رویای عدالت در تقابل با رویای تریلیونی ورزش
حماسه سرایی برای ملت انگار به شکلی نانوشته در زمره وظایف ذاتی برخی مسئولان سیاسی اجرایی کشور قرار گرفته و انگار برحسب این تکلیف باید بدون رصد واقعیتهای پشت سر و پیش رو، به استقبال روزهای خوش و پرشکوه آینده رفت؛ حتی اگر این آینده تنها سرابی کلامی باشد برای سرگرم ماندن مردمی که به این رویاپردازیها عادت کردهاند. با این حال ورزشیها هنوز فرانگرفتهاند چگونه با امزجاج حقیقت و رویا در میادینی همچون المپیک که شعارش هم "یک جهان، یک رویا" است، به قلههای موفقیت دست یابند و پیادهسازی فرمول موفقیت با استفاده از داشتههای نرم افزاری و سخت افزاری که در کلام وجود دارد اما در عمل مشهود نیست، هنوز با توفیقاتی همراه نبوده است و ایران در طول چهار سال و اندی اخیر بارها در صحنه ورزش زانوهایش زمین خورده تا برخی مسئولان که به رسم همین حماسه سرایی عنوان کرده بودند اصلاً ملاک و معیار، مدال آوری و قهرمانی در المپیک و میادین اینچنینی نیست، متوجه شوند اشتباه کردهاند و در مراسم اخیر با تاکید بر جایگاه قهرمانی و مدال آوری، گفتههای پیشینشان که به صراحت با کلام رهبر انقلاب پیرامون لزوم مدال آوری مغایرت داشت، اصلاح کنند.
ورزش ایران اما انگار با چشم پوشی از میادین اصلی و کلیدی ورزش جهان همچون المپیک و جام جهانی فوتبال و همچنین رویدادهای جهانی بسیاری دیگر از رشتههای تیمی و انفرادی، در پنج سالی که از عمر دو دولت نهم و دهم میگذرد موفق بوده(!) و اثری از بیثمری بخش قابل ملاحظهای از مسئولان این بخش نیست و شاید گواهش نیز همین خیل ورزشیهایی باشد که آخر هفته پیش به صف شدند، حواله سکه دریافت کردند و عکسهای یادگاری با رئیس جمهور انداختند؛ عکسهایی که معمولاً در دفاتر روئسای فدراسیونهای ورزشی تا زمان پایان دولت باقی میماند و روسای فدراسیونها در مواجهه با میهمانان غیرورزشیشان که چهار سال یک بار هم نمیتوانند شخص اول اجرایی کشور را از نزدیک مشاهده کنند، با آن فخر میفروشند.
امسال وعدههای رئیس دولت دهم همه اعضاء خانواده ورزش که همواره از تنگ دستی و نداری مینالند را امیدوارتر کرد و به نظر میرسد او برای قهرمانان کشورمان که حکم بمب اتم را پیدا کردهاند، اعتباری دو هزار میلیارد تومانی در لایحه بودجه 1389 در نظرگرفته که مجلس باید این بودجه را تصویب کند تا تمامی مشکلات ورزش برطرف شود و ورزش خود را برای قهرمانی در بازی های آسیایی گوانگ ژو و سپس فتح یکی از سکوهای اول تا سوم تیمی المپیک لندن با توجه به شعار رئیس جمهور مبنی بر لزوم عبور از آسیا و جهانی شدن، مهیا سازد اما این وعده هزار و یک اما و اگر در ضمیمه خود گنجانده و چنین نیست که تصور شود به همین سادگی این امر محقق میشود.
هنگامی که آقای رئیس میفرمایند در برنامه پنجم توسعه موضوع اجبار در تخصیص یک درصد اعتبارات دستگاهه
ای دولتی به ورزش لحاظ شده و هنگامی که به واسطه تاخیر در ارائه این برنامه به مجلس، بررسی و تصویبش یک سال به تاخیر افتاده و برنامه چهارم یک سال تمدید شده تا این افزایش چند برابری بودجه ورزش به لایحه بودجه سال 1390 موکول شود، باید پرسید چگونه رئیس جمهور تاکید دارد که این مهم باید برای سال 1389 مورد تصویب قرار گیرد؟ آیا درج این وعده با تیتر درشت در صفحات نخست برخی روزنامههای دولتی و نزدیک به دولت، میتواند ضامن اجرایی این طرح باشد یا مجلس مکلف است هرچه پشت تریبون توسط ایشان بیان شد، تصویب کند؟
حال اگر فرض را بر این بگذاریم که این باید تصویب شود، چه تضمینی وجود دارد که وزارتخانهها و سازمانهای زیرمجموعه شان که بعضا با کسری بودجه مواجه هستند، یک درصد همین بودجهشان را هم به ورزش اختصاص دهند و سی درصد از این یک درصد را به حساب سازمان ورزش واریز کنند؟! دستگاه هایی که در پرداخت افزایش حقوق سالیانه کارکنانشان نیز مشکل دارند و بارها اعتراضات علنی کارمندانشان گزارش شده، چگونه میتوانند یک درصد کل اعتبارات سالیانه که رقم قابل توجهی میشود را به ورزش کارمندان اختصاص دهند و آیا یک مدیر در صورت انجام چنین عملی میتواند پاسخی برای کارمندانش که خواهان مطالباتشان هستند، باشد؟! پس طرز تلقی عقلایی آن است که تعداد وسیعی از مدیران سایر دستگاهها در قبال این قانون مقاومت کرده و تلاششان را در به گل نشاندن کلکی که با باد شرطه برخواسته شده از جانب پاستور به سمت بهارستان برای به کرسی نشاندن این خواست دستوری، در حرکت است، به کار بندند.
با این تفاسیر در صورت عدم تحصیل این رقم توسط دستگاه ورزش، اتفاقی که برای سال آینده خواهد افتاد، ثبت رقم دو هزار
میلیارد تومان به عنوان خرجی اهالی ورزش کشورمان در ذهن مردمی است که تصور میکنند حق زن و فرزندانشان به شکم اهالی این حوزه
ریخته شده و اهالی ورزش با این حجم بودجه زندگی ایدهآلی میکنند و بدون هیچ دستاوردی به سرمایه سوزی مشغول هستند، حال آنکه اصلاً چنین بودجهای تعلق نگرفته و تنها بیان چنین گفتههایی توسط رئیس جمهور با ادبیات قطعی، مردم را در مواجهه مستقیم با ورزشیها قرار میدهد.
حال در صورتی که از این نگاه محاسبه گرانه گذر کرده و با خوشبینی فرض را بر این بگذاریم که در نخستین ماه 1389، این رقم 2 تریلیونی مورد اشاره سعیدلو که رییس جمهور نیز بر تحقق آن برای سال آتی تاکید کرد، عملی شود، آیا میتوان تضمین کرد ورزش به اهدافی که در سند چشم انداز برایش تعریف شده، دست یابد؟ به نظر میرسد اگر چنین بود و مشکل اصلی ورزش ایران تنها به کمبود اعتبار بازمیگشت، عربستان و قطر که ورزششان غرق در دلار است، امروز در تمامی یا حداقل بسیاری از رشتههای ورزشی بالاتر از چین یا برخی دیگر از مدعیان قاره کهن بودند که به نسبت سرمایهگذاری کمتری داشتهاند اما در عوض مدیریتهای تواناتری امورشان را برعهده داشته اند.
در واقع اگر حتی به فرض محال دو هزار میلیارد تومان بودجه ورزش بدون یک ریال کسری به حساب سازمان تربیت بدنی واریز شود، نمیتواند به شکل آنی یا در کوتاه مدت ایران
را به سقف ورزش جهان نزدیک کند و بدین ترتیب تنها توقعات مردمی از ورزش
باقی میماند که تصور میکنند گفتههای رئیس سازمان ورزش مبنی بر اینکه مشکل اصلی ورزش بودجه است، هیچ اما و اگری ندارد و بیعرضه ترین مدیران نیز با بستن پول به ناف ورزش میتوانند، قهرمانان المپیک از ورزشکاران ایرانی در طول یک یا دو سال بسازند.
در این شرایط اتفاق بدتری میافتد و آن اینکه مردم که به عینه آثار تزریق این رقم را به بدنه ورزش از حال و روز اهالی آن شاهد بودهاند، وقتی میبینند حقشان به گلوی اهالی ورزش ریخته شده و هیچ حاصلی نیز در بر نداشته، از جماعت ورزشکار، مربی و مدیر ورزشی کینه به دل میگیرند و چنین میشود که چارچوب ها توسط همین مردمی که تصور میکنند حقشان در ورزش بیحاصل تضییع شده در داخل و خارج ورزشگاهها لگدمال میشود و کسی نمیپرسد چرا مردم اینقدر طلبکار هستند و این پاسخ روشن را در ذهن نمیآورد که این مردم تصور میکنند با بخشی از پول آنها، باشگاههای دولتی و تیمهای ملی اداره میشوند و ناخودآگاه ذهنشان این مجوز را صادر میکند تا نسبت به ناکامی ورزشیها خشمگین باشند.
در عین حال اگر این فرض نیز گذاشته شود که با تزریق این رقم دو تریلیونی، تمامی امکانات فراهم، استعدادها شکوفا و سکوهای جهانی توسط نمایندگان ایران فتح شود اما سال آینده به واسطه کسری بودجه برخی دستگاههای دولتی، افزایش حقوق برخی کارکنان این دستگاهها در ماههای متوالی پرداخت نشود، آیا ثمره این توسعه یافتگی در ورزش قهرمانی که ارتقاء نشاط اجتماعی و افزایش عرق ملی است و محصول این توسعه یافتگی در ورزش همگانی که افزایش سرانه ورزش عمومی است، تحقق خواهد یافت؟ آیا کارمندی که حقوقش را به طور کامل دریافت نکرده در هنگامه مشاهده صعود یک ورزشکار به سکوی قهرمانی با یادآوری نداریاش که صرف دارایی ورزش شده، میتواند خوشحال باشد یا میتواند با گذشتن از اولویتهای خانوادهاش در محیطهای تازه ساز به ورزش بپردازد؟!
با این اوصاف آیا این کلام رئیس دولت دهم عین عدالت است و حقیقتاً نمیتوان همانگونه که برنامه چهارم توسعه تکلیف کرده بود و دولت نهم انجام نداد، ورزش حرفهای و قهرمانی را به همراه فعالیتهای عمرانی که بخش اعظم این بودجه دوهزار میلیاردی را به خود اختصاص میدهند توسط بخش خصوصی پیش برد و این ارقام سنگین و کمرشکن را به سایر بخشها همچون دستگاههای دارای کسری بودجه اختصاص داد؟ آیا بهتر نیست در عوض تزریق این ارقام به بدنه ورزش، شیوههای برنامه ریزی و مدیریت بر ورزش را اصلاح کرد تا دیگر اینگونه نباشد که مدیری در این مملکت پس از بیست سال تکیه بر کرسی ورزشی حتی نتواند قول قهرمانی یک تیم را در رویدادی آسیایی به میزبانی تهران بدهد و بدین ترتیب به سیاست زدگی در ورزش که آفت این حوزه شده، پایان داد؟! آیا هنوز وقتش نرسیده دولت در عوض تزریق اعتبارات مضاعف و چند برابری با این شیوه، دستش را از روی ورزش بردارد و اجازه دهد ورزش با مدیران خلاق و درآمدزا رو به جلو حرکت کند؟


