بيداری پس از 9 سال با معجزه عشق
گفتگو با زن فداكار ابهری
کد خبر: ۲۱۲۶۸۸
| | 3680 بازدید

با تلاشهاي زن فداكار ابهري و دو فرزندش، شوهر او كه در پي يك بيماري نادر به فلج مغزي مبتلا شده بود، پس از 9 سال بر اين بيماري غلبه كرد.
خانواده محمدرضا پيكاني كه 9 سال پيش به دنبال ابتلا به يك بيماري نادر دچار فلج مغزي شده بود، تلاش خود را براي نجات او از اين بيماري مهلك آغاز كردند تا سرانجام با فداكاري آنها، روزنههاي اميد براي بهبودي اين پدر گشوده شد.
او هر چند به طور كامل سلامتش را باز نيافته، اما همين لبخند كوتاه و قدرت حركت ناچيز در دست و پايش اعضاي خانوادهاش را اميدوارتر كرده است.
با اطلاع از وضعيت اين پدر ابهري،موفق شديم با خانم عباسي، همسر فداكار اين بيمار گفتوگو كنيم.
از خودتان بگوييد ؟
سال 71 ازدواج كرديم. ثمره اين زندگي يك دختر و پسر است كه به ترتيب در مقطع پيش دانشگاهي و اول دبيرستان درس ميخوانند.
چطور همسرتان به اين بيماري نادر مبتلا شد؟
اوايل دي سال 82 بود. صبح هر چه همسرم را صدا زدم تا بيدار شود، پاسخي نداد.با ترس و وحشت بچههايم را صدا زدم.
بعد چه شد؟
به كمك همسايهها شوهرم را به بيمارستان امدادي در ابهر منتقل كرديم. پزشكان تلاش براي نجات او را شروع كردند، اما شوهرم روي تخت افتاده بود و حركتي از خود نشان نميداد.
پزشكان در مورد بيمارياش چه گفتند؟
پزشكان پس از بررسي و معاينات كامل گفتند او به يك بيماري نادر مبتلا و دچار فلج مغزي شده است و امكان درمانش وجود ندارد.
با شنيدن اين حرف، گويي زندگي بر سرم آوار شد. باور اين بيماري براي من و فرزندانم سخت بود. شوهرم را به بيمارستان بانك ملي و چند بيمارستان ديگر در تهران منتقل كرديم، اما همه پزشكان گفتند نميتوانند اين بيماري را درمان كنند و فقط يك معجزه ميتواند او را نجات دهد.
با اطلاع از اين موضوع چهكار كرديد؟
همسرم را از بيمارستان به خانه اجارهايمان منتقل و خودمان از او مراقبت كرديم و در اين راه فقط از خدا كمك خواستيم.
در اين مدت هزينه زندگيتان چگونه تامين ميشد؟
شوهرم در شركتي كار ميكرد و وقتي از كار افتاده شد ماهانه مبلغي به حسابش واريز ميشد و با آن هزينه زندگي و درمان شوهرم را تامين ميكردم.
با توجه به هزينه بالاي درمان، چگونه آن را تامين ميكرديد؟
چون همسرم تحت پوشش تامين اجتماعي بود، مقداري از هزينه درمانياش از طريق اين سازمان تامين ميشد، البته خانواده و اقواممان نيز تا حد توان خود به ما كمك ميكردند.
مسوولان شهرستان ابهر در اين زمينه چه كمكهايي به خانواده شما كردند؟
اوايل كه متوجه وضعيت خانوادهام شدند، پس از بررسي مدارك پزشكي شوهرم، كمكهايي كردند؛ اما كمكهاي آنها ادامه نيافت.
چرا دوباره به آنها مراجعه نكرديد؟
چون تعدادي از مسوولان به جاهاي ديگر منتقل ميشدند، مجبور بودم دوباره مراحل اداري را طي و اثبات كنم شوهرم بيمار است و نيازمند حمايت آنها هستيم.
بعد چكار كرديد؟
ديگر خود و فرزندانم تصميم گرفتيم تلاشهايمان را براي بهبود شوهرم به كار بنديم. خانواده و اقواممان نيز ما را حمايت ميكردند و اميد ما براي بهبود شوهرم بيشتر ميشد.
شما يك زن فداكار هستيد
اگر اين مشكل براي من هم ايجاد ميشد، شوهرم با از خودگذشتگي از من نگهداري ميكرد. دختر و پسرم نيز در اين سالهاي پر از درد و غم يار و كمك حال من بودند. شايد اگر فرزندانم و عشق آنها به پدرشان نبود، من به تنهايي نميتوانستم كاري از پيش ببرم.
از چه زماني نشانههاي بهبود را در شوهرتان ديديد؟
تلاشهاي شبانه روزيمان نتيجه داد و شوهرم واكنشهايي مانند لبخند زدن و گريستن را از خود نشان داد. اميدوارتر شده بوديم. عشق و علاقه خانواده چهار نفرهمان نيز بيشتر شده بود. تلاشهايمان براي درمان او ادامه داشت تا اين كه از سه ماه پيش كم كم شروع به حركت دادن دستها و پاهايش كرد.
در اين موقع چه احساسي داشتيد؟
خيلي خوشحال بوديم و خدا را شكر ميكرديم. از 10 روز پيش هم او غذا خوردن را شروع كرده است و اميدواريم روز به روز وضعيتش بهتر شود. در اين سالها هميشه با توكل به خداوند بر مشكلات غلبه ميكردم. از 4 سال پيش دهه اول محرم در خانهمان مراسم عزاداري برگزار ميكرديم تا با دعاي خير عزاداران، شوهرم بهبود يابد.
فرزندانتان چه احساسي داشتند؟
آنها از اين كه دوباره نگاه پر مهر پدرشان را ميبينند و دست نوازشگر او بر سرشان است خيلي خوشحالند.
چه درخواستي از مسوولان داريد؟
ابتدا از مردم ميخواهم براي سلامت كامل شوهرم دعا كنند. از مسوولان بويژه مسوولان سازمان بهداشت و درمان نيز ميخواهم ما را تنها نگذارند و كمكمان كنند.
آرزويتان پس از بهبود كامل شوهرتان چيست؟
ميخواهم پس از بهبود كامل او همراه شوهرم و فرزندانم براي زيارت به مشهد، سپس كربلا و مكه برويم.
منبع: جام جم
خانواده محمدرضا پيكاني كه 9 سال پيش به دنبال ابتلا به يك بيماري نادر دچار فلج مغزي شده بود، تلاش خود را براي نجات او از اين بيماري مهلك آغاز كردند تا سرانجام با فداكاري آنها، روزنههاي اميد براي بهبودي اين پدر گشوده شد.
او هر چند به طور كامل سلامتش را باز نيافته، اما همين لبخند كوتاه و قدرت حركت ناچيز در دست و پايش اعضاي خانوادهاش را اميدوارتر كرده است.
با اطلاع از وضعيت اين پدر ابهري،موفق شديم با خانم عباسي، همسر فداكار اين بيمار گفتوگو كنيم.
از خودتان بگوييد ؟
سال 71 ازدواج كرديم. ثمره اين زندگي يك دختر و پسر است كه به ترتيب در مقطع پيش دانشگاهي و اول دبيرستان درس ميخوانند.
چطور همسرتان به اين بيماري نادر مبتلا شد؟
اوايل دي سال 82 بود. صبح هر چه همسرم را صدا زدم تا بيدار شود، پاسخي نداد.با ترس و وحشت بچههايم را صدا زدم.
بعد چه شد؟
به كمك همسايهها شوهرم را به بيمارستان امدادي در ابهر منتقل كرديم. پزشكان تلاش براي نجات او را شروع كردند، اما شوهرم روي تخت افتاده بود و حركتي از خود نشان نميداد.
پزشكان در مورد بيمارياش چه گفتند؟
پزشكان پس از بررسي و معاينات كامل گفتند او به يك بيماري نادر مبتلا و دچار فلج مغزي شده است و امكان درمانش وجود ندارد.
با شنيدن اين حرف، گويي زندگي بر سرم آوار شد. باور اين بيماري براي من و فرزندانم سخت بود. شوهرم را به بيمارستان بانك ملي و چند بيمارستان ديگر در تهران منتقل كرديم، اما همه پزشكان گفتند نميتوانند اين بيماري را درمان كنند و فقط يك معجزه ميتواند او را نجات دهد.
با اطلاع از اين موضوع چهكار كرديد؟
همسرم را از بيمارستان به خانه اجارهايمان منتقل و خودمان از او مراقبت كرديم و در اين راه فقط از خدا كمك خواستيم.
در اين مدت هزينه زندگيتان چگونه تامين ميشد؟
شوهرم در شركتي كار ميكرد و وقتي از كار افتاده شد ماهانه مبلغي به حسابش واريز ميشد و با آن هزينه زندگي و درمان شوهرم را تامين ميكردم.
با توجه به هزينه بالاي درمان، چگونه آن را تامين ميكرديد؟
چون همسرم تحت پوشش تامين اجتماعي بود، مقداري از هزينه درمانياش از طريق اين سازمان تامين ميشد، البته خانواده و اقواممان نيز تا حد توان خود به ما كمك ميكردند.
مسوولان شهرستان ابهر در اين زمينه چه كمكهايي به خانواده شما كردند؟
اوايل كه متوجه وضعيت خانوادهام شدند، پس از بررسي مدارك پزشكي شوهرم، كمكهايي كردند؛ اما كمكهاي آنها ادامه نيافت.
چرا دوباره به آنها مراجعه نكرديد؟
چون تعدادي از مسوولان به جاهاي ديگر منتقل ميشدند، مجبور بودم دوباره مراحل اداري را طي و اثبات كنم شوهرم بيمار است و نيازمند حمايت آنها هستيم.
بعد چكار كرديد؟
ديگر خود و فرزندانم تصميم گرفتيم تلاشهايمان را براي بهبود شوهرم به كار بنديم. خانواده و اقواممان نيز ما را حمايت ميكردند و اميد ما براي بهبود شوهرم بيشتر ميشد.
شما يك زن فداكار هستيد
اگر اين مشكل براي من هم ايجاد ميشد، شوهرم با از خودگذشتگي از من نگهداري ميكرد. دختر و پسرم نيز در اين سالهاي پر از درد و غم يار و كمك حال من بودند. شايد اگر فرزندانم و عشق آنها به پدرشان نبود، من به تنهايي نميتوانستم كاري از پيش ببرم.
از چه زماني نشانههاي بهبود را در شوهرتان ديديد؟
تلاشهاي شبانه روزيمان نتيجه داد و شوهرم واكنشهايي مانند لبخند زدن و گريستن را از خود نشان داد. اميدوارتر شده بوديم. عشق و علاقه خانواده چهار نفرهمان نيز بيشتر شده بود. تلاشهايمان براي درمان او ادامه داشت تا اين كه از سه ماه پيش كم كم شروع به حركت دادن دستها و پاهايش كرد.
در اين موقع چه احساسي داشتيد؟
خيلي خوشحال بوديم و خدا را شكر ميكرديم. از 10 روز پيش هم او غذا خوردن را شروع كرده است و اميدواريم روز به روز وضعيتش بهتر شود. در اين سالها هميشه با توكل به خداوند بر مشكلات غلبه ميكردم. از 4 سال پيش دهه اول محرم در خانهمان مراسم عزاداري برگزار ميكرديم تا با دعاي خير عزاداران، شوهرم بهبود يابد.
فرزندانتان چه احساسي داشتند؟
آنها از اين كه دوباره نگاه پر مهر پدرشان را ميبينند و دست نوازشگر او بر سرشان است خيلي خوشحالند.
چه درخواستي از مسوولان داريد؟
ابتدا از مردم ميخواهم براي سلامت كامل شوهرم دعا كنند. از مسوولان بويژه مسوولان سازمان بهداشت و درمان نيز ميخواهم ما را تنها نگذارند و كمكمان كنند.
آرزويتان پس از بهبود كامل شوهرتان چيست؟
ميخواهم پس از بهبود كامل او همراه شوهرم و فرزندانم براي زيارت به مشهد، سپس كربلا و مكه برويم.
منبع: جام جم
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


