گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۰۷۰۸۱
| | 3003 بازدید
جام جم
«جنايت هاي بي پايان» عنوان يادداشت روز روزنامه جام جم به قلم عباس محمدنژاد است كه در آن ميخوانيد:
12 تير 1367، هواپيماي مسافربري ايرباس ايران كه از بندرعباس عازم دبي بود، با اصابت 2 فروند موشك شليك شده از ناو هواپيمابر وينسنس آمريكا نزديك جزيره هنگام در خليج فارس سقوط كرد و بر اثر اين حمله وحشيانه 298 مسافر و خدمه كه در ميان آنها تعداد زيادي كودك بودند، به شهادت رسيدند.
با انتشار خبر اين جنايت در جهان، مقامات آمريكا در جستجوي بهانه براي توجيه اين جنايت تلاش كردند آن را يك اشتباه اعلام كنند اما مجهز بودن كشتي جنگي وينسنس به پيشرفتهترين سامانه راداري و رايانهاي و همچنين مشخص بودن نوع هواپيماي در حال پرواز ثابت كرد اين اقدام كاملا عمدي، برنامهريزي شده و خصمانه بوده است.
با گذشت 22 سال از اقدام آمريكا در هدف قرار دادن هواپيماي مسافري ايران، سران كاخ سفيد اين بار جنايت ديگري را در حق ملت ايران مرتكب شدهاند؛ جنايتي با مقياس وسيعتر و خصمانهتر.
باراك اوباما، رئيسجمهور آمريكا پنجشنبهشب در حالي كه ديگر مقامات آمريكايي، او را تشويق ميكردند، قانون تشديد تحريمها عليه ايران را امضا كرد تا نشان دهد دشمني آمريكا با ايران پاياني ندارد. آمريكا با اين اقدام، خارج از قطعنامه شوراي امنيت تحريمهاي شديدتري را بر واردات سوخت ايران اعمال خواهد كرد. براساس قانون تشديد تحريم ايران كه از سوي كنگره و سناي آمريكا ارائه شده و با امضاي اوباما جنبه عملي به خود گرفت، شركتهايي كه به ايران بنزين بفروشند تحت فشار و تحريم آمريكا قرار خواهند گرفت.
ابتكار
«بازي با حاصل جمع صفر»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن ميخوانيد:
در خبرها آمده بود که شاه عربستان در ديدار وزير دفاع فرانسه گفته است که ايران لياقت موجوديت ندارد در اينجا بناي تحليل تاريخي در خصوص اينکه ايران لياقت موجوديت ندارد يا عربستان؟ را ندارم که بر اساس شاخصها راي هر منصفي روشن است اما به همين بهانه با مرور کانونهاي اختلاف ايران و عربستان روشن خواهد شد که کدامين لياقت بودن را دارند و کدامين محکوم به حذف از تاريخ هستند؟
ايران و عربستان درپايان سومين دهه از مناسبات خود پس از انقلاب، بار ديگر با شرايط تازهاي مواجه شده اند اکنون شرايط به گونهاي گرديده است که در بحرانهاي موجود منطقه ميتوان جبهه گيري اين دو کشور را مشاهده کرد و شرايط رقابتهاي منطقهاي بين تهران -رياض به حالت « بازي با حاصل جمع صفر»درآمده است.
يعني در هرجا که تهران احساس پيروزي ميکند،رياض احساس شکست ميکند.برغم وجود پتانسيل منافع مشترک اما همواره تلقيهاي متفاوت و نوع نگاه خاص دولتمردان عربستان موجب سياستهاي تقابلي گرديده است.
حاکميت سلفيها و وهابيون افراطي بر اين کشور و قرائت طالباني آنان از اسلام دليل اصلي برداشتهاي متفاوت ميباشد.
نقشهاي تاريخي و کارکردهاي اين دو کشور در جهان اسلام زمينه تقابل را تشديد کرده است.ايران بعد از انقلاب به مُدلي از اسلام براي الگوبرداري و صدور آن به جهان تبديل گرديده است. مدل اسلام ايراني –انقلابي با اسلام وهابيت در تضاد کامل است در طول سه دهه گذشته بارها شاهد رويارويي اين دو مدل اسلام بوده ايم. امروز هم در نتيجه تضاد در تلقيها تفاوت در کارکردهاي منطقهاي و جهاني براي اين دو کشور پيش آمده است.
رسالت
«مردي که در حرم نفس مي کشد» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم امير عاملي است كه در آن ميخوانيد:
خيز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنيم
کاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
(حافظ)
-برشي از يک برداشت از استاد نقاش تحت تاثير جاودان اثر “عصر عاشورا” -
استاد محمود فرشچيان هنرمندي نژاده است که از تعريف چون مني مستغني است اما چکنم که رسالت توصيف هنرمندي چنين دست از سر قلمم بر نمي دارد و بر آن است که آنچه در ذهن مي گذرد را به زبان نثر ترجمه کند.
استاد، نقاشي اصفهاني الاصل است که در دل عاشقان و عارفان مسکن گزيده؛ او با گردش هر قلم جلوه اي از جلوات الله جميل را بر ملا مي کند. نقشبند عصر عاشورا به فتواي عشق همين سلطاني است که هر جا خيمه زد بي گمان آن مملکت بر وي مقرر مي شود برشي از بعد از ظهر آتش و عطش را ثبت مي کند و با اين اثر ماندگار، خود را سرير نشين دل شيفتگان مي نمايد. فرشچيان در اين تابلو فضايي را تصوير مي کند که آفرينش را تداعي نموده. چگونه است که اجزاي جداگانه تابلو با تمام حزن و اندوه، طرب مي انگيزد.
زن غمگين، اسب تير خورده، کبوتر زخمي ... اما وقتي تلفيق مي شوند فقط خلق زيبايي مي کنند. به به! تابلوي استاد به ماندگاري عاشورا ماندگار خواهد شد. استاد در عرش ره مي سپارد بي قيل و قال شور و حال مي آفريند او ضامن آهو را به تصوير مي کشد و راضي نمي شود، مجددا در اثري ديگر راه نوراني خود را ادامه مي دهد.
به راستي وقتي هنرمند خود را به درياي معرفت ائمه اطهار متصل مي کند، ماندگار و جاودان مي شود ديگر در ظرف زمان نمي گنجد و اين اسلام عزيز است که از حافظ صداي معرفت، از سعدي نواي عشق، از ميرعماد صرير عدالت و از فرشچيان جهاني خلق مي کند. چون هنرمند اکسير دين را درک کرد دعايش درگير مي شود و بدون شهوت شهرت خواهي به جاودانگي پيوند مي خورد و مي ماند بي آنکه ماندگاري را گدايي کند ماندگارمي شود. فرشچيان سخن فردوسي را که فرمود.
مردم سالاري
«جوانان و اشتغال» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزابابا مطهري نژاد است كه درن ميخوانيد:
جوانان، اشتغال، اوقات فراغت، ازدواج، تبادل فرهنگي محيط و جوان و تعريف رابطه فرهنگ اعتقادي ، فرهنگ انقلابي و فرهنگ علمي و تکنيکي و رابطه اشتغال ، اقتصاد و خدمات و فلسفه اين رابطه ها از جمله مسائل مهم جامعه امروز ماست که بايد تعاريف و روش هاي تعريف شده اي براي آنها داشته باشيم.مثلا در حوزه فرهنگ همانطور که اگر فرد رابطه پيوند خود را با حوزه زيستي از دست بدهد،يعني از هوا استفاده نکند ، از غذا استفاده نکند، از پوشاک و اتومبيل و مبل و صندلي و يخچال و...استفاده نکند ،اين فرد از لحاظ مادي مرده محسوب مي شود.
اگر فرد پيوند خود را با حوزه فرهنگ از دست بدهد و در برابر مسائل فرهنگي جامعه خود کنش و واکنش نداشته باشد، وجود و عدم وجود کتاب، مسجد، فيلم و تاتر و موسيقي،دعا و زيارتگاه و محفل اخلاقي و... برايش نا مفهوم باشد، اين فرد از لحاظ فرهنگي مرده است و اگر کنش و واکنش داشته باشد، بر حسب اين که نوع اين کنش و واکنش چگونه باشد، جهت گيري فرهنگي او مشخص مي شود ولي خود اين کنش و واکنش نشان دهنده زنده بودن فرهنگي است.
اگر اين رابطه فقط کنشي باشد بين انسان يا جامعه و واکنشي در کار نباشد اين فرهنگ مادي است ، ولي اگر بين انسان و جامعه و مسائل فرهنگي رابطه متقابل کنشي و واکنشي باشد و هم انسان بر فرهنگ و جامعه تاثير بگذارد و هم جامعه و فرهنگ بر انسان موثر افتد و رابطه چند سويه شکل گرد، فرهنگ معنوي ساخته مي شود. در چنين شرايطي جامعه بستر تبادل پيدا مي کند و اگر فرد سخني گفت يا رفتاري و کرداري از خود بروز داد، واکنش آنرا از افراد ديگر و جامعه دريافت مي کند و بر اساس آن واکنش به تعديل يا تعميق يا تعليق رفتار و گفتار و کردار خود مي پردازد و همين طور اگر جامعه رفتار و گفتار و کرداري را در قالب سنت، اعتقاد يا الزام (اعم از قانوني يا اجتماعي) ايجاد کرد، با واکنش افراد و فرهنگ ها مواجه و نسبت به پايداري يا تعديل و تعليق آن اقدام مي کند.
در چنين جامعه اي هيچکس متوقع نيست که در برابر گفتار و رفتار و کردار خود واکنشي نداشته باشد. حرف اساسي در اين زمينه اين است که فرهنگ ارتباط دو سويه کنش و واکنش در جامعه بايد جايگاه پيدا کند و همه در رويداد ها خود را سهيم و شريک بدانند و با ملاحظه آثار عمل خود به تصحيح و تکميل آنها بپردازند ، در اين صورت به سمت بلوغ اجتماعي، بلوغ سياسي و بلوغ فرهنگي پيش خواهيم رفت.
كيهان
«فتنه افيوني!»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن مي خوانيد:
رويكرد دشمنان قسم خورده نظام جمهوري اسلامي سالهاست كه به سمت و سويي غير از گزينه نظامي متمركز شده و از آن به عنوان «جنگ نرم» ياد مي شود اما فتنه سال گذشته روشن تر از پيش ابعاد اين جنگ نرم را به تصوير كشاند.
ائتلاف گروهك هاي ضدانقلاب، سلطنت طلب ها، منافقين، بهايي ها، سكولارها، تروريست ها و... كه از حمايت همه جانبه نظام سلطه در رويارويي با ايران اسلامي برخوردار بودند نشان داد كه جريان استكبار و دنباله هاي بيروني و داخلي آن تنها به دنبال تضعيف ساختار نظام جمهوري اسلامي هستند تا به زعم خودشان تغيير رژيم در ايران را عملياتي كنند.
آرزويي كه در تحقق آن ناكام ماندند و امروز پس از آنكه مردم در 9 دي و 22 بهمن با مشاركت دهها ميليوني «مرگ فتنه» را اعلام كردند مديريت بيروني فتنه عجزآلود به اين مسئله اعتراف دارد كه در به سرانجام رساندن فتنه شكست خورده و توانمندي و اقتدار ايران بيش از گذشته در منطقه و عرصه بين المللي افزايش يافته است تا جايي كه فريد زكريا سردبير مجله نيوزويك و از مشاوران ارشد دولت اوباما، همين اواخر در واشنگتن پست مي نويسد: «توهم انقلاب مخملي در ايران نظير اروپاي شرقي اشتباه است، من از حاميان جنبش سبز هستم اما فكر نمي كنم اين جريان مي توانست از پس سرنگوني جمهوري اسلامي برآيد... جمهوري اسلامي هم پشتوانه مذهبي و هم پشتوانه ملي مردم را با خود دارد.»
جالب اينجاست كه مجله آمريكايي «فوربس» نيز هفته گذشته طي تحليلي به آرزوها و روياهاي خود پرداخت و در كمال ضعف و ناتواني و با اين خيال خام كه چقدر خوب مي شد تغيير رژيم در ايران محقق مي گشت! نوشت؛ «تصورش را بكنيد تغيير رژيم در ايران چه تحولاتي را براي ما آمريكايي ها در دنيا بوجود مي آورد»!
تهران امروز
«خودتحريمي در صنعت را پايان دهيم»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم بهروز صادقي است كه در آن ميخوانيد:
در شرايطي كه دشمنان قسم خورده كشورمان سعي دارند با تحريمهاي يكجانبه اقتصاد كشور را با مشكل مواجه كنند، بايد دريابيم كه بهترين راه براي براي برونرفت از اين تحريمها، كمك به چرخش صنعت و توليد ملي است. هرچند كه تحريمها كارساز نخواهند بود و حتي موجب رسيدن به دستاوردهايي در صنعت كشور ميشود اما اگر در داخل كشور خودتحريمي را براي صنعت در پيش بگيريم به سياستهاي تحريمي كمك خواهد شد و آب به آسياب دشمن خواهيم ريخت.
امروز براي كمك به صنعت كشور، بيش از گذشته نياز به تدوين يك بسته پشتيباني مشخص براي حمايت از واحدهاي توليدي بخش خصوصي احساس ميشود. در اين شرايط نگاه سيستم بانكي و مالي به صنعت بايد تغيير كند. نگاهي كه متاسفانه در دو سال اخير بهوجود آمده است و همچنان ادامه دارد، موجب كمرونقي توليد در كشور شده است.
تصميمگيران در اين زمينه بايد بدانند كه اين نگاه به نفع توليد نيست. موضوع ديگر اين است كه فضاي كسب و كار در كشور بايد تغيير كند تا بتوانيم با بهبود فضاي كسب و كار به رونق اقتصادي برسيم. اصلاح اين موارد به همراه موضوعات مهم ديگر نياز به تدوين بسته حمايتي درست و مشخص با كمك كارشناسان بخش خصوصي را اثبات ميكند.
در اين شرايط است كه ميتوانيم به نجات واحدهاي توليدي از بحران اميدوار باشيم. مردم ما و صنعتگران ما زماني كه قرار بود در جبههها به عنوان سرباز و رزمندهاي دلاور از كشور دفاع كنند، از اين كار دست نكشيدند. امروز هم كه عرصه توليد و كارخانهها به عنوان جبهه مشخص دشمن قرار گرفته است، توليدكنندگان همچون هشت سال دفاع مقدس، در اين جبهه جانفشاني ميكنند.
چرخش اقتصاد سرعت خواهد يافت به شرط آنكه دولت و همه تصميمگيران صنعتي كشور بپذيرند كه اين بخش عظيم نيازمند حمايت و آشكار شدن مسير آينده است.
در طول چند سال گذشته و در شرايط بحران اقتصادي جهان از ميان 135 كشور جزو نادرترين كشورها بوديم كه هيچ حمايت مالي از توليد نصيبمان نشد. و دولت در اين زمينه اقدامي صورت نداد و توليدكنندگان در توفان حوادث تنها ماندند. در شرايط امروز هم شاهد مشكلات تحريم هستيم. اگر در اين صورت دست به دست هم دهيم رونق شكل خواهد گرفت. به شرط آنكه با تدوين بسته حمايتي دقيق از توليد داخل و اجراي آن نگاه فرهنگي به توليد داخلي و نگاه فرهنگي به مصرف توليد داخل در كشور نهادينه شود. اين بسته ميتواند مشكلاتي كه در طول چند سال اخير براي صنعت كشور …
وطن امروز
«بزرگترين لكه كارنامه دموكراتها» عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم مهدي فتحي است كه در آن ميخوانيد؛حادثه نفتي که در جنوب آمريکا و در خليج مکزيک اتفاق افتاده است، بزرگترين فاجعه و حادثه زيستمحيطي در تاريخ آمريکا به حساب ميآيد و با وجود آنکه مدتها از وقوع اين حادثه ميگذرد، نه دولت آمريکا و نه شرکت بريتيش پتروليوم نتوانستهاند اين بحران زيستمحيطي را مهار کنند و به نوعي از نشت نفت جلوگيري کنند.
اين مساله روي زندگي مردم جنوب آمريکا و حواشي خليج مکزيک تاثيرگذاربوده و صدمات بسيار زيادي را به کسب و کار مردم وارد آورده،همچنين ضررهاي جبرانناپذيري را به محيط زيست منطقه وارد کرده و تقريبا در اين مدت دولت آمريکا و همچنين شرکتهاي نفتي تنها تماشاچي اين صحنه و رويداد بودند و تمام اميد خود را به شرکت بريتيش پتروليوم بسته بوده که اين شرکت بتواند از اين فاجعه زيستمحيطي جلوگيري کند و در نهايت پس از اينکه 2 ماه به تماشاي اين رويداد نشستند به اين نتيجه رسيدند که اين شرکت هم قادر نيست از اين فاجعه زيستمحيطي جلوگيري کند و در نهايت دولت آمريکا که خودش هم فناوري لازم را در اختيار ندارد از ساير کشورهاي دنيا خواسته است در اين رابطه به دولت آمريکا کمک کنند.
اين رويداد نشان داد، آمريکا هم امروز کشوري است که به ديگر کشورها و دولتها نيازمند است و آن تصويري که از آمريکا ارائه داده بودند، به عنوان کشوري که ميتواند تمام مشکلات را حل و فصل کند و به هيچ کشور ديگري احتياج ندارد و در دنياي امروز تکقطبي عمل ميکند، خدشهدار شد و اين رويداد نشان داد، آمريکا هم در کره زمين يک کشور منحصر به فرد نيست و براي بقاي خود به ساير کشورها نياز دارد. اين حادثه همچنين نشان داد، سياست دولت فدرال آمريکا که به دنبال آن بود تا در خاک مناطق مجاور آمريکا به دنبال ذخاير نفتي باشد، شايد در آينده تغيير پيدا کند و آنها به اين نتيجه برسند که استخراج انرژي هزينه سنگيني براي اين دولت دربردارد و ديگر اجراي چنين طرحي را در مناطق مجاور تشويق نکنند که به هر تقدير اين مساله موجب بروز اختلافات بسياري ميان دولت آمريکا و شرکتهاي نفتي خواهد شد.
همچنين اين رويداد به نوعي وابستگي دولت آمريکا را به منابع انرژي در آينده تشديد ميکند و به نظر ميرسد آمريکاييهايي که در دولتهاي اوباما و جورج بوش دنبال اين بودند که وابستگي خود را به منابع انرژي منطقه خاورميانه کم کنند، اين رويداد نشان داد که وابستگي آنها در آينده هم به اين منطقه ادامه خواهد داشت. اين بدان معنا نيست که آمريکاييها بتوانند در کوتاهمدت وابستگيهاي انرژي خود را از اين بخش از دنيا کم کنند، زيرا آمريکاييها حدود 20 ميليون بشکه نفت تقريبا در روز مصرف ميکنند که حدود 7 ميليون از اين 20 ميليون در داخل توليد ميشود و مابقي آن را از کشورهاي مختلف دنيا از جمله آمريکايلاتين و جنوبي و کشورهاي خاورميانه وارد ميکنند.
جمهوري اسلامي
«فأين تذهبون؟» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
"اكنون كه رهبر بزرگ و زعيم عاليقدر، امام خميني بنابه حق شرعي و قانوني خويش در اين موقعيت حساس و تعيين كننده و تاريخي، جناب آقاي مهندس بازرگان را بدون در نظر گرفتن وابستگي حزبي به رياست دولت موقت انقلابي، شرعي و قانوني، برگزيده اند، ما اين انتصاب انقلابي و تاريخ ساز را به ملت شريف و فداكار ايران تبريك ميگوييم و از آن جا كه به فرمان آيه شريفه "اطيعواالله و اطيعواالرسول و اولي الامر منكم" اطاعت از اين امر را وظيفه شرعي و عقيدتي خود به شمار ميآوريم و از آن جا كه برطبق اصول والاي اسلام و به خصوص مذهب شيعه كه مرجعيت عالي آن به عنوان نيابت از امام، حق عزل و نصب دارد وظيفه خود ميدانيم كه به برادر ارجمند آقاي مهندس بازرگان اطمينان دهيم كه هرچه بيشتر در جهت رسالت مكتبي و تشكيلاتي كه نهضت آزادي ايران بردوش دارد بر تلاشهاي خود بيفزاييم تا ايشان با فراغ خاطر و بدون نگراني به ماموريت خطيري كه برعهده دارند بپردازند".
تصور نكنيد كه اين بيانيه را يك نهاد انقلابي از حوزه علميه قم صادر كرده يا مربوط به يك انجمن اسلامي معتقد به ذوب شدن در ولايت فقيه است. خير، اين بيانيه، همانگونه كه از آخرين فراز آن مشخص است، توسط گروه "نهضت آزادي ايران" در 15 بهمن 1357 به مناسبت انتصاب مهندس مهدي بازرگان به نخست وزيري دولت موقت صادر شده و از اسناد مهم تاريخ انقلاب اسلامي ايران محسوب ميگردد.
اين بيانيه را به اين دليل اكنون در صدر اين مقاله آوردهايم كه اشارهاي داشته باشيم به سياست يك بام و دو هواي گروه "نهضت آزادي ايران" كه اين روزها بعضي از سران آن، لابد با استفاده از شرايط پيش آمده، اعتقاد به ولايت فقيه را مذمت ميكنند و اين اصل قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران را با سلطنت مقايسه مينمايند و شرح كشافي در اين زمينه و اين مقوله براي انتشار به سايتهاي خارج از كشور ميدهند و متوليان آن سايتها هم براساس ماهيت ضد انقلابي خود آنرا بدون كم و كاست و بدون حاشيه و نقد منتشر ميكنند.
انقلاب و نظام جمهوري اسلامي در طول قريب 32 سال عمر خود، با اين قبيل تعرضها بسيار مواجه شده لكن نكته قابل توجه اينست كه چنين مطالبي توسط كساني ابراز ميشود كه خود در زمره اولين گروههائي بودند كه ولايت فقيه را "حق شرعي و قانوني" دانسته، استفاده امام خميني از اين حق را براي انتصاب مهندس بازرگان يك اقدام "انقلابي و تاريخساز" ناميدند، اطاعت از ولي فقيه را عمل به آيه شريفه "اطيعواالله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم" تلقي نموده، مرجعيت عالي شيعه (مشخصاً - امام خميني) را نايب امام زمان حق عزل و نصب دارد معرفي كردند و تصريح نمودند كه طبق اصول والاي اسلام به خصوص مذهب شيعه اطاعت از امر چنين مرجعي را "وظيفه شرعي و عقيدتي خود به شمار ميآوريم".
آفرينش
«زنگ خطري براي مسئولان ورزش» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش است كه در آن ميخوانيد:
جام جهاني 2010 با تمامي حوادث تلخ و شيرينش روزهاي پاياني و سرنوشت ساز خود را پشت سر مي گذارد و به يقين اين بازيها و روند برگزاري آن مي تواند براي کشورهايي که در اين مسابقات حضور داشتند و حتي براي کشورهايي که غايب اين بازيها بودند ، دستاوردهاي مهمي به همراه داشته باشد.
در گام اول ، آنچه که براي فوتبال ما اهميت فراواني دارد ، نحوه عملکرد تيمهاي آسيايي است ، چرا که اين تيم ها رقباي جدي ما در مسابقات مهم قاره اي بوده و ما بايد با چشماني باز عملکرد آنها را زير نظر داشته باشيم.
بنابراين بايد بررسي کنيم :
1- تيمهاي آسيايي در جام جهاني چه کردند ؟
2- تا چه اندازه پيشرفت داشتند ؟
3- ما براي جبران عقب ماندگي چه برنامه ايي بايد داشته باشيم ؟
واقعيت انکار ناپذير اين است که ، تيم هاي ژاپن و کره جنوبي در اين دوره از مسابقات عملکرد مطلوبي به عنوان نمايندگان آسيا داشتند و با اعتماد بنفس بالا، اراده قوي وارائه فوتبالي مدرن فراتر فوتبال قاره ظاهر شدند.
بازيهاي ديدني دو تيم ژاپن و کره جنوبي در افريقاي جنوبي و حضور آنها در مرحله دوم با تحسين جهانيان همراه شد .حتي شکست خفيف کره و ژاپن در اين مرحله مقابل اوروگوئه و پاراگوئه نيز باعث نشد تا کارشناسان از عملکرد اين دو نماينده شايسته آسيا ، تمجيد و ستايش نکنند . بطوريکه بسياري از صاحب نظران در چهار گوشه جهان پس از شکست اين دو تيم در مرحله يک هشتم نهايي ، از آنها به عنوان مغلوباني سربلند ياد کردند.
البته در گذشته و در زمان عدم راهيابي تيم ملي به جام جهاني در خصوص علل عدم موفقيت فوتبال کشورمان و حرکت رو به جلوي اين دوتيم در سالهاي اخير نوشتيم و تاکيد نموديم که اجراي برنامه اساسي و زيربنايي در دو کشور ژاپن و کره جنوبي يکي از علل و عوامل اين موفقيت ها مي باشد ، و هدف اصلي از اين نوشته اين است که مسولان رده بالاي ورزش ، مديران فدراسيون فوتبال ، مديران باشگاهها ، کادر فني تيم ملي فوتبال ، مربيان و... ازتحولاتي که در ساير کشورهاي آسيايي رخ مي دهد ، درس بگيرند و از امروز براي فردايي بهتر کمر همت ببندند.
آرمان
«جام جهاني فوتبال و آموزههايي براي سياست» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم
بهرام گلزاده است كه در آن ميخوانيد:
فناوري ارتباطي و تکنولوژي هاي پيشرفته در دنيا در حال حاضر نقش بسيار مهم در شفافيت و نظارت و در عين حال توسعه و پيشرفت امور ايفا ميکنند و چشمهاي تيزبين ابزارهاي ارتباطي اعم از ديداري و شنيداري و نوشتاري آنچنان به دقت، نظارت بر رفتار بازيگران تمامي عرصههاي زندگي را غيرقابل اجتناب کرده که با آناليز تمامي رفتارها فرصت هرگونه خطاي عمدي يا سهوي را از همه سلب ميکند و همگان را ملزم به پيروي از قواعد و مقررات و ضوابط و قوانين نموده و به پرهيز از هرگونه فاصله گرفتن اصول و خودمحوري و دوري از عملکرد سليقهاي رهنمون ميسازد.
به نظر نگارنده، جام جهاني فوتبال و اتفاقات پيرامون آن، ميتواند درسهاي بسيار ارزشمندي در عرصه سياست و کشورداري در اختيار همگان قدرت قرار دهد. اگر مستطيل ميدان رقابت يک مسابقه فوتبال در جام جهاني را به سرزمين جغرافيايي مجازي تشبيه کنيم ميتوان تصور کرد که در اين ميدان، دو تيم فوتبال رقيب، نقش احزاب سياسي يا نخبگان و متخصصان را برعهده دارند، داوران فوتبال نقش مجريان قانون يا دستگاه قضايي و تماشاگران و مردم حاضر در استاديوم ورزشي نيز به عنوان افکار و وجدان عمومي ايفاي مسئوليت ميکنند. همچنين از کميتههاي برگزارکننده مسابقات، اعم از فدراسيون بينالمللي فوتبال (فيفا) و ساير دستگاههاي دست اندرکار ميتوان به عنوان مجريان و ناظران اين رقابت ياد کرد.
مجموعه اين عوامل و عناصري که نهايتا زمينه و بستر برگزاري يک مسابقه يا مجموعهاي از مسابقات را شکل داده و فراهم ميکنند، تلاششان بر اين است که با استفاده از آخرين فناوريهاي سخت افزاري و نرم افزاري نوين، رقابت ها را به بهترين و سالم ترين و عادلانه ترين شکل برگزار نمايند. و در اين بين در کنار تدارکات لازم براي انجام اين رقابت ها، نظارت بي عيب و نقص، بر صحت و سلامت مسابقات مهمترين و اصلي ترين جنبه کار را تشکيل ميدهد. در طول سالهاي اخير ملاحظه کردهايم که هرچه ابزارهاي سختافزاري و نرم افزاري از جمله وسايل ارتباط جمعي و فضاي مجازي و سايبر و اينترنت و در کنار آن، رسانه هاي ديداري و نوشتاري قوي تر و پيشرفته تر و مستقل تر بوده اند، سلامت برگزاري رقابتها تضمين بيشتر يافته و نظارت دقيق تر شده است و راه هرگونه رفتار غيرورزشي و تباني و انحراف مسير مسابقات به سمت عملکردها و رفتارهاي غيرسالم و ناعادلانه کاهش چشمگيري يافته است.
در اين رقابت ها، از آنجايي که ابزارهاي دقيقي براي کنترل رفتار داوران رقابت به عنوان قضاوت کنندگان ميدان، ورزشکاران، به مثابه بازيگران عرصه رقابت و برگزارکنندگان رقابت ها به شکل خيره کننده اي توليد و توسعه يافته است ، لذا هرگونه رفتار و عملکرد مغاير با مقررات و قوانين، و موانع بر سر راه توسعه و پيشرفت اين رقابت ورزشي و هر رقابت ورزشي ديگر، از ديد تيزبين و نقاد و هشيار افکار عمومي يا همان بينندگان مسابقات و رقابت ها دور نيست.
دنياي اقتصاد
«كنكور و معضل آموزش عالي در ايران»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم علي سرزعيم است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها کنکور سراسري در ايران برگزار شد و بخش قابل توجهي از جوانان ايران در يک رقابت نفسگير و فوقالعاده سنگين شرکت کردند و نهايتا خانوادهها از يک فشار رواني غيرقابل توصيف يک ساله خلاص شدند.
از يک سو پديده کنکور بارزترين نماد يک موقعيت ممتاز غيرانحصاري و غيرتبعيضآميز به شمار ميرود؛ به طوري که ميتوان آن را الگويي براي ديگر عرصهها قلمداد نمود، اما از سوي ديگر شدت رقابت در اين بازار آنقدر بالا رفته که فشار رواني فوقالعادهاي به داوطلبان و به تبع آنها خانوادهها وارد ميشود. فارغ از مساله برگزاري کنکور، نتايج آن و سرخوردگيهاي ناشي از آن نيز براي کساني که موفق نشدهاند، باقي ميماند که گاه ميتواند لطمات غيرقابل جبراني از حيث رواني و عزت نفس به افراد وارد کند، لذا نميتوان نسبت به اين قضايا بيتفاوت بود. پيش از هرچيز بايد تحليلي اقتصادي از اين مساله ارائه کرد.
شدت رقابت در کنکور ناشي از شدت تقاضا براي آموزش عالي رايگان است. ظاهرا مردم ايران معتقدند که دستمزد فرد تحصيلکرده و تحصيلنکرده تفاوت معناداري دارد و براي افراد ميصرفد که به جاي کار کردن وقت و زمان خود را صرف تحصيل کنند. مطالعات مختلف، مويد اين ديدگاه شهودي است که به دليل بالا بودن ميزان اشتغال در بخش دولتي و تاثيرگذاري سطح تحصيلات در دستمزد بخش دولتي، اين سيگنال به جامعه ارسال شده که تحصيلات دولتي به صرفه است.
ميتوان ادعا کرد که در بخش غيردولتي نيز شاخصهاي ارزيابي هنوز خيلي کارآيي محور نيست و هنوز مبتني بر سيگنالهاي اسمي ناشي از مدرک تحصيلي و ميزان سابقه کار است. نکته ديگري که بايد به آن توجه کرد، رايگان بودن آموزش عالي است. طبيعي است که هرجا خدمات رايگان عرضه شود، براي آن صف تشکيل ميشود، لذا نفس دولتي بودن دانشگاهها از عوامل تشديدكننده تقاضاي بالا براي آموزش عالي به شمار ميرود.
در اينجا مجال طرح اين سوال نيست که آيا واقعا ضروري است تا دانشگاهها دولتي و رايگان باشند؟ از يک سو، اين باور وجود دارد که آموزش عالي رايگان زمينهاي براي ارتقاي اجتماعي افراد ممتاز از قشرهاي پايين را فراهم ميآورد؛ اما از سوي ديگر، اين ديدگاه نيز جاي تامل دارد که چه لزومي دارد از بودجه عمومي که متعلق به همه جامعه است هزينه شود تا مهارتهاي بخشي از جامعه و به تبع آن درآمد و ثروت شان افزايش يابد؟ در سطح سياستگذاري نيز اين سوال مطرح است که با توجه به هزينهبر بودن دانشگاه و دانشگاهداري، آيا بهتر نيست دانشگاهها خصوصي باشند و دولت بودجههايي از اين دست را در سطوح آموزشي پايينتر هزينه کند و به اين ترتيب کيفيت آموزش عمومي و همگاني را افزايش دهد؟
جهان صنعت
«ظرفيتهاي بلااستفاده صنايع و معادن کشور»عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم کرامت جهانگرد است كه در آن ميخوانيد:
مطابق اصل 44 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، نقش خصوصي در اقتصاد کشور کاملا روشن و بديهي نشان داده شده است. اگر چه تعداد بسيار زيادي واحدهاي توليدي در پهنه پهناور کشور پراکندهاند و بخش صنعتومعدن قريب 20 درصد توليد ناخالص داخلي را دارد و در اين حوزه بخش خصوصي کشور نقش بسزايي دارد اما تشکلهاي مردمي اين بخش هنوز آن انسجام در خور را ندارند.
تاکنون انجمنهاي تخصصي در 23 رشته صنعتي و معدني کامل نشدهاند و مديران اين بخش به دليل ناچاري در سايه وزارتخانههاي ديگري علاوه بر وزارت صنايع و معادن به تشکيل انجمنهاي همگن اقدام کردهاند.
مطابق اساسنامه خانه صنعتومعدن ايران، اين نهاد مردمي از طريق انجمنهاي تخصصي همگن تشکيل ميشود اما نقش و جايگاه اين تشکل در تصميمسازيها و تصميمگيريها با وجود توان بسيار بالاي آن جدي گرفته نشده است. زبان تخصصي بخش صنعتومعدن در شرايط فعلي به زبان عاميانه تبديل شده و اين نگاه باعث شده است که اظهارنظرهاي بسيار متناقض در اين بخش افزايش يابد.
«جنايت هاي بي پايان» عنوان يادداشت روز روزنامه جام جم به قلم عباس محمدنژاد است كه در آن ميخوانيد:
12 تير 1367، هواپيماي مسافربري ايرباس ايران كه از بندرعباس عازم دبي بود، با اصابت 2 فروند موشك شليك شده از ناو هواپيمابر وينسنس آمريكا نزديك جزيره هنگام در خليج فارس سقوط كرد و بر اثر اين حمله وحشيانه 298 مسافر و خدمه كه در ميان آنها تعداد زيادي كودك بودند، به شهادت رسيدند.
با انتشار خبر اين جنايت در جهان، مقامات آمريكا در جستجوي بهانه براي توجيه اين جنايت تلاش كردند آن را يك اشتباه اعلام كنند اما مجهز بودن كشتي جنگي وينسنس به پيشرفتهترين سامانه راداري و رايانهاي و همچنين مشخص بودن نوع هواپيماي در حال پرواز ثابت كرد اين اقدام كاملا عمدي، برنامهريزي شده و خصمانه بوده است.
با گذشت 22 سال از اقدام آمريكا در هدف قرار دادن هواپيماي مسافري ايران، سران كاخ سفيد اين بار جنايت ديگري را در حق ملت ايران مرتكب شدهاند؛ جنايتي با مقياس وسيعتر و خصمانهتر.
باراك اوباما، رئيسجمهور آمريكا پنجشنبهشب در حالي كه ديگر مقامات آمريكايي، او را تشويق ميكردند، قانون تشديد تحريمها عليه ايران را امضا كرد تا نشان دهد دشمني آمريكا با ايران پاياني ندارد. آمريكا با اين اقدام، خارج از قطعنامه شوراي امنيت تحريمهاي شديدتري را بر واردات سوخت ايران اعمال خواهد كرد. براساس قانون تشديد تحريم ايران كه از سوي كنگره و سناي آمريكا ارائه شده و با امضاي اوباما جنبه عملي به خود گرفت، شركتهايي كه به ايران بنزين بفروشند تحت فشار و تحريم آمريكا قرار خواهند گرفت.
ابتكار
«بازي با حاصل جمع صفر»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن ميخوانيد:
در خبرها آمده بود که شاه عربستان در ديدار وزير دفاع فرانسه گفته است که ايران لياقت موجوديت ندارد در اينجا بناي تحليل تاريخي در خصوص اينکه ايران لياقت موجوديت ندارد يا عربستان؟ را ندارم که بر اساس شاخصها راي هر منصفي روشن است اما به همين بهانه با مرور کانونهاي اختلاف ايران و عربستان روشن خواهد شد که کدامين لياقت بودن را دارند و کدامين محکوم به حذف از تاريخ هستند؟
ايران و عربستان درپايان سومين دهه از مناسبات خود پس از انقلاب، بار ديگر با شرايط تازهاي مواجه شده اند اکنون شرايط به گونهاي گرديده است که در بحرانهاي موجود منطقه ميتوان جبهه گيري اين دو کشور را مشاهده کرد و شرايط رقابتهاي منطقهاي بين تهران -رياض به حالت « بازي با حاصل جمع صفر»درآمده است.
يعني در هرجا که تهران احساس پيروزي ميکند،رياض احساس شکست ميکند.برغم وجود پتانسيل منافع مشترک اما همواره تلقيهاي متفاوت و نوع نگاه خاص دولتمردان عربستان موجب سياستهاي تقابلي گرديده است.
حاکميت سلفيها و وهابيون افراطي بر اين کشور و قرائت طالباني آنان از اسلام دليل اصلي برداشتهاي متفاوت ميباشد.
نقشهاي تاريخي و کارکردهاي اين دو کشور در جهان اسلام زمينه تقابل را تشديد کرده است.ايران بعد از انقلاب به مُدلي از اسلام براي الگوبرداري و صدور آن به جهان تبديل گرديده است. مدل اسلام ايراني –انقلابي با اسلام وهابيت در تضاد کامل است در طول سه دهه گذشته بارها شاهد رويارويي اين دو مدل اسلام بوده ايم. امروز هم در نتيجه تضاد در تلقيها تفاوت در کارکردهاي منطقهاي و جهاني براي اين دو کشور پيش آمده است.
رسالت
«مردي که در حرم نفس مي کشد» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم امير عاملي است كه در آن ميخوانيد:
خيز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنيم
کاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
(حافظ)
-برشي از يک برداشت از استاد نقاش تحت تاثير جاودان اثر “عصر عاشورا” -
استاد محمود فرشچيان هنرمندي نژاده است که از تعريف چون مني مستغني است اما چکنم که رسالت توصيف هنرمندي چنين دست از سر قلمم بر نمي دارد و بر آن است که آنچه در ذهن مي گذرد را به زبان نثر ترجمه کند.
استاد، نقاشي اصفهاني الاصل است که در دل عاشقان و عارفان مسکن گزيده؛ او با گردش هر قلم جلوه اي از جلوات الله جميل را بر ملا مي کند. نقشبند عصر عاشورا به فتواي عشق همين سلطاني است که هر جا خيمه زد بي گمان آن مملکت بر وي مقرر مي شود برشي از بعد از ظهر آتش و عطش را ثبت مي کند و با اين اثر ماندگار، خود را سرير نشين دل شيفتگان مي نمايد. فرشچيان در اين تابلو فضايي را تصوير مي کند که آفرينش را تداعي نموده. چگونه است که اجزاي جداگانه تابلو با تمام حزن و اندوه، طرب مي انگيزد.
زن غمگين، اسب تير خورده، کبوتر زخمي ... اما وقتي تلفيق مي شوند فقط خلق زيبايي مي کنند. به به! تابلوي استاد به ماندگاري عاشورا ماندگار خواهد شد. استاد در عرش ره مي سپارد بي قيل و قال شور و حال مي آفريند او ضامن آهو را به تصوير مي کشد و راضي نمي شود، مجددا در اثري ديگر راه نوراني خود را ادامه مي دهد.
به راستي وقتي هنرمند خود را به درياي معرفت ائمه اطهار متصل مي کند، ماندگار و جاودان مي شود ديگر در ظرف زمان نمي گنجد و اين اسلام عزيز است که از حافظ صداي معرفت، از سعدي نواي عشق، از ميرعماد صرير عدالت و از فرشچيان جهاني خلق مي کند. چون هنرمند اکسير دين را درک کرد دعايش درگير مي شود و بدون شهوت شهرت خواهي به جاودانگي پيوند مي خورد و مي ماند بي آنکه ماندگاري را گدايي کند ماندگارمي شود. فرشچيان سخن فردوسي را که فرمود.
مردم سالاري
«جوانان و اشتغال» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزابابا مطهري نژاد است كه درن ميخوانيد:
جوانان، اشتغال، اوقات فراغت، ازدواج، تبادل فرهنگي محيط و جوان و تعريف رابطه فرهنگ اعتقادي ، فرهنگ انقلابي و فرهنگ علمي و تکنيکي و رابطه اشتغال ، اقتصاد و خدمات و فلسفه اين رابطه ها از جمله مسائل مهم جامعه امروز ماست که بايد تعاريف و روش هاي تعريف شده اي براي آنها داشته باشيم.مثلا در حوزه فرهنگ همانطور که اگر فرد رابطه پيوند خود را با حوزه زيستي از دست بدهد،يعني از هوا استفاده نکند ، از غذا استفاده نکند، از پوشاک و اتومبيل و مبل و صندلي و يخچال و...استفاده نکند ،اين فرد از لحاظ مادي مرده محسوب مي شود.
اگر فرد پيوند خود را با حوزه فرهنگ از دست بدهد و در برابر مسائل فرهنگي جامعه خود کنش و واکنش نداشته باشد، وجود و عدم وجود کتاب، مسجد، فيلم و تاتر و موسيقي،دعا و زيارتگاه و محفل اخلاقي و... برايش نا مفهوم باشد، اين فرد از لحاظ فرهنگي مرده است و اگر کنش و واکنش داشته باشد، بر حسب اين که نوع اين کنش و واکنش چگونه باشد، جهت گيري فرهنگي او مشخص مي شود ولي خود اين کنش و واکنش نشان دهنده زنده بودن فرهنگي است.
اگر اين رابطه فقط کنشي باشد بين انسان يا جامعه و واکنشي در کار نباشد اين فرهنگ مادي است ، ولي اگر بين انسان و جامعه و مسائل فرهنگي رابطه متقابل کنشي و واکنشي باشد و هم انسان بر فرهنگ و جامعه تاثير بگذارد و هم جامعه و فرهنگ بر انسان موثر افتد و رابطه چند سويه شکل گرد، فرهنگ معنوي ساخته مي شود. در چنين شرايطي جامعه بستر تبادل پيدا مي کند و اگر فرد سخني گفت يا رفتاري و کرداري از خود بروز داد، واکنش آنرا از افراد ديگر و جامعه دريافت مي کند و بر اساس آن واکنش به تعديل يا تعميق يا تعليق رفتار و گفتار و کردار خود مي پردازد و همين طور اگر جامعه رفتار و گفتار و کرداري را در قالب سنت، اعتقاد يا الزام (اعم از قانوني يا اجتماعي) ايجاد کرد، با واکنش افراد و فرهنگ ها مواجه و نسبت به پايداري يا تعديل و تعليق آن اقدام مي کند.
در چنين جامعه اي هيچکس متوقع نيست که در برابر گفتار و رفتار و کردار خود واکنشي نداشته باشد. حرف اساسي در اين زمينه اين است که فرهنگ ارتباط دو سويه کنش و واکنش در جامعه بايد جايگاه پيدا کند و همه در رويداد ها خود را سهيم و شريک بدانند و با ملاحظه آثار عمل خود به تصحيح و تکميل آنها بپردازند ، در اين صورت به سمت بلوغ اجتماعي، بلوغ سياسي و بلوغ فرهنگي پيش خواهيم رفت.
كيهان
«فتنه افيوني!»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن مي خوانيد:
رويكرد دشمنان قسم خورده نظام جمهوري اسلامي سالهاست كه به سمت و سويي غير از گزينه نظامي متمركز شده و از آن به عنوان «جنگ نرم» ياد مي شود اما فتنه سال گذشته روشن تر از پيش ابعاد اين جنگ نرم را به تصوير كشاند.
ائتلاف گروهك هاي ضدانقلاب، سلطنت طلب ها، منافقين، بهايي ها، سكولارها، تروريست ها و... كه از حمايت همه جانبه نظام سلطه در رويارويي با ايران اسلامي برخوردار بودند نشان داد كه جريان استكبار و دنباله هاي بيروني و داخلي آن تنها به دنبال تضعيف ساختار نظام جمهوري اسلامي هستند تا به زعم خودشان تغيير رژيم در ايران را عملياتي كنند.
آرزويي كه در تحقق آن ناكام ماندند و امروز پس از آنكه مردم در 9 دي و 22 بهمن با مشاركت دهها ميليوني «مرگ فتنه» را اعلام كردند مديريت بيروني فتنه عجزآلود به اين مسئله اعتراف دارد كه در به سرانجام رساندن فتنه شكست خورده و توانمندي و اقتدار ايران بيش از گذشته در منطقه و عرصه بين المللي افزايش يافته است تا جايي كه فريد زكريا سردبير مجله نيوزويك و از مشاوران ارشد دولت اوباما، همين اواخر در واشنگتن پست مي نويسد: «توهم انقلاب مخملي در ايران نظير اروپاي شرقي اشتباه است، من از حاميان جنبش سبز هستم اما فكر نمي كنم اين جريان مي توانست از پس سرنگوني جمهوري اسلامي برآيد... جمهوري اسلامي هم پشتوانه مذهبي و هم پشتوانه ملي مردم را با خود دارد.»
جالب اينجاست كه مجله آمريكايي «فوربس» نيز هفته گذشته طي تحليلي به آرزوها و روياهاي خود پرداخت و در كمال ضعف و ناتواني و با اين خيال خام كه چقدر خوب مي شد تغيير رژيم در ايران محقق مي گشت! نوشت؛ «تصورش را بكنيد تغيير رژيم در ايران چه تحولاتي را براي ما آمريكايي ها در دنيا بوجود مي آورد»!
تهران امروز
«خودتحريمي در صنعت را پايان دهيم»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم بهروز صادقي است كه در آن ميخوانيد:
در شرايطي كه دشمنان قسم خورده كشورمان سعي دارند با تحريمهاي يكجانبه اقتصاد كشور را با مشكل مواجه كنند، بايد دريابيم كه بهترين راه براي براي برونرفت از اين تحريمها، كمك به چرخش صنعت و توليد ملي است. هرچند كه تحريمها كارساز نخواهند بود و حتي موجب رسيدن به دستاوردهايي در صنعت كشور ميشود اما اگر در داخل كشور خودتحريمي را براي صنعت در پيش بگيريم به سياستهاي تحريمي كمك خواهد شد و آب به آسياب دشمن خواهيم ريخت.
امروز براي كمك به صنعت كشور، بيش از گذشته نياز به تدوين يك بسته پشتيباني مشخص براي حمايت از واحدهاي توليدي بخش خصوصي احساس ميشود. در اين شرايط نگاه سيستم بانكي و مالي به صنعت بايد تغيير كند. نگاهي كه متاسفانه در دو سال اخير بهوجود آمده است و همچنان ادامه دارد، موجب كمرونقي توليد در كشور شده است.
تصميمگيران در اين زمينه بايد بدانند كه اين نگاه به نفع توليد نيست. موضوع ديگر اين است كه فضاي كسب و كار در كشور بايد تغيير كند تا بتوانيم با بهبود فضاي كسب و كار به رونق اقتصادي برسيم. اصلاح اين موارد به همراه موضوعات مهم ديگر نياز به تدوين بسته حمايتي درست و مشخص با كمك كارشناسان بخش خصوصي را اثبات ميكند.
در اين شرايط است كه ميتوانيم به نجات واحدهاي توليدي از بحران اميدوار باشيم. مردم ما و صنعتگران ما زماني كه قرار بود در جبههها به عنوان سرباز و رزمندهاي دلاور از كشور دفاع كنند، از اين كار دست نكشيدند. امروز هم كه عرصه توليد و كارخانهها به عنوان جبهه مشخص دشمن قرار گرفته است، توليدكنندگان همچون هشت سال دفاع مقدس، در اين جبهه جانفشاني ميكنند.
چرخش اقتصاد سرعت خواهد يافت به شرط آنكه دولت و همه تصميمگيران صنعتي كشور بپذيرند كه اين بخش عظيم نيازمند حمايت و آشكار شدن مسير آينده است.
در طول چند سال گذشته و در شرايط بحران اقتصادي جهان از ميان 135 كشور جزو نادرترين كشورها بوديم كه هيچ حمايت مالي از توليد نصيبمان نشد. و دولت در اين زمينه اقدامي صورت نداد و توليدكنندگان در توفان حوادث تنها ماندند. در شرايط امروز هم شاهد مشكلات تحريم هستيم. اگر در اين صورت دست به دست هم دهيم رونق شكل خواهد گرفت. به شرط آنكه با تدوين بسته حمايتي دقيق از توليد داخل و اجراي آن نگاه فرهنگي به توليد داخلي و نگاه فرهنگي به مصرف توليد داخل در كشور نهادينه شود. اين بسته ميتواند مشكلاتي كه در طول چند سال اخير براي صنعت كشور …
وطن امروز
«بزرگترين لكه كارنامه دموكراتها» عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم مهدي فتحي است كه در آن ميخوانيد؛حادثه نفتي که در جنوب آمريکا و در خليج مکزيک اتفاق افتاده است، بزرگترين فاجعه و حادثه زيستمحيطي در تاريخ آمريکا به حساب ميآيد و با وجود آنکه مدتها از وقوع اين حادثه ميگذرد، نه دولت آمريکا و نه شرکت بريتيش پتروليوم نتوانستهاند اين بحران زيستمحيطي را مهار کنند و به نوعي از نشت نفت جلوگيري کنند.
اين مساله روي زندگي مردم جنوب آمريکا و حواشي خليج مکزيک تاثيرگذاربوده و صدمات بسيار زيادي را به کسب و کار مردم وارد آورده،همچنين ضررهاي جبرانناپذيري را به محيط زيست منطقه وارد کرده و تقريبا در اين مدت دولت آمريکا و همچنين شرکتهاي نفتي تنها تماشاچي اين صحنه و رويداد بودند و تمام اميد خود را به شرکت بريتيش پتروليوم بسته بوده که اين شرکت بتواند از اين فاجعه زيستمحيطي جلوگيري کند و در نهايت پس از اينکه 2 ماه به تماشاي اين رويداد نشستند به اين نتيجه رسيدند که اين شرکت هم قادر نيست از اين فاجعه زيستمحيطي جلوگيري کند و در نهايت دولت آمريکا که خودش هم فناوري لازم را در اختيار ندارد از ساير کشورهاي دنيا خواسته است در اين رابطه به دولت آمريکا کمک کنند.
اين رويداد نشان داد، آمريکا هم امروز کشوري است که به ديگر کشورها و دولتها نيازمند است و آن تصويري که از آمريکا ارائه داده بودند، به عنوان کشوري که ميتواند تمام مشکلات را حل و فصل کند و به هيچ کشور ديگري احتياج ندارد و در دنياي امروز تکقطبي عمل ميکند، خدشهدار شد و اين رويداد نشان داد، آمريکا هم در کره زمين يک کشور منحصر به فرد نيست و براي بقاي خود به ساير کشورها نياز دارد. اين حادثه همچنين نشان داد، سياست دولت فدرال آمريکا که به دنبال آن بود تا در خاک مناطق مجاور آمريکا به دنبال ذخاير نفتي باشد، شايد در آينده تغيير پيدا کند و آنها به اين نتيجه برسند که استخراج انرژي هزينه سنگيني براي اين دولت دربردارد و ديگر اجراي چنين طرحي را در مناطق مجاور تشويق نکنند که به هر تقدير اين مساله موجب بروز اختلافات بسياري ميان دولت آمريکا و شرکتهاي نفتي خواهد شد.
همچنين اين رويداد به نوعي وابستگي دولت آمريکا را به منابع انرژي در آينده تشديد ميکند و به نظر ميرسد آمريکاييهايي که در دولتهاي اوباما و جورج بوش دنبال اين بودند که وابستگي خود را به منابع انرژي منطقه خاورميانه کم کنند، اين رويداد نشان داد که وابستگي آنها در آينده هم به اين منطقه ادامه خواهد داشت. اين بدان معنا نيست که آمريکاييها بتوانند در کوتاهمدت وابستگيهاي انرژي خود را از اين بخش از دنيا کم کنند، زيرا آمريکاييها حدود 20 ميليون بشکه نفت تقريبا در روز مصرف ميکنند که حدود 7 ميليون از اين 20 ميليون در داخل توليد ميشود و مابقي آن را از کشورهاي مختلف دنيا از جمله آمريکايلاتين و جنوبي و کشورهاي خاورميانه وارد ميکنند.
جمهوري اسلامي
«فأين تذهبون؟» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
"اكنون كه رهبر بزرگ و زعيم عاليقدر، امام خميني بنابه حق شرعي و قانوني خويش در اين موقعيت حساس و تعيين كننده و تاريخي، جناب آقاي مهندس بازرگان را بدون در نظر گرفتن وابستگي حزبي به رياست دولت موقت انقلابي، شرعي و قانوني، برگزيده اند، ما اين انتصاب انقلابي و تاريخ ساز را به ملت شريف و فداكار ايران تبريك ميگوييم و از آن جا كه به فرمان آيه شريفه "اطيعواالله و اطيعواالرسول و اولي الامر منكم" اطاعت از اين امر را وظيفه شرعي و عقيدتي خود به شمار ميآوريم و از آن جا كه برطبق اصول والاي اسلام و به خصوص مذهب شيعه كه مرجعيت عالي آن به عنوان نيابت از امام، حق عزل و نصب دارد وظيفه خود ميدانيم كه به برادر ارجمند آقاي مهندس بازرگان اطمينان دهيم كه هرچه بيشتر در جهت رسالت مكتبي و تشكيلاتي كه نهضت آزادي ايران بردوش دارد بر تلاشهاي خود بيفزاييم تا ايشان با فراغ خاطر و بدون نگراني به ماموريت خطيري كه برعهده دارند بپردازند".
تصور نكنيد كه اين بيانيه را يك نهاد انقلابي از حوزه علميه قم صادر كرده يا مربوط به يك انجمن اسلامي معتقد به ذوب شدن در ولايت فقيه است. خير، اين بيانيه، همانگونه كه از آخرين فراز آن مشخص است، توسط گروه "نهضت آزادي ايران" در 15 بهمن 1357 به مناسبت انتصاب مهندس مهدي بازرگان به نخست وزيري دولت موقت صادر شده و از اسناد مهم تاريخ انقلاب اسلامي ايران محسوب ميگردد.
اين بيانيه را به اين دليل اكنون در صدر اين مقاله آوردهايم كه اشارهاي داشته باشيم به سياست يك بام و دو هواي گروه "نهضت آزادي ايران" كه اين روزها بعضي از سران آن، لابد با استفاده از شرايط پيش آمده، اعتقاد به ولايت فقيه را مذمت ميكنند و اين اصل قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران را با سلطنت مقايسه مينمايند و شرح كشافي در اين زمينه و اين مقوله براي انتشار به سايتهاي خارج از كشور ميدهند و متوليان آن سايتها هم براساس ماهيت ضد انقلابي خود آنرا بدون كم و كاست و بدون حاشيه و نقد منتشر ميكنند.
انقلاب و نظام جمهوري اسلامي در طول قريب 32 سال عمر خود، با اين قبيل تعرضها بسيار مواجه شده لكن نكته قابل توجه اينست كه چنين مطالبي توسط كساني ابراز ميشود كه خود در زمره اولين گروههائي بودند كه ولايت فقيه را "حق شرعي و قانوني" دانسته، استفاده امام خميني از اين حق را براي انتصاب مهندس بازرگان يك اقدام "انقلابي و تاريخساز" ناميدند، اطاعت از ولي فقيه را عمل به آيه شريفه "اطيعواالله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم" تلقي نموده، مرجعيت عالي شيعه (مشخصاً - امام خميني) را نايب امام زمان حق عزل و نصب دارد معرفي كردند و تصريح نمودند كه طبق اصول والاي اسلام به خصوص مذهب شيعه اطاعت از امر چنين مرجعي را "وظيفه شرعي و عقيدتي خود به شمار ميآوريم".
آفرينش
«زنگ خطري براي مسئولان ورزش» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش است كه در آن ميخوانيد:
جام جهاني 2010 با تمامي حوادث تلخ و شيرينش روزهاي پاياني و سرنوشت ساز خود را پشت سر مي گذارد و به يقين اين بازيها و روند برگزاري آن مي تواند براي کشورهايي که در اين مسابقات حضور داشتند و حتي براي کشورهايي که غايب اين بازيها بودند ، دستاوردهاي مهمي به همراه داشته باشد.
در گام اول ، آنچه که براي فوتبال ما اهميت فراواني دارد ، نحوه عملکرد تيمهاي آسيايي است ، چرا که اين تيم ها رقباي جدي ما در مسابقات مهم قاره اي بوده و ما بايد با چشماني باز عملکرد آنها را زير نظر داشته باشيم.
بنابراين بايد بررسي کنيم :
1- تيمهاي آسيايي در جام جهاني چه کردند ؟
2- تا چه اندازه پيشرفت داشتند ؟
3- ما براي جبران عقب ماندگي چه برنامه ايي بايد داشته باشيم ؟
واقعيت انکار ناپذير اين است که ، تيم هاي ژاپن و کره جنوبي در اين دوره از مسابقات عملکرد مطلوبي به عنوان نمايندگان آسيا داشتند و با اعتماد بنفس بالا، اراده قوي وارائه فوتبالي مدرن فراتر فوتبال قاره ظاهر شدند.
بازيهاي ديدني دو تيم ژاپن و کره جنوبي در افريقاي جنوبي و حضور آنها در مرحله دوم با تحسين جهانيان همراه شد .حتي شکست خفيف کره و ژاپن در اين مرحله مقابل اوروگوئه و پاراگوئه نيز باعث نشد تا کارشناسان از عملکرد اين دو نماينده شايسته آسيا ، تمجيد و ستايش نکنند . بطوريکه بسياري از صاحب نظران در چهار گوشه جهان پس از شکست اين دو تيم در مرحله يک هشتم نهايي ، از آنها به عنوان مغلوباني سربلند ياد کردند.
البته در گذشته و در زمان عدم راهيابي تيم ملي به جام جهاني در خصوص علل عدم موفقيت فوتبال کشورمان و حرکت رو به جلوي اين دوتيم در سالهاي اخير نوشتيم و تاکيد نموديم که اجراي برنامه اساسي و زيربنايي در دو کشور ژاپن و کره جنوبي يکي از علل و عوامل اين موفقيت ها مي باشد ، و هدف اصلي از اين نوشته اين است که مسولان رده بالاي ورزش ، مديران فدراسيون فوتبال ، مديران باشگاهها ، کادر فني تيم ملي فوتبال ، مربيان و... ازتحولاتي که در ساير کشورهاي آسيايي رخ مي دهد ، درس بگيرند و از امروز براي فردايي بهتر کمر همت ببندند.
آرمان
«جام جهاني فوتبال و آموزههايي براي سياست» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم
بهرام گلزاده است كه در آن ميخوانيد:
فناوري ارتباطي و تکنولوژي هاي پيشرفته در دنيا در حال حاضر نقش بسيار مهم در شفافيت و نظارت و در عين حال توسعه و پيشرفت امور ايفا ميکنند و چشمهاي تيزبين ابزارهاي ارتباطي اعم از ديداري و شنيداري و نوشتاري آنچنان به دقت، نظارت بر رفتار بازيگران تمامي عرصههاي زندگي را غيرقابل اجتناب کرده که با آناليز تمامي رفتارها فرصت هرگونه خطاي عمدي يا سهوي را از همه سلب ميکند و همگان را ملزم به پيروي از قواعد و مقررات و ضوابط و قوانين نموده و به پرهيز از هرگونه فاصله گرفتن اصول و خودمحوري و دوري از عملکرد سليقهاي رهنمون ميسازد.
به نظر نگارنده، جام جهاني فوتبال و اتفاقات پيرامون آن، ميتواند درسهاي بسيار ارزشمندي در عرصه سياست و کشورداري در اختيار همگان قدرت قرار دهد. اگر مستطيل ميدان رقابت يک مسابقه فوتبال در جام جهاني را به سرزمين جغرافيايي مجازي تشبيه کنيم ميتوان تصور کرد که در اين ميدان، دو تيم فوتبال رقيب، نقش احزاب سياسي يا نخبگان و متخصصان را برعهده دارند، داوران فوتبال نقش مجريان قانون يا دستگاه قضايي و تماشاگران و مردم حاضر در استاديوم ورزشي نيز به عنوان افکار و وجدان عمومي ايفاي مسئوليت ميکنند. همچنين از کميتههاي برگزارکننده مسابقات، اعم از فدراسيون بينالمللي فوتبال (فيفا) و ساير دستگاههاي دست اندرکار ميتوان به عنوان مجريان و ناظران اين رقابت ياد کرد.
مجموعه اين عوامل و عناصري که نهايتا زمينه و بستر برگزاري يک مسابقه يا مجموعهاي از مسابقات را شکل داده و فراهم ميکنند، تلاششان بر اين است که با استفاده از آخرين فناوريهاي سخت افزاري و نرم افزاري نوين، رقابت ها را به بهترين و سالم ترين و عادلانه ترين شکل برگزار نمايند. و در اين بين در کنار تدارکات لازم براي انجام اين رقابت ها، نظارت بي عيب و نقص، بر صحت و سلامت مسابقات مهمترين و اصلي ترين جنبه کار را تشکيل ميدهد. در طول سالهاي اخير ملاحظه کردهايم که هرچه ابزارهاي سختافزاري و نرم افزاري از جمله وسايل ارتباط جمعي و فضاي مجازي و سايبر و اينترنت و در کنار آن، رسانه هاي ديداري و نوشتاري قوي تر و پيشرفته تر و مستقل تر بوده اند، سلامت برگزاري رقابتها تضمين بيشتر يافته و نظارت دقيق تر شده است و راه هرگونه رفتار غيرورزشي و تباني و انحراف مسير مسابقات به سمت عملکردها و رفتارهاي غيرسالم و ناعادلانه کاهش چشمگيري يافته است.
در اين رقابت ها، از آنجايي که ابزارهاي دقيقي براي کنترل رفتار داوران رقابت به عنوان قضاوت کنندگان ميدان، ورزشکاران، به مثابه بازيگران عرصه رقابت و برگزارکنندگان رقابت ها به شکل خيره کننده اي توليد و توسعه يافته است ، لذا هرگونه رفتار و عملکرد مغاير با مقررات و قوانين، و موانع بر سر راه توسعه و پيشرفت اين رقابت ورزشي و هر رقابت ورزشي ديگر، از ديد تيزبين و نقاد و هشيار افکار عمومي يا همان بينندگان مسابقات و رقابت ها دور نيست.
دنياي اقتصاد
«كنكور و معضل آموزش عالي در ايران»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم علي سرزعيم است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها کنکور سراسري در ايران برگزار شد و بخش قابل توجهي از جوانان ايران در يک رقابت نفسگير و فوقالعاده سنگين شرکت کردند و نهايتا خانوادهها از يک فشار رواني غيرقابل توصيف يک ساله خلاص شدند.
از يک سو پديده کنکور بارزترين نماد يک موقعيت ممتاز غيرانحصاري و غيرتبعيضآميز به شمار ميرود؛ به طوري که ميتوان آن را الگويي براي ديگر عرصهها قلمداد نمود، اما از سوي ديگر شدت رقابت در اين بازار آنقدر بالا رفته که فشار رواني فوقالعادهاي به داوطلبان و به تبع آنها خانوادهها وارد ميشود. فارغ از مساله برگزاري کنکور، نتايج آن و سرخوردگيهاي ناشي از آن نيز براي کساني که موفق نشدهاند، باقي ميماند که گاه ميتواند لطمات غيرقابل جبراني از حيث رواني و عزت نفس به افراد وارد کند، لذا نميتوان نسبت به اين قضايا بيتفاوت بود. پيش از هرچيز بايد تحليلي اقتصادي از اين مساله ارائه کرد.
شدت رقابت در کنکور ناشي از شدت تقاضا براي آموزش عالي رايگان است. ظاهرا مردم ايران معتقدند که دستمزد فرد تحصيلکرده و تحصيلنکرده تفاوت معناداري دارد و براي افراد ميصرفد که به جاي کار کردن وقت و زمان خود را صرف تحصيل کنند. مطالعات مختلف، مويد اين ديدگاه شهودي است که به دليل بالا بودن ميزان اشتغال در بخش دولتي و تاثيرگذاري سطح تحصيلات در دستمزد بخش دولتي، اين سيگنال به جامعه ارسال شده که تحصيلات دولتي به صرفه است.
ميتوان ادعا کرد که در بخش غيردولتي نيز شاخصهاي ارزيابي هنوز خيلي کارآيي محور نيست و هنوز مبتني بر سيگنالهاي اسمي ناشي از مدرک تحصيلي و ميزان سابقه کار است. نکته ديگري که بايد به آن توجه کرد، رايگان بودن آموزش عالي است. طبيعي است که هرجا خدمات رايگان عرضه شود، براي آن صف تشکيل ميشود، لذا نفس دولتي بودن دانشگاهها از عوامل تشديدكننده تقاضاي بالا براي آموزش عالي به شمار ميرود.
در اينجا مجال طرح اين سوال نيست که آيا واقعا ضروري است تا دانشگاهها دولتي و رايگان باشند؟ از يک سو، اين باور وجود دارد که آموزش عالي رايگان زمينهاي براي ارتقاي اجتماعي افراد ممتاز از قشرهاي پايين را فراهم ميآورد؛ اما از سوي ديگر، اين ديدگاه نيز جاي تامل دارد که چه لزومي دارد از بودجه عمومي که متعلق به همه جامعه است هزينه شود تا مهارتهاي بخشي از جامعه و به تبع آن درآمد و ثروت شان افزايش يابد؟ در سطح سياستگذاري نيز اين سوال مطرح است که با توجه به هزينهبر بودن دانشگاه و دانشگاهداري، آيا بهتر نيست دانشگاهها خصوصي باشند و دولت بودجههايي از اين دست را در سطوح آموزشي پايينتر هزينه کند و به اين ترتيب کيفيت آموزش عمومي و همگاني را افزايش دهد؟
جهان صنعت
«ظرفيتهاي بلااستفاده صنايع و معادن کشور»عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم کرامت جهانگرد است كه در آن ميخوانيد:
مطابق اصل 44 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، نقش خصوصي در اقتصاد کشور کاملا روشن و بديهي نشان داده شده است. اگر چه تعداد بسيار زيادي واحدهاي توليدي در پهنه پهناور کشور پراکندهاند و بخش صنعتومعدن قريب 20 درصد توليد ناخالص داخلي را دارد و در اين حوزه بخش خصوصي کشور نقش بسزايي دارد اما تشکلهاي مردمي اين بخش هنوز آن انسجام در خور را ندارند.
تاکنون انجمنهاي تخصصي در 23 رشته صنعتي و معدني کامل نشدهاند و مديران اين بخش به دليل ناچاري در سايه وزارتخانههاي ديگري علاوه بر وزارت صنايع و معادن به تشکيل انجمنهاي همگن اقدام کردهاند.
مطابق اساسنامه خانه صنعتومعدن ايران، اين نهاد مردمي از طريق انجمنهاي تخصصي همگن تشکيل ميشود اما نقش و جايگاه اين تشکل در تصميمسازيها و تصميمگيريها با وجود توان بسيار بالاي آن جدي گرفته نشده است. زبان تخصصي بخش صنعتومعدن در شرايط فعلي به زبان عاميانه تبديل شده و اين نگاه باعث شده است که اظهارنظرهاي بسيار متناقض در اين بخش افزايش يابد.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


