ماليات بر خيابان؛ راه حلي براي ترافيك
دنیای اقتصاد: در سال 1963 ويليام ويکري، برنده جايزه نوبل اقتصاد، ايده وضع ماليات بر ميزان عبور و مرور خودروها در خيابانها را مطرح كرد تا بدين ترتيب از ازدحام خودروها در ساعات اوج ترافيك كاسته شود.
اين طرح كه در آن زمان، تخيلي محسوب ميشد امروز به مدد تكنولوژي محقق شده است و در سنگاپور اجرا ميشود. در اين كشور بر هر خودرو به ميزان استفاده از معابر در ساعات اوج ترافيك، تعرفهاي اعمال ميشود.
هر خودرو حاوي يك دستگاه در داشبورد خود است كه راننده درون آن كارتي را قرار ميدهد. در مكانهاي مختلفي نيز در كنار خيابانها دستگاههاي ثبت عوارض نصب ميشود. هر زماني كه خودرو از مقابل اين دستگاهها عبور ميكند، هزينهاي به صورت الكترونيكي از كارت مذكور كسر ميشود. نرخ اين هزينه بر حسب نوع خودرو و ساعت حركت در شبانهروز متغير است. اگر خودرويي حاوي كارت نباشد، يك عكس مادون قرمز از آن گرفته ميشود و راننده متخلف به صورت خودكار جريمه ميگردد.
يك مقام رسمي حمل و نقل در سنگاپور در اين باره ميگويد: «هدف اين است كه مردم سفرهاي خود را بهتر برنامهريزي كنند. اگر آنها واقعا نيازي به استفاده از خيابانها ندارند از آنها استفاده نخواهند كرد.» با اين روش ترافيك در مناطق تجاري مركز شهر 13درصد كاهش يافت.
وقتي كه قيمتگذاري مناسب باشد، برونريز منفي ناشي از ازدحام ناپديد ميشود. اما اين اقدام به چيزي بيش از فناوري اندازهگيري نياز دارد. اين موضوع نيازمند وضع صحيح قيمتها نيز ميباشد. هدف اين نيست كه درآمد دولت افزايش پيدا كند، بلكه هدف اين است كه مردم هزينه واقعي رانندگي خود را بپردازند. اين نرخ بايد به ميزاني باشد كه افرادي كه ارزش رانندگي در ساعات اوج ترافيك برايشان كمتر از هزينههاي ازدحام ايجاد شده توسط آنان براي ديگران است را از رانندگي در آن ساعات پشيمان كند.
وضع نرخ صحيح براي اين منظور دشوار است، زيرا بايد بتوان زيان ساير رانندگان ناشي از ازدحام را برآورد كرد. اين دشواري در خصوص همه مالياتهاي اصلاحكننده برونريزها وجود دارد همانطور كه پيگو به عنوان اولين مدافع چنين مالياتهايي اذعان كرده بود كه دشواري عملي تعيين مالياتهاي صحيح بيش از حد بزرگ است. دادههاي مورد نياز براي تصميمگيري علمي تقريبا هيچ وقت وجود ندارد. اگر مالياتها در سطح غلطي وضع شوند نميتوانند برونريز مورد نظر را حل كنند و حتي ممكن است كار را بدتر كنند.
با فرض اين كه قيمت به طور صحيح وضع شود، ماليات بر برونريز تقريبا ميتواند وضع همه را بهتر كند. به هرحال شما ماليات ازدحام را پرداخت ميكنيد، اگر به صورت نقدي نباشد، در قالب وقت تلف شده و كلافگي نشستن در ترافيك است. ماليات بر معابر موجب كاهش ازدحام ميشود. براي آنهايي كه كماكان در ساعات اوج ترافيك رانندگي ميكنند، سفر سريعتر ارزش پرداخت اين هزينه را دارد.
ماليات و تنظيم مقررات راهحلهايي از بالا به پايين محسوب ميشوند. راه حل ديگر ميتواند بخشي از بالا به پايين و بخشي از پايين به بالا باشد. بدين ترتيب كه ابتدا حقوق مالكيت تعريف شود (بالا به پايين) و سپس به مردم اجازه بدهيم درباره حل مشكل برونريزهاي خود از طريق چانهزني و معامله در يك چارچوب تعريف شده توسط قانون اقدام كنند (پايين به بالا).
هرگونه برونريز را ميتوان ناشي از ناكامل بودن حقوق مالكيت دانست. اگر هوا، دارايي شخصي بود، مالك آن ميتوانست از فرد آلوده هزينه «استفاده» از هوا را مطالبه كند و در اين صورت برونريزي نيز وجود نداشت. البته هيچكس نميتواند مالك هوا باشد، اما در برخي موارد ديگر وسيع كردن حقوق مالكيت ميتواند راهحل موثري باشد.
با فرض تعريف شفاف حقوق مالكيت، افراد ميتوانند درباره راهكارهاي مشتركا سودمند در خصوص برونريزها مذاكره كنند و اين نكتهاي است كه رونالد كوز برنده نوبل اقتصاد بيان داشتهاست. تصور كنيد يك دامدار كه با يك كشاورز همسايه است و با تعمير نكردن حصار دور زمين خود باعث ميشود دامهاي سرگردانش وارد مزرعه همسايه شوند و محصولات وي را تخريب كنند. فرض كنيد تعمير حصار ايجاد ارزش ميكند (زيرا هزينه تعمير حصار از هزينه تخريب محصولات توسط دامها كمتر است).
اگر كشاورز به دادگاه شكايت كند دامدار به دليل خطر محاكمه شدن، حصارها را تعمير ميكند. در غير اينصورت بسته به اين كه قانون، مسووليت را چطور تعيين ميكند، كشاورز هزينه تعمير حصار را ميپرداخت. در هر دو صورت، نتيجهاي كه حاصل ميشد براي هر دو بهتر بود. از آنجايي كه اصلاح يك برونريز موجب ايجاد ارزش اضافي ميگردد، فعالان بازار خود انگيزه دارند كه به آن رسيدگي كنند و برخي اوقات، با فرض تعريف حقوق مالكيت به صورت مناسب، موفق نيز ميشوند.
به طور مشابه خطر محاكمه شدن، هزينه رانندگي بيدقت را متوجه خود شما ميكند. اگر بيدقتي شما باعث تصادف شود، كساني كه از شما آسيب ديدهاند ميتوانند تقاضاي خسارت كنند و دادگاه از شما خواهد خواست كه آن را بپردازيد. لذا قانون مدني انگيزهاي را براي رانندگي ايمن ايجاد ميكند.
اما تصميم گيري آزاد در سايه قانون، همه برونريزها را حل نميكند، يك مثال، آلودگي هواست. رانندگان بسياري در آلودگي هوا نقش دارند لذا آنهايي كه از آلودگي آسيب ميبينند نميتوانند تشخيص بدهند كه از كه بايد شكايت كنند. بنابراين چون من تحت تعقيب قرار نميگيرم دادگاهها انگيزهاي براي من براي كاهش ضرر به آنها فراهم نميكند. وقتي نتوان منبع آسيب را تمييز داد مالياتها و تنظيم مقررات تنها راهحلهاي قابل اعمال هستند.
برونريزها هميشه وجود دارند، لذا به تكتك آنها نميتوان و نبايد توجه كرد ولي وقتي قابل ملاحظه باشند، اگر ميخواهيم كه بازار درست كار كند بايد به آنها رسيدگي كرد. اين كه چه راهحلي بهترين است بسته به شرايط دارد. در هفته آينده به تاريخچه ماهيگيري در اقيانوسها ميپردازيم كه يك مطالعه موردي از مبحث برونريزها است. در اين خصوص تقريبا همه راهحلهاي ممكن آزموده شدهاست و معمولا هم با موفقيت چنداني همراه نبودهاست.



