صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز

کد خبر: ۱۴۹۰۶۱
| |
3649 بازدید
كيهان

«بزرگترين مجرمان تاريخ ايران» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن مي‌خوانيد:
اين يادداشت در پي آن نيست كه به مقوله مجازات و محاكمه سران فتنه و مسببان فتنه ها و اغتشاشات طي 20 ماهه گذشته بپردازد چرا كه ضرورت اين امر اظهر من الشمس است و در روزهاي اخير مهم ترين خواسته بحق و ملي به كيفر رساندن سران فتنه و فتنه گران بوده است.

همين ديروز عموم مردم پس از نماز جمعه در سراسر كشور خواستار محاكمه و اشد مجازات براي سران فتنه شدند. همچنانكه پيش تر از آن نيز- چهارشنبه گذشته- در تشييع جنازه شهيد صانع ژاله اقشار مختلف مردم اين شعار را در خيابان هاي پايتخت طنين انداز كردند كه:  «شعار ما يك كلام، محاكمه والسلام».

همراه با خواسته بحق مردم در مجازات افرادي كه با پشتيباني دشمنان نشان دار نظام درصدد اخلال در امنيت عمومي و عملياتي كردن پروژه انتقال «بحران و بي ثباتي» از كشورهاي منطقه به ايران اسلامي بودند، مسئولان ارشد دستگاه قضايي بر محاكمه و مجازات قاطع مسببان اصلي فتنه گري و آشوب تأكيد كردند.
در همين راستا؛ قاضي القضات- آيت الله آملي لاريجاني- دو روز پيش در جمع قضات دادگستري تهران با تصريح بر اين مطلب كه «خيانت سران فتنه به نظام اسلامي و آرمان هاي امام راحل(ره) و ملت شريف ايران بر كسي پوشيده نيست» بر حتمي بودن تعقيب سران فتنه و فتنه گران تأكيد ورزيد.

عموميت و شموليت محاكمه سران فتنه تا جايي است كه به تشكل هاي مختلف دانشجويي و گروهها وشخصيت هاي سياسي اصولگرا ختم نشده بلكه به درخواست عمومي مردم در تظاهرات دهها ميليوني ديروز در سراسر كشور تبديل شده است و حتي بسياري از گروه ها و تشكل ها و شخصيت هاي سياسي كه همسو با جريان اصولگرايي نبوده اند نيز از اقدامات قانون شكنانه و وابستگي سران فتنه به اجانب و دشمنان و گروهك هاي تروريستي اعلام انزجار كرده و تبري جستند. همچنانكه فراكسيون اقليت مجلس هفته گذشته اقدامات 25 بهمن و تحركات مسببين آن را محكوم كرد.
همچنين بايد اين نكته را مورد تأكيد قرارداد كه موج مواج محاكمه سران فتنه به معدود خواصي كه سكوت پيشه كرده بودند نيز رسيد.


جمهوري اسلامي

«خاورميانه منهاي ديكتاتورها»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد:
برخلاف تدابير و تمايلات دولتمردان آمريكائي، انگليسي و صهيونيست‌ها موج ضديت با ديكتاتوري سراسر شمال آفريقا و خاورميانه عربي را فرا گرفته و شرايط بي‌سابقه و سختي را براي استعمارگران و مهره‌هاي منطقه‌اي آنها پديد آورده است. آنچه اين روزها در مصر، تونس، ليبي، يمن، الجزاير،‌ اردن، بحرين كويت و حتي كردستان عراق مي‌گذرد نشان دهنده اين واقعيت است كه مهار بحران از دست ديكتاتورها و اربابان آنها خارج شده و سرتاسر منطقه شمال آفريقا و خاورميانه عربي در آستانه تحولات عميقي قرار دارد كه قطعاً به استقرار يك نظام سياسي جديد و كاملاً متفاوت با گذشته خواهد انجاميد.

تجمعات اعتراضي مردم ليبي زنجيروار ادامه يافته و تاكنون ده‌ها كشته و زخمي برجاي گذاشته است. سرهنگ معمر القذافي، در عين حال كه ليبي را تاكنون به صورت پليسي اداره كرده و خود توانسته در محيطي كاملاً امنيتي يكه تازي كند، اما اعتراضات چند روز گذشته نشان داد كاخ ديكتاتوري ليبي كه او سعي مي‌كرد آنرا آهنين نشان دهد نيز شيشه‌اي و بشدت آسيب پذير است.

قذافي هم از آن دسته انقلابيون پرشوري بود كه در جواني با آرزوي زيباي مبارزه عليه استبداد داخلي و استعمار خارجي به صحنه آمد و توانست با پايان دادن به رژيم سلطنتي و برچيدن پايگاه‌هاي نظامي آمريكا و انگليس و ايتاليا، همه استعمارگران را از ليبي اخرا ج نمايد و چهره‌اي كاملاً انقلابي و ضد استعماري از خود به نمايش بگذارد. هوس مادام العمري كردن حكومت و حتي موروثي نمودن آن موجب شد قذافي نيز پوست بياندازد و جوان انقلابي سال 1348 به ديكتاتور پراشتهاي 1389 تغيير ماهيت بدهد و دست خود را به خون مردم كشورش آلوده نمايد.

قذافي بعد از 42 سال حاكميت بر ليبي و پشت سر گذاشتن شعارهاي زيبا و جذاب حمايت از آرمان فلسطين، عزم جزم براي نابودي اسرائيل، تشكيل دولت متحد عربي، آزادي و رفاه براي مردم ليبي و دست يافتن به فناوري پيشرفته هسته اي، اكنون به نقطه‌اي رسيده است كه نه تنها به هيچيك از آن شعارها پاي بند نيست بلكه به عنوان پرسابقه‌ترين ديكتاتور شمال آفريقا و جهان عرب چاره‌اي جز جمع آوري بساط خود و فرار از كشور ندارد. وعده چشم پوشي از موروثي كردن حكومت در خانواده نتوانست معترضان را قانع كند و ساير ترفندها نيز كاري از پيش نبردند و اعتراض مردم درحالي كه رنگ خون به خود گرفته همچنان ادامه دارد.

مردم ليبي از آن روز كه قذافي در برابر فشارهاي آمريكا براي برچيده شدن تأسيسات هسته‌اي كشورشان تسليم شد و موافقت كرد بيگانگان حتي پيچ و مهره‌هاي دستگاه‌هاي اتمي ليبي را باز كنند و با خود ببرند، متوجه اين نكته شده بودند كه جوان انقلابي سال 1348 كه توانسته بود بساط استعمارگران را در ليبي جمع كند حالا در اثر دنياخواهي و قدرت طلبي به جائي رسيده كه بايد بساط خود را جمع كند و برود. اين واقعيت را خود قذافي هم فهميده بود ولي به روي خود نمي‌آورد، زيرا شيريني قدرت اجازه نمي‌دهد يك ديكتاتور واقعيت‌هاي دور و بر خودش را درك كند.

اگر از همان 10 سال قبل قذافي تصميم مي‌گرفت در برابر آمريكا بايستد و روي حق هسته‌اي شدن كشورش پافشاري مي‌كرد و به بيگانگان باج نمي‌داد مي‌توانست چهره مخدوش خود را بازسازي كند و با درك واقعيت‌ها قدرت را نيز براساس قانون به كساني واگذار نمايد كه حق آنها بود و البته خود نيز به عنوان باني حكومت جمهوري و به قول خود او "جماهير عربي سوسياليستي خلق ليبي" به عنوان سرمايه‌اي براي تقويت بنيه كشور و حمايت از دولتمردان، در كنار مردم به صورت چهره‌اي خوشنام باقي بماند. ولي او زمان شناس نبود و البته اين ويژگي همه ديكتاتورهاست كه صداي مردم را بسيار دير مي‌شنوند.

در يمن نيز دومين ديكتاتور جهان عرب از نظر طولاني بودن مدت باقي ماندن در قدرت و چسبيدن به تاج و تخت حكومتي زير عنوان دروغين رياست جمهوري، اين روزها گرفتار اعتراضات مردمي است. علي عبدالله صالح، كه هم اكنون آماج حملات معترضان يمني است، خود از بانيان عبور كشور يمن از رژيم پادشاهي به جمهوري بود. وي از افرادي بود كه در سال 1352 با يك كودتاي نظامي به رياست "سرهنگ ابراهيم حمدي"‌و تشكيل شوراي نظامي قدرت را در يمن شمالي دردست گرفتند و سرانجام وي در سال 1356 توسط مجلس به رياست جمهوري برگزيده شد. او در دهه 60 طي يك جنگ خونين "علي ناصر محمد" رئيس‌جمهور يمن جنوبي را به قتل رساند و با الحاق يمن جنوبي به يمن شمالي به موجوديت دو يمن پايان داد و خود را رئيس‌جمهور يمن واحد اعلام كرد و تاكنون كه قريب 33 سال است قدرت را در اين كشور در اختيار دارد.

علي عبدالله صالح نيز قبل از ماجراهاي قيام مردمي تونس و مصر اعلام كرده بود قصد دارد رئيس‌جمهور مادام العمر يمن باشد ولي بعد از سرنگوني ديكتاتور تونس و بالا گرفتن اعتراضات مردم در مصر و بروز نشانه‌هائي از انقلاب در يمن، براي جلوگيري از سرايت قيام و انقلاب به آن كشور با عجله اعلام كرد در انتخابات بعدي شركت نخواهم كرد و بدين ترتيب تلاش كرد مردم را آرام كند و در قدرت بماند. اما مردم فريب نخوردند و به تظاهرات ادامه دادند و خواستار كناره گيري وي از قدرت شدند.


رسالت

«فرصتي براي رويش‌هاي جديد» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن مي‌خوانيد:
ديروز ملت ايران پس از اقامه نماز جمعه در يك تظاهرات به ياد ماندني شرارت سران فتنه در 25 بهمن را محكوم نموده ونفرت خود را از اقدامات آمريكا پسند آنان اعلام كردند. مردم يك صدا فرياد مي‌زدند اي رهبر بت‌شكن، بت نفاق را بشكن.

رونمايي از عمق وابستگي سران فتنه به آمريكا و سرويسهاي جاسوسي رژيم صهيونيستي در حالي كه دستهاي قوي ملت‌هاي منطقه گلوي استكبار جهاني را مي‌فشارد يك دستاور بزرگ براي ملت ما در راه آسيب شناسي انقلاب بود. خيانت جديد فتنه گران نشان داد آنها در خدمت تصميمات آمريكا و رژيم صهيونيستي هستند و هر بار كه استكبار جهاني به تنگنا بيفتد آنها حاضرند راه تنفسي براي او بازكنند.آمريكايي ها با سر وصداي مصنوعي در تهران مي خواهند صداي خرد شدن استخوان ديكتاتور هاي وابسته به خود در جهان شنيده نشود.

حمايت صريح اوباما و وزير خارجه آمريكا از سران فتنه بدون شك برگ ديگري ازكارنامه ننگين سران فتنه است. از سوي ديگر منافقين و كفار در كنار بهائي‌‌ها و سلطنت طلب‌ها روز 25 بهمن به عنوان پياده نظام آمريكا و سران فتنه چند ساعتي در دو سه خيابان، هنر وطن فروشي و خيانت خود را به نمايش گذاشتند. ملت ايران انتظار ندارند كه سيلي خوردگان از اسلام و نظام نان وحلوا بين مردم تقسيم كنند. تا انقلاب هست ضد انقلاب هم هست. پيشينيه انقلاب را نمي توان ناديده گرفت.

ملت در سالهاي سياه استبداد پهلوي زير چكمه دژخيمان در زندانهاي مخوف هزينه مبارزه با آمريكا واستكبار جهاني را پرداخته‌اند. ملت در سالهاي 56 و 57 كه به دستور سران خائن ارتش در خيابانها درو مي‌شدند پاي همه چيز انقلاب ايستادند. ملت در برابر شرارت منافقين كوردل در سال 60 هزاران قرباني دادند طبيعي بود كه انقلاب به حكم قرآن، محاربين و معاندين و اهل بغي را بايد مجازات مي‌كرد. ما انتظار نداريم كه اينها ساكت باشند اين جماعت نگونبخت سرمايه اوليه آمريكا و رژيم صهيونيستي در ايران مي‌باشند. مردم هميشه منتظر حركت بدتر از آن هستند. حركتي كه محصول كينه توزي و لجاجت و عناد و عشق به مقام و جاه كساني است كه هيچ حد و حصري براي خود قائل نيستند. كروبي و موسوي از اين جنس هستند.

لجاجت و عناد وكينه توزي، آنها را به برهوت مقابله با نظام ومردم كشانده است. آنها چشم دارند اما نفرت مردم را نمي‌بينند. گوش دارند اما فريادهاي لعن و نفرين مردم را نسبت به عملكرد خائنانه خود نمي‌شنوند. آنها به پايه‌اي از خصومت ورزي با ملت رسيده‌اند كه حتي پيمان با شيطان را براي مقابله با ملت جايز مي‌دانند. مگر ملت به آنها چه كرده است؟ جرم ملت اين است كه به آنها راي نداده است و اين از نظر آنان يك گناه نابخشودني است.
يكي ازصحنه‌هاي دلخراش شرارت روز 25 بهمن اين بود كه اراذل واوباش طرفدار موسوي وكروبي اقدام به پاره كردن يك بنر كه تصوير امام را داشت كردند. يك بسيجي تصوير امام خميني (ره) رااز آنها مي‌گيرد و به سينه و قلب خود مي‌چسباند آنها آن قدر با مشت و لگد به او مي‌زنند كه بي‌هوش مي‌شود.

مردان خداجوي موسوي وكروبي با اهانت به مقدسات نظام و مردم در روز 25 بهمن تنها چيزي را كه فراموش كرده بودند حمايت از مردم مصر وتونس بود. آنها دراندازه كاريكاتوري سپاه ابن زياد وعمر سعد مي‌خواهند به روي همه آنچه كه ملت به عنوان ارزش ومقدسات پاسداري مي‌كنند بتازند و راه خشونت پيش گيرند.


ايران

«يك حرف از هزاران» عنوان سرمقاله روزنامه ايران به قلم دكتر غلامعلي حداد عادل است كه در آن مي‌خوانيد:
روزنامه ايران ديروز ويژه‌نامه 16 صفحه‌اي «سقوط فتنه» را منتشر كرد كه در اجتماعات پس از نمازجمعه در تهران و شهرستان‌ها در ميان مردم توزيع شد. سرمقاله اين ويژه‌نامه به قلم دكتر حداد عادل بود كه تقديم خوانندگان روزنامه مي‌شود.

دعوت آقايان موسوي و كروبي از طرفدارانشان براي آمدن به خيابان‌ها و تظاهرات، چه به نام حمايت از انقلاب مردم مصر و چه به هر دليل و بهانه ديگر، با هيچ منطق و محاسبه‌اي قابل فهم و قابل توجيه نيست. مردم مصر، اگر خواهان سرنگوني حسني مبارك و نظام حكومت او بودند، در درجه اول به‌دليل وابستگي خفت بار آن رئيس جمهور سرنگون شده از امريكا و اطاعت بي‌چون‌و چراي او از كاخ سفيد و صهيونيسم بين‌الملل در حمايت از اسرائيل بود. انقلاب مردم مصر، فوران ناگهاني آتشفشاني بود كه انرژي خشم و غضب ملت عليه حكومت در آن انباشته شده بود.
بغض اين ملت يكباره و ناگهان تركيد. آنان خود را نزد مردم مظلوم فلسطين و نزد همه اعراب و مسلمانان، بلكه نزد همه مردم آزاده جهان خجالت زده مي‌دانستند، زيرا حكومتي داشتند كه به‌جاي آن‌كه از گذرگاه رفح براي رفع محاصره صهيونيست‌ها و حاميان غربي آنها، بويژه امريكا، استفاده كند و اجازه دهد قوت و غذا و دارو به فلسطيني‌هاي غزه برسد، اين گذرگاه را هم، كه تنها راه تنفس احتمالي آن مردم بيچاره بود، مسدود كرده بود تا محاصره كامل شود و حماس از پا درآيد و نقشه‌هاي امريكا و اسرائيل به‌صورت كامل اجرا شود.

مردم مصر واقعيت تلخ سازش رژيم حاكم بر مصر را با اسرائيل از 30‌سال پيش لمس كرده بودند و در سال‌هاي اخير تيزي خنجر زهر?آلود حسني?مبارك را در عمق جان و جگر خود بيشتر از گذشته احساس مي‌كردند.

حالا اين مردم به پاخاسته‌اند و توانسته‌اند با تقديم صدها كشته و هزاران مجروح و با پايداري در طول سه هفته مداوم حضور در ميدان تحرير قاهره و ديگر شهرها، حسني مبارك را، كه در انديشه موروثي كردن رياست جمهوري مصر بود سرنگون كنند و قدم در عرصه روزي نو و روزگاري نو نهند.
براي امريكا، هيچ كس وفادار و فرمانبرتر از حسني مبارك نبود و امريكايي‌ها اگر كار به دست خودشان بود، هرگز حاضر نبودند نوكري مانند او را از دست بدهند. علاقه‌ آنها به مبارك نه به خاطر خود مبارك كه به‌خاطر اسرائيل بود. اسرائيل خط‌قرمز امريكايي‌هاست، زيرا 70 درصد از دولتمردان بلندپايه امريكا در كاخ سفيد، صاحب دوگذرنامه و دو تابعيت هستند، آنها هم گذرنامه امريكايي و هم گذرنامه اسرائيلي دارند.

امريكايي‌ها وقتي به اين نتيجه رسيدند كه عمر سياسي حسني مبارك به پايان رسيده و از اين مرده سياسي بيش از اين نمي‌توان حمايت كرد، در يك چرخش آشكار و مفتضح، دست از حمايت از او برداشتند. آنها كه بشدت نگران آينده اسرائيل بودند، به فكر افتادند با سپردن اوضاع مصر به دست نظاميان، منافع خود و اسرائيل را تأمين كنند و در عين حال خود را حامي انقلاب مردم مصر و موافق با مطالبات مردم قلمداد كنند.

درست سه روز پس از سرنگوني و فرار مبارك، آقايان موسوي و كروبي با دعوت از طرفداران خود براي تظاهرات در ايران، به امريكايي‌ها امكان دادند تا با تبليغ اين دعوت و نشان دادن صحنه‌هاي حضور پراكنده تظاهركنندگان (كه تعداد آنها در مقايسه با شمار تظاهرات مردمي بيست‌ودوم بهمن، حكايت قطره و دريا بود) به دنيا اعلام كنند كه تظاهرات ملت‌هاي عرب كه از تونس آغاز شده بود و به مصر رسيده بود اكنون به ايران سرايت كرده است،ضد?امريكايي نيست و تظاهرات 25 بهمن تهران بهترين دليل است كه مشكل مردم مصر و تونس، وابستگي رژيم‌هاي آنها به امريكا و اسرائيل نبوده است بلكه همه اين تظاهركنندگان در تونس و مصر و ايران خواهان دموكراسي هستند و امريكا هم از دموكراسي در همه جاي جهان حمايت مي‌كند! انعكاس وقايع روز دوشنبه 25/11/89 در تهران در شبكه‌هاي تلويزيوني «صداي امريكا» و «بي.بي.سي» همين است. اگر چنين كاري خدمت به امريكا و اسرائيل نيست، خوب است آقايان توضيح بدهند كه چيست؟


مردم سالاري

«نهادهاي سياسي و کارکرد آنها در وحدت» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد است كه در آن مي‌خوانيد:
ايام مبارک ميلاد با سعادت فخر عالم امکان، پيامبر رحمت و وحدت، خاتم النبيين محمد مصطفي (ص) است. اين ايام مبارک به مسلمانان جهان و هموطنان عزيز مبارک باشد. در نخستين سال هاي انقلاب اسلامي امام خميني(ره) فاصله دو نقل از ميلاد حضرت يعني 11 ربيع الاول تا 17 ربيع الاول را هفته وحدت نام  نهادند، که بيشتر وحدت بين شيعه و سني تجلي اين نامگذاري شد. اگر به آن روزها برگرديم، اين وحدت يک نياز روز جامعه انقلابي - اسلامي ايران بود، اما اگر اين مناسبت را بهانه قرار دهيم و نياز امروز جامعه را در نظر آوريم، جلوه هاي ديگري از نياز به وحدت خودنمايي مي کند.

متفکر ارزشمند آيت الله مرتضي مطهري در کتاب  ارزشمند اسلا م و مقتضيات زمان معتقد است که مقتضيات زمان ذوق و سليقه و پسند زمان يا به معناي پديده هاي نو نيست بلکه مقصود نياز زمان است. نياز امروز و زمان ما با هرنگرشي که بررسي کنيم «وفاق اجتماعي» و «اشتراک سياسي» است.

روش هاي رسيدن به اين وفاق و اشتراک که وحدت را به ارمغان آورد چيست؟ چرا کسي کاري نمي کند؟ چرا پرچمداري براي گفت وگو پاي در حوادث نمي گذارد؟ چرا همه چيز دست به دست هم داده اند که ستون هاي وحدت اجتماعي را از بنيان برکنند؟ چه بايد مي کرديم که نکرديم که امروز به جاي وحدت در کف خيابانها به دنبال حذف هم برآمديم؟ به نظر نگارنده که هويتي ارتباطي و اجتماعي را مدعي هستم مهمترين کاري که بايد انجام مي شد تا به کار امروزمان مي آمد و مي توانست موضوع «وفاق» و «اشتراک سياسي» را سامان دهد، اين بود که قشرهاي اجتماعي را از شکل تکثر اجتماعي به عرصه  وحدت اجتماعي هدايت مي کرديم و به طبقات اجتماعي براساس ويژگي هاي کاربردي عملي و عيني نظر مي کرديم و نه ارزشي. طبقات اجتماعي را در تحرک بر مبناي موقعيت در جامعه، در رسانه ها و در احتماعات مي نمايانديم  و نه در حال سکون و وقار که ويژگي طبقه اشراف دوران قاجاريه است که مي دانيم چه برسر اين کشور آوردند.

چه روشي  مي تواند و مي توانست اين مهم را محقق کند؟ قطعا روشي که تجربه بشري است و با مباني اعتقادي  و فرهنگي  و ديني ما هم تعارض  ندارد و آن تکيه بر  توسعه «نهاده» ها يعني سازمان هاي مردم نهاد، تشکل هاي صنفي  و احزاب سياسي است. آري اگر مردم جامعه در قالب «نهاده ها» در اداره جامعه  اشتراک داشته باشند،  «وفاق» بين نهاده ها به «وفاق» اجتماعي منجر مي شود و تکثرهاي اجتماعي به عرصه  وحدت تبديل مي شوند.

ارتباطات جامعه بر مبناي  نهادهاي چهار گانه ارتباطي شکل مي گيرد. نهاد ارتباطات ميان فردي، نهاد ارتباطات گروهي، نهاد ارتباطات جمعي و نهاده» ارتباطات مدني. امروز  با توجه به شرايط زمان و مکان و تجربه گرانقدر  جوامع مترقي  و متعالي يعني جوامعي که امکانات و ظرفيت هاي اجتماعي را در خدمت رفاه و آسايش و آرامش مردم قرار مي دهد، براين اصل استوار است که «نهاده»هاي مدني يا سازمانهاي مردم نهاد و احزاب سياسي، نهادهاي ارتباطات بين فردي، ارتباطات گروهي و ارتباطات جمعي ابزار «نهاده»هاي ارتباطي قرار داده شوند تا محصول «وفاق» حاصل آيد.

امروز مهمترين کارکرد احزاب و نهادهاي مدني ارتباط ميان «احزاب» و «وفاق اجتماعي» و «اشتراک سياسي» است. امروز تنها و تنها ساختارهاي «نهاده سياسي و مدني» با استفاده از ساير ساختارهاي ارتباطي قادرند مشکل وفاق اجتماعي و اشتراک سياسي را با مشروعيت بخشيدن و تثبيت اقتدار نخبگان در اذهان توده هاي مردم محقق نمايند و تداوم زندگي اجتماعي را تضمين کنند.

کساني که امروز ساختارهاي ارتباطي را وسيله حذف و طرد قرار داده اند مطمئن باشند که فردا گروهي ديگر با استفاده از همين ساختارها به حذف و طرد خود آنها خواهند پرداخت و آنچه که صدمه مي بيند از اين حذف و طردها مردم و جامعه است. عمر ما کوتاه است ولي عمر جا معه بلند است، اجازه دهيم جامعه به حيات متعالي خود ادامه دهد تا ما هم به عنوان مظروف اين ظرف در عمر کوتاه خود لذت زندگي و زيستن خوب و در نتيجه حيات اخروي خوب را درک کنيم.

تريبوني که امروز در اختيار من قرار مي گيرد، نهاد ارتباطي گروهي و جمعي که امروز در اختيار من و گروه من قرار مي گيرد، ديروز در اختيار ديگري بود و فردا هم در اختيار ديگراني خواهد بود.
اجازه دهيم اين نهاد و ساختار مرتبط با آن در اختيار «نهاده»ها قرار گيرد و با استفاده از آن «وحدت» جامعه حاصل آيد که اگر چنين شود بهترين پاسداري از يادگار امام راحل (ره) يعني هفته وحدت حاصل آمده است که تحولا ت اجتماعي ناشي از اراده انسانها و تحت تاثير علوم بشري و فهم انساني است و در هر زماني تغيير مي کند و گاهي زمان و مکان موجب مي شود تا موضوع از درون تغيير کند و امروز مساله وحدت در جامعه ما مشمول چنين تعبيري شده است و هفته وحدت بهترين زمان براي توجه به چنين تعبيري است.


تهران امروز

«خيانت» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم رضا رستگار است كه در آن مي‌خوانيد:
در تحليل اتفاقات و وقايع روز 25 بهمن تحليل‌هاي فراواني به رشته تحرير در آمده و از رسانه هاي عمومي بازگوشده است و قاطبه چهره‌ها و رجل سياسي كشور نيز به محكوميت اين واقعه شيطاني پرداخته‌اند اما آنچه بيش از هرچيز لزوم هوشياري نيروهاي انقلاب را يادآوري مي كند امكان سوء‌استفاده دستگاه هاي تبليغاتي غرب از حوادثي است كه در فضاي رواني و ملتهب چنين وقايع فتنه برانگيزي مي‌تواند رخ دهد. در واقع مي‌توان به راحتي ردپاي دستگاه‌هاي امنيتي بيگانه را در خون ريخته شده دو شهيد اين روز شوم ردگيري كرد.

مشخص است كه سازمان‌هاي جاسوسي و عوامل داخلي آنان بخصوص گروهك منافقين برنامه‌هاي متعددي براي ايجاد التهاب در فضاي رواني كشور تدارك ديده اند.ترور دانشمندان هسته اي كه با وقاحت و گستاخي شكل گرفت نشانه اي از عزم شيطاني و همينطور امكانات عملياتي آنها بود . هرچند با كشف تيم ترور شهيد علي‌محمدي لطمه‌اي جدي بر نقشه‌هاي شوم آنان وارد آمد.

ماجراي كشته شدن شهيد ژاله ومختاري نشانه‌اي ديگر از تلاش اين عوامل و دست هاي پنهان‌شان در استفاده از اين امكانات عملياتي براي سوءاستفاده از حال و هواي هيجاني است كه در روزهايي چون 25 بهمن در فضاي شهر حاكم مي‌شود. آنها در راستاي نيات شوم‌شان مي‌دانند كه خون ريخته شده مي‌تواند خوراك تبليغاتي مناسبي را براي زير سوال بردن پايگاه مردمي نظام اسلامي ايران فراهم كند.پس گلوله هاي سرگردان و پليد خود را بي‌هدف برتن جوانان برازنده ما روانه مي‌كنند.

اين ترفندي است كه پيش از اين در بسياري از كشورهايي كه نظامي برخلاف ميل آمريكا قدرت داشته به كار گرفته شده است. آري، عوامل شيطان در جست‌و جوي لحظه مطلوب خود لحظه شماري مي‌كنند و افسوس سران فتنه كه لقب سياستمدار را سال‌هاست بردوش مي كشند چگونه ساده لوحانه (در بهترين و خوشبينانه ترين فرض ممكن )بساطي را فراهم مي‌سازند تا ايادي بيگانه به اهداف شوم خود برسند و اين در هر قاموسي خيانت ملي محسوب مي شود.خيانت به مردم ، خيانت به نظام. فرياد تقاضا براي مجازات فتنه گران حاصل لمس اين خيانت و روشن شدن چهره خائنان براي عموم ملت ايران است.


ابتكار

«ديوار تفاوت‌ها در حال فروريختن است» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن مي‌خوانيد:
تحولات جهان عرب سرعت بيشتري پيدا کرده و شعله خشم ملت‌ها دامان ديکتاتوري‌هاي بسياري را فراگرفته است. اگرچه تا چندي پيش، تمام نگاه‌ها به «ميدان التحرير» مصر بود، زمان شتاب گرفت و حال، سراسر جامعه عرب، در آتش درگيري وارد شده‌اند. بحراني که از التحرير شروع شد، اکنون در ميادين اکثر کشورهاي عربي، در حال تکرار است و درحقيقت، ميادين اصلي پايتخت‌هاي عربي تبديل به ميدان التحرير شده‌اند. اما در اين‌ بين، تحولات در حال وقوع در جزيره کوچک بحرين، از ويژگي خاصي برخوردار است؛ اهميت آن، نه از آن جهت است که اين کشور روزي جزو کشور بزرگ ايران بوده يا به دليل ميزان تأثير اين کشور در منطقه يا جغرافياي آن نيست؛ بلکه اين تفاوت ناشي از ويژگي عقيدتي مردم آن کشور است.

همه مي‌دانند که کشور کوچک 500 هزار نفري بحرين، 75 درصد شيعه دارد؛ اما همواره حکومتِ آن، در دست اقليت سني بوده. به‌عبارت‌ديگر، ديکتاتوري بحرين متفاوت از ديکتاتوري‌هاي ديگر کشورهاي عرب بوده؛ چراکه در ساير کشورهاي عربي، ساختار سياسي آن‌ها، استبدادي و ديکتاتوري و تابع نظام موروثي و مادام‌العمري با عنوان پادشاهي يا رئيس‌جمهورنماست، ولي از نظر عقيدتي، گرفتار استبداد مضاعف نيستند.

حاکمان، همچون اکثريت مردم، خود سني مذهب هستند. تنها جزيره بحرين است که گرفتار استبدادي مضاعف گشته؛ استبدادي در ساختار سياسي آن که توسط آل خليفه سال‌هاست سايه شوم خود را بر مردمانش تحميل کرده؛ مردماني که تنها نظاره‌گر آن هستند. درعين‌حال، حکومت آل خليفه بر اکثريت شيعه، به‌عنوان حکومت اقليت بر اکثريت، از نظر عقيدتي، مصداق استبداد مضاعف است؛ درحالي‌که از نظرگاه معرفتي، جرقه انقلاب بايد پيش‎تر در اين کشور زده مي‎شد، چنانچه اينچنين نيز بود؛ اما سرکوب بي‎رحمانه باعث فروکش‎کردن مقطعي آن شد.
با نگاهي به منظومه فکري شيعه، ضرورت تقدّم انقلاب در بحرين ديده مي‎شود؛ شيعه همواره در خود، پتانسيل انقلابي‌گري را به‌همراه داشته و اين توان به‌علت برخورداري از دو ويژگي است:
ويژگي اول:  به رسميت‌شناختن اصل عدالت، در رديف ديگر اصول، همچون توحيد و معاد. اين ويژگي، شيعه را در طول تاريخ عدالت‌طلب معرفي کرده است و امکان سازش بين شيعه و نظام استبدادي را از بين برده.

ويژگي دوم:  به رسميت‌شناختن عقل، در مباني و ادلّه شيعه؛ در بين فرق اسلامي، اين شيعه است که عقل را در رديف منابع فهم خود، همچون قرآن و روايات رسميت داده و به همين دليل نيز به اراده بشر، در سرنوشت اعتبار بخشيده است. اهميت اين مطلب زماني مشخص مي‌شود که بدانيم، در نگاه اهل تسنن اشعري‌مرام، عقل فاقدِ هرگونه ارزش اثباتي است و بشر محصور و مجبور در دايره اتفاقات است و امکان نکوهش و پاداش وجود ندارد. در اين نگاه، ظالم، ظالم است و مظلوم، مظلوم؛ چراکه خدايي خواسته است. جبرِِ حاکم و محکومِ حق، سؤال و اعتراض را سلب مي‌کند و آنچه رخ مي‌دهد، خارج از اراده بشر است و آدمي حق انتخاب ندارد.

بنابراين، آدم‌ها نه‌فقط عناصر دايناميک جامعه خود به‌حساب نمي‌آيند، بلکه محکوم به سرنوشت‌هاي محتوم و از پيش نوشته شده هستند. اين تفسير که مشابه آن، در شيعه به اِخباري‌گري معروف است، عامل اصلي عقب‎ماندگي جهان اسلام و مهم‌ترين پشتوانه نظام‌هاي استبدادي است؛ ولي جنبش کنوني جهان عرب، به‌خصوص مردم مصر که از نظر قدمت، تاثيرگذارترين کشور، در ترويج اين نوع افکار است، بر مباني معرفت‌شناختي اين تفاسير خط بطلان کشيد و مُهر پايان زد. پيامد معرفتي جنبش‌هاي اخير اين است که عقيده جبري‌بودن بشر نه‌فقط منسوخ شده است، بلکه واقعيت تحولات نشان مي‌دهد که سنّي امروز، از نظر رفتار سياسي، همان شيعه ديروز است؛ شيعه با تکيه بر بال عدالت‌خواهي و عقلانيت، به دنبال تغيير وضع موجود براي رسيدن به نقطه مطلوب است. اين فرآيند، امروز به نقشه راه همه جهان اسلام حتي اهل تسنن اشعري‌مرام تبديل شده است. ديگر هيچ عالِِم سني‌مذهبي جرئت ندارد با استدلال به انّ الحکمَ اِلّا الله جلوي حق حاکميت بشر بر سرنوشت خويش را بگيرد. ديگر استدلال جبريون مبني بر مجبوريت بشر نيز به تاريخ پيوسته و هيچ اثري در حيات اجتماعي او ندارد. بنابراين، مي‌توان گفت که مرز شيعه و سني به‌هم نزديک شده است و ديوار تفاوت رفتار سياسي شيعه و سني فروريخته است. سنّي امروز، از نظر سياسي همان‌طور رفتار مي‌کند که شيعه قرن‌هاست به آن عادت کرده است.

صداي امروز «الازهر» با صداي حوزه علميه قم شبيه به‌هم شده‌اند. شايد با اتفاقات کنوني جهان اسلام، بتوان نتيجه گرفت که ما در حال تجربه «پساقرائت‌ها» در اسلام هستيم؛ به اين معنا که تکثّر قرائت‌هاي جهان اسلام بازگشت به قرائت واحدي در حوزه مناسبات اجتماعي و سياسي دارد و درنتيجه، تحولات کنوني نه‌فقط ديوار استبداد را به لرزه درآورده که ديوار انديشه‌هاي متعارض را نيز متزلزل ساخته است.


آفرينش

«مترو، مردم و مسئولان» عنوان سرمقالهِ‌ روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن مي‌خوانيد:
طبق اعلام شوراي شهر مبني بر افزايش قيمت بليط هاي مترو از ارديبهشت ماه سال آينده به وضوح مي توان مشکلاتي را که مردم و شهرتهران به آن دچار مي شوند را مشاهده کرد.
اعضاي شوراي شهر تهران در جلسه روز يكشنبه خود اعلام كردند كه درصورت عدم احقاق تعهدات قانوني دولت در قبال ارايه بودجه به مترو مجبورهستند تا از ارديبهشت سال آينده قيمت هر بليت تك سفره مترو تهران را به قيمت 975 تومان ( قيمت كنوني 250 تومان) و قيمت هر بليت دو سفره رابه قيمت 1725 تومان ( قيمت كنوني 450 تومان) به مردم بفروشند.
همچنين بر اساس اين مصوبه قيمت بليت هاي اعتباري مدت دار شش ماهه 81 هزار تومان ( قيمت كنوني 21 هزار تومان) و بليت هاي اعتباري يك ساله 123 هزار تومان (قيمت كنوني 32هزار تومان) مي شود.

اين افزايش چهار برابري قيمت ها بدون شک در روند حمل و نقل شهري و رفت و آمد شهري تاثيرات منفي بسياري خواهد گذاشت. به طوري که ديگر با اين روند قيمت ها براي مسافران هزينه سفر با مترو به صرفه نخواهد بود و مجبور مي‌شوند تا به استفاده از وسايل نقليه عمومي و شخصي روي بياورند.

ترافيک سرسام آور پايتخت گوياي اين مطلب است که ديگر گنجايشي براي افزايش حجم ترافيک را ندارد. لذا نمي توان بدون در نظر گرفتن عواقب کار مردم را به حال خود رها کرد. و به علت پاره اي از تنش ها و اختلافات سياسي ميان مسئولان روايتي تاريک و اسفباري را براي مردم حکايت کرد.
اساساً فلسفه وجود شهرداري ها ايجاد زمينه هاي رفاه و آسايش براي زندگي مردم است و اين مهم ميسر نخواهد شد مگر با همکاري نهادهاي مختلف خدمت گذارکشور. و بروز اختلافات اين چنيني حاصلي نخواهد داشت مگر نارضايتي مردم و عدم اطمينان به کارايي مسئولين کشور.

اين نکته کاملا واضح و روشن است که در صورت عدم کمک دولت به مترو کشور متحمل هزينه هاي به مراتب سنگين تري خواهد شد. هزينه هايي همچون افزايش آلودگي هوا، افزايش ترافيک، افزايش مصرف سوخت، افزايش زمان انجام امور و فعاليت هاي روزانه در سطح شهر و از همه مهمتر به خطر افتادن سلامتي مردم در اثر افزايش حضور در سطح شهر و قرارگرفتن در معرض آلودگي هوا.


آرمان

«ضرورت قانون‌گرايي در جامعه» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم جعفر‌صابري است كه در آن مي‌خوانيد:
جامعه سرير قدرت است. قدرت در جامعه پا به عرصه وجود مي‌نهد و عواملي همچون نظم عمومي، مصلحت اجتماعي، امنيت عمومي، نقش افكار عمومي، مشاركت و نهادپذيري اركان سياسي، اجتماعي، فرهنگي، تربيتي و قضايي كه از مظاهر فرمانروايي هستند، به صورت امري قهري و خود به خودي قدرت را در چارچوب حقوق صورت‌بندي مي‌كنند؛ آن هم براي حفظ ارزش‌ها و همچنين نقش‌ها و كاركردهاي مختلف قانون و قدرت در حوزه‌هاي گوناگون. در اين راستا سعي مي‌شود ضمن حراست و حفاظت از حريم‌ها و هنجار‌هاي قانوني به يك نوگرايي و نوزايشي قانوني در چارچوب قوانين مدون دست يافته و براساس آن جامعه براي حركت به سمت پيشرفت و جلوگيري از افزايش ناهنجاري‌ها و جرايم هدايت گردد و كاركرد اساسي قانون كه همانا حمايت از ارزش‌ها و هنجارهاي جامعه و مبارزه با ناهنجاري‌ها و كجروي است، جامه عمل به خود پوشد. قدرت به معناي در اختيار داشتن وسايل و ابزارهايي است كه به وسيله آنها بتوان بر شخص يا جامعه تأثير گذارد و يا اراده اي را به فردي يا گروهي تحميل كرد و يا تصميمي اتخاذ نموده و آن را به مـرحـله اجرا درآورد.

در اين صورت قدرت هنگامي مفهوم واقعي خود را داراست كه ظرفيت و قابليت آن را داشته باشد تا براساس آن بتواند شهروندان يك جـامعه را وادار به انجام كار يا رفتار مشخصي كند. اگر جامعه در پناه درايت، درك و فهم از قانون و قانون گذاري در حوزه‌هاي گوناگون به مرحله تكامل خود برسد و درواقع به نوع ويژه اي از قدرت عمومي كه بيشتر نشأت گرفته از حاكميت قانون و انسجام و اتحاد عوامل و زمينه‌هاي قانوني و احياي بسترهاي لازم و آماده سازي اين عوامل است، دست يابد، از اين قدرت قانوني مي‌تواند به عنوان عامل تعيين كننده حدود و ثغور جرايم و همچنين سرنوشت كلي و نهايي جامعه و هدايت آن به سمت و سوي پيشرفت و پيشگيري از وقوع جرم بهره گيرد.

اما يك واقعيت اساسي كه نمي‌توان آن را به دست فراموشي سپرد و بايد به عنوان يكي از عوامل ارتقاي سلامت قضايي در گذر از مسير پرپيچ و خم جامعه كنوني تلقي شود، اين واقعيت است كه شهروندان در مرحله نخست بايد نسبت به برخي از كليت‌هاي موجود در جامعه احساس آرامش و تعلق كنند.

امكان دارد اين تعلقات ريشه معنوي يا مادي داشته باشند كه تفاوتي در اصل موضوع ايجاد نمي‌نمايد. ‌ در مرحله دوم جامعه بايد به آن درجه از يكپارچگي و استقلال برسد كه بتواند در برابر دنياي خارج همانند كليتي متمايز جلوه كند. ‌ در مرحله سوم نيز قدرت قانوني موجود در درون جامعه بايد از نوع يك قدرت قانون مدار و قانونمند باشد و درنهايت سازمان بندي‌هاي اجتماعي از حالت ابتدايي خارج شده و به مرحله بلوغ، تكامل و يك نوع وحـدت‌گـرايي اصـولـي و اساسي در چارچوب قوانين موضوعه، شرع و فقه پوياي اسلام برسد تا بتواند نقش اساسي خود را در زمينه پيشگيري از ناهنجاري‌ها و جرايم در جامعه به منصه ظهور برساند.

از طريق برنامه ريزي درست، بهره‌گيري از خدمت‌ها و بازخواني و بازآفريني فرصت‌ها و معيارها، سنجش ارزش‌هاي والاي شرع و نيز هوشمندي مي‌توان به اين هدف دست يافت؛ به شرطي كه در اين رهيافت از نظريات فقهي و حقوقي مراكز علمي و پژوهشي كشور نهايت بهره‌برداري به عمل آيد و از يكجانبه نگري و تنگ نظري اجتناب گردد.


جهان صنعت

«ابهام در منابع هدفمندي‌» عنوان سرمقاله‌ِ روزنامه جهان صنعت به قلم نرگس حسين پور است كه در آن مي‌خوانيد:
واريز مرحله دوم يارانه‌هاي نقدي در کنار اعلام اين خبر که به‌زودي سايت جمع‌آوري اطلاعات اقتصادي خانوار بازگشايي مي‌شود اگرچه خبر بسيار مثبتي براي ادامه روند هدفمند کردن يارانه‌ها محسوب مي‌شود اما همچنان ابهام‌هاي بسياري در ادامه اين طرح وجود دارد.
چه آنکه بازگشايي سايت  به معناي ورود خانوارهاي جديد به مجموعه يارانه‌بگيران است و اين شبهه ايجاد مي‌شود که آيا دولت با منابعي که در اختيار دارد، مي‌تواند مبلغ 40 هزار و 500 تومان براي هر نفر را تکرار کند؟ اگر قرار باشد اين رقم استمرار پيدا کند دولت علي‌القاعده بايد منابع بيشتري براي ادامه اين طرح در سال آينده در نظر بگيرد تا با افزايش تعداد خانوارها مشکل تامين منابع پيش نيايد چراکه در غير اين صورت دولت  افزايش بهاي حامل‌هاي انرژي را به عنوان منبع پرداخت يارانه در سال آينده در دستور کار قرار مي‌دهد، هرچند اين افزايش قيمت‌ها ناگزير است اما منابع هم کيمياست.

اکنون جاي اين سوال يا به عبارتي اين ابهام باقي است که اگر منابع ثابت باشد و قيمت حامل‌هاي انرژي هم اضافه نشود با افزايش شمار خانوارهاي دريافت‌کننده يارانه نقدي رقم پرداختي به شهروندان کاهش خواهد يافت؟


دنياي اقتصاد

«تورم‌زدايي، ركود، ضريب جيني» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم مهران دبيرسپهري است كه در آن مي‌خوانيد:
مشكل اول اقتصاد ايران، رشد بيش از حد پايه پولي توسط بانك مركزي است كه نتيجه فوري آن افزايش مداوم قيمت‌ها است و بسياري از مشكلات اقتصادي ديگر را نيز در طول يك دوره بلند مدت ايجاد كرده و مي‌كند.
عرضه بيش از حد پول توسط بانك مركزي يا به دليل جلوگيري از ورشكستگي بنگاه‌هاي ناكارآمد است يا به دليل افزايش رشد اقتصادي مي‌باشد. وقتي حذف تورم، به عنوان يك مطالبه مطرح مي‌شود عده‌اي به دليل نگراني از ركود با آن مخالفت مي‌كنند كه در اينجا لازم است توضيحاتي داده شود.

در يك اقتصاد سالم و در طول زمان، تعدادي از بنگاه‌هاي اقتصادي در حال شكل‌گيري و اندكي از بنگاه‌ها نيز در حال ورشكستگي هستند. در واقع هر بنگاهي كه بتواند نسبت به هموطنانش كارآمدتر باشد بقاي خود را تضمين خواهد كرد. در غير اين صورت، طبيعت بازار به او اجازه نمي‌دهد كه موجب اتلاف نيروي كار و سرمايه شود. ناكارآمدي نيز ممكن است به دلايلي همچون انتخاب غلط در نوع و روش توليد، فساد مالي و غيره باشد. زماني كه بانك مركزي با عرضه بيش از حد پول، جلوي ورشكستگي اين بنگاه‌هاي ناكارآمد را مي‌گيرد در واقع جلوي ايجاد بنگاه‌هاي كارآمد، توسط كارآفرينان موفق داخلي را مي‌گيرد. مكانيسم اين جلوگيري نيز به اين شكل است كه با تحميل تورم، موجب افزايش نرخ بهره (كمبود نقدينگي) در بازار شده و هزينه رشد كارآفرينان موفق را به شدت افزايش مي‌دهد. چنانچه بانك مركزي اقدامات تورمي خود را متوقف كند و بانك‌ها در اعطاي تسهيلات آزاد باشند بازار سياه پول از بين مي‌رود و نرخ بهره همان خواهد بود كه بانك‌ها تعيين مي‌كنند و مي‌توان به دليل كوچكي، نام آن را كارمزد گذاشت(همانند تسهيلات قرض الحسنه).

در خصوص افزايش تقاضا براي منابع ريالي بانك‌ها كه موجب كميابي پول مي‌شود قبلا در اين روزنامه به قدر كافي توضيح داده شده است (سرمقاله مورخ 20/11/1389). ولي به صورت خيلي خلاصه، همه همت مسوولان بايد صرف آن شود تا با كاهش تقاضاي پول و افزايش نسبت پس‌انداز ملي به توليد ناخالص، بانك‌ها با كمبود نقدينگي مواجه نشوند. در اين صورت حداكثر استعداد كشور در افزايش رشد پايدار اقتصادي، مورد استفاده قرار گرفته و بالفعل خواهد شد.
همانطور كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانيم ريشه تورم را بايد در تفكرات كينزي جست‌وجو كرد. پيروان اين نوع تفكر، اگر چه ظاهرا تورم را مذموم مي‌خوانند؛ ولي با استناد به استدلال «انتخاب بين بد و بدتر» آن را برمي‌گزينند. به عبارت ديگر در اين نوع تفكر به معني واقعي كلمه، تورم چيز خوبي است، ولي در صورتي كه زياد نباشد. حد كم يا زياد را هم هر كس به صورت سليقه‌اي تعيين مي‌كند.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟