سرانجام دختري كه از استادش خواستگاري كرد
متاسفانه علاقه شديد به همسرم باعث شد سنتها را زير پا بگذارم و فكر خواستگاري از او در ذهنم نقش ببندد. پدر و مادرم با اين مساله به شدت مخالفت كردند زيرا آنها آرزو داشتند يگانه فرزندشان با تشكيلات بهتري روانه خانه بخت شود اما من هيچ كدام از اين حرفها را نميشنيدم و فقط به هدفم فكر ميكردم و نصيحتهاي پدرانه و مادرانه راه به جايي نبرد.
کد خبر: ۱۶۶۳۸۴
| | 6024 بازدید
زني در دادگاه خانواده گفت: با خواستگاري كردن از شوهرم سنت ديرينهاي را شكستم و همين امر باعث از هم پاشيدگي زندگيم شد.
به گزارش ایسنا، زني با حضور در دادگاه خانواده درخواست طلاق خود را ارايه كرد و گفت: چند سال پيش در يك موسسه خوشنويسي كارآموز بودم و همسرم استادم بود. به مرور زمان به همسرم علاقمند شدم و به خاطر شخص او به موسسه ميرفتم. اين علاقه به حدي بود كه حتي يك روز نديدن همسرم باعث ناراحتيام ميشد. ابتدا سعي كردم مساله را از خانوادهام پنهان كنم اما نتوانستم و موضوع را با پدر و مادرم درميان گذاشتم.
وي در ادامه افزود: متاسفانه علاقه شديد به همسرم باعث شد سنتها را زير پا بگذارم و فكر خواستگاري از او در ذهنم نقش ببندد. پدر و مادرم با اين مساله به شدت مخالفت كردند زيرا آنها آرزو داشتند يگانه فرزندشان با تشكيلات بهتري روانه خانه بخت شود اما من هيچ كدام از اين حرفها را نميشنيدم و فقط به هدفم فكر ميكردم و نصيحتهاي پدرانه و مادرانه راه به جايي نبرد.
اين زن جوان اظهاركرد: تا اينكه يك روز تصميم خود را گرفتم كه از همسرم خواستگاري كنم. آن روز وقتي از همسرم خواستگاري كردم او ابتدا باور نكرد اما وقتي جدي بودن صحبتهاي من را ديد از من خواست تا در اين باره فكر كند.
مرد كه در دادگاه حضور داشت در ادامه اظهارات همسرش گفت: وقتي همسرم خواستهاش را با من در ميان گذاشت ابتدا باور كردنش برايم سخت بود اما وقتي دقيق به مساله فكر كردم متوجه صادق و سادگي همسرم شدم و آن زمان به نظر من كار اشتباهي انجام نداده بود و پنج روز بعد به همسرم پاسخ مثبت دادم و مراسم تشريفاتي ازدواجمان به زودي شروع شد.
وي عنوان كرد: ابتدا از اين امر خشنود بودم كه همسري ساده دارم كه احساساتش را خيلي راحت بيان كرد و زندگي خوبي داشتم اما بعد از گذشت مدتي زمزمههاي اطرافيان گوش مرا پر كرد. از پدر و مادر خودم شروع و به دوست و آشنا ختم شد. سر كوچكترين مساله دعوا ميكرديم و خيلي از حرمتها از بين رفت.
زن جوان با بيان اينكه خودم متوجه اشتباهم شدم و ديگر نميتوانم اين زندگي را كه بيشتر شبيه به جهنم است، تحمل كنم، گفت: از طرف خانواده همسرم خيلي تحت فشار بودم اما تحمل كردم ولي زماني كه حرفهاي آنها به توهين تبديل شد ديگر نتوانستم تحمل كنم زيرا خود به اين اشتباهم پي بردم. من آن زمان فقط احساسات پاك خود را ميديدم و متوجه حرفها و نصيحتهاي خانوادهام نبودم. اكنون ديگر حاضر به ادامه زندگي با همسرم نيستم زيرا او خودش خواهان خراب شدن زندگيمان بود.
مرد بعد از شنيدن اظهارات همسرش افزود: من هم ديگر نميتوانم با اين وضع به زندگي ادامه دهم زيرا حرمتها بين ما از بين رفته است.
قاضي جلسه بعد از شنيدن اظهارات طرفين ابتدا آنها را به ادامه زندگي مشترك دعوت كرد، ولي با رضايت ندادن زوجين به اين امر حكم طلاق را صادر كرد.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



