اعراب خلیج فارس به دنبال متنوعسازی دفاع هوایی پس از جنگ ایران هستند/ چتر امنیتی آمریکا جوابگو نیست

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، موسسه کشورهای عربی خلیج فارس در مقالهای به بررسی نظم امنیتی خلیج فارس متعاقب جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
دوران اخیر حملات موشکی و پهپادی ایران در سراسر منطقه خلیج فارس، بازنگری آرام، اما پُرمعنا را در زمینه دفاع هوایی منطقهای تحمیل کرده است. در طی حدود ۴۰ روز حملات مستمر – شامل موشکهای بالستیک، موشکهای کروز، و حجم بالای پهپادهای انتحاری – عربستان سعودی، امارات متحده عربی، و قطر در وضعیت دفاعی پرتنشی قرار گرفتند که هم نقاط قوت و هم محدودیتهای ساختاری سامانههای موجودشان را آشکار ساخت.
اگرچه نرخهای رهگیری از نظر عملیاتی قابل توجه بودند، اما این درگیری مشکل عمیقتری را برجسته ساخت: سامانههای دفاع هوایی کشورهای حاشیه خلیج فارس که مدتها برای تهدیدات پیشرفته بهینهسازی شده و بر پایه سکوهای تأمینشده توسط آمریکا استوارند، برای درگیریهای طولانی، با حجم بالا و از نظر هزینه نامتقارن پیکربندی نشدهاند. نتیجه این امر، کاهش سریع ذخایر موشکهای رهگیر و نگرانیهای رو به رشدی درباره پایداری مالی و عملیاتی مدلهای دفاعی کنونی بوده است.
در پاسخ، کشورهای حاشیه خلیج فارس اتکای خود به آمریکا را کنار نمیگذارند. بلکه در حال بازتنظیم آن هستند. مدل نوظهور به سمت معماری چندلایه و متنوعتری اشاره دارد که در آن سامانههای قدیمی مانند پاتریوت و تاد (THAAD) به طور فزایندهای با رهگیرهای کمهزینهتر، سامانههای کوتاهبرد متحرک، و سامانههای ضدپهپاد از طیف وسیعتری از شرکا تکمیل میشوند. این تغییر هماکنون الگوهای تدارکاتی، مفاهیم عملیاتی، و مشارکتهای دفاعی را در سراسر منطقه تغییر میدهد.
ستون فقرات آمریکایی
آمریکا سنگ بنای دفاع هوایی و موشکی کشورهای حاشیه خلیج فارس باقی میماند. بر اساس دادههای مؤسسه تحقیقات صلح بینالمللی استکهلم (SIPRI)، واشنگتن از سال ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵ سهم ۷۷٪ از واردات تسلیحات عربستان، ۴۸٪ از واردات قطر، ۶۲٪ از واردات کویت، و ۴۲٪ از واردات امارات را به خود اختصاص داده است.
این سطح از تسلط نه تنها منعکسکننده دههها همسویی استراتژیک است، بلکه شبکه پیچیدهای از الزامات قابلیتعملیات مشترک، خطوط لوله آموزشی، وابستگیهای نگهداری، و یکپارچگی فرماندهی و کنترل را نیز نشان میدهد که هیچ تأمینکننده دیگری هنوز قادر به بازتولید آن نیست.
در حوزه رهگیرها، این معماری بر پایه ترکیبی لایهای از سامانهها ساخته شده است. در رأس بالایی، باتریهای تاد برای رهگیری برونجوّی موشکهای بالستیک در اختیار عربستان و امارات قرار دارد.
در لایه اصلی درگیری، سامانههای پاتریوت – به ویژه در نوع MSD (PAC-۳) و MSE (PAC-۳) – ستون فقرات دفاع موشکی را در سراسر عربستان، امارات، قطر، کویت و بحرین تشکیل میدهند.
این سامانهها توسط زیرساخت راداری و حسگری تأمینشده از آمریکا پشتیبانی شده و به شبکههای هشدار اولیه، مدیریت تصویر هوایی، و فرماندهی متصل میشوند. قطر همچنین سامانه ملی پیشرفته سطح به هوا (NASAMS) را در اختیار دارد – سامانه آمریکایی-نروژی بهینهسازی شده برای هواپیماها، موشکهای کروز، و برخی دستههای پهپادها – که لایه مهم سطحپایینی را به وضعیت دفاع هوایی دوحه اضافه میکند.
با این حال، رویارویی با ایران سه محدودیت ساختاری را آشکار ساخته است. اولین، اقتصاد رهگیری است.
رهگیرهای پیشرفته، مانند موشکهای پاتریوت PAC-۲ و PAC-۳ که هر کدام میلیونها دلار هزینه دارند، بارها در برابر تهدیدهای بسیار ارزانتر از جمله پهپادهای انتحاری نوع شاهد و مهمات پرسهزن دیگر با هزینهای شاید دهها هزار دلاری مورد استفاده قرار گرفتهاند.
در شرایط جنگی، و به ویژه در کارزارهایی که حول فرسایش طراحی شدهاند، این ناهماهنگی به یک آسیبپذیری استراتژیک تبدیل میشود و مدافعان خلیج فارس را در برابر تبادل هزینه نامطلوبی قرار میدهد که در آن حتی رهگیری موفق نیز آمادگی را کاهش میدهد.
دومین مورد، عمق محفظه مهمات است. حتی پیشرفتهترین معماری دفاع موشکی نیز با ظرفیت پرتابگرها، نرخهای بارگیری مجدد، و تعداد محدود رهگیرهای آماده در صحنه محدود میشود.
کارزار اخیر ایران نشان داده است که سامانههای پیشرفته به تنهایی نمیتوانند به طور قابل اعتماد، گلولههای بزرگ و مکرر را در طول زمان جذب کنند. این موضوع به ویژه زمانی صادق است که موشکهای بالستیک، موشکهای کروز، و پهپادها در امواج ترکیبی پرتاب شوند که برای تحت فشار قرار دادن حسگرها، فشردهسازی زمان واکنش، و پیچیدهتر کردن اولویتبندی اهداف طراحی شدهاند.
گزارشی از مؤسسه یهودی امنیت ملی آمریکا تخمین زده است که امارات و بحرین – دو کشوری که ظاهراً حدود ۴۴٪ از کل حملات ایران را در طول جنگ متحمل شدهاند – بیش از سهچهارم موجودی رهگیرهای پاتریوت PAC-۳ خود را مصرف کرده بودند.
حتی با احتیاط در برخورد با این تخمینها، نکته اصلی این است که کاهش ذخایر به یک نگرانی استراتژیک مرکزی تبدیل شده است.
سومین مورد، بازسازی ذخایر است. آمریکا هنوز مایل به فروش است، و دولت دونالد ترامپ بسته ۲۳ میلیارد دلاری برای امارات، کویت و اردن شامل سامانههای دفاع هوایی، رادارها و موشکهای پاتریوت PAC-۳ را پیش برده است.
اما تمایل لزوماً به سرعت ترجمه نمیشود. رویترز و گزارشهای دیگر حاکی از آن است که ممکن است تحویل برخی از این اقلام سالها طول بکشد، در حالی که تقاضای جهانی برای رهگیرهای دفاع هوایی هماکنون به دلیل جنگ در اوکراین و تقاضای رو به رشد در سراسر اروپا، شرق آسیا و خاورمیانه تحت فشار قرار گرفته است. کشورهای حاشیه خلیج فارس با یک بحران سیاسی در اتحاد با واشنگتن مواجه نیستند، بلکه با یک بحران مادی در دسترسی مواجهاند.
این فشارها در کنار هم، باعث تغییر از دفاع سکومحور به سمت انعطافپذیری سیستم سیستمها میشوند. تنوعبخشی، از این نظر، یک ژست دیپلماتیک نیست؛ یک ضرورت عملیاتی است.
نفوذ سریع کره جنوبی
کره جنوبی به عنوان یکی از واضحترین ذینفعان این بازتنظیم ظاهر شده است، به ویژه از طریق نقش روزافزون سامانه چونگونگ-۲ (Cheongung-II) که با نام KM-SAM Block II یا M-SAM II نیز شناخته میشود. این سامانه موشکی سطح به هوای میانبرد به عنوان لایهای مقرونبهصرفه، اما توانمند بین دفاع استراتژیک و حفاظت نقطهای توسعه یافته است.
امارات قبلاً در سال ۲۰۲۲ قرارداد عظیمی به ارزش تقریباً ۳.۵ میلیارد دلار برای این سامانه امضا کرده بود.
بر اساس گزارش مؤسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک (IISS)، تا اواسط مارس، دو باتری KM-SAM در امارات در حال خدمت بودند و گزارشها حاکی از آن است که این سامانه در طول درگیری در خدمت امارات به نرخ رهگیری عملیاتی حدود ۹۰ تا ۹۶ درصد دست یافته است.
با این حال، این نتایج را باید محصول شبکه دفاع هوایی لایهای و یکپارچه امارات دانست، نه یک سامانه مستقل که به تنهایی کار میکند – درگیریهای دفاع هوایی معمولاً شامل پرتاب چندین رهگیر در برابر هر هدف است. در این مورد، استفاده گزارششده از حدود ۶۰ موشک چونگونگ-۲ نشاندهنده تقریباً ۳۰ هدف اختصاصیافته است که از این میان حدود ۲۹ هدف با موفقیت خنثی شدهاند.
گذشته از این احتیاط، اهمیت این موضوع قابل توجه است. برای سئول، این اولین اعتباربخشی جنگی در خارج از کشور برای یک سامانه دفاع هوایی ملی بود که در اصل برای مقابله با موشکهای کره شمالی طراحی شده بود.
برای ابوظبی، این موضوع ثابت کرد که یک تأمینکننده غیرآمریکایی میتواند یک لایه میانی معتبر و مرتبط با رزم را در معماری منطقهای که مدتها تحت سلطه سکوهای آمریکایی بوده، فراهم کند.
این موضوع اهمیت دارد، زیرا KM-SAM بخشی را تقویت میکند که کشورهای حاشیه خلیج فارس هماکنون بیشتر به تقویت آن نیاز دارند: منطقه بین دفاع موشکی بالستیک در ارتفاع بالا و دفاع نقطهای کوتاهبرد، به ویژه در برابر موشکهای کروز، تهدیدات پرواز در ارتفاع پایین، و گلولههای ترکیبی که میتوانند باتریهای پاتریوت را تحت فشار قرار دهند.
سامانههای کره جنوبی همچنین جذاب هستند، زیرا سریعتر قابل تحویل هستند، نسبتاً ارزانترند (هزینه هر رهگیر حدود یکسوم هزینه موشک پاتریوت است)، و از نظر سیاسی کمتر از بسیاری از گزینههای غربی با محدودیت مواجهاند.
سئول تمایل خود را برای حرکت سریع، افزایش تولید، و کار در چارچوبهای صنعتی انعطافپذیرتر نسبت به تأمینکنندگان سنتی نشان داده است. این امر به ویژه برای کشورهای حاشیه خلیج فارس که نه تنها به دنبال سختافزار جدید، بلکه به دنبال زنجیرههای تأمین متنوع، کاهش ریسک تحویل، و اهرم چانهزنی بیشتر در برابر شرکای قدیمی هستند، اهمیت دارد.
اثر سرریز هماکنون قابل مشاهده است. عربستان سعودی که قرارداد ۳.۲ میلیارد دلاری KM-SAM خود را در سال ۲۰۲۴ امضا کرد، برای تسریع در جدولهای تحویل فشار میآورد.
تلاشهای عراق برای تسریع در سامانههای مشابه نیز منعکسکننده جذابیت منطقهای روزافزون سبد دفاع هوایی کره جنوبی است. به طور کلیتر، مورد کره جنوبی تغییر در منطق تدارکاتی خلیج فارس را نشان میدهد: از خرید نمادینترین یا از نظر سیاسی معنادارترین سامانه به سمت دستیابی به سامانهای به همان اندازه قابل استفاده و مقیاسپذیر برای لایه مرتبط محیط تهدید.
کره جنوبی جایگزین آمریکا در بازار دفاع هوایی خلیج فارس نمیشود. اما در حال انجام کاری بالقوه ماندگارتر است: تثبیت خود به عنوان تأمینکننده لایه میانی، بخشی که در آن مقرونبهصرفه بودن، آمادگی، و قابلیتعملیات مشترک به اندازه عملکرد خام اهمیت دارند.
اقتباس میدان نبرد اوکراین
اگر کره جنوبی نمایانگر بُعد سختافزاری تنوعبخشی است، اوکراین به طور فزایندهای بُعد دکترینال و تطبیقی آن را تجسم میبخشد. از اوایل سال ۲۰۲۶، ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، موافقتنامههای همکاری دفاعی با عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر امضا کرده است، در حالی که کویت نیز به ترتیبات مشابهی علاقه نشان داده است.
این تفاهمها حول سکوهای پرستیژ یا سامانههای موشکی گرانقیمت متمرکز نیستند. ارزش آنها در رهگیری کمهزینه، تولید سریع، آموزش فنی، و انتقال دانش زمان جنگ انباشتهشده تحت فشار کارزارهای پهپادی و موشکی روسیه نهفته است.
در مرکز این همکاری، پهپادهای رهگیر اوکراینی قرار دارند که در پاسخ به استفاده گسترده از سامانههای نوع شاهد توسعه یافتهاند. به گفته کییف، این سکوها بین ۸۰۰ تا ۳،۰۰۰ دلار در هر واحد هزینه دارند و اغلب از طریق فرآیندهای تولید سریع از جمله چاپ سهبعدی ساخته میشوند و برای وظیفهای بهینهسازی شدهاند که اکنون دفاعهای خلیج فارس به شدت به حل آن نیاز دارند: چگونه میتوان بر تعداد زیادی پهپاد نسبتاً ارزان قیمت ورودی بدون مصرف موشکهای سطح به هوای کمیاب و گرانقیمت غلبه کرد. زلنسکی در اواخر مارس اعلام کرد که اوکراین میتواند روزانه تا ۱،۰۰۰ پهپاد رهگیر را به شرکای بینالمللی عرضه کند.
برای ریاض، ابوظبی و دوحه، جذابیت همکاری اوکراین دوچندان است. اول، دسترسی به لایه رهگیری کمهزینهتری را فراهم میکند که میتواند در زیر سامانههای پاتریوت، تاد یا KM-SAM قرار گیرد و آنها را برای تهدیدات پیچیدهتر حفظ کند.
دوم، انتقال دانش تطبیقی از یکی از معدود ارتشهای جهان که مجبور بوده است در زمان واقعی یک واکنش یکپارچه به جنگ پهپادی بداههسازی کند، ارائه میدهد.
نیروهای اوکراینی سالها صرف یادگیری نحوه ادغام پوشش راداری، جنگ الکترونیک، زنجیرههای واکنش غیرمتمرکز، و نوآوری سریع میدان نبرد در یک اکوسیستم دفاع هوایی در حال تحول کردهاند.
در مقابل، ارتشهای خلیج فارس اغلب به سامانههای پیشرفته وارداتی دسترسی داشتهاند، بدون اینکه لزوماً همان سطح از تست استرس بداههسازی را پشت سر گذاشته باشند. از این نظر، اوکراین صرفاً سختافزار صادر نمیکند.
بلکه روشهای تطبیق را صادر میکند: نحوه سازماندهی دفاع لایهای تحت فشار، نحوه حفظ رهگیرهای گرانقیمت، نحوه تخصیص دستههای مختلف تهدید به کلاسهای مختلف واکنش، و نحوه کوتاه کردن حلقه بین بازخورد عملیاتی و تصمیمات تدارکاتی.
این نشاندهنده یک تغییر مفهومی مهم در همکاریهای امنیتی خلیج فارس است. برای دههها، تنوعبخشی دفاعی عمدتاً به عنوان مسئله تنوع تأمینکننده درک میشد. مورد اوکراین نشان میدهد که اکنون در حال تبدیل شدن به مسئله تنوع یادگیری نیز هست.
در سمت عملیاتی، منابع اوکراینی تأیید کردند که تا اواسط مارس، ۲۰۱ متخصص نظامی اوکراینی در سراسر امارات، عربستان سعودی و قطر مستقر شده بودند و ۳۴ نفر دیگر در راه منطقه بودند. این پرسنل وظیفه دارند تجربیات میدان نبرد بهدستآمده در مقابله با حملات پهپادی روسیه را به اشتراک بگذارند.
این همچنین یکی از دلایلی است که چرا همکاری اوکراین به خوبی با مسیر کلی خلیج فارس به سمت بومیسازی جزئی هماهنگ است. تولید مشترک پهپادهای رهگیر، مونتاژ محلی، پشتیبانی تعمیر و نگهداری، و خطوط لوله آموزشی، همه مسیری پایدارتر از نظر سیاسی و مالی نسبت به اتکای صرف به ذخایر موشکی وارداتی ارائه میدهند.
از این نظر، اوکراین سامانههای موجود را با پر کردن لایه کمهزینه و سریعاً مقیاسپذیر سامانههای ضدپهپاد که جنگ اخیر نشان داد ضروری است، تکمیل میکند.
بریتانیا: لایه دفاعی مقیاسپذیر
نقش بریتانیا در چشمانداز دفاع هوایی در حال تحول خلیج فارس تا حدودی با کره جنوبی یا اوکراین متفاوت است. بریتانیا یک معماری جایگزین جامع ارائه نمیدهد و دارای همان اعتبار بداههسازی جنگی کییف است. اهمیت آن در عوض در توانایی آن برای پل زدن بین یکپارچهسازی پیشرفته دفاع هوایی غربی با سامانههای ضدپهپاد ماژولار، سریعتر قابل استقرار، و به طور فزاینده کمهزینه نهفته است.
از مرحله اولیه تشدید تنش توسط ایران، داراییهای بریتانیا برای تقویت امنیت حریم هوایی خلیج فارس منتقل شدند. گزارشها حاکی از آن است که بریتانیا پشتیبانی از قطر – میزبان اسکادران مشترک بریتانیا-قطر تایفون شماره ۱۲ – را تقویت کرد و بعداً استقرارها را در سایر کشورهای خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، بحرین و کویت گسترش داد.
این اقدامات بخشی از تلاشی گستردهتر برای تقویت بازدارندگی و افزایش اعتماد در میان شرکای خلیج فارس بدون تغییر اساسی در معماری استراتژیک به رهبری آمریکا بود.
گام مهمترین با استقرار گزارششده سامانه دفاع هوایی اسکای سیبر (Sky Sabre) در عربستان سعودی، احتمالاً در یا نزدیک پایگاه هوایی ملک فهد که توسط هنگ شانزدهم توپخانه سلطنتی اداره میشود، انجام شد.
اسکای سیبر حول موشک مشترک ضد هوایی ماژولار (CAMM) ساخته شده است و برای مقابله با هواپیماها، پهپادها و مهمات دقیق هدایتشونده خاص در برد متوسط طراحی شده است. گزارشهای دفاعی نشان میدهد که این سامانه که به عنوان «پیشرفتهترین» سامانه دفاع هوایی کوتاهبرد یا منطقه محدود بریتانیا توصیف میشود، در اوایل آوریل به این کشور منتقل شد.
ارزش آن در زمینه خلیج فارس ساده است. اسکای سیبر نمیتواند نقش تاد یا پاتریوت را در برابر تهدیدات بالستیک پیشرفته تکرار کند. در عوض، به دلیل حداکثر برد حدود ۲۴ کیلومتری و قابلیت درگیر همزمان با ۲۴ پرتابه، یک لایه درگیری مقرونبهصرفه و انعطافپذیر اضافه میکند و بار را بر روی رهگیرهای گرانقیمتتر آمریکایی کاهش میدهد. در یک محیط تهدید که به طور فزاینده توسط گلولههای ترکیبی و پهپادهای انتحاری شکل میگیرد، این جایگاه به لحاظ استراتژیک محوری میشود.
لندن همچنین در حال شروع به پیوند دادن این نقش عملیاتی با یک پیشنهاد صنعتی چابکتر است. در ۱۰ آوریل، وزارت دفاع بریتانیا اعلام کرد که استارتاپ هوش مصنوعی کمبریج اروسپیس (Cambridge Aerospace) «صدها موشک و پرتابگر رهگیر جدید را به شرکای خلیج فارس عرضه خواهد کرد و اولین محمولهها از ماه مه آغاز شده و محمولههای بعدی طی شش ماه آینده انجام خواهد شد.
این سامانه – اسکای همر (Skyhammer) – به طور خاص برای مقابله با پهپادهای انتحاری نوع شاهد طراحی شده است. گزارشهای اضافی برد آن را بیش از ۲۹ کیلومتر تخمین میزنند که نشان میدهد برای دفاع نقطهای در برابر تهدیدات کمهزینه و با حجم بالا در نظر گرفته شده است. این قرارداد همچنین یکپارچهسازی، پشتیبانی فنی و آموزش کاربران نهایی را پوشش میدهد.
این رویکرهنوز به استقرارهای فوری محدود نمیشود. در جریان سفر آوریل به کویت، دیوید لامی، معاون نخستوزیر بریتانیا، مرحله جدیدی از همکاری دفاعی دوجانبه را با تمرکز بر توسعه مشترک پهپاد و فناوریهای پیشرفته نظامی، بر اساس استقرار قبلی سامانه دفاع هوایی رپید سنتری (Rapid Sentry) بریتانیا پس از حملات پهپادی ایران، اعلام کرد.
برای کویت، این نشاندهنده تغییر از تدارکات به سمت توسعه مشترک و یکپارچهسازی قابلیتهای بدون سرنشین در پاسخ به تهدیدات در حال تحول موشکی و پهپادی است. این موضوع به دو دلیل از نظر استراتژیک حائز اهمیت است.
اول، نشان میدهد که بریتانیا در تلاش است خود را نه فقط به عنوان تأمینکننده سامانههای دفاع هوایی سنتی، بلکه به عنوان تأمینکننده نسل بعدی رهگیرهای ضدپهپاد کمهزینه معرفی کند.
دوم، به کشورهای خلیج فارس دسترسی به یک شریک غربی میدهد که هنوز میتواند به ساختارهای ائتلافی موجود متصل شود و در عین حال راهحلهای مقرونبهصرفهتر و مقیاسپذیرتری نسبت به سامانههای دفاع موشکی قدیمی به تنهایی ارائه دهد.
قابل ذکر است، با استثنای جزئی ایتالیا – که درگیر مذاکراتی بر سر تأمین احتمالی سامانه SAMP/T است – بریتانیا به عنوان پاسخدهندهترین شریک دفاعی اروپایی ظاهر شده است و به سرعت برای تقویت دفاع هوایی خلیج فارس در دوره پس از بحران اقدام کرده است.



