صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

وضعیت جوانی دستفروش با کارشناسی ارشد

حتما خیلی‌ها هم از کنار این جوان با بی‌تفاوتی گذر کرده‌اند و شاید او و بساطش را اصلا ندیده‌اند، از گذشته‌اش اطلاعی ندارند؛ جوانی که تمام دانش و استعداد ریاضی‌اش را بعد از 18 سال تحصیل در صفر ضرب کرده و اینک در گوشه خیابان شاهد به تاراج رفتن عمر خود است‌.
کد خبر: ۴۸۲۱۱۴
| |
29073 بازدید
|
پول دو جفت جوراب زنانه تمام دشت یک بعدازظهرش بود‌. برای حساب‌ و کتاب همین کسب‌وکار ناچیز هم نیازی به فوق‌لیسانس ریاضی محض نداشت؛ با اندک سواد ابتدایی هم می‌توان حساب‌کتاب این کار را انجام داد‌. نه نیازی به مهارت دارد و نه سواد‌. دستفروشی کنار خیابان احتمالا بعیدترین حادثه‌ای است که می‌توان برای یک جوان 26 ساله با مدرک کارشناسی ارشد متصور بود، بعیدترین و دردناک‌ترین حادثه حتی برای نظام آموزش عالی که فردی با این مدرک و معدل 24 /17 در رشته ریاضی محض، ناچار است علم و اندوخته‌های خود را در کنار خیابان و با دستفروشی به حراج بگذارد‌.

به گزارش جهان صنعت، بی‌شک زمانی که مجید فروغی کودک بود و پدرش با دستفروشی خرج خانه و تحصیل فرزندانش را می‌داد امید به آینده‌ای بهتر در سایه تحصیلات عالیه برای آنان داشت‌. اینک مجید فروغی نصف راه را رفته است‌؛ دانش لازم را کسب کرده و با معدلی بالا، مدرک آموزش عالی گرفته است اما نصف دیگر راه با معادلات جور درنمی‌آید‌. زندگی او هم مثل پدر در کنار خیابان و در لابه‌لای بساطی که روی زمین پهن کرده سپری می‌شود و مجید باید به‌اجبار جا پای جای پدر بگذارد و میراث‌دار او شود چراکه به یک بیماری مادرزاد ارثی دچار شده که رفته‌رفته وجودش را آب کرده و توان راه رفتن و حفظ تعادل عضلات پاهایش را از دست می‌دهد‌.
مجید شش سال است که با این درد مبارزه می‌کند، از سال 87 کم‌کم توان پاهایش گرفته‌شده، به پزشکان زیادی مراجعه کرده، تشخیص همگی یکی ‌است‌: بیماری «شارکو ماری توث»؛ یک بیماری نادر که از هر دو هزار و پانصد نفر، یک نفر به آن مبتلا می‌شوند و قدرت حرکت خود را به‌تدریج از دست می‌دهند‌.

مجید اما امیدوار بود برای همین درسش در دانشگاه پیام نور را ادامه داد تا همین اواخر که ارشد می‌خواند، دست از تلاش برنداشت، کم‌کم ضعف در عضلات پایش بیشتر شد و وی به‌ناچار با کمک مادرش کارهای دانشگاه را انجام می‌داد‌. می‌گوید‌: «حتی برای رفتن به دانشگاه هم به کمک مادرم احتیاج داشتم‌.»

پدرش دستفروش لباس کودکانه است و مجید نمی‌خواست راه پدر را ادامه دهد، تنها راه برای فرار از آن شغل هم ورود به دانشگاه بود ولی وقتی بیماری به سراغ او آمد، هنوز شغلی نداشت، تحصیلاتش به پایان نرسیده بود و هزینه‌های بالای درمان، کار را برای ادامه این مسیر سخت‌تر می‌کرد؛ بیماری بد موقع به سراغش آمده بود‌!

با هر زحمتی که بود مدرک دانشگاهی را گرفت ولی بیماری به مرحله‌ای رسیده بود که به علت ناتوانی در تامین هزینه‌های درمان و پیشرفت بیماری، حتی قادر به حفظ تعادل خود به هنگام راه‌ رفتن نبود؛‌ به ‌ناچار ویلچرنشین شد و چون هیچ شغلی متناسب با شرایط جسمی و مدرک تحصیلی خود نیافت، گوشه‌ای از خیابان انقلاب زنجان بساط پهن کرد تا بتواند لااقل بخشی از هزینه‌های درمان خود را تامین کند‌. حتما اهالی و کسبه این محل هر صبح مادر مجید را دیده‌اند که ویلچر او را هل می‌دهد و کنار بانک صادرات نگه می‌دارد، بساط دستفروشی او را به راه می‌کند، چهارپایه فلزی را کنارش می‌گذارد و به پسر 26 ساله‌اش که در جوانی چنین سرنوشتی غم‌انگیز پیداکرده کمک می‌کند تا از ویلچر پیاده شده و روی چهارپایه بنشیند و جوراب و
چسب بفروشد‌!

حتما خیلی‌ها هم از کنار این جوان با بی‌تفاوتی گذر کرده‌اند و شاید او و بساطش را اصلا ندیده‌اند، از گذشته‌اش اطلاعی ندارند؛ جوانی که تمام دانش و استعداد ریاضی‌اش را بعد از 18 سال تحصیل در صفر ضرب کرده و اینک در گوشه خیابان شاهد به تاراج رفتن عمر خود است‌. می‌گوید‌: «خردادماه به استاندار نامه نوشتم و وقت ملاقات گرفتم، مدیرکل بهزیستی هم در آن ملاقات حضور داشت، استاندار دستور داد که در یکی از مجموعه‌های علمی و کاربردی بهزیستی شغلی به من بدهند‌.» مدیرکل بهزیستی در آن جلسه قول مساعد داد ولی وقتی از آن جلسه خارج شدند، همه حرف‌ها به فراموشی سپرده شد‌.

«قرار بود به من کار تدریس بدهند ولی حالا می‌گویند کار نیست، بعد از سفر رییس‌جمهوری به زنجان و نامه‌نگاری‌هایی که کردم، دوباره مرا به بهزیستی ارجاع دادند ولی بعد از مدتی پیامکی از طرف این سازمان به من ارسال شد که به علت مشکلات جسمی و معلولیت، امکان استفاده از شما در این مجموعه وجود ندارد‌! فکرش را بکنید حتی برای کار تدریس گفتند باید امکان سرپا ایستادن داشته باشم که چون من فاقد این توانایی هستم، عملا کاری به من نمی‌دهند‌.»
بیماری مجید هنوز متوقف نشده و پیش‌رونده است، او که دو سال پیش قدرت حفظ تعادل خود را از دست‌ داد و با کمک اطرافیان راه می‌رفت، از تابستان امسال به‌طور کامل ویلچرنشین
شده است‌.

وی می‌گوید‌: «ناچار شدم برای تامین بخشی از هزینه‌های درمان دستفروشی کنم چون بهزیستی حتی در بخش درمان هم کمک زیادی به من نمی‌کند» این درحالی‌ است که هزینه‌های این بیماری بالاست، آنقدر که هزینه‌ یکی از جلسات درمانی 450 هزار تومان است و در این گرانی ناچار شده هر دو سه ماه یکبار به مطب پزشک مراجعه کند، حال آنکه در هفته انجام دو جلسه کاردرمانی برای او لازم است‌. راه پیشرفت این بیماری را تنها می‌توان با کاردرمانی و فیزیوتراپی سد کرد اما هزینه‌ این کار برای مجید کم نیست‌.

باید به بهزیستی التماس کرد‌!

مجید از موسسه خیریه رعد می‌گوید که هر سال فقط هزینه 10 جلسه کاردرمانی را تقبل می‌‌کند و هزینه این کار به ‌صورت آزاد در هر جلسه 20 هزار تومان است که با احتساب هزینه‌های ایاب و ذهاب به 30 هزار تومان برای هر جلسه می‌رسد‌. علاوه بر این با وجود اینکه فاکتور‌های درمان را به بهزیستی تحویل می‌دهند اما این سازمان این هزینه‌ها را به‌سختی تقبل می‌کند‌؛ «نه مستمری می‌دهد، نه کمک‌هزینه‌ای برای خرید تجهیزات موردنیاز کاردرمانی و نه حتی هزینه‌های خاص دارو و درمان‌.»

همه راه‌های خلاصی از این وضعیت برای مجید به بهزیستی منتهی می‌شود‌: «سه بار به نهاد رهبری نامه دادم، سه بار به دفتر ریاست‌جمهوری، در نهایت همگی مرا به بهزیستی ارجاع دادند و آنها هم کاری نمی‌کنند، برای گرفتن صد هزار تومان هزینه درمان باید التماسشان کنی و این وضعیت بسیار ناراحت‌کننده است و ترجیح می‌دهم سراغشان نروم‌.»
با این همه مجید تصمیم گرفته که امسال در آزمون دکترای ریاضی شرکت کند‌. می‌گوید ثبت‌نام کرده‌ام تا ببینم خدا چه می‌خواهد‌.

با شنیدن این جملات اگر عرق شرم بر پیشانی کسانی که باید کاری کنند و نمی‌کنند، ننشیند باید به خیلی از معادلات زندگی شک کرد، باید به انسانیت حتی شک کرد‌.
این گزارش در شماره 17 نشریه فردای زنجان نیز منتشر شده است.


برای دریافت و دیدن آخرین اخبار تابناک، از هر نقطه ای در اینترنت Toolbar اختصاصی تابناک را از لینک زیر دریافت و بر روی مرورگر خود نصب کنید:

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۲۱۵
انتشار یافته: ۷۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۱۲ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
منم ارشدم متاهلم و بیکارم.
پاسخ ها
حامد
| Iran, Islamic Republic of |
۰۹:۴۷ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
منم ارشد مهندسی صنایع هستم دربازار ابزارتوحسن ابادشاگرد مغازه ام
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۹:۵۵ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
این گرارش را بدهید بابک زنجانی و ... بخونن و100 مرتبه مشق هر شب بنویسند
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
اون غیرت هم داره و کار میکنه
امیر علی
| Iran, Islamic Republic of |
۱۰:۵۷ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
تو مملکت ما درس الکیه فقط پول پارتی وشانس علم وسواد وتجربه وبالیاقتی همش کشکه منم ارشد عمرانم چون تن به زد وبند ندادم الان بی کاره بی کاره بی کارم
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۱:۳۱ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
منم ارشد مدیریت صنعتی هستم، توی یه دفتر بیمه با حقوقی که تازه 2 ماهه 250 هزار تومن شده کار می کنم، می بینین، اوضاع اکثر ماها اینجوریه.
خدایا خودت کمک مون کن، از بنده هات خیری نمی رسه.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۱۲ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
كسي پىدا نميشه كمك بكنه فك كنيد اىن دم الان ايران نبود
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۲۱ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
خیلی بده... خیلیییییی بد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۲۸ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
خوشا به حال ما...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۳۰ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
لااله الا الله محمد رسول الله
پاسخ ها
محمد
| Iran, Islamic Republic of |
۱۰:۲۷ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
عزيز من هر حرفي جايي داره! كي از شما شهادتين خواست؟ استفاده از لفظ جلاله الله و نام مبارك محمد ص بصورت نابجا شايد براي شما نزد صاحب اين اسماء متبركه ايجاد مسئوليت بكنه.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۴۰ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
در روزگار ما چیز عجیبی نیست وقتی کار پیدا نمی شود چه کنند کارگری که خانه ما را تمیز کرد فوق لیسانس تربیت بدنی داشت تازه امتحان دکتری را هم داد فکر می کنه اگه دکترا بگیره کار گیرش میاد
جوان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۴۴ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
هیچ جای این قضیه به اندازه اونجا که گفت میخام واسه دکتری آزمون بدم ،شوکم نکرد
یعنی درود بر شرف و غیرتت ...احسنت
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۲:۱۲ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
چرامنفی دادین؟
بابک
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۴۷ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
دیپلمه های بیکار تبدیل شدن به لیسانسه های بیکار و لیسانسه ها به فوق لیسانسه های بیکار الی دکترای بیکار..
من اگه میدونستم قراره با لیسانس مهندسی،فروشنده بشم محال بود ادامه تحصیل بدم حیف از اون همه حرص زدنها و اذیت شدنها برای تحصیل..
حسین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۴۷ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
با سلام
متاسفانه این مورد در سطح جامعه رو به فزونی است . بنده نیز یکی از دوستانم که در یکی از دانشگاه های معتبر تهران ارشد علوم اجتماعی گرفته اند در ایستگاه اتوبوس های تندرو فعالیت می کنند. جالب است بدانید از آن چهره با نشاط دوران دانشجویی یک فرد افسرده و مایوس به جا مانده.
عیسی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۴۷ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
دلواپس ها !!! به خدا همین گزارش باید شما را دوباره وسط خیابان بیاورد. دوباره باید دلواپس شوید این بار نه برای سانتری فیوژها بلکه برای هرز رفتن و از بین رفتن آن نیروها و سرمایه های انسانی که قرار است همین سانتری فیوژها و انرژی هسته ای را برای نسل های آینده ایران بزرگ و پر شکوه تولید کنند...
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...