سفر 6پزشک ایرانی به آفریقا درآستانه سال نو
سفرنامه دکتر ناصر عمادی
کد خبر: ۲۹۵۷۸۰
| | 16782 بازدید
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
آغاز سخن با فرمایش مولا علی (ع) که میفرمایند: نیازمندیهای مردم به شما از نعمتهای خدا بر شماست و بهترین مردم کسی است که برای مردم سودمندتر باشد.
صاف و ساده میگویم: خدا را بر این لطف و محبتش که فرصتی به ما داد تا یک بار دیگر به عنوان پزشکان مسلمان ایرانی، رهسپار قاره آفریقا شویم، بسیار بسیار شاکریم، تا ببینیم و از خود بپرسیم چه عدالت و حکمتی در پس این همه فقر و بیماری نهفته و چه پایان و پاسخی در پس آن همه آسایش و خوشی؟ آیا واقعا آنچه ما خوشبختی مینامیم، نبودن همان بدبختی است، یا خوشبختی حقیقی آن است که هیچ یک از افراد بشر، آن را تاکنون در این دنیای فانی ندیدهاند؟!
و چه نیکو گفت سعدی بزرگ:
بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفریــنش ز یک گوهـــرند
چــو عضـوی بـه درد آورد روزگار دگــر عضوها را نمــاند قـرار
تـو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
آقای دکتر، خانم دکتر، ای خلیفه الله! درد و بیماری فقط چین و چروک، بینی بزرگ، چربی شکم، کله طاس، قد کوتاه و اندام غیر جذاب نیست که همه وقت و وجود خود را برای درمان آن گذراندی. استاد ممتاز و برتر شدن، تنها به نوشتن مقاله و گرفتن امتیاز از دردهای بیماران و کسب افتخار رتبه دانشیاری و استادی در جشنوارههای ساختگی که با هزاران فرمول آن را ساخته و پرداخته میکنیم، نیست که همه روز و شب را برای آن میگذرانیم.
گاهی سوگندنامه سقراط در اعماق قلب و وجودمان زمزمهای دارد که اگر خدای بزرگ مرحمتی کند و کمی وجدان درد شویم، آن را خواهیم شنید که میگوید: تو ای حکیم و ای طبیب باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی. بارها و بارها در آسایش، آرامش و التماس بیماران جویای زیبایی، در مراکز خصوصی و دولتی با انجام اعمال زیبایی و اعمال جراحی دیگر، میلیونها و میلیاردها اندوختی که من بر آن اعتراضی نکردم و در دانشگاه با منصب هیأت علمی هزاران عزت، احترام و اعتبار بر خود افزودی که باز هم اعتراضی نکردم.
اما آیا گفتی اندکی از آن همه اندوخته دنیوی را برای حضور در کنار آن کودک بیمار مبتلا به مالاریا در گوشه آفریقا یا سیستان و بلوچستان هزینه کنم تا رفتن جان از بدن او را برای درک بیشتر انسانیت و هدایت خود ببینم، یا با خودت گفتی آفریقا بیماری است و ناامنی و غم و غصه و سفر به غرب و فرنگ و شرکت در کنفرانسهای به ظاهر علمی که نیمی از آن برای گردش و تفریح است، برایم بهتر است؟
یا شاید هم باز گفتی چه عبادتی بالاتر از این که امسال هم برای بار دهم به خانه خدا در کشور آل سعود بروم. واقعا نمیدانم خدای بزرگ زائر به ظاهر دکتری که دهها بار آمده به خانه خود را بیشتر میپذیرد یا آن زائر دکتری که به دیدار انسانهای بیماری در دل آفریقا میرود که جز خدا کسی را نداشته و خالصانه خانه خدا را در دل خود دارند؛ کدام زیارت را خدا بیشتر میپذیرد؟
وقتی از مادر آفریقایی در کشور غنا که فرزند شش سالهاش به علت مالاریا دچار فلج مغزی شده بود، پرسیدم چگونه با این همه سختی عاشقانه از کودک خود نگهداری میکنید، گفت: خدا روزی فرزندم را نجات میدهد. پرسیدم مگر پزشکان نگفتند دیگر امکان بهبودی نیست؟ اشک در چشمانش جمع شد و پاسخ داد! من خدا را میبینم و از او میشنوم نه از بنده او. همین که پیغامش را هر صبح در نفس و نگاه فرزندم میبینم و حس میکنم با نگاه به صورت هم خوشحال میشویم، برایم کافی است حتی اگر کاملا خوب نشود. حالا خانه خدا کجاست؟ عاشق واقعی خدا کیست؟ از کدام دانشگاه میتوانستیم اینچنین خداپرستی را بیاموزیم.
شش پزشک ایرانی (دکتر عنبری، متخصص اطفال؛ دکتر قویدل، متخصص داخلی، دکتر سلیمانی، جراح، خانم دکتر حکمت، متخصص زنان؛ دکتر چینی گرزاده، پزشک عمومی و خودم، متخصص پوست) یکدل و یکصدا گفتیم یا علی و آغاز کردیم.
روز یکشنبه سوم دی ماه ۱۳۹۱ ساعت ۹ شب از فرودگاه امام رهسپار شهر آکرا در کشور غنا در غرب آفریقا شدیم. هفده ساعت بعد وارد شهر آشنایی شدم که سالهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ آن، برایم یادآور دیدار، تشخیص و درمان نیازمندانی بود که از شدت بیماری پوستی رنج میبردند. هرچند این یازدهمین باری بود که به آفریقا سفر میکردم، این بار تنها نبوده و با گروهی از پزشکان ایرانی آمدیم تا بگوییم فارغ از فرهنگ و نژاد، ملیت و مذهب، رنگ و پوست، غنی و فقیر، فقط برای انسانیت و کمک به نیازهای انسانی به این قاره آمدیم.
برادر عزیز و پرتلاشمان دکتر پهلوانیان، سرپرست مرکز درمانی هلال احمر ایران در آکرا، نماینده سفارت، نماینده صلیب سرخ غنا و جمعی دیگر در فرودگاه آکرا به استقبالمان آمدند تا دلمان را بیش از بیش به انجام خدمت در این دیار غربت آشنا و دلگرم کنند، به ویژه مدیریت، درایت و محبت دکتر پهلوانیان و همسر محترمشان آنچنان نیرو و نشاطی دوچندان بر ما حاکم نمود که همیشه دعاگوی او خواهیم بود.
فردای آن روز (سهشنبه) با اعضای تیم پزشکی و به همراه رئیس صلیب سرخ غنا (پرفسور بوسمپم) و آقای دکتر پهلوانیان و برادر عزیزمان آقای خانبازی به روستای (Amasaman) در خارج شهر آکرا رفته و نزدیک به ۲۵۰ بیمار را ویزیت کردیم و روز بعد (روز چهارشنبه) پس از گذر از رود ولتا (با قایق محلی) به جزیره (Ada Foah) که بسیار گرم بود، رسیدیم و بیش از ۱۵۰ بیمار نیازمند مورد معاینه و درمان قرار گرفتند؛ بگذریم که گذر از رود ولتا با آن قابق محلی و جزیره دور افتاده چه صفایی داشت.
اما روز سوم حضورمان را به دیدن بیمار در مرکز درمانی هلال احمر ایران در شهر آکرا اختصاص دادیم که هر کدام از این گروه متخصصان شش نفره تعدادی از بیماران آفریقایی را معاینه و تمهیدات درمانی لازم را با تجویز نسخههای درمانی یا توصیههای درمانی و بهداشتی به آنها یادآوری کردیم.
و در پایان روز چهارم (شنبه) پس از ویزیت بیماران در کلینیک به سراغ بیماران زندانی در زندان بزرگ (Nsawam) رفتیم که بسیار جدی از بیماریهای بخصوص پوستی رنج میبردند. ۱۵۰ زندانی بیمار با تشخیصهای گوناگون از بیماریهای عفونی و مسری مورد معاینه و درمان واقع شدند.
سرانجام اعضای تیم پزشکی پس از دیدار یک روزه از مراکز تاریخی این کشور در روز یکشنبه به ایران بازگشتند.
اما من در ادامه سفر در کنار دکتر پهلوانیان عزیز در غنا ماندم تا درک و فهم بیشتری از ارائه خدمت صادقانه و خالصانه به آن انسانهای نیازمند در آینده و برای آیندگان عاشق ایرانی در دل قاره سیاه داشته باشیم. واقع مطلب آن است که آنچه ما در مدت یک هفته انجام دادیم هرچند در نوع خود ابراز محبتی از صمیم قلب برای انسانهایی بود که که تنها برای زنده بودن تلاش میکردند و نه برای زندگی کردن؛ اما در حقیقت تنها یک مسکن موقت بر جزیی از دردهای بیشمار آنها بود که آثارش شاید به روزهای طولانی منتهی نمیشد.
چشمان سفید و منتظر و دندانهای براق نمایان شده از تبسم از میان آن چهرهای سیاه و بیمار آنان، حامل پیامی بود که میگفت: ای ایرانی خوش آمدید. ما را خرسند و خشنود نمودید. اما چه هدیهای و پیامی برای سلامتی و زندگی ما دارید تا من و خانوادهام و فرزندم از ایدز و مالاریا و سل و هزاران بیماری دیگر در امان باشیم؟
پاسخ به این پرسش، بسیار دشوار و شرم آور خواهد بود اگر نتوانیم برای آن نزد وجدان خود و خدای خود پاسخ قانع کنندهای داشته باشیم. چه بسا به جای آن که مراحم باشیم مزاحم بودیم و اگر خدای نکرده مزاحم بودیم خدا به ما رحم کند در آخرت از آن همه قرتی بازی که داشتیم. این را گفتم که بدانیم خدا و بنده نیازمند او در آفریقا هرگز نمایش و همایش ما را نمیخواهند (همان که در ایران ما بسیار گرفتار آن هستیم) آنچه میخواهند راه سلامتی و زندگی سالم است.
پس از معاینه نزدیک ششصد بیمار در این ده روز و ارزیابی و آنالیز بیماریها و یافتهها و در ادامه چند جلسه مشترک با رئیس صلیب سرخ پرفسور بوسمپوم و مذاکره شفاهی با نماینده وزارت بهداشت غنا، مقرر شد طرفین ایرانی و غنایی بر دو مقوله درمان و بهداشت با انجام فعالیتهای بنیادی (تحقیقات و پژوهش در کنار آموزش) نقش خود را در امر بهداشت و درمان ایفا نماییم که نتایج و درخواست نوشتاری آن از سوی وزارت بهداشت (قبلا) و صلیب سرخ غنا (اکنون) به سفارت ایران، وزارت بهداشت ایران، دانشگاه تهران و جمعیت هلال احمر ایران رسانده شد (تصویر نامه ضمیمه). اکنون با وجود نیروی انسانی علاقهمند و متخصص، برای مسئولین و متولیان ایرانی در عناوین ذکر شده کار چندان مشکلی نخواهد بود که به آنان (غنا) ثابت کنیم ما هستیم در عمل و نه در زبان و سخن.
امیدوارم وزارت خارجه، وزارت بهداشت و جمعیت هلال احمر حرف دل ما را شنیده و ما را در این فعالیت بشردوستانه هادی و حامی باشند. اگر هم نتوانستند خود خواهیم توانست، چون خدا هست و دعای بندگان نیازمند آن.
جناب آقای دکتر صالحی، وزیر محترم خارجه و جناب آقای دکتر طریقت وزیر محترم بهداشت که فرصت اندک حتی شش دقیقه را هم مهم و کارساز میدانید و جناب آقای دکتر فقیه رئیس محترم هلال احمر که از همه همکاری و حمایت شما در این سفر بسیار سپاسگزاریم. از طرف شش پزشک متخصص ایرانی بدون مرز عرض میکنیم، آرزوی ما آن است در هر گوشه از این دنیا به عنوان ایرانی مسلمان چنان کنیم و چنان به همگان بفهمانیم که تا وقتی هستیم، واقعا باشیم و وقتی نیستیم باز هم باشیم و امیدواریم به لطف خدا و همت والا و یاری بیدریغ شما زمانی فرا برسد که وقتی هستیم انگار نیستیم و وقتی نیستیم گویا همه جا هستیم.
مطمئنا پس از آمدن ما خبرهایی از فعالیتهای بشردوستانه پزشکان ایرانی و جمعیت هلال احمر ایران در تلویزیون سراسری غنا پخش خواهد شد که گزارش آن را به همان زمان موکول میکنیم تا کم و کاستی از ما بر آن نباشد و صبر میکنیم تا بشنویم هر آنچه ملت و دولت غنا از ما قضاوت میکنند.
باشد تا همیشه انسان مفید باشیم تا آدم مهم.
دکتر سید ناصر عمادی ـ متخصص پوست ـ دوازدهم دی ماه 91 ـ آکرا غنا

اعضای تیم اعزامی به همراه آقای دکتر پهلوانیان همسر و پسرشان آقا محمد و آقای خانبازی


اعضا تیم پزشکی ایران به همراه صلیب سرخ غنا در هنگام عبور از رودخانه ولتا به مقصد جزیرهAda Foah

جزیره َآدا فوآ و ازدحام بیماران در تصویر دکتر پهلوانیان دکتر قویدل و دکتر عنبری در حال درمان بیماران در پناه پرچم مقدس ایران

زندان بزرگ نسوآ - دی ماه 91 - پس از معاینه 155 بیمار

روستای آسامان - آکرا غنا- دی ماه 91- کنترل فشار خون و نشانههای حیاتی بیماران و سپس درمان آنان

روستای آسامان و صف کودکان بیمار در انتظار دکتر عنبری و خانم دکتر حکمت- دیماه 91 - آکرا غنا

شهر آکرا دی ماه 91 - کودک غنایی آسیب دیده از ناحیه سر و درمان آن

درمان سر کودک غنایی و خوشحالی مادر اما نگاه نافذ کودک به من میگوید! باز هم به کشورم میآیی؟


نامه تقدیر و تشکر رئیس صلیب سرخ غنا از ملت و دولت ایران و انتظار همکاری روزافزون
naseremad@yahoo.com
http://dr-emadi.ir
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


