رمزگشایی از تهدید ترامپ علیه مردم ایران

رئیسجمهوری که همزمان ادعای حمایت از مردم ایران را مطرح میکند و از تهدید به حمله سخن میگوید بهخوبی میداند که تناقض در گفتار میتواند به ابزار سیاست تبدیل شود. تحریک افکار عمومی داخلی ایران، ایجاد شکاف میان جامعه و حاکمیت و افزایش هزینههای تصمیمگیری برای تهران، بخشی از همان راهبرد ترکیبی است که واشنگتن طی سالهای اخیر دنبال کرده است.
به گزارش تابناک به نقل از ایرنا؛ در این میان، نشست ژنو درباره پرونده هستهای نیز چشمانداز روشنی از گشایش فوری ترسیم نمیکند. تجربه مذاکرات پیشین نشان داده که تغییر مواضع اساسی ایران در کوتاهمدت بعید است، همانگونه که واشنگتن نیز حاضر نیست بدون دستاورد ملموس به افکار عمومی خود پاسخ دهد. فضای سیاست داخلی آمریکا، بهویژه با حضور ترامپ در کاخ سفید، نیازمند نمایش قدرت است؛ از همینرو ورود دومین ناو هواپیمابر به منطقه و جلسه محرمانه مارکو روبیو با «باند هشت نفره» کنگره، نشانههایی از افزایش فشار ساختاری بر دولت آمریکا برای اقدام جدیتر تلقی میشود. چنین جلساتی معمولاً پیشدرآمد تصمیمهای بزرگ، حتی نظامی، بودهاند.
با این حال، درون ساختار قدرت آمریکا نیز اجماع مطلقی برای جنگ وجود ندارد. هشدار ژنرالهایی مانند دنیل کین درباره هزینههای یک رویارویی مستقیم با ایران نشان میدهد که نظامیان حرفهای بهخوبی از پیچیدگی و مخاطرات چنین سناریویی آگاه هستند. اما سیاست الزاماً بر مبنای عقلانیت نظامی پیش نمیرود؛ سیاست تابع فشار افکار عمومی، رقابتهای حزبی و نیاز به نمایش قدرت نیز هست. ترامپ نمیتواند با حضور گسترده نظامی در منطقه بدون دستاورد سیاسی یا استراتژیک به واشنگتن بازگردد؛ او باید به کنگره و رأیدهندگان توضیح دهد که این نمایش قدرت به چه نتیجهای انجامیده است.
در چنین فضایی هنوز پنجره دیپلماسی بسته نشده است. پیشنهادهای پیشین ایران درباره توقف موقت غنیسازی و پذیرش گسترده بازرسیهای آژانس، حتی مشارکت کارشناسان آمریکایی در این روند نشان میدهد که امکان معامله سیاسی وجود دارد. با این حال، مذاکرات به مسائل حساستری گره خورده است: محدودیت برد موشکی و تغییر سیاستهای منطقهای. محدود کردن برد موشکها به سقفی که اسرائیل پیشنهاد میکند عملاً ایران را در موقعیتی شبهخلع سلاح قرار میدهد و معادلات بازدارندگی را دگرگون میکند.
در حوزه منطقهای نیز واقعیتهای میدانی تغییر کرده است؛ نفوذ ایران در سوریه و لبنان با چالشهای جدی مواجه شده و بازیگران نیابتی در موقعیتی ضعیفتر از گذشته قرار دارند. این تحولات کارتهای مذاکره تهران را محدودتر کرده است. اما شاید مهمترین مسئله، نه در واشینگتن یا ژنو بلکه در تهران باشد: مشکل ساختاری سیاست خارجی ایران. طی سالهای گذشته، سیاست خارجی ایران غالباً واکنشی بوده است؛ منتظر حرکت طرف مقابل ماندهایم سپس پاسخ دادهایم. این رویکرد، ایران را از یک کنشگر فعال به بازیگری منفعل در بسیاری از بزنگاهها تبدیل کرده است. در جهانی که قدرتها بهدنبال طراحی دستورکار هستند، نه واکنش به آن، چنین رویکردی هزینهزا و خطرناک است.
جهان امروز، بهویژه خاورمیانه، در حال گذار است. نظمهای قدیمی فرو میریزند و اتحادها بازتعریف میشوند. در چنین شرایطی، پافشاری بر شعارها و راهبردهای دهههای گذشته میتواند، ایران را در موقعیتی تدافعی و منزویتر قرار دهد. دیپلماسی «غضبآلود» و زبان تهدید متقابل، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت احساس قدرت ایجاد کند اما در بلندمدت سرمایههای سیاسی کشور را فرسایش میدهد. ایران نیازمند دیپلماسی شادابتر، خلاقتر و آیندهنگر است؛ دیپلماسیای که بهجای واکنش، ابتکار عمل را در دست گیرد و تصویر تازهای از ایران به جهان ارائه دهد. امروز تصمیمگیران در تهران با شرایطی مواجهند که با بحرانهای پیشین قابل مقایسه نیست. توازن قدرت منطقهای تغییر کرده، نظام بینالملل در حال بازآرایی است و سیاست داخلی آمریکا تحت فشار نمایش قدرت قرار دارد.
در چنین فضایی ادامه مسیر گذشته میتواند کشور را در چرخهای از فشار، تهدید و واکنش گرفتار کند. راه برونرفت، نه در تسلیم بلکه در نوسازی استراتژی سیاست خارجی و بازتعریف نقش ایران بهعنوان کنشگری فعال، عقلانی و مسئول در نظام بینالملل است. آینده ایران، بیش از هر زمان دیگر،به جسارت در تغییر و عقلانیت در تصمیمگیری گره خورده است.






