برنامه هستهاي ايران، هدف يا وسيله؟
با گذشت شش سال از آغاز بحران پرونده هستهاي جمهوري اسلامي كه با جنجال تبليغاتي مجاهدين خلق در تابستان سال 1381 آغاز شد، اين پرونده شاهد فراز و نشيبهاي گوناگوني بوده است...
اكنون زمان اين پرسش فرا رسيده است كه جمهوري اسلامي در پرونده هستهاي خود، چه اهدافي را دنبال ميكند و آيا تاكنون به تمام يا بخشي از اين اهداف رسيده است؟
و سرانجام اينكه آيا ادامه مسير فعلي همچون گذشته، در جهت تحقق اهداف ايران خواهد بود؟
براي پاسخ به اين پرسشها، ناگزير هستيم كه فهرستي از اهداف و دستاوردهاي مورد انتظار جمهوري اسلامي در پرونده هستهاي را برشماريم.
اهدافي كه جمهوري اسلامي در موضوع فعاليتهاي هستهاي دنبال ميكند، شامل موارد زير است:
1. كسب فناوري هستهاي صلحآميز
2. استفاده از فناوري هستهاي صلحآميز براي توليد برق
3. به دست آوردن اهرمي براي اعمال فشار در جهت تحقق تعهدات هستهاي كشورهاي غربي به ايران
4. توليد سوخت هستهاي در مقياس صنعتي براي استفاده داخلي و صادرات.
اما دستاوردهاي اصلي اين پرونده كه جنبهاي ملي و فراتر از پرونده هستهاي دارند، عبارتند از:
1. حفظ استقلال و تحميل اراده تهران به غرب
2. كم كردن خواستههاي آمريكا و اروپا از تغيير رژيم (تغيير ايدئولوژيك، نه تغيير رفتار) به تغيير موضع در پرونده هستهاي...
در تقسيمبندي نخست، ميتوان موارد يادشده را به دو دسته «موضوعات راهبردي» و «موضوعات اقتصادي» تقسيم كرد. بديهي است كه مسائل راهبردي، اهميت بيشتر و پايدارتري نسبت به اهداف اقتصادي دارند.
دو دستاورد نخست را ميتوان در زمره مسائل راهبردي دانست كه فراتر از پرونده هستهاي به شمار ميروند.
اگر به زمان طرح پرونده هستهاي جمهوري اسلامي كه به گواهي اطلاعات منتشرشده، از مدتها پيش و براي حدود هجده سال، تحت تعقيب سازمانهاي اطلاعاتي غربي بوده است، توجه كنيم، مشاهده ميشود كه انتخاب زماني مقارن با حمله به عراق و سقوط صدام، تصادفي به نظر نميرسد. درواقع ايالات متحده در اين مقطع قصد داشت كه پس از فتح عراق و ساقط كردن حكومت اين كشور به بهانه وجود سلاحهاي كشتارجمعي، همين سناريو را درباره جمهوري اسلامي، اين بار به بهانه فعاليتهاي هستهاي، تكرار كند و با پيشبيني اينكه تهران نيز همانند بغداد در برابر درخواستهاي فزاينده غرب درباره خلع سلاح و توقف فعاليتهاي خود، موافقت ميكند، قصد داشت پس از به زانو درآوردن جمهوري اسلامي، درخواستهاي مهمتر خود از جمله پذيرش صلح خاورميانه را به تهران تحميل كرده و در صورت عدم تمكين جمهوري اسلامي، با توجه به شكسته شدن اقتدار سياسي، امنيتي و نظامي ايران در جريان پرونده هستهاي، اقدام به تغيير رژيم كند.
در اين مقطع، رفتارهاي ايالات متحده در پرونده هستهاي ايران در چهارچوب استراتژي گام به گام تفسير ميشد و اين گمانه جدي وجود داشت كه حتي اگر جمهوري اسلامي با پذيرش همه درخواستهاي آژانس، مانند ليبي تجهيزات هستهاي خود را هم نابود كند، پروندههاي ديگري مانند صلح خاورميانه، تروريسم، حقوق بشر و دمكراسي بر روي ميز قرار خواهد گرفت. بنابراين هدف نخست و مهمترين هدف جمهوري اسلامي در پرونده هستهاي را ميتوان حفظ استقلال و تحميل اراده ملي خود به غرب دانست تا در گام نخست،اين سناريوي ادامهدار متوقف شود...
از مجموع اهداف و دستاوردهاي مورد انتظار جمهوري اسلامي در پرونده هستهاي، چهار مورد که اهميت بيشتري داشته، تا اندازه قابل توجهي محقق شده و دو هدف باقيمانده، ماهيتي متناقض با يكديگر دارند. به طوري كه تحقق هدف چهارم و استفاده گسترده از انرژي هستهاي در كشور، نيازمند مشاركت شركتهاي بينالمللي سازنده نيروگاههاست كه در شرايط تحريم و با ادامه مسير فعلي، دشوار است و هدف ششم كه توليد انبوه سوخت هستهاي است، نيازمند ادامه مسير فعلي است بنابراين فارغ از اهداف محقق شده، انتخاب يكي از دو هدف باقيمانده تصميمي سرنوشتساز در شرايط فعلي است...
متن کامل را در ستون «يادداشت» بخوانيد.


