بارورسازی ابرها در ایران؛مقایسه بی بضاعتی تحریمی با پیشرفتهای جهانی

فرزین سوادکوهی، سرویس انرژی تابناک: هم اینک تنها ۱۰ رادار هواشناسی فعال در کشور وجود دارد، در حالی که برای پوشش کامل عملیات، حداقل ۵۰ رادار مورد نیاز است. این کمبود، دقت پیشبینی را به ۷۰ درصد محدود میکند و اغلب منجر به هدررفت مواد بارورکننده، که هر کیلوگرم آن حدود ۲۰۰۰ دلار هزینه دارد، میشود. هواپیماهای مورد استفاده، عمدتاً مدلهای قدیمی روسی مانند آنتونوف-۲ هستند که فرسودگیشان نه تنها ایمنی پروازها را تهدید میکند، بلکه ظرفیت حمل مواد را به ۲۰۰ کیلوگرم در هر مأموریت محدود میسازد.
تحریمها دسترسی به مواد کلیدی مانند یدید نقره خالص را دشوار کرده و ایران را به سمت تولید داخلی سوق داده است، اما کیفیت پایینتر تجهیزات ساخت داخل ،مانند فلرهای سوزنده که ۳۰ درصد ارزانتر اما با نرخ موفقیت ۱۰ درصد کمتر هستند ،چالشها را پیچیدهتر میسازد. این وضعیت، بارورسازی را در ایران به تلاشی پرهزینه و ناکارآمد تبدیل کرده، آنهم در شرایطی که پتانسیل اقلیمی کشور، با جبهههای بارشی زمستانی فراوان، زیر سایه محدودیتهای فناوری مدفون مانده، در حالی که در چین، با بودجه سالانه بیش از یک میلیارد دلار، افزایش ۱۵ درصدی بارش به عنوان دستاوردی ملموس گزارش میشود و در ایالات متحده، پروژههای ایالتی مانند کالیفرنیا با پهپادهای خودکار، سرکوب تگرگ و مهزدایی را همزمان مدیریت میکنند.
ایران، سرزمینی که بیش از ۸۰ درصد آن را مناطق خشک و نیمهخشک فراگرفته، سالهاست با بحران آب به عنوان یکی از تهدیدهای وجودی روبرو است. میانگین بارندگی سالانه که در دهههای پیش به ۳۲۰ میلیمتر میرسید،حالابه کمتر از ۲۵۰ میلیمتر سقوط کرده و در استانهایی مانند سیستان و بلوچستان یا یزد، این رقم به زیر ۱۰۰ میلیمتر رسیده است.
تغییرات اقلیمی، افزایش دما و برداشت بیرویه از منابع زیرزمینی، به ویژه در کشاورزی که ۹۲ درصد مصرف آب را به خود اختصاص میدهد، این بحران را عمیقتر کرده. در این میان، بارورسازی ابرها به عنوان یک فناوری مفهومی و امیدبخش ظاهر شده؛ روشی که با تزریق مواد هستهساز مانند یدید نقره به ابرهای فوقسرد ، قطرات معلق را به کریستالهای برف یا باران تبدیل میکند. این تکنیک، که ریشه در دهه ۱۹۴۰ میلادی دارد، در ایران از دهه ۱۳۳۰ شمسی مورد آزمایش قرار گرفت، اما تنها در سالهای اخیر،با تشدید خشکسالی، به کاری درحال اقدام تبدیل شده. مفهوم کلیدی بارورسازی، نه خلق ابر از هیچ، بلکه بهرهبرداری حداکثری از سامانههای موجود است.
ابرهای کومولوس و استراتوکوچولوس که در زمستانهای ایران، از جبهههای مدیترانهای سرچشمه میگیرند، بهترین انتخاب ها هستند، مشروط به اینکه ضخامتی حداقل ۲ کیلومتر و محتوای رطوبتی کافی حداقل ۰.۵ گرم بر مترمکعب داشته باشند
. کارشناسان حوزه اقلیم بر این باورند که در شرایط ایدهآل، این روش میتواند ۵ تا ۲۰ درصد به بارش بیفزاید، اما در اقلیم خشک ایران، جایی که سامانهها اغلب ضعیف و پراکندهاند، این پتانسیل به سختی از ۱۰ درصد فراتر میرود.
وضعیت فعلی بارورسازی در ایران، تصویری از تلاشهای مداوم در برابر موانع ساختاری را ترسیم میکند. از آبانماه ۱۴۰۴ عملیات گستردهای با تمرکز بر حوضههای بحرانی مانند دریاچه ارومیه، زایندهرود و البرز مرکزی در ۲۳ استان آغاز شده و تا اردیبهشت ۱۴۰۵ ادامه دارد.
در سال آبی فعلی، بیش از ۱۷ پرواز با هواپیماهای سبک و پهپادهای بومی انجام شده، که از این تعداد، بخش عمده عملیاتی و بقیه آزمایشی بودهاند. ژنراتورهای زمینی با بیش از ۶۰۰ واحد در ارتفاعات کلیدی ، نیز به عنوان مکمل به کار گرفته شدهاند تا مواد را از سطح پخش کنند. این عملیات، اغلب با هماهنگی سازمان هواشناسی و نیروی هوافضای سپاه، در آذر ۱۴۰۴ به اوج رسید؛ وقتی که که در ۴۸ ساعت، هشت مأموریت با هواپیماهای نظامی انجام شد و بارشهای پراکنده در شمال غرب را تقویت کرد.
حجم آب استحصالشده، هزاران مترمکعب گزارش شده، اما این رقم تنها کسری از نیاز ۸۰ میلیارد مترمکعبی سالانه کشور را پوشش میدهد. مفهوم توصیفی قضیه این است که بارورسازی، در ایران بیشتر از یک ابزار فنی، بخشی از استراتژی resilience یا همان تابآوری در برابر خشکسالی است؛ در وقتی که هر قطره باران القایی، نه تنها سدها را پر میکند، بلکه اعتماد عمومی را به سیاستهای زیستمحیطی بازسازی میکند. با این حال، خشکسالی پاییز ۱۴۰۴که خشکترین پائیز در ۵۰ سال اخیر با ۸۵ درصد کاهش بارش بود این تلاشها را به آزمونی سخت تبدیل کرده، و عملیات اخیر در تهران و خراسان رضوی، با موفقیت نسبی، امید به تداوم تا بهار ۱۴۰۵ را زنده نگه داشته است.
از دیدگاه کارشناسی، امکانپذیری بارورسازی در ایران را میتوان در تقابل پتانسیلهای جغرافیایی و محدودیتهای فنی توصیف کرد. کشور با ۱.۶ میلیون کیلومتر مربع مساحت، در کمربند خشک خاورمیانه قرار دارد، اما توپوگرافی کوهستانی البرز و زاگرس، تجمع ابرها را تسهیل میکند و ۶۰ درصد بارشها را به زمستان محدود میسازد.
مدلهای عددی نشان میدهند که در این حوضهها، نرخ موفقیت تا ۱۵ درصد ممکن است، اما اثبات اثربخشی نیازمند تمایز دقیق بین بارش طبیعی و القایی است،فرآیندی که با دادههای بلندمدت از مناطق شاهد و هدف پیش میرود. در ایران، شبکه راداری ناکافی این تحلیل را مختل کرده و برآوردها را به تخمینهای آماری وابسته ساخته.
کارشناسان تأکید میکنند که بدون آزمایشهای کنترلشده حداقل پنجساله، ادعاهای افزایش بارش فراتر از ۱۰ درصد، بیشتر جنبه امیدواری دارد تا قطعیت علمی. ریسکهای جانبی، مانند تغییر مسیر رطوبت به مناطق مجاور یا کاهش بارش در صورت اجرای نادرست که معروف به عقیمسازی ابراست، این فناوری را به یک فرآیند ظریف و پرریسک تبدیل کرده است.
در مقایسه با ایالات متحده، جایی که پروژههای ایالتی با رادارهای دوپلر، دقت ۹۰ درصدی را تضمین میکنند و اثرات را با دادههای ماهوارهای ارزیابی میکنند، ایران در مرحله مقدماتی باقی مانده؛ و در چین، که از بارورسازی برای المپیک ۲۰۰۸ و کنترل آلودگی استفاده کرده، ادغام با هوش مصنوعی، عملیات را به سطحی خودکار رسانده است.
چالشهای تحریمها، فراتر از تجهیزات، زنجیره تأمین را مختل کرده و نوآوری را کند ساخته. دسترسی به یدید نقره که ماده اصلی در این کار است با هزینههای واسطهگری ۵۰ درصدی افزایش یافته، و تولید داخلی، هرچند ۳۰ درصد ارزانتر، با کیفیت پایینتر (با نرخ خلوص ۸۵ درصد در برابر ۹۹ درصد خارجی) همراه است.
پهپادهای بومی، با برد ۲۰۰ کیلومتر، عملیات را به مناطق نزدیک پایگاهها محدود میکنند، در حالی که در آمریکا، پهپادهای پیشرفته برد ۵۰۰ کیلومتری و سنسورهای لیزری دارند. آزمایشگاههای تست مواد در ایران، محدود به مراکز دانشگاهی، فاقد تجهیزات بهروز هستند و آموزش متخصصان، بدون دسترسی به کنفرانسهای جهانی، بهروزرسانی نشده. این ناهماهنگی، بهرهوری را ۲۰ درصد کاهش داده و هزینه هر پرواز را به یک میلیارد تومان رسانده که دو برابر میانگین جهانی است.
کارشناسان بر این باورند که بدون دور زدن تحریمها از طریق دیپلماسی یا همکاریهای منطقهای، ایران در برابر رقبایی مانند ترکیه، با بودجه ۱۰۰ میلیون دلاری و افزایش ۲۵ درصدی بارش،عقب خواهد ماند.
در بعد بودجهای، دولت نشانههایی از تعهد نشان داده، اما اقتصاد تحت فشار، پایداری را تهدید میکند. بودجه ۱۴۰۴ در این موردحدود ۶۰ میلیارد تومان بود که ۸۷ پرواز را پوشش داد، اما برای ۱۴۰۵، درخواست ۱۰۰ میلیارد تومان افزایش مطرح شده تا رادارها و پهپادها تقویت شوند. هزینه استحصال هر ۱۰۰۰ مترمکعب آب، ۱۵ تا ۲۰ دلار است که ارزانتر از شیرینسازی دریا با نرخ۵۰ دلاریست، اما تورم ۴۰ درصدی و اولویتهای دیگر، تخصیص را نامطمئن میسازد. تشکیل سازمان آبهای جوی در وزارت نیرو، هماهنگی را بهبود بخشیده، اما بدون حمایت مجلس برای ۷۵۰۰ میلیارد تومان در پنج سال، این سازمان نمادین باقی میماند. سیاستگذاران معتقدند که بارورسازی باید از پروژهای به برنامه ملی تبدیل شود، با آموزش ۵۰۰ متخصص و واردات محدود از مسیرهای جایگزین.
مقایسه با جهان، عمق شکاف را آشکار میکند. چین، با ناوگان ۱۰۰۰ پهپاد و رادارهای ماهوارهای، بارورسازی را برای کشاورزی و شهرنشینی به کار میگیرد و ۱۵ درصد افزایش را ادعا میکند، هرچند منتقدان آن را اغراقآمیز میدانند. ایالات متحده، در ۹ ایالت با ممنوعیتهای زیستمحیطی روبرو است، اما در کالیفرنیا، پروژههای ۱۰ ساله موفقیت ۱۰ درصدی داشته و با مدلهای AI، ریسک سیل را مدیریت میکند. امارات، با تمرکز بر مهزدایی، و عربستان با ژنراتورهای پیشرفته، نشان میدهند که موفقیت در ادغام با مدیریت پایدار است. ایران، با نوآوریهای بومی مانند دیاکسید کربن خشک، پتانسیل دارد، اما بدون رفع موانع، در میانه راه متوقف میماند.
علاوه بر فنی، لایههای اجتماعی و زیستمحیطی نیز درگیرند. اثرات مواد شیمیایی ناچیز توصیف شده و می گویند کمتر از ۱ کیلوگرم در عملیات است، اما شایعات ابر دزدی، اعتماد را خدشهدار کرده. این فناوری میتواند آموزشی باشد؛ جوامع محلی را به نظارت بر بارشها و کاهش مصرف تشویق کند.
بدون تردید، بارورسازی ابرها در ایران، روایتی از تابآوری در برابر بحران است آنهم در هنگامه ای که محدودیتهای تحریم و فناوری، امید را به آزمونی سخت تبدیل کرده، اما با سرمایهگذاری هوشمند و تغییر الگوها، میتواند از تلاش پراکنده به ستونی محکم در دفاع از منابع آبی بدل شود؛ ستونی که تشنگی امروز را سیراب کند و برای آینده، آسمانی پربارتر بسازد.







