تنشزدایی، حقوق بشر و حامیان رژیم اسرائیل؛ این داستانی تکراری است!
پنج هفته پس از رسیدن ایران و ۱+۵ به تفاهم لوزان، واکنشهای دو گروه سیاسی در قبال تفاهم به دست آمده قابل توجه است. نخست خارجنشینهایی که نگران از دست رفتن دستاوردهای هستهای ایران شدهاند و دوم بانیان غیرانسانیترین تحریمها علیه مردم ایران که حالا داعیهدار حقوق بشر در ایران شدهاند. این داستان یک نمونه مشابه تاریخی نیز دارد.
به گزارش «تابناک»، در گروه اول فهرستی از چهرههای مخالف و یا معاند نظام را میتوان مرور کرد که هرچند تا پیش از قوت گرفتن احتمال توافقی بین ایران و ۱+۵ بر سر موضوع هستهای، برنامه هستهای ایران را یک بلندپروازی پرهزینه و نادرست میدانستند، از زمانی که روشن شدن احتمالی واقعی برای رسیدن به یک توافق بر سر پرونده هستهای ایران و شروع روند تنشزدایی بین ایران و غرب وجود دارد، با چرخشی ۱۸۰ درجهای، مدعی شدند ایران دستاوردهای هستهای مهمی داشته که اکنون در حال واگذار کردن آن به ارزانترین قیمت و با به دست آوردن کمترین امتیاز است.
نگرانی ابوالحسن بنیصدر، رضا پهلوی و یا اکبر گنجی از اینکه دستاوردهای برنامه هستهای ایران در حال از دست رفتن است یا اینکه استقلال ایران در حال مخدوش شدن است، حداقل کمی طنزآمیز است.
از سوی دیگر، در شرایطی که حتی مقامات غربی هم گاهی اعتراف میکنند که تحریمهای غیرقانونی و غیرانسانی علیه ایران بیشترین آسیب را به قشرهای محروم و در حال خطر ایران وارد کرده است، عدهای از بانیان یا همکاران وضع تحریمها علیه ایران، اکنون نگران نقض حقوق بشر در ایران شدهاند.
حتی مقامات دولتی و برخی از مسئولان در قوه قضائیه نیز پذیرفتهاند که مسائل مربوط به حقوق شهروندان در ایران جای پیشرفت دارد و رهبر انقلاب نیز رسیدن به عدالت را هدفی دانستهاند که تحقق آن تلاش زیادی را میطلبد. حتی میتوان برای بسیاری از اساتید دانشگاه و فعالان سیاسی داخلی نیز وقتی که از این مسائل سخن میگویند، انگیزههای خیرخواهانه قائل شد، ولی آیا میتوان باور کرد که رؤسای گروههای مسلح ضدانقلاب و یا ایرانیان شاغل در مؤسسات طراحی تحریمها علیه ایران نیز در طرح ادعاهای حقوق بشری در ایران صادق هستند؟
فهرست این افراد چنان طولانی است و تغییر مسیر آنها از مخالفت با برنامه هستهای ایران به نگرانی از وضعیت حقوق بشر در ایران چنان روشن است، که نمیتوان تردیدی در این قائل شد که برای آنها نه برنامه هستهای ایران مسأله اصلی است و نه وضعیت حقوق بشر، بلکه مسأله اصلی ناکام ماندن ایران در دشمنی و رقابت با رژیم اسرائیل و یا حکومت آل سعود است.
مشابهت زیاد فهرست مخالفان توافق هستهای با ایران و فهرست مدعیان حقوق بشر، نه فقط در میان مقامات آمریکایی بلکه در بین ایرانیان خارجنشین و به ویژه در بین طراحان و مبلغان تحریم ایران، فرضیه فوق را تقویت میکند.
این مسأله البته یک نمونه تاریخی جالب نیز دارد.
با اینکه تصور میرفت دوره ریاست جمهوری ریچارد نیکسون به عنوان جمهوری خواهی تندرو، شاهد افزایش تنش با بلوک شرق باشد، نیکسون به همراه کیسینجر بانیان غربی اتفاقی محسوب میشوند که در تاریخ جنگ سرد از آن به عنوان تنشزدایی نام برده میشود.
افتضاح واترگیت نگذاشت دوره ریاستجمهوری نیکسون به پایان برسد. جانشین وی فورد کار خروج آمریکاییها را از ویتنام کامل کرد تا در کنار روند تنشزدایی، شورویها احساس کنند قدرتی واقعا برابر با غربیها دارند.
روند تنشزدایی توسط کسانی با مانع مواجه شد که نه خودشان و نه دلیلشان برای مانعتراشی در این روند قابل پیشبینی نبود. مدعیان دموکرات حمایت از حقوق بشر که البته رابطه خوبی با هواداران اسرائیل داشتند. اجازه دادن به یهودیان شوروی برای مهاجرت به فلسطین اشغالی و افزایش یهودیان در برابر فلسطینیها کانون ادعاهای حقوق بشری علیه شوروی بود؛ مسألهای که اگر شوروی اجازه وقوع آن را میداد، رژیم اسرائیل را از حیث جمعیتی، علمی و اقتصادی تقویت میکرد و اگر هم به مانعی در روند تنشزدایی تبدیل میشد، سبب حفظ استراتژیک رژیم اسرائیل به عنوان پایگاه غرب در منطقه میشد.
این نمونه تاریخی از مانعتراشی هواداران اسرائیل در مسیر تنشزدایی بین شرق و غرب، مسألهای نیست که بتوان در روند تنشزدایی بین ایران و غرب آن را فراموش کرد.



