آنچه ممکن است جنبش دانشجویی را به انحطاط بکشاند
بزرگترین آسیبی که متوجه جنبش دانشجویی اول شد، وصلت با گروههای سیاسی و جذب در بدنه قدرت دولتی و مبدل شدن به ابزار هژمونی دولت مستقر، قطع نظر از آرمانخواهیهای انقلابی بود. ورود در دایره تنگ و مصلحتاندیشانه هژمونی دولتی عملا تشکلهای مرتبط با جنبش دانشجویی 13 آبان را تبدیل به ابزار استیلا و مخالفت با آزاداندیشی و آرمانخواهیهای طبیعی دانشجویی کرد که به نوبه خود با واکنش و شکلگیری دیگر تشکلهای دانشجویی روبهرو شد.
به گزارش «تابناک»، دکتر «عماد افروغ»، جامعه شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه، در یادداشتی پیرامون آسیب شناسی جنبش دانشجویی نوشت: متأسفانه این آسیب پس از پیروزیهای سیاسی به دست آمده در قالب انتخابات شوراهای شهر و روستا، مجلس هفتم و ریاست جمهوری سراغ جنبش اخیر دانشجویی نیز آمده است و فعالیتهای این جنبش تا اندازه ای دچار ابهام شده است.
بنده نگرانم که مبادا همان رویدادی که برای جنبش اول پس از انقلاب اسلامی رخ داد، برای این جنبش نوظهور اجتماعی نیز رخ دهد، بهگونهای یا در قدرت دولتی هضم شوند و یا به سکوت، توجیه و تطهیر سیاستها بپردازند؛ رخدادی که باعث شود تنها از دستاوردهای سیاسی آنها در مقطعی خاص به نیکی یاد شود و به لحاظ انتقال جریانی به عنوان یک آسیب از آن یاد میشود.
یک جنبش دانشجویی به مثابه یک جریان فکری - رفتاری و یک تشکل آرمانخواه همواره همچنان باید استقلال خود را از گروههای رسمی و از بدنه دولت حفظ کرده و بیشتر نقش روشنفکری را برای خود تعریف کند؛ یعنی کسی که خیز برای قدرت رسمی و ماندن به هر قیمتی در قدرت رسمی بر نمیدارد، بیشتر به دنبال حقیقتجویی و فاصلهگیری از مصلحتاندیشیهای کاذب و متداول است.
اگر دانشجویان و فعالان سیاسی دانشجویی، جنبش دانشجویی را جنبش سیاسی پویا و پایا میخواهند و آن را با روشنفکری پیوند میزنند، خواه ناخواه باید همواره به استمرار آن توجه داشته باشند و به محض جابهجایی قدرت، جنبش دانشجویی را پایان یافته تلقی نکنند و آن را ابزار هژمونی قدرت مستقر نسازند.
یکی از آسیبهای طبیعی جنبشهای دانشجویی پس از به قدرت رسیدن دولت مطلوب، آسیب انحصارطلبی است. این خطر میتواند جنبش نوظهور و تشکلهای ذیربط جنبش را تهدید کند و سرانجام منجر به فروپاشی محتوایی جنبش شود. بهترین ابزار آرمانگرایی و بسط و اعتلای این آرمانها به ویژه در محیط دانشجویی، ایجاد زمینه برای گفتوگوی عالمانه و روشمند است.
در واقع خطری که جنبش دانشجویی را تهدید میکند، فراموشی دوران پر شور و نشاط نقد و انحصارگرایی است. در اوضاع کنونی، جنبش دانشجویی در شرایط تاریخی حساسی قرار دارد. از یک طرف، دولت و مجلس و دیگر نهادهاي سیاسی دم از عدالت میزنند که در واقع یکی از آرمانهای جنبش دانشجویی است و از سوی دیگر، هماهنگی مزبور در صورتی که از راه نقادی مراقبت نشود، میتواند باعث سکوت و رخوت جنبش دانشجویی شود؛ بنابراین، اساس، جریان دانشجویی باید متناسب با شرایط جدید، آرمان و اهداف تازهای برای خود تعریف کند تا از سکوت و رخوت بیرون بیاید، چون این هماهنگی، تحت شرایطی میتواند تهدیدکننده عدالتخواهی باشد و این جنبش دانشجویی است که میتواند با درک این تهدید ادای وظیفه کرده و رسالت خود را باز تعریف کند.
درباره وظیفه دولت نیز در قبال فعالیت دانشجویی، باید به یک پارادوکس اشاره کرد. از سویی دولتمردان میخواهند به گونهای در فعالیتهای جنبش دانشجویی رخنه کنند تا از یک پشتوانه اجتماعی برخوردار شوند و از سوی دیگر، ما نگاه و تعریف ویژه از دولتمردان خود داریم و آن این است که باید وراي منافع سیاسی خود به مصالح بلندمدت توجه کنند.
در مجموع، میتوان وظایف زیر را فهرستوار برای جنبش دانشجویی برشمرد:
1. داشتن یک نظریه مبارزاتی روشن با توجه به گفتمان انقلاب اسلامی و پرهیز از برخوردهای انفعالی،
2. تفکیک ذهنی انقلاب اسلامی از جمهوری اسلامی برای پاسداشت آرمانهای انقلاب اسلامی،
3. درک و تبیین صحیح انقلاب اسلامی،
4. داشتن یک تئوری روشن در مورد شناخت و نقد،
5. درک صحیحی از ضرورت نقد، موانع نقد و شرایط ساختاری جامعه
.... .
متن کامل این یادداشت را اینجا بخوانید


