گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۱۸۱۴۰
| | 3892 بازدید
كيهان
«راهي باز هم به سوي ايران»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
«همه راهها به ايران ختم ميشود»؛ همه آنچه غربيها درباره مذاكرات سازش در واشينگتن گفتهاند را ميتوان در همين يك جمله خلاصه كرد. ظاهر قضيه اين است كه طرفهاي مذاكره كننده در كاخ سفيد مشغول گفت وگو درباره موضوعي ديگر يعني سازش با غاصبان قدس شريف بودهاند ولي در واقع آنچه گفته شده چيزي غير از اين نبوده كه «آيا ميتوان راهي جديد براي مواجه شدن با مسئله ايران از خلال پروندههاي منطقهاي بويژه موضوع فلسطين يافت»؟ حقيقت مذاكرات واشينگتن تنها زماني آشكار ميشود كه اين موضوع به دقت بررسي شود. ابومازن كه عددي نيست، ولي نتانياهو دقيقا براي يافتن پاسخي براي اين سوال به آمريكا رفته است.
مدت هاست ميان آمريكا و اسراييل بحثي در جريان است كه از ميان دو موضوع ايران و فلسطين كدام اولويت دارد. اسراييليها عقيده دارند مسلما مسئله ايران داراي اولويت بيشتري است چرا كه كل مسئله مقاومت در منطقه زير سر ايران است و تا وقتي مسئله مقاومت حل نشود هيچ راه حلي براي موضوع فلسطين پيدا نخواهد شد. به اين ترتيب اسراييليها توصيه ميكنند كه آمريكا به جاي اينكه انرژي خود را براي راهانداختن مذاكرات بي حاصل ميان آنها و فلسطينيها تلف كند، بايد روي پرونده ايران متمركز شود.
در مقابل آمريكا ييها -لااقل بخشي از آنها- عقيده دارند موضوع برعكس است و اولويت را بايد به مسئله فلسطين داد. استدلال كلاسيك آمريكا ييها در اين مورد اين است كه ايران اساسا به اين دليل يك قدرت منطقهاي است كه چيزي به نام موضوع فلسطين و اشغال بيت المقدس به دست صهيونيستها وجود دارد. نتيجهاي كه آمريكا ييها ميگيرند اين است كه اگر بتوان به هر شكل ممكن راه حلي براي مسئله فلسطين يافت و سازشي ميان اعراب و اسراييل ايجاد كرد آن وقت ايران از مهم ترين منبع الهام و اقتدار خود در منطقه يعني مسئله فلسطين بي بهره خواهد شد و اين خود مستقيما منجر به از ميان رفتن آن چيزي ميشود كه تا كنون محور مقاومت خوانده شده است. آمريكاييها ميگويند وقتي اين اتفاق افتاد مسئله ايران خود به خود حل شده است و اگر هم نشده باشد، حل كردن آن دشوار نخواهد بود!
در اين باره كه كدام يك از اين دو ديدگاه اكنون غلبه كرده ارزيابي دقيقي نميتوان كرد. آنچه واضح است اين است كه آمريكا و رژيم صهيونيستي تصميم گرفتهاند دو مسئله را به طور موازي جلو ببرند. نوعي تقسيم كار صورت گرفته است. اسراييليها بر خلاف آنچه به آن تظاهر ميكنند اعتقادي به اين ندارند كه ميتوانند برنامه هستهاي ايران را با حمله نظامي خنثي يا حتي كنترل كنند. اسراييل واقعا كوچكتر از آن است كه بتواند حتي چنين حملهاي را طراحي كند، چه رسد به اينكه در انديشه اجراي آن باشد. برآورد امنيتي مشتركي كه موساد و شاباك براي سال 2010 نوشتهاند به صراحت ميگويد اسراييل بايد از فكر حمله به ايران خارج شود. اينكه اسراييليها دائما ميگويند ايران مسئله تمام جهان است نه مسئله اسراييل به تنهايي، اگر درست فهميده شود، معنايي جز اين ندارد كه اسراييل اعتراف ميكند از رويارويي انفرادي با ايران عاجز است. با اين حال بنا شده سر و صداها درباره ناگزير بودن اقدام نظامي عليه ايران ادامه پيدا كند به اين دليل كه اسراييل احساس ميكند اين تنها راهي است كه ميتواند برخي كشورها را به همراهي با تحريمها عليه ايران مجبور كند. در واقع برنامه پيش رو «حمله نظامي» نيست بلكه«تهديد به حمله نظامي» است با اين هدف كه تحريمها تقويت شود. اصل استراتژيك جمع و جوري كه اين وضعيت را توصيف ميكند اين است كه بگوييم: اسراييل ميخواهد از ارعاب نتيجه بگيرد نه از اقدام.
مردم سالاري
«ضرورتهاي شکل گيري گفت وگوي ملي»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ابوالفضل فاتح است كه در آن ميخوانيد:
بازتاب نوشته اجمالي اخير تحت عنوان "گذرگاه خطير و روزنههاي عبور" مرا بر آن داشت اندکي به بسط مطالب مطروحه در اين مقاله بپردازم.
مقاله سه محور عمده را شامل ميشد:
1) ضرورت نفي تهديد خارجي
2) تاکيد بر کنترل سطح مناقشات داخلي
3) پيشنهاد باز کردن بابهاي گفت و گوي ملي
1) نفي تهديد خارجي از جمله موضوعات مورد اتفاق همه جريانات سياسي علاقمند به دين و ميهن در کشور بوده است. ايراني هر که باشد نميتواند با مداخله خارجي در امور داخلي خود موافق باشد، چه رسد به تهديد و تحريم. استدلال اينکه تحريمها و تهديدها متوجه دولت است نه ملت نيز استدلال نادرستي است، چرا که نهايتا ره آورد آن موجب عقب ماندگي کشور خواهد بود. به ياد ميآورم که در تابستان 1382 خدمت مرجع عاليقدر حضرت آيت الله سيستاني رسيدم.
آن ايام رسانههاي خارجي تبليغ توسعه دموکراسي با کمک سياست جنگي آمريکا در منطقه را ميکردند. ايشان در کنار تبييني عميق از تحولات سياسي جهان فرمودند: "نکند يک وقتي به سوي اجنبي و خارج کسي چشم داشته باشد يا متوسل شود. اگر آنچه در عراق اتفاق افتاد در جاهاي ديگر اتفاق بيفتد; بيرون آمدن از آن ممکن نيست. البته ديگران هم توجه کنند به خواستههاي مردم. بايد بين مردم و مسوولين و روشنفکران همدلي و همفکري باشد."
در شرايطي که بنا بر اکثر تحليل ها، تحريم، سياست قطعي و تهديد خارجي،عليه کشورمان مطرح ميشود و به ويژه در روزهاي منتهي به سوخت گذاري تاسيسات بوشهر که تهديد در بالاترين سطح خود قرار داشت، تنها اقدام ممکن از سوي نيروهاي دلسوز کشور براي انصراف تهديد خارجي از خشونت نظامي، ابراز مخالفت جدي،علني و بدون قيد و شرط بود. اين به مفهوم ناديده گرفتن اقدامات ماجراجويانه که هم رديف با برخي دول خارجي موجب تقويت ايران هراسي و تصوير کردن چهره ايران به عنوان يک تهديد جهاني گرديده و يا فراموشي مافياي ثروت و قدرت که جنگ يا پيشامدي نظير آن را امکاني براي تسويه حسابها و خيمه زدن بيشتر بر منابع ميداند نيست. آن را بايد متذکر شد و مورد نقد جدي قرار داد، اما مگر ميشود به اين دليل، نسبت به دولتهايي که تاريخ خود را با جنگ و خشونت در منطقه آميختهاند مظنون نبود و در برابر تهديد مستقيم شان سکوت اختيار کرد؟ ما که سر جنگ با کسي نداريم، طبيعي است که خواهان روابط بهتري با جهان باشيم و از زياده گويي مشکوک ماجراجويان و فرصت سوزي برخي افراد ناخرسند باشيم.اما کيست که بر ايمانيت و ايرانيت خود بنازد و بي استثنا مداخله يا فرصت طلبي دول خارجي در مناقشات داخلي را مردود نداند؟ مگر همين چند ماه پيش بسياري بر امتيازگيري يک طرفه چين و روسيه (صرف نظر از شعار نامربوط و دست ساخت مرگ بر روسيه) معترض نبودند؟ آيا ميان امتيازگيري اروپاييان و آمريکا با دول قدرتمند شرقي تفاوت ماهوي وجود دارد؟ هر دو مردود است و منطقا موضع گيري بي چون و چرا و البته سنجيده در برابر هر دو الزامي است. در چنين صورتي است که انتقاد به سياست خارجي دست اندرکاران حجيت واقعي پيدا کرده و مفهوم ملي مييابد.
2) تاکيد بر کنترل سطح مناقشات داخلي: اين گزينه هم در شرايط تهديد گزينهاي معقول است و هم از منظر اصلاحات داخلي. اين نه سخني بديع است نه بي مبنا. حتي دول متخاصم در شرايط جنگ عندالزوم نسبت به کنترل سطح منازعه اقدام ميکنند. ايران و آمريکا چند دهه است که در شرايط مخاصمهاند. آيا با همه ابزارها، روشها و در بالاترين سطح به منازعه وارد ميشوند؟ حتي در موارد برخورد نظامي چه در شرايط جنگ ايران و عراق و چه پس از آن، هر دو کشور از بالا گرفتن شعله برخورد في مابين و گسترش آن به مرزهاي بي کنترل پرهيز کردند. کيست که تهديد اخير اتمي آمريکا عليه کشورمان را در رديف افراطي گري و ناپختگيهاي سياسي نشمارد. در تمام شرايط جنگ تلاشها متوجه آن بود که صدام از موشک پراکني و بمباران شيميايي و حمله به مردم بي دفاع پرهيز داده شود، نه آنکه مقابله به مثل شود. جنگ تمام عيار آخرين و البته سياهترين مرحله مناقشات جهاني است که حتي همان هنگام نيز بسياري از دولتها به کنترل آن همت ميگزينند. بدون آنکه در مثل مناقشهاي باشد جايگاه اين قاعده معقول در شکافهاي داخلي دو صد چندان و بي نياز از توضيح است. نميدانم چرا عدهاي از اين پيشنهاد بر آشفتند، البته برآشفتن همزمان مطرودان بيروني و افول گرايان داخلي که نان خود را در تنور افراطي گري ميپزند مفهوم است.
رسالت
«ضرورت آينده نگري» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد کاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
آينده نگاري، آينده نگري و آينده پژوهي يکي از مهمترين ضرورتهاي مديريت جوامع امروز بشر است. دولتها عمدتا براي پاسخگويي به مطالبات مردم به اين مهم روي آوردهاند. امروز بيش از3 هزار موسسه مطالعات استراتژيک به طور مستمر در زمينه فرايندهاي آينده در آمريکا مشغول مطالعه هستند.
آمريکايي ها60 سال پيش و ژاپني ها40 سال پيش در خصوص آينده نگري فعال شدند. اروپاييها يکصد سال پيش ايستادن در اين مرتبت را پيش بيني کرده بودند اما دو جنگ جهاني اول و دوم مقداري آنها را از آينده نگري و آينده پژوهي عقب راند. پس از جنگ جهاني دوم خوابهايي براي اروپا ديدند که يکي پس از ديگري دارد تعبير مي شود.
امير مومنان علي(ع) ميفرمايد: «آن که به استقبال آينده ميرود بيناترين است و آن که به آينده پشت ميکند سرانجام سرگردان ميماند.»
مقام معظم رهبري در ديدار رئيس جمهور واعضاي هيئت دولت اهتمام به سند چشم انداز بيست ساله را در جهت گيريهاي دولت مورد تاکيد قرار دادند و فرمودند: «دولت افرادي را مامور کند که عاقلانه با تدبير و تدبر به اين سئوال اساسي پاسخ دهند که آيا پيشرفت در سند چشم انداز متناسب با زمان طي شده بوده است يا نه؟»
دشمن ميخواهد ما را در زمان حال اسير و به گذشته تبعيد کند همه بازيهايي که از سه دهه قبل تاکنون بر سر انقلاب آوردهاند روي اين هدف متمرکز است که ما به آينده فکر نکنيم.
سند چشم انداز بيست ساله با صدها ساعت کار کارشناسي چکيده آرمانها و آرزوهاي ملت ايران را در خود جمع کرده و تصويري از ايران اسلامي در افق1404 ترسيم نموده است. قرار است ايران در مقطع 1404 در زمينه علوم، فناوري و اقتصاد در رتبه اول منطقه بايستد.
ابتكار
«چرا اين 400 كلمه مهم است؟» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن ميخوانيد:
آنچه به نام سند چشمانداز بلندمدت جمهوري اسلامي از آن ياد ميشود متني است حدود 400 كلمه كه تقريبا يك صفحه ميشود. اما اين 400 كلمه برخلاف حجم كم و كوچكش، كار و وقت كارشناسي بسيار زيادي از قواي مختلف و خصوصا مسئولان بلندپايه نظام گرفته است.
صدها ساعت كار دقيق كارشناسي و صدها جلد اسناد پشتيبان، توضيح دهنده همين 400 كلمه است. اين 400 كلمه چكيده آمال، آرمانها و آرزوهاي يك ملت است كه در عاليترين و بيسابقهترين سطوح تصميمگيري كشور مطرح و تاييد شده است.
طي 62 سالي كه از نوشتن برنامههاي توسعه در كشور ميگذرد هرگز برنامهها مبتني بر يك سند بالادستي مثل سند چشمانداز بلندمدت، تهيه نشده و آنچه به نام سند چشمانداز 20 ساله نظام فراهم شد اولين و مهمترين سند راهبردي كشور در اين زمينه تلقي ميشود.
در واقع تصميمگيران به اين نتيجه رسيدند كه صرف داشتن برنامه پنج ساله براي كشور كافي نيست بلكه ضروري است تا برنامهها مبتني بر چشماندازي بلندمدت تهيه شوند زيرا هر تصميمي ذاتا معطوف به آينده است و اين آينده چه يك ثانيه باشد يا يك سال، چه پنج سال باشد يا 20 سال، بايد در يك جهت قرار بگيرد و تغييرات نسلي كه تقريبا هر 10 سال يكبار اتفاق ميافتد باعث انحراف كلي در هدف، مسير و رفتار توسعهخواهي نشود.
جمهوري اسلامي
«طالبان، بازوي عملياتي صهيونيستها»عنوان سرمقالهِ روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
گروهك تروريستي طالبان يكبار ديگر ماهيت استعماري خود را آشكارا به نمايش گذاشت و جمع كثيري از حاميان فلسطين را در روز جهاني قدس در پاكستان به خاك و خون كشيد.
اين دومين بار طي روزهاي اخير است كه اين گروهك تروريستي با حمله به شيعيان پاكستان مراتب نوكري خود نسبت به استعمارگران را به اثبات ميرساند و شيعيان مظلوم پاكستان را داغدار ميكند. اين پديده نشان ميدهد كه صهيونيسم و طالبانيسم دو روي يك سكهاند و هر دو دست پرورده يك شبكه استعماري براي تامين اهداف مشترك محسوب ميشوند و از يك فكر عليل سرچشمه گرفتهاند. اگر دليل و سند ديگري براي اثبات ماهيت صهيونيستي گروهك طالبان وجود نداشت همين پديده كه عدهاي حاميان فلسطين در روز جهاني قدس را به شهادت برساند، به تنهائي براي نشان دادن ابعاد وابستگي طالبان به صهيونيستها كافي به نظر ميرسيد ولي اين گروهك تروريستي به قدري براي آمريكا و صهيونيستها خوش خدمتي كرده كه آنچه اين روزها در پاكستان رخ داده فقط مشتي از خروار است و تقريباً اطلاعات جديدي براي اثبات ماهيت اين گروهك تروريستي دستپرورده "سيا" محسوب نميشود.
تصادفي نيست كه هر زمان قدرتهاي استعماري به يك حادثه براي پيشبرد اهداف ضد انساني خود احتياج داشتهاند، ناگهان دستي از آستين طالبان خارج شده و به خيانت و كشتار پرداخته و دقيقاً همان اهداف مورد نظر دشمنان اسلام را محقق ساخته است.
ناگفته پيداست كه طالبان همچنان ماهيت تروريستي خود را حفظ كرده و در عين حال دقيقاً با حفظ همين ويژگيها، همچنان مطلوب اشغالگران است كه مايلند اين گروهك تروريستي را به مركزيت قدرت در افغانستان و حتي پاكستان رخنه دهند.
تهران امروز
«عوارض صدرنشيني ويتريننشينان» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سادات رضوي است كه در آن ميخوانيد:
پديدههاي اجتماعي و فرهنگي دهه 80 كه اكنون آخرين ماههاي واپسين سالش را طي ميكنيم قابل ارزيابي و سنجشند و سزاوارانه مورد واكاوي «عقل نقاد» به عنوان تجلي خرد ناب اجتماعي واقع شوند.
در اين دايره البته موضوع و مسئله بسيار است كه بتوان از آن سخن گفت يا به كنكاش نشست ولي آنچه كه اكنون و در اين مقام شايسته است نگاهي دوباره به آن انداخت، شكاف و افتراقي است كه حد فاصل «موقعيت نخبگي» و «وضعيت ويتريني» برخي در جامعه پديدار شده است.
برخي از دستههاي اجتماعي يا گروههاي فرهنگي كه بايد در جايگاهي نزديك به نخبگان جامعه باشند تمناي نشستن در پشت ويترين را بيشتر از خود بروز ميدهند تا بهحدي كه اساسا و پس از گذر زمان تبديل به «مانكنهاي» اجتماعي و فرهنگي شوند و بر همين اساس در حركتي عجيب سرمايههاي اقتصادي و منابع مالي را به سمت خود كشيدهاند و سبب ساز بروز پديده تازهاي در جامعه ايراني شدهاند. فاصله قابل توجه و گاه حيرتانگيز دستمزد اين ويتريننشينان با مشاغل ديگر اجتماعي و فرهنگي تا بدان پايه ادامه يافته كه بسياري از آحاد جامعه نسبت به آن واكنش نشان داده و خواهان رفع اين مسئله شدهاند.
زيرا اين خط پرخطر علاوه بر اينكه تاثير و تاثرات عميقي بر لايههاي زيرين اجتماعي ميگذارد باعث دور شدن همين گروههاي به ظاهر برگزيده از متن مردم ميشود. امروزه كسي نيست كه از فاصله بسيار زياد حقوق و دستمزد دو گروه اجتماعي «فوتباليستها» و «بازيگران سينما و تلويزيون» نسبت به مردم عادي آگاه نباشد و در مورد اين همه فاصله و شكاف بلاموضع باشد.
آنچه اين مسئله را حساستر كرده فراگيري و گستردگي اين جريان نادرست است كه آرامآرام ميرود سطوح مختلف اجتماعي را درنوردد و تاثيرات عميق اجتماعي و فرهنگي به بارآورد. در واقع جامعهشناسان، نخبگان، مسئولان و صاحبنظران به اين ميانديشند كه اگر ويتريننشينان اجتماعي قدر ببينند و بر صدر نشينند تكليف خردمندان و خردپژوهان جامعه چه ميشود. زيرا در رابطه و نسبت «تلاش» و «پاداش» هيچ «انگيزهاي» براي سختكوشان جامعه باقي نميماند تا به دستيابي ديريابها چشم بدوزند و با تكيه بر خرد و دانش، نسلهاي نوخاسته را به فراسوي بودنها بكشانند. در اين فضا علم آموزي نه فخر كه شايد خود نشانه ناشناختهاي شود از ناهمساني اجتماعي.
آرمان
«پوتين قدرت را ترک نکرده که بخواهد به آن برگردد»عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم الهه کولايي است كه در آن ميخوانيد:
توجه به اين نکته بسيار ضروري است که اساسا پوتين قدرت را ترک نکرده بود تا به آن بازگردد. در واقع پست قدرتمند نخست وزيري فدراسيون روسيه اين امکان را براي پوتين فراهم آورد تا به اداره امور کشور از طريق اين پست ادامه دهد. با توجه به اين که در اصل چرخش در موقعيت نخبگان و در پستهاي قدرت در همه کشورهاي مشابه روسيه اساسا با دشواريها و موانع جدي
روبرو بوده است بنابراين انتظاري عجيب و غير متعارف نخواهد بود که پوتين بتواند دوباره به تصدي پست رياست جمهوري برگردد. با در نظر گرفتن اين نکته که نقش پوتين در تامين ثبات، امنيت و آرامش در روسيه به دنبال حدود يک دهه تنش، بيثباتي، نا امني، تروريسم، فقر و مشکلات پيچيده بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي براي پوتين همچنان جايگاه يکي از موفقترين و محبوبترين سياستمداران روسيه را به ارمغان آورده است. پوتين توانست با بهرهگيري از افزايش قيمت نفت بسياري از مشکلات بر جاي مانده از نظام اقتصادي اتحاد جماهير شوروي را سامان داده و در جهت حل و فصل آنها تلاش موفقي را به نمايش بگذارد.
بنابراين به نظر ميرسد محدودسازي تصدي پست رياست جمهوري طي دو دوره براي طالبان اين سمت در روسيه از طريق فرصت ايجاد شده بدون اثر شود و اين امکان فراهم شود تا بر اساس چارچوبها و موازين قانوني و بر اساس قانون اساسي فدراسيون روسيه در انتخابات سال 2012، پوتين بتواند قدرت برتر را در اين کشور دوباره تصدي کند.
دنياي اقتصاد
«يك الزام متروك بودجهاي»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقصاد به قلم اسدالله عطارزاده است كه در آن ميخوانيد:
برنامه پنجم در حال حاضر در مجلس شوراي اسلامي در دست بررسي است. به نظر ميرسد بعضي از اصلاحات اساسي، كمك شاياني به انضباط بودجه دولت ميكند.
طي سالهاي پس از انقلاب همواره الزامي در قانون بودجه وجود داشته است كه منابع و مصارف بودجه بايستي برابر باشند، به اصطلاح، كسري بودجه مجاز نيست. به دليل رعايت اين الزام و تحقق درآمد بيشتر يا كمتر از مقدار پيشبيني شده در قانون بودجه، مشكلات عديدهاي در برنامههاي مالي دولت رخ ميدهد كه به تشريح آن ميپردازيم. در حالت اول فرض كنيد دولت با مازاد درآمد مواجه ميشود و ترجيح ميدهد براي دستيابي به اهداف موردنظر آن را هزينه كند.
دولت بلافاصله از دستگاهها تقاضاي تعريف پروژه مينمايد، دستگاههاي اجرايي ميدانند در صورت تاخير در ارائه پروژه، اعتبار مورد نظر را ساير دستگاهها جذب خواهند كرد، بنابراين جهت جذب بيشتر منابع تعداد زيادي پروژه كه مورد بررسي دقيق هم قرار نگرفتهاند و حتي اعتباري بيش از مقدار مورد نظر لازم دارند، به سرعت به دستگاه توزيعكننده اعتبار اعلام ميشود؛ در حالي كه تعداد زيادي از آنها فاقد توجيه اقتصادي هستند و با تخصيص اعتبار ناكارآيي رخ ميدهد. در حالت دوم كه دولت با كسري منابع مواجه ميشود، بالاجبار تعدادي از پروژهها تامين مالي نميشوند، نيمهكاره رها شده و دچار تاخير ميشوند. هر دو حالت نه تنها موجب ناكارآيي است، بلكه زمينهساز فساد نيز هست.
به همين دلايل، بسياري از كشورها قانون توازن بودجه را در نوشتن بودجه رعايت ميكنند؛ اما در ميدان عمل رعايت آن بسته به ميزان تحقق درآمد است.
در ابتداي امر، بيان اين عدم الزام كمي عجيب به نظر ميرسد؛ اما توضيح بيشتر مساله، فلسفه اين عدم الزام را بيان مينمايد. در حال حاضر تقريبا تمامي كشورها بودجهنويسي خود را از سطوح پايين هرم مديريتي آغاز ميكنند؛ يعني بودجهريزي از سطوح پايين هرم مديريت (كارشناسان) به سطوح بالاي هرم جريان مييابد. در اين روش، كارشناسان پيشنهادهاي خود را به شكل دقيق ارائه ميكنند و گزينههاي پيشنهادي به صورتي است كه بعضي پروژهها بهرغم توجيهپذيري قابل حذف هستند. حال به راس اين هرم ميرويم.
«راهي باز هم به سوي ايران»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
«همه راهها به ايران ختم ميشود»؛ همه آنچه غربيها درباره مذاكرات سازش در واشينگتن گفتهاند را ميتوان در همين يك جمله خلاصه كرد. ظاهر قضيه اين است كه طرفهاي مذاكره كننده در كاخ سفيد مشغول گفت وگو درباره موضوعي ديگر يعني سازش با غاصبان قدس شريف بودهاند ولي در واقع آنچه گفته شده چيزي غير از اين نبوده كه «آيا ميتوان راهي جديد براي مواجه شدن با مسئله ايران از خلال پروندههاي منطقهاي بويژه موضوع فلسطين يافت»؟ حقيقت مذاكرات واشينگتن تنها زماني آشكار ميشود كه اين موضوع به دقت بررسي شود. ابومازن كه عددي نيست، ولي نتانياهو دقيقا براي يافتن پاسخي براي اين سوال به آمريكا رفته است.
مدت هاست ميان آمريكا و اسراييل بحثي در جريان است كه از ميان دو موضوع ايران و فلسطين كدام اولويت دارد. اسراييليها عقيده دارند مسلما مسئله ايران داراي اولويت بيشتري است چرا كه كل مسئله مقاومت در منطقه زير سر ايران است و تا وقتي مسئله مقاومت حل نشود هيچ راه حلي براي موضوع فلسطين پيدا نخواهد شد. به اين ترتيب اسراييليها توصيه ميكنند كه آمريكا به جاي اينكه انرژي خود را براي راهانداختن مذاكرات بي حاصل ميان آنها و فلسطينيها تلف كند، بايد روي پرونده ايران متمركز شود.
در مقابل آمريكا ييها -لااقل بخشي از آنها- عقيده دارند موضوع برعكس است و اولويت را بايد به مسئله فلسطين داد. استدلال كلاسيك آمريكا ييها در اين مورد اين است كه ايران اساسا به اين دليل يك قدرت منطقهاي است كه چيزي به نام موضوع فلسطين و اشغال بيت المقدس به دست صهيونيستها وجود دارد. نتيجهاي كه آمريكا ييها ميگيرند اين است كه اگر بتوان به هر شكل ممكن راه حلي براي مسئله فلسطين يافت و سازشي ميان اعراب و اسراييل ايجاد كرد آن وقت ايران از مهم ترين منبع الهام و اقتدار خود در منطقه يعني مسئله فلسطين بي بهره خواهد شد و اين خود مستقيما منجر به از ميان رفتن آن چيزي ميشود كه تا كنون محور مقاومت خوانده شده است. آمريكاييها ميگويند وقتي اين اتفاق افتاد مسئله ايران خود به خود حل شده است و اگر هم نشده باشد، حل كردن آن دشوار نخواهد بود!
در اين باره كه كدام يك از اين دو ديدگاه اكنون غلبه كرده ارزيابي دقيقي نميتوان كرد. آنچه واضح است اين است كه آمريكا و رژيم صهيونيستي تصميم گرفتهاند دو مسئله را به طور موازي جلو ببرند. نوعي تقسيم كار صورت گرفته است. اسراييليها بر خلاف آنچه به آن تظاهر ميكنند اعتقادي به اين ندارند كه ميتوانند برنامه هستهاي ايران را با حمله نظامي خنثي يا حتي كنترل كنند. اسراييل واقعا كوچكتر از آن است كه بتواند حتي چنين حملهاي را طراحي كند، چه رسد به اينكه در انديشه اجراي آن باشد. برآورد امنيتي مشتركي كه موساد و شاباك براي سال 2010 نوشتهاند به صراحت ميگويد اسراييل بايد از فكر حمله به ايران خارج شود. اينكه اسراييليها دائما ميگويند ايران مسئله تمام جهان است نه مسئله اسراييل به تنهايي، اگر درست فهميده شود، معنايي جز اين ندارد كه اسراييل اعتراف ميكند از رويارويي انفرادي با ايران عاجز است. با اين حال بنا شده سر و صداها درباره ناگزير بودن اقدام نظامي عليه ايران ادامه پيدا كند به اين دليل كه اسراييل احساس ميكند اين تنها راهي است كه ميتواند برخي كشورها را به همراهي با تحريمها عليه ايران مجبور كند. در واقع برنامه پيش رو «حمله نظامي» نيست بلكه«تهديد به حمله نظامي» است با اين هدف كه تحريمها تقويت شود. اصل استراتژيك جمع و جوري كه اين وضعيت را توصيف ميكند اين است كه بگوييم: اسراييل ميخواهد از ارعاب نتيجه بگيرد نه از اقدام.
مردم سالاري
«ضرورتهاي شکل گيري گفت وگوي ملي»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ابوالفضل فاتح است كه در آن ميخوانيد:
بازتاب نوشته اجمالي اخير تحت عنوان "گذرگاه خطير و روزنههاي عبور" مرا بر آن داشت اندکي به بسط مطالب مطروحه در اين مقاله بپردازم.
مقاله سه محور عمده را شامل ميشد:
1) ضرورت نفي تهديد خارجي
2) تاکيد بر کنترل سطح مناقشات داخلي
3) پيشنهاد باز کردن بابهاي گفت و گوي ملي
1) نفي تهديد خارجي از جمله موضوعات مورد اتفاق همه جريانات سياسي علاقمند به دين و ميهن در کشور بوده است. ايراني هر که باشد نميتواند با مداخله خارجي در امور داخلي خود موافق باشد، چه رسد به تهديد و تحريم. استدلال اينکه تحريمها و تهديدها متوجه دولت است نه ملت نيز استدلال نادرستي است، چرا که نهايتا ره آورد آن موجب عقب ماندگي کشور خواهد بود. به ياد ميآورم که در تابستان 1382 خدمت مرجع عاليقدر حضرت آيت الله سيستاني رسيدم.
آن ايام رسانههاي خارجي تبليغ توسعه دموکراسي با کمک سياست جنگي آمريکا در منطقه را ميکردند. ايشان در کنار تبييني عميق از تحولات سياسي جهان فرمودند: "نکند يک وقتي به سوي اجنبي و خارج کسي چشم داشته باشد يا متوسل شود. اگر آنچه در عراق اتفاق افتاد در جاهاي ديگر اتفاق بيفتد; بيرون آمدن از آن ممکن نيست. البته ديگران هم توجه کنند به خواستههاي مردم. بايد بين مردم و مسوولين و روشنفکران همدلي و همفکري باشد."
در شرايطي که بنا بر اکثر تحليل ها، تحريم، سياست قطعي و تهديد خارجي،عليه کشورمان مطرح ميشود و به ويژه در روزهاي منتهي به سوخت گذاري تاسيسات بوشهر که تهديد در بالاترين سطح خود قرار داشت، تنها اقدام ممکن از سوي نيروهاي دلسوز کشور براي انصراف تهديد خارجي از خشونت نظامي، ابراز مخالفت جدي،علني و بدون قيد و شرط بود. اين به مفهوم ناديده گرفتن اقدامات ماجراجويانه که هم رديف با برخي دول خارجي موجب تقويت ايران هراسي و تصوير کردن چهره ايران به عنوان يک تهديد جهاني گرديده و يا فراموشي مافياي ثروت و قدرت که جنگ يا پيشامدي نظير آن را امکاني براي تسويه حسابها و خيمه زدن بيشتر بر منابع ميداند نيست. آن را بايد متذکر شد و مورد نقد جدي قرار داد، اما مگر ميشود به اين دليل، نسبت به دولتهايي که تاريخ خود را با جنگ و خشونت در منطقه آميختهاند مظنون نبود و در برابر تهديد مستقيم شان سکوت اختيار کرد؟ ما که سر جنگ با کسي نداريم، طبيعي است که خواهان روابط بهتري با جهان باشيم و از زياده گويي مشکوک ماجراجويان و فرصت سوزي برخي افراد ناخرسند باشيم.اما کيست که بر ايمانيت و ايرانيت خود بنازد و بي استثنا مداخله يا فرصت طلبي دول خارجي در مناقشات داخلي را مردود نداند؟ مگر همين چند ماه پيش بسياري بر امتيازگيري يک طرفه چين و روسيه (صرف نظر از شعار نامربوط و دست ساخت مرگ بر روسيه) معترض نبودند؟ آيا ميان امتيازگيري اروپاييان و آمريکا با دول قدرتمند شرقي تفاوت ماهوي وجود دارد؟ هر دو مردود است و منطقا موضع گيري بي چون و چرا و البته سنجيده در برابر هر دو الزامي است. در چنين صورتي است که انتقاد به سياست خارجي دست اندرکاران حجيت واقعي پيدا کرده و مفهوم ملي مييابد.
2) تاکيد بر کنترل سطح مناقشات داخلي: اين گزينه هم در شرايط تهديد گزينهاي معقول است و هم از منظر اصلاحات داخلي. اين نه سخني بديع است نه بي مبنا. حتي دول متخاصم در شرايط جنگ عندالزوم نسبت به کنترل سطح منازعه اقدام ميکنند. ايران و آمريکا چند دهه است که در شرايط مخاصمهاند. آيا با همه ابزارها، روشها و در بالاترين سطح به منازعه وارد ميشوند؟ حتي در موارد برخورد نظامي چه در شرايط جنگ ايران و عراق و چه پس از آن، هر دو کشور از بالا گرفتن شعله برخورد في مابين و گسترش آن به مرزهاي بي کنترل پرهيز کردند. کيست که تهديد اخير اتمي آمريکا عليه کشورمان را در رديف افراطي گري و ناپختگيهاي سياسي نشمارد. در تمام شرايط جنگ تلاشها متوجه آن بود که صدام از موشک پراکني و بمباران شيميايي و حمله به مردم بي دفاع پرهيز داده شود، نه آنکه مقابله به مثل شود. جنگ تمام عيار آخرين و البته سياهترين مرحله مناقشات جهاني است که حتي همان هنگام نيز بسياري از دولتها به کنترل آن همت ميگزينند. بدون آنکه در مثل مناقشهاي باشد جايگاه اين قاعده معقول در شکافهاي داخلي دو صد چندان و بي نياز از توضيح است. نميدانم چرا عدهاي از اين پيشنهاد بر آشفتند، البته برآشفتن همزمان مطرودان بيروني و افول گرايان داخلي که نان خود را در تنور افراطي گري ميپزند مفهوم است.
رسالت
«ضرورت آينده نگري» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد کاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
آينده نگاري، آينده نگري و آينده پژوهي يکي از مهمترين ضرورتهاي مديريت جوامع امروز بشر است. دولتها عمدتا براي پاسخگويي به مطالبات مردم به اين مهم روي آوردهاند. امروز بيش از3 هزار موسسه مطالعات استراتژيک به طور مستمر در زمينه فرايندهاي آينده در آمريکا مشغول مطالعه هستند.
آمريکايي ها60 سال پيش و ژاپني ها40 سال پيش در خصوص آينده نگري فعال شدند. اروپاييها يکصد سال پيش ايستادن در اين مرتبت را پيش بيني کرده بودند اما دو جنگ جهاني اول و دوم مقداري آنها را از آينده نگري و آينده پژوهي عقب راند. پس از جنگ جهاني دوم خوابهايي براي اروپا ديدند که يکي پس از ديگري دارد تعبير مي شود.
امير مومنان علي(ع) ميفرمايد: «آن که به استقبال آينده ميرود بيناترين است و آن که به آينده پشت ميکند سرانجام سرگردان ميماند.»
مقام معظم رهبري در ديدار رئيس جمهور واعضاي هيئت دولت اهتمام به سند چشم انداز بيست ساله را در جهت گيريهاي دولت مورد تاکيد قرار دادند و فرمودند: «دولت افرادي را مامور کند که عاقلانه با تدبير و تدبر به اين سئوال اساسي پاسخ دهند که آيا پيشرفت در سند چشم انداز متناسب با زمان طي شده بوده است يا نه؟»
دشمن ميخواهد ما را در زمان حال اسير و به گذشته تبعيد کند همه بازيهايي که از سه دهه قبل تاکنون بر سر انقلاب آوردهاند روي اين هدف متمرکز است که ما به آينده فکر نکنيم.
سند چشم انداز بيست ساله با صدها ساعت کار کارشناسي چکيده آرمانها و آرزوهاي ملت ايران را در خود جمع کرده و تصويري از ايران اسلامي در افق1404 ترسيم نموده است. قرار است ايران در مقطع 1404 در زمينه علوم، فناوري و اقتصاد در رتبه اول منطقه بايستد.
ابتكار
«چرا اين 400 كلمه مهم است؟» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن ميخوانيد:
آنچه به نام سند چشمانداز بلندمدت جمهوري اسلامي از آن ياد ميشود متني است حدود 400 كلمه كه تقريبا يك صفحه ميشود. اما اين 400 كلمه برخلاف حجم كم و كوچكش، كار و وقت كارشناسي بسيار زيادي از قواي مختلف و خصوصا مسئولان بلندپايه نظام گرفته است.
صدها ساعت كار دقيق كارشناسي و صدها جلد اسناد پشتيبان، توضيح دهنده همين 400 كلمه است. اين 400 كلمه چكيده آمال، آرمانها و آرزوهاي يك ملت است كه در عاليترين و بيسابقهترين سطوح تصميمگيري كشور مطرح و تاييد شده است.
طي 62 سالي كه از نوشتن برنامههاي توسعه در كشور ميگذرد هرگز برنامهها مبتني بر يك سند بالادستي مثل سند چشمانداز بلندمدت، تهيه نشده و آنچه به نام سند چشمانداز 20 ساله نظام فراهم شد اولين و مهمترين سند راهبردي كشور در اين زمينه تلقي ميشود.
در واقع تصميمگيران به اين نتيجه رسيدند كه صرف داشتن برنامه پنج ساله براي كشور كافي نيست بلكه ضروري است تا برنامهها مبتني بر چشماندازي بلندمدت تهيه شوند زيرا هر تصميمي ذاتا معطوف به آينده است و اين آينده چه يك ثانيه باشد يا يك سال، چه پنج سال باشد يا 20 سال، بايد در يك جهت قرار بگيرد و تغييرات نسلي كه تقريبا هر 10 سال يكبار اتفاق ميافتد باعث انحراف كلي در هدف، مسير و رفتار توسعهخواهي نشود.
جمهوري اسلامي
«طالبان، بازوي عملياتي صهيونيستها»عنوان سرمقالهِ روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
گروهك تروريستي طالبان يكبار ديگر ماهيت استعماري خود را آشكارا به نمايش گذاشت و جمع كثيري از حاميان فلسطين را در روز جهاني قدس در پاكستان به خاك و خون كشيد.
اين دومين بار طي روزهاي اخير است كه اين گروهك تروريستي با حمله به شيعيان پاكستان مراتب نوكري خود نسبت به استعمارگران را به اثبات ميرساند و شيعيان مظلوم پاكستان را داغدار ميكند. اين پديده نشان ميدهد كه صهيونيسم و طالبانيسم دو روي يك سكهاند و هر دو دست پرورده يك شبكه استعماري براي تامين اهداف مشترك محسوب ميشوند و از يك فكر عليل سرچشمه گرفتهاند. اگر دليل و سند ديگري براي اثبات ماهيت صهيونيستي گروهك طالبان وجود نداشت همين پديده كه عدهاي حاميان فلسطين در روز جهاني قدس را به شهادت برساند، به تنهائي براي نشان دادن ابعاد وابستگي طالبان به صهيونيستها كافي به نظر ميرسيد ولي اين گروهك تروريستي به قدري براي آمريكا و صهيونيستها خوش خدمتي كرده كه آنچه اين روزها در پاكستان رخ داده فقط مشتي از خروار است و تقريباً اطلاعات جديدي براي اثبات ماهيت اين گروهك تروريستي دستپرورده "سيا" محسوب نميشود.
تصادفي نيست كه هر زمان قدرتهاي استعماري به يك حادثه براي پيشبرد اهداف ضد انساني خود احتياج داشتهاند، ناگهان دستي از آستين طالبان خارج شده و به خيانت و كشتار پرداخته و دقيقاً همان اهداف مورد نظر دشمنان اسلام را محقق ساخته است.
ناگفته پيداست كه طالبان همچنان ماهيت تروريستي خود را حفظ كرده و در عين حال دقيقاً با حفظ همين ويژگيها، همچنان مطلوب اشغالگران است كه مايلند اين گروهك تروريستي را به مركزيت قدرت در افغانستان و حتي پاكستان رخنه دهند.
تهران امروز
«عوارض صدرنشيني ويتريننشينان» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سادات رضوي است كه در آن ميخوانيد:
پديدههاي اجتماعي و فرهنگي دهه 80 كه اكنون آخرين ماههاي واپسين سالش را طي ميكنيم قابل ارزيابي و سنجشند و سزاوارانه مورد واكاوي «عقل نقاد» به عنوان تجلي خرد ناب اجتماعي واقع شوند.
در اين دايره البته موضوع و مسئله بسيار است كه بتوان از آن سخن گفت يا به كنكاش نشست ولي آنچه كه اكنون و در اين مقام شايسته است نگاهي دوباره به آن انداخت، شكاف و افتراقي است كه حد فاصل «موقعيت نخبگي» و «وضعيت ويتريني» برخي در جامعه پديدار شده است.
برخي از دستههاي اجتماعي يا گروههاي فرهنگي كه بايد در جايگاهي نزديك به نخبگان جامعه باشند تمناي نشستن در پشت ويترين را بيشتر از خود بروز ميدهند تا بهحدي كه اساسا و پس از گذر زمان تبديل به «مانكنهاي» اجتماعي و فرهنگي شوند و بر همين اساس در حركتي عجيب سرمايههاي اقتصادي و منابع مالي را به سمت خود كشيدهاند و سبب ساز بروز پديده تازهاي در جامعه ايراني شدهاند. فاصله قابل توجه و گاه حيرتانگيز دستمزد اين ويتريننشينان با مشاغل ديگر اجتماعي و فرهنگي تا بدان پايه ادامه يافته كه بسياري از آحاد جامعه نسبت به آن واكنش نشان داده و خواهان رفع اين مسئله شدهاند.
زيرا اين خط پرخطر علاوه بر اينكه تاثير و تاثرات عميقي بر لايههاي زيرين اجتماعي ميگذارد باعث دور شدن همين گروههاي به ظاهر برگزيده از متن مردم ميشود. امروزه كسي نيست كه از فاصله بسيار زياد حقوق و دستمزد دو گروه اجتماعي «فوتباليستها» و «بازيگران سينما و تلويزيون» نسبت به مردم عادي آگاه نباشد و در مورد اين همه فاصله و شكاف بلاموضع باشد.
آنچه اين مسئله را حساستر كرده فراگيري و گستردگي اين جريان نادرست است كه آرامآرام ميرود سطوح مختلف اجتماعي را درنوردد و تاثيرات عميق اجتماعي و فرهنگي به بارآورد. در واقع جامعهشناسان، نخبگان، مسئولان و صاحبنظران به اين ميانديشند كه اگر ويتريننشينان اجتماعي قدر ببينند و بر صدر نشينند تكليف خردمندان و خردپژوهان جامعه چه ميشود. زيرا در رابطه و نسبت «تلاش» و «پاداش» هيچ «انگيزهاي» براي سختكوشان جامعه باقي نميماند تا به دستيابي ديريابها چشم بدوزند و با تكيه بر خرد و دانش، نسلهاي نوخاسته را به فراسوي بودنها بكشانند. در اين فضا علم آموزي نه فخر كه شايد خود نشانه ناشناختهاي شود از ناهمساني اجتماعي.
آرمان
«پوتين قدرت را ترک نکرده که بخواهد به آن برگردد»عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم الهه کولايي است كه در آن ميخوانيد:
توجه به اين نکته بسيار ضروري است که اساسا پوتين قدرت را ترک نکرده بود تا به آن بازگردد. در واقع پست قدرتمند نخست وزيري فدراسيون روسيه اين امکان را براي پوتين فراهم آورد تا به اداره امور کشور از طريق اين پست ادامه دهد. با توجه به اين که در اصل چرخش در موقعيت نخبگان و در پستهاي قدرت در همه کشورهاي مشابه روسيه اساسا با دشواريها و موانع جدي
روبرو بوده است بنابراين انتظاري عجيب و غير متعارف نخواهد بود که پوتين بتواند دوباره به تصدي پست رياست جمهوري برگردد. با در نظر گرفتن اين نکته که نقش پوتين در تامين ثبات، امنيت و آرامش در روسيه به دنبال حدود يک دهه تنش، بيثباتي، نا امني، تروريسم، فقر و مشکلات پيچيده بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي براي پوتين همچنان جايگاه يکي از موفقترين و محبوبترين سياستمداران روسيه را به ارمغان آورده است. پوتين توانست با بهرهگيري از افزايش قيمت نفت بسياري از مشکلات بر جاي مانده از نظام اقتصادي اتحاد جماهير شوروي را سامان داده و در جهت حل و فصل آنها تلاش موفقي را به نمايش بگذارد.
بنابراين به نظر ميرسد محدودسازي تصدي پست رياست جمهوري طي دو دوره براي طالبان اين سمت در روسيه از طريق فرصت ايجاد شده بدون اثر شود و اين امکان فراهم شود تا بر اساس چارچوبها و موازين قانوني و بر اساس قانون اساسي فدراسيون روسيه در انتخابات سال 2012، پوتين بتواند قدرت برتر را در اين کشور دوباره تصدي کند.
دنياي اقتصاد
«يك الزام متروك بودجهاي»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقصاد به قلم اسدالله عطارزاده است كه در آن ميخوانيد:
برنامه پنجم در حال حاضر در مجلس شوراي اسلامي در دست بررسي است. به نظر ميرسد بعضي از اصلاحات اساسي، كمك شاياني به انضباط بودجه دولت ميكند.
طي سالهاي پس از انقلاب همواره الزامي در قانون بودجه وجود داشته است كه منابع و مصارف بودجه بايستي برابر باشند، به اصطلاح، كسري بودجه مجاز نيست. به دليل رعايت اين الزام و تحقق درآمد بيشتر يا كمتر از مقدار پيشبيني شده در قانون بودجه، مشكلات عديدهاي در برنامههاي مالي دولت رخ ميدهد كه به تشريح آن ميپردازيم. در حالت اول فرض كنيد دولت با مازاد درآمد مواجه ميشود و ترجيح ميدهد براي دستيابي به اهداف موردنظر آن را هزينه كند.
دولت بلافاصله از دستگاهها تقاضاي تعريف پروژه مينمايد، دستگاههاي اجرايي ميدانند در صورت تاخير در ارائه پروژه، اعتبار مورد نظر را ساير دستگاهها جذب خواهند كرد، بنابراين جهت جذب بيشتر منابع تعداد زيادي پروژه كه مورد بررسي دقيق هم قرار نگرفتهاند و حتي اعتباري بيش از مقدار مورد نظر لازم دارند، به سرعت به دستگاه توزيعكننده اعتبار اعلام ميشود؛ در حالي كه تعداد زيادي از آنها فاقد توجيه اقتصادي هستند و با تخصيص اعتبار ناكارآيي رخ ميدهد. در حالت دوم كه دولت با كسري منابع مواجه ميشود، بالاجبار تعدادي از پروژهها تامين مالي نميشوند، نيمهكاره رها شده و دچار تاخير ميشوند. هر دو حالت نه تنها موجب ناكارآيي است، بلكه زمينهساز فساد نيز هست.
به همين دلايل، بسياري از كشورها قانون توازن بودجه را در نوشتن بودجه رعايت ميكنند؛ اما در ميدان عمل رعايت آن بسته به ميزان تحقق درآمد است.
در ابتداي امر، بيان اين عدم الزام كمي عجيب به نظر ميرسد؛ اما توضيح بيشتر مساله، فلسفه اين عدم الزام را بيان مينمايد. در حال حاضر تقريبا تمامي كشورها بودجهنويسي خود را از سطوح پايين هرم مديريتي آغاز ميكنند؛ يعني بودجهريزي از سطوح پايين هرم مديريت (كارشناسان) به سطوح بالاي هرم جريان مييابد. در اين روش، كارشناسان پيشنهادهاي خود را به شكل دقيق ارائه ميكنند و گزينههاي پيشنهادي به صورتي است كه بعضي پروژهها بهرغم توجيهپذيري قابل حذف هستند. حال به راس اين هرم ميرويم.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


