درک لزوم پذیرش عملی الزامات دمکراسی در نوشته اخیر قوچانی
علم «سیاست»، دانشی مستقل از اخلاقی سیاسی است. منظور اینکه در علم سیاست نیز چون دیگر علوم، «هست»ها از «باید»ها مستقلاند و در مقام پژوهش و تحلیل، «هست»ها باید کشف شوند. علاوه بر این، روش رویارویی با قدرت یا در وارد شدن به آن دارای اهمیت است و یا در چگونگی بهره برداری از آن و سرانجام اینکه نگاه به پدیدههای سیاسی ـ اجتماعی از دید یک بازیگر ـ ناظر، تحلیلی واقعیتر و نزدیک به واقعیت خواهد بود.»
به گزارش «تابناک»، مفروضات یادشده، سنگبنای آخرین نوشته محمد قوچانی در ماهنامه «مهرنامه» است که مخالفان دولت را به وضعیت یک سال گذشته، حال حاضر و احتمالا آینده آگاه کرده است.
بنا بر این گزارش، وی با توجه به این مفروضات و با توجه به تعریف علم سیاست یعنی کسب، حفظ و توسعه قدرت، معتقد است که مخالفان دولت در نخستین بزنگاه، هستها را فدای بایدهایی کردند که در سیاست بیمعناست و اکنون از سویی با «هستی» به نام دولت دوباره احمدینژاد و از سوی دیگر، با بدنه ای معترض و ناراضی همراه خود روبهرو هستند که پیش از این هم بوده است؛ اما در قالب یک نیروی مؤثر هم چون حزبی مؤثر و قانونی سازماندهی نشدهاند، همانگونه که تاکنون نیز سازماندهی نشدهاند.
درواقع، نه تنها این رویداد رخ نداد، بلکه رهبران معترضان خواسته یا ناخواسته مخالفت خود با دولت را به سطح مخالفت با کل نظام سیاسی کشاندند؛ مخالفتی که ممکن است در آینده فعالیت سیاسی، آنان را به صورت کلی در اندرون نظام از بین ببرد؛ وضعیتی که این روزها بسیار ملموس و قابل درک است، چراکه اعتماد متقابل رهبران اصلاحطلب و نظام سیاسی از بین رفته و در این بین، بدنه اجتماعی طرفدار اصلاحطلبان نیز سرگشته شده است.
این گزارش میافزاید: به نظر میرسد نوشته اخیر قوچانی در مهرنامه، آغازی برای تدوین استراتژی نوین برای آن دسته از اصلاحطلبان جوانی باشد که بدون پردهپوشی، واقعیت و حقیقت خویش را معرفی میکنند و مایل است در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی، به بازی سیاسی بپردازد و اگر هم نتواند به قدرت دولتی دست یابد، به حزبی قانونی و قدرتمند با مطالبات مشخص و هدفمند تبدیل شود تا بیشترین قدرت تأثیرگذاری قانونی بر قدرت برای نقد، فشار و دستیابی به آن را داشته باشد.
این اصلاح طلبان جوان بر این باورند که بدنه اجتماعی برای فعالیت سیاسی آنان آماده است و آنان باید با تکیه بر کلیدیترین مفهوم علم سیاست که کسب قدرت است، منافع و مطالبات بدنه اجتماعی خود را تأمین کنند، ولی در رسیدن به این هدف، همواره از داشتن یک راهبر قابل اتکا که حداقل خود به آنچه می اندیشد و می گوید، باور داشته باشد و تناقضات تئوری و عمل راهبردهایش، دست کم برای خودش مرتفع شده باشد، محروم مانده اند.
آیا این اصلاحطلبان جوان که همواره منتقد رهبران اصلاحطلب پیشین و ناسازگار خود بودهاند، خواهند توانست بدنه اجتماعی خود با رعایت مناسبات و پیامدهای سیاسی ـ اجتماعی وارد چرخه قدرت کنند؟ این پرسشی است که زمان، پاسخگوی آن خواهد بود.
به هر روی، به نظر می رسد که رسیدن به چنین نقطه ای، آن هم از سوی کسی که همواره در رفتار رسانه ای اصلاح طلبان موثر بوده، می تواند نویدبخش این باشد که دست کم در طیفی از این جریان سیاسی، پایبندی به اصول و الزامات دمکراسی و فهم و پذیرش عمل در چهارچوب قانون و هنجارهای سیاسی ـ اجتماعی، مورد پذیرش و مفاهمه قرار گرفته است که امیدواریم این پذیرش حداقلی قراردادهای اجتماعی مبتنی بر دمکراسی به دیگر بخش های این جریان نیز سرایت کند.
كسب قدرت؟؟ كليدي ترين مفهوم علم سياست؟
اي تابناك غربزده! باز از اين مفاهيم گمراه كننده علوم انساني غربي استفاده كردي؟
«ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت»! اين است كليدي ترين مفهوم علم سياست ما!
هنوز به اعترافات مصنوعی، ساختگی و طوطی وار باور دارید ؟ یا شعور خوانندگان خودتون رو دارین می سنجین ؟
ولی خودمان بدجوری به گدایی مشروعیت برای دولت و جناح حاکم می پردازید...
تابناک باش تا صبح دولتت بدمد.





