برداشته شدن تحریمهای اولیه ایران مهمترین تفاوت تفاهم کنونی با برجام است/ ایران حتی برای عدم توافق نهایی هم آمادگی دارد

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، مجله «تایم» در مقالهای به قلم حمیدرضا عزیزی، مهمان در بنیاد علم و سیاست به بررسی توافق ایران و آمریکا پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
روز چهارشنبه، پس از هفتهها مذاکره که عمدتاً توسط پاکستان میانجیگری شد، ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران بر سر توافقی ابتدایی برای پایان دادن به جنگ میان خود به توافق رسیدند. این پیشرفت چند روز پس از آن حاصل شد که واشنگتن و تهران یک تفاهمنامهٔ ۱۴ مادهای را به صورت الکترونیکی امضا کردند تا به خصومتها پایان دهند، تنگهٔ هرمز را مجدداً باز کنند و ظرف ۶۰ روز برای حل و فصل مسائل به هم پیوستهٔ برنامهٔ هستهای ایران و تحریمهای آمریکا که مدتهاست اقتصاد این کشور را خفه کرده است، تلاش نمایند.
در روزهای پس از آن، محتوای گزارششدهٔ توافق از جهات متعددی به طور همزمان با انتقاد مواجه شده است. در واشنگتن، شاهینهای (تندروها) ایرانهراس آن را به عنوان توافقی نامتوازن تفسیر کردهاند که حتی از برجام (توافق هستهای ۲۰۱۵) نیز برای تهران سخاوتمندانهتر است. در اسرائیل، این توافق در سراسر طیف سیاسی به عنوان معاملهای بد تلقی میشود که آمریکا در حالی منعقد کرده که عمداً دولت اسرائیل را بیرون از اتاق مذاکره و دور از متن نگه داشته است.
در داخل ایران، تردید دربارهٔ این توافق عمیقتر از شعارهای جبههٔ پایداری، یک جناح فوقسختگیر با نفوذ در بخشهایی از دولت و جامعه، است و نشاندهندهٔ نگرانی عملگرایانهتر و گستردهتری است که ریشه در بیاعتمادی عمیق به آمریکا دارد - احساسی که با ضربهٔ روانی دو جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در عرض یک سال، که هر دو در حالی آغاز شدند که مذاکرات در جریان بود، تشدید شده است. درک این روانشناسی برای ارزیابی اینکه آیا آتشبس فعلی پایدار میماند و آیا این گشایش آزمایشی میتواند به یک توافق ملموس و جامع تبدیل شود، ضروری است.
ایران و آمریکا بر سر چه چیزی توافق کردند؟
توافق بین آمریکا و ایران به گونهای طراحی شده است که به جنگ پایان دهد و یک فرآیند دیپلماتیک را آغاز کند که بعداً میتواند به توافقی اساسیتر منجر شود. توقف خصومتها آسانتر بود، اما مذاکرات دیپلماتیک برای حل مسائل گستردهتر احتمالاً دشوارتر خواهد بود و سرنوشت بیشتری برای آیندهٔ روابط دو کشور، مسائل جنگ و صلح در خاورمیانه و ثبات اقتصاد جهانی در بر خواهد داشت.
ایران و آمریکا توافق کردهاند که به جنگ در تمام جبههها - از جمله لبنان - به طور فوری و دائمی پایان دهند و از تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر خودداری کنند. دو کشور متعهد میشوند که به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر احترام بگذارند و مذاکرات ۶۰ روزهای را آغاز کنند که با توافق دو طرف قابل تمدید است، تا به توافق نهایی دست یابند.
واشنگتن موافقت کرده است که محاصرهٔ دریایی ایران را لغو کند و تهران نیز موافقت کرده است که تردد تجاری از طریق تنگهٔ هرمز را به حجم قبل از جنگ بازگرداند. این تعهدات در حال تبدیل شدن به واقعیت هستند: نفتکشهای حامل نفت خام ایران با حضور ناوهای جنگی آمریکا از خط محاصرهٔ دریایی در دریای عمان عبور کردهاند و کشتیهای تجاری شروع به عبور از تنگهٔ هرمز کردهاند، هرچند انتظار میرود که رسیدن تردد به سطح قبل از جنگ هفتهها طول بکشد.
برآورد میشود که حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران در طول جنگ ۴۰ روزه، بیش از ۱۲۰،۰۰۰ واحد مسکونی و تجاری را تخریب یا آسیب رسانده است؛ و به گفتهٔ دولت ایران، این جنگ خساراتی بالغ بر ۲۷۰ میلیارد دلار به این کشور وارد کرده است. واشنگتن موافقت کرده است که «با شرکای منطقهای» برای ایجاد یک صندوق بازسازی و توسعهٔ اقتصادی حداقل ۳۰۰ میلیارد دلاری برای ایران اقدام کند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، اصرار داشته است که خزانهٔ آمریکا به این صندوق کمک نخواهد کرد، اما امیدوار است که کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس آن را تأمین مالی کنند، در کنار آزادسازی بخشی از داراییهای مسدود شدهٔ ایران.
رفع تحریمهای ایران طبق جدول زمانی انجام خواهد شد که واشنگتن و تهران باید بر سر آن توافق کنند و شامل لغو اقدامات تنبیهی اعمالشده علیه این کشور توسط شورای امنیت سازمان ملل و شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی خواهد بود. در مقابل، ایران مجدداً تأکید کرده است که فقط به دنبال برنامه هستهای غیرنظامی است و موافقت کرده است که دربارهٔ آیندهٔ غنیسازی، ذخایر اورانیوم با غنای بالا و مسائل مرتبط مذاکره کند.
ترامپ به همراه اسرائیل وارد این جنگ شد و قول داد که برنامهٔ هستهای ایران را برچیند و به تغییر رژیم اشاره کرد. آمریکا و اسرائیل مدتهاست بر هر توافقی که برنامهٔ موشکی ایران و شرکا و نمایندگان منطقهای آن را محدود کند، اصرار داشتهاند. در مقایسه با اهداف جنگی اولیهٔ ترامپ، توازن توافق ابتدایی به سمت تهران سنگینی میکند.
این توافق خواستار برچیدن برنامهٔ هستهای ایران نیست. گزارش شده است که ایران برای توقف غنیسازی هستهای تا سقف پنج سال ابراز آمادگی کرده است، در حالی که همچنان بر حقوق خود تحت پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) که در سال ۱۹۶۸ امضا و در سال ۱۹۷۰ تصویب کرد، برای غنیسازی برای اهداف غیرنظامی در خاک خود تأکید دارد. حملات نظامی آمریکا در ژوئن ۲۰۲۵ چندین تأسیسات هستهای ایران را با خاک یکسان کرد، اما ایران همچنان حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰٪ در اختیار دارد.
ترامپ قول داده بود که این مواد هستهای را از کشور خارج کند؛ تهران با این خواسته موافقت نکرده، اما موافقت کرده است که دربارهٔ آن گفتوگو کند. برخی تحلیلگران پیشنهاد میکنند که این به معنای آن است که ایران مواد را از زیر آوار بازیابی و در داخل کشور رقیق خواهد کرد.
واشنگتن و تهران همچنین موافقت کردهاند که در مورد امکان لغو تحریمهای اولیهٔ آمریکا علیه ایران گفتوگو کنند. این گامی فراتر از آن چیزی خواهد بود که برجام به ایران ارائه داد، و آن هم از سوی رئیسجمهور ترامپ است، کسی که سالها توافق هستهای باراک اوباما با ایران را محکوم کرد و به او برای دادن مزایای اقتصادی قابل توجه به ایران حمله کرد.
در مورد تنگهٔ هرمز، ایران آبراه را مجدداً باز کرده است در حالی که قصد خود را برای تأیید مجدد اقتدار خود در آنجا اعلام کرده است، و متن توافق بازگشایی را به کشتیرانی تجاری صرفاً محدود میکند و تردد نظامی را کنار میگذارد، تمایزی که ممکن است بعداً اهمیت پیدا کند. مسئلهٔ برنامهٔ موشکی ایران و حمایت آن از نمایندگان منطقهای از توافق حذف شده است.
تنها گنجاندن پرمعناترین و مهمترین موضوع در توافق، مربوط به لبنان است. ایران ارتباط بین جبههٔ ایران و لبنان را رسمی کرده است و از طریق واشنگتن به اسرائیل فشار میآورد تا این پیوند را بپذیرد و عملیات خود را علیه حزبالله متوقف کند. تهران با این کار، خود را در موقعیت استراتژیک برتری قرار میدهد، به عنوان طرفی که قادر به تعیین شرایط است. صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به موقع این توافق را به عنوان اثباتی ارائه کرد که ایران آمریکا را مجبور به پذیرش شرایط خود کرده است، که به درک نگرانی در اسرائیل و میان شاهینهای واشنگتن کمک میکند.
با این حال، توافق ابتدایی همچنین به حدی کلی است که مبهم است، امکان تفسیرهای رقیب را دارد و به گونهای طراحی شده است که تقریباً هر تصمیم قطعی به دورهٔ ۶۰ روزه موکول شده است. حتی پایان دائمی جنگ نیز تا حدی به توافق نهایی مشروط است. کاهش نیروهای آمریکایی در اطراف پیرامون ایران، لغو تحریمها و هرگونه امتیاز هستهای که تهران در نهایت بپذیرد، تنها در مراحل بعدی اجرایی خواهند شد. دستاوردهای فوری اندک هستند: خروج از این مرحله از جنگ، فضایی برای دیپلماسی، مسیری برای ایران جهت ازسرگیری صادرات نفت تحت معافیتهای آمریکا، و بازگشت تدریجی کشتیرانی منطقهای.
چرا تهران این توافق را پذیرفت
هنگامی که برجام در سال ۲۰۱۵ امضا شد، با مقاومت شدیدی از سوی نخبگان تندرو و تشکیلات امنیتی در داخل ایران مواجه شد، حتی اگر تأیید مجلس و تأیید ضمنی رهبر معظم را به دست آورد. این بار، سیستم ایران متحد شده است. شواهد حاکی از اجماع نزدیک به کامل در درون یک نظام تصمیمگیری است که از زمان جنگ جمعتر و امنیتیتر شده است.
حتی در حالی که بخشهایی از پایگاه تندروی جمهوری اسلامی پس از حملهٔ اسرائیل به بیروت در روز یکشنبه خواستار تلافی بودند، مقامات ارشد ایران آشکارا از مسیر دیپلماتیک حمایت کردند. تیم مذاکرهکنندهٔ ایران به رهبری محمدباقر قالیباف، فرماندهٔ پیشین نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)، رئیس مجلس و شخصی با اعتبار گسترده در درون سپاه، هدایت میشود.
نخستین نشانهٔ حمایت سپاه از توافق از سوی یدالله جوانی، معاون سیاسی آن، بود که دیپلماسی و میدان نبرد را دو مسیر در خدمت یک هدف واحد دانست: تأمین حقوق مردم ایران. سرتیپ مجید موسوی، فرماندهٔ نیروی هوافضای سپاه، از مردم خواست که با رهبر معظم همسو بمانند. قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا، فرماندهی مشترک هماهنگکنندهٔ نیروهای مسلح ایران، این توافق را به عنوان اعتراف دشمن به «شکست و تسلیم» توصیف کرد. اسماعیل قاآنی، فرماندهٔ نیروی قدس سپاه، قدردانی و تأیید شخصی خود را به قالیباف و بقیهٔ تیم مذاکرهکننده ابراز کرد. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، این توافق را دارای تأیید شورای عالی امنیت ملی توصیف کرد.
این مداخلات هدفی داخلی داشتند: اطمینانبخشی به پایگاه متعهد ایدئولوژیک، که بسیاری از آنها توسط جبههٔ پایداری متقاعد شده بودند که توافق کار تیم قالیباف به تنهایی است و فاقد برکت رهبر معظم است. اکنون دو واقعیت آشکار است. تقریباً تمامی رهبری از توافق و مذاکرات پیش رو حمایت میکنند. با این حال، بخشی تندرو از جامعه و همچنین نخبگان گستردهتر مخالف باقی ماندهاند.
حتی مقامات ایرانی که از توافق حمایت میکنند نیز بدبین باقی ماندهاند، زیرا این توافق در فضایی از بیاعتمادی عمیق حاصل شده است. در فوریه، گزارش شده بود که ایران برای امتیازات بیسابقهای آماده بود که آمریکا و اسرائیل جنگ خود را آغاز کردند. تهران به این نتیجه رسید که دیپلماسی آمریکا میتواند پوششی برای حملهٔ بعدی باشد. بسیاری از تصمیمگیرندگان ایرانی، شکاف ظاهری بین آمریکا و اسرائیل را کمتر به عنوان یک واگرایی استراتژیک و بیشتر به عنوان یک رویهٔ روتین پلیس خوب/پلیس بد که برای حداکثر کردن فشار طراحی شده، میبینند؛ و تهران با فشارهای داخلی روبروست. رهبری ایران در طول جنگ به پایگاه تندروی خود تکیه کرد و شبانه شبانه آنها را به خیابانها فرستاد. پایگاه تندروی جمهوری اسلامی بر ادامهٔ مقاومت نظامی فشار میآورد؛ مردم عادی ایران از جنگ خسته شدهاند و خواهان پایان درگیری هستند.
فشار جامعهٔ ایران و بیاعتمادی به واشنگتن، رویکرد ایران را هدایت میکند و آنچه را که جمهوری اسلامی در واقع به دنبال آن است، روشن میسازد. امتناع تهران از برچیدن تأسیسات هستهای یا صادرات مواد هستهای خود بر یک محاسبهٔ استراتژیک استوار است: ایران میترسد که بدون برنامهٔ هستهای، آمریکا و اسرائیل برای حملهٔ مجدد احساس آزادی بیشتری کنند.
ابهام در آستانهٔ هستهای ایران قرار بود به عنوان یک بازدارنده عمل کند، اما نتوانست از حملات آمریکا و اسرائیل جلوگیری کند. با این حال، اهرم فشاری را برای پایان دادن به جنگ و درخواست رفع تحریمها حفظ کرد. برچیدن تأسیسات هستهای و صادرات مواد هستهای غیرقابل برگشت خواهد بود، در حالی که رفع تحریمهایی که واشنگتن ارائه میدهد قابل بازگشت است، زیرا تحریمها همیشه میتوانند دوباره اعمال شوند.
این سناریو برخی از استراتژیستهای ایرانی را به ارائهٔ مفهوم «غنیسازی صفر برگشتپذیر» سوق داده است: توقف طولانی مدتی که تحقیقات، زیرساختها و توانایی ازسرگیری سریع غنیسازی را دست نخورده نگه میدارد و به عنوان یک سیگنال دائمی عمل میکند که هرگونه نقض آمریکا میتواند ایران را به غنیسازی، حتی تا سطوح تسلیحاتی، بازگرداند. طرفداران واقعی تسلیحات هستهای در ایران وجود دارند، اما در حال حاضر برنامهٔ هستهای به عنوان اهرم فشار و تضمینی برای پایبندی طرف دیگر به قول خود عمل میکند.
همین منطق در مورد تنگهٔ هرمز نیز صدق میکند، جایی که ایران برای مدت ۶۰ روز با عبور رایگان موافقت کرده است در حالی که با عمان برنامهریزی میکند تا رژیم جدیدی برای ترانزیت پس از آن ایجاد کند. هدف، کنترل است نه درآمد. تهران به دنبال ترتیباتی است که آن را به بازگشایی کامل و دائمی متعهد نکند و توانایی خود را برای محدود کردن مجدد تردد در صورت شکست توافق حفظ کند.
لبنان نیز به همان غریزه پاسخ میدهد. دست آزاد اسرائیل علیه حزبالله، اسرائیل را در برابر خود ایران قویتر و جسورتر میکند. در طول جنگ، فشار حزبالله بر پدافند هوایی اسرائیل به ایران کمک کرد تا در مراحل بعدی به طور مؤثرتری به اهداف اسرائیلی حمله کند. بنابراین، فراتر از ایدئولوژی، یک منطق استراتژیک کوتاهمدت که توسط چشمانداز جنگ مجدد شکل گرفته است، بر اصرار تهران برای نگه داشتن لبنان در چارچوب توافق زمینهگذاری میکند.
به طور کلی، ایران به توافق به گونهای نزدیک میشود که گویی ممکن است هرگز دورهٔ ۶۰ روزه را برای رسیدن به توافق نهایی دوام نیاورد. برخی گزارشها از استراتژی طراحیشده توسط شورای عالی امنیت ملی ایران حکایت دارند که بر اساس آن، هر تعهد آمریکا باید با یک گام از سوی ایران متقابل شود و هر گام تنها پس از آن برداشته شود که واشنگتن به طور قابل راستآزمایی به تعهدات خود عمل کرده باشد. سابقهٔ منطقهای در سه سال گذشته این احتیاط را تغذیه میکند. توافق غزه در مرحلهٔ آتشبس متوقف شد در حالی که عملیات اسرائیل ادامه یافت؛ آتشبس لبنان تا حد زیادی یک طرفه بود، به طوری که اسرائیل به فرماندهان حزبالله حمله میکرد در حالی که حزبالله آتش خود را نگه داشته بود، تا اینکه فروپاشید.
آنچه در نهایت تهران را به امضای توافق متمایل کرد، ضرورت بود: وضعیتی که مقامات ایرانی آن را «نه جنگ، نه صلح» توصیف میکنند، با خسارت جنگی که حدود ۲۷۰ میلیارد دلار برآورد میشود و محاصرهٔ دریایی آمریکا که تورم را به بالای ۸۰٪ رسانده است. حتی یک راهحل موقت که اقتصاد را تثبیت کند، بخشی از تحریمها را کاهش دهد و زمان برای بازسازی قدرت نظامی بخرد، ارزشمند تلقی میشود؛ بنابراین ایران دو ضرورت را همزمان دنبال میکند - کاهش فشار اکنون، بازدارندگی بعداً - و وسعت بسیار زیاد توافق، درزی است که سعی میکند این دو را در کنار هم نگه دارد.
سه مسئلهای که میتوانند توافق را از هم بپاشند
۶۰ روز زمان کافی برای آزمایش توافق است، اما نه برای حل و فصل آن. سه مسئله میتوانند هر یک به تنهایی آن را غرق کنند. اولین مسئله، لبنان است. ایران با گره زدن هر گونه توافق نهایی به خروج کامل اسرائیل از لبنان، که در متن توافق به عنوان احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان تلطیف شده است، سطح توقع را بالا برده و همچنان بالا میبرد.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نشان داده است که خود را ملزم به توافق بین واشنگتن و تهران نمیداند و قصدی برای خروج نیروهای خود از لبنان ندارد. این موضوع، همراه با تهدید دائمی تهران برای پاسخ به هر گونه حمله به بیروت، ایران را بر لبهٔ تیغ قرار میدهد: یا به تهدید عمل کند و خطر شعلهور شدن مجدد جنگ و فروپاشی حتی توافق موقت را بپذیرد، یا عقبنشینی کند و شاهد فرسایش اعتبار خود در کنار قدرت حزبالله باشد. این غیرقابلپیشبینیترین برگ در بازی است.
دومین مسئله، برنامهٔ هستهای و لغو تحریمهای علیه ایران است که پیچیدهترین و فنیترین حوزه محسوب میشود. برجام یک سند طولانی و دقیق بود که محدودیتهای برنامهٔ هستهای ایران را با جزئیات کامل مشخص میکرد. توافق فعلی تنها به طور اشارهوار به همان سؤالات - غنیسازی، سرنوشت ذخایر با غنای بالا - میپردازد و ماهیت اصلی را برای بعد میگذارد، که دقیقاً همان جایی است که توافقات از این دست معمولاً از هم میپاشند.
شیطان در جزئیاتی نهفته است که هنوز نوشته نشدهاند: توقف غنیسازی تا چه مدت خواهد بود؛ آیا ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده از کشور خارج میشود یا فقط در همان مکان رقیق میشود؛ بازرسی و راستآزمایی در سایتهایی که بمباران و تا حدی تخریب شدهاند چگونه خواهد بود؛ و رفع تحریمها چگونه در برابر هر گام هستهای مرحلهبندی میشود.
روی این موارد، یک پیچیدگی در واشنگتن افزوده میشود. ترامپ اعلام کرده است که هر توافق نهایی را به کنگره ارسال خواهد کرد، و از آنجایی که لغو تحریمهای اولیهٔ آمریکا احتمالاً نیاز به تأیید کنگره دارد، فرآیند قانونگذاری میتواند خود به یک مانع یا حتی مانعتراشی برای توافق تبدیل شود.
سومین سؤالی که میتواند توافق را از هم بپاشد، تنگهٔ هرمز است. درخواست تهران مبنی بر به رسمیت شناخته شدن رسمی کنترل مؤثر آن بر آبراه - حتی بدون دریافت عوارض ترانزیت - شرایطی را برای حوادث آینده ایجاد میکند. برای مثال، کشتیهایی که به مرجع تازهتأسیس تنگهٔ هرمز گزارش ندهند، ممکن است با توقیف مواجه شوند و هرگونه توقیف میتواند به سرعت تشدید شود. بنابراین، خطرات همچنان بالا باقی میمانند.
هفتههای آینده به عنوان یک دورهٔ آزمایشی عمل خواهند کرد که در آن آمریکا و ایران ارادهٔ یکدیگر را برای اجرای شرایطی که بر سر آن توافق کردهاند میسنجند و تعیین میکنند که آیا اصلاً شرایط سیاسی و استراتژیک برای چیزی پایدار وجود دارد یا خیر. ایران سندی را امضا کرده است که صلح را تبلیغ میکند در حالی که بیسر و صدا خود را برای فروپاشی آن آماده میکند. اینکه توافق واقعاً برای کدام یک از این دو آینده ساخته شده است، سؤالی است که ۶۰ روز آینده پاسخ آن را خواهد داد؛ و تهران، در حالی که به بهترینها امیدوار است، متن را به گونهای طراحی کرده است که از بدترینها جان سالم به در ببرد.



