ترکشها اين بار گرای قهرمان را گرفتند
کد خبر: ۱۲۶۷۸۹
| | 10834 بازدید
سرويس دفاع مقدس «تابناك» ـ کتاب «ترکشها گرایم را گرفتند» خاطرات جانباز شفیع شکوهی، نوشته محمود مهدوی توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.به گزارش خبرنگار «تابناك»، «شفیع شكوهي» اول پاییز سال 1344 در خانه شان، در محله هفت تن یکی از محلات قدیمی اردبیل به دنیا آمد و پدرش که شاطر بود و ریش سفید مسجد محل، اسمش را شفیع گذاشت.
اول ابتدایی را در مدرسه انقلاب اسلامی که نزدیک خانه شان بود ، خواند وتا کلاس پنجم آنجا بود. از کودکی به ورزش علاقه داشت و سال سوم ، بین مدارس ابتدایی اردبیل در مسابقه دو و میدانی اول شد. شفیع با نادر، کاظم و جمشید دیرین هم محله بود و کم کم داشت کرک نرمی پشت لبشان سبز میشد که انقلاب به پیروزی رسید.
یکی از شبهای شهریور سال 1359 در پایگاه محل از «جعفر جهازی» میشنود که رادیو گفته عراق به ایران حمله کرده است. از آن لحظه شور وطن پرستی بر دل و جان شفیع چنگ میاندازد و رهایش نمیکند.
شفیع شکوهی هفتاد و پنج ماه در جبهه حضور داشت و چهل درصد جانبازی دارد. او حالا به ورزش ادامه میدهد و درسال 1993 در رشته دو و ميداني، سه مدال طلا را در مسابقات جانبازان و معلولان جهان در انگلستان به دست آورده است.
گفتني است به تازگي چاپ دوم کتاب «ترکشها گرایم را گرفتند» تولید دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری است که در 134 صفحه، قطع رقعی و در شمارگان 2 هزار و 500 نسخه و با قیمت 2400 تومان توسط سوره مهر منتشر شده است.
در بخشي از اين كتاب ميخوانيم:
ناگهان سربازی از اتاق بیرون آمد و رگبار زد. فکر کردم تیر خوردهام. کمی کنار کشیدم. گلولهها به دیوار اصابت کرد. دستم را به دیوار گرفتم و پریدم آن طرف. از گنجگاهی چند تا نارنجک گرفتم و یکی را به طرف عراقی انداختم.
او دوید داخل اتاق. نارنجک منفجر شد. به حیاط رفتم و پشتم را به یکی از دیوارها دادم. صدای پچ پچهای را از اتاقی شنیدم. از گنجگاهی نارنجک خواستم. او برایم نارنجک انداخت. ضامن نارنجک را کشیدم و به عربی گفتم : «بیایین بیرون»
گفتم : «نارنجک دستمه. می خوام اون رو به طرفتون پرت کنم.»
صدایشان را میشنیدم. ولی...
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


