نورنبرگ؛ تحمیق عجیب و غریب مخاطب/وقتی با سینما روی جنایتت سرپوش میگذاری و قهرمان میشوی!

جان کلرنس وود معروفترین جلاد آمریکایی در جنگ جهانی دوم که سران نازی را اعدام کرد
به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، پس از پایان جنگ جهانی دوم و توفیق یهود بینالملل در سرکوب قوای آلمان نازی و ژاپن که مقابلش ایستاده بودند، کشتار عظیمی را از فرماندهان و سران سازشناپذیر اینکشورها رقم زد. اینکشتار در اروپا با برگزاری دادگاه فرمایشی نورنبرگ انجام شد و بهقول صاحبنظران تاریخ یهود، نورنبرگ یکپوریم بزرگ برای یهودیان بود که در آن موفق شدند خیلی از منابع آگاه و شاهدان عینی جنایتهای یهود در جنگ جهانی دوم را حذف کنند.
سال ۱۹۶۱ بود که یکفیلم سینمایی سیاهسفید درباره دادگاههای نورنبرگ ساخته شده که هدف از ساختش، بیشتر قلقلکدادن وجدان مخاطبان درباره عدالت بشری و جنایتکار بودن نازیها بود. اما از آنجا که دستگاه تبلیغات و پروپاگاندای یهود بینالملل از دروغگفتن و مالهکشیدن روی جنایتهایش خسته نمیشود، سال ۲۰۲۵ هم فیلمی با نام «نورنبرگ» ساخته شد که دروغهای بیشرمانه زیادی را درباره وقایع تاریخ در خود جا داده بود.
جالب آنکه برخی در داخل ایران، همصدا با بلندگوهای دستگاه تبلیغاتی یهود، به نقد و بررسی اینفیلم پرداخته و سادهلوحانه پنداشتند مشغول کار فرهنگی هستند و با پرداختن به اینفیلم، به بشریت خدمت میکنند.
سالها پیش بود که آثار و کتابهای هانا آرنت درباره موضوعات فلسفی سیاسی ازجمله ابتذال شر در ایران ترجمه و منتشر شدند و البته ضربههای فرهنگی خود را هم به موقع به پیکره فرهنگ ایران زدند. خیلیها فکر میکردند آرنت با نگاه منفیاش نسبت به محاکمه آدولف آیشمن در اورشلیم، نگاهی انسانی و غیریهودی دارد و منصفانه به وقایع نگاه کرده است. اما همانخیلیها غافل بودند که هانا آرنت، خیلی ظریف و نامحسوس در حال تایید دروغ هولوکاست است و متفکران و فلاسفه سیاسی دنیا را سر کار گذاشته است.
بههرحال، خیلیها هم با فیلم «نورنبرگ» سر کار رفتند و فیلمسازان هالیوودی با دروغ و چرندیات خود اینگونه مشغولشان کردند که گویی در حال دیدن سرنوشت یکعده آدمکش و جنایتکار هستند؛ غافل از آنکه آدمکشهای واقعی قصه همانهایی هستند که فیلم را ساختهاند و باز هم غافل از اینکه تاریخ دروغین را قوم غالب ماجرا نوشته است. کسانی هم که سر کار گذاشته شدند، دلشان خوش بود که در حال مطالعه جنایت هستند و میخواهند به جواب اینسوال برسند که «چه میشود بشر به چنینحال و روزی دچار میشود که اینگونه بد بشود؟» جلسه نقد و بررسی و تفسیر و تشریح عمیق هم برای علتیابی و رفتارشناسی شخصیتهای داستان کردند. به راسل کرو هم تبریک گفتند که چهقدر خوب از پس ایفای نقش یکجنایتکار پیچیده بر آمده است!
دادگاه نورنبرگ، فقط ویترینی برای کشتار و حذف دستهجمعی دشمنان یهود بینالملل در مقطع پایانی جنگ جهانی دوم بود و یهود بینالملل در ادامه ی شعبهبندی خود در جهان که پیشتر کشورهای غرب آسیا و سپس آمریکا را تصاحب کرده بود، اینبار با پایان جنگ جهانی دوم و برگزاری ایندادگاهها، شروع به تاختن چهارنعل کرد. چندسال بعد هم اشغال و تصاحب رسمی فلسطین را آغاز کرد.
فیلم سینمایی «نورنبرگ» (۲۰۲۵) یکماستمالی و صحهگذاری سینمایی و فرهنگی بر کشتاری است که خیلی از مردم دنیا، آن را به چشم عدالت (از نوع یهودی و غربی) میبینند. بیایید در ادامه مهندسی و طراحی فیلمنامه اینماستمالی را مرور کنیم!
***
لحظات آغازگر فیلم، صف بلند مردان و زنان آواره آلمانی را نشان میدهد که در جادهای دراز حرکت میکنند. نوشتهای روی تصویر میآید که «۷ می ۱۹۴۵؛ آدولف هیتلر مُرده و ۷۰ میلیون نفر هم کشته شدهاند.» بعد دوربین به راست حرکت میکند و نماد صلیب شکسته نازی را روی یکتکه آهن میبینیم و لحظاتی بعد شاهد ادرار یکسرباز آمریکایی روی آن میشویم. اینادرار کردن را بگذارید کنار ادرار کردن دیگری که در پایان فیلم برای اعدام یکی از سران نازی در نظر گرفتهاند.
بعد از دیدن ادرار کردن سرباز آمریکایی روی نماد آلمان نازی، خودروی بنز هرمان گورینگ میآید و او خود را تسلیم میکند. با زبان آلمانی خود را معرفی میکند و میگوید همه وسایلش در ماشین هستند. سرباز آمریکایی هم که آلمانی میداند، از همانابتدا وظیفه نفرتپراکنی درباره آلمانها را به عهده میگیرد و به همراهانش میگوید «از ما میخواهد وسایلش را بیاوریم!»
ماستمالی جنایت و قتلعام نورنبرگ، از همانابتدا و پس از سکانس تسلیمشدن گورینگ آغاز میشود. شبانه در خانه قاضی عالی آمریکایی را در آمریکا میزنند و میگویند گورینگ و سران نازی دستگیر شدهاند اما تا حالا هیچمتهمی خارج از حوزه قضایی کشور خودش محاکمه نشده است! قاضی هم با اینچالش روبروست که باید دادستان محاکمه سران کشوری باشد که به آمریکا حمله نکرده است! چه عیبی دارد؟ فیلمها که پر از افتخارات و گندهگوییهای آمریکا هستند! بگذارید اینافتخارِ غیرقانونیِ محاکمه سران یککشور دیگر هم به نام آمریکا (بگوییم یکی از شعبات یهود بینالملل) ثبت شود؛ آنهم با اینبهانه که محاکمه مذکور باعث میشود کل دنیا بفهمند نازیها چه کردهاند (تا جنایات وحشیانه و بمبارانهای فرشی متفقین یا همان یهود بینالملل در جنگ جهانی دوم به خوبی ماستمالی شوند).

هرمان گورینگ واقعی در دادگاه نورنبرگ
سکانس بعدی، مربوط به معرفی داگلاس کلی همانروانشناسی است که در قطار نشسته و به سمت نورنبرگ میرود تا سران نازی را مورد مطالعه روانشناسی قرار دهد. در همانقطار هم با دختری آشنا میشود که روزنامهای به دست دارد و ضمن کارتبازی آقای روانشناس، در پسزمینه تصویر، روزنامهای که دختر در دست دارد میبینیم تا سازندگان فیلم بهطور غیرمستقیم بازی با ناخودآگاه مخاطب را ادامه بدهند؛ با اینتیتر: «آشوییتس؛ لکه ننگ نازیها!» (فراموش نشود که آشوویتس و دیگر اردوگاههای جنگی نازیها هیچوقت محل نسلکشی نبودهاند و این، یکی از دروغهای بزرگ و البته باورکردنی تبلیغات یهود بینالملل است که هنوز هم از قِبَلش نان میخورند و از این و آن میکَنند!)
در قدم اول مواجهه با شخصیت گورینگ، سازنندگان فیلم موج تخریب را شروع میکنند؛ اینکه او معتاد است و روزی ۴۰ قرص مخدر میخورد و آمریکاییها هم قرصهایش را از او دریغ میکنند. اما قرار نیست شکست دادن یکی از سران حزب نازی برای مخاطبان بیخبر فیلم، خالی از لذت باشد. باید غول و قطب منفی فیلم را آنقدر بزرگ و گنده کنند که لهکردن برای یهودیها، آمریکاییها و دیگر مردم دنیا، کیف و خوشی به همراه داشته باشد. بنابراین گورینگ در سلولش شروع به ترک قرص میکند و دراز و نشست میرود و اراده قوی آلمانی خود را به رخ مخاطب میکشد. خودش هم در جایی از دیالوگهایش میگوید «هیچکس نتونسته شکستم بده! فکر میکنی چون توی سلولام، شکستم دادن؟»
بنابراین فرایند هیولاساختن از گورینگ از همانابتدای فیلم شروع میشود. بعد هم ماجرای زیرک و مارمولکبودنش به رخ کشیده میشود؛ با اینقصه که او زبان انگلیسی میدانسته اما مترجم آلمانی ارتش آمریکا را فیلم کرده و خودش را به نفهمی زده بود! روانشناس قصه هم به اینکشف بزرگ میرسد که گورینگ خیلی خودشیفته و اسیر نارسیسم است.
بخش بعدی قصه پیروزی یهود بینالملل بر دشمن قدرتمندش یعنی آلمان نازی، به اینجا میرسد که غیر از گورینگ، سران دیگر نازی هم در دست یهود اسیرند و آقای روانشناس باید با آنها ملاقات کند؛ یکی از آنها وزیر تبلیغات هیتلر است که در مصاحبه اول به روانشناس میگوید «حرفه تو، یک حرفه یهودی است!» بعد هم در هر ملاقاتی حرفهای زشتی درباره یهودیان میزند. اینرویه در فیلمهای هالیوودی و یهودی را به یاد داشته باشید. اینشخصیت از ابتدا درباره یهودیان حرفهای بد و زشتی میزند تا در آخر فیلم که اعدامش میکنند، شمای مخاطب حسابی حال کنید و لذتش را ببرید! در تستهای روانشناسی و مصاحبه با متهمان هم سران نازی بهشکل هیولاهای جنایتکار تصویر میشوند. در آزمون دیدن اجسام معنادار در لکه جوهر، یکی از نازیها لکه را به شکل انفجار اژدر دریایی میبیند و همان وزیر تبلیغاتِ نامرد و بیتربیت آلمانی، ادعا میکند که در لکه، رَحِم یهودی میبیند! مشخص است که میخواهند تنفر مخاطب را تا حد اعلا نسبت به اینشخصیت بالا ببرند تا همانطور که گفتیم، اعدام در آخر فیلم موجب تخلیه احساسی و عاطفی مخاطب شود.
نکته بعدی فیلمنامه «نورنبرگ» این است که نشان بدهد آدمهای خوب قصه، مثلا خاکستریاند. چگونه؟ اینگونه که مترجم قصه به آقای روانشناس میگوید قصد و نیتش از سوال و جواب از سران نازی را فهمیده و میداند روانشناس قصد دارد از اینتجربیات کتابی بنویسد و حسابی مشهور شود! جواب روانشناس به اینافشاگری، یکی از همانرفتارهای تحمیقگرایانه و بهاصطلاح خر کردن مخاطب است! او میگوید «اگر بتوانیم شرارت را موشکافی کنیم، چه عیبی دارد؟ باید بفهمیم چرا اینآدمها دست به جنایت زدند تا جلوی جنایتهای بعدی را بگیریم! من میخواهم کتاب بنویسم بله! ولی این هم هدفی شرافتمندانه است.»
با تغییر فضا و مکان در فیلمنامه، دوربین به پارتیهای دولتمردان آمریکایی سرک میکشد و گفته میشود هری ترومن (رییسجمهور وقت آمریکا) خواستار محاکمه سریع و عدالت است. در نتیجه قاضی عالی آمریکایی بهعنوان دادستان دادگاه سراغ پاپ در واتیکان میرود. با امتناع پاپ از پذیرش مقبولیت محاکمه سران نازی، نوبت قاضی عالی آمریکایی میرسد که وجدان رهبر کاتولیکهای جهان را بیدار کند و ضمن اینکه میگوید خودش دینی ندارد (مثل خیلیها دینش انسانیت است) به پاپ میگوید شما با هیتلر پیمان بستید! یهودیها آدم نبودند؟
و به اینترتیب مشکل پاپ هم حل میشود و مسیر دادگاه محاکمه سران نظامی یککشور توسط کشورهای دیگر، هموار میشود.

هرمان گورینگ سینمایی
شامورتیبازی بعدی هالیوودیها در فیلم «نورنبرگ» ایجاد ایننگرانی در مخاطب است که «باید در محاکمه پیروز شویم وگرنه مضحکه دنیا میشویم!» البته که یهود بینالملل در جنگ جهانی دوم و همینحالا مضحکه دنیا هست ولی نکته اینجاست که در کشتار نورنبرگ، پیروز شدن یا نشدن در محاکمه مطرح نبود. قرار بود عده زیادی از دشمنان یهود به تیغ یا طناب جلاد سپرده شوند که شدند و با چند فیلم ازجمله همین «نورنبرگ» (۲۰۲۵) اینکشتار توجیه و بهقول خودمان ماستمالی شد.
نوبت این است که دوربین کمی آنطرفتر برود و مثلا شخصیت قطب منفی قصه (گورینگ) را واکاوی کند. او نسبت به زن و بچهاش ضعیف است و بهخاطر آنها حاضر به همکاری میشود. به همیندلیل همکاری میکند و میگوید رودولف هس از سران حزب نازی دارد فیلم بازی میکند و خودش را به فراموشی زده است. به دلیل اینهمکاری، روانشناس مهربان و جوانمرد آمریکایی حاضر میشود نامه گورینگ را برای همسر و دخترش ببرد. همسر و دختر گورینگ هم متحیر از جوانمردی دشمن، اول مات و مبهوت و بعد با تحسین او را نگاه میکنند. دختر گورینگ هم خود را در بغل مرد آمریکایی انداخته و او را بهعنوان دوست بابا در آغوش میکشد. وقتی هم ماموریت انسانیاش در خانه مخفی همسر گورینگ تمام میشود و میخواهد برود، زن از او میخواهد نامهاش را به شوهرش برساند. ایبابا! حالا روانشناس قصه چه کند؟ مقررات ارتش که نمیگذارد چنینکاری کند! اما نگاه دختر معصوم و بیگناه گورینگ از پنجره بالای خانه باعث میشود بپذیرد و نشان بدهد که آمریکاییها چهقدر جوانمرد و مشتیاند!
بعد از اینسکانس تاثیرگذار هم نوبت تکرار دوباره مساله محاکمه نازیها و اهمیت پیروزی آمریکا و متفقین (همان یهودیها) در دادگاه است؛ با اینجمله که «آیا عدالت پیروز میشود یا نازیها دوباره آزاد میشوند؟» معلوم است که عدالت باید پیروز شود! چون مردم دنیا تا همینالانش حسابی از نازیها ترسانده شده و فکر میکنند اگر نازیها آزاد شوند چه فاجعهای میخواهد رخ دهد و چه بلایی سر دنیا نازل شود! اما مساله مهمتر، مهندسی اینجمله در فیلمنامه است! از نظر فلسفی و منطقی، طرح اینجمله مانند طرح چنینسوالی است: «تو دشمن یهودیها هستی یا آدم خوبی هستی؟» و پاسخ این است که اگر دشمن یهودیها باشی، محکوم به مرگ و نیستی هستی!
حالا نوبت به یکسکانس دیگر است! اینکه قاضی عالی آمریکایی با روانشناس آمریکایی در محل استادیوم بزرگی که هیتلر درست کرده بود ملاقات کرده و از او بخواهد مفاد صحبتهایش با زندانیان نازی را برملا کند تا در محکمه مورد استفاده قرار بگیرند. اما روانشناس اخلاقمدار و داشمشتی قصه که نمیتواند قسم پزشکی و حفظ حریم بیماران را بشکند! اصلا حرفش را نزنید! البته یادتان باشد که این هم از ترفندهای فیلمنامهنویسی آمریکاییها و هالیوود است که قهرمان باید در جایی از قصه، اینقید و بندهای اخلاقی را بهخاطر مصالح مهمترین زیر پا بگذارد و در «نورنبرگ» هم ایناتفاق خواهد افتاد؛ اما الان نه؛ آخر فیلم!
قاضی در صحبتهایش با روانشناس، قوانین نورنبرگ هیتلر در سال ۱۹۳۵ را یادآور میشود که یکمشت دروغ بیشتر نیستند! اینکه یهودیان به موجب اینقوانین، در چه نکبت و بدبختیای دست و پا میزدند تا اینکه جنگ جهانی دوم شروع شد و هیتلر کشته و آنها آزاد شدند. قوانین نورنبرگ در حقیقت برای اخراج یهودیان از آلمان و جمعکردن سایه نکبتبارشان از سر آلمان و اروپا بود که البته به موفقیت نرسید. از بعد جنگ تا امروز هم به دروغ میگویند برنامه هیتلر کشتار جمعی یهودیان بود. در حالیکه «راهحل نهایی» درباره یهودیان که در فیلم «نورنبرگ» به دروغ همانکشتار خوانده میشود، در واقع همان اخراج آنها بود. بههرحال قاضی در گفتگو با روانشناس، ضرورت شناخت شخصیت متهمان دادگاه را با ذکر ایننکته یادآور میشود که «ما در جنگ جهانی اول، بهشدت آلمانیها را تحقیر و له و کاری کردیم که چندسال بعد در قامت فاتحین جهانی برگردند. شکستخوردههای فعلی اگر ۱۵ سال دیگر برگردند، معلوم نیست چه میشود!» قاضی همچنین یادآور میشود که اینمتهمان نباید مثل ارتشیها تیرباران و تبدیل به قهرمان شوند. بلکه باید در دادگاه محکوم شده و به دار آویخته شوند.
در همیندیالوگها هم میتوان ترس همیشگی یهود بینالملل از برگشت نازیها (بگوییم دشمنان یهود) را شاهد بود. بنابراین تا جایی که ممکن است، باید دشمنان یهود (نازیها) هیولاهای وحشتناک و جنایتکار تصویر شوند. اینوسط هیچاشارهای هم به کشتارها و تجاوزهای شدید یهود بینالملل به مردم کشورهای مختلف نمیشود. چه کاری است؟ مگر بیکاریم سراغ چنینموضوعی برویم؟ خلاصه که فیلمنامه باید مخاطب فیلم را به اینجا برساند که «اینجنگ در دادگاه نورنبرگ تمام میشود و الان گورینگ است که بعد هیتلر نماد حزب نازی است و با سقوط او در دادگاه، حزب نازی هم سقوط میکند!»
توجه داریم که طراحان فیلنامه چه رسالت عظیمی را برای شکست گورینگ در دادگاه نابرابر نورنبرگ طراحی کردهاند! اما عجله نکنید! کینهتوزان یهود هنوز با اینفیلمنامه کار دارند! باید در یکی دیگر از سکانسهای گپ و گفت روانشناس و گورینگ در سلول، حرفهای تکاندهنده گورینگ را هم بشنویم؛ اینکه پدرش اسمش را بهخاطر یکدوست یهودی، «هرمان» گذاشته و آندوست یهودی خیلی پولدار و صاحب قلعهای بوده و خانواده گورینگ را نزد خود در آنقلعه سکنی داده است. بعد هم هروقت دلش خواسته با مادر گورینگ در اتاقی از قلعه خلوت کرده است! اینجملات و اعترافشان توسط گورینگ، یکی از کثیفترین گونه ترفندهای یهود در داستاننویسی و فیلمسازی است؛ اینکه یکیهودی به یکزن آلمانی دستدرازی کرده و ضمن تحقیر گورینگ و پدرش، موجب چنینکینهای در او شده است! این یکی از همانروشهای کثیف یهود در جهان است که به کینه دیگران از یهود اشاره و با استفاده از عبارت «یهودستیزی» همیشه مظلومنمایی میکند اما خیلی ریز و بهاصطلاح مجلسی، از کنار علت اینیهودستیزی میگذرد و به خرابیها و تلفات روحی روانی واردشده به غیریهودیها اشارهای نمیکند.

پاپ هم تحت تاثیر قاضی آمریکایی قرار میگیرد
حالا نوبت آن است که فضای فیلم کمی عوض شود و به یکی از جلسات محاکمه برویم تا دادستان آمریکایی فیلم کمی برایمان موعظه کند؛ اینکه «بشریت دیگر تحمل چنینجنایاتی را ندارد و فقط وقتی میتوانیم استبداد داخلی کشورها را جمع کنیم که در مقابل قانون پاسخگویشان کنیم!» این هم از دیگر ترفندهای کثیف یهود و آمریکاست که همه را ملزم به پاسخگویی به خودشان میدانند؛ در حالیکه عجیبوغریبترین جنایات را علیه بشریت مرتکب میشوند. از خلال ایندیالوگها میتوان، رویکرد چهاردهه گذشته آمریکا در قبال ایران را هم شاهد بود که با قیافه و پز حقوق بشر، به تقویت و مسلحکردن قوای ضدانقلاب برای سرنگونی نظام اسلامی ایران میپرداختند و توقع دارند ما در مقابلشان پاسخگو باشیم و حقوق ضدانقلابها را به رسمیت بشناسیم!
سکانس بعدی، زمان دوباره نشاندادن جوانمردی و روح پهلوانی در روانشناس داستان است. ارتش آمریکا تشخیص داده او زیادی با متهمان خودی و به اصطلاح با آنها قاطی شده است. بنابراین روانشناس دیگری میآید تا به کار او نظارت داشته باشد. در یکی از گفتگوها در سلول که روانشناس، مساله دستگیری زن و دختر گورینگ را از او مخفی کرده، از دهان روانشناس ناظر میپرد که آنها ۵ روز پیش توسط قوای آمریکایی دستگیر شدهاند! گورینگ هم جا میخورد و در خود فرو میریزد. حالا روانشناس قصه باید یقه آنیکی روانشناس دهنلق را بگیرد که «مرد حسابی این چه کاری بود کردی؟ تو که او را نابود کردی!»
اما طبق طراحی فیلمنامه «نورنبرگ» اینحس و حال مهربانانه و ترحم روانشناس به گورینگ، بنا نیست داوم داشته باشد چون در جلسه بعدی دادگاه، فیلم بهظاهر مستندی پخش میشود که تصاویر کشتار و جمعکردن سیل جنازهها توسط آلمانیها در اردوگاههای کار اجباری را نشان میدهد. حدس میزنید بناست در اینسکانس چهچیزی ببینیم؟ بغضکردنها، سر تکاندادنها و پر از آبشدن چشمهای آمریکاییها و واکنش بیروح و سرد آلمانیها! وای که چهقدر نازیها آدمکش و بیرحم و آمریکاییها فرشته و مهربان بودند و ناجی مردم اروپا شدند! و اینجاست که باز هم باید حضور دو گوش مخملی را روی سرمان حس کنیم! چون فیلمسازان هالیوود موفق شدهاند با اینسکانس تکاندهنده دروغین، دوباره خر مان کنند!
حالا وقت آن است که دکتر یکجر و بحث جدی و اصلا یکجنگ همهجانبه با گورینگ هیولا در سلولش داشته باشد! چرا؟ چون به یککشف مهم رسیده است؛ اینکه گورینگ از کشتار در اردوگاههای مرگ خبر داشته و تقصیر را به گردن هیملر انداخته است! (فراموش نکنید که اردوگاههای مرگ دروغ بزرگ یهود است. پس مواظب باشید احساساتی نشوید!) دکتر با چشمان پر از اشک سر گورینگ فریاد میکشد و گورینگ هم با چهرهای سنگی و بیروح واکنش نشان میدهد. دکتر میخواهد بداند چه چیزی باعث شد آلمانیها آنهمه آدم و یهودی را در در اردوگاهها کشتهاند؟ و اینجاست که ترفندهای یهودی به کار فیلمنامهنویس میآیند؛ اینکه جملاتی در دیالوگهای گورینگ گنجانده شوند که کشتار ۲۰۰ هزار آدم بیگناه در هیروشیما را کماثر یا حتی بیاثر کند! گورینگ میگوید شما هم در هیروشیما اینهمه آدم کشتید! جواب «منصفانه» و «آمریکایی – یهودی» دکتر هم این است که «ما غیرنظامیها را که نکشتیم، میخواستیم نظامیها را بزنیم که در کنارش غیرنظامیها هم کشته شدند! تازه ما از خودمان دفاع کردیم!»
به اینجای قصه فیلمنامه (نه قصه واقعی) که میرسیم، دکتر نقاب مهربانی از چهره برمیدارد و به گورینگ میگوید یکقهرمان نیست! بلکه یکمرد چاق است که بهزودی به دار آویخته میشود. بعد هم خسته و خراب به کافه رفته و به میگساری میپردازد و همه حرفهایش با گورینگ را به همان دختر خبرنگار درون قطار میگوید. دختر هم همه را چاپ میکند و رسوایی به بار میآید. اینجا نوبت تکرار یکی از فرمولهای همیشگی فیلمهای هالیوودی است؛ اینکه قهرمان قصه سوتی میدهد و باید به انزوا و غار تنهایی برود. داگلاس کلی روانشناس هم از ارتش اخراج میشود و باید جور و پلاسش را جمع کند و برود. اما صبر کنید! طبق فرمول همیشگی همانفیلمهای هالیوودی، یکگرهگشایی در ایستگاه قطار و بازگشت قهرمان در انتظار مخاطب است.
اما گرهگشایی ماجرا مربوط به همان مترجم آلمانی قصه است؛ پسر جوان مو بور و چشم آبی که آلمانی بلد است! بله او خودش آلمانی بوده و عجبا که خودش یک یهودی بوده و حالا برای متحولکردن قهرمان (روانشناس) و برگرداندنش به رینگ مبارزه باید گذشتهاش را تعریف کند؛ اینکه پدر و مادرش پول بلیط فرار از آلمان را نداشتهاند و خواهرش را به سوییس و خودش را به آمریکا فرستادهاند. خودشان هم در اردوگاه کار به دست آلمانیها افتاده و اثری از آنها نیست. همه اینجملات در قالب چند دقیقه و با بغض و اشک بیان میشوند. بعد هم آقای مترجم یهودی چشم آبی میگوید که حالا در قالب لشکر فاتح آمریکا به آلمان برگشته و باید شاهد قصاص و حسابپسدادن نازیها باشد و اگر دکتر بگذارد و برود و دادستان دادگاه (همان قاضی عالی آمریکایی) را کمک نکند، گورینگ برنده میشود و نازیها دوباره روزگار بشریت را سیاه میکنند.
بین جملات و دیالوگهای بغضآلود و احساسی مترجم، به «راهحل نهایی» هیتلر هم اشاره میشود. اینشخصیت جملهای دارد که بهنظر درست میآید! او میگوید «انگار ما (یهودیها) یه معمای آزاردهنده بودیم!» و واقعیت این است که بله! شما یهودیها واقعا معمایی آزاردهنده برای بشریت بوده و هستید و اگر هیتلر واقعا قصد کشتن شما را داشت و واقعا اینکار را میکرد، نه اسرائیلی در کار بود، نه اینهمه کشت و کشتار و نه جنگهای سوریه و ایران! و نه حتی هزاران جنگ دیگر در تاریخ!
به هرحال نقشی که نویسندگان فیلمنامه برای کاراکتر به ظاهر بیاهمیت مترجم در نظر گرفتهاند، این است که در اینمقطع فیلم بیاید و مثل یکرسول، دوباره داگلاس کلی روانشناس را برانگیخته کند تا کتابی را که برای مشهور شدن نوشته بود، بهعنوان تقلب به دست قاضی عالی آمریکایی (جکسون) برساند تا قاضی بتواند گورینگ را شکست بدهد؛ چون «گورینگ باید سقوط کند!» او به روانشناس میگوید «دکتر کاری بکن!» روانشناس هم میگوید «نمیتوانم!» و مترجم میگوید «اگر گورینگ محاکمه شود، برنده میشود! او از قصد خود را تسلیم کرده چون در محاکمه برنده میشود!»
نکته بامزه و البته تلخ تاریخی این است که یهود بینالملل خود میداند در صورت محاکمه واقعی و شنیدن حرفهای شاهدان و راویان واقعی اتفاقات، شکستش در هر محکمهای حتمی است. حتی در اینفیلم دروغین هم گفته میشود گورینگ با قصد پیروزی خود را تسلیم کرده و اصلا میخواهد محاکمه شود! جالب نیست؟ آلمانیها و همه دشمنان یهود بینالملل در تمنای این هستند که مردم دنیا صدایشان را بشنوند اما صدای واقعی آنها سالهاست شنیده نمیشود. چون اگر شنیده شود، کسی از یهودیها روی زمین باقی نخواهد ماند و آتش قهر و غضب مردم آنها را فرا خواهد گرفت اما به مدد رسانه و تبلیغات و سینما، مردم مسخ میشوند و گورینگ و هیتلر و کسانی که بنا بوده جامعه بشری (حداقل آلمان) را از دست یهودیان نجات دهنده، در قامت هیولا و جنایتکار به مردم معرفی میشوند.
گفتگوی گورینگ و روانشناس آمریکایی در سلول
به هرحال با تحولی که در شخصیت روانشناس رخ میدهد، خود را به قاضی رسانده و کتابش را یکشب پیش از محاکمه در اختیار قرار میدهد. دیالوگ مهمش به قاضی هم این است: «بیا جنگ رو تموم کنیم!» بعد هم نوبت نواختن موسیقی حماسی و نظامی میشود و هم گورینگ دکمههای یونیفرمش را میبندد و هم قاضی کراواتش را محکم میکند که به دادگاه یا مثلا آوردگاه محکومیت نازیها بروند.
نکته باز هم بامزه و تلخ ماجرا اینجاست که دادستان آمریکایی با وجود همه تقلبهای کتاب روانشناس، نمیتواند گورینگ را محکوم کند و شیوه محکومشدنش در دادگاه که خیلی کودکانه و مسخره است، بهعنوان یکفتح و ظفر مهم یهودیان به تصویر کشیده میشود. دادستان آمریکایی نمیتواند گورینگ را براساس اتهام کشتار یهودیان محکوم کند و ضایع و سرخورده مجبور است بنشیند. چون در پرونده نه مساله «کشتار» که مساله «مهاجرت» یهودیان مطرح است. این هم نکته جالبی است چون فیلمهای هالیوودی و یهودی تا پیش از این، به دروغ مساله نسلکشی و کشتار یهودیان را مطرح میکردند اما حالا بهروز شده و تلاش میکنند دروغهای رنگ و لعابدارتری بگویند.
اینجاست که شخصیت دادستان انگلیسی که مثل مترجم قصه، بهظاهر شخصیت بیفایدهای است، باید نقشآفرینی و گورینگ را محکوم کند. چهطور؟ اینگونه که از گورینگ بپرسد هنوز به پیشوا وفادار است یا نه؟ و او هم بگوید بله وفادار است! تمام شد! گورینگ محکوم شد و همه به هم تبریک گفتند و تصریح کردند که دادستانهای انگلیسی و آمریکایی بدون کمک هم نمیتوانستند از پس اینغول بزرگ بربیایند! این هم از مقولات جالب است که یهودیان از افراد محکم و باصلابت که تا آخر پای عقیده خود میمانند، اصلا خوششان نمیآید، خواه گورینگ باشد خواه هر انسان دیگر!
از اینجا به بعد، مسیر فیلمنامه عجولانه پیش میرود و طراحان «نورنبرگ» (۲۰۲۵) عجله دارند زودتر انتقام سینماییشان از گورینگ را بگیرند! شخصیت باصلابت و محکم گورینگ که در کل دادگاه خللی در اراده و جنگجوییاش به وجود نیامده، در سکانس بعدی در سلولش، با موهایش پریشان و به هم ریخته تصویر میشود. روانشناس هم میآید و پیروزمندانه در حالیکه نامردی کرده و اسرار مریضش را لو داده، خداحافظی میکند و میرود تا گورینگ بماند و سلولش و کارهای بدی که (در روایت دروغین) در حق یهودیان کرده است.
خب به سکانس اعدام نازیها میرسیم؛ گورینگ که در سلول با خوردن سیانور خودکشی کرد و داغ اعدامش را به دل یهودیها گذاشت. اما نه! صبر کنید! سازنندگان فیلم «نورنبرگ» با آنوزیر تبلیغات هیتلر که خیلی به یهودیها توهین میکرد کار دارند. او باید بترسد و برای اعدام لباس نپوشد. بعد هم یکنقش مهم دیگر برای کاراکتر مترجم یهودی موبور چشم آبی در نظر گرفته شود؛ این که بیاید و جناب وزیر تبلیغات را خر کند؛ چگونه؟ با اینجملات: «مثل یکآلمانی رفتار کن!» بله به همینراحتی پیرمرد دنیادیده توسط یک جوان یهودی خر میشود و لباس میپوشد تا دارش بزنند. پای چوبه اعدام هم کلی گریه و زاری میکند و در نهایت وقتی دارش میزنند، ادرار میکند و صحنه مشمئزکنندهای را باعث میشود! صحنه ادرار اول فیلم را یادتان هست؟ همانصحنه که سرباز آمریکایی روی نماد نازیسم ادرار میکرد! بله ظاهرا یهودیها به کثافت کاری روی دشمنانشان علاقه زیادی دارند.
اما تعدادی از جملاتی که نویسندگان فیلمنامه «نورنبرگ» در دهان شخصیت وزیر تبلیغات آلمانی گذاشتهاند، از واقعیت برگرفته شده و سوال این است که چرا اینکار را کردهاند؟ وزیر مورد اشاره پیش از خالیشدن زیر پایش میگوید «این پوریم شماست! بعدا شماها را هم میکشند!» بله! تعدادی از سران نازی پیش از اعدام گفته بودند که دادگاههای نمایشی نورنبرگ، جشن پوریم بزرگ یهودیان بود. ما هم این را میدانستیم اما اینکه چرا هالیوودیها جملات را در فیلمنامه قرار دادهاند، فقط یکدلیل دارد؛ اینکه قدرتشان در کشتار بزرگ نورنبرگ و البته کشتارهای بعدیشان در تاریخ معاصر را به رخ بکشند و بگویند ما غولهایی مثل گورینگ را کشتهایم، بقیه را هم میکشیم!
حالا بگذارید به یکی از سکانسهای پایانی فیلم برسیم! شخصیت مترجم جوان یهودی درجایی از فیلم به روانشناس، سیگار تعارف میکند و خود سیگار نمیکشد. علتش را هم اینگونه توضیح میدهد که ترک کرده و بنا را بر این گذاشته که هر وقت جنگ تمام شد، سیگار بکشد! او پس از اعدام موفق وزیر تبلیغات آلمان نازی از دادگاه بیرون میآید و سیگاری گوشه لبش میگذارد. اما چند ثانیه تعلل میکند و بعد سیگار را روشننکرده پرت میکند! ایناکت بهظاهر آرتیستیک و سینمایی بازیگر چه معنایی دارد؟ اینکه جنگ هنوز تمام نشده و یهود سراغ باقی دشمنانش هم خواهد رفت! مای مخاطب هم خیلی تحت تاثیر قرار میگیریم.
صادق وفایی
در بیدادگاه شرق هم در ژاپن همین نمایش جنایتکارانه را آمریکاییها انجام دادند
اگر آمریکا احساس خطر کنه بدون شک جنگ جهانی سوم رو راه میندازه
در گوشه ای از دنیا نشسته و از ضربات مستقیم جنگ در امانه
اینطوری مجدد دنیا سال ها در جا میزنه ولی آمریکا از این آسیب حفظ میشه




