طرح ۱۰ مادهای ایران نه حداکثرگرایی را منعکس میکند و نه تسلیمشدن را

معماری طرح ۱۰ مادهای ایران نه حداکثرگرایی را منعکس میکند و نه تسلیمشدن را. این چارچوب دولتی است که به دقت اهرم فشار خود را ارزیابی کرده و تصمیم گرفته آن اهرم را به ترتیبات امنیتی پایدار و کمک اقتصادی تبدیل کند.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، «الجزیره» در مقالهای به بررسی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و پیامدهای منطقهای آن پرداخته که در ادامه آمده است.
در چهلمین روز جنگی که واشنگتن آن را «خشم حماسی» و تهران «وعده صادق ۴» نامید، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و شورای عالی امنیت ملی ایران آتشبس میانجیگریشده توسط پاکستان را پذیرفتند.
برای اولین بار از اواخر فوریه، کشتیها اجازه خواهند یافت با خیال راحت از تنگه هرمز عبور کنند. آتشبس به صراحت طرح صلح دهمادهای ایران را در بر میگیرد، و برای اولین بار از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، جهان چیزی شبیه به یک نقشهراه دیپلماتیک در اختیار دارد.
با این حال، پیش از بررسی معماری این توافق، ارزش آن را دارد که لحظهای به خود درگیری بیندیشیم: ریشههای آن، مشروعیت حقوقی آن، و اینکه در نهایت چه کسی هزینههای آن را متحمل شده است.
این جنگ به طور ارگانیک از کمان بلند تقابل آمریکا و ایران که به مدت ۴۷ سال ژئوپلیتیک خاورمیانه را تعریف کرده، پدید نیامد. این جنگ محصول یک اقدام خاص تجاوزکارانه از سوی ایران نبود، و از چارچوبهای رویهای که حقوق بینالملل برای توجیه استفاده از زور ایجاب میکند، پیروی نمیکرد.
در عوض، این جنگ از دکترین راهبردی اسرائیل پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ زاده شد – آنچه برنامهریزان اسرائیلی آرام و بیسر و صدا «صفر کردن تهدیدها» توصیف میکردند – یک کارزار سیستماتیک برای خنثیسازی تهدیدات موجود که ایران مهمترین آنها تلقی میشد.
آمریکا توان نظامی را فراهم کرد. اسرائیل منطق راهبردی را ارائه داد. هیچ یک از آنها نه مجوز شورای امنیت سازمان ملل را داشت، نه استناد قابل قبولی به دفاع مشروع تحت ماده ۵۱ منشور ملل متحد، و نه هیچ معماری حقوقی که الزامات حداقلی حقوق بینالملل را برآورده کند. این یک جنگ انتخابی بود؛ و مانند بسیاری از جنگهای انتخابی، با زبان ضرورت و پیشدستی به مخاطبان داخلی و بینالمللی ارائه شد.
پیشبینی پیامدها دشوار نبود. ایران – با زیرساختهای نظامی تضعیفشده و اقتصاد تحت فشار فزاینده – همانطور که از هر دولتی که بر یک تنگه حیاتی جغرافیایی کنترل دارد انتظار میرفت، واکنش نشان داد. تنگه هرمز بسته شد.
عملیاتی که تحت پرچم امنیت منطقهای آغاز شد، به سرعت یکی از جدیترین اختلالات انرژی تبدیل شد که اقتصاد جهانی در دهههای اخیر تجربه کرده است، با پیامدهایی که در بازارهای توکیو، برلین و سائوپائولو احساس شد.
ده ماده ایران: چارچوبی که شایسته بررسی جدی است
چارچوب صلح دهمادهای ایران، که اکنون در توافق آتشبس گنجانده شده است، شایسته تحلیل بر اساس شرایط خودش است، نه از طریق لنز تقلیلگرایانهای که اغلب مشخصه تفسیرهای غربی از دیپلماسی ایرانی بوده است.
این طرح بر چندین خواسته به هم پیوسته استوار است: تضمین رسمی علیه حملات نظامی آینده به خاک ایران؛ پایان دائمی خصومتها به جای تعلیق موقت؛ توقف عملیات نظامی اسرائیل در لبنان؛ لغو تحریمهای آمریکا؛ و توقف درگیریهای منطقهای شامل متحدان ایران.
در مقابل، ایران متعهد شده است که تنگه هرمز را بازگشایی کند، چارچوب مدونی برای عبور امن دریایی ایجاد کند، هزینههای ترانزیت را با عمان تقسیم کند، و آن درآمدها را به جای دریافت غرامت، به بازسازی اختصاص دهد.
برای روشن شدن مطلب، مشخص نیست که چه مقدار از این موارد – اگر اصلاً پذیرفته شده باشد – قبلاً توسط آمریکا پذیرفته شده است، چه رسد به اسرائیل.
با این حال، معماری طرح ایران نه حداکثرگرایی را منعکس میکند و نه تسلیمشدن را. این چارچوب دولتی است که به دقت اهرم فشار خود را ارزیابی کرده و تصمیم گرفته آن اهرم را به ترتیبات امنیتی پایدار و کمک اقتصادی تبدیل کند.
صرف نظر از اینکه کسی نظر مساعدی نسبت به ایران دارد یا نه، منطق درونی این طرح منسجم است. این طرح به هر طرف بازدهی ملموس ارائه میدهد. واقعیتهای اقتصادی منطقهای را در بر میگیرد؛ و نقشی برای عمان – کشوری با سابقه طولانی در میانجیگری دیپلماتیک آرام – در حل و فصل گستردهتر رسمیت میبخشد.
هزینه پیشنهادی ترانزیت به ازای هر کشتی از طریق هرمز، انتقاد صنعت کشتیرانی و بازارهای انرژی را به دنبال خواهد داشت. با این حال، این موضوع باید در برابر هزینه ۴۰ روز بسته بودن تنگه برای تجارت جهانی سنجیده شود. این هزینه نشاندهنده هزینه عملیاتی قابل مدیریتی است. جایگزین – یک تنگه نامحدود بسته – برای هیچ طرفی از جمله خود ایران قابل تحمل نبود.
خلیج فارس هزینه چیزی را پرداخت که سفارش نداده بود
از جمله ابعاد مهم و کمتر بررسی شده این مناقشه، آن چیزی است که در مورد ماهیت در حال تحول نقش امنیتی واشنگتن در منطقه خلیج فارس آشکار کرد. برای دههها، آمریکا خود را نه صرفاً به عنوان یک حضور نظامی در منطقه، بلکه به عنوان یک ضامن راهبردی ثبات برای شرکای خلیج فارس خود معرفی میکرد – رابطهای امنیتی که بر اساس منافع مشترک و مشورت متقابل استوار بود.
واکنش ایران در ده جبهه همزمان گسترش یافت. عملیات نظامی آن – با هدف قرار دادن تأسیسات آمریکایی و به گفته خود ایران، تأسیسات در کشورهای همسایه خلیج فارس که اعلام میکرد در کارزار علیه آن استفاده میشوند – حدود ۳۵۰ میلیارد دلار خسارت اقتصادی به مشرق عربی وارد کرد. زیرساختهای انرژی، مسیرهای تجاری و اعتماد سرمایهگذاران آسیب دیدند که احتمالاً اندازهگیری تأثیر کامل آن سالها طول خواهد کشید.
ارزیابیهای اطلاعاتی که پیش از تشدید تنش با دولت ترامپ به اشتراک گذاشته شده بود، ظاهراً در مورد همین سناریوی دقیق هشدار داده بودند: اینکه اقدام نظامی علیه ایران باعث حملات تلافیجویانه علیه کشورهای همسایه میشود. این ارزیابیها یا نادیده گرفته شدند یا رد شدند. کشورهای خلیج فارس که به دنبال حفظ ثبات بودند و در تصمیماتی که به این مناقشه منجر شد، صدای نهادی نداشتند، پیامدهایی را متحمل شدند در حالی که نقشی در آغاز آن نداشتند.
این پویایی سؤالی را مطرح میکند که سیاستگذاران خلیج فارس در ماههای پیش رو ناگزیر به آن خواهند پرداخت: اینکه آیا موضع واشنگتن از نقش یک شریک امنیتی به یک بار امنیتی تغییر کرده است – باری که تصمیمات راهبردی آن هزینههایی را تحمیل میکند که دیگران باید جذب کنند.
نتیجهگیری: سوالاتی که باقی میمانند
اهداف اعلامشده «خشم حماسی» جامع بودند: تضعیف توان نظامی ایران، ایجاد شرایطی برای بیثباتسازی یا سقوط جمهوری اسلامی، و استقرار معماری امنیتی منطقهای جدید همسو با منافع اسرائیل و آمریکا. اگر با این اهداف سنجیده شود، این کارزار نتوانست به آنها برسد.
زیرساخت نظامی ایران آسیب جدی دید. برنامه هستهای آن عقب افتاد. چهرههای ارشد، از جمله آیتالله علی خامنهای، رهبر عالی، رده بالای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، و علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در حملات هدفمند (شهید) شدند. اینها نتایج تاکتیکی قابل توجهی بودند؛ و با این حال، نظام سیاسی فرو نپاشید. مردم برخلاف پیشبینی برخی تحلیلگران، علیه نظام بسیج نشدند. ساختار سیاسی و امنیتی ایران بادوامتر از آن چیزی بود که معماران این کارزار پیشبینی کرده بودند. ایران که ضربات را تحمل کرده بود، تنگه هرمز را بست و موضع خود را حفظ کرد.
ناتو از پیوستن به جنگ خودداری کرد. دولتهای اروپایی که با وضعیت اضطراری انرژی مواجه شدند که نقشی در ایجاد آن نداشتند، به سمت انتقاد آشکار از این کارزار حرکت کردند و روند فاصلهگیری دیپلماتیک از واشنگتن را که چندین سال در جریان بود، تسریع بخشیدند. تلاش برای گسترش ائتلاف نظامی شکست خورد.
برای ارزیابی کامل پیامدهای بلندمدت این مناقشه بر ثبات سیاسی داخلی ایران بسیار زود است.
آنچه مورد اختلاف جدی نیست این است که منطقه از نظر ساختاری دگرگون شده است. هنجارهای حقوقی حاکم بر استفاده از زور تحت فشار قرار گرفتند، اگر نگوییم شکسته شدند. کشورهای کوچکتر هزینههایی را پرداختند که بر اثر رویاروییای تحمیل شد که قدرتی برای جلوگیری از آن نداشتند؛ و حساب کامل – از نظر سرمایه دیپلماتیک، خسارت اقتصادی و تلفات انسانی – هنوز کامل نشده است.
ده ماده نمیتوانند ۴۰ روز ویرانی را جبران کنند. اما اگر مذاکرات اسلامآباد ادامه یابد، و اگر هر دو طرف انضباط سیاسی برای احترام به آنچه پاکستان به میانجیگری آن کمک کرد پیدا کنند، تنگه ممکن است باز بماند، تجارت ممکن است از سر گرفته شود، و جامعه بینالملل ممکن است کار کندتر و دشوارتر ایجاد مسئولیت برای یک جنگ غیرقانونی را آغاز کند – و از ویرانههای آن، چیزی پایدارتر از نظمی که جایگزین کرد، بسازد.




