همکاری نظامی پاکستان–عربستان–ترکیه علیه ایران نیست/ هدف ایجاد «ناتو اسلامی» است؟

برخلاف برخی تصویرسازیها، همراستایی محور پاکستانی–سعودی–ترکی برای هدف قرار دادن ایران طراحی نشده است، و هر سه شریک احتمالی اخیراً در بهبود روابط با تهران سرمایهگذاری کردهاند تا حداقلی از ثبات منطقهای تضمین شود.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، «امواج میدیا» در مقالهای به بررسی همکاری نظامی سه کشور پاکستان، ترکیه و عربستان پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنایی تأیید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
گزارشهای اخیر درباره تلاشهای آنکارا برای پیوستن به یک پیمان دفاعی میان عربستان سعودی و پاکستان، به یک همراستایی بالقوه تأثیرگذار در غرب آسیا و مناطق همجوار اشاره دارد.
این ایده، بهدور از آنکه حرکتی تاکتیکی یا نمادین باشد، بازتابدهنده تغییر در ادراک تهدیدها، کاهش اعتماد به تأمینکنندگان امنیت خارجی و افزایش درک در میان قدرتهای کلیدی منطقه است که ثبات دیگر نمیتواند برونسپاری شود.
مفهوم یک همراستایی سهجانبه در دورهای از تشدید رقابتهای منطقهای، بیش از پیش در معرض توجه عمومی قرار گرفته است. در خلیج فارس، تنش میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی (UAE) اولویتهای راهبردی متفاوتی را آشکار کرده که در میان ناظران غربی پیشتر بهعنوان یک بلوک نسبتاً منسجم فرض میشد.
در شامات، روابط میان ترکیه و اسرائیل بهشدت تیره شده و این امر برداشت آنکارا از یک رویکرد منطقهای هرچه نظامیتر و یکجانبهتر از سوی اسرائیل و دستورکار هژمونیک آن را تقویت کرده است. در جنوب آسیا، پاکستان همچنان با محیط امنیتی خصمانهای روبهرو است که با رقابت آن با هند تعریف میشود.
همکاری مبتنی بر پیوستگی
اگرچه این عرصهها از نظر جغرافیایی متمایز هستند، اما از نظر راهبردی به یکدیگر پیوند خوردهاند و تحولات در یکی از آنها بهطور فزایندهای در سایرین بازتاب مییابد.
هر یک از این خطوط گسل بهطور مستقیم بر منافع راهبردی آنکارا، اسلامآباد و ریاض تأثیر میگذارد—نهتنها در محیط پیرامونی فوری آنها، بلکه در کل نظم منطقهای گستردهتر.
این فشارها درک مشترکی را تقویت کرده است مبنی بر اینکه تکهتکه شدن و رقابتِ مدیریتنشده به سود بازیگران خارجی و اخلالگران منطقهای است، در حالی که قدرتهای اصلی منطقه هزینههای بیثباتی را متحمل میشوند. در چنین بستری، هماهنگی میان پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه کمتر ایدئولوژیک و بیشتر ساختاری به نظر میرسد.
در کانون این بازنگری، فرسایش تدریجی اعتماد به تضمینهای امنیتی ایالات متحده قرار دارد. تجربههای دهه گذشته—بهویژه در جریان بحرانهای منطقهای در سالهای ۲۰۱۵، ۲۰۱۷، ۲۰۱۹ و بار دیگر در ۲۰۲۵—این برداشت را تقویت کرده است که تعهدات امنیتی آمریکا معتبر نیستند، بیشازپیش مشروط و واکنشیاند و تحت تأثیر عوامل داخلی و خارجیای شکل میگیرند که دیگر با ثبات در جنوب و غرب آسیا همراستا نیستند.
چرخش واشنگتن بهسوی شرق آسیا، همراه با ترجیح آشکار آن برای حفاظت از منافع اسرائیل بر منافع خود و دیگر متحدان منطقهای، جستوجو برای ترتیبات جایگزین را شتاب بخشیده است.
این فرسایش اعتماد با حمایت مستمر آمریکا از رفتار اسرائیل تشدید شده است؛ رفتاری که بسیاری در منطقه آن را فارغ از هرگونه قید—از جمله حقوق بینالملل یا محدودیتهای هنجاری—و در نتیجه بهطور ساختاری بیثباتکننده میدانند.
حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا
در چنین بستری، منطق همراستایی پاکستانی–سعودی–ترکی واضحتر میشود. هر یک از این کشورها علاقهمندند تا غرب آسیا را بهعنوان پیششرطی برای پرداختن به چالشهای داخلی خود و تأمین امنیت منطقه، تثبیت کنند.
برنامه تحول اقتصادی عربستان سعودی نیازمند محیط امنیتی قابل پیشبینی برای جذب سرمایه و حفظ رشد بلندمدت است.
حفظ صعود ترکیه بهعنوان یک قدرت فرامنطقهای تا حد زیادی بستگی به توانایی آن در کاهش مواجهه با فشارهای اقتصادی و سیاسی خارجی و تثبیت غرب آسیا از طریق مشارکتهای منطقهای دارد.
پاکستان، که با فشار اقتصادی مزمن و تهدیدات امنیتی پایدار روبهرو است، منافع روشنی در متنوعسازی شراکتهای راهبردی فراتر از همسایگی فوری دارد تا وضعیت داخلیاش را بهبود بخشد و همچنین خود را در برابر تلاشی غربی برای تقویت هند بهعنوان شریک راهبردی اسرائیل و ضدی برای چین، محافظت کند.
مزایا و چالشها
آنچه ایده همراستایی را بهویژه جذاب میکند، تکمیلپذیری ساختاری است. عربستان سعودی منابع انرژی، قدرت مالی و وزن ژئوپلیتیکی را به همراه میآورد؛ ترکیه قابلیتهای نظامی پیشرفته، تجربه عملیاتی و فرهنگ و عمق نهادی تاریخی را فراهم میکند؛ و پاکستان بازدارندگی هستهای، نیروی انسانی و یک دستگاه امنیتی آزموده در میدان نبرد را اضافه میکند. بهصورت منفرد محدودند، اما در کنار هم هسته راهبردی منسجمی شکل میدهند.
با این حال، این پیوند نوظهور بدون چالشهای عمده نیست. این سه کشور تحت نظامهای سیاسی بنیاداً متفاوت عمل میکنند؛ از پادشاهی تا نظام دموکراتیک و تا سیستمی با تأثیر نظامی. ادراکهای تهدید آنها گرچه همپوشانی دارد، یکسان نیست.
معمولاً ایران در محاسبات کشورهای عربی خلیج فارس بزرگنمایی میشود، اسرائیل در پویشهای نوظهور برای ترکیه در شامات نقش غالب دارد، و پاکستان همچنان از رقابت با هند نگران است. عدم تقارن قابلیتها هماهنگی را پیچیدهتر میکند، زیرا ثروت اقتصادی، ظرفیت صنایع نظامی و منابع انسانی و هستهای بهطور نابرابر میان این سه توزیع شده است.
علاوه بر این، الگوهای گذشته همکاری بهوسیله شخصیسازی، پاسخهای موردی به بحرانها و تمایل به دوجانبهگرایی—بهویژه در سیاست خارجی سعودی—مشخص شدهاند تا چارچوبهای سهجانبه نهادی پایا.
بهطرز عجیب، همین محدودیتها توضیح میدهد که چرا اکنون سه قدرت منطقهای در جستوجوی یک همراستایی ساختاریتر هستند، چرا که هیچیک بهتنهایی نمیتوانند آسیبپذیریهای خود را کاهش دهند.
رسانهها و مفسران خارجی اغلب و زودهنگام این طرح احتمالی را «ناتو اسلامی» خواندهاند، برچسبی که اغلب بهصورت هشدارآمیزی برای برانگیختن مخالفت با هرگونه تلاش هماهنگی میان کشورهای مسلمان بهکار میرود.
برخلاف ناتو، همراستایی تصورشده سهگانه مبتنی بر دفاع جمعی علیه یک دشمن مشخص نیست، و نه بر همبستگی ایدئولوژیک استوار است. هدف آن ایجاد یک بلوک مقابلهای نیست، بلکه تشکیل یک هسته تثبیتکننده توانمند برای مدیریت بحرانها، بازدارندگی خرابکاریهای منطقهای و کاهش تدریجی وابستگی به قدرتهای خارجی است.
در این معنا، ایده بهصورت یک چارچوب بازاندیشیده شده که پتانسیل گسترش دارد هرگاه اعتماد و هنجارها ایجاد شوند، نه یک اتحاد بسته یا محرومکننده. «هاکان فیدان»، وزیر امور خارجه ترکیه، این چارچوب باز را بهعنوان مفهومی راهبردی از مالکیت منطقهای توصیف کرده است که بر توان و مسئولیت بازیگران منطقهای در پرداختن به چالشهای امنیتی و سیاسی خود بدون اتکا به راهحلهای خارجی تأکید دارد.
مسئله ایران
با توجه به تمرکز بر راهحلهای درونمنطقهای برای تقویت امنیت و ثبات، چشمانداز یک مشارکت پاکستانی–سعودی–ترکی این پرسش را باز میگذارد که ایران چگونه میتواند در چنین چارچوبی جای گیرد.
برخلاف برخی تصویرسازیها، این همراستایی برای هدف قرار دادن ایران طراحی نشده است، و هر سه شریک احتمالی اخیراً در بهبود روابط با تهران سرمایهگذاری کردهاند تا حداقلی از ثبات منطقهای تضمین شود.
چالش بنیادین در رویکرد راهبردی دیرینه ایران نهفته است که—از منظر آنکارا، اسلامآباد و ریاض—اغلب بر گسترش نفوذ از طریق بیثباتسازی، تضعیف کشورهای همسایه، بسیج فرقهای و تکثیر بازیگران مسلح غیردولتی اولویت داده است.
این الگو بهطور مستقیم یا غیرمستقیم بر عربستان در خلیج فارس، ترکیه در شامات و پاکستان در جنوب آسیا تأثیر گذاشته است. در عین حال، تحولات اخیر—بهویژه تضعیف نسبی ایران پس از رویاروییهایش با اسرائیل در سال گذشته—ادراکهای تهدید منطقهای را تغییر داده است.
اکنون اسرائیل از سوی این سه کشور بهطور فزایندهای خطرناکترین و بیثباتکنندهترین بازیگر منطقهای تلقی میشود؛ برداشتی که با همگرایی رو به رشد میان هند، اسرائیل و امارات متحده عربی، و نیز تلاشهای اسرائیل برای آغاز جنگی تازه با ایران بهمنظور بازآرایی موازنه قدرت منطقهای به سود خود، تقویت شده است.
اینکه آیا ایران در نهایت میتواند به هرگونه مشارکت امنیتی نوظهور میان کشورهای مسلمان بپیوندد یا نه، به میزان آمادگی آن برای بازتعریف منافعش بر پایه اجماع منطقهای و ثبات دولتمحور بهجای «آشوب مدیریتشده» بستگی خواهد داشت. طرد کردن ذات پروژه نیست، اما شمول احتمالاً مشروط به تغییر رفتار و تعهد واقعی به نظمی متفاوت در منطقه خواهد بود.
در نهایت، همراستایی احتمالی پاکستانی–سعودی–ترکی را نباید بهعنوان یک اتحاد رسمی به معنای کلاسیک آن در نظر گرفت، بلکه باید آن را تلاشی برای ایجاد یک مرکز ثقل جدید منطقهای دانست.
این رویکرد بازتاب پاسخی عملگرایانه به عدمقطعیت نظاممند، کاهش تضمینهای خارجی و هزینههای بالای تکهتکهشدن است. اگر با اراده سیاسی کافی و صبر راهبردی نهادینه شود، میتواند به شکلگیری معماری امنیتی منطقهای مستقلتر و تابآورتر کمک کند—معماریای که در آن ثبات دیگر محصول جانبی مداخله خارجی نیست، بلکه کارکردی از مسئولیتپذیری منطقهای است.
ناتو اسلامی،😂😂







