گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۴۳۲۹۹
| | 3548 بازدید
كيهان
«سران فتنه را دعا كنيد!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
1- اوايل آبان ماه 1384- اكتبر 2005- خبرنگار شبكه تلويزيوني CNN در تماس تلفني با نگارنده گفت؛ «شما در مصاحبه با روزنامه واشنگتن پست ادعا كرده ايد كه حمله نظامي آمريكا به عراق برخلاف انتظار آمريكا نه فقط ايران را با دشواري روبرو نكرده است، بلكه در نهايت به نفع جمهوري اسلامي ايران نيز تمام شده است» و در اين باره توضيح خواست. نگارنده به مواردي نظير؛ حذف صدام، آزادسازي پتانسيل متراكم مردم عراق به نفع جهان اسلام و اشتياق آنان به حاكميت اسلامگرايان در اين كشور، افشاي ماهيت واقعي ليبرال دموكراسي آمريكا، شرمندگي و بي اعتبار شدن گروه ها و احزاب طرفدار آمريكا- آمريكوفيل- در منطقه و نمونه هاي ديگري از اين دست اشاره كرده و خطاب به خبرنگار CNN يادآور شد؛ «اگر جرج بوش ، آدمكش و غارتگر نبود، وظيفه خود مي دانستيم براي مادام العمر شدن رياست جمهوري وي در آمريكا دعا كنيم»!
حضرت سجاد عليه السلام، دشمن احمق را نعمت الهي مي دانستند و خداي مهربان را به خاطر برخورداري مسلمانان از دشمنان احمق شاكر بودند و امام راحلمان- رضوان الله تعالي عليه- بارها به اين حديث شريف اشاره مي فرمودند كه «خداوند تبارك و تعالي با افراد فاسق دين خود را تاييد و تقويت مي فرمايد».
شايد تعجب كنيد ولي شواهد و قرائن موجود به وضوح حكايت از آن دارند كه حركت انقلابي مردم مسلمان تونس و سرانجام غرورآفرين آن يعني فرار «بن علي» رئيس جمهور ديكتاتور و دست نشانده آمريكا از تونس نمي تواند با شكست سنگين و حقارت آميز مثلث آمريكا، اسرائيل و انگليس در فتنه 88 بي ارتباط باشد. مي پرسيد چرا؟! بخوانيد و خودتان قضاوت كنيد.
2- فتنه 88، بدون كمترين ترديدي با «جنگ احزاب» در صدر اسلام قابل مقايسه است. در جريان اين فتنه كه به گواهي اسناد و شواهد موجود و اعتراف اخير مايكل لدين- مشاور امنيتي كاخ سفيد- ريشه اي 20 ساله داشت، تمامي دشمنان ريز و درشت اسلام و انقلاب براي كارزاري تمام عيار در ميدان حاضر بودند و به قول «ريچارد هاوس» مسئول شوراي روابط خارجي آمريكا، هيچيك از دشمنان بيروني جمهوري اسلامي ايران و مخالفان پنهان و پيداي آن از صحنه غايب نبودند. آمريكا، انگليس و اسرائيل به اعتراف خودشان و به گواهي اسناد آشكار موجود- و نه پنهان و محرمانه- مديريت فتنه را برعهده داشتند و دنباله هاي اين مثلث شوم نظير گروه هاي مدعي اصلاحات، منافقين، بهايي ها، سلطنت طلب ها، ماركسيست ها، اراذل و اوباش، كلان سرمايه داران و... همه آنچه در توان داشتند را درون سبد فتنه ريخته بودند.
از سوي ديگر، رسانه هاي فراگير و بين المللي و چندزبانه، راديو تلويزيون ها و روزنامه هاي منطقه، شبكه هاي اينترنتي و صدها رسانه مكتوب، ديداري و شنيداري، اخبار اين فتنه را با سمت و سوي حمايت از فتنه گران و دروغ پراكني و توهم آفريني به نفع آنان پوشش مي دادند و «سقوط قريب الوقوع»! جمهوري اسلامي ايران را در شيپورهاي فريب و پرسروصداي خود مي دميدند.
تا اينجا، بسيار طبيعي است كه مخاطبان اين رسانه ها و از جمله ملت هاي مسلمان منطقه احساس كنند ايران اسلامي با اتفاق بزرگ و تعيين كننده اي كه در طول تاريخ 31 ساله آن بي نظير است، روبرو شده است!
3- مروري گذرا بر محورهاي اصلي اين هياهو و جنجال رسانه اي به وضوح نشان مي دهد كه تمامي آنها- بدون استثناء- روي دو نكته تاكيد فراوان داشته اند و اين دو محور را به عنوان «ترجيع بند» در همه گزارش ها و بخش هاي خبري خود تكرار مي كردند.
جمهوري اسلامي
«درباره مذاكرات هستهاي اسلامبول »عنوان سرمقاله روزنامه جمعهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
گفتگوهاي ايران و گروه 1+5 از روز جمعه درحالي در اسلامبول آغاز ميشود كه اين دور از مذاكرات به دلايل زير از حساسيت ويژهاي برخوردار است.
1 - نخست آنكه نماينده جمهوري اسلامي ايران در آژانس بينالمللي انرژي اتمي چند روز پيش با توجه به موضعگيري غيراصولي طرف غربي، از مذاكرات اسلامبول به عنوان فرصتي تاريخي براي بازگشت غربيها به ميز مذاكره نام برد و تاكيد كرد زمان به ضرر طرف مقابل در جريان است و گروه 1+5 بايد از فرصت پيش آمده بدون بازيهاي سياسي استفاده كند.
خبرگزاريهاي غربي با برجسته كردن عبارت "آخرين فرصت، در خبري كه از اظهارات نماينده ايران در آژانس منتشر كردند، مطرح شدن اين مطالب از سوي تهران در فاصله زماني چند روز مانده به شروع دور جديد گفتگوهاي ايران و 1+5 را مهم و حساس ارزيابي كرد.
در توصيف اهميت دور آتي گفتگوها همين بس كه همانگونه كه رسانههاي غربي نيز آنرا درك كرده اند، تهران از انجام مذاكرات بي حاصل كه هدفي جز اتلاف وقت و زمينه سازي براي تبليغات عليه جمهوري اسلامي ايران دنبال نميكند، خسته شده و درصدد ترسيم "خط پايان" براي مذاكرات بينتيجه است و طبعاً در چنين صورتي، مذاكرات اسلامبول را بايد فرصتي تاريخي براي بهره بردن طرف مقابل از زمان دانست. اين واقعيت اكنون پس از سالها مذاكره به صورت آشكار خودنمايي ميكند كه غربيها در مسير مذاكره، همواره به دنبال فرار به جلو و شانه خالي كردن از قبول مسئوليت متقابل بوده و سعي داشتهاند مذاكرات را درحالتي از خوف و رجا و موقعيتي مقارن با بن بست قرار داده و از آن براي باجخواهي و امتيازگيري استفاده كنند ولي به نظر ميرسد اكنون تهران به اين تصميم رسيده كه از تداوم اين وضعيت بيهوده جلوگيري كرده با صراحت اعلام كند اعضاي گروه 1+5 در آستانه آزموني بزرگ قرار گرفته و درصورتي كه نتوانند از اين فرصت تاريخي، نمره قبولي كسب كنند، شايد ديگر مجالي براي بهره بردن از حضور بر سر ميز مذاكره با تهران نيابند.
2 - در آستانه اجلاس اسلامبول، جمهوري اسلامي ايران در حركتي ابتكاري و به منظور شفاف سازي در چارچوب فعاليتهاي هستهاي خود، مراكز غني سازي را به روي نمايندگان كشورهاي جهان به ويژه اعضاي گروه 1+5 گشود و آنها را به بازديد از سايتها و تأسيسات هستهاي كشورمان دعوت كرد، اما طرف غربي آنرا نپذيرفت و با غوغاسالاري، به مشوش كردن اذهان پرداخت و موضوع "بازديد" و "بازرسي" را مخلوط كرده و با تكيه بر اين نكته كه بازرسي از وظايف آژانس است به خلط مبحث روي آورد درحالي كه دعوت جمهوري اسلامي، اقدامي در جهت شفاف سازي بود ولي غربيها به لحاظ خبث طينت آنرا به گونهاي ديگر معنا كرده و سعي نمودند در آستانه مذاكرات اسلامبول بر فضاي گفتگوها اثرگذاري كنند ولي بازديد سفرا و نمايندگان كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد از تاسيسات هستهاي ايران جوسازي آنها را بياثر كرد.
3 - در واكنش به برگزاري نشست اسلامبول و تور هستهاي ايران و در ادامه تلاشهاي ناموفق آمريكا در متوقف ساختن برنامه صلح آميز هستهاي ايران، هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا به منطقه سفر كرد تا يك بار ديگر شانس خود را براي جلوگيري از دستيابي ايران به پيشرفتهاي هستهاي و گسترش دامنه تحريمها امتحان كند. وي در اين سفر از كشورهاي منطقه و جامعه بينالمللي خواست به فشارهاي خود بر ايران ادامه دهند. كلينتون با تاكيد بر اين موضع خصومت آميز كه ايران همچنان يكي از نگرانيهاي اصلي در منطقه است، از كشورهايي كه با ايران مناسبات تجاري دارند خواست از هيچ اقدامي در چارچوب تحريمها فروگذار نكنند.
پرواضح است كه مقايسه اين دو حركت يعني ابتكار دعوت ايران از نمايندگان كشورهاي مختلف براي بازديد از تاسيسات هستهاي كشورمان و حصول اطمينان از صلح آميز بودن آن، با اظهارات خصمانه خانم "كاترين اشتون" مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا كه مسئوليت نمايندگي گروه 1+5 را در مذاكرات هستهاي با ايران را برعهده دارد و سفر تحريكآميز هيلاري كلينتون نشان ميدهد كه دو طرف مذاكرات يعني ايران و كشورهاي غربي با چه ذهنيتي و در چه مسير متفاوتي حركت ميكنند و طبعاً مسيري كه بخواهد حقوق ملتها را انكار كرده و به تخريب فضاي گفتگوها بپردازد، از سوي ملت ايران و جامعه جهاني قابل پذيرش نيست.
رسالت
«بازتعريف منشور اصولگرايي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
بازتعريف منشور اصولگرايي توسط جامعتين حاوي نکات و دقايقي است که در اين وجيزه مختصرا بدان خواهيم پرداخت.
1- مباني و شاخصه هاي اصولگرايي در بيانات و رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب بارها مورد اشاره قرار گرفته و ايشان به طور مخصوص در يکي از ديدارهاي مهم خود با کارگزاران و مسئولان نظام 8 شاخصه عمده اصولگرايي را تبيين نمودند. اما اينکه همه اين رهنمودها با يک بازتعريف در منشوري جمع شود براي اولين بار است که توسط رهبران دو تشکل بزرگ روحاني کشور صورت مي پذيرد.
2- دومين مشخصه بازتعريف منشور اصولگرايي توسط جامعتين تنسيق دو شخصيت برجسته روحاني يعني آيت الله مهدوي کني و آيت الله يزدي پاي اين منشور است. اقبال عمومي به اصولگرايان يك فرصت بيبديل براي خدمترساني واثبات قابليتهاي نگرش اسلامي- بومي در اداره كشور است. اين موضوع مبناي فهم مشترک وتعامل کليه اصولگرايان است.در فرمول همگرايي اصولگرايان براي آينده سياسي جامعه در دهه چهارم انقلاب نقش جامعتين به عنوان عقبه معنوي وسياسي اصولگرايان بسيار پررنگ است. اين کانون سياسي مجرب مي تواند اتحاد رفتاري اصولگرايان را سامان دهد.
3- مباني و شاخصه هاي 12 گانه منشور اصولگرايي مرز بين خواص با بصيرت و گروه هاي معاند با نظام و تجديد نظر طلب را روشن و شفاف مي سازد. بيت الغزل اين منشور اعتقاد به نقش راهبردي اسلام در اداره امور جامعه، باور جمهوري اسلامي و اراده مردم در کشورداري و التزام راسخ و عملي به ولايت فقيه است. اين مبنا به ممشاي رفتاري اصولگرايان سامان مي دهد و همه آنها را در رسيدن به هدف مقدسي بسيج مي کند.
4- اين بيانيه مي تواند مدار وحدت و يکپارچگي اصولگرايان و مصدري براي همگرايي قوا باشد. همگرايى نيروهاى معتقد به انقلاب، رهبري و مردم در قواي سه گانه کشور با علايق و سلايق مختلف کارآمدى نظام جمهورى اسلامى را افزايش مىدهد ومانع از دخالت دشمن در امور داخلى کشورخواهد شد. در چند انتخابات هر چند اصولگرايان در همگرايي پيروز بودهاند اما امروز افكار عمومي منتظر يك اتحاد رفتاري در حركت مجموعه نيروهاي معتقد به انقلاب است.تبلور پايبندي به اصول انقلاب و منطق امام خميني(ره) در وحدت کلمه نخبگان بخصوص در مواضع حياتي مي تواند افکار عمومي را بيش از پيش به عمق اعتقاد و باور خانواده انقلاب به اصول و ارزشها واقف سازد.
5- بر هر ائتلافي بايد يك عقلانيت گروهي منطبق بر واقعيات اجتماعي حاكم باشد تا بتوان به واسطه اين خرد جمعي "نقشه راه" حركت را تعيين كرد. در واقع اصولگرايان حداقل در دهه 80کوشيده اند اغلب رفتارهاي سياسي خود را در راستاي تشکيل يک ساختار حقوقي رقابت نهادينه شده کشور سامان دهند. ويا حداقل پيش قراول ساير جريانات سياسي کشور در اين مسير باشند. در رقابت سياسي نهادينه شده متکي بر اقتضائات بومي و فرهنگي جوامع، رقابت کنندگان با تاکيد بر قواعد بازي و اعتماد به نهادهاي حل منازعه وارد رقابتهاي سياسي مي شوند و مطمئن هستند که محصول اين رقابت گردش صحيح نخبگان و امکان تحرک اجتماعي است.
6- حمايت اين بيانيه از دولت که در خط مقدم مقابله با نبرد نرم دشمن حضور دارد يکي ديگر از شاخصه هاي آن است. دولت نماد و پوسته خارجي مبارزه با اصحاب فتنه است. دولت در وسط صحنه است و عمده بار مشکلات کشور را به دوش مي کشد. دولت در ساحت آمريکا ستيزي در فضاي بين المللي، صهيونيسم ستيزي در منطقه و فتنه ستيزي در داخل سابقه خوب و روشني از خود نشان داده و مي دهد. دولت ثابت کرده است که پشتيبان رهبري و در خط ولايت است.
همين موضوع باعث حمايت جدي جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم از دولت شده است. سفرهاي استاني که در دولت دهم با استقبال مضاعفي نسبت به دولت نهم روبهرو شده شکاف بين دولت-ملت را به حداقل ممکن رسانده است. توفيق دولت در "تدبير" و کار کارشناسي در هدفمندسازي يارانه ها مايه افتخار و مباهات اصولگرايان است. هدفمندي يارانه ها امروز ايران را در آستانه يک جهش بزرگ اقتصادي قرار داده است.
7- جامعه مدرسين حوزه علميه قم و جامعه روحانيت مبارز تهران به عنوان دو تشکل روحاني در کشور با انتشار اين بيانيه عملا نشان دادند که در آينده سياسي ايران رويکرد نقش آفرين و موثري را دنبال مي کنند. طبيعي است اين حرکت ميمون و مطلوب مورد استقبال مجموعه نيروهاي معتقد به انقلاب، علاقه مندان به روحانيت و مرجعيت و کليه اصولگرايان و حتي جريانات سياسي رقيب قرار خواهد گرفت.
قدس
«تونس؛ دروازه جهان عرب به آزادي» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن ميخوانيد:
با گذشت 6 روز از فرار رئيس جمهور ديکتاتور تونس و اداره کشور توسط نخست وزير، ادامه تظاهرات مردمي، بحران رو به گسترش تونس را وارد مرحله جديدي نمود و امکان بازگشت ثبات را در شرايط کنوني به حداقل رساند، به نحوي که استعفاي 5 وزير از دولت موقت و تازه تشکيل شده تونس، بر اين ادعا مهر تأييد مي زند.
آنچه اکنون در تونس به وقوع پيوسته، يادآور حوادث پيروزي انقلاب اسلامي در ايران در بهمن 57 است که مردم مسلمان پس از به صحنه آمدن، در اعتراض به سلطه استکبار جهاني بر قلمرو اسلامي، نوکر آمريکاييها را از ايران در 26 دي 1357 پس از 37 سال فراري دادند و 16 روز بعد، ورود حضرت امام را به تهران جشن گرفتند. در تونس نيز مردم اين کشور پس از تحمل سالها جنايت ديکتاتور مورد حمايت غرب، به مرحله انفجار رسيده و با پذيرفتن هزينه هاي فراوان مادي و معنوي، با اراده مصمم همچون ملت ايران نوکر آمريکايي را با خفت و خواري از کشور بيرون کردند.
پهلوي دوم با سرسپردگي به غرب، بويژه واشنگتن، ايران اسلامي را در نظم سياسي و سلسله مراتب قدرت در بلوک غرب قرار داده بود. پادشاه ايران به عنوان دست نشانده آمريکا در ايران عمل مي نمود و حتي بخشي از هزينه هاي رويارويي با شوروي سابق را به دليل هم مرزي با قفقاز و آسياي ميانه، متحمل گرديده بود.
«بن علي» با محوريت دادن به برنامه «مشت آهنين» در بعد اقتصادي و ايجاد تغيير و تحولات سياسي، ضمن الگو قرار دادن کشورهاي غربي و بويژه کشور فرانسه، بيش از پيش بر سرکوب جنبشهاي اسلامگرا و شعارهاي عربي و ملي گرا تأکيد نمود. براي غرب، حکومت ديکتاتوري بن علي، اهرمي براي مبارزه با اسلامگرايان بود، به طوري که وقتي در سال 2004 از کاخ سفيد ديدار کرد، بوش پسر از او تقدير کرد و وي را متحد خود در مقابله با تروريسم دانست و از آزادي مطبوعات در تونس نيز تقدير کرد. «نيکلا سارکوزي»، رئيس جمهور فرانسه نيز در سال 2008 تقريباً همين عبارات را بر زبان جاري ساخت. وي در شرايطي که نقض حقوق بشر در تونس بيداد مي کرد، از اين کشور به عنوان «اتمسفر آزادي» ياد نمود
در ايران قبل از انقلاب پايگاه مهم تل آويو تهران بود، به گونه اي که شاه مخلوع در حالي که کشورهاي عرب در جنگهاي چهارگانه اعراب- اسرائيل سوداي محو رژيم جعلي را در سر داشتند، به عنوان حامي اين رژيم و دست نشانده غرب در ايران ايفاي نقش مي کرد. رئيس جمهور مخلوع تونس نيز در ارتقاي رابطه با سران تل آويو حسن نيت خودش را در حمايت از آنها اعلام داشته بود، به گونه اي که مي توان به استقبال گرم «بن علي» از «شالوم» معاون بنيامين نتانياهو، نخست وزير رژيم صهيونيستي، در نوامبر 2005 که براي شرکت در سميناري به تونس رفته بود، اشاره کرد. در سال 1994 دفتر حافظ منافع رژيم صهيونيستي در تونس تأسيس شد، اما فعاليت اين دو دفتر در سال 2000 و به دنبال اينکه تونس به سرکوب انتفاضه فلسطينيان اعتراض کرد، به حال تعليق درآمد؛ اما تونس همچنان به مقامهاي صهيونيستي اجازه داده بود به اين کشور سفر کنند.
آنچه دامنه ناآراميها را گسترش داده و از حمايت مردمي برخوردار کرده است، بي توجهي دولت سقوط کرده به باورهاي ديني مردم و اعمال محدوديت در انجام برخي فرايض ديني، بويژه ممنوعيت حجاب اسلامي بود. واقعيت اين است که بيشتر مردم تونس مسلمان بوده و حجاب اسلامي را از مسلمات ديني مي دانند. به همين دليل، بسياري از تونسي هاي متدين ناچار شدند دختران خود را براي ادامه تحصيل به ساير کشورها اعزام نمايند و يا به صورت خصوصي و در منازل به سواد آموزي فرزندان خود بپردازند. نه تنها زنان با حجاب از ورود به دانشگاه، مراکز آموزشي، بهداشتي و مؤسسات عمومي منع شده بودند، بلکه حتي از تردد زنان با حجاب در خيابانها نيز جلوگيري مي شد. گفتني است، تونس تنها کشور عربي است که در آن ممنوعيت حجاب اعمال مي گرديد. سياست بي اعتنايي پهلوي دوم به اعتقادات ديني مردم و سکولاريزه کردن جامعه نيز يکي از مهمترين دلايل به صحنه آمدن مردم بود که توانستند يک حاکم اسلام ستيز را به دامن اربابانش بفرستند.
سياست روز
«چه كشورهايي بايد از تونس درس عبرت بگيرند؟» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
يك دولت ديكتاتور سقوط كرد. هنگامي كه دولت سقوط ميكند ، كارشناسان و تحليلگران سياسي و منطقهاي به تحليل آن اتفاق ميپردازند و بر اساس آموزههاي سياسي و تجربياتشان تجزيه و تحليل ميكنند. رسانهها دست به كار ميشوند و مقالات تحليلي زيادي را منتشر ميكنند.
اكنون كه ديكتاتور تونس (بن علي) فرار كرده است تحليلها آغاز شده و كارشناسان محلي و بين المللي تحليلهايي را مطرح ميكنند و رسانههاي منطقه و جهاني نيز مقالات و ديدگاههايي را بيان ميكنند كه نشان دهنده ضعف قوه تحليل تحليلگران آنهاست .
آنها بدون در نظر گرفتن شرايط زماني و مكاني ، موقعيت فرهنگي – سياسي- اجتماعي يك كشور ، به مقايسه ميپردازند.
نوع حكومت و نظام سياسي، شرايط جهاني آن كشور و بسياري ويژگيهاي ديگر از جمله شاخصههايي است كه بايد براي تجزيه و تحليل و مقايسه تحليلي مورد نظر قرار گيرد.
«بن علي» پس از 23 سال رياست جمهوري مادام العمري كه با ديكتاتوري همراه بود سقوط كرد ، آن هم به واسطه مردم.
ضعف شديد در اداره امور كشور ، بيكاري فراوان، فشارهاي اقتصادي ، محدوديتهاي شديد مذهبي از جمله پخش نشدن صداي اذان در كشوري اسلامي ... همه و همه نشان از تزلزل در اداره امور كشوري است كه قاطبه مردم آن مسلمان هستند و با شعائر اسلامي بزرگ شدهاند. شايد بتوان گفت اين انقلاب مردم تونس دير هم بوده است.
چگونه مي توان بر مردمي حكومت كرد كه مسلمان باشند اما اجازه پخش صداي اذان از راديو تلويزيون وجود نداشته باشد؟!
حال مقايسه انقلاب مردم تونس با اعتراضات سال گذشته برخي از مردم ايران چه اهدافي را دنبال ميكند؟
از سال گذشته تحليلگران معلوم الحالي كه به آتش فتنه دامن ميزدند ، به گمان خود فرصتي را مهيا ديدهاند تا شايد بتوانند از سوژه تازهاي كه به واسطه سقوط يك ديكتاتور در يك كشور عربي رخ داده سوء استفاده كنند و آن را به ايران و مردم ايران گره بزنند.
تحليلگران منطقه و جهاني همچنان از تفاوتهاي بزرگ و كليدي مردم ايران ، نوع حكومت و نظامي كه در آن حاكم است با ديگر كشورها از جمله كشورهاي عربي آگاهي درستي ندارند و همين امر باعث ميشود تا در تحليلهاي خود راه به بيراهه ببرند.
در اكثر كشورهاي عربي – اسلامي منطقه نوع حكومتهايي كه در آنها برقرار است ، بيشتر از نوع پادشاهي موروثي است و اگر هم نامي از رياست جمهوري برده ميشود كم از همان پادشاهي ندارد ، چون همان پست رياست جمهوري هم مادام العمر است ، تونس يكي از همان كشورهايي بود كه نام رياست جمهوري را فقط يدك ميكشيد و پس از 23 سال حكومت با خروش مردم ، بن علي گريخت. از اين نوع حكومتها را ميتوان در مصر ، اردن و ... مشاهده كرد.
مردم سالاري
«اندر احوال خرس روسي» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم علي ودايع است كه در آن ميخوانيد:
به گواهي تاريخ، تزارها با ايران اسلا مي همواره روابط خصمانه اي داشتند، اما پس از دو دهه که روابط ايران و روسيه بهبود يافته بود در سال 2010ميلا دي، چالش هاي عميقي را تجربه کرد.
راه اندازي نيروگاه بوشهر و عدم تحويل سامانه دفاعي اس300 مهمترين موضوعات براي دلخوري تهران بود; اما نقطه اوج خيانت روس ها در سپتامبر 2010بود، کرملين با فاصله 3 ماه از قطعنامه شوراي امنيت براي تحريم ايران در حالي که خود نيز دست ها را براي تصويب آن بالا برده بود تحريم هايي را عليه ايران وضع کرد که گوي خصومت را از آمريکا و غربي ها ربود.
طبق اين فرمان انتقال و ترانزيت هر نوع تانک، ماشين هاي رزمي زرهي، سيستم هاي توپخانه اي کاليبر بزرگ، هواپيما ها و بالگردهاي جنگي، موشک يا سيستم هاي موشکي و پدافند هوايي، کشتي هاي جنگي و لوازم يدکي تجهيزات نظامي براي ايران ممنوع شد تا تعلل چندين ساله روسيه براي عدم تحويل سامانه اس300 که تا آن لحظه بهانه هاي فني را به عنوان توجيه اعلا م مي کردند ديگر دليل قانوني داشته باشد.
البته فرمان مدودف محدود به تجهيزات نظامي نبود و شامل ممنوعيت ارائه خدمات بيمه و محدوديت شديد براي فعاليت هاي مالي ايران نيز منع برخي مقامات ايران براي ورود به خاک روسيه شد.
چالش هاي ايران وروسيه تاجايي پيش رفت که خود را به صورت تنش در جريان مذاکرات تقسيم درياي خزر نيز نشان داد. در همين حال شايعاتي در برخي محافل درز کرد که روس ها با همپيماني ديگر کشورها سعي دارند سهم ايران را در درياي خزر تقليل دهند تا از وجود يک رقيب منطقه اي در اين دريا جلوگيري کرده باشند.
نماينده ايران در امور درياي خزر که ميهمان روسيه است روز دوشنبه خبر از تفاهم تهران با مسکو براي تقسيم درياي خزر و صيدماهيان خاوياري در بزرگترين درياچه کره زمين داد اما خبري از تقسيم بندي هاي جدي در مرزهاي آبي نبود.
مقام هاي کشورهاي حاشيه درياي خزر اين دريا را درياي صلح و دوستي مينامند اما روسيه در تحرکاتي با چراغ خاموش همزمان با تقويت واحدهاي نظامي خود در قفقاز شمالي، تجهيزات ويژه نظامي در سواحل داغستاني درياي خزر مستقر کرد. گفته شده حداقل يک گردان موشکي ساحلي به ناوگان نظامي روسيه در حاشيه درياي خزر ملحق شده است و استحکامات جديدي در شهر ايزبرباس در نقطه مرزي نفت خيز روسيه با آذربايجان ساخته شده است.
به گفته منابع نظامي ناوچه هاي موشک انداز ناوگان درياي خزر به منظور تشکيل يگان واکنش سريع از آستاراخان به ماخاچ قلعه و کاسپيسک منتقل شده اند. از مشخصه هاي اين گردان مجهز بودن به موشک هاي ضد ناوبال است با 130 کيلومتر برد.
اين اقدام روسيه برخلا ف تمام مواضع آنها براي دوري از نظامي شدن درياي خزر است.
ژنرال لئونيد ايواسوف، رئيس آکادمي مسايل ژئوپليتيک روسيه با صراحت مي گويد «مسکو واقعا همکاري نظامي و فني را با تهران قطع کرده و قراردادهاي اقتصادي خود را به حالت تعليق درآورده است» و امکان اعمال فشار از سوي ايالا ت متحده و رژيم صهيونيستي را ممکن مي داند. البته شايان ذکر است روسيه براي توجيه عملکرد خود مقابله با شورشيان و تروريست ها را بهانه مي کند اما استقرار اين حجم از تجهيزات نظامي آن هم با اين قدرت و در نزديک ترين نقطه به مرز آبي ايران اسلا مي چه پيامي مي تواند داشته باشد؟
عملکرد روسها در پرونده اتمي ايران نيز کمرنگ تر از درياي خزر نيست.روسيه با هزاران تکنسين و مهندس در حال تکميل نيروگاه اتمي بوشهر است و از اعضاي گروه 1+5 به عنوان مذاکره کننده بين المللي محسوب مي شود. ايران در آستانه نشست استانبول از ديپلمات هاي بين المللي براي بازديد از تاسيسات اتمي خود دعوت مي کند اما روسيه و چين که تا چندي پيش مدافع ايران بودند و ظاهرا از تعامل با تهران دفاع مي کردند با بهانه هايي از جنس توجيهات هميشگي سرباز زدند.
تهران امروز
«ضرورت صيانت از يك امتياز» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حسن وزيني است كه در آن ميخوانيد:
درسالهايي كه اصولگرايان بر مصادر سياسي كشور تكيه دارند، گفتماني شكل گرفته است كه خواه ناخواه اكنون به بخشي از سرمايه سياسي - اجتماعي كشور تبديل شده و صيانت از آن نيز به همين سياق ضرورت و نيازي ملي به شمار ميآيد. توجه داشته باشيم كه از ابتداي پيدايش اين دسته از سياست ورزان در سپهر سياست ايران اصولگرايان اصيل شعارهايي مبتني بر پرهيز از قيل و قالهاي بيهوده، ترجيح اولويتهاي اصلي كشور بر مسائل فرعي و حاشيهاي، ايده كارآمدسازي نهادهاي كشور و تنظيم سياستهاي مفيد را در دستور كار قرار دادهاند.
درشرايط فعلي كشور نيز كه ضرورت توجه بيشتر به اين استراتژي از سوي رهبري معظم نظام مورد تاكيد واقع شده است، يادآوري دوباره اين موضوع براي جميع جهات اصولگرايي و اصولگرايان لازم و قابل تامل است زيرا در سايه همين روش بوده كه نقد درون گفتماني به عنوان يك امتياز اصولگرايي در برابر ساير گروههاي رقيب مطرح شد و تاحدود قابل توجهي مبناي عمل قرار گرفت. از اين رو بود كه حتي دولت بحث انتقاد از خود را در دستوركار داشته و تا كنون به اندازه تمام دولتهاي گذشته، در دو دولت اخير تغيير و تحول صورت گرفته است.
آنچه اكنون در اين باب بايد تاكيد كرد، اين است كه اين دستاورد، بايد با آداب شناسي نقد، بخصوص نقد درون گفتماني و درون جناحي همچنان در دستور گروههاي چندگانه اصولگرا باشد. لازمه اين امر آن است كه قطبهاي اصولگرا و فعالان نهادهاي منتسب به اين گروهها تلاش كنند تا با تأسي به اهداف و آرمانهاي نظام در راستاي هم افزايي منافع ملي و تحقق خواستههاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و... كشور گامهاي بيشتري بردارند. در شرايط فعلي كه دشمنان نظام با خشم و غيظ، تحولات داخلي كشور را نظاره ميكنند، قطعا چنگ انداختن به صورت همديگر نتايجي بر خلاف نيتها دارد.
به عنوان مثال اگر برخي از منظر منزهسازي فضاي كار و مديريت كشور، انتقادهايي را در راستاي گفتمان اصولگرايي و ذيل فصل وظيفهگذاري به آرمانهاي انقلاب، رشته فعاليتهايي را به منصه ظهور رسانده اند، فارغ از قضاوت در باره روشها و سخنهاي حاشيهاي، همگان ميدانند كه با نيتي پاك و با هدفي روشن و از زاويه سياسي مشخص، مطرح ميشود. در اين شرايط اضلاع نقد و نظر بايد با تن دادن به ضرورت صيانت از ادبيات سياسي مبتني بر انقلابي و اسلامي، كاركردهاي متاثر از ادبيات نقد و يا نظر خود را مدنظر داشته باشند.
طبيعي است اگر با ملاحظه سخني گفته شود و يا نقدي بر عملكردي صورت گيرد، بيش از همه تابعي از قاعده «هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد» ميشود. تفسير اين قاعده در شرايط حاضر آن است كه زير چتر موسع اصولگرايي بايد تعامل و تبادل بيشتري واقع شود و فضاي غالب در اين گفتمان نه تهمت زني و افترا افكني كه همگرايي و همافزايي باشد. اگر مجموع خدمات دولت، مجلس، شهرداري و ساير نهادهاي مديريتي و خدماتي در دوران اصولگرايي شامل بنيان گذاشتن تصميمات و اقدامات عدالتساز و كارآمدساز نظام فهرست شود، كارنامهاي افتخار آميز براي كشور ميشود كه نبايد در دوران دلخوري و گاه عقده گشايي، قرباني شود. تلاش براي به حاشيه راندن برخي گروههاي اصولگرا با ادبيات خشن با نيت خدمت رساني به كشور در تمام حوزه ها، همخواني ندارد و قطعا خواست قلبي حتي قليلي از هجمهگران نيز نيست.
به نظر ميآيد بخشي از حاشيههاي چسبيده به متن خدمت گرايي، ناشي از نونهالي بودن گفتمان اصولگرايي ميباشد اما مسئله اين است كه در عرصه سياستورزي، فرصت و زمان كافي حكم كيميايي دارد كه به آساني به دست نميآيد و چو از دست برود، سخت قابل جبران خواهد بود.
ابتكار
«از انحلال سازمان برنامه تا استقلال بانک مرکزي» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيد علي محقق است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها علاوه بر مجلس شوراي اسلامي ، شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام هم به ماجراي بانک مرکزي ورود کرده و به شدت مشغول تعيين تکليف ساختار بانک مرکزي به عنوان نهاد سياستگزار و برنامه ريز نظام پولي و مالي کشورهستند. مصوبه تشکيل وزارت ورزش و جوانان هم پس از مجلس، اعضاي شوراي نگهبان را نيز به خود درگير کرده است.
در طول چند ساله اخير دولت و شخص دکتر احمدي نژاد نشان داد که درست يا غلط ميل شديدي براي تغيير ساختارهاي موجود و باز تعريف نهادهاي برنامه ريز و اجرايي زير مجموعه دولت دارد. اما سير روند مسائل در يکسال اخير نشان ميدهد که اين ميل به تغيير ساختارهاي اساسي و پايه اي خواسته يا ناخواسته به ديگرقوا و نهادهاي قانونگذار نيز سرايت کرده است.
يکي از مولفههايي که دولتهاي نهم و دهم را از دولتهاي پيشين و يا دولتهاي ساير کشورهاي جهان به عنوان مجري قوانين متمايز ميکند، ظرف ستيزي و برنتابيدن ساختارهاي به ارث رسيده از پيشينيان است. تقريبا ميتوان ادعا کرد که طي پنج سال گذشته قوه مجريه به مدد مجموعه اختيارات رئيس جمهور و اعضاي کابينه و فارغ از موانع قانوني، اکثر سازو کارها و ساختارهاي سياستگزاري، برنامه ريزي واجرايي موجود را به نوعي دچار تغيير، انحلال، لغو، بازتعريف و يا اصلاح کرده است.تغييراتي در اين سطح در طول 5سال گذشته در حالي به راحتي آب خوردن صورت گرفته و تاکنون دنبال شده است که ارکان و ساختار نهادهاي مهم قانونگذاري، سياستگزاري و برنامه ريزي در هر کشور به طور طبيعي بايد از ثبات و استقلال کاملي در حد قانون اساسي و قوانين پايه برخوردار بوده و در مواجهه با آمد و شد افراد، احزاب و دولتهاي گوناگون از تغييرات اساسي مصون باشند.
يک مقايسه تطبيقي کوتاه نشان ميدهد که ساختارسازماني اينگونه نهادها در کشورهاي توسعه يافته و يا در حال توسعه جهان همواره از ثبات بلند مدت برخوردار بوده و ساختار آنها منطبق بر قانون اساسي و قوانين اوليه کشور و چشم اندازهاي چند ده ساله بدون کوچکترين تهديدي فارغ از سمت و سوي سياسي و اقتصادي فاتحان انتخابات ها، ميزبان روساي جمهور، نخست وزيران و کابينههاي دولتهاي مختلف هستند و در اوج ثبات به عنوان ارکان تحقق چشم اندازها و اهداف قانون اساسي انجام وظيفه ميکنند.
بر همين اساس است که صاحبنظران با نيم نگاهي به سرنوشت تلخ سازمان مديريت و برنامه ريزي معتقدند حتي با فرض عدم استقلال بانک مرکزي در وضعيت کنوني، باز شدن دست قوا براي تغييرهر ازگاهي درساختار اينگونه نهادهاي برنامه ريز و سياستگزار تبديل به بدعت شده و ثبات و قدرت عمل کنوني آن را در بلند مدت و مطابق با خواست تفکر حاکم در مجلس يا دولت به مخاطره مياندازد.
رئيس جمهور درسال 1384 و در بدو ورود به پاستور مخالفت خود با ساختارموجود سازمان مديريت و برنامه ريزي يعني قلب برنامه ريزي اقتصاد کشور را اعلام و به سرعت با انحلال آن، وظايف اين سازمان را به ساختار معاونتهاي رياست جمهوري الحاق نمود. انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي اولين و درعين حال برجسته ترين و غافلگيرانه ترين اقدام دولت در اين راستا بود. رئيس دولت با کشتن اين گربه فربه در همان بدو ورود به حجله پاستورعزم جزم خود براي تغييرات اساسي در بنيان برنامه ريزي دولت را به همگان نشان داد.
پس از آن نوبت به ساز و کار بودجه ريزي و شيوه تدوين لايحه بودجه ساليانه رسيد. همزمان با انحلال سازمان اين روند نيز به طور کلي دچار بازتعريف شد و سبک و سياق قديم بودجه ريزي زير و رو شد و عليرغم مخالفتهاي شديد مجلس نشينان دوره هفتم، طرحي نو سرلوحه کار دولت براي تدوين لايحه بودجه قرار گرفت. اين رفتار به تدريج در نوع مناسبات داخلي و بيروني قوه مجريه و دستگاههاي اجرايي و همچنين در مواجهه با اسناد و قوانين بالادستي مانند سند چشم انداز، برنامه چهارم توسعه و سياستهاي کلي اصل 44 و... به گونههايي ديگر خود را نشان داد.
از آن روز تاکنون، يک روز ازتغييرکامل نظام آموزشي کشور سخن ميرود و روزي ديگر انتقال دستگاههاي اجرايي از تهران و پخش آنها درسطح کشور کليد ميخورد. روزي اصلاح نظام بانکي در دستور کار قرار ميگيرد و روزي ديگر رسانهها از تصميم دولت براي تغيير نظام توزيع کالا در بازار و يا اصلاح نظام معاملات املاک و ... خبر ميدهند.
آفرينش
«در جذب سرمايهگذاران داخلي و خارجي چقدر موفق بوديم؟» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم مهدي اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
فعاليت هاي سرمايه گذاري در کشور، اقتصاد ملي را در مسير توسعه قرار ميدهد و موجبات رونق و شکوفايي آن را فراهم مي کند. چنين فعاليت هايي بار اصلي فعاليت هاي اقتصادي را از دوش دولت برمي دارد و ايجاد تسهيلات و همياري دولت موجبات رغبت بيشتر بخش خصوصي در عرصه اقتصاد مي شود. در اين ميان برخي کشورها مي کوشند عرصه را براي بخش خصوصي بازکنند و مساعدت هاي لازم را با بخش خصوصي بکار مي برند و آنگاه دولت ها در مقام نظارتي و هدايتي خود مي کوشند حرکات اقتصادي را رصد و ساماندهي کنند.
صاحبنظران اقتصادي نيز خصوصي سازي و گسترش مالکيت خصوصي را که منشاء بروز رقابت هاي پرثمر اقتصادي است و زمينه سرمايه گذاري را فراهم مي کند در عين حال مورد تاکيد قرار مي دهند. در اين زمينه مناطق آزاد اقتصادي و فعاليت هاي اقتصادي که از سوي بخش خصوصي دنبال مي شود مورد اشاره قرار گيرد، اما اين سوال مطرح است که آيا حضور بخش خصوصي و جذب سرمايه گذاري داخلي و خارجي در مناطق آزاد مطلوب بوده است؟
نگاهي اجمالي به کارنامه جذب سرمايه گذاري داخلي و خارجي در مناطق آزاد نشان مي دهد که سهم 6 منطقه آزاد کشور در کل ميزان سرمايه گذاري هاي خارجي جذب شده در کشور در طي 9 سال اخير کمتر از 2 ميليارد دلار بوده و اين در حالي است که بيش از دودهه از تاسيس و راه اندازي مناطق آزاد کشور مي گذرد!
در گذر اين سال ها عليرغم حمايت هاي ويژه اي که از اين مناطق صورت گرفته، گويا زيرساخت ها هنوز مطابق استانداردهاي جهاني نيست که سرمايه گذار داخلي و خارجي را به سوي خود جلب نمي کند.اين در حالي است که پتانسيل هاي بالقوه اقتصادي مناطق آزاد ايران در عين حالي که آن را در رده ممتاز منطقه اي و جهاني قرار دارد اما در مرحله بالفعل با عدم اقبال سرمايه گذاري هاي داخلي و خارجي مواجه مي گردد.
آرمان
«ضرورت نگاه واقعگرايانه به روسيه» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم محمود شوري است كه در آن ميخوانيد:
موضع روسيه کم و بيش موضع مشخصي است، يعني حداقل طيف موضع گيري روسيه، طيفي مشخص است که حداقل و حداکثري دارد. حداکثر مواضع روسيه در قبال ايران آن چيزي بوده است که ما در سالهاي گذشته شاهد آن بوديم.
روسيه در اين مقطع همکاريهايي با ايران داشت و به تصور من از توان خود در ايجاد مانع در روند صدور قطعنامهها عليه ايران استفاده کرد و موانعي را ايجاد کرد. اما حداقل موضعگيري روسيه در قبال ايران را ميتوان در موضعگيريهاي چند ماه گذشته اين کشور ديد. روسها سعي کرده اند تا مقدار زيادي در موضع گيريهاي خود ايران را مخاطب قرار دهند و از ايران بخواهند تا همکاري بيشتري در زمينه مسئله هستهاي داشته باشد و به نوعي با سوء ظن بيشتري در ماههاي اخير به رفتار ايران نگاه کرده اند.
به همين دليل من تصور ميکنم در اجلاس آتي هم روسها سعي ميکنند اين سياست يکي به نعل و يکي به ميخ را ادامه دهند. در عين حال که تلاش ميکنند جلوي تندرويهاي غرب را بگيرند، از اين سو هم تا جايي که برايشان مقدور باشد سعي ميکنند اجازه ندهند که ايران سياستهاي مستقلانه خود را در سطح نظام بين الملل دنبال کند. بنابراين روسها در زمينه مسئله هستهاي ايران، حداقل در نشست آتي سياستهاي گذشته خود را پيش خواهند گرفت.
در دوره اي انتظارات در ميان مردم ايران، کارشناسان و حتي برخي سياستمداران بود که روسها بايد حمايت بيشتري را از ايران داشته باشند، با اتفاقاتي که افتاد و موضع گيريهايي که روسيه در ماههاي اخير داشت، اين سطح انتظارات تا حدي واقعيتر شده و مردم ايران و يا حداقل کارشناسان و سياست مداران فهميده اند که بايد با همين روسيه و با همين واقعيتها کار کنند و روسيه چيزي جز اين نيست و طبيعتا به دنبال منافع ملي خود است و نبايد انتظار داشت که روسها منافع ما را دنبال کنند.
اما بحث مهم اين است که ما اگر با يک رويکرد مثبت به مسائل در سطح نظام بين الملل نگاه کنيم، فرض بر اين است که از طريق گفتوگو و مذاکرات مسائل خود را از جمله مسئله هستهاي و امثالهم را دنبال کنيم و از اين طريق ميتوانيم اهداف خود را به پيش ببريم. يا حداقل مشروعيتي براي اين مذاکرات قائل هستيم، به اين دليل که اگر مشروعيتي براي آن قائل نبوديم که اساسا مذاکره را نميپذيرفتيم، بايد يک سري الزامات مربوط به آن را هم مد نظر قرار دهيم که حداقل اين الزامات اين است که ما بتوانيم با کشورهاي عضو گروه 1+5 يک تعامل مثبت داشته باشيم و با نگاهي مثبت پيش رويم. در اين شرايط اگر نگاهي به اعضاي گروه 1+5 داشته باشيم، ميبينيم که شايد بهترين کشورهايي که ما ميتوانيم تعاملي با آنها داشته باشيم، کشورهايي مثل روسيه و چين هستند.
آمريکاييها و اروپاييها که موضع خود را مشخص کرده اند و با رويکرد مشخصي به مذاکرات وارد ميشوند. تصور من اين است که اگر ما واقع بينانه به شرايط نگاه کنيم، اين امکان وجود دارد که بتوانيم در اين زمينه تا حدي با روسها تعامل بيشتري داشته باشيم و از اين طريق فضا را در مذاکرات استانبول براي خود فراهم کنيم.
من فکر ميکنم ما در بحث نزديک شدن به غرب نوعي برداشت سنتي داريم و آن هم اينکه وقتي ميگوييم نزديک شدن به غرب، معني آن تحت فرمان غرب قرار گرفتن است که بايد اين برداشت سنتي در شرايط کنوني حداقل در مورد روسيه تغيير داد و اصلاح کرد. الزاما همکاري کردن و نزديک شدن روسيه به غرب به معناي تحت فرمان غرب قرار گرفتن روسيه نيست. روسها طبيعتا بر اساس آن چه خودشان تشخيص ميدهند و آن بحث منافع استراتژيک روسيه در سطح بين المللي است، مجموعهاي از رفتارها را با غربيها دنبال ميکنند.
البته ترديدي نيست که حضور مدودف از يک سو و حضور اوباما از سوي ديگر بر مسند رياست جمهوري روسيه و آمريکا، شرايط را تا حد زيادي نسبت به آن چه که در زمان رياست جمهوري پوتين بر روسيه و بوش بر آمريکا شاهد بوديم، تغيير داده است. شرايط بينالمللي هم تغييرات زيادي کرده است. بنابراين خيلي نميتوان اين دو دوره را با هم مقايسه کرد. آن دوره الزامات خاص خود را داشت، و اين دوره الزامات خاص خود را دارد. بنابراين بحث نزديکي روسيه به غرب، بحثي است که نبايد از آن برداشت گوش به فرمان غرب شدن روسيه را داشت.
حمايت
«رواج شايعه بدترين نوع فتنه» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت به قلم کريم افتخاري است كه در آن ميخوانيد:
شايعه: عبارت است از موضوعي که خاص و گماني که ملاکهاي اطمينان بخش رسيدگي در وجود نداشته باشد؛ که معمولاً به صورت شفاهي از فردي به فرد ديگر انتقال مييابد بعضي شايعات در گروه کوچکي از افراد و برخي در سطح جامعه مطرح هستند. زماني که هيجانات، شدت بيشتري به خود ميگيرند، تعداد افرادي که به زنجيره شايعه ميپيوندند افزايش مييابد.
از آنجايي که مردم معمولاً به هنگام مواجه با شايعه آن را به عنوان "يک شايعه" تشخيص نميدهند، به ندرت از باور کردن آن روبرو ميتابند. از سوي ديگر مخاطبين شايعات به چند دسته تقسيم مي شوند:
1- کساني هستند که به جاي اينکه پيام پخش شده را به وقت پردازش کنند يا در مورد صحت و ستم آن تحقيق کنند ، عين آنچه را که شنيدهاند به سايرين منتقل ميکنند و طبيعي است که به علت دقت ناکافي، فراموشي، هيجان و ... تا حدي در آن دخل و تصرف نيز صورت ميگيرد؟!
2- افرادي هستند که صلاحيت لازم براي درک موضوع مطرح شده به صورت شايعه را ندارند، اما متکي بر آراء صاحبنظران هستند و سعي در آگاهي از حقيقت موضوع دارند؛
3- افرادي هستند که از شايعات به شدت استقبال ميکنند وهميشه به صورت اگاهانه ونا آگاهانه خود را همرنگ افرادي که شايعهپراکن هستند، جلوه ميدهند و خود نيز از شايعهسازي دريغ نميورزند؛
4- انسانهاي آگاهي هستند که نه تنها به سادگي هر مطلبي را نميپذيرند؛ بلکه تلاش در مبارزه با شايعهپراکني و پيشگيري از آن دارند.
متاسفانه طي چند روز گذشته در استان استان کهگيلويه و بوير احمد شايعه اي مبني بر ، آتش زدن دختري در آبشار ياسوج را در ميان افکار عمومي را رواج پيدا کرد ،که با بررسي هاي به عمل آمده اين شايعه دشمن هم نقش برآب شد. که توجه شما را به نکات ذيل جلب مي نمايم: اين استان به لحاظ مردمي استاني است ولايت مدار و حامي نظام مقدس جمهوري اسلامي ،مردم اين استان به لحاظ خدمات به نظام و دفاع از نظام مقدس جمهوري اسلامي ، به مردمي با غيرت ،شجاع ،و باصداقت معروفند.اين استان از لحاظ تعداد رزمنده ،بسيجي و جانباز و آمار شهدا باتوجه به جمعيت آن درسطح کشور در رتبه برتر قرار دارد..مردم اين استان همگي شيعه و از قوم بزرگ و ولايت مدارلر هستند.مردم اين استان در برهه ها ي مختلف دين خود را به نظام مقدس جمهوري اسلامي ادا کرده اند.
دشمن تا دندان مسلح هرازگاهي با ترفندهاي مختلف درصدد تشويش افکار عمومي و جريحه دارشدن انها دارد.و با راه انداختن جنگ هاي مختلف نرم افکار مردم را نشانه رفته است.و با راه انداختن شايعات مختلف درصدد رسيدن به اهداف خويش است.به درذيل به برخي از آنها مي پردازيم:
[يکم] دشمن ميداند که مردم کهگيلويه و بوير احمد مردمي هستند که نسبت به مقدسات و بداخلاقي هاي ديني حساسيت ويژه دارند.با توطئه هاي مختلف و جنگ رواني درصدد ايجاد فضاي امنيتي در اين استان است. تا بتواند به اهداف خود برسد.[دوم] دشمن در چندسال گذشته با اجيرکردن برخي افراد با اقدامي کور به بهانه ي گران شدن بنزين درصدد ناامن نمودن چهره اين استان در افکار عمومي داشت که با هوشياري نيروي بسيجي ان را در نطفه خفه نمودند.[سوم] امروزه دشمن تمام راه را جلوي خود بسته ديده ،باتوجه به اينکه اين استان يک جهت سرمايه گذاري در بخش هاي مختلف مي باشد،دشمن جهت فرار سرمايه گذاران خارجي درصدد ناامن جلوه دادن وضعيت اين استان است.[چهارم]اين جريان خزنده و نامرئي در چند وقت پيش هم با اجيرکردن چند نفرخارج استان اقدامئ به توهين به مقدسات مردم نموده که در نقطه خفه شد.در هر حال جادارد مسئولين محترم استان و نمايندگان هرسه قوه در استان بخصوص استاندار محترم و رييس شوراي تامين استان ،عوامل مصاديق اين فتنه را در استان کهگيلويه وبويراحمد را شناسايي و به سزاي عمل خود برسانند.تا دگربار شاهد رواج بازار داغ شايعات بي اساس در استان ولايت مدار و پيرو خط امام و رهبري نباشيم.
جهان صنعت
«طلاي بيارزش» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم حميدرضا طهماسبي پور است كه در آن ميخوانيد:
موضوع استقلال بانک مرکزي ماههاست که نقل محافل اقتصادي کشور است و اين موضوع به خوبي نشان داده که مباحث اقتصادي در ايران به سادگي تبديل به موضوعاتي غيراقتصادي ميشوند و زواياي کارشناسي بحث به حاشيه رانده ميشود. اين نکته در اين ماهها تا جايي پيش رفته است که رهبر معظم انقلاب نيز به اين موضوع ورود کردند و بررسي اين موضوع را به عنوان معضل در مجمع خواستار شدند تا اينکه ديروز گمانهزني از راي مجمع (پيش از اعلام آن) با مصاحبه محسن رضايي ظاهرا به اين سمت و سو رفت که انتخاب رييس کل بانک مرکزي باز هم در اختيار رييسجمهور ميماند و وضع همچون قبل خواهد بود.
حال در اين ميان ما ماندهايم که اين همه بحث و جنجال چرا ايجاد شد و اين حجم ساعت کاري که از مسوولان در سال همت مضاعف و کار مضاعف گرفته شده است چه ميشود؟ اگر همين يک مورد بود شايد به اين موضوع هم وقعي نمينهاديم اما نميتوانيم اتفاق دو روز قبل را فراموش کنيم که مشابه اين ماجراست؛ در ماجراي ثبت سند خودروها در دفاتر ثبت هم ديديم بعد از ايامي که در مجلس و ديگر نهادهاي عمومي اتلاف شد وضع به همان روال قبلي برگشت تا همچون نمونههاي ديگري که در اين خصوص ديدهايم، يک نکته را دريابيم و آن اينکه طرح غيرکارشناسي موضوعات يا مقاومت بيش از حد در برخي مسايل، تنها نتيجهاي که دارد اتلاف زمان در سالي است که بايد کار بيشتري در آن ميشد.
دنياي اقتصاد
«سنجهاي براي ارزيابي سياستگذاريهاي نفتي كشور»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر محمودرضا فيروزمند است كه در آن ميخوانيد:
1- منطقه صنعتي راس لفان واقع در 80 کيلومتري شمال دوحه، محل تمرکز صنايع گازي کشور قطر، به خصوص پروژههاي مايعسازي گاز طبيعي (LNG) اين کشور است.
به گزارش خبرگزاريهاي نفتي، اواسط ماه گذشته ميلادي، 1200 تن از مقامات سياسي و اقتصادي از 23 کشور جهان در اين شهرک صنعتي گردهم آمدند تا موفقيت صنعت گاز اين کشور براي رسيدن به رکورد توليد سالانه 77 ميليون تن الانجي را جشن بگيرند؛ دستاوردي که به گفته مقامات نفتي قطر، اين کشور کوچک حاشيه جنوبي خليج فارس را به بزرگترينهاب صادرات الانجي در جهان تبديل ميكند. ذکر اين نکته ضرورتي ندارد که اين موفقيت در سايه بهرهبرداري سريع اين کشور از گازهاي ميدان گنبد شمالي ميسر شده است، ميدان گازي که ما ايرانيها آن را به نام پارس جنوبي ميشناسيم. قصه پر غصه ميادين مشترک نفتي تکرار مکرر است. با اين وجود، داستان صنعت LNG قطر حاوي درسهاي آموزندهاي است که تجزيه و تحليل آن خالي از فايده نخواهد بود. اما قطر چگونه به اينجا رسيد؟
2- اگرچه قطر در سالهاي مياني دهه 80 ميلادي، يعني 1984 نخستين قرارداد مشارکت خود را به منظور توليد سالانه 60 هزار تن الانجي با کنسرسيومي از شرکتهاي نفتي آمريكايي و اروپايي به امضارساند، اما ورود جدي اين اميرنشين کوچک خليج فارس به جرگه بازيگران صنعت گاز به 1993؛ يعني دو سال پس از راهاندازي فاز يک ميدان گنبد شمالي بازميگردد.
در اين سال قطر دومين قرارداد مشارکت گازي خود را با کنسرسيومي متشکل از شرکت آمريكايي موبيل و برخي شرکتهاي ژاپني، از جمله Itochu و NissoIwai به امضا رساند؛ پروژهاي که ظرفيت توليد آن با توجه به توافق طرفين در دسامبر سال 2000 افزايش يافت. بدين ترتيب، در حالي که نخستين محموله الانجي قطر در سال 1997 وارد بازار شد، اين کشور توانست در سال 2001 توليد خود را به سطح 14 ميليون تن در سال برساند. جالب آنکه در ژوئن سال 2002، وزير دارايي وقت قطر در حالي که حتي خود به بلندپروازانه بودن اهداف کشورش اذعان داشت،
در مصاحبهاي با روزنامه الجزيره اعلام كرد اين کشور برنامههاي گستردهاي در دست بررسي دارد كه بتواند تا پايان سال 2010 توليد الانجي قطر را به مرز40 ميليون تن در سال برساند و بدين ترتيب اين کشور را به بزرگترين صادرکننده گاز جهان مبدل كند. اما آنگونه که ميبينيم، پس از گذشت کمتر از يک دهه، اين کشور توانسته است با برنامهريزي منظم، توليد الانجي خود را به تقريبا دو برابر سطحي که خود نيز حصول به آن را رويايي ميدانستند، برساند. اما ما چه کردهايم؟
3- در آرامش سالهاي پس از پايان جنگ تحميلي، فرصتي براي سياستگذاران کشور فراهم آمد، تا به مطالعه پيرامون مزيتهاي صادراتي کشور در بخش گاز بپردازند؛ موضوعي که همزمان با آغاز بهرهبرداري قطر از ميدان گنبد شمالي، در محافل تصميمگيري کشور اهميت دوچنداني يافته بود. بهدليل محدوديت کشورهاي هدف براي صادرات گاز از طريق خط لوله، از همان ابتدا- اگرچه نه بهطور جدي- موضوع صادرات گاز به صورت مايع (يا همان الانجي) هم به عنوان گزينهاي ممکن مورد مطالعه قرار داشت.
تا اينکه در سالهاي پاياني دهه1370 ؛ يعني سالهاي 77 و 78 با پشتيباني جدي وزير نفت وقت و بهمنظور سرعت بخشي به موضوع صادرات گاز، ماموريت صادرات گاز از مجموعه شرکت ملي گاز ايران منتزع و به واحدي تحت عنوان «مديريت صادرات گاز» واگذار گرديد، ساختاري که نهايتا در سال 1381 با نام «شرکت ملي صادرات گاز ايران» به سطح يکي از شرکتهاي زير مجموعه شرکت ملي نفت ارتقا يافت. اين مديريت در مدت کوتاهي توانست نظر شرکتهاي بزرگ بينالمللي نفتي از جمله شل، توتال و پتروناس مالزي را براي مشارکت در چندين پروژه مايعسازي گاز که قرار بود ظرفيت توليد گاز مايعسازي شده کشور را به بيش از 40 ميليون تن در سال برساند، جلب نمايد.
4- بهرغم افتوخيزها و مخالفتهاي گاه شديدي که عليه کليت موضوع صادرات گاز يا روشهاي انجام آن وجود داشت، اين شرکت در دوره دولتهاي اول و دوم اصلاحات و نيز طي فعاليت دولت نهم، مورد پشتيباني جدي مسوولان اجرايي کشور قرار داشت. اما سالجاري را ميتوان براي اين مجموعه سالي پر از تلاطم دانست؛ در حالي که در زمستان سال گذشته، رييس ستاد فرعي اصل 44 شرکت ملي نفت ايران از احتمال انحلال اين شرکت خبر داده بود، نهايتا در ارديبهشت ماه سال جاري مسعود ميرکاظمي وزير نفت طي حکمي، شرکت ملي صادرات گاز ايران را از شرکت ملي نفت ايران منتزع و مسووليتهاي آن را به شرکت ملي گاز ايران بازگرداند.
به دنبال آن در اواخر تيرماه سالجاري، مدير عامل شرکت ملي نفت نيز با «بسيارگران» خواندن پروژههاي الانجي، سياستهاي وزارت نفت در حوزه صادرات گاز، به خصوص در بخش پروژههاي الانجي را نيازمند مطالعه و ارزيابي بيشتر دانست، موضوعي که ميتوان آن را بازگشت به نقطه ماقبل 1377 تلقي كرد. اما آيا اين تغيير مشي و تجديد نظر در حرکت به سوي صادرات از طريق اجراي پروژههاي الانجي را ميتوان آغاز پايان اين پروژهها دانست؟ اگر چنين است، آيا واقعا رسيدن به اين نتيجه به 14 سال زمان نياز داشته است؟ طنز تلخ آنکه اتفاقا طي همين 14 سال (1997 تا 2010) که ما مشغول مطالعه و رايزني براي راهاندازي پروژههاي LNG بودهايم، رقيب ما در بخش جنوبي ميدان پارس از هيچ، به بزرگترين صادرکننده گاز مايع جهان تبديل شده است.
اين مقدمه مطول را آوردم تا بپرسم فارغ از اينکه صادرات LNG خوب است يا بد و نيز فارغ از اينکه اين چرخش در سياستها در دوره سازندگي، اصلاحات يا دولت عدالت محور رخ داده باشد، راستي چرا قطر براي برنامهريزي و عملي ساختن پروژه افزايش توليد خود از 20 به 77 ميليون تن گاز مايع فقط به 5 سال زمان نياز دارد؛ ولي ما فقط براي اينکه بدانيم الانجي خوب است يا نه، پس از 14 سال هنوز هم براي مطالعه بيشتر تقاضاي فرجه داريم؟ چگونه ميخواهيم با هروله ميان سياستهاي متناقض، در افق 1404 با تسخير 16درصد از بازار صادرات گاز جهان به بازيگري فعال در اين عرصه تبديل شويم؟ آيا ميدانيم که بر خلاف بسياري از صنايع، توسعه صنعت نفت بدون سياستگذاريهاي بلند مدت و پايدار قطعا ناشدني و يقينا دست نايافتني است؟ سياستهايي که بايد به مثابه اسناد بالادستي توسعه کشور در روند آمد و شد دولتها و کابينهها از گزند تغيير و تحول مصون باشند. اما پاسخ به اين سوال را که چنين سياستهايي چگونه، کجا و توسط چه کسي بايد تدوين يابند، ميتوان با نگاهي به تجارب کشورهاي ديگر پاسخ گفت.
5- وجود رقيبي مانند قطر که بتوانيم مدام خود را با او مقايسه کنيم و سياستها و عملکردمان را با او بسنجيم، بايد غنيمت شمرد. پيش افتادنهاي چنين رقيبي ميتواند درسهاي آموزندهاي براي ما به ارمغان آورد؛ حال آنکه پس افتادنهاي رقيب ميتواند بهترين محک و سنجه براي درستي برنامههاي ما و عاملي براي افزايش اعتماد به نفس ما نسبت به راهي که انتخاب کردهايم، باشد. اما اگر با برنامه حرکت نکنيم، وجود چنين رقيبي بلا است؛ مدام با چنين رقيب موفقي مقايسه ميشويم و اينجا است که چنين رقيبي آيينه دق است.
«سران فتنه را دعا كنيد!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
1- اوايل آبان ماه 1384- اكتبر 2005- خبرنگار شبكه تلويزيوني CNN در تماس تلفني با نگارنده گفت؛ «شما در مصاحبه با روزنامه واشنگتن پست ادعا كرده ايد كه حمله نظامي آمريكا به عراق برخلاف انتظار آمريكا نه فقط ايران را با دشواري روبرو نكرده است، بلكه در نهايت به نفع جمهوري اسلامي ايران نيز تمام شده است» و در اين باره توضيح خواست. نگارنده به مواردي نظير؛ حذف صدام، آزادسازي پتانسيل متراكم مردم عراق به نفع جهان اسلام و اشتياق آنان به حاكميت اسلامگرايان در اين كشور، افشاي ماهيت واقعي ليبرال دموكراسي آمريكا، شرمندگي و بي اعتبار شدن گروه ها و احزاب طرفدار آمريكا- آمريكوفيل- در منطقه و نمونه هاي ديگري از اين دست اشاره كرده و خطاب به خبرنگار CNN يادآور شد؛ «اگر جرج بوش ، آدمكش و غارتگر نبود، وظيفه خود مي دانستيم براي مادام العمر شدن رياست جمهوري وي در آمريكا دعا كنيم»!
حضرت سجاد عليه السلام، دشمن احمق را نعمت الهي مي دانستند و خداي مهربان را به خاطر برخورداري مسلمانان از دشمنان احمق شاكر بودند و امام راحلمان- رضوان الله تعالي عليه- بارها به اين حديث شريف اشاره مي فرمودند كه «خداوند تبارك و تعالي با افراد فاسق دين خود را تاييد و تقويت مي فرمايد».
شايد تعجب كنيد ولي شواهد و قرائن موجود به وضوح حكايت از آن دارند كه حركت انقلابي مردم مسلمان تونس و سرانجام غرورآفرين آن يعني فرار «بن علي» رئيس جمهور ديكتاتور و دست نشانده آمريكا از تونس نمي تواند با شكست سنگين و حقارت آميز مثلث آمريكا، اسرائيل و انگليس در فتنه 88 بي ارتباط باشد. مي پرسيد چرا؟! بخوانيد و خودتان قضاوت كنيد.
2- فتنه 88، بدون كمترين ترديدي با «جنگ احزاب» در صدر اسلام قابل مقايسه است. در جريان اين فتنه كه به گواهي اسناد و شواهد موجود و اعتراف اخير مايكل لدين- مشاور امنيتي كاخ سفيد- ريشه اي 20 ساله داشت، تمامي دشمنان ريز و درشت اسلام و انقلاب براي كارزاري تمام عيار در ميدان حاضر بودند و به قول «ريچارد هاوس» مسئول شوراي روابط خارجي آمريكا، هيچيك از دشمنان بيروني جمهوري اسلامي ايران و مخالفان پنهان و پيداي آن از صحنه غايب نبودند. آمريكا، انگليس و اسرائيل به اعتراف خودشان و به گواهي اسناد آشكار موجود- و نه پنهان و محرمانه- مديريت فتنه را برعهده داشتند و دنباله هاي اين مثلث شوم نظير گروه هاي مدعي اصلاحات، منافقين، بهايي ها، سلطنت طلب ها، ماركسيست ها، اراذل و اوباش، كلان سرمايه داران و... همه آنچه در توان داشتند را درون سبد فتنه ريخته بودند.
از سوي ديگر، رسانه هاي فراگير و بين المللي و چندزبانه، راديو تلويزيون ها و روزنامه هاي منطقه، شبكه هاي اينترنتي و صدها رسانه مكتوب، ديداري و شنيداري، اخبار اين فتنه را با سمت و سوي حمايت از فتنه گران و دروغ پراكني و توهم آفريني به نفع آنان پوشش مي دادند و «سقوط قريب الوقوع»! جمهوري اسلامي ايران را در شيپورهاي فريب و پرسروصداي خود مي دميدند.
تا اينجا، بسيار طبيعي است كه مخاطبان اين رسانه ها و از جمله ملت هاي مسلمان منطقه احساس كنند ايران اسلامي با اتفاق بزرگ و تعيين كننده اي كه در طول تاريخ 31 ساله آن بي نظير است، روبرو شده است!
3- مروري گذرا بر محورهاي اصلي اين هياهو و جنجال رسانه اي به وضوح نشان مي دهد كه تمامي آنها- بدون استثناء- روي دو نكته تاكيد فراوان داشته اند و اين دو محور را به عنوان «ترجيع بند» در همه گزارش ها و بخش هاي خبري خود تكرار مي كردند.
جمهوري اسلامي
«درباره مذاكرات هستهاي اسلامبول »عنوان سرمقاله روزنامه جمعهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
گفتگوهاي ايران و گروه 1+5 از روز جمعه درحالي در اسلامبول آغاز ميشود كه اين دور از مذاكرات به دلايل زير از حساسيت ويژهاي برخوردار است.
1 - نخست آنكه نماينده جمهوري اسلامي ايران در آژانس بينالمللي انرژي اتمي چند روز پيش با توجه به موضعگيري غيراصولي طرف غربي، از مذاكرات اسلامبول به عنوان فرصتي تاريخي براي بازگشت غربيها به ميز مذاكره نام برد و تاكيد كرد زمان به ضرر طرف مقابل در جريان است و گروه 1+5 بايد از فرصت پيش آمده بدون بازيهاي سياسي استفاده كند.
خبرگزاريهاي غربي با برجسته كردن عبارت "آخرين فرصت، در خبري كه از اظهارات نماينده ايران در آژانس منتشر كردند، مطرح شدن اين مطالب از سوي تهران در فاصله زماني چند روز مانده به شروع دور جديد گفتگوهاي ايران و 1+5 را مهم و حساس ارزيابي كرد.
در توصيف اهميت دور آتي گفتگوها همين بس كه همانگونه كه رسانههاي غربي نيز آنرا درك كرده اند، تهران از انجام مذاكرات بي حاصل كه هدفي جز اتلاف وقت و زمينه سازي براي تبليغات عليه جمهوري اسلامي ايران دنبال نميكند، خسته شده و درصدد ترسيم "خط پايان" براي مذاكرات بينتيجه است و طبعاً در چنين صورتي، مذاكرات اسلامبول را بايد فرصتي تاريخي براي بهره بردن طرف مقابل از زمان دانست. اين واقعيت اكنون پس از سالها مذاكره به صورت آشكار خودنمايي ميكند كه غربيها در مسير مذاكره، همواره به دنبال فرار به جلو و شانه خالي كردن از قبول مسئوليت متقابل بوده و سعي داشتهاند مذاكرات را درحالتي از خوف و رجا و موقعيتي مقارن با بن بست قرار داده و از آن براي باجخواهي و امتيازگيري استفاده كنند ولي به نظر ميرسد اكنون تهران به اين تصميم رسيده كه از تداوم اين وضعيت بيهوده جلوگيري كرده با صراحت اعلام كند اعضاي گروه 1+5 در آستانه آزموني بزرگ قرار گرفته و درصورتي كه نتوانند از اين فرصت تاريخي، نمره قبولي كسب كنند، شايد ديگر مجالي براي بهره بردن از حضور بر سر ميز مذاكره با تهران نيابند.
2 - در آستانه اجلاس اسلامبول، جمهوري اسلامي ايران در حركتي ابتكاري و به منظور شفاف سازي در چارچوب فعاليتهاي هستهاي خود، مراكز غني سازي را به روي نمايندگان كشورهاي جهان به ويژه اعضاي گروه 1+5 گشود و آنها را به بازديد از سايتها و تأسيسات هستهاي كشورمان دعوت كرد، اما طرف غربي آنرا نپذيرفت و با غوغاسالاري، به مشوش كردن اذهان پرداخت و موضوع "بازديد" و "بازرسي" را مخلوط كرده و با تكيه بر اين نكته كه بازرسي از وظايف آژانس است به خلط مبحث روي آورد درحالي كه دعوت جمهوري اسلامي، اقدامي در جهت شفاف سازي بود ولي غربيها به لحاظ خبث طينت آنرا به گونهاي ديگر معنا كرده و سعي نمودند در آستانه مذاكرات اسلامبول بر فضاي گفتگوها اثرگذاري كنند ولي بازديد سفرا و نمايندگان كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد از تاسيسات هستهاي ايران جوسازي آنها را بياثر كرد.
3 - در واكنش به برگزاري نشست اسلامبول و تور هستهاي ايران و در ادامه تلاشهاي ناموفق آمريكا در متوقف ساختن برنامه صلح آميز هستهاي ايران، هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا به منطقه سفر كرد تا يك بار ديگر شانس خود را براي جلوگيري از دستيابي ايران به پيشرفتهاي هستهاي و گسترش دامنه تحريمها امتحان كند. وي در اين سفر از كشورهاي منطقه و جامعه بينالمللي خواست به فشارهاي خود بر ايران ادامه دهند. كلينتون با تاكيد بر اين موضع خصومت آميز كه ايران همچنان يكي از نگرانيهاي اصلي در منطقه است، از كشورهايي كه با ايران مناسبات تجاري دارند خواست از هيچ اقدامي در چارچوب تحريمها فروگذار نكنند.
پرواضح است كه مقايسه اين دو حركت يعني ابتكار دعوت ايران از نمايندگان كشورهاي مختلف براي بازديد از تاسيسات هستهاي كشورمان و حصول اطمينان از صلح آميز بودن آن، با اظهارات خصمانه خانم "كاترين اشتون" مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا كه مسئوليت نمايندگي گروه 1+5 را در مذاكرات هستهاي با ايران را برعهده دارد و سفر تحريكآميز هيلاري كلينتون نشان ميدهد كه دو طرف مذاكرات يعني ايران و كشورهاي غربي با چه ذهنيتي و در چه مسير متفاوتي حركت ميكنند و طبعاً مسيري كه بخواهد حقوق ملتها را انكار كرده و به تخريب فضاي گفتگوها بپردازد، از سوي ملت ايران و جامعه جهاني قابل پذيرش نيست.
رسالت
«بازتعريف منشور اصولگرايي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
بازتعريف منشور اصولگرايي توسط جامعتين حاوي نکات و دقايقي است که در اين وجيزه مختصرا بدان خواهيم پرداخت.
1- مباني و شاخصه هاي اصولگرايي در بيانات و رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب بارها مورد اشاره قرار گرفته و ايشان به طور مخصوص در يکي از ديدارهاي مهم خود با کارگزاران و مسئولان نظام 8 شاخصه عمده اصولگرايي را تبيين نمودند. اما اينکه همه اين رهنمودها با يک بازتعريف در منشوري جمع شود براي اولين بار است که توسط رهبران دو تشکل بزرگ روحاني کشور صورت مي پذيرد.
2- دومين مشخصه بازتعريف منشور اصولگرايي توسط جامعتين تنسيق دو شخصيت برجسته روحاني يعني آيت الله مهدوي کني و آيت الله يزدي پاي اين منشور است. اقبال عمومي به اصولگرايان يك فرصت بيبديل براي خدمترساني واثبات قابليتهاي نگرش اسلامي- بومي در اداره كشور است. اين موضوع مبناي فهم مشترک وتعامل کليه اصولگرايان است.در فرمول همگرايي اصولگرايان براي آينده سياسي جامعه در دهه چهارم انقلاب نقش جامعتين به عنوان عقبه معنوي وسياسي اصولگرايان بسيار پررنگ است. اين کانون سياسي مجرب مي تواند اتحاد رفتاري اصولگرايان را سامان دهد.
3- مباني و شاخصه هاي 12 گانه منشور اصولگرايي مرز بين خواص با بصيرت و گروه هاي معاند با نظام و تجديد نظر طلب را روشن و شفاف مي سازد. بيت الغزل اين منشور اعتقاد به نقش راهبردي اسلام در اداره امور جامعه، باور جمهوري اسلامي و اراده مردم در کشورداري و التزام راسخ و عملي به ولايت فقيه است. اين مبنا به ممشاي رفتاري اصولگرايان سامان مي دهد و همه آنها را در رسيدن به هدف مقدسي بسيج مي کند.
4- اين بيانيه مي تواند مدار وحدت و يکپارچگي اصولگرايان و مصدري براي همگرايي قوا باشد. همگرايى نيروهاى معتقد به انقلاب، رهبري و مردم در قواي سه گانه کشور با علايق و سلايق مختلف کارآمدى نظام جمهورى اسلامى را افزايش مىدهد ومانع از دخالت دشمن در امور داخلى کشورخواهد شد. در چند انتخابات هر چند اصولگرايان در همگرايي پيروز بودهاند اما امروز افكار عمومي منتظر يك اتحاد رفتاري در حركت مجموعه نيروهاي معتقد به انقلاب است.تبلور پايبندي به اصول انقلاب و منطق امام خميني(ره) در وحدت کلمه نخبگان بخصوص در مواضع حياتي مي تواند افکار عمومي را بيش از پيش به عمق اعتقاد و باور خانواده انقلاب به اصول و ارزشها واقف سازد.
5- بر هر ائتلافي بايد يك عقلانيت گروهي منطبق بر واقعيات اجتماعي حاكم باشد تا بتوان به واسطه اين خرد جمعي "نقشه راه" حركت را تعيين كرد. در واقع اصولگرايان حداقل در دهه 80کوشيده اند اغلب رفتارهاي سياسي خود را در راستاي تشکيل يک ساختار حقوقي رقابت نهادينه شده کشور سامان دهند. ويا حداقل پيش قراول ساير جريانات سياسي کشور در اين مسير باشند. در رقابت سياسي نهادينه شده متکي بر اقتضائات بومي و فرهنگي جوامع، رقابت کنندگان با تاکيد بر قواعد بازي و اعتماد به نهادهاي حل منازعه وارد رقابتهاي سياسي مي شوند و مطمئن هستند که محصول اين رقابت گردش صحيح نخبگان و امکان تحرک اجتماعي است.
6- حمايت اين بيانيه از دولت که در خط مقدم مقابله با نبرد نرم دشمن حضور دارد يکي ديگر از شاخصه هاي آن است. دولت نماد و پوسته خارجي مبارزه با اصحاب فتنه است. دولت در وسط صحنه است و عمده بار مشکلات کشور را به دوش مي کشد. دولت در ساحت آمريکا ستيزي در فضاي بين المللي، صهيونيسم ستيزي در منطقه و فتنه ستيزي در داخل سابقه خوب و روشني از خود نشان داده و مي دهد. دولت ثابت کرده است که پشتيبان رهبري و در خط ولايت است.
همين موضوع باعث حمايت جدي جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم از دولت شده است. سفرهاي استاني که در دولت دهم با استقبال مضاعفي نسبت به دولت نهم روبهرو شده شکاف بين دولت-ملت را به حداقل ممکن رسانده است. توفيق دولت در "تدبير" و کار کارشناسي در هدفمندسازي يارانه ها مايه افتخار و مباهات اصولگرايان است. هدفمندي يارانه ها امروز ايران را در آستانه يک جهش بزرگ اقتصادي قرار داده است.
7- جامعه مدرسين حوزه علميه قم و جامعه روحانيت مبارز تهران به عنوان دو تشکل روحاني در کشور با انتشار اين بيانيه عملا نشان دادند که در آينده سياسي ايران رويکرد نقش آفرين و موثري را دنبال مي کنند. طبيعي است اين حرکت ميمون و مطلوب مورد استقبال مجموعه نيروهاي معتقد به انقلاب، علاقه مندان به روحانيت و مرجعيت و کليه اصولگرايان و حتي جريانات سياسي رقيب قرار خواهد گرفت.
قدس
«تونس؛ دروازه جهان عرب به آزادي» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن ميخوانيد:
با گذشت 6 روز از فرار رئيس جمهور ديکتاتور تونس و اداره کشور توسط نخست وزير، ادامه تظاهرات مردمي، بحران رو به گسترش تونس را وارد مرحله جديدي نمود و امکان بازگشت ثبات را در شرايط کنوني به حداقل رساند، به نحوي که استعفاي 5 وزير از دولت موقت و تازه تشکيل شده تونس، بر اين ادعا مهر تأييد مي زند.
آنچه اکنون در تونس به وقوع پيوسته، يادآور حوادث پيروزي انقلاب اسلامي در ايران در بهمن 57 است که مردم مسلمان پس از به صحنه آمدن، در اعتراض به سلطه استکبار جهاني بر قلمرو اسلامي، نوکر آمريکاييها را از ايران در 26 دي 1357 پس از 37 سال فراري دادند و 16 روز بعد، ورود حضرت امام را به تهران جشن گرفتند. در تونس نيز مردم اين کشور پس از تحمل سالها جنايت ديکتاتور مورد حمايت غرب، به مرحله انفجار رسيده و با پذيرفتن هزينه هاي فراوان مادي و معنوي، با اراده مصمم همچون ملت ايران نوکر آمريکايي را با خفت و خواري از کشور بيرون کردند.
پهلوي دوم با سرسپردگي به غرب، بويژه واشنگتن، ايران اسلامي را در نظم سياسي و سلسله مراتب قدرت در بلوک غرب قرار داده بود. پادشاه ايران به عنوان دست نشانده آمريکا در ايران عمل مي نمود و حتي بخشي از هزينه هاي رويارويي با شوروي سابق را به دليل هم مرزي با قفقاز و آسياي ميانه، متحمل گرديده بود.
«بن علي» با محوريت دادن به برنامه «مشت آهنين» در بعد اقتصادي و ايجاد تغيير و تحولات سياسي، ضمن الگو قرار دادن کشورهاي غربي و بويژه کشور فرانسه، بيش از پيش بر سرکوب جنبشهاي اسلامگرا و شعارهاي عربي و ملي گرا تأکيد نمود. براي غرب، حکومت ديکتاتوري بن علي، اهرمي براي مبارزه با اسلامگرايان بود، به طوري که وقتي در سال 2004 از کاخ سفيد ديدار کرد، بوش پسر از او تقدير کرد و وي را متحد خود در مقابله با تروريسم دانست و از آزادي مطبوعات در تونس نيز تقدير کرد. «نيکلا سارکوزي»، رئيس جمهور فرانسه نيز در سال 2008 تقريباً همين عبارات را بر زبان جاري ساخت. وي در شرايطي که نقض حقوق بشر در تونس بيداد مي کرد، از اين کشور به عنوان «اتمسفر آزادي» ياد نمود
در ايران قبل از انقلاب پايگاه مهم تل آويو تهران بود، به گونه اي که شاه مخلوع در حالي که کشورهاي عرب در جنگهاي چهارگانه اعراب- اسرائيل سوداي محو رژيم جعلي را در سر داشتند، به عنوان حامي اين رژيم و دست نشانده غرب در ايران ايفاي نقش مي کرد. رئيس جمهور مخلوع تونس نيز در ارتقاي رابطه با سران تل آويو حسن نيت خودش را در حمايت از آنها اعلام داشته بود، به گونه اي که مي توان به استقبال گرم «بن علي» از «شالوم» معاون بنيامين نتانياهو، نخست وزير رژيم صهيونيستي، در نوامبر 2005 که براي شرکت در سميناري به تونس رفته بود، اشاره کرد. در سال 1994 دفتر حافظ منافع رژيم صهيونيستي در تونس تأسيس شد، اما فعاليت اين دو دفتر در سال 2000 و به دنبال اينکه تونس به سرکوب انتفاضه فلسطينيان اعتراض کرد، به حال تعليق درآمد؛ اما تونس همچنان به مقامهاي صهيونيستي اجازه داده بود به اين کشور سفر کنند.
آنچه دامنه ناآراميها را گسترش داده و از حمايت مردمي برخوردار کرده است، بي توجهي دولت سقوط کرده به باورهاي ديني مردم و اعمال محدوديت در انجام برخي فرايض ديني، بويژه ممنوعيت حجاب اسلامي بود. واقعيت اين است که بيشتر مردم تونس مسلمان بوده و حجاب اسلامي را از مسلمات ديني مي دانند. به همين دليل، بسياري از تونسي هاي متدين ناچار شدند دختران خود را براي ادامه تحصيل به ساير کشورها اعزام نمايند و يا به صورت خصوصي و در منازل به سواد آموزي فرزندان خود بپردازند. نه تنها زنان با حجاب از ورود به دانشگاه، مراکز آموزشي، بهداشتي و مؤسسات عمومي منع شده بودند، بلکه حتي از تردد زنان با حجاب در خيابانها نيز جلوگيري مي شد. گفتني است، تونس تنها کشور عربي است که در آن ممنوعيت حجاب اعمال مي گرديد. سياست بي اعتنايي پهلوي دوم به اعتقادات ديني مردم و سکولاريزه کردن جامعه نيز يکي از مهمترين دلايل به صحنه آمدن مردم بود که توانستند يک حاکم اسلام ستيز را به دامن اربابانش بفرستند.
سياست روز
«چه كشورهايي بايد از تونس درس عبرت بگيرند؟» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
يك دولت ديكتاتور سقوط كرد. هنگامي كه دولت سقوط ميكند ، كارشناسان و تحليلگران سياسي و منطقهاي به تحليل آن اتفاق ميپردازند و بر اساس آموزههاي سياسي و تجربياتشان تجزيه و تحليل ميكنند. رسانهها دست به كار ميشوند و مقالات تحليلي زيادي را منتشر ميكنند.
اكنون كه ديكتاتور تونس (بن علي) فرار كرده است تحليلها آغاز شده و كارشناسان محلي و بين المللي تحليلهايي را مطرح ميكنند و رسانههاي منطقه و جهاني نيز مقالات و ديدگاههايي را بيان ميكنند كه نشان دهنده ضعف قوه تحليل تحليلگران آنهاست .
آنها بدون در نظر گرفتن شرايط زماني و مكاني ، موقعيت فرهنگي – سياسي- اجتماعي يك كشور ، به مقايسه ميپردازند.
نوع حكومت و نظام سياسي، شرايط جهاني آن كشور و بسياري ويژگيهاي ديگر از جمله شاخصههايي است كه بايد براي تجزيه و تحليل و مقايسه تحليلي مورد نظر قرار گيرد.
«بن علي» پس از 23 سال رياست جمهوري مادام العمري كه با ديكتاتوري همراه بود سقوط كرد ، آن هم به واسطه مردم.
ضعف شديد در اداره امور كشور ، بيكاري فراوان، فشارهاي اقتصادي ، محدوديتهاي شديد مذهبي از جمله پخش نشدن صداي اذان در كشوري اسلامي ... همه و همه نشان از تزلزل در اداره امور كشوري است كه قاطبه مردم آن مسلمان هستند و با شعائر اسلامي بزرگ شدهاند. شايد بتوان گفت اين انقلاب مردم تونس دير هم بوده است.
چگونه مي توان بر مردمي حكومت كرد كه مسلمان باشند اما اجازه پخش صداي اذان از راديو تلويزيون وجود نداشته باشد؟!
حال مقايسه انقلاب مردم تونس با اعتراضات سال گذشته برخي از مردم ايران چه اهدافي را دنبال ميكند؟
از سال گذشته تحليلگران معلوم الحالي كه به آتش فتنه دامن ميزدند ، به گمان خود فرصتي را مهيا ديدهاند تا شايد بتوانند از سوژه تازهاي كه به واسطه سقوط يك ديكتاتور در يك كشور عربي رخ داده سوء استفاده كنند و آن را به ايران و مردم ايران گره بزنند.
تحليلگران منطقه و جهاني همچنان از تفاوتهاي بزرگ و كليدي مردم ايران ، نوع حكومت و نظامي كه در آن حاكم است با ديگر كشورها از جمله كشورهاي عربي آگاهي درستي ندارند و همين امر باعث ميشود تا در تحليلهاي خود راه به بيراهه ببرند.
در اكثر كشورهاي عربي – اسلامي منطقه نوع حكومتهايي كه در آنها برقرار است ، بيشتر از نوع پادشاهي موروثي است و اگر هم نامي از رياست جمهوري برده ميشود كم از همان پادشاهي ندارد ، چون همان پست رياست جمهوري هم مادام العمر است ، تونس يكي از همان كشورهايي بود كه نام رياست جمهوري را فقط يدك ميكشيد و پس از 23 سال حكومت با خروش مردم ، بن علي گريخت. از اين نوع حكومتها را ميتوان در مصر ، اردن و ... مشاهده كرد.
مردم سالاري
«اندر احوال خرس روسي» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم علي ودايع است كه در آن ميخوانيد:
به گواهي تاريخ، تزارها با ايران اسلا مي همواره روابط خصمانه اي داشتند، اما پس از دو دهه که روابط ايران و روسيه بهبود يافته بود در سال 2010ميلا دي، چالش هاي عميقي را تجربه کرد.
راه اندازي نيروگاه بوشهر و عدم تحويل سامانه دفاعي اس300 مهمترين موضوعات براي دلخوري تهران بود; اما نقطه اوج خيانت روس ها در سپتامبر 2010بود، کرملين با فاصله 3 ماه از قطعنامه شوراي امنيت براي تحريم ايران در حالي که خود نيز دست ها را براي تصويب آن بالا برده بود تحريم هايي را عليه ايران وضع کرد که گوي خصومت را از آمريکا و غربي ها ربود.
طبق اين فرمان انتقال و ترانزيت هر نوع تانک، ماشين هاي رزمي زرهي، سيستم هاي توپخانه اي کاليبر بزرگ، هواپيما ها و بالگردهاي جنگي، موشک يا سيستم هاي موشکي و پدافند هوايي، کشتي هاي جنگي و لوازم يدکي تجهيزات نظامي براي ايران ممنوع شد تا تعلل چندين ساله روسيه براي عدم تحويل سامانه اس300 که تا آن لحظه بهانه هاي فني را به عنوان توجيه اعلا م مي کردند ديگر دليل قانوني داشته باشد.
البته فرمان مدودف محدود به تجهيزات نظامي نبود و شامل ممنوعيت ارائه خدمات بيمه و محدوديت شديد براي فعاليت هاي مالي ايران نيز منع برخي مقامات ايران براي ورود به خاک روسيه شد.
چالش هاي ايران وروسيه تاجايي پيش رفت که خود را به صورت تنش در جريان مذاکرات تقسيم درياي خزر نيز نشان داد. در همين حال شايعاتي در برخي محافل درز کرد که روس ها با همپيماني ديگر کشورها سعي دارند سهم ايران را در درياي خزر تقليل دهند تا از وجود يک رقيب منطقه اي در اين دريا جلوگيري کرده باشند.
نماينده ايران در امور درياي خزر که ميهمان روسيه است روز دوشنبه خبر از تفاهم تهران با مسکو براي تقسيم درياي خزر و صيدماهيان خاوياري در بزرگترين درياچه کره زمين داد اما خبري از تقسيم بندي هاي جدي در مرزهاي آبي نبود.
مقام هاي کشورهاي حاشيه درياي خزر اين دريا را درياي صلح و دوستي مينامند اما روسيه در تحرکاتي با چراغ خاموش همزمان با تقويت واحدهاي نظامي خود در قفقاز شمالي، تجهيزات ويژه نظامي در سواحل داغستاني درياي خزر مستقر کرد. گفته شده حداقل يک گردان موشکي ساحلي به ناوگان نظامي روسيه در حاشيه درياي خزر ملحق شده است و استحکامات جديدي در شهر ايزبرباس در نقطه مرزي نفت خيز روسيه با آذربايجان ساخته شده است.
به گفته منابع نظامي ناوچه هاي موشک انداز ناوگان درياي خزر به منظور تشکيل يگان واکنش سريع از آستاراخان به ماخاچ قلعه و کاسپيسک منتقل شده اند. از مشخصه هاي اين گردان مجهز بودن به موشک هاي ضد ناوبال است با 130 کيلومتر برد.
اين اقدام روسيه برخلا ف تمام مواضع آنها براي دوري از نظامي شدن درياي خزر است.
ژنرال لئونيد ايواسوف، رئيس آکادمي مسايل ژئوپليتيک روسيه با صراحت مي گويد «مسکو واقعا همکاري نظامي و فني را با تهران قطع کرده و قراردادهاي اقتصادي خود را به حالت تعليق درآورده است» و امکان اعمال فشار از سوي ايالا ت متحده و رژيم صهيونيستي را ممکن مي داند. البته شايان ذکر است روسيه براي توجيه عملکرد خود مقابله با شورشيان و تروريست ها را بهانه مي کند اما استقرار اين حجم از تجهيزات نظامي آن هم با اين قدرت و در نزديک ترين نقطه به مرز آبي ايران اسلا مي چه پيامي مي تواند داشته باشد؟
عملکرد روسها در پرونده اتمي ايران نيز کمرنگ تر از درياي خزر نيست.روسيه با هزاران تکنسين و مهندس در حال تکميل نيروگاه اتمي بوشهر است و از اعضاي گروه 1+5 به عنوان مذاکره کننده بين المللي محسوب مي شود. ايران در آستانه نشست استانبول از ديپلمات هاي بين المللي براي بازديد از تاسيسات اتمي خود دعوت مي کند اما روسيه و چين که تا چندي پيش مدافع ايران بودند و ظاهرا از تعامل با تهران دفاع مي کردند با بهانه هايي از جنس توجيهات هميشگي سرباز زدند.
تهران امروز
«ضرورت صيانت از يك امتياز» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حسن وزيني است كه در آن ميخوانيد:
درسالهايي كه اصولگرايان بر مصادر سياسي كشور تكيه دارند، گفتماني شكل گرفته است كه خواه ناخواه اكنون به بخشي از سرمايه سياسي - اجتماعي كشور تبديل شده و صيانت از آن نيز به همين سياق ضرورت و نيازي ملي به شمار ميآيد. توجه داشته باشيم كه از ابتداي پيدايش اين دسته از سياست ورزان در سپهر سياست ايران اصولگرايان اصيل شعارهايي مبتني بر پرهيز از قيل و قالهاي بيهوده، ترجيح اولويتهاي اصلي كشور بر مسائل فرعي و حاشيهاي، ايده كارآمدسازي نهادهاي كشور و تنظيم سياستهاي مفيد را در دستور كار قرار دادهاند.
درشرايط فعلي كشور نيز كه ضرورت توجه بيشتر به اين استراتژي از سوي رهبري معظم نظام مورد تاكيد واقع شده است، يادآوري دوباره اين موضوع براي جميع جهات اصولگرايي و اصولگرايان لازم و قابل تامل است زيرا در سايه همين روش بوده كه نقد درون گفتماني به عنوان يك امتياز اصولگرايي در برابر ساير گروههاي رقيب مطرح شد و تاحدود قابل توجهي مبناي عمل قرار گرفت. از اين رو بود كه حتي دولت بحث انتقاد از خود را در دستوركار داشته و تا كنون به اندازه تمام دولتهاي گذشته، در دو دولت اخير تغيير و تحول صورت گرفته است.
آنچه اكنون در اين باب بايد تاكيد كرد، اين است كه اين دستاورد، بايد با آداب شناسي نقد، بخصوص نقد درون گفتماني و درون جناحي همچنان در دستور گروههاي چندگانه اصولگرا باشد. لازمه اين امر آن است كه قطبهاي اصولگرا و فعالان نهادهاي منتسب به اين گروهها تلاش كنند تا با تأسي به اهداف و آرمانهاي نظام در راستاي هم افزايي منافع ملي و تحقق خواستههاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و... كشور گامهاي بيشتري بردارند. در شرايط فعلي كه دشمنان نظام با خشم و غيظ، تحولات داخلي كشور را نظاره ميكنند، قطعا چنگ انداختن به صورت همديگر نتايجي بر خلاف نيتها دارد.
به عنوان مثال اگر برخي از منظر منزهسازي فضاي كار و مديريت كشور، انتقادهايي را در راستاي گفتمان اصولگرايي و ذيل فصل وظيفهگذاري به آرمانهاي انقلاب، رشته فعاليتهايي را به منصه ظهور رسانده اند، فارغ از قضاوت در باره روشها و سخنهاي حاشيهاي، همگان ميدانند كه با نيتي پاك و با هدفي روشن و از زاويه سياسي مشخص، مطرح ميشود. در اين شرايط اضلاع نقد و نظر بايد با تن دادن به ضرورت صيانت از ادبيات سياسي مبتني بر انقلابي و اسلامي، كاركردهاي متاثر از ادبيات نقد و يا نظر خود را مدنظر داشته باشند.
طبيعي است اگر با ملاحظه سخني گفته شود و يا نقدي بر عملكردي صورت گيرد، بيش از همه تابعي از قاعده «هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد» ميشود. تفسير اين قاعده در شرايط حاضر آن است كه زير چتر موسع اصولگرايي بايد تعامل و تبادل بيشتري واقع شود و فضاي غالب در اين گفتمان نه تهمت زني و افترا افكني كه همگرايي و همافزايي باشد. اگر مجموع خدمات دولت، مجلس، شهرداري و ساير نهادهاي مديريتي و خدماتي در دوران اصولگرايي شامل بنيان گذاشتن تصميمات و اقدامات عدالتساز و كارآمدساز نظام فهرست شود، كارنامهاي افتخار آميز براي كشور ميشود كه نبايد در دوران دلخوري و گاه عقده گشايي، قرباني شود. تلاش براي به حاشيه راندن برخي گروههاي اصولگرا با ادبيات خشن با نيت خدمت رساني به كشور در تمام حوزه ها، همخواني ندارد و قطعا خواست قلبي حتي قليلي از هجمهگران نيز نيست.
به نظر ميآيد بخشي از حاشيههاي چسبيده به متن خدمت گرايي، ناشي از نونهالي بودن گفتمان اصولگرايي ميباشد اما مسئله اين است كه در عرصه سياستورزي، فرصت و زمان كافي حكم كيميايي دارد كه به آساني به دست نميآيد و چو از دست برود، سخت قابل جبران خواهد بود.
ابتكار
«از انحلال سازمان برنامه تا استقلال بانک مرکزي» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيد علي محقق است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها علاوه بر مجلس شوراي اسلامي ، شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام هم به ماجراي بانک مرکزي ورود کرده و به شدت مشغول تعيين تکليف ساختار بانک مرکزي به عنوان نهاد سياستگزار و برنامه ريز نظام پولي و مالي کشورهستند. مصوبه تشکيل وزارت ورزش و جوانان هم پس از مجلس، اعضاي شوراي نگهبان را نيز به خود درگير کرده است.
در طول چند ساله اخير دولت و شخص دکتر احمدي نژاد نشان داد که درست يا غلط ميل شديدي براي تغيير ساختارهاي موجود و باز تعريف نهادهاي برنامه ريز و اجرايي زير مجموعه دولت دارد. اما سير روند مسائل در يکسال اخير نشان ميدهد که اين ميل به تغيير ساختارهاي اساسي و پايه اي خواسته يا ناخواسته به ديگرقوا و نهادهاي قانونگذار نيز سرايت کرده است.
يکي از مولفههايي که دولتهاي نهم و دهم را از دولتهاي پيشين و يا دولتهاي ساير کشورهاي جهان به عنوان مجري قوانين متمايز ميکند، ظرف ستيزي و برنتابيدن ساختارهاي به ارث رسيده از پيشينيان است. تقريبا ميتوان ادعا کرد که طي پنج سال گذشته قوه مجريه به مدد مجموعه اختيارات رئيس جمهور و اعضاي کابينه و فارغ از موانع قانوني، اکثر سازو کارها و ساختارهاي سياستگزاري، برنامه ريزي واجرايي موجود را به نوعي دچار تغيير، انحلال، لغو، بازتعريف و يا اصلاح کرده است.تغييراتي در اين سطح در طول 5سال گذشته در حالي به راحتي آب خوردن صورت گرفته و تاکنون دنبال شده است که ارکان و ساختار نهادهاي مهم قانونگذاري، سياستگزاري و برنامه ريزي در هر کشور به طور طبيعي بايد از ثبات و استقلال کاملي در حد قانون اساسي و قوانين پايه برخوردار بوده و در مواجهه با آمد و شد افراد، احزاب و دولتهاي گوناگون از تغييرات اساسي مصون باشند.
يک مقايسه تطبيقي کوتاه نشان ميدهد که ساختارسازماني اينگونه نهادها در کشورهاي توسعه يافته و يا در حال توسعه جهان همواره از ثبات بلند مدت برخوردار بوده و ساختار آنها منطبق بر قانون اساسي و قوانين اوليه کشور و چشم اندازهاي چند ده ساله بدون کوچکترين تهديدي فارغ از سمت و سوي سياسي و اقتصادي فاتحان انتخابات ها، ميزبان روساي جمهور، نخست وزيران و کابينههاي دولتهاي مختلف هستند و در اوج ثبات به عنوان ارکان تحقق چشم اندازها و اهداف قانون اساسي انجام وظيفه ميکنند.
بر همين اساس است که صاحبنظران با نيم نگاهي به سرنوشت تلخ سازمان مديريت و برنامه ريزي معتقدند حتي با فرض عدم استقلال بانک مرکزي در وضعيت کنوني، باز شدن دست قوا براي تغييرهر ازگاهي درساختار اينگونه نهادهاي برنامه ريز و سياستگزار تبديل به بدعت شده و ثبات و قدرت عمل کنوني آن را در بلند مدت و مطابق با خواست تفکر حاکم در مجلس يا دولت به مخاطره مياندازد.
رئيس جمهور درسال 1384 و در بدو ورود به پاستور مخالفت خود با ساختارموجود سازمان مديريت و برنامه ريزي يعني قلب برنامه ريزي اقتصاد کشور را اعلام و به سرعت با انحلال آن، وظايف اين سازمان را به ساختار معاونتهاي رياست جمهوري الحاق نمود. انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي اولين و درعين حال برجسته ترين و غافلگيرانه ترين اقدام دولت در اين راستا بود. رئيس دولت با کشتن اين گربه فربه در همان بدو ورود به حجله پاستورعزم جزم خود براي تغييرات اساسي در بنيان برنامه ريزي دولت را به همگان نشان داد.
پس از آن نوبت به ساز و کار بودجه ريزي و شيوه تدوين لايحه بودجه ساليانه رسيد. همزمان با انحلال سازمان اين روند نيز به طور کلي دچار بازتعريف شد و سبک و سياق قديم بودجه ريزي زير و رو شد و عليرغم مخالفتهاي شديد مجلس نشينان دوره هفتم، طرحي نو سرلوحه کار دولت براي تدوين لايحه بودجه قرار گرفت. اين رفتار به تدريج در نوع مناسبات داخلي و بيروني قوه مجريه و دستگاههاي اجرايي و همچنين در مواجهه با اسناد و قوانين بالادستي مانند سند چشم انداز، برنامه چهارم توسعه و سياستهاي کلي اصل 44 و... به گونههايي ديگر خود را نشان داد.
از آن روز تاکنون، يک روز ازتغييرکامل نظام آموزشي کشور سخن ميرود و روزي ديگر انتقال دستگاههاي اجرايي از تهران و پخش آنها درسطح کشور کليد ميخورد. روزي اصلاح نظام بانکي در دستور کار قرار ميگيرد و روزي ديگر رسانهها از تصميم دولت براي تغيير نظام توزيع کالا در بازار و يا اصلاح نظام معاملات املاک و ... خبر ميدهند.
آفرينش
«در جذب سرمايهگذاران داخلي و خارجي چقدر موفق بوديم؟» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم مهدي اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
فعاليت هاي سرمايه گذاري در کشور، اقتصاد ملي را در مسير توسعه قرار ميدهد و موجبات رونق و شکوفايي آن را فراهم مي کند. چنين فعاليت هايي بار اصلي فعاليت هاي اقتصادي را از دوش دولت برمي دارد و ايجاد تسهيلات و همياري دولت موجبات رغبت بيشتر بخش خصوصي در عرصه اقتصاد مي شود. در اين ميان برخي کشورها مي کوشند عرصه را براي بخش خصوصي بازکنند و مساعدت هاي لازم را با بخش خصوصي بکار مي برند و آنگاه دولت ها در مقام نظارتي و هدايتي خود مي کوشند حرکات اقتصادي را رصد و ساماندهي کنند.
صاحبنظران اقتصادي نيز خصوصي سازي و گسترش مالکيت خصوصي را که منشاء بروز رقابت هاي پرثمر اقتصادي است و زمينه سرمايه گذاري را فراهم مي کند در عين حال مورد تاکيد قرار مي دهند. در اين زمينه مناطق آزاد اقتصادي و فعاليت هاي اقتصادي که از سوي بخش خصوصي دنبال مي شود مورد اشاره قرار گيرد، اما اين سوال مطرح است که آيا حضور بخش خصوصي و جذب سرمايه گذاري داخلي و خارجي در مناطق آزاد مطلوب بوده است؟
نگاهي اجمالي به کارنامه جذب سرمايه گذاري داخلي و خارجي در مناطق آزاد نشان مي دهد که سهم 6 منطقه آزاد کشور در کل ميزان سرمايه گذاري هاي خارجي جذب شده در کشور در طي 9 سال اخير کمتر از 2 ميليارد دلار بوده و اين در حالي است که بيش از دودهه از تاسيس و راه اندازي مناطق آزاد کشور مي گذرد!
در گذر اين سال ها عليرغم حمايت هاي ويژه اي که از اين مناطق صورت گرفته، گويا زيرساخت ها هنوز مطابق استانداردهاي جهاني نيست که سرمايه گذار داخلي و خارجي را به سوي خود جلب نمي کند.اين در حالي است که پتانسيل هاي بالقوه اقتصادي مناطق آزاد ايران در عين حالي که آن را در رده ممتاز منطقه اي و جهاني قرار دارد اما در مرحله بالفعل با عدم اقبال سرمايه گذاري هاي داخلي و خارجي مواجه مي گردد.
آرمان
«ضرورت نگاه واقعگرايانه به روسيه» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم محمود شوري است كه در آن ميخوانيد:
موضع روسيه کم و بيش موضع مشخصي است، يعني حداقل طيف موضع گيري روسيه، طيفي مشخص است که حداقل و حداکثري دارد. حداکثر مواضع روسيه در قبال ايران آن چيزي بوده است که ما در سالهاي گذشته شاهد آن بوديم.
روسيه در اين مقطع همکاريهايي با ايران داشت و به تصور من از توان خود در ايجاد مانع در روند صدور قطعنامهها عليه ايران استفاده کرد و موانعي را ايجاد کرد. اما حداقل موضعگيري روسيه در قبال ايران را ميتوان در موضعگيريهاي چند ماه گذشته اين کشور ديد. روسها سعي کرده اند تا مقدار زيادي در موضع گيريهاي خود ايران را مخاطب قرار دهند و از ايران بخواهند تا همکاري بيشتري در زمينه مسئله هستهاي داشته باشد و به نوعي با سوء ظن بيشتري در ماههاي اخير به رفتار ايران نگاه کرده اند.
به همين دليل من تصور ميکنم در اجلاس آتي هم روسها سعي ميکنند اين سياست يکي به نعل و يکي به ميخ را ادامه دهند. در عين حال که تلاش ميکنند جلوي تندرويهاي غرب را بگيرند، از اين سو هم تا جايي که برايشان مقدور باشد سعي ميکنند اجازه ندهند که ايران سياستهاي مستقلانه خود را در سطح نظام بين الملل دنبال کند. بنابراين روسها در زمينه مسئله هستهاي ايران، حداقل در نشست آتي سياستهاي گذشته خود را پيش خواهند گرفت.
در دوره اي انتظارات در ميان مردم ايران، کارشناسان و حتي برخي سياستمداران بود که روسها بايد حمايت بيشتري را از ايران داشته باشند، با اتفاقاتي که افتاد و موضع گيريهايي که روسيه در ماههاي اخير داشت، اين سطح انتظارات تا حدي واقعيتر شده و مردم ايران و يا حداقل کارشناسان و سياست مداران فهميده اند که بايد با همين روسيه و با همين واقعيتها کار کنند و روسيه چيزي جز اين نيست و طبيعتا به دنبال منافع ملي خود است و نبايد انتظار داشت که روسها منافع ما را دنبال کنند.
اما بحث مهم اين است که ما اگر با يک رويکرد مثبت به مسائل در سطح نظام بين الملل نگاه کنيم، فرض بر اين است که از طريق گفتوگو و مذاکرات مسائل خود را از جمله مسئله هستهاي و امثالهم را دنبال کنيم و از اين طريق ميتوانيم اهداف خود را به پيش ببريم. يا حداقل مشروعيتي براي اين مذاکرات قائل هستيم، به اين دليل که اگر مشروعيتي براي آن قائل نبوديم که اساسا مذاکره را نميپذيرفتيم، بايد يک سري الزامات مربوط به آن را هم مد نظر قرار دهيم که حداقل اين الزامات اين است که ما بتوانيم با کشورهاي عضو گروه 1+5 يک تعامل مثبت داشته باشيم و با نگاهي مثبت پيش رويم. در اين شرايط اگر نگاهي به اعضاي گروه 1+5 داشته باشيم، ميبينيم که شايد بهترين کشورهايي که ما ميتوانيم تعاملي با آنها داشته باشيم، کشورهايي مثل روسيه و چين هستند.
آمريکاييها و اروپاييها که موضع خود را مشخص کرده اند و با رويکرد مشخصي به مذاکرات وارد ميشوند. تصور من اين است که اگر ما واقع بينانه به شرايط نگاه کنيم، اين امکان وجود دارد که بتوانيم در اين زمينه تا حدي با روسها تعامل بيشتري داشته باشيم و از اين طريق فضا را در مذاکرات استانبول براي خود فراهم کنيم.
من فکر ميکنم ما در بحث نزديک شدن به غرب نوعي برداشت سنتي داريم و آن هم اينکه وقتي ميگوييم نزديک شدن به غرب، معني آن تحت فرمان غرب قرار گرفتن است که بايد اين برداشت سنتي در شرايط کنوني حداقل در مورد روسيه تغيير داد و اصلاح کرد. الزاما همکاري کردن و نزديک شدن روسيه به غرب به معناي تحت فرمان غرب قرار گرفتن روسيه نيست. روسها طبيعتا بر اساس آن چه خودشان تشخيص ميدهند و آن بحث منافع استراتژيک روسيه در سطح بين المللي است، مجموعهاي از رفتارها را با غربيها دنبال ميکنند.
البته ترديدي نيست که حضور مدودف از يک سو و حضور اوباما از سوي ديگر بر مسند رياست جمهوري روسيه و آمريکا، شرايط را تا حد زيادي نسبت به آن چه که در زمان رياست جمهوري پوتين بر روسيه و بوش بر آمريکا شاهد بوديم، تغيير داده است. شرايط بينالمللي هم تغييرات زيادي کرده است. بنابراين خيلي نميتوان اين دو دوره را با هم مقايسه کرد. آن دوره الزامات خاص خود را داشت، و اين دوره الزامات خاص خود را دارد. بنابراين بحث نزديکي روسيه به غرب، بحثي است که نبايد از آن برداشت گوش به فرمان غرب شدن روسيه را داشت.
حمايت
«رواج شايعه بدترين نوع فتنه» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت به قلم کريم افتخاري است كه در آن ميخوانيد:
شايعه: عبارت است از موضوعي که خاص و گماني که ملاکهاي اطمينان بخش رسيدگي در وجود نداشته باشد؛ که معمولاً به صورت شفاهي از فردي به فرد ديگر انتقال مييابد بعضي شايعات در گروه کوچکي از افراد و برخي در سطح جامعه مطرح هستند. زماني که هيجانات، شدت بيشتري به خود ميگيرند، تعداد افرادي که به زنجيره شايعه ميپيوندند افزايش مييابد.
از آنجايي که مردم معمولاً به هنگام مواجه با شايعه آن را به عنوان "يک شايعه" تشخيص نميدهند، به ندرت از باور کردن آن روبرو ميتابند. از سوي ديگر مخاطبين شايعات به چند دسته تقسيم مي شوند:
1- کساني هستند که به جاي اينکه پيام پخش شده را به وقت پردازش کنند يا در مورد صحت و ستم آن تحقيق کنند ، عين آنچه را که شنيدهاند به سايرين منتقل ميکنند و طبيعي است که به علت دقت ناکافي، فراموشي، هيجان و ... تا حدي در آن دخل و تصرف نيز صورت ميگيرد؟!
2- افرادي هستند که صلاحيت لازم براي درک موضوع مطرح شده به صورت شايعه را ندارند، اما متکي بر آراء صاحبنظران هستند و سعي در آگاهي از حقيقت موضوع دارند؛
3- افرادي هستند که از شايعات به شدت استقبال ميکنند وهميشه به صورت اگاهانه ونا آگاهانه خود را همرنگ افرادي که شايعهپراکن هستند، جلوه ميدهند و خود نيز از شايعهسازي دريغ نميورزند؛
4- انسانهاي آگاهي هستند که نه تنها به سادگي هر مطلبي را نميپذيرند؛ بلکه تلاش در مبارزه با شايعهپراکني و پيشگيري از آن دارند.
متاسفانه طي چند روز گذشته در استان استان کهگيلويه و بوير احمد شايعه اي مبني بر ، آتش زدن دختري در آبشار ياسوج را در ميان افکار عمومي را رواج پيدا کرد ،که با بررسي هاي به عمل آمده اين شايعه دشمن هم نقش برآب شد. که توجه شما را به نکات ذيل جلب مي نمايم: اين استان به لحاظ مردمي استاني است ولايت مدار و حامي نظام مقدس جمهوري اسلامي ،مردم اين استان به لحاظ خدمات به نظام و دفاع از نظام مقدس جمهوري اسلامي ، به مردمي با غيرت ،شجاع ،و باصداقت معروفند.اين استان از لحاظ تعداد رزمنده ،بسيجي و جانباز و آمار شهدا باتوجه به جمعيت آن درسطح کشور در رتبه برتر قرار دارد..مردم اين استان همگي شيعه و از قوم بزرگ و ولايت مدارلر هستند.مردم اين استان در برهه ها ي مختلف دين خود را به نظام مقدس جمهوري اسلامي ادا کرده اند.
دشمن تا دندان مسلح هرازگاهي با ترفندهاي مختلف درصدد تشويش افکار عمومي و جريحه دارشدن انها دارد.و با راه انداختن جنگ هاي مختلف نرم افکار مردم را نشانه رفته است.و با راه انداختن شايعات مختلف درصدد رسيدن به اهداف خويش است.به درذيل به برخي از آنها مي پردازيم:
[يکم] دشمن ميداند که مردم کهگيلويه و بوير احمد مردمي هستند که نسبت به مقدسات و بداخلاقي هاي ديني حساسيت ويژه دارند.با توطئه هاي مختلف و جنگ رواني درصدد ايجاد فضاي امنيتي در اين استان است. تا بتواند به اهداف خود برسد.[دوم] دشمن در چندسال گذشته با اجيرکردن برخي افراد با اقدامي کور به بهانه ي گران شدن بنزين درصدد ناامن نمودن چهره اين استان در افکار عمومي داشت که با هوشياري نيروي بسيجي ان را در نطفه خفه نمودند.[سوم] امروزه دشمن تمام راه را جلوي خود بسته ديده ،باتوجه به اينکه اين استان يک جهت سرمايه گذاري در بخش هاي مختلف مي باشد،دشمن جهت فرار سرمايه گذاران خارجي درصدد ناامن جلوه دادن وضعيت اين استان است.[چهارم]اين جريان خزنده و نامرئي در چند وقت پيش هم با اجيرکردن چند نفرخارج استان اقدامئ به توهين به مقدسات مردم نموده که در نقطه خفه شد.در هر حال جادارد مسئولين محترم استان و نمايندگان هرسه قوه در استان بخصوص استاندار محترم و رييس شوراي تامين استان ،عوامل مصاديق اين فتنه را در استان کهگيلويه وبويراحمد را شناسايي و به سزاي عمل خود برسانند.تا دگربار شاهد رواج بازار داغ شايعات بي اساس در استان ولايت مدار و پيرو خط امام و رهبري نباشيم.
جهان صنعت
«طلاي بيارزش» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم حميدرضا طهماسبي پور است كه در آن ميخوانيد:
موضوع استقلال بانک مرکزي ماههاست که نقل محافل اقتصادي کشور است و اين موضوع به خوبي نشان داده که مباحث اقتصادي در ايران به سادگي تبديل به موضوعاتي غيراقتصادي ميشوند و زواياي کارشناسي بحث به حاشيه رانده ميشود. اين نکته در اين ماهها تا جايي پيش رفته است که رهبر معظم انقلاب نيز به اين موضوع ورود کردند و بررسي اين موضوع را به عنوان معضل در مجمع خواستار شدند تا اينکه ديروز گمانهزني از راي مجمع (پيش از اعلام آن) با مصاحبه محسن رضايي ظاهرا به اين سمت و سو رفت که انتخاب رييس کل بانک مرکزي باز هم در اختيار رييسجمهور ميماند و وضع همچون قبل خواهد بود.
حال در اين ميان ما ماندهايم که اين همه بحث و جنجال چرا ايجاد شد و اين حجم ساعت کاري که از مسوولان در سال همت مضاعف و کار مضاعف گرفته شده است چه ميشود؟ اگر همين يک مورد بود شايد به اين موضوع هم وقعي نمينهاديم اما نميتوانيم اتفاق دو روز قبل را فراموش کنيم که مشابه اين ماجراست؛ در ماجراي ثبت سند خودروها در دفاتر ثبت هم ديديم بعد از ايامي که در مجلس و ديگر نهادهاي عمومي اتلاف شد وضع به همان روال قبلي برگشت تا همچون نمونههاي ديگري که در اين خصوص ديدهايم، يک نکته را دريابيم و آن اينکه طرح غيرکارشناسي موضوعات يا مقاومت بيش از حد در برخي مسايل، تنها نتيجهاي که دارد اتلاف زمان در سالي است که بايد کار بيشتري در آن ميشد.
دنياي اقتصاد
«سنجهاي براي ارزيابي سياستگذاريهاي نفتي كشور»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر محمودرضا فيروزمند است كه در آن ميخوانيد:
1- منطقه صنعتي راس لفان واقع در 80 کيلومتري شمال دوحه، محل تمرکز صنايع گازي کشور قطر، به خصوص پروژههاي مايعسازي گاز طبيعي (LNG) اين کشور است.
به گزارش خبرگزاريهاي نفتي، اواسط ماه گذشته ميلادي، 1200 تن از مقامات سياسي و اقتصادي از 23 کشور جهان در اين شهرک صنعتي گردهم آمدند تا موفقيت صنعت گاز اين کشور براي رسيدن به رکورد توليد سالانه 77 ميليون تن الانجي را جشن بگيرند؛ دستاوردي که به گفته مقامات نفتي قطر، اين کشور کوچک حاشيه جنوبي خليج فارس را به بزرگترينهاب صادرات الانجي در جهان تبديل ميكند. ذکر اين نکته ضرورتي ندارد که اين موفقيت در سايه بهرهبرداري سريع اين کشور از گازهاي ميدان گنبد شمالي ميسر شده است، ميدان گازي که ما ايرانيها آن را به نام پارس جنوبي ميشناسيم. قصه پر غصه ميادين مشترک نفتي تکرار مکرر است. با اين وجود، داستان صنعت LNG قطر حاوي درسهاي آموزندهاي است که تجزيه و تحليل آن خالي از فايده نخواهد بود. اما قطر چگونه به اينجا رسيد؟
2- اگرچه قطر در سالهاي مياني دهه 80 ميلادي، يعني 1984 نخستين قرارداد مشارکت خود را به منظور توليد سالانه 60 هزار تن الانجي با کنسرسيومي از شرکتهاي نفتي آمريكايي و اروپايي به امضارساند، اما ورود جدي اين اميرنشين کوچک خليج فارس به جرگه بازيگران صنعت گاز به 1993؛ يعني دو سال پس از راهاندازي فاز يک ميدان گنبد شمالي بازميگردد.
در اين سال قطر دومين قرارداد مشارکت گازي خود را با کنسرسيومي متشکل از شرکت آمريكايي موبيل و برخي شرکتهاي ژاپني، از جمله Itochu و NissoIwai به امضا رساند؛ پروژهاي که ظرفيت توليد آن با توجه به توافق طرفين در دسامبر سال 2000 افزايش يافت. بدين ترتيب، در حالي که نخستين محموله الانجي قطر در سال 1997 وارد بازار شد، اين کشور توانست در سال 2001 توليد خود را به سطح 14 ميليون تن در سال برساند. جالب آنکه در ژوئن سال 2002، وزير دارايي وقت قطر در حالي که حتي خود به بلندپروازانه بودن اهداف کشورش اذعان داشت،
در مصاحبهاي با روزنامه الجزيره اعلام كرد اين کشور برنامههاي گستردهاي در دست بررسي دارد كه بتواند تا پايان سال 2010 توليد الانجي قطر را به مرز40 ميليون تن در سال برساند و بدين ترتيب اين کشور را به بزرگترين صادرکننده گاز جهان مبدل كند. اما آنگونه که ميبينيم، پس از گذشت کمتر از يک دهه، اين کشور توانسته است با برنامهريزي منظم، توليد الانجي خود را به تقريبا دو برابر سطحي که خود نيز حصول به آن را رويايي ميدانستند، برساند. اما ما چه کردهايم؟
3- در آرامش سالهاي پس از پايان جنگ تحميلي، فرصتي براي سياستگذاران کشور فراهم آمد، تا به مطالعه پيرامون مزيتهاي صادراتي کشور در بخش گاز بپردازند؛ موضوعي که همزمان با آغاز بهرهبرداري قطر از ميدان گنبد شمالي، در محافل تصميمگيري کشور اهميت دوچنداني يافته بود. بهدليل محدوديت کشورهاي هدف براي صادرات گاز از طريق خط لوله، از همان ابتدا- اگرچه نه بهطور جدي- موضوع صادرات گاز به صورت مايع (يا همان الانجي) هم به عنوان گزينهاي ممکن مورد مطالعه قرار داشت.
تا اينکه در سالهاي پاياني دهه1370 ؛ يعني سالهاي 77 و 78 با پشتيباني جدي وزير نفت وقت و بهمنظور سرعت بخشي به موضوع صادرات گاز، ماموريت صادرات گاز از مجموعه شرکت ملي گاز ايران منتزع و به واحدي تحت عنوان «مديريت صادرات گاز» واگذار گرديد، ساختاري که نهايتا در سال 1381 با نام «شرکت ملي صادرات گاز ايران» به سطح يکي از شرکتهاي زير مجموعه شرکت ملي نفت ارتقا يافت. اين مديريت در مدت کوتاهي توانست نظر شرکتهاي بزرگ بينالمللي نفتي از جمله شل، توتال و پتروناس مالزي را براي مشارکت در چندين پروژه مايعسازي گاز که قرار بود ظرفيت توليد گاز مايعسازي شده کشور را به بيش از 40 ميليون تن در سال برساند، جلب نمايد.
4- بهرغم افتوخيزها و مخالفتهاي گاه شديدي که عليه کليت موضوع صادرات گاز يا روشهاي انجام آن وجود داشت، اين شرکت در دوره دولتهاي اول و دوم اصلاحات و نيز طي فعاليت دولت نهم، مورد پشتيباني جدي مسوولان اجرايي کشور قرار داشت. اما سالجاري را ميتوان براي اين مجموعه سالي پر از تلاطم دانست؛ در حالي که در زمستان سال گذشته، رييس ستاد فرعي اصل 44 شرکت ملي نفت ايران از احتمال انحلال اين شرکت خبر داده بود، نهايتا در ارديبهشت ماه سال جاري مسعود ميرکاظمي وزير نفت طي حکمي، شرکت ملي صادرات گاز ايران را از شرکت ملي نفت ايران منتزع و مسووليتهاي آن را به شرکت ملي گاز ايران بازگرداند.
به دنبال آن در اواخر تيرماه سالجاري، مدير عامل شرکت ملي نفت نيز با «بسيارگران» خواندن پروژههاي الانجي، سياستهاي وزارت نفت در حوزه صادرات گاز، به خصوص در بخش پروژههاي الانجي را نيازمند مطالعه و ارزيابي بيشتر دانست، موضوعي که ميتوان آن را بازگشت به نقطه ماقبل 1377 تلقي كرد. اما آيا اين تغيير مشي و تجديد نظر در حرکت به سوي صادرات از طريق اجراي پروژههاي الانجي را ميتوان آغاز پايان اين پروژهها دانست؟ اگر چنين است، آيا واقعا رسيدن به اين نتيجه به 14 سال زمان نياز داشته است؟ طنز تلخ آنکه اتفاقا طي همين 14 سال (1997 تا 2010) که ما مشغول مطالعه و رايزني براي راهاندازي پروژههاي LNG بودهايم، رقيب ما در بخش جنوبي ميدان پارس از هيچ، به بزرگترين صادرکننده گاز مايع جهان تبديل شده است.
اين مقدمه مطول را آوردم تا بپرسم فارغ از اينکه صادرات LNG خوب است يا بد و نيز فارغ از اينکه اين چرخش در سياستها در دوره سازندگي، اصلاحات يا دولت عدالت محور رخ داده باشد، راستي چرا قطر براي برنامهريزي و عملي ساختن پروژه افزايش توليد خود از 20 به 77 ميليون تن گاز مايع فقط به 5 سال زمان نياز دارد؛ ولي ما فقط براي اينکه بدانيم الانجي خوب است يا نه، پس از 14 سال هنوز هم براي مطالعه بيشتر تقاضاي فرجه داريم؟ چگونه ميخواهيم با هروله ميان سياستهاي متناقض، در افق 1404 با تسخير 16درصد از بازار صادرات گاز جهان به بازيگري فعال در اين عرصه تبديل شويم؟ آيا ميدانيم که بر خلاف بسياري از صنايع، توسعه صنعت نفت بدون سياستگذاريهاي بلند مدت و پايدار قطعا ناشدني و يقينا دست نايافتني است؟ سياستهايي که بايد به مثابه اسناد بالادستي توسعه کشور در روند آمد و شد دولتها و کابينهها از گزند تغيير و تحول مصون باشند. اما پاسخ به اين سوال را که چنين سياستهايي چگونه، کجا و توسط چه کسي بايد تدوين يابند، ميتوان با نگاهي به تجارب کشورهاي ديگر پاسخ گفت.
5- وجود رقيبي مانند قطر که بتوانيم مدام خود را با او مقايسه کنيم و سياستها و عملکردمان را با او بسنجيم، بايد غنيمت شمرد. پيش افتادنهاي چنين رقيبي ميتواند درسهاي آموزندهاي براي ما به ارمغان آورد؛ حال آنکه پس افتادنهاي رقيب ميتواند بهترين محک و سنجه براي درستي برنامههاي ما و عاملي براي افزايش اعتماد به نفس ما نسبت به راهي که انتخاب کردهايم، باشد. اما اگر با برنامه حرکت نکنيم، وجود چنين رقيبي بلا است؛ مدام با چنين رقيب موفقي مقايسه ميشويم و اينجا است که چنين رقيبي آيينه دق است.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



