجامع بينالمللي خارج از ايران ديدهاند، او را در هيأت رفتاري يک غربي با بسياري از هنجارها و ارزشهاي مرتبط به ياد ميآورند که برخي از آن براي متدينين غير دو آتشه نيز حرام تلقي ميشود.
در بعد حرفهاي هم منتقدان ميگويند مولانا وقتي در /يا براي ايران مينويسد يا سخنراني ميکند يک انقلابي دو آتشه پنجاه و هفتي بوده و آنگاه که بر مسند رياست برنامه ارتباطات بينالملل دانشگاه امريکن تکيه زده کاملا در خدمت منافع ايالات متحده آمريکا قرار داشته است. حضور دکتر مولانا در محافل ايرانيان خارج از کشور که معمولا در سالگرد انقلاب اسلامي و به دعوت سفارتخانهها و مؤسسات ايراني انجام گرفته، همواره با تمجيد از نظام اسلامي همراه بوده است. او در داخل کشور در فاصله سالهاي 1365 – 1375 همواره از امام و کليت انقلاب اسلامي دفاع کرده و از سال 1376 تا 1383 در ستون چشمانداز کيهان صريحا و يکسره به دولت خاتمي و اصلاح طلبان تاخته و از سال 83 تا کنون به دفاع از مواضع دولت پرداخته است.
دکتر مولانا جز چند مقاله روزنامهاي در سال 1979 هيچ حضور عمومي در دفاع يا تبيين انقلاب اسلامي را در رسانههاي آمريکا يا ديگر نقاط دنيا گزارش نکرده است [10]. هرچند او در معرفي ويژگيها، مؤلفهها و نهادهاي قدرت در ايران پس از انقلاب اسلامي در برخي محافل دولتي آمريکا و در حضور دولتمردان آن کشور نقش ايفا کرده [11]اما مطالعه نوشتهها و سخنرانيهاي مولانا که در فصلنامهها، فصول کتابها و محافل تخصصي ارتباطات بينالمللي ايراد شده، ايشان را به عنوان يک ايران شناس يا خاور ميانه شناس برجسته و حرفه اي معرفي نميکند بلکه او يکي از کوشش گران طرح و معرفي ديدگاههاي متفاوت- از جمله اسلام - در رشته ارتباطات بينالمللي است. [12]
از طرف ديگر به رغم آن که دانشگاه امريکن در رتبه 83 دانشگاههاي آمريکا قرار دارد و چندان محل اعتنا نيست[13]اما مدرسه خدمات بينالمللي دانشگاه امريکن پيشينه و کارکرد خاص خود را به عنوان جايگاهي ويژه در تربيت کادرهاي بينالمللي به ويژه براي ايالات متحده آمريکا دارد و از جمله موسسات تخصصي براي تربيت کادرهاي سيا،وزارت خارجه، کاخ سفيد، وزارت دفاع و رسانههاي غالب در سطح داخلي آمريکا و سازمانهاي بينالمللي و متناظر ان آنها در ديگر کشورها است. اين مدرسه محصول ابتکار رئيسجمهور آيزنهاور در سال 1957در جريان جنگ سرد براي ايجاد يک ائتلاف دانشگاهي براي تربيت کارگزاران حرفه اي در عرصه بينالمللي و جايگزين دانشکده روابط بينالملل است. [14] دهسال بعد از تاسيس، رشته ارتباطات بينالملل به اين مدرسه اضافه شد سال 1981 پس از انقلاب اسلامي کرسي ابن خلدون در مطالعات اسلامي به مدرسه پيوست (لازم به ذکر است که دکتر مولانا بنيانگذار رشته اول ولي فاقد نقش محوري در رشته دوم تلقي ميشود) سال 1991 مرکز جنوب جهاني براي مطالعات مناطق فقير، سال 1995کرسي محمد سعيد فارسي براي صلح اسلامي، سال 2000 برنامه مشترک منابع ملي توسعه پايدار راهاندازي شد[15]. (استناد) در حال حاضر، هشت رشته طالعات منطقه اي و مقايسه اي، سياستهاي جهاني زيست بومي، ارتباطات بينالمللي، توسعه بينالمللي، سياست بينالمللي، صلح بينالمللي و حل تعارض و سياست خارجي آمريکا در اين مدرسه ارايه ميشود. [16]
Fields of Study
• Comparative & Regional Studies
• Global Environmental Politics
• International Communication
• International Development
• International Economic Relations
• International Politics
• International Peace & Conflict Resolution
• U. S. Foreign Policy
مراجعه به سايت مرکز کاريابي اين دانشکده، نشان ميدهد که اشتغال در سرويس خارجي آمريکا، يکي از مهمترين دستاوردهاي تربيتي اين دانشکده در سالهاي گوناگون است. آمارهاي ارايه شده در مورد اشتغال نيز مويد همين مطلب است. 31% فارغ التحصيلان ليسانس اين دانشکده ـ که فرم پر کردهاند ـ در سال 2007 وارد مشاغل عمومي شدهاند و سازمان سيا و بقيه سازمانهاي دولتي و نظامي در ميان اين مشاغل قرار دارند. [17] (استناد و مقايسه سالانه)
Central Intelligence Agency
City of San Diego Attorney's Office
Collier County Health Department
District of Colombia Public Defender Service
Elm City College Prep Elementary School
French Embassy
JET Program
Peace Corps (3)
Renaissance Advantage Charter School
Smithsonian Institution
US Air Force (2)
US Army (3)
US Army Corps of Engineers
US Department of Justice
US Department of State
US Representative Frank A. LoBiondo
US Senate
US Senator William Frist
US Tax Court
White House Council on Environmental Quality
استخدام کنندگان دولتي در مورد دورههاي تکميلي محدودتر و گزيده تر ميشوند[18]
Social Security Administration
US Air Force
US Army
US Department of Defense
US Department of State
اين گزارشهاي آاماري مربوط به دانشکدهاي است که برنامه ارتباطات بينالمللي يکي از هشت رشته ـ کاملا مرتبط با هم ـ و در واقع قديميترين آن است. [19]
اما رشته ارتباطات بينالملل در اين مدرسه جايگاه خاصي دارد. همين امروز هم ايرانياني که توسط وزارت خارجه آمريکا تحت عناوين گوناگون از جمله بورسهاي روزنامهنگاران، حل تعارض يا مستند سازي به آمريکا برده ميشوند ميهمان همين رشته هستند و برنامه روزنامهنگار ي بينالمللي و روابط بينالمللي تحت قرارداد وزارت خارجه در اين رشته اجرا ميشود. [20]
The International Communication Program in SIS has been designated by the U. S. Department of State as one of a select group of programs nationally to participate in the distinguished Edward R. Murrow program. (استناد)
برنامه روزنامهنگاري ادوارد مورو از فعاليتهاي شناخته شده و پر سابقه وزارت خارجه آمريکا براي تربيت روزنامهنگاران مورد نياز در کشورهاي هدف است[21] و برنامه ارتباطات بينالمللي دانشگاه امريکن يکي از متوليان اجراي اين برنامه است.
براي آگاهي دانشجويان رشته ارتباطات بينالمللي از فرصتهاي حرفهاي فهرستي از مؤسساتي که تا کنون از اين دانشجويان به عنوان کارورزي استفاده کردهاند در سايت رشته قرار داده شده است. [22]
CNN
American Association of Political Consultants
Court TV
Chemonics International
World Bank
George Mason University
European Commission
Catholic Relief Services
Federal Communication Commission
US Department of State
Microsoft
AT&T
Meridian Resources Associates
British Telecom
United Nations Education, Culture, and Science Organization
Institute of International Education
Washington Post
Wall Street Journal
Disney Channel
International Telecommunications Satellite Organization
Communication Satellite Corporation
Smithsonian Institution
Inter-American Development Bank
NASA
National Telecommunications and Information Administration
US Department of Commerce
هرچند بايد به مؤسس اين رشته به عنوان يکي از موفقترين مديران علمي دانشگاه امريکن تبريک گفت، اما قطعا اين دانشجويان براي بر کندن بنياد اين مؤسسات دولتي و خصوصي ايالات متحده تربيت نميشوند و جامعه آمريکا به مؤسس و رهبر برنامه ارتباطات بينالمللي دانشگاه امريکن به خاطر يک عمر تلاش براي تربيت نيروهاي برازنده آن نظام مديون است، چرا که او در نقش رهبر دوره و فارغ از ديدگاههاي شخصي خود در خدمت نظام سرمايهداري قرار داشته است.
درباره تحول ديدگاههاي سياسي مولانا نيز سخناني مطرح ميشود. شايد مولانا در سالهاي پس از انقلاب اسلامي نوشته اي در زمينه حمايت از آمريکا نداشته باشد، اما در سالهاي پيش از انقلاب در سال 1971 به همراه سرهنگ دوم راسل ترنر، مدير برنامههاي اطلاعرساني نيروي هوايي و دانشجوي فوق ليسانس خود در دانشگاه امريکن مقالهاي مهم در نشريه نيروي هوايي آمريکا منتشر کرده است. اين مقاله سالها بعد (مارس 2004) در دسترس عموم قرار گرفت و در فهرست رسمي آثار مولانا به آن اشاره نميشود. مولانا در اين مقاله که عواملي در تصميم سازي نظامي: تجزيه و تحليل ارتباطي و بين فرهنگي (Factors in Military Decision-Making:Communication and Cross-Cultural Analysis)نام دارد، بر رابطه ميان استراتژي نظامي و ويژگيهاي ملي در هر کشور پاي ميفشارد؛ اين مقاله با اين توصيههاي راهبردي به پايان ميرسد:
براي تحقق اين امور لازم است که نيروي هوايي (و وزارت دفاع) ادارهاي را براي مطالعه شخصيت ملي از لحاظ رابطه آن با ارتباطات ميان فرهنگي و اقناعي تأسيس کنند. اين اداره بايد شامل افسران و غير نظامياني باشد که داراي تجربه حرفهاي و تربيت دانشگاهي در رشتههاي مردم شناسي، جامعه شناسي، روانشناسي، ارتباطات و امور بينالمللي باشند. آنان به عنوان ارتباط گران بينالمللي و تحليل گران ارتباطي نقش آفريني خواهند کرد[23]
(استناد)
همين مدل بنياد اصلي رشته ارتباطات بينالمللي دانشگاه امريکن را تشکيل ميدهد. [24] با توجه به اينکه بنا به نوشتههاي انتقادي دکتر مولانا، وزارت دفاع بيشترين هزينهها را در تأسيس و حمايت از کرسيها و مؤسسات پژوهشي ارتباطات بينالمللي کرده است [25] مشکل بتوان در آن سالها نويسنده چنين توصيههاي راهبردي را يک ضد آمريکايي تلقي کرد.
ارتباط آقاي دکتر مولانا با ايران به سالهاي 1365 باز ميگردد. از همان دوران ايشان همکاري نزديکي را با نهادهايي چون دانشگاه امام صادق (ع)، وزارت خارجه، مجمع اهل بيت، روزنامه کيهان، خبرگزاري جمهوري اسلامي، وزارت ارشاد، مرکز پژوهشهاي مجلس و از همه بيشتر صدا و سيما برقرار کردند. ارتباطات شخصي دکتر مولانا نيز به ويژه با گروههاي سياسي و رسانه اي منتسب به جناح راست و اصولگرا بسيار وسيعتر و عميقتر از آن است که قابل گفتن باشد. فکر بازگشت به ايران - به رغم مخالفتهاي پيش از آن - از سال83 و پس از بازنشستگي مطرح شد و با حمايت رئيسجمهور، رئيس مجلس، وزير ارشاد و سازمان صدا و سيما و البته پيگيريهاي مستمر ايشان بنياد فرهنگي مولانا به ثبت رسيد[26]، منزل مسکوني و مکان مناسب براي بنياد هم فراهم شد. حقوق ثابت و پروژههاي پژوهشي دستمايه اوليه اقامت در ايران را فراهم و حکم مشاورت رئيسجمهور آن را مستحکم کرد.
هماکنون دکتر مولانا را ميتوان يک سخنران و مشاور حرفه اي بينالمللي تلقي کرد [27]. در داخل کشور نيز انتشار مجموعههاي گوناگوني از کيهان نوشتههاي ايشان با استقبال مصرف کنندگان انبوهي چون بسيج دانشآموزي و دانشجويي روبهرو شده و تيراژهاي قابل توجهي را به ارمغان آورده است. [28] اثر جديدي از دکتر مولانا درباره سياست خارجي ايران در راه است که حاصل اقامت چند ساله او در دفتر مطالعات بينالمللي وزارت خارجه است. [29]
محورهاي اصلي انتقاد دانشگاهيان به دکتر مولانا به شرح زير است:
هرچند اصحاب اين مکتب نيز در آنجا که آمريکا را نقد ميکنند، بسيار ستيزنده مينمايند، اما مباني نقد آنان ارزشهاي بنيادين غربي است. آنان با ابزار مفهومي چپ جديد راست قديم را نقد ميکنند، اما دکتر مولانا در اين اواخر نه از موضع مکتب انتقادي، بلکه از موضع دعوتگري الهام بخش و ذوب در ولايت چنان خود را طرح ميکند که آمريکا ستيزي نيز امري بديهي جلوه ميکند. امروزه بايد پذيرفت که شيلر و مولانا دو موجود متفاوت با دو انديشه متفاوتند.
سخنران نه متفکر
آنچه در چند سال اخير از دکتر مولانا بيشتر ديده شده شرکت در بزرگداشتهاي خود و انجام سخنرانيهاي افتتاحيه و تشريفاتي بوده است [33]. مولانا کمتر در محافل علمي رشته خود به ارايه مقاله علمي پرداخته است. هرچند گاه در يک روز سه جلسه سخنراني دارد و در يک هفته به دعوتهاي گوناگوني در چند شهر پاسخ ميدهد، اما در سالهاي اخير هرگز حاضر به تدريس در يک برنامه درسي منظم نشده و مباحثات دانشجويان را تاب نميآورد و برعکس به شدت به القاي يک سويه نظرات خود تمايل دارد. [34]
توصيههاي بزرگ و توخالي
مشکل اصلي دکتر مولانا در بخش توصيههاي او است. مولانا به سبک سيد جمال از ضرورت تشکيل امت اسلامي سخن ميگويد[35] اما پس از بيست سال از اين سخنان هنوز فرصت نکرده راهکاري ولو ناقص براي اين آرزوي مقدس طرح کند. او بسياري از ديدگاههاي ناب امام را تکرار و نه تحليل و تدبير ميکند[36]. در اين ديدگاه مولانا مفهوم پردازي منتقد است که در ميان هم قطاران خود جايگاهي مناسب دارد، اما براي چه بايد کردها سخن چنداني براي گفتن ندارد، چرا که مانند ديگر همکاران خود هرگز با واقعيت سياستگذاريهاي ملي و تبعات آن درگير نبوده است. کساني که ميخواهند با اين توصيهها به دنبال سياستگذاري ملي بروند با مجموعهاي از مفاهيم بديهي، شعارگونه و فاقد توان تمايز گذاري مواجه ميشوند. شايد در زمينه ايجاد رويکرد بومي به فرهنگ و ارتباطات بتوان اين گونه جمع بندي کرد که مولانا بيشتر مفهوم پرداز است تا نظريهپرداز البته مفهوم پردازي مرتبه اي والا دارد و مقدمه اي براي نظريهپردازي و سياستگذاري تلقي ميشود.
به دست آوردن / پذيرش مسئوليتي در حد مشاوره رئيسجمهور آزمون بسيار مهمي براي يک متفکر انتقادي است تا انديشههاي خود را به محک تجربه اثباتي بگذارد، اما پرسش اين است که هزينه آزمونهاي نظري ايشان را چه کسي بايد بپردازد؟
معناي حکم مشاوره در ديدگاه دوم:
در اين ديدگاه در بدبينانهترين حالت ـ هرچند معمولا تصريح نميشود ـ ايران با يک عنصر نفوذي روبهروست که در پوشش نقد غرب و تظاهر به پايبندي به ارزشهاي نظام اسلامي توانسته تا به بالاترين مراتب دسترسي به اطلاعات، سياستمداران و سياستگذاري کشور راه پيدا کند. او هم ميتواند در جمعآوري اطلاعات و ارايه تحليلهاي راهبردي به بيگانگان فعال باشد و هم ميتواند از طريق ارايه دادههاي ناقص يا نادرست و تحليلهاي گمراه کننده به سياستمداران ايراني آنان را به ورطه تصميمات نادرست و خلاف منافع حياتي کشور بکشاند. هسته اصلي اين روش نفوذ، ارايه برآوردهاي بيشينه از تواناييها و موفقيتهاي ايران، ارايه برآوردهاي کمينه از تواناييها و موفقيتهاي حريف و ارايه راهکارهايي است که با بالا بردن هزينههاي ديپلماسي،بيشتر مصرف داخلي دارد تا کاربرد خارجي.
در خوش بينانهترين حالت با فرد زيرک و فرصت طلبي روبهرو هستيم که ميتواند جهت باد را به خوبي تشخيص دهد و دهههاي بازنشستگي را در کانون توجه عمومي در کشور خود به سر ببرد.
ديدگاه سوم: مهاجرت معکوس
اين ديدگاه تلاش ميکند با تأکيد بر رويکرد تعاملگرا به اين پرسش پاسخ گويد که چرا دکتر مولانا و دکتر احمدينژاد حاضر /مايل به همکاري نزديک با يکديگر هستند/شدهاند؟ در ين ديدگاه از مفهوم شوک فرهنگي ناشي از بازگشت داوطلبانه از مهاجرت استفاده ميکنم [37] مهاجري که در سن جواني کشور خود را ترک کرده در سنين ميان سالي و کهنسالي با خاطرات پيش از مهاجرت زندگي ميکند و براي رهايي از مشکلات حاشيهنشيني دوچندان به مهاجرتي معکوس به وطن مألوف دست ميزند، اما تطبيق دوباره با فرهنگ خودي براي او که با تصوري کهنه از فرهنگ مبدأ از مهاجرت بازميگردد، دشوار مينمايد. او براي اين تطبيق ثانويه مجبور به در پيش گرفتن استراتژيهاي ارتباطات بين فرهنگي است، براي همين، به راحتي متهم به دو رويي و پنهانکاري ميشود. ديدگاه بيان کننده مهاجرت معکوس درباره پديده پروفسور حميد مولانا را ميتوان در پنج بند توضيح داد:
1. واقعيت آن است که بسياري از مهاجران خاورميانهاي که در خارج از کشور زندگي ميکنند مبتلا به دوگانگي ميان نظر و عمل هستند. مثلا فلسطينيان برجسته اي را به ياد آوريد که نه يک لحظه آرمان خود را ترک کردند و نه يک لحظه پست و شئونات دانشگاهي در بهترين دانشگاههاي آمريکا را از دست دادند. [38] برخي از استادان ايراني در آمريکا نيز هرچند در مقام عمل حتي مستقيم در خدمت ديگرانند، اما به لحاظ عاطفي هم رأي با حق گوييهاي ايران هستند و سياهنماييهاي ديگران را برنميتابند. هرچند مولانا از الگوهاي توسعه غربگرايانه اي چون تجربه دانيل لرنر انتقاد کرده[39] اما او نه مانند هم دورهايهايش چون دکتر مجيد تهرانيان (متولد 1315)[40] و دکتر چنگيز پهلوان (متولد 1317) [41] عنصري دانشگاهي /سياسي بوده که پس از سالياني مبارزه با رژيم شاه به کشور بازگشته و سعي در اصلاح سيستم از درون داشته باشند، نه يک مجاهد بود که چون چمران (متولد 1311)دل از همه چيز بکند و به ميدان جهاد بيايد [42]. او ترجيح داد در درون سيستم دانشگاهي آمريکا رشد کند و به مبارزات خود بر سر کلاسهاي درس ادامه دهد. مولانا با آغاز انقلاب اسلامي به رهبري روحاني عاليقدري چون امام خميني دل به آن بست و به هويت پيشا مهاجرت و خانداني خود رجوع کرد. حالا او در سن چهل و دو سالگي ميتوانست بيست سال اول زندگي خود را به گونه اي متفاوت معنا کند و به درکي تفهمي از انقلاب اسلامي برسد. مهمترين نوشتههاي مولانا پس از انقلاب در دهه 80 و 90 ميلادي نوشته شده است و در هر اثر غلظت انتقادي و تلاش براي ارايه ديدگاههاي متفاوت و شرقي بيشتر شده است[43].
2. جوهر انديشه بومي مولانا در مقاله اخلاق و تبليغ اسلامي (1366) [44] منعکس شده و بيست سال است که مدام آن را در مقالات و سخنرانيهاي خود تکرار ميکند: مدل آرماني و جايگزين او از رويکرد اسلامي به ارتباطات شامل عناصر توحيد، امت، تقوي، امر به معروف و نهي از منکر و امانت است. [45] (استناد) او صاحب نظريه همگرا در ارتباطات بينالمللي است [46] براي همين، توحيد را به عنوان يک تئوري وحدتگرايي اطلاعاتي و ارتباطي ارزيابي ميکند. او مهمترين مشکل دنياي امروز را سيطره مفهوم دولت – ملت ميداند، پس طبيعي است که مفهوم امت - که داراي بعدي فرامرزي و از مفاهيم محوري گفتمان امام و انقلاب است – براي او بسيار جذاب باشد. او همواره از فدا شدن اخلاق در پاي منافع انتقاد کرده و سه مفهوم تقوي، معرو ف و منکر و امانت را براي تقويت بنيه اخلاقي رسانهها لازم ميداند.
او با درک عميق از کاستيهاي ارتباطات بينالملل به عنوان يک واقعيت و يک رشته علمي معتقد است «رشته ارتباطات بينالملل و رشته روابط بينالملل زاييده دو جنگ جهاني اول و دوم و چندين جنگ سرد و گرم پس از آن و فيمابين آن بوده و محصول ترکيبي است از علوم سياسي، اقتصادي، رواني، جامعه شناسي، مردم شناسي، فناوري و روزنامهنگار ي و غيره، آيا فلسفه، دين، معرفت شناسي و هستي شناسي را در اين جايي نيست؟ چرا به هنر، شعر و زيباشناسي و عرفان در روابط و ارتباطات بينالملل به معني جهاني و انساني آن توجهي نشده است؟ و براي عبور از اين کاستيها پيشنهاد ميکند: ما به يک کاوش ديرينه شناختي احتياج داريم که گسستها و شکافهاي موجود در سوابق تاريخي ما، سنتهاي فلسفي تمدن غرب را به روي گذشته فراموش شده آن ميگشايد، روند انتخابي فراموشي که خودش فراموش شده است. ما بايد با استفاده از بازخواني واسازانه افلاطون، هايز، لاک، آدام اسميت، مارکس و ديگران نگرش ايدئولوژيک و هژمونيک روايت تاريخي را که ديالکتيک منطقي آن را به وحدت و در عين افتراقش پيوند ميدهد، شناسايي کنيم. همين طور نيز بايد آثار کلاسيک شرق و به ويژه دنياي اسلام را با دقت و نگاه بهتري قرائت کرده و آن را در اختيار علاقهمندان قرار دهيم. شکاف و جراحت كنوني ما در بهبود روشنگري علمي و واسازي نوين توسعه اقتصادي و تکنولوژيک و تحول اقتصادي در روشنگري فلسفي، زمينهاي گسترده است که همراه با آن روشن نگري موضوع جديد، واکنش اخلاقي- سياسي و انسان مداري کلاسيک، سرباز ميکند. [47]
هرچند ميتوان هنوز هم نگاه مولانا به جمهوري اسلامي ايران را به عنوان ديدگاه يک پژوهشگر انتقادي روابط بينالمللي ارزيابي کرد، اما او در کارهاي اخير خود صريحا از ديدگاه انتقادي نيز عبور کرده و از تأثير انقلاب اسلامي بر تغيير پارادايمهاي رشته روابط بينالملل سخن ميگويد: از دهه 1960 ميلادي تاکنون نظريه انتقادي، روابط و ساختارهاي قدرت و ايدئولوژي اي را نمايان کرده است که تصور ما را از ارتباطات شکل ميدهند. ساختار نظم ما با ديالکتيکهاي ايدئولوژي جنگ سرد مرزبندي شده و در قالب کمونيسم و سرمايهداري، جريان اطلاعات و ايدئولوژي، امپرياليسم فرهنگي و فرهنگ توده، همکاريهاي ضدمليتي، ساختار طبقاتي، جامعه مصرفي و مقاومت سياسي و غيره قرار ميگيرد. به اين گونه پارادايمها از زمان طلوع انقلاب اسلامي ايران و احياي اسلام ناب محمدي و نه «اسلامهاي معتدل مورد قبول غرب» شوک شديدي وارد است و دگرگونيهاي امروزي در اصل نتيجه رنگ خوردگي الگوهاي سنتي و معمولي و روابط بينالمللي و ناآشنايي و واکنش دنياي اسلام و حتي مناطق ديگر به اين امر است. [48]
مولانا نظريه موعود گرايي را در روابط بينالملل وارد ميکند و بر اين باور است: با پايان جنگ سرد و فرسايش دولت-ملت، نظريه انتقادي، ملزم به گشودن مرزهاي خود به روي حوزه اخلاقي است که تحت هيچ عنوان به منافع و ارزشهاي «طبقه کارگر» محدود نشده است. فضاي نمادين و تصوري آرزو همراه با بعد برتر اصول اخلاقي ارتباطي، به توطئههاي اقتصادي، سياسي طبقه کارگر و ارزشهاي کار محدود نيست، بلکه به جرأت ميگويم آن، حرکت معادشناسي و موعودگرايي را در برميگيرد که از طريق آن «موضوع تاريخ» در گرايش دينياش منعکس شده و محدوديت خود را تشخيص ميدهد و خودش را روي بعد برترش باز ميکند. "[49]
3. مولانا 23 سال پيش با نخستين دعوت از سوي دولت با اين تصور به ايران پا گذاشت که در علوم انساني کشور نيز تحولات بنيادين به وجود آمده است، ولي با مشاهده رخوت علمي در دانشگاهها و روزمرگي در ارگانهاي ارتباطي کشور به شدت سرخورده شد. من در نخستين سخنراني تخصصي او در سال 66 در مرکز تحقيقات صدا و سيما حاضر بودم. موضوع سخن تحقيقات جديد در حوزه مخاطب شناسي بود. او به شدت از کميگرايي در تأثير سنجي رسانهها و تجاري شدن نظرسنجيها انتقاد ميکرد و کارشناسان نخبه مرکز سنجش هم از روشهاي مرسوم خود دفاع ميکردند. کار در پرسش و پاسخ چنان بالا گرفت که موجب تعجب مولانا، حضار و دعوت کنندگان شد. از همان ابتدا مولانا نتوانست ميان هم رشتهايهاي خود همزباني پيدا کند. مولانا در موضع اوليه خود درباره رشته ايستاد و کسي را به چيزي نگرفت، چرا که خود را بيشتر از ديگران صاحب نظر ميدانست در نتيجه طرد شد. آنچه در سالهاي پس از مولانا شنيده شده، کمتر در حوزه ارتباطات و بيشتر در حوزه روابط بينالملل، آمريکا شناسي، غرب شناسي و مفهومپردازي در چهارچوب برداشت از اسلام بوده است.
۴. اسلام مولانا در آن سالها بيشتر برگرفته از آثار ترجمه شده دکتر شريعتي به انگليسي بود با همان شور و پر از شعار، اما جامعه مذهبي ما هم از شريعتي عبور کرده بود آشنايي بيشتر با آثار و سخنانامام، شهيد مطهري، علامه جعفري و مرحوم مرتضي آويني در حوزه نگرش اسلامي به فرهنگ، سياست، جامعه و ارتباطات سرنوشت آينده او را تعيين کرد. پس از همان دعوتهاي اوليه بود که علما او را پسنديدند، چرا که تأييد مواضع خود را از او ميشنيدند. مولانا سخنان امام و اسلام و رهبري را به زباني فني و با نظمي دانشگاهي مرتب ميکرد و به خود علما تحويل ميداد. دعوتهاي پياپي و اهداي جوايز بسيار متعدد و متنوع از انواع و اقسام جشنوارهها و همايشها و همانديشيها، پاداشي بود که روحانيت و دينمداران به اين همفکر غير روحاني و آمريکا نشين خود تقديم ميکردند [50]. او مشروعيت و مشهوريتي را به ارمغان ميآورد که بسياري ديگر يا فاقد آن بودند و يا حاضر نبودند آن را به پاي روحانيت بريزند. در اين نگاه مولانا حق دارد مدعي باشد که ساليان درازي است خود را خرج نظام کرده است. از طرف ديگر او هم علما را پسنديد چرا که با پيوستن به جرگه روحانيت سنتي هم پيشينه خانداني خود را زنده ميکرد و هم از باب الاسلام يجب ما قبله پيشينه حرفهايش ناديده گرفته ميشد. حوزويان با آغوش باز از او استقبال کردند و او توانست در تهران، قم و تبريز ياوراني توانمند از ميان روحانيون بلند پايه و طلاب جوان بيابد. اين استقبال او را به مطالعه بيشتر درباره اسلام، قرآن و منابع دست اول تشويق کرد تا آنجا که در عمل هم به تدريج آداب اسلامي را فرا گرفت و رعايت کرد.
۵. او که به بهانه سنتگرايي از سوي روشنفکران طرد شده بود، خود آنها را کهنهانديشاني نابخرد تلقي ميکرد و هم به سبب سوابق مدرن و لواحق سنت گرايانه از سوي اصولگرايان جذب شده بود در طول ده سال به تدريج حضوري بيشتر و بيشتر در ايران پيدا کرد. او به تدريج جريانها و صفبنديهاي داخل کشور را درک كرد و موضعي روشن در دفاع و پيوند با اصولگرايان و مخالفت صريح با اصلاح طلبان در پيش گرفت. در طول نيمه دهه هفتاد تا اوايل دهه هشتاد، او به مرشدي براي مديران صدا و سيما، شخصيتها، مؤسسات آموزشي و پژوهشي و روزنامههاي جناح اصولگرا تبديل شد و در ميان آنان شبکه اي از علاقهمندان و باورمندان را به خود جذب کرد.
امروزه دکتر مولانا با قدرشناسي دولت به بخشي از خواستههاي خود براي اقامت در ايران و خدمت مستقيم به کشور دست يافته و دکتر احمدينژاد هم مشاوري يافته است که با احترام و تمجيد از او ياد کرده و همه ستايشش را يکجا نصيب او ميکند.
قضاوت درباره صحت نسبي يا مطلق هر يک از اين سه ديدگاه، کاري بس دشوار است. کسب اطلاعات بيشتر در مورد سالهاي 1343-1357، تحليل کيهان نوشتههاي دکتر مولانا از منظر منافع ملي و اسلامي به ويژه در شرايط بحراني و پيگيري فعاليتهاي حال و آينده ايشان در خدمت به کشور، ميتواند براي کار شناسان ديپلماسي عمومي بسيار درسآموز باشد.


