چرا ایران میانجیگری مسقط را ترجیح میدهد؟؛ عمان فقط «مکان مذاکره» نیست

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، سایت «ایران آنالیتیکا» در مقالهای به قلم حمید رضا عزیزی پژوهشگر مهمان در مؤسسهی آلمانی امور بینالمللی و امنیت در برلین به بررسی دلایل ترجیح ایران به میانجیگری عمان در مذاکرات با آمریکا پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی ایران نیست.
در روزهای اخیر، پیامهای دیپلماتیک پیرامون ازسرگیری تعامل میان ایران و ایالات متحده با تناقض و ابهام همراه بوده است. گزارشهای اولیه حاکی از آن بود که قرار است نشستی در سطح بالا روز جمعه برگزار شود و در ابتدا استانبول بهعنوان محل برگزاری مطرح شد.
سپس اظهاراتی منتشر شد که از لغو این گفتوگوها خبر میداد و این موضوع تردیدها را افزایش داد؛ اما پس از آن، مقامها و رسانهها دوباره تأکید کردند که این دیدار در واقع برگزار خواهد شد — اینبار در عمان، نه ترکیه.
چنین ابهام و پیامهای متناقضی در چارچوب دیپلماسی ایران و آمریکا غیرمعمول نیست. با این حال، تغییر محل از استانبول به مسقط به یکی از جنبههای مهم رویکرد تهران به تعاملات میانجیگرانه، بهویژه در مقاطع تنش شدید، اشاره دارد.
در اظهارنظرهای عمومی، بحث بر سر محل برگزاری مذاکرات اغلب بهصورت تاکتیکی مطرح میشود؛ مثلاً اینکه آیا ایران در پی خرید زمان است یا میکوشد بر دستورکار و برنامهریزی طرف مقابل اثر بگذارد.
این ملاحظات بیتردید بخشی از ماجرا هستند، اما تمرکز صرف بر آنها خطر نادیده گرفتن الگویی عمیقتر را در پی دارد. برای ایران، انتخاب میانجی و محل مذاکرات از دیرباز به چگونگی ساختدهی تعامل دیپلماتیک با دشمنان گره خورده است.
محیطهای مختلف، فضای مذاکره متفاوتی ایجاد میکنند؛ تعیین میکنند چه کسانی درگیر شوند، چه موضوعاتی وارد گفتوگو شود و مذاکرات تا چه حد میتواند فراتر از مأموریت اولیه خود گسترش یابد.
از این رو، تهران در دورههای دیپلماسی بحرانی، انتخاب میانجی را با دقت ویژهای انجام داده و آن را نه صرفاً تصمیمی درباره «کجا»ی مذاکرات، بلکه تصمیمی راهبردی درباره نحوه چارچوببندی و مهار گفتوگوها تلقی کرده است.
این تحلیل بر فصل آینده کتاب من استوار است که ایران را بهعنوان «دولتِ هدفِ میانجیگری» بررسی میکند.
این پژوهش واکنش ایران به تلاشهای مختلف میانجیگرانه در گذر زمان — از دیپلماسی هستهای گرفته تا آشتی میانجیگریشده توسط چین میان ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ — را بررسی میکند و الگوهای تکرارشوندهای را در نحوه ارزیابی و تعامل تهران با میانجیها شناسایی میکند.
بهجای تمرکز صرف بر نیتها یا توانمندیهای دولتهای میانجی، این رویکرد توجه را به محاسبات دولتِ در حال میانجیگری معطوف میکند: اینکه چه چیزهایی را میخواهد حفظ کند، از چه چیزهایی میخواهد اجتناب کند، و تحت چه شرایطی میانجیگری را قابل قبول میداند.
از این منظر، جابهجایی محل از ترکیه به عمان بیش از آنکه ناشی از تعلل یا نمادگرایی باشد، بازتاب تلاش ایران برای محدود نگه داشتن دستورکار، جلوگیری از ورود پروندههای منطقهای و نظامی به مذاکرات، و مدیریت همزمان ریسکهای حیثیتی و تشدید تنش است.
در این معنا، انتخاب محل به ابزاری برای اثرگذاری بر این تبدیل میشود که چه کسانی مشارکت میکنند، چه موضوعاتی مطرح میشود و مذاکرات تا چه اندازه میتواند فراتر از مسائل اولیه گسترش یابد.
این ملاحظات در شرایطی که پیامهای نظامی و فشارهای سیاسی به سطحی بیسابقه رسیدهاند، اهمیت دوچندان یافتهاند. درک اینکه چرا عمان اغلب برای تهران قابل قبول است، و چرا با دیگر میانجیهای بالقوه مانند ترکیه یا قطر با احتیاط بیشتری برخورد میشود، پنجرهای به شیوه دیپلماسی ایران در زمان بالا بودن هزینهها و باریک بودن حاشیه خطا میگشاید.
چرا عمان در اولویت است: نگاه بلندمدت ایران به میانجیگری
در ابتداییترین سطح، ایران همواره میان میانجیگریای که گفتوگو و تفاهم را تسهیل میکند و میانجیگریای که اهرمهای فشار جدید ایجاد میکند یا با دستورکارهای خصمانه همسو میشود، تمایز قائل بوده است.
عمان در طول زمان در دسته نخست قرار گرفته است. برخلاف قدرتهای منطقهای سنتی یا نوظهور که میکوشند میانجیگری را به نفوذ سیاسی یا جایگاه منطقهای تبدیل کنند، مسقط عموماً نقش خود را به تسهیل ارتباط، انتقال پیامها و کمک به طرفها برای تدوین ابتکارات سازنده و بررسی گزینهها محدود کرده، بدون آنکه دستورکار خود را تحمیل کند.
عمان همچنین بهعنوان بازیگری واقعاً بیطرف در منطقه دیده میشود که با وجود روابط نزدیک با ایالات متحده، نه نماینده منافع آمریکا بهطور رسمی است و نه میزبان پایگاههای دائمی سنتکام. این عوامل بهطور سنتی عمان را در نگاه ایران به میانجیای معتبر تبدیل کردهاند.
عامل دومِ نزدیک به این موضوع، مسئله محرمانگی و احتیاط است. رهبری جمهوری اسلامی بارها نسبت به پیامدهای داخلی و منطقهای دیپلماسی، بهویژه با ایالات متحده، حساسیت نشان داده است. کانالهایی که خیلی زود توجه عمومی را جلب میکنند یا این تصور را ایجاد میکنند که پیش از دستیابی به تفاهمی مشخص، چانهزنی علنی در جریان است، هزینه سیاسی تعامل را افزایش میدهند.
سبک میانجیگری عمان در طول تاریخ به تهران این امکان را داده که در سکوت گزینهها را بیازماید و در عین حال، در صورت توقف یا شکست گفتوگوها، فضای مانور خود را حفظ کند. این موضوع نه از سر علاقه به پنهانکاری، بلکه بهخاطر «قابلیت بازگشت» است؛ ملاحظهای مهم برای دولتی که عمیقاً به نیتهای آمریکا بدبین است و نمیخواهد در موضع ضعف دیده شود.
تداوم و ثبات نیز نقشی محوری در ترجیح ایران به عمان دارد. در طول سالها، مسقط در دورههای مختلف تنش و تنشزدایی، و با وجود تغییر رهبران در تهران و واشنگتن، درگیر و فعال باقی مانده است.
برای ایران، این تداوم به کاهش عدمقطعیت کمک میکند. میانجیای که با دشوار شدن سیاسی مذاکرات ناپدید شود یا در واکنش به فشارهای خارجی ناگهان موضع خود را تغییر دهد، ریسکهای اضافی ایجاد میکند. بخشی از ارزش عمان در این انتظار نهفته است که کانال ارتباطی حتی در مواجهه با عقب گردها، بحرانها و وقفهها نیز پابرجا بماند؛ انتظاری که تجربه آن را تقویت کرده است.
این ویژگیها — اعتبار، احتیاط و ثبات — با دغدغه گستردهتر ایران درباره خودمختاری راهبردی تلاقی پیدا میکنند. تهران به میانجیگری بهعنوان جایگزینی برای دیپلماسی مستقیم یا مسیری برای وابستگی به بازیگران خارجی نگاه نمیکند.
در عوض، بهدنبال میانجیهایی است که به آن اجازه دهند آسیبپذیریها را مدیریت کند، بدون آنکه کنترل نتایج را واگذار کند. از این منظر، جاهطلبی محدود عمان بهعنوان میانجی، نه ضعف، بلکه نقطه قوت بوده است. با محدود نگه داشتن دامنه نقش خود، مسقط برای دولتی که نسبت به خدشهدار شدن حاکمیت بسیار حساس است، قابل قبولتر شده است.
بر این اساس، عمان بهعنوان میانجیای دیده میشود که انگیزههایش بهاندازه کافی با تنشزدایی و ثبات همسوست و رفتارش آنقدر قابل پیشبینی بوده که تعامل با آن ارزشمند تلقی شود.
چرا دیگران نه؟
اگر عمان نماینده نوعی از میانجیگری است که ایران آن را بیش از همه میپذیرد، رویکرد محتاطانه تهران نسبت به دیگر میانجیهای بالقوه قابل فهمتر میشود. جمهوری اسلامی بهطور کلی میانجیگری را رد نمیکند؛ بلکه میان میانجیها بر اساس تأثیری که حضورشان میتواند بر دامنه و معنای سیاسی مذاکرات بگذارد، تمایز قائل میشود.
قطر نمونهای از پذیرش مشروط و محدود است. در دهه گذشته، دوحه نقش مفیدی در تسهیل ارتباط غیرمستقیم میان ایران و ایالات متحده، بهویژه در پروندههای فنی، انسانی و تنشزدا ایفا کرده است.
شراکت قطر با واشنگتن، در کنار روابط کاری خوب با تهران، آن را به کانالی مؤثر برای ترتیبات معاملاتی مانند تبادل زندانیان، انتقال منابع مالی یا تفاهمهای زماندار تبدیل کرده است.
نمونه روشن آن تفاهم سال ۲۰۲۳ میان آمریکا و ایران بود که با میانجیگری قطر، حدود ۶ میلیارد دلار از درآمدهای نفتی ایرانِ مسدودشده در کره جنوبی به حسابهای محدود بشردوستانه منتقل شد و در مقابل، شهروندان آمریکایی بازداشتشده آزاد شدند.
با این حال، از نگاه ایران، همین نقاط قوت قطر محدودیتهای آن را نیز تعریف میکند. از آنجا که دوحه بهعنوان بخشی نزدیک به معماری امنیتی منطقهای آمریکا دیده میشود، میانجیگری از طریق قطر اغلب در معرض ترجیحات و فشارهای واشنگتن تلقی میگردد.
در نتیجه، ایران معمولاً تسهیلگری قطر را برای دیپلماسی محدود و موضوعمحور مناسب میداند، اما آن را برای مذاکرات جامع سیاسی یا هستهای — جایی که کنترل دستورکار اهمیت بیشتری مییابد — کمتر مناسب تلقی میکند.
ترکیه مجموعهای متفاوت، اما به همان اندازه محدودکننده از ملاحظات را پیش روی ایران میگذارد. برخلاف قطر، آنکارا عمدتاً از دریچه نزدیکی ائتلافی به واشنگتن ارزیابی نمیشود — هرچند عضو ناتو است.
ایران ترکیه را بیشتر بهعنوان یک قدرت منطقهای خودمختار با جاهطلبیها، رقابتها و اولویتهای ژئوپلیتیکی خاص خود میبیند. این امر ترکیه را به دشمن تبدیل نمیکند؛ دو کشور روابط کاری فعالی دارند و در حوزههای دوجانبه و منطقهای متعددی همکاری میکنند.
با این حال، جاهطلبیهای بلندمدت ترکیه بهعنوان یک قدرت منطقهای، از دید تهران عدمقطعیت ایجاد میکند. بنابراین، میانجیگری میزبانیشده یا هدایتشده توسط ترکیه این خطر را دارد که مذاکرات را در چارچوبی گستردهتر از دیپلماسی منطقهای قرار دهد؛ جایی که موضعگیری سیاسی و تمایل آنکارا به تعیین دستورکار میتواند وارد عمل شود.
گزارشهای اولیه درباره احتمال برگزاری مذاکرات در استانبول دقیقاً به همین ملاحظات اشاره داشت. استانبول صرفاً یک نقطه ملاقات بیطرف نبود؛ بلکه چشمانداز یک قالب دیپلماتیک علنیتر و منطقهمحورتر را در خود داشت.
برای تهران، این امر نگرانیهای آشنایی را برمیانگیخت: گسترش دستورکار فراتر از پرونده هستهای، افزایش دید عمومی پیش از دستیابی به پیشرفت واقعی، و امکان تبدیل شدن میانجیگری به نوعی دلالی سیاسی. حتی اگر ناخواسته باشد، چنین پویاییهایی تلاش ایران برای محدود، کنترلپذیر و قابل بازگشت نگه داشتن مذاکرات را پیچیده میکند.
کارکرد عمیقتر محل مذاکرات
انتخاب محل در دیپلماسی ایران و آمریکا در نگاه نخست ممکن است جزئی ثانویه و کماهمیت به نظر برسد. اما در عمل، کارکردی سیاسی و محوری دارد: شکل دادن به اینکه مذاکرات واقعاً چه موضوعاتی را میتوانند دربرگیرند، چه کسانی میتوانند بر آنها اثر بگذارند، و هر طرف تا چه اندازه میتواند بدون آنکه عقبنشینی تلقی شود، مواضع خود را تعدیل کند.
این موضوع در شرایط کنونی اهمیت ویژهای دارد، زیرا مسیر دیپلماتیک همزمان با پیامهای نظامی و اصطکاک فزاینده منطقهای پیش میرود؛ شرایطی که پیوند خوردن پروندهها را محتملتر و از نگاه تهران خطرناکتر میکند.
خطر اصلی که ایران میکوشد مدیریت کند، این است که مذاکرات هستهای به دستورکاری گستردهتر گره بخورد و به دروازهای برای چانهزنی وسیعتر درباره موشکها، شراکتهای منطقهای یا حتی مسائل حقوق بشری داخلی تبدیل شود.
با گسترش مذاکرات در این مسیر، تعداد ذینفعان افزایش مییابد، فهرست مطالبات طولانیتر میشود و احتمال فروپاشی بالا میرود.
برای تهران، این امر ساختار بازی را تغییر میدهد. مذاکره محدود فضایی برای بدهبستانهای تدریجی یا گامهایی فراهم میکند که میتوان آنها را در داخل کشور بهعنوان اقداماتی متناسب و قابل بازگشت معرفی کرد.
در مقابل، مذاکره گسترده انتظارات حداکثری ایجاد میکند، فرایند را به آزمونی علنی از اراده تبدیل میسازد و بازیگران بیرونی دارای حق وتو را قدرتمند میکند.
در این چارچوب، انتقال مذاکرات به مسقط را باید تلاشی برای کاهش تعداد متغیرهایی دانست که ایران کنترلی بر آنها ندارد. یک محل کمحاشیه هزینه سیاسی تعامل اکتشافی را کاهش میدهد و امکان سرزنش عمومی را در صورت توقف مذاکرات محدود میکند.
همانطور که پیشتر گفته شد، میانجیای با نقشی محدود و تسهیلگرانه مانع از آن میشود که گفتوگو به بستری برای تعیین دستورکار تبدیل شود؛ و کانالی با سابقه ثبات، خطر فروپاشی تعامل دیپلماتیک در نخستین شوک را کاهش میدهد. مجموع این عوامل در نگاه تهران ابزارهای عملی برای مدیریت آسیبپذیری تحت فشار به شمار میروند.
از همین روست که سردرگمی و پیامهای متناقض پیرامون مذاکرات اهمیت پیدا میکنند. وقتی گفتوگوها در فضایی از عدمقطعیت درباره زمان، قالب یا حتی اصل برگزاری پیش میروند، دولتها انگیزه مییابند که محتاطانه عمل کنند، طرف مقابل را بیازمایند و فضای چانهزنی خود را حفظ کنند.
تأکید ایران بر محل و میانجی را میتوان بخشی از همین رفتار احتیاطی گستردهتر دانست. به بیان دیگر، تهران بهدنبال محیطی است که در آن تعامل الزاماً به تعهد تبدیل نشود و خود فرایند به باری اضافی بدل نگردد.
از این منظر، سیاست محل برگزاری مذاکرات حاشیهای بر دیپلماسی نیست؛ بلکه خود شکلی از دیپلماسی است.
فرایند، نتیجه نیست
جابهجایی از استانبول به مسقط نشان میدهد که طراحی فرایند میتواند خود به عرصهای برای مناقشه تبدیل شود. با این حال، توافق بر سر محل یا میانجی، بهخودیخود محرکهای ساختاری تنش میان ایران و آمریکا را حل نمیکند.
در بهترین حالت، شرایطی را فراهم میآورد که دیپلماسی بتواند عمل کند؛ اما موفقیت آن را تضمین نمیکند. ابهام کنونی درباره اینکه مذاکرات برگزار خواهد شد یا نه، در چه قالبی و با چه دامنهای، یادآور شکنندگی این کانال و آسیبپذیری آن در برابر حوادث نظامی و محاسبات متغیر داخلی در هر دو طرف است.
بنابراین، درک ترجیح ایران به برخی میانجیها و احتیاط آن در برابر دیگران، به معنای مشروعیتبخشی به رفتار دیپلماتیک تهران یا تأیید موضع مذاکرهای آن نیست. هدف، توضیح منطق راهبردیای است که از طریق آن ایران میکوشد فشار را مدیریت کند، ریسک را مهار سازد و در عین تعامل با دشمنی که عمیقاً به آن بیاعتماد است، خودمختاریاش را حفظ کند. سیاست محل، در این معنا، بازتاب یک غریزه دفاعی دیپلماتیک است، نه کارشکنی صرف رویهای.
اینکه آیا مسقط بار دیگر میتواند کانالی کارآمد را حفظ کند یا نه، هنوز روشن نیست. دیپلماسی ممکن است با گامهای کوچک پیش برود، در میانه تشدید دوباره تنشها متوقف شود، یا زیر بار مطالبات گستردهتر فروبپاشد.
در حال حاضر، خطر رویارویی در کنار جستوجوی تنشزدایی همچنان پابرجاست و همین امر مدیریت میانجیگری را به یکی از ویژگیهای مرکزی بحران در حال شکلگیری تبدیل کرده است.



