شاتوتهاي فرحزاد غبار گرفته است
كمي آنسوتر از يكي از محلههاي گران پايتخت؛ كافي است پل عابر اتوبان را رد كني، 5 دقيقه پياده روي كني و بعد تصاويري ببيني كه باورت نشود هنوز در شمال پايتخت هستي.
به گزارش ایلنا، آبراهه فاضلاب كف خيابان راه افتاده و شمال تا جنوب آن را طي ميكند. كودكاني با دمپايي و موهاي ژوليده از خواب بيدار شدهاند تا جور بزرگترها را براي نان و پنير صبحانه بكشند.
چند مغازه خنزر پنزر فروشي و پيرمردهاي فروشندهاي كه گويي در دهه 40 متوقف ماندهاند، اصرار دارند كالايشان البته با قيمت چند برابر، بهترين جنس موجود در شهر است.
خانههاي تلخ و غمگيني كه يك يا دو اتاق بيشتر نيستند و از درز درهايشان فاضلاب پس ميزند. اين روستايي در اطراف يك شهر جنوبي يا مركزي نيست، محلهايست قديمي در منطقه 2 شهرداري تهران: "فرحزاد".
خبري از خنكي آب و رودخانه نيست
تاكسيهاي شهرك غرب به فرحزاد از ميدان صنعت خيلي طول نميكشد كه به راه ميافتد. به فاصله چند خيابان و چند دنده عوضكردن راننده تاكسي، وارد خيابانهايي ميشوي كه اطرافش سنگبري است و محل فروش مصالح ساختماني.
گويا همه چيز در دسترس قرار گرفته تا برجسازي و درنورديدن ارتفاع 1800 در تهران به سرعت انجام گيرد.
آخرين بخشي كه نام شهرك غرب را به يدك ميكشد اما شباهتي به تصويري از اين منطقه، ندارد. ميگذري و تابلوهاي رستورانها و به قول خودشان تفرجگاههايي با نام فرحزاد ديده ميشود؛ چند مغازه و رستوران كه به نظر نميرسد رونق چنداني داشتهباشد.
تاكسي به تقاطع يادگار امام كه ميرسد متوقف ميشود و مسافرانش بايد پياده بقيه راه راگز كنند.
در فرحزادي كه تفرجگاه بسياري است،اما خبري از آب و صداي رودخانه نيست. برخلاف اماكن تفريحي ديگر شهر تهران كه خنكي و صداي آب پيش از شاگرد مغازهها به پيشوازت ميآيد، اينجا هم دعوت به مراسم قليانكشي و كباب خوري (غير از روزهاي ماه رمضان) لقلقه زبان شاگرد مغازههاست اما هنوز ميتوان راه را در پيش گرفت تا اين محله را بيشتر ديد.
دو اتاقك براي تمام زندگي
زودتر از آنچه فكرش را كني مغازههاي ترشك و لواشك و توت فروشي تمام ميشود و به منطقه مسكوني فرحزاد ميرسي. جايي كه شبيه روستايي ميشود در چند كيلومتري يك شهرستان در مركز كشور.
خيابان باريكي با چند شيب تند بالا ميرود و خانههاي كوچكي با سقفهاي كوتاه چسبيده به هم روزهاي گرم تابستان و سرماي زمستان را ميگذرانند.
خانههايي كه تنها دو اتاق تو در تو هستند كه شايد يك اتاق آشپزخانه است و ديگري اتاق غذاخوري و اتاق نشيمن و اتاق خواب و ...
يكي براي موتوري كه شايد تنها دارايي مهم زندگيش است اتاقك فلزي در كوچه ساخته و ديگري روزي چند بار جاده خاكي پر دست انداز فرحزاد به امامزاده داوود را با پاترول گازوئيلي باقيمانده از جنگ جهاني دوم طي ميكند و به اميد شفاعتي از امامزاده هم دست دعا به سمتش برميدارد.
اواخر جاده است كه گروهي زن و مرد اغلب پير و ميانسال سايهاي جسته و روي سكوي مغازهاي يا تكه روزنامهاي پهن شده روي زمين نشسته و منتظر ماشين بعدي امامزاده داوود هستند.
گويا ده نفري در هر ماشين جا ميشود. بچهها هم به رسم معمول، روي پاي بزرگتري جا خوش ميكنند و بر پاي به خواب رفتهاي كه روي آن لميدهاند، خاطرهاي از كودكي خود، در ذهن بقيه مسافران مينشانند.
راه يك ساعتي طول ميكشد آن هم با پاترولهاي قديمي كه غبار راه رفتهشان تا چند دقيقه باقي ميماند اما هنوز ميتوانند جاده به آن پر فراز و نشيبي را طي كنند.
درختان غبار گرفته
از باغهاي پر طمطراق توت فرحزاد، درختاني مانده كه لاي برگهاي خاك گرفتهشان ميتوان توتهاي سياه و قرمز را ديد اما كمبود آب و قطع درختان اينجا هم تبر خود را روي كمر درختان نشاندهاست.
اواسط محله چيزهاي زيادي مي بيني كه شك ميكني اينجا محلهاي تحت پوشش شهرداري منطقه 2 و بخشي از شهر تهران است.
زبالههاي پلاستيكي كه پسركان جوان از سطلهاي زباله شهر جمع كردهاند در محلي كه مثل كارگاه است، جمع ميشود براي وزن شدن و گرفتن حق الزحمه.
نيساني نخالههاي ساختماني را روي تپهاي آن سوي محله تخليه ميكند. همه چيز مهياست تا هر چه بدي در شهر تهران جايي پيدا نكرده در فرحزاد جا داده شود.
تا انتهاي جاده ميروي دنبال آبي كه انتظار داري در بستر رودخانه جاري باشد، اما رودخانه، جوي بزرگ و پر زبالهايست كه شهر بازي خوبي براي موشها شده.
بايد همت درختاني را كه با اين خشكسالي سر پا ماندهاند، ستود.
فرحزاد، شايد خاطرهاي است در ذهن آنها كه دهه 40 و 50 پاتوقي براي شبهاي آرام تابستان داشتند؛ تصوير ديگري از فرحزاد در ذهن نسل امروز باقي خواهد ماند.


