«جنگ احزاب درونی؟ وایتان»؛ درباره وقایع اخیر
اکبر نبوی نویسنده و منتقد سینما با سرودن قصیده ای نسبت به وقایع اخیر واکنش نشان داد.
به گزارش مهر، متن کامل این مثنوی بلند که با عنوان " هروله مرگ " سروده شده به شرح زیر است:
آتشی بر جان ایران ؟ ها! چرا؟ / با شمایان، با شمایم، با شما!
داغ بر داغ وطن ؟ بیداد چیست ؟ / شورشی در انجمن؟ فرمان کیست ؟
از که ؟ رمز چیست این فرمانبری ؟ / رمز این کین و شرر ، این ابتری
کعبه آمالتان باری، کجاست؟ / سمت محراب شما آری، کجاست ؟
اندکی در کارتان اندیشه نیست ؟ / این وطن، ایران ما، چون ریشه نیست؟!
پس تبر بر ریشه ؟ آیا عاقلید ؟ / در چه پندارید ؟ آیا کاملید ؟
ناله ای در گوشتان از نی نبود؟ / قلبتان آگه زشور می نبود؟
با شمایم، با شمایم، با شما ! / ای بقا گم کرده شیدای فنا!
ساغر احساس را آتش زدید / خانه های یاس را آتش زدید
روزتان بی اخم، آری نگذرد / شامتان بی زخم، باری نگذرد
این همه شمشیر؟ پس میخانه کو؟ / این همه دشنام؟ پس پیمانه کو؟
عقلتان برجاست؟ کو؟ از دست رفت ؟ / شرمتان برپاست؟ یا سرمست رفت؟
جنگ احزاب درونی ؟ وایتان/ رفته در مرداب صهیون پایتان
نعره ها را برسر هم می زنید/ وه که بر غوغای ماتم میتنید
شکوه ازهم؟ ناله از هم؟ بس کنید/ زندگی در خون و ماتم؟ بس کنید
بس کنید این های و هوی مرگ را/ این شب پتیاره صد رنگ را
زخم پی در پی ؟ خدا را بس کنید/ این همه چون و چرا را بس کنید
بس کنید گر خون رادان درشماست/ یا اگر سودای ایران در شماست
بس کنید از تیر تهمت، بس کنید/ بس کنید این خون شهوت، بس کنید
چاره از این نفس سرکش ؟ دوزخی است/ راهتان چون مرگ صحرا برزخی است
* * * *
جان رستم ! خسته از دعوایتان/ سینه اش! آزرده از غوغایتان
هان! چه گوید پور نیرم، پور سام / از زبان زخمی احساس مام
خنده ها را تیر تهمت آب کرد / عقلها را دیو غفلت خواب کرد
مردمان در کام شب ره می زنند / عاقبت تقدیر در چه میزنند
شورش دیو دوسر را شاهدند/ شاهدانی گیج ، شر را شاهدند "
* * * *
در شب تورانی نفرین و مرگ/ صد شغاد حیله گر، دلها چو سنگ
با دم افراسیاب دون و پست / کرده آهنگ یلی یزدان پرست
چاه مکرش را نهاده در زمین/ تا که رستم را فرو آرد ز زین
خان هشتم را برادر آفرید ! / مویه گر، رودابه و گرد آفرید
اینک آری، دشمنی هاتان! شغاد/ شیوه اهریمنی هاتان! شغاد
بوی رستم را اگر حس می کنید/ پس چرا در سینه خس خس می کنید
لشکر توران نهاده سوی ما/ نیزه هایش را هدف، ابروی ما
او برای جان سهراب وطن/ نقشه ها دارد، دلاور! جان من !
جان من یک لحظه بنشین دم مزن/ بشنوی تا خنده های اهرمن
اهرمن، افراسیاب فتنه هاست/ روح ناپاکش درون دشنههاست
دشنه را با زهر شب آمیخته/ شعله را با هرم تب آمیخته
خنده اش چون خنده ارجاسب هاست/ پیشه اش شمشیر بر لهراسبهاست
او به جز مرگ شرف، سوداش نیست/ تا نگیرد جان ما، پرواش نیست
حیله و تزویر او ناگفتنی است/ تیزی شمشیر او ناگفتنی است
* * * *
این وصیت بود، از من ؟ نی، ز زال/ تا بگیرید جانتان از عشق بال
ساغر سیمرغ را باور کنید/ عقل خود را حاکم و داور کنید
از شب تند حوادث بگذرید/ بگذرید از هر چه حادث بگذرید
دشمنی را بس کنید و قهر را/ بشکنید این کاسه پر زهر را
در شراب نام پاکان بشنوید/ از لب پاک شهیدان بشنوید
خاک ایران تشنه مهر شماست/ زندگی از چشمه مهر شماست


