یارانه حق مردم فقیر است و باید به آنها پرداخت شود
این اقتصاددان که به پدر اقتصاد بخش عمومی ایران مشهور است، ضمن اینکه اصلاح یارانه ها را یکی از موضوعات مهم می داند، اما معتقد است مهمترین موضوع نیست. وی در خصوص بحث شناسایی گروه های درآمدی، خط فقر و آینده قانون هدفمندی یارانه ها و باید و نبایدهای پیش روی دولت یازدهم مطالبی را بیان نموده است که از نظر خوانندگان می گذرد.
* در زمانی که کمتر کسی از مسئله هدفمندی یارانه ها دفاع می کرد و حتی برخی مسئولین نیز از ابراز نظر امتناع می کردند، جنابعالی از آن به شدت دفاع نمودید و در نهایت این بحث به قانون تبدیل شد، آیا هنوز از موضع خودتان دفاع می کنید؟
در اصل موافق مسئله «اصلاح نظام قیمت های نسبی» بوده و هستم. البته از آن قسمت از قانون هدفمندی یارانه ها که به اصلاح قیمت حامل های انرژی و واقعی سازی قیمت کالاهای قیمت گذاری شده دولتی منجر میشد، کماکان دفاع می نمایم.
بگذارید بحث را اینگونه آغاز کنم؛ در اوایل قانون شدن هدفمندی یارانه ها تقریباً اغلب همکاران مخالف آن بوده و سپس همه به یکباره به طرفداری از آن قانون پرداختند. اینکه زمان اجرایی شدن این قانون در کشور و در دولت وقت باعث شود تا داعیه طرفداری از دیدگاه های دولت وقت به بنده نسبت داده شود، صحیح نیست.
پس از پایان جنگ تحمیلی و در آغاز دولت سازندگی، همواره بر اصلاح نظام پرداخت یارانه ها، شفافیت اقتصادی و اصلاح نظام قیمت های نسبی تاکید داشته و اکنون نیز پی گیری و تداوم این مسئله را عامل اصلاح مشکلات ساختاری اقتصادی کنونی کشور می دانم. مشکل اصلی کشور ما عدم شناخت صحیح از روابط خرد اقتصادی است، به زبان ساده تر ما دیدگاه های اقتصاد خرد را در حاشیه قرار داده و بیشتر بر استفاده از سیاست های اقتصاد کلان تاکید داشته ایم.
سوال من اکنون اینست که اکنون کدام اقتصاد دانی سراغ دارید که آشکارا بگوید مخالف قانون هدفمندی یارانه ها است؟ آنچه اکنون باعث ایجاد اختلاف شده، در خصوص شیوۀ اجرای قانون هدفمندی یارانه ها است نه خود قانون.
* اخیراً عده ای از کارشناسان با بحث محاسبه خط فقر و افزایش آسیب پذیری خانوار در دهک های درآمدی اقدام به ارایه آمارهایی در این خصوص کرده اند. بطور کلی در خصوص این قبیل آمارها و تحلیل ها نظرشما چیست؟
بگذارید به گذشته برگردیم. در دهه 60؛ مرکز آمار، اطلاعات مربوط به درآمد را نه بصورت دهکی بلکه در قالب فراوانی به شکل بازه های درآمدی جمع آوری می نمود. ارایه اطلاعات بر اساس بازه های درآمدی برای تحلیل اقتصاد خردی در دراز مدت صحیح نیست.
*چرا؟
چون این آمار به تدریج دچار چولگی می شود. یعنی اگر بازه های پایین تر را از راست به چپ دسته بندی کنیم، به تدریج چولگی بیشتر می شود. چون تورم باعث می شود آن بازه درآمدی که قبلاً خانوار در آن قرار داشته است، به تدریج خالی شود.
در آن زمان، متولیان آماری این بحث را نمی پذیرفتند. علت آن هم این بود که از آمار مستخرج از اطلاعات هزینه و درآمد خانوار، جز برای محاسبه CPI آنهم در سطح روستا استفاده دیگری نمیشد. البته، بانک مرکزی هم CPI شهری را ارائه میداد. اولین بار سال 1368 مرکز آمار ایران مجاب شد تا اطلاعات را بصورت دهک ارائه کند.
این اطلاعات توسط بنده مورد بررسی قرار گرفت و در قالب دو جلد کتاب تحت عنوان "اقشار آسیب پذیر" در معاونت اقتصادی وزارت اقتصاد و دارایی ارایه شد. این اطلاعات در سال 1375 توسط مرحوم دکتر نوربخش در هیأت دولت مطرح شد تا بتوان تورم شدید آن مقطع زمانی را مهار کرد. بر این اساس قرار شد تا پرداخت یارانه های دولتی اصلاح شود.
* برگردیم به بحث چولگی و انحراف داده های بازه های درآمدی حساب های هزینه و درآمد خانوار...
در آن مطالعه که در بالا به آن اشاره شد؛ به طبقه بندی کالاهای اساسی پرداختیم و به این نتیجه رسیدیم که 7 کالای اساسی وجود دارد که در سبد مصرفی بیشتر افراد کم درآمد(یا به اصطلاح فقیر) وجود دارد و دولت باید بیشتر توزیع یارانه ای خود را بر این کالاها قرار دهد تا اثرات مثبت بیرونی بیشتری ایجاد شود. در کمال تعجب می دیدیم که در بازه های درآمدی ارائه شده توسط مرکز آمار مثلا در ردیف اول پایینی یک درصد یا دو درصد افراد جامعه و در ردیف های بالای آخر 70 درصد افراد قرار دارند. این خود حکایت بر چولگی ناشی از اثر تورم بر توزیع خانوار در این بازه های درآمدی دارد.
البته با پی گیری های انجام شده در سال 1368، برای اینکه بتوانیم مشخص کنیم دهک های درآمدی چه سهمی از هزینه ها و درآمد ها را دارند، یکسری مطالعات را روی اشخاص آسیب پذیر شروع کردیم که به سادگی مشخص شد هر دهک چه سهمی دارد.
یکی از نکات جالب این مطالعه این بود که در ایران اگر بخواهید بگویید سه دهک بالا ثروتمندترین هستند، بین دهک نهم و دهم شکاف بزرگی وجود دارد. یعنی در واقع ثروتمندترین ها در دهک دهم هستند. البته از دهک نهم به پایین این تغییر با شیب مشخصی صورت می پذیرد و اصطلاحاً دیگر شکست نیست. این مطلب به این بحث اشاره دارد که در ایران تجمیع ثروت در دهک آخر است. جالبتر اینکه بعدها با ارائه آمار بیستک ها تجمع ثروت در پنج درصد آخرین این طبقه بندی قرار داشت. یعنی توزیع ثروت و درآمد دچار یک عدم توازن جدی است. پس عملاً پنج درصد افراد بیشترین سهم درآمدی را به خود اختصاص داده اند.
* درمطالعات مذکور، علاوه بر مباحث فوق، به چه نتایج مشخصی دست یافتید؟
در آن مطالعه با طبقه بندی کالاهای اساسی، به این نتیجه رسیدیم که نان اساسی ترین کالا در تامین نیازهای کالری گروه های فقیر است و لذا در بحث اصلاح قیمت ها تاکید داشتیم که نان مستثنی شود. البته برای برخی کالاها که به اشتباه اساسی نامیده شدند(مانند قند،شکر و روغن) که بعضاً عامل مشکلات جسمی و بیماری نیز هستند، حمایت یارانه ای کاسته شود.
با این مطالعات، خط فقر را استخراج کردیم. بر اساس آمار خط فقر که در سطح شهری و روستایی از سال 1362 تا 1390 در اختیار داریم، شاهد آثار سیاست های اقتصادی دولت ها بر این شاخص بودیم. در دورۀ اول، مطالعه فقر روستایی در حدود 30 درصد بوده و بعد با یک توصیه سیاستی ساده یعنی اصلاح قیمت خرید تضمینی گندم، شاهد آن بودیم که خط فقر روستایی به خط فقر شهری نزدیک شده و برای سال هایی از آن کمتر نیز شده است.
بطور کلی در مطالعاتی که پیرامون فقر در برخی کشورهای دیگر نیز شده است تقریباً نسبت فراگیری فقرا در دهک ها مشخص است.
*آیا اصولاً می توان افراد فقیر را شناسایی کرد و مستقیماً مورد حمایت قرار داد؟
اصولاً شناسایی فقرا کار راحتی نیست. فرض کنید برای شناسایی فقرا به سراغ اعضاء کمیته امداد امام خمینی(ره) و بهزیستی برویم و به این نتیجه برسیم که زنان خودسرپرست جزو این دسته هستند. حال، آیا می توانیم بگوییم هر زنی که سرپرست خانوار است، فقیر است؟ یا می توانیم بگوییم هر کس عضو کمیته امداد است، قطعاً فقیر است؟ بحث به این سادگی نیست. فرض کنید آماری در اختیار داریم و بخواهیم این آمار را بشکنیم تا گروه های کوچکتری بدست آوریم. مثلا کارفرمایان، بیکاران و ... را جدا کنیم به لحاظ تکنیکی این بحث کفایت آماری را کمرنگ میکند. ساده تر بگویم؛ شما وقتی یک عکس 3 در 4 دارید. اگر هرچه بیشتر بزرگنمایی کنید، جزییات بیشتر الزاماً نصیبتان نمیشود، بلکه گاهی دیگر هیچی عایدتان نمی شود.
در نظریه های مربوط به یارانه ها، با دو نوع خطا روبرو هستیم. خطاهای نوع اول و دوم، که ما در تخصیص یارانه ها طوری عمل میکنیم تا مجموع این دو خطا کمتر باشد. حال هرچه توزیع درآمد نامتعادل تر باشد، شناسایی فقرا در گروه های مشخص مشکل تر است و البته این خطا ها را افزایش می دهد.
* عده ای از کارشناسان تاکید دارند با برخی شاخص ها می توان افراد نیازمند واقعی را شناسایی کرد. مثلا زن سرپرست خانواری که بچه ی معلول دارد یا فرزند دانشجو دارد فقیر است. یا اگر در روستا باشند، احتمالش بیشتر است؟
هرگز نمی توان با این صفات تعیین کرد که فرد فقیر است. البته اگر بتوان ابتدا مثلاً افراد معلول را شناسایی کرد و بعد دریافت که در خانواده ی فقیر هستند، شاید بتوان تعمیم داد. اگر اصل توزیع تصادفی را بپذیریم، احتمال فقیر بودن با توانمند بودن در این حالت یکسان است.
*پس راه حل چیست؟
در بسیاری کشور ها نظام مالیات بر مجموع درآمد در جریان است. این نظام مالیاتی اطلاعات شفاف و دقیقی را فراهم می آورد که از قدرت استناد بالایی برخوردار است.
ضمناً بایستی بین کمک های خیرخواهانه و سیاست های حمایتی تفاوت قائل بشویم. بسته های حمایتی مداوم، هدفدار و انتخابی هستند. در حالی که کمک های خیرخواهانه فراگیر و البته مقطعی و کلی. بعنوان مثال فردی که غذای نذری توزیع می کند، نمی تواند در صف غذا افراد ثروتمند را از افراد مستحق تفکیک کند. زیرا این کار اگر امکان پذیر باشد، هزینه های دیگری به همراه دارد. اما بسته های حمایتی دربرگیرنده طیف وسیع تری است. مثلا کمک به آموزش، بهداشت و مسکن خانوار فقیر.
نگاه ما اصولاً به سیستم های حمایتی است تا کمک های بلاعوض خیرخواهانه، پس اینکه بخواهیم و بتوانیم مثلاً 30درصد فقیر را شناسایی بکنیم، امکان ندارد.
* به هرحال، بحث امروز جامعه اصلاح نظام هدفمندی یارانه ها است، نظرتان در این رابطه چیست؟ آیا اصولاً چنین اصلاحی لازم است؟
بار ها گفته ام هدفمندی یارانه ها نامی است که بعدها برای اصلاح نظام قیمت های نسبی گذاشته شد و من موافق این نام گذاری نبوده ام. چون اگر هدف اصلی اصلاح قیمت ها بود، خودبخود مقولۀ هدفمندی یارانه ها پیش می آمد.
مسئله مهم رسیدگی به حادترین مشکل اقتصادی کشور است. اگر این اقتصاد را مانند یک بیمار در نظر بگیریم که دچار خونریزی است و نیاز به جراحی داشته باشد، لازم نیست نگران این باشیم که از دیسک کمر رنج میبرد یا دیابت دارد. باید اول جلوی خونریزی را بگیریم و بعد به درمان بقیه مشکلات بپردازیم.
در گذشته، به دلیل بهم ریختگی قیمت های نسبی، بزرگترین مشکل و اختلال را داشتیم، یعنی باعث شدیم که چون حامل های انرژی که در سمت عرضۀ دولتی قرار دارند و این قیمت ها بایستی با مجوزهایی می بود که هیچگاه با تورم حرکت نکند و بعد از یک دوره ای اصلاً تثبیت بشود و نتیجتاً با بقیه قیمت ها در جامعه فاصله میگرفت. هرچقدر این فاصله بیشتر می شد بر اساس قانون اقتصاد همه میرفتند به سمت استفاده بیشتر از کالایی ارزانتر، یعنی آب ارزان، شستشوی خودرو و ...
ارزانی حامل ها باعث استفاده بی رویه از حامل های انرژی ارزان شد. تولید کنندگان نیز از تکنولوژی های قدیمی پرمصرف بهره برده و در نهایت کارایی از اقتصاد ایران رخت بربست. این عدم کارایی منجر به از بین رفتن قدرت رقابت و در نهایت پرهزینه شدن تولید شد و به نوعی ناکارآمدی و تورم ساختاری را به ارمغان آورد.
شاهد این مدعا اینکه؛ بسیاری از تولیدات داخلی با وجود تعرفه های بالای گمرکی، حتی توان رقابت در بازار داخلی را نیز ندارند. در تمام این سال ها دغدغه ما کسری بودجه، تورم و ... بوده در حالیکه ساختار صحیح تولید به فراموشی رفته است. ساختار اقتصادی کنونی منجر به رشد صفر درصدی اقتصاد شده، پس در این شرایط حتی 7 یا 8 درصد رشد نقدینگی مترادف است با تورم. اما اگر رشد اقتصادی 7 یا 8 درصدی میداشتیم این رشد نقدینگی تاثیری بر تورم نداشت.
* چه باید کرد؟
باید مسئله تولید را مدنظر قرار دهیم...مگر در دهه 80 کشورهایی نبودند با تورم های نزدیک به 100 درصد و کسری های بودجه ای معادل تولید ناخالصشان، اکنون وضعشان چیست؟ در ترکیه مرتب متناسب با تورم نظام دستمزد و درآمد اصلاح میشد تا زیرساخت های اقتصادی اصلاح شود و البته ضربات تورمی خنثی شود.
پس، باید به سمت اصلاح کارایی تولید برویم و این دقیقاً بحثی اقتصاد خردی است نه اقتصاد کلان. مسوولان باید به این مسئله توجه نمایند.
با روند کنونی ممکن است چند سال آینده نه تنها جایگاه کره جنوبی و ژاپن را نداشته باشیم، بلکه حسرت برخی همسایگانمان رانیز بخوریم. باید از خود بپرسیم در دهه 80 با این همه درآمد نفتی چه کرده ایم؟
* به عنوان یک اقتصاددان، پیشنهاد شما به دولت یازدهم چیست؟
بحث یارانه ها مهم است. اما در شرایط فعلی، مهمترین مسئله این نیست.دولت بایستی اصلاح قیمت های نسبی را مدنظر قرار دهد. ابتدا اصلاح قیمت های نسبی و سپس یارانه ها.
یکی از مشکلات اینست که مردم اکنون یارانه را برای خود یک حق می دانند. در صورتی که این بحث نبایستی دائمی تلقی شود. این یارانه برای این بود که جلوی ضربه ناشی از تورم را بگیرد. اگر متوسط تورم ناشی از اصلاح قیمت حامل های انرژی را که 12 درصد بوده در نظر بگیریم، متناسب است. البته اگر دو عامل تحریم و تغییر ناگهانی نرخ ارز که به تنهایی هزینه واردات را 3برابر ساخت، در نظر بگیریم، میزان تورم هدفمندی جدی نبوده است.
دولت بایستی فوراً قیمت حامل های انرژی را اصلاح نماید و از محل افزایش درآمد، یارانه نقدی را نیز پرداخت نماید.
* یعنی همین روند را ادامه دهیم و به همه افراد یارانه بدهیم؟
البته نمیشود گفت یارانه نقدی را به 30 درصد بالای درآمد ندهیم یا به 30 درصد فقیر بدهیم. چون این امر امکان پذیر نیست یا حداقل تا زمانی که نظام مالیات بر مجموع درآمد اجرایی نشود و اطلاعات و مدارک لازم جمع آوری نشود، این کارممکن نیست. به نظرم، تا آن زمان بهتر است یارانه نقدی ادامه یابد. از طرفی، در بخش درآمد و دستمزدها متناسب با اصلاح قیمت ها تعدیل لازم انجام بشود.
دولت باید نتایج عدم اصلاح قیمت ها و نتایج حاصل از اصلاح قیمت ها را به مردم اطلاع دهد. بطور کلی، این یارانه حق مردم فقیر است و باید به آنها پرداخت شود.
* از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید، سپاسگزاریم...
بنده هم از شما ممنونم که این موضوع مهم را پیگیری می کنید. امیدوارم در این زمینه، بحث های دقیق علمی مطرح شود و با آگاهی دادن به مردم عزیز کشورمان، به سمت تصمیمات درست حرکت کنیم.


