دست كشورهاي بيگانه در بهار عربي!
شراره عدالتخواهي، مبارزه با فساد و براندازي حاكمان مزدور در خرمن كشورهاي عربي افتاد و از آتش آن دست نشاندههاي كشورهاي غربي سوختند. نسيم بهار عربي جراحتهاي باقي مانده از نظامهاي ظالم گذشته را التيام بخشيد. اما اين روزها به نظر ميرسد برخي از كشورهاي غربي سعي دارند با ارائه بستههاي رنگارنگ و كمكهاي مالي فريبنده منافع خود را در كشورهاي انقلابي محقق سازند. مردم عرب بايد همچون گذشته هشيار باشند تا مسير انقلاب آنها با ديكتههاي زمزمههاي كشورهاي غربي به بيراهه نرود.
به گزارش ايسنا روزنامه مصري الاهرام در گزارشي تحت عنوان "انقلابهاي عربي و مداخلهها" نوشت: «هر از چندگاهي شنيده ميشود كه حوادث صورت گرفته در خاورميانه و انقلابهاي عربي جزو طرحها و نقشههاي دولت آمريكا براي تقسيم خاورميانه و بازسازي آن است. اما حقيقتي كه از چشم بسياري از تحليل گران پنهان است اين است كه طرح خاورميانه بزرگ آمريكا در سال 2004 به بهانه حمايت از دموكراسي در خاورميانه، گسترش توسعه اقتصادي و حمايت از زنان در جوامع خاورميانه ارائه شد.
براساس اين طرح كشورهاي عربي، اسرائيل، تركيه، افغانستان و پاكستان در خاورميانه حضور خواهند داشت و نيروهاي ناتو در اين منطقه نقش امنيتي ايفا ميكند.
زماني كه تحولات خاورميانه و انقلابهاي صورت گرفته در كشورهايي مانند مصر و تونس را بررسي ميكنيم متوجه ميشويم كه اين انقلابها، انقلابهاي مردمي بوده و به دلايل مختلفي از جمله تحقق آزادي و عدالت اجتماعي به وجود آمد.
همچنين هيچ كدام از كشورهاي خارجي و ايادي بيگانه در اين انقلابها مداخلهاي نداشتند. اما با بررسي دقيقتر متوجه ميشويم كه بعد از پيروزي انقلابهاي مذكور بسياري از نهادها و جنبشهاي سياسي و برخي از دولتها از انقلابهاي عربي حمايت مادي زيادي ميكنند تا بدين ترتيب بتوانند سياستها و افكار خود را در اين كشورها ترويج كنند. اين همان مسالهاي است كه دولت مصر در شرايط كنوني با آن مخالفت ميكند و اين مساله زماني نمود پيدا كرد كه معاون وزير امور خارجه آمريكا به وجود اختلافات دراين زمينه با دولت مصر اذعان كرد.»
زمانيكه كشورهاي غربي در راس آنها دولت آمريكا متوجه شد كه ديگر اوضاع در كشورهاي ملتهب عربي قابل كنترل نيست به جاي سياست تغيير مهرهها سياست وابسته كردن انقلابهاي عربي را دنبال كرد به طوريكه با ارائه وامهاي بلاعوض و نيروهاي متخصص به مصر و ديگر كشورهاي انقلابي سعي كرد تا به نوعي انقلابهاي عربي را وام دار خود كند. بديهي است كه با وام دار شدن مردم انقلابي به يك جريان و يا دولت ديگر آن انقلاب از مسير خود خارج ميشود و نميتواند عليه كشور مذكور اقدامي بكند.
روزنامه الاهرام در ادامه نوشته است: «ما در ليبي شاهد مشاركت نيروهاي ناتو در عمليات نظامي عليه اين كشور هستيم. بعد از آن ناتو اعلام كرد كه براي دوره طولانيتري با هدف تحقق امنيت و بازسازي ليبي در اين كشور حضور پيدا خواهد كرد. اين همان نقشي است كه نيروهاي ناتو در افغانستان ايفا كردند.»
نيروهاي ناتو در ابتدا به بهانه حمايت از غير نظاميان ليبي و در اصل براي حمايت از منافع كشورهاي غربي و چاههاي نفت وارد ليبي شد.حملات هوايي ناتو به جاي انكه نظام قذافي و نيروهاي وي را هدف قرار دهد نيروها و تجهيزات ناچيز انقلابيون اين كشور را بمباران مي كند. فرمانده اين نيروها نيز هر ازچندگاهي اعلام ميكند كه حملات ناتو عليه انقلابيون اشتباهي صورت گرفته است.
در ادامه تحليل روزنامه الاهرام آمده است: «اين مساله بهترين شاهد و دليلي است كه نشان ميدهد طرح مذكور در حال حاضر در خاورميانه اجرا ميشود و ما فكر ميكرديم كه اين طرح به تاريخ پيوسته است و هرگز بار ديگر مطرح نخواهد شد.
كاملا آشكار است كه كشورهاي بزرگ غربي در خاورميانه منافع زيادي دارند و از دهههاي پيش سعي كردند تا اين منافع را محقق سازند. اكنون زمان آن فرا رسيده است تا به اين منافع دست يابند.
ملت مصر توانست با انقلاب خود الگويي به تمام جهان ارائه دهد. بنابراين نبايد اجازه دهد كشورها و گروههاي بيگانه افكار و سياستهاي خود را به بهانههاي مختلف و ارائه كمكهاي مادي به مردم انقلابي ديكته كنند. مردم بايد با تفكرات ملي خود راه خويش را به سمت آينده پيش بگيرند.»
روزنامه الاهرام مصر هم چنين در گزارشي ديگر تحت عنوان "انقلاب ملتهاي عرب" نوشت: «ملتهاي عربي كه سالها از سوي حاكمان خود تحت فشار و شكنجه بودند به يكباره شوريدند و صداي خود را به گوش همگان رساندند.
حاكمان جهان نميدانند كه چگونه اين اتفاق افتاد. معمر قذافي رهبر ليبي مردم انقلابي خود را "موش" ميخواند و برخي ديگر آنان را تروريسم مينامند. اما به نظر ميرسد اين حاكمان فكر اينكه ملتهاي تحت سلطه آنها چنين اقدامي بكنند و آرزوي بركناري آنها را داشته باشند هرگز از سر نگذرانده بودند.
تنها حقيقت آشكار اين است كه ملتهاي منطقه تغيير كرده اند و در دوره جديدي زندگي ميكنند. حاكمان عرب بايد بدانند كه هيچ گاه زمان به عقب باز نخواهد گشت.
مردم عرب در دوره ايي چشمان خود را باز كردند و ديدند كه آزادي، دموكراسي و كرامت انساني وجود دارد. اما حاكمان آنها فكر ميكردند كه فراهم كردن يك زندگي روزمره براي آنها كافي است.
اولين جرقه انقلاب از مصر آغاز شد، نه از تونس. شبكههاي ماهوارهاي مخالف نظام در مصر بيشتر فعال بودند؛ چرا كه اين كشور بزرگترين و مهمترين كشور عربي به شمار ميآيد. فعالان مصري از طريق اينترنت وتصويربرداري از شكنجه مردم اين كشور اقدامات سركوب گرايانه نظام حاكم را رسوا كردند. مخالفان نيز در مصر شروع به رشد و ايجاد گروههاي مختلف كردند.
آنها با ديدن پيروزي مردم تونس قدرت بيشتري گرفته و احساس كردند كه ميتوانند تغييراتي را به وجود آورند. حاكمان عرب و باقي مانده نظام آنها تلاش خواهند كرد تا انقلابهاي عربي را با نيرنگهاي جديد ناكام بگذارند. اما نميدانند كه تنها دارند وقت تلف مي كنند چرا كه سقوط همه آنها در نهايت با حضور مردم در خيابانها حتمي است».


