جنگِ بیصدا؛ جایی که امواج میجنگند و آدمها فقط نتیجه را میبینند
جنگ اعصاب ، جنگ امواج ، جاسوسی و رصد جنگی که هیچ گاه تمام نمی شود ، لایه ای از جنگ که همه حتی در صلح 100% هم آنرا رها نمی کنند چه برسد در وضعیت آتش بس شکننده .
کد خبر: ۱۳۶۶۲۲۵
| | 2572 بازدید
به گزارش تابناک؛ هیچ انفجاری شنیده نمیشود، هیچ نوری در آسمان نیست، اما جنگ جریان دارد. در لایهای که چشم آن را نمیبیند و گوش آن را نمیشنود، سیگنالها با هم درگیرند. اینجا، اگر شکست بخوری، حتی نمیفهمی کِی و کجا باختهای.
در روزهای اول جنگ، وقتی اولین موجهای اخلال روی برخی سامانهها نشست، خیلیها شاید متوجه نشدند چه اتفاقی افتاده. فقط دیدند که بعضی چیزها درست کار نمیکند. ارتباطی که باید برقرار باشد، نیست. راداری که باید تصویر بدهد، دچار اختلال است. این همان لحظهای است که جنگ الکترونیک خودش را نشان میدهد؛ نه با صدا، بلکه با خلأ.

آمریکا و اسرائیل، سالها روی همین بخش سرمایهگذاری کردهاند. نه فقط برای حمله، بلکه برای کور کردن، کر کردن، و گیج کردن. وقتی بتوانی چشم و گوش دشمن را مختل کنی، بقیه کارها سادهتر میشود. حملات هوایی، شناسایی، حتی تصمیمگیری، همه وابسته به همین لایه پنهاناند.
اما این میدان، یکطرفه نیست. هر موجی که فرستاده میشود، میتواند ردگیری شود. هر اخلالی، الگو دارد؛ و هر الگویی، قابل تحلیل است. در همان روزهای اول، تلاش برای درک این الگوها شروع شد. اینکه دشمن دقیقاً چطور اخلال میکند، از کجا، با چه شدتی، و در چه بازههایی.
حالا در این آتشبس، این تحلیلها تبدیل شده به برنامه. برنامهای برای اینکه فقط دفاع نکنی، بلکه وارد بازی شوی. جنگ الکترونیک، اگر فقط واکنشی باشد، همیشه یک قدم عقب است. باید بتوانی خودت هم حمله کنی. خودت هم تصویر غلط بسازی. خودت هم ذهن دشمن را به اشتباه بیندازی.

این یعنی ارسال سیگنالهای جعلی، یعنی ایجاد اهداف خیالی روی صفحه رادار دشمن، یعنی وادار کردنش به تصمیمهای اشتباه. شاید یک هدفی که اصلاً وجود ندارد، باعث شود یک موشک واقعی به جایی شلیک شود که هیچ ارزشی ندارد. شاید یک اخلال کوچک، باعث شود یک عملیات بزرگ به تعویق بیفتد.
در کنار این، مسئله حفاظت از خود هم حیاتی است. سامانههای خودی باید در برابر همین حملات مقاومتر شوند. این یعنی تستهای مداوم، یعنی شبیهسازی حملات، یعنی پیدا کردن ضعفها قبل از اینکه دشمن آنها را پیدا کند.
در این فضا، آدمها کمتر دیده میشوند. نه خبری از لباس نظامی است، نه از میدان جنگ. اما فشار، کمتر نیست. کسی که پشت یک سیستم نشسته و میداند یک تصمیم اشتباه میتواند مسیر یک حمله را عوض کند، کم از کسی که در خط مقدم است، زیر فشار نیست.

این جنگ، جنگ اعصاب است. جنگ دقت. جنگی که در آن، ثانیهها کش میآیند و هر داده، میتواند حیاتی باشد؛ و در عین حال، هیچکس بیرون از این اتاقها، آن را نمیبیند.
آتشبس، برای این جنگ هم فقط یک توقف ظاهری است. در واقع، اینجا تازه زمان کار است. زمان بهینهسازی، زمان طراحی حملات جدید، زمان آماده شدن برای لحظهای که دوباره همهچیز به هم میریزد.
وقتی آن لحظه برسد، خیلیها فقط نتیجه را میبینند. یک موشک که به هدف میخورد، یا نمیخورد. یک سامانه که درست کار میکند، یا از کار میافتد. اما پشت آن، این جنگ بیصداست که تعیین کرده چه اتفاقی بیفتد؛ و شاید ترسناکترین بخشش همین باشد؛ اینکه میتوانی ببازی، بدون اینکه حتی بدانی دقیقاً کجا شکست خوردی.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




