بازگشت زندگی به تهران با درسهای یک سفر سخت
دشمنی که نه تنها در میدان جنگ، که در هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی، بیمارستانها و حتی کاروانهای امدادرسان، هیچ خط قرمزی را رعایت نکرد. حملات شبانه به مناطق مسکونی، زدن. زیرساخت ها و شهادت غیرنظامیان، چهره واقعی دشمن را به همه نشان داد. مخصوصا به آنها که به دشمن دل بسته بودند.
کد خبر: ۱۳۶۶۳۰۴
| | 5698 بازدید

به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، تهران بعد از چهل روز جنگ تحمیلی آمریکایی اسرائیلی، بالاخره طعم آرامش را چشیده است و زندگی سرزنده تر از همیشه به آن باز میگردد.
خیابانها که تا دیروز در سکوت و دودمانی از حملات هوایی خلاصه میشد، امروز مملو از مسافرانی می شود که راهی خانههایشان هستند. مغازههایی که تعطیل شده بود، آرام ارام یکی پس از دیگری باز میشوند و صدای بوق ماشینها در ترافیک عصرگاهی، نویدبخش روزهای عادیتری است.
زندگی، اما این بار با چهرهای دیگر، به تهران بازگشته است. نه با آن شتاب همیشگی و نه با آن غفلت روزمره. با اعلام آتشبس دو هفتهای و بازگشت انبوه مسافران بعد از روزهای تعطیلات عید، خیابانها آرامآرام رونق میگیرند، اما این رونق، طعم دیگری دارد؛ طعم کشفهایی که در دل بمبارانها اتفاق افتاد.
یادگاریهای معنادار
ترکهای تازه روی دیوارها، دیگر فقط یک خرابی نیستند. یادگاری از نامرادیها و ناجوانمردیهاست؛ چه از دشمن و چه از ظاهرا دوست.
اما این شور و شوق، به هیچ وجه به معنای فراموشی زخمهای عمیقی نیست که جنگ بر پیکره شهر و زندگی مردم وارد کرده است.
ساختمانهای بسیاری هنوز تخریبشده و آوارشان در گوشهوکنار شهر خودنمایی میکند. زیرساختهای آب، برق و گاز در برخی شهرها هنوز به طور کامل ترمیم نشده و نگرانیهای اقتصادی و معیشتی چون کابوسی بر دوش خانوادهها سنگینی میکند.
تعدیل نیروها یکی از مهمترین نگرانی های کارگران در بخشهای متعدد است که احتمال ان وجود دارد. با این حال آنها خود را محکوم به امید می دانند و امیدوار به حمایتهای دولت و حاکمیت.
با این حال، آنچه در روزهای پس از آتشبس بیش از هر چیز به چشم میخورد، امید عجیبی است که در میان مردم زنده شده است. مردمی که خود بهای واقعی جنگ را پرداختند، حالا با همان روحیه همدلی در روزهای سخت، در حال پاک کردن آوارها و باز کردن مغازهها هستند. زن جوانی که در جریان یکی از حملات، خانهاش را از دست داده، در گفتگو با ما گفت: « وقتی میبینم همه دارند به خیابان برمیگردند، دلم میخواهد بمانم و بسازم. جنگ به ما یاد داد که جز خودمان، کسی نیست.»
عبرت بزرگ
در کنار این امید، یادآوری تلخ نامردی دشمن نیز بر زبانها جاری است. دشمنی که نه تنها در میدان جنگ، که در هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی، بیمارستانها و حتی کاروانهای امدادرسان، هیچ خط قرمزی را رعایت نکرد. حملات شبانه به مناطق مسکونی، زدن. زیرساخت ها و شهادت غیرنظامیان، چهره واقعی دشمن را به همه نشان داد. مخصوصا به آنها که به دشمن دل بسته بودند.
مرد میانسالی که پشت غرفه روزنامهفروشیاش ایستاده، با خشم فروخورده میگوید: «میخواستند زانوهایمان را خم کنند، اما نمیدانستند که هر چه بمباران بیشتر، مردم سرسختتر میشوند. نامردی کردند با بمباران مدرسهها، اما ببین، باز هم زندگی برنگشته؟»
بازگشت نگاهها
اتفاقاً جنگ، هرچند تلخ و ویرانگر، یک دستاورد هم برای جامعه ایران داشت: ایجاد حس مشترک در نگاه به داخل. سالها بود که اختلافات سیاسی، و شرایط حاکم بر کشور، مردم را از هم دور کرده بود. اما این روزهای سخت، همه را پای یک درد مشترک نشاند. دیگر کمتر کسی حرف از اختلافات میزند؛ همه درک کردهاند که امنیت و آرامش این سرزمین، فقط با ایستادگی در برابر دشمن و همبستگی داخلی، پرداختن مردم و حاکمیت به امور داخلی، سازندگی و تعامل به دست میآید. زن میانسالی با روسری قرمز در میان آوارهای یک ساختمان ویران شده به خبرنگار ما گفت: «من از شرایط گرانی و خرابی خستهام، اما از دشمن بیشتر بیزارم. امروز همه ما یک چیز مشترک داریم: ایران. و این حس، ارزشش را دارد که برایش ماند.»
تهران امروز شهری است با چهرهای دوگانه؛ زخمهای عمیق از یک سو و ارادهای پولادین برای ادامه زندگی از سوی دیگر. مردم به خیابان آمدهاند، نه از روی ناچاری، که از روی عزمی ملی برای اثبات اینکه هیچ بمبی نمیتواند روحیه این ملت را از پا درآورد. زندگی در حال بازگشت است، خیابانها آماده رونق گرفتناند و امید، با وجود همه تلخیها، زنده است
گزارش خطا




