«بازی در زمین آمریکا» به روایت تاریخ؛
نباید نتیجه گرفت که ما آمریکایی ها باید از ایران ناامید شویم و...
«شواهد نشان می دهند که فرصت کمی برای آشتی و فشار صلح آمیز در دست است؛ اما به باور من، به کار بردن زور بسیار خطرناک است. شاید زمان خونریزی و اغتشاش و حمله و زد و خورد در ایران چندان دور نباشد، ولی این هم هست که تندروها ـ از چپ و راست ـ دارند در ایران با هم متفق می شوند. نتیجه هر چه باشد به سود آمریکا نخواهد بود؛ بنابراین، برمی گردیم به اینکه باید برنامه و روش ما در ایران تغییر یابد.»
کد خبر: ۱۰۶۵۷۹
| | 12133 بازدید
«تابناک»ـ
«در ظرف این چند سال، ایرانیان کم کم امیدشان را نسبت به آمریکا از دست دادند و بیشتر مردم ایران به نفوذ آمریکا بدبین شدند، به گونه ای که اکنون حتی آن اقلیت کوچکی که با سیاست آمریکا کجدار و مریز سر می کنند٬ به خاطر حفظ مقام و موقعیت خود است.../ آمریکایی ها او را به عنوان مرد سال شناختند و او را شخصیت افسانه ای دادند و خودشان کمک کردند به اینکه همه امید ملت ایران در او خلاصه بشود؛ اما خود آنها یکی دو سال بعد به علت همان ترس ها موجب سقوط او شدند.../ به نظر می رسد ایران در این مدت با برخورداری از امنیت به ایجاد رفورم هایی نایل شده است.../ سیاست آمریکا پیش از اینکه کار از کار بگذرد، باید در ایران از نو برآورد شود.
می گویند نفوذ آمریکا در اوضاع کنونی ایران کم است و به فرض هم که آمریکا بخواهد وضع را عوض کند، کمتر موفقیت خواهد داشت.../ برای تغییر احساسات رنجیده ملت ایران، باید تغییر سیاست آمریکا همراه با دقت در انتخاب دقیق افراد صالح آمریکایی مأمور ایران باشد.../ نباید نتیجه گرفت که ما آمریکایی ها باید از ایران نومید بشویم و یا عقب نشینی کنیم، بلکه باید سیاست سنجیده ما در ایران، با محدود کردن تعداد مأمورانمان در ایران همراه باشد؛ شاید هم مسأله مهم این باشد که در ایران، باید به نحو دیگری سرعت عمل انجام می شد.
شواهد نشان می دهند که فرصت کمی برای آشتی و فشار صلح آمیز در دست است؛ اما به باور من، به کار بردن زور بسیار خطرناک است؛ شاید زمان خونریزی و اغتشاش و حمله و زد و خورد در ایران چندان دور نباشد، ولی این هم هست که تندروها ـ از چپ و راست ـ دارند در ایران با هم متفق می شوند. نتیجه هر چه باشد، به سود آمریکا نخواهد بود؛ بنابراین، برمی گردیم به اینکه باید برنامه و روش ما در ایران تغییر یابد.»
نه اینکه فکر کنیم این اظهارات برای این سال هاست نه، پروفسور کایلر یانگ (Cuyler Young) استاد زبان فارسی و از ایران شناسان معروف آمریکایی بود که ریاست قسمت شرقشناسی دانشگاه پرینستون را از سال های پس از ملی شدن صنعت نفت تا رخدادهای آغاز دهه چهل٬ بر عهده داشت.
او به خاطر وظیفه محوله خود ـ وابسته مطبوعاتی سفارت آمریکا ـ از نزدیک در وقایع رخدادهای زمان شورش دمکرات ها٬حضور داشته و از نزدیک کودتای ۲۸ مرداد و وقایع پس از آنِ ایران را دیده بود. او در زمان تصدی خود در این دانشگاه نیز به عنوان یکی از مشاوران سازمان سیا در امور شرق شناسی و ایران شناسی به تهیه گزارشها و تحلیل هایی پیرامون رشته تخصصی خود می پرداخته است. (۱)
در هفدهم آوریل ۱۹۶۵ سمیناری در دانشگاه هاروارد با نام «مشکلات معاصر ایران» برگزار می شود که در آن کایلر یانگ مقاله ای با نام «سیاست آمریکا در ایران از جنگ جهانی دوم به این سو» را ارایه می دهد. (۲) کایلر یانگ در این مقاله تلاش می کند علل کاهش محبوبیت آمریکایی ها را در ایران بررسی کند. او از محبوبیت آمریکایی ها در ۱۹۴۸ یاد می کند که در آن شورای امنیت سازمان ملل، همه فشار خود را برای خارج شدن نیروی شوروی از آذربایجان به کار برد تا مجلس ایران امتیاز نفت شوروی را پس بزند.
او می گوید: «… اما پس از ۱۲ سال ایرانی ها نفوذ آمریکایی ها و آمد و رفت آنها را با چشمان خود می دیدند و این باعث افزایش سوء ظن ها و دلزدگی ها و بی اعتمادی هایی شد. در سال ۱۹۶۵ وضع آمریکا در ایران چنان شد که نه تنها بیشتر مردم بلکه به ویژه همه ملیون ضد آمریکایی شده اند»
او تلاش می کند دلایل این ضد آمریکایی شدن را بیابد:
یکی از دلایلی که او برمی شمارد، جانشینی آمریکا به جای انگلیس است؛ به صورتی که آن نفرتی که مردم نسبت به انگلیسی ها داشتند٬ حالا به خاطر عملکرد اشتباه آمریکایی ها٬ به آنان منتقل شده است.
«قضیه از اینجا شروع می شود که در سال های ۱۹۵۱-۳ آمریکا مسؤل سقوط دکتر مصدق بود که قهرمان ملی ایران به شمار می رفت و این طبعاً کینه بر می انگیخت. چراکه دول غربی موضوع نفت ایران را فرا ملی می دیدند و نه حوزه حاکمیت ملی ایران.چون ملی شدن صنعت نفت می توانست روی اقتصاد دول غربی تأثیرگزار باشد»
از همین روی، او به «رئالیست های آمریکایی» در مقابل «ایده آلیست های آمریکایی»به خاطر سقوط مصدق حق می دهد.
«آمریکایی ها در سال ۱۹۵۱دکتر مصدق را به عنوان مرد سال شناختند و او را شخصیت افسانه ای دادند و خودشان کمک کردند به اینکه همه امید ملت ایران در او خلاصه بشود٬ اما خود آنها یکی دو سال بعد به علت همان ترس ها که برشمردم موجب سقوط او شدند»
همین اظهار نظر محقق آمریکایی نشان می دهد، آمریکا اساسا برای پیشبرد اهداف خود حتی حاضر است از قهرمانان ملی یک کشور به سود خود بهره برداری کند و فرقی میان شاه و یک روشنفکر و یک انقلابی نمی داند. آنجا که به نفعش هست از او به عنوان قهرمان ملی یاد می کند و آنجا که تاریخ مصرف «قهرمان» به پایان می رسد، او را پایین می کشد٬ به گونه ای که انزوا٬ می شود حاصل بازی کردن در زمین آمریکا.
حال آنکه در تاریخ روابط ایران و آمریکا کسانی گاه و بی گاه پیدا می شوند که به قصد رفورم وارد عرصه می شوند لکن با عدم بصیرت و عدم شناخت چارخانه های سیاه و سفید عرصه٬ در تور «منفعت طلبی» آمریکایی ها گرفتار می شوند و سر انجامشان چیزی جز طرد آنها توسط مردم نیست.
بنابر ادعای یانگ «مصدق مجبور می شود در آخرین فرصت پیش از سقوط٬ در جواب آیزنهاور به سفیر آمریکا (هندرسون) پیغام دهد که حاضر است برای حل مسئله نفت به مشاوره ای جدی بپردازد و مواردی را قبول کند که برای سیاست آمریکا قابل تحمل باشد!»
دلیل دیگری که او ذکر می کند٬ طرحی سیاسی است که دولت آمریکا آن را به دولت ایران «قبولانده» است.
«دولت آمریکا به تازگی در سال۱۹۶۴ (۱۳۴۲) با قبولاندن یک طرح سیاسی به دولت ایران که طبق آن به شخصیت های نظامی آمریکا مصونیت سیاسی داده می شود٬ وضع نابسامان موجود را به سود خود حتما بهتر نکرد. بنا بر این قرار شخصیت های نظامی آمریکا بیشتر تحت نظارت محاکم آمریکایی قرار می گیرند تا محاکم ایرانی. حتی مجلس که با اراده شاه است٬ ناچار شد این قرارداد را با کاپیتولاسیون۱۹۲۸-۱۸۶۸ مقایسه کند.»
این ایرانشناس دانشگاه وینستون آمریکا می کوشد واقع بینانه درباره رویدادهای جاری در ایران سخن بگوید.
در جای دیگری از مقاله٬ دلیل مخالفت مردم را باشاه٬ نگران کننده می داند:
«این مخالفت به طور عمیق و شدیداً ضد آمریکایی است. زیرا همه مردم ایران متقاعد شده اند که پشتیبان و ضامن دیکتاتوری شاه ـ آمریکایی ها هستند و این پشتیبانی محاسبه شده است و سیاست آمریکا مشخص و معین است. خلاصی از این وضع چاره ای ندارد جز ایجاد شکافی عمیق با این رژیم. حتی اگر شده با اعمال قدرت. روحانیون که در رأس آنها [امام] خمینی قرار دارد موافق با طرد کامل رژیم اند. میان ملیون لیبرال و چپ٬ هنوز بعضی از اعتدالیه وجود دارند که تربیت غربی دیده اند و از لحاظ سیاسی و فرهنگی متمایل به غربند و مایلند که درباره غرب و آمریکا نوع دیگری قضاوت کنند اما اغلب آنها تنها می مانند و جریان حوادث و قدرتش آنها را به جناح تند چپ می راند ـ و حتی به این می راند که عاقبت این حکومت را باید بزور و حتی دست زدن به تروریسم [قیام مسلحانه] واژگون کرد»
یانگ در این مقاله از سیاست مداران آمریکایی می خواهد که به او حق دهند که:
«در سیاست نمی توان اصول اخلاقی را مراعات کرد٬ بلکه منافع شخصی و امنیت های اصولی هستند که سیاست را تعیین می کنند.»
در انتها کایلر یانگ٬ از سیاستمداران آمریکایی می خواهد با توجه به تحولات داخلی ایران نباید ناامید شوند و آنها باید با اصلاحاتی حضور خود را در ایران حفظ کنند:
«نباید نتیجه گرفت که ما آمریکایی ها باید از ایران نومید بشویم و یا عقب نشینی کنیم. بلکه باید سیاست سنجیده ما در ایران با محدود کردن شمار مأمورانمان در ایران همراه باشد. شاید هم مسأله مهم این باشد که در ایران باید به نحو دیگری سرعت عمل انجام می شد. شواهد نشان می دهند که فرصت کمی برای آشتی و فشار صلح آمیز در دست است؛ اما به باور من، به کار بردن زور بسیار خطرناک است. شاید زمان خونریزی و اغتشاش و حمله و زد و خورد در ایران چندان دور نباشد، ولی این هم هست که تندروها ـ از چپ و راست ـ دارند در ایران با هم متفق می شوند. نتیجه هر چه باشد به نفع آمریکا نخواهد بود؛ بنابراین، برمی گردیم به اینکه بایست برنامه و روش ما در ایران تغییر یابد.»
کایلر یانگ البته خواستار تغییر در بینش متکبرانه آمریکا نمی شود٬ بلکه خواستار تغییر روش ها و برنامه هاست. به نظر می رسد این سخن پروفسور را باید در امروز جستجو کرد.
....................................
1- http://www.cia-on-campus.org/princeton.edu/consult.html
۲- این مقاله به صورت ضمیمه در کتابی با نام «در خدمت و خیانت روشنفکران» در انتشارات رواق به چاپ رسیده. کتاب به خاطر قدیمی بودن آن فاقد زمان چاپ است.
سید احسان رئیس الساداتی
می گویند نفوذ آمریکا در اوضاع کنونی ایران کم است و به فرض هم که آمریکا بخواهد وضع را عوض کند، کمتر موفقیت خواهد داشت.../ برای تغییر احساسات رنجیده ملت ایران، باید تغییر سیاست آمریکا همراه با دقت در انتخاب دقیق افراد صالح آمریکایی مأمور ایران باشد.../ نباید نتیجه گرفت که ما آمریکایی ها باید از ایران نومید بشویم و یا عقب نشینی کنیم، بلکه باید سیاست سنجیده ما در ایران، با محدود کردن تعداد مأمورانمان در ایران همراه باشد؛ شاید هم مسأله مهم این باشد که در ایران، باید به نحو دیگری سرعت عمل انجام می شد.
شواهد نشان می دهند که فرصت کمی برای آشتی و فشار صلح آمیز در دست است؛ اما به باور من، به کار بردن زور بسیار خطرناک است؛ شاید زمان خونریزی و اغتشاش و حمله و زد و خورد در ایران چندان دور نباشد، ولی این هم هست که تندروها ـ از چپ و راست ـ دارند در ایران با هم متفق می شوند. نتیجه هر چه باشد، به سود آمریکا نخواهد بود؛ بنابراین، برمی گردیم به اینکه باید برنامه و روش ما در ایران تغییر یابد.»
نه اینکه فکر کنیم این اظهارات برای این سال هاست نه، پروفسور کایلر یانگ (Cuyler Young) استاد زبان فارسی و از ایران شناسان معروف آمریکایی بود که ریاست قسمت شرقشناسی دانشگاه پرینستون را از سال های پس از ملی شدن صنعت نفت تا رخدادهای آغاز دهه چهل٬ بر عهده داشت.
او به خاطر وظیفه محوله خود ـ وابسته مطبوعاتی سفارت آمریکا ـ از نزدیک در وقایع رخدادهای زمان شورش دمکرات ها٬حضور داشته و از نزدیک کودتای ۲۸ مرداد و وقایع پس از آنِ ایران را دیده بود. او در زمان تصدی خود در این دانشگاه نیز به عنوان یکی از مشاوران سازمان سیا در امور شرق شناسی و ایران شناسی به تهیه گزارشها و تحلیل هایی پیرامون رشته تخصصی خود می پرداخته است. (۱)
در هفدهم آوریل ۱۹۶۵ سمیناری در دانشگاه هاروارد با نام «مشکلات معاصر ایران» برگزار می شود که در آن کایلر یانگ مقاله ای با نام «سیاست آمریکا در ایران از جنگ جهانی دوم به این سو» را ارایه می دهد. (۲) کایلر یانگ در این مقاله تلاش می کند علل کاهش محبوبیت آمریکایی ها را در ایران بررسی کند. او از محبوبیت آمریکایی ها در ۱۹۴۸ یاد می کند که در آن شورای امنیت سازمان ملل، همه فشار خود را برای خارج شدن نیروی شوروی از آذربایجان به کار برد تا مجلس ایران امتیاز نفت شوروی را پس بزند.
او می گوید: «… اما پس از ۱۲ سال ایرانی ها نفوذ آمریکایی ها و آمد و رفت آنها را با چشمان خود می دیدند و این باعث افزایش سوء ظن ها و دلزدگی ها و بی اعتمادی هایی شد. در سال ۱۹۶۵ وضع آمریکا در ایران چنان شد که نه تنها بیشتر مردم بلکه به ویژه همه ملیون ضد آمریکایی شده اند»
او تلاش می کند دلایل این ضد آمریکایی شدن را بیابد:
یکی از دلایلی که او برمی شمارد، جانشینی آمریکا به جای انگلیس است؛ به صورتی که آن نفرتی که مردم نسبت به انگلیسی ها داشتند٬ حالا به خاطر عملکرد اشتباه آمریکایی ها٬ به آنان منتقل شده است.
«قضیه از اینجا شروع می شود که در سال های ۱۹۵۱-۳ آمریکا مسؤل سقوط دکتر مصدق بود که قهرمان ملی ایران به شمار می رفت و این طبعاً کینه بر می انگیخت. چراکه دول غربی موضوع نفت ایران را فرا ملی می دیدند و نه حوزه حاکمیت ملی ایران.چون ملی شدن صنعت نفت می توانست روی اقتصاد دول غربی تأثیرگزار باشد»
از همین روی، او به «رئالیست های آمریکایی» در مقابل «ایده آلیست های آمریکایی»به خاطر سقوط مصدق حق می دهد.
«آمریکایی ها در سال ۱۹۵۱دکتر مصدق را به عنوان مرد سال شناختند و او را شخصیت افسانه ای دادند و خودشان کمک کردند به اینکه همه امید ملت ایران در او خلاصه بشود٬ اما خود آنها یکی دو سال بعد به علت همان ترس ها که برشمردم موجب سقوط او شدند»
همین اظهار نظر محقق آمریکایی نشان می دهد، آمریکا اساسا برای پیشبرد اهداف خود حتی حاضر است از قهرمانان ملی یک کشور به سود خود بهره برداری کند و فرقی میان شاه و یک روشنفکر و یک انقلابی نمی داند. آنجا که به نفعش هست از او به عنوان قهرمان ملی یاد می کند و آنجا که تاریخ مصرف «قهرمان» به پایان می رسد، او را پایین می کشد٬ به گونه ای که انزوا٬ می شود حاصل بازی کردن در زمین آمریکا.
حال آنکه در تاریخ روابط ایران و آمریکا کسانی گاه و بی گاه پیدا می شوند که به قصد رفورم وارد عرصه می شوند لکن با عدم بصیرت و عدم شناخت چارخانه های سیاه و سفید عرصه٬ در تور «منفعت طلبی» آمریکایی ها گرفتار می شوند و سر انجامشان چیزی جز طرد آنها توسط مردم نیست.
بنابر ادعای یانگ «مصدق مجبور می شود در آخرین فرصت پیش از سقوط٬ در جواب آیزنهاور به سفیر آمریکا (هندرسون) پیغام دهد که حاضر است برای حل مسئله نفت به مشاوره ای جدی بپردازد و مواردی را قبول کند که برای سیاست آمریکا قابل تحمل باشد!»
دلیل دیگری که او ذکر می کند٬ طرحی سیاسی است که دولت آمریکا آن را به دولت ایران «قبولانده» است.
«دولت آمریکا به تازگی در سال۱۹۶۴ (۱۳۴۲) با قبولاندن یک طرح سیاسی به دولت ایران که طبق آن به شخصیت های نظامی آمریکا مصونیت سیاسی داده می شود٬ وضع نابسامان موجود را به سود خود حتما بهتر نکرد. بنا بر این قرار شخصیت های نظامی آمریکا بیشتر تحت نظارت محاکم آمریکایی قرار می گیرند تا محاکم ایرانی. حتی مجلس که با اراده شاه است٬ ناچار شد این قرارداد را با کاپیتولاسیون۱۹۲۸-۱۸۶۸ مقایسه کند.»
این ایرانشناس دانشگاه وینستون آمریکا می کوشد واقع بینانه درباره رویدادهای جاری در ایران سخن بگوید.
در جای دیگری از مقاله٬ دلیل مخالفت مردم را باشاه٬ نگران کننده می داند:
«این مخالفت به طور عمیق و شدیداً ضد آمریکایی است. زیرا همه مردم ایران متقاعد شده اند که پشتیبان و ضامن دیکتاتوری شاه ـ آمریکایی ها هستند و این پشتیبانی محاسبه شده است و سیاست آمریکا مشخص و معین است. خلاصی از این وضع چاره ای ندارد جز ایجاد شکافی عمیق با این رژیم. حتی اگر شده با اعمال قدرت. روحانیون که در رأس آنها [امام] خمینی قرار دارد موافق با طرد کامل رژیم اند. میان ملیون لیبرال و چپ٬ هنوز بعضی از اعتدالیه وجود دارند که تربیت غربی دیده اند و از لحاظ سیاسی و فرهنگی متمایل به غربند و مایلند که درباره غرب و آمریکا نوع دیگری قضاوت کنند اما اغلب آنها تنها می مانند و جریان حوادث و قدرتش آنها را به جناح تند چپ می راند ـ و حتی به این می راند که عاقبت این حکومت را باید بزور و حتی دست زدن به تروریسم [قیام مسلحانه] واژگون کرد»
یانگ در این مقاله از سیاست مداران آمریکایی می خواهد که به او حق دهند که:
«در سیاست نمی توان اصول اخلاقی را مراعات کرد٬ بلکه منافع شخصی و امنیت های اصولی هستند که سیاست را تعیین می کنند.»
در انتها کایلر یانگ٬ از سیاستمداران آمریکایی می خواهد با توجه به تحولات داخلی ایران نباید ناامید شوند و آنها باید با اصلاحاتی حضور خود را در ایران حفظ کنند:
«نباید نتیجه گرفت که ما آمریکایی ها باید از ایران نومید بشویم و یا عقب نشینی کنیم. بلکه باید سیاست سنجیده ما در ایران با محدود کردن شمار مأمورانمان در ایران همراه باشد. شاید هم مسأله مهم این باشد که در ایران باید به نحو دیگری سرعت عمل انجام می شد. شواهد نشان می دهند که فرصت کمی برای آشتی و فشار صلح آمیز در دست است؛ اما به باور من، به کار بردن زور بسیار خطرناک است. شاید زمان خونریزی و اغتشاش و حمله و زد و خورد در ایران چندان دور نباشد، ولی این هم هست که تندروها ـ از چپ و راست ـ دارند در ایران با هم متفق می شوند. نتیجه هر چه باشد به نفع آمریکا نخواهد بود؛ بنابراین، برمی گردیم به اینکه بایست برنامه و روش ما در ایران تغییر یابد.»
کایلر یانگ البته خواستار تغییر در بینش متکبرانه آمریکا نمی شود٬ بلکه خواستار تغییر روش ها و برنامه هاست. به نظر می رسد این سخن پروفسور را باید در امروز جستجو کرد.
....................................
1- http://www.cia-on-campus.org/princeton.edu/consult.html
۲- این مقاله به صورت ضمیمه در کتابی با نام «در خدمت و خیانت روشنفکران» در انتشارات رواق به چاپ رسیده. کتاب به خاطر قدیمی بودن آن فاقد زمان چاپ است.
سید احسان رئیس الساداتی
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟





