نگاهی به عملکرد رسانه ها در مسائل اخیر
گفت و گو با دكتر حسن خجسته
کد خبر: ۶۸۵۱۶
| | 6439 بازدید
دکتر حسن خجسته، از معدود مدیران رسانهای جمهوری اسلامی است که مدیریت «شاخه به شاخه» نداشته و سابقه طولانی مدیریت او در حوزه رسانه بوده است. او اکنون «معاون نظارت و برنامهریزی»سازمان صداوسیما و نیز مدرس دانشگاه در حوزه ارتباطات است.
این مصاحبه در دفتر کار وی انجام شد و تا آخر آن هم نتوانستیم بین موقعیت وی به عنوان «کارشناس رسانه» و «مسئول رسانه» تفکیک قایل شویم. از این رو سئوالات بین این دو شأن در نوسان است. باید انصاف داد که مصاحبه با یک «مسئول رسانه» که اتفاقا ایرادات و انتقادات فراوانی به نحوه عملکرد رسانهاش وارد است، آسان نیست. دکتر خجسته، تصویر مناسبی از حال و روز مدیران صداوسیما در جریان وقایع اخیر به دست داد، هرچند که داشتن «مسئله رسانهای» در کشور را بهسختی پذیرفت.
در ابتدا، تحلیل کلیتان را از انتخابات دهم، رخدادهای بعد از آن و بهطور کلی تحولات ماههای گذشته بیان کنید؟
من معتقدم که حوادث بعد از انتخابات، به بزرگی خودِ حادثه انتخابات بود. این انتخابات، یک پدیده استثنایی است، نه در منطقه، بلکه در دنیای سیاست و حکومتهایی که قالب و شکل حکومتشان مبتنی بر آرای مردم است. ما سابقه بسیار اندکی از این نوع حکومت داریم و زیر یک فشار فزاینده تبلیغات منفی و جهانی هم هستیم. پس از این جهت، استثنا است. از طرف دیگر بهواسطه بهتی که در مردم ایجاد کردند، هم استثنایی است. من برای حوادث بعد از انتخابات، اصطلاح «سندروم رنگی» را بهکار میبرم. سندروم، نشانههای بیماری است که از حوزه پزشکی به حوزههای اجتماعی وارد شده است.
این مفهوم از اوایل قرن جدید مطرح شد و نشانه عدم تحمل است. این سندروم به نام آمریکاییها رقم خورده است؛ زیرا هرجا در انتخابات میباختند، جِرزنی میکردند و میگفتند که دمکراسی در خطر است. این سندروم، معمولا هم نشانههایش رنگی بود. موریس دوورژه، فیلسوف و جامعهشناس فرانسوی، در جایی گفته است که هرگاه در غرب گفتند آزادی در خطر است، شما مطمئن باشید که قدرت یا سرمایه، در جایی، در خطر افتاده است. چارچوب فهم من، «سندروم رنگی» است.
در مورد رخدادهای اخیر، دستکم سه چارچوب تحلیلی وجود دارد: «منازعه قدرت»، «انقلاب مخملی» و «جنبش اجتماعی». شما بر دومی تأکید دارید و تحولات فرهنگی-اجتماعی از تحلیل شما حذف میشوند. سؤال من این است که شما چگونه این تحولات و تغییرات را نادیده میگیرید؟ وقایعی که پیش آمده، اتفاقی است که در حوزه سیاسی رخ داده یا نشانهای از تغییر گستردهتری در حوزه فرهنگی و اجتماعی است، مثلا یک تغییر نسلی؟
ببینید! تحولات فرهنگی و اجتماعی، نقش زمینهای داشتهاند. روشن است که تا زمینهای برای وقوع یک پدیده محقق نباشد، اتفاق نمیافتد. بهطور مثال، گسترش دانشگاهها در ایران، خودش یک زمینه مهم تحول در کشور است. تنها در ایران نیست، در آمریکا هم اساسا کلینتون که رییسجمهور شد، گفتند او محصول نسل دهه شصت است. چه تغییری رخ داده است؟ روشن است که وقتی شهرنشینی گسترش پیدا میکند، طیف تحصیلکرده زیاد میشود که ارتباطاتشان بیشتر است. این موضوع بر نوع نگاه، توقعات و انتظاراتشان تأثیر میگذارد. مثلا در جمهوری اسلامی هر دولتی که آمده، به افزایش انتظارات دامن زده و موجب تغییر در مرزبندیهای اجتماعی شده است.
آیا این تغییرات، به تحولات نسلی منجر شده است؟ اینکه نسلی شکل گرفته باشد که متمایل به اندیشههای مدرن و مایل به سبک زندگی غربی باشد؟
نه! من تا این حد قبول ندارم. شیفتگی نسبت به غرب، از قدیم وجود داشته و اساسا این شیفتگی، یکی از اصلیترین استراتژیهای غرب است. حتی از نظر ژئوفیزیکی، هرکسی شمایل غربی داشت، حرفش حق بود. این بوده و الان هم اگر هست، چیز عجیبی نیست. نمیتوان انکار کرد که گروهی از افراد با وجود شیفتگی نسبت به غرب در جامعه ما حضور دارند و آن را ملاکی برای موفقیت میدانند. میخواهم بگویم که فرهنگ غرب، عنصر ژئوفیزیکی قویای دارد و نباید نادیده گرفت. نباید کل حرکت اجتماعی را به نفع این گروه مصادره کرد.
آقای دکتر! در وقایع ماههای اخیر، تقریبا تردیدی وجود ندارد که رسانههای جدید نقش برجستهای داشتهاند. شما ترکیب وزنی رسانهها در جامعه رسانهای امروز ایران را چگونه تعیین میکنید؟
به نظر من، وزن دهی به رسانهها باید برحسب ملاک «تعداد مخاطب» و «میزان اعتماد» آنها صورت گیرد. برخی رسانهها هستند که مرتبا به آنها مراجعه میشود، اما در وقایع اخیر «مرجع» نبودند. فرضا شما هر روز به سوپری محلهتان مراجعه میکنید، اما اگر قرار باشد که ازدواج کنید، به او مراجعه نمیکنید. این یک اشتباه فاحش در ایران است که میگویند فلان گروه، گروه مرجعی است. اما توجه نمیشود که نسبت به چه چیزی، مرجع است؟
بهعلاوه، برای چند درصد از جامعه و چه تعداد مخاطب با چه میزانی از اعتماد، مرجع است. بسیاری از وبگردیها در فضای مجازی، مانند مانند خیابان گردی است، مرجعیتی برای فرد ندارد. متاسفانه در مورد رسانههای مجازی اغراق میشود. یا این که تعداد زیادی از مردم، شبکه بیبیسی را «میبینند»، اما همان مردم بعدا میگویند که باید ببینیم دیگران چه میگویند! به نظر من، باید شاخص جدیدی برای فهم حقیقت رسانهها در ایران بهوجود بیاید، تا تأثیر آنها بر مسایل بنیادین افراد تعیین شود.
بسیاری معتقدند که بعد از انتخابات، خصوصا هژمونی رسانهای صداوسیما شکسته شد و از تطور سیاست رسانهای آن در وقایع قبل، حین و بعد از انتخابات سخن میگویند. نظر شما چیست؟
یکی از دستاوردهای این حوادث این بود که مسئولین مملکت دریافتند که ابزارهای جنگ نرم چیست و رسانهای مانند بیبیسی، بهرغم شهرت جهانیاش، حاضر است بهخاطر یک هدف سیاسی، تمام اصول خودش را زیر پا بگذارد. من چندسال پیش، اصطلاح «عصر ژئومدیا» را بهکار بردم، به این مضمون که در عصر حاضر، رسانهها نقش ژئوفیزیک را بازی میکنند. چامسکی کتابی دارد که در ایران به نام «فیلترهای خبری» ترجمه شده است.
او در این کتاب میگوید که در آمریکا پنج فیلتر وجود دارد که این فیلترها باعث میشود تا تمام رسانهها در چارچوب حکومت و سیاستهای آن عمل کنند. در 1980، در آمریکا، بالغ بر 85 کمپانی رسانهای وجود داشت، اما در پنج سال اول قرن جدید، تعداد آنها به بیست تا کاهش یافت. اگر بخواهم در چارچوب ژئومدیا بحث کنم، در بررسی علت آن باید بگویم که در دنیا تنها دو کمپانی هست که تصویر خبری تولید میکند. تمام خبرهای بینالمللی هم تنها توسط چند کمپانی محدود تولید و پخش میشوند.
بنابراین بسیاری از اخباری که شبکههای متعدد پخش میکنند، حاصل تکرار همان اخباری است که چند کمپانی فوقالذکر تولید کردهاند. پس از انتخابات نیز این واقعیت ژئومدیا صادق است. یعنی وضعیتی است که در آن دریایی از اخبار وجود دارد. این اخبار، محصول رسانههاست که بخشیشان تولیدگر و بیشترشان پخش کننده و پیرو همان اخبارند و خودشان هم از محتوای آنها خبر ندارند و تنها پخش کنندهاند.

غربیها خودشان معتقدند که در سیستم رسانهایشان، تکثر وجود دارد، اما شما معتقدید که در اصل، دو کمپانی رسانهای بیشتر وجود ندارد!
تکثر وجود دارد، اما تنوع وجود ندارد. یک چیز هست که هزار مورد از آن تکرار میشود.
منتقدین معتقدند که در صداوسیما و سیاست رسانهای کشور، تکثر یا همان تنوع وجود ندارد. شما الگوی رسانهای غرب را نقد میکنید که تکثر دارد، ولی تنوع ندارد. در همان حال، منتقدین میگویند سیستم رسانهای کشور، انحصاری است. اگر «تکثر رسانهای» را مطلوب میدانید، چرا از الگوی رسانهای غرب که اتفاقا میگویید متکثر است، الگوبرداری نمیکنید؟
غربیها فقط ادعای آزادی و تکثر رسانهای دارند. مثلا خانم ابتکار کتابی نوشتهاند، اما آمریکاییها آن را چاپ نمیکنند. آنها در سطح اجتماعی آزاداند، اما همانطور که چامسکی میگوید، مکانسیمهایی وجود دارد که آن انتشاراتی جرات چاپ آن را ندارد. یا مرحوم سیداحمد خمینی میخواست یکی از بیانیههای امام در مورد حج را به انگلیسی چاپ کند. به هر جا داد، چاپ نکردند!
بسیارخوب! برخی معقتدند که سیاست باز رسانهای صداوسیما قبل از انتخابات، یک تاکتیک رسانهای بود نه یک استراتژی. نظر شما چیست؟
آقای ضرغامی، واقعا گرایش چندصدایی داشت. اما وقتی خبرهای دروغ و راست در حال پخش شدن است، در اینجا باید خبر را مدیریت کرد. میخواهم بگویم که اگر مدیریت نمیکردند، الان در صدا وسیما همه در حال بحث با یکدیگر بودند. فضای بازی که ایجاد شده بود یک فرصت تاریخی برای کشور بود که از کشور و صداوسیما گرفته شد. مسیری که صدا و سیما ترسیم کرده بود، مسیری بسیار خوب بود، اما با شرایط بحرانی مواجه شد.
صداوسیما مسیری را تعیین کرده بود و حتی مناظرهها را نه تولیدی بلکه زنده برگزار کرد. این را هم اضافه کنم که بخش زیادی از اتفاقات بعد از انتخابات، برآمده از عوامل شخصی بود. در وقوع جنگهای جهانی هم بسیاری از اوقات، همیشه عوامل اقتصادی یا سیاسی مؤثر نیستند، بلکه بسیاری از عوامل، شخصی بودهاند. در پس از انتخابات بسیاری از مسایل نفسانی بود.
برخی معتقدند که اکنون و در وضعیت فعلی، نوعی بیاعتمادی نسبت به صدا و سیما و سیاستهای آن وجود دارد. آیا شما به این مسئله اصلا قایل هستید؟ مثلا صداوسیما تا حدودی، وقایع میدان هفتتیر تهران را پوشش میداد، اما اصلا و به هیچ وجه به اینکه در تبریز یا اصفهان یا شیراز چه اتفاقی افتاده، نپرداخته است. نوعی نادیدهانگاری در پیش گرفت.
من این حالت نادیدهانگاری را قبول ندارم. فرق صداوسیما با دیگر رسانهها این است که خود را مسئول مردم هم میداند. من یادم است که در یازده سپتامبر، تا سه روز بعد از حادثه که روایتهای خاص خودشان را ارایه دادند، از «چگونگی» وقوع حادثه بحث میکردند، اما از «چرایی» وقوع آن صحبت نمیکردند. اصلا اجازه نمیدادند که افکار عمومی وارد بحث از «چرایی» شوند. مسئله این است. فرق ما در مواجهه با اتفاقات همین بود که ما به «چراها» هم میپرداختیم. یعنی خودمان را مسئول میدانیم.
باید تفکیکی صورت گیرد تا آنها که برای عزت وطنشان آمدهاند و کسانی که برای ذلت وطنشان آمدهاند، مشخص شوند. باید روشن شود که ظاهرشان یکی است، ولی حقیقتشان متفاوت است.
نظر شما راجع به رسانههای خارجی، نوع کاری که کردند و تأثیرگذاری که داشتند چیست؟
به نظر من، حالا مردم فهمیدهاند که چقدر گرگ در اطرافشان بوده و متوجه نبودهاند. مثلا ندا آقا سلطان را هر کسی که میدید، دلش کباب میشد، اما نمیفهمید که حقیقتش چیست؟ اما آنچه در حوزه رسانه اتفاق افتاد، این است که ما کانون توجه دنیا بودیم. تعداد کسانی که به دنبال فراگیری زبان فارسی رفتند، افزایش یافت. ما در کنار دیگر تمدنها، یک نقش تاریخی پیدا کردیم. آنچه نگذاشت که پس از فروپاشی شوروی، نظام توتالیتر جهانی شکل بگیرد، ما بودیم. روسها، چینیها و اروپاییها، همه میدانند که ما کارت قدرتمندی در معادلات بینالمللی داریم. حیف و صدحیف که این انتخابات را سوزاندند! اگر نسوزانده بودند، الان وزن و امتیاز ما خیلی بالاتر بود. چون بسیاری از مسایل، از جمله قدرت اول منطقه بود و انرژی هستهای را پذیرفته بودند.
آیا اساسا پس از وقایع اخیر، شما قایل به هیچ مسئله رسانهای برای کشور هستید؟
بله! بعد از انتخابات، مسئله مهمی که پیش آمد، مسئله بحران ارتباط بود. گاهی شما دوستی با رفاقت دهساله دارید. به شما میگویند که او دزد یا خلافکار است. شما بعد از آن، با ملاحظه بیشتری با وی رفتار میکنید. بعد از انتخابات، ما دچار این بحران شدیم.
یعنی آنقدر حجم انگزنی به نظام و رسانه بالا گرفت که بخش زیادی آن را باور کرده بودند. لذا اصلا ارتباط دچار خدشه شده بود. نه فقط بین رسانهها، بلکه مثلا نسبت به دو گروه سیاسی هم این ارتباط دچار خدشه شده بود. به نظر من، این از هنرهای رذیلانه غربیها بود. آنها میدانستند که الان باید اینگونه عمل کنند و کانالها را قطع کنند. اگر کسی معتقد به انقلاب مخملی هم نباشد، میتواند برنامهریزی شده بودن این حوادث را هم تأیید کند.
الان هم برخی از سادگیشان، دنبال همان انگزنیها راه افتادهاند که دلیل بیاورند تا آن انگزنیها را توجیه کنند. این از مشکلات بزرگ ماست. آن دو یا سه هفته اول، حتی خیلی از افراد حاضر نبودند به دلیل تبعاتش و یا اینکه اوضاع عوض شود، مصاحبهای انجام دهند. البته الان از بحران گسترده، دورتر شدهایم؛ بحرانی که در تمام نهادها، از قوه قضائیه تا دولت، صداوسیما و نظایر آن، در آن گرفتار بودند. این بحرانها میتوانند گاه در منبع پیام باشند، گاه در خود پیام و گاه در کانالهایی باشند که این خبر را میرسانند. چون افراد نباید اخبار را از کانالهای فاسد بپذیرند. در واقع کشور دچار بحران جدی شد، هرچند الان از شدت آن کاسته شده است.
در مورد افرادی که در خیابانها بودهاند، تعبیرهای متفاوتی بهکار برده میشود: اغتشاشگر، فریبخورده، خارجی، آشوبگر، معترض، منافق و نظایر آن. شما چه برچسبی به آنها میزنید؟
صداوسیما سعی میکرد کاملا بین مردمی که در خیابان بودند و مردمی که سعی داشتند سوءاستفاده کنند، تفکیک قایل شود. آنها مردماند. ببینید! کسی که میآید در خیابان اعتراض میکند، از مردم است؛ اما آنقدر حجمه انگزنی بالا و شدت تحریک گسترده بود که باید تفکیک میکردیم مردم و کسانی را که چاقو با خودشان حمل میکردند! مردم از هفته دوم، بهشدت جدا شدند، یعنی یک عده محدودی ماندند که آشوب به پا میکردند و بقیه میخواستند اعتراض مدنی کنند.
ضمن اینکه نباید فراموش کرد که رسانههای خارجی و دشمن، میخواستند از این اعتراض مدنی، کلاهی برای اغتشاش و آشوب بسازند. رسانههای خارجی هستند که نام اغتشاشگر را بر اینها گذاشته است.
شاید ممکن است بگویید که صداوسیما نتوانسته است تفکیک کند، ولی تمام سیاستهای سازمان مبتنی بر همین تفکیک بود. انگزنی، بحران ارتباط و اعتماد را ایجاد کرده و هدفهای ما را وارونه نشان میدهد.
آیا هیچ نهاد مستقلی، ارزیابی خارجی از عملکرد صداوسیما داشته است؟
نظرسنجیهای سازمان، بسیار علمی و دقیق است و از روشهای مختلفی استفاده میشود. برخلاف تصور برخیها که فکر میکنند سی درصد با سیاستهای سازمان مخالفند، تنها حدود پنج یا شش درصد با سیاستهای آن مخالفند.
آیا سیاستهای سازمان صداوسیما دوباره رو به باز شدن میرود، مانند قبل از انتخابات؟
تلاش سازمان بر این است که بهتدریج این بحثها را بیاورد، ایدهآلش همین بوده است. سازمان حتی نظرش این بود که برای ارتقای کشور، کرسیهای آزاداندیشی ایجاد کند. ما از بحث و گفتوگو کاملا حمایت میکنیم.
حیات جمهوری اسلامی، در گرو همین بحثهاست. اما اشکالی در اینجا وجود دارد؛ وقتی به حوزه کار اجرایی میرسیم، مانند رشته کوهی است که هرجای آن را نشانه بگیرید، هدف است و باید بتوان تفکیک کرد.
منبع: هفته نامه پنجره
این مصاحبه در دفتر کار وی انجام شد و تا آخر آن هم نتوانستیم بین موقعیت وی به عنوان «کارشناس رسانه» و «مسئول رسانه» تفکیک قایل شویم. از این رو سئوالات بین این دو شأن در نوسان است. باید انصاف داد که مصاحبه با یک «مسئول رسانه» که اتفاقا ایرادات و انتقادات فراوانی به نحوه عملکرد رسانهاش وارد است، آسان نیست. دکتر خجسته، تصویر مناسبی از حال و روز مدیران صداوسیما در جریان وقایع اخیر به دست داد، هرچند که داشتن «مسئله رسانهای» در کشور را بهسختی پذیرفت.
در ابتدا، تحلیل کلیتان را از انتخابات دهم، رخدادهای بعد از آن و بهطور کلی تحولات ماههای گذشته بیان کنید؟
من معتقدم که حوادث بعد از انتخابات، به بزرگی خودِ حادثه انتخابات بود. این انتخابات، یک پدیده استثنایی است، نه در منطقه، بلکه در دنیای سیاست و حکومتهایی که قالب و شکل حکومتشان مبتنی بر آرای مردم است. ما سابقه بسیار اندکی از این نوع حکومت داریم و زیر یک فشار فزاینده تبلیغات منفی و جهانی هم هستیم. پس از این جهت، استثنا است. از طرف دیگر بهواسطه بهتی که در مردم ایجاد کردند، هم استثنایی است. من برای حوادث بعد از انتخابات، اصطلاح «سندروم رنگی» را بهکار میبرم. سندروم، نشانههای بیماری است که از حوزه پزشکی به حوزههای اجتماعی وارد شده است.
این مفهوم از اوایل قرن جدید مطرح شد و نشانه عدم تحمل است. این سندروم به نام آمریکاییها رقم خورده است؛ زیرا هرجا در انتخابات میباختند، جِرزنی میکردند و میگفتند که دمکراسی در خطر است. این سندروم، معمولا هم نشانههایش رنگی بود. موریس دوورژه، فیلسوف و جامعهشناس فرانسوی، در جایی گفته است که هرگاه در غرب گفتند آزادی در خطر است، شما مطمئن باشید که قدرت یا سرمایه، در جایی، در خطر افتاده است. چارچوب فهم من، «سندروم رنگی» است.
در مورد رخدادهای اخیر، دستکم سه چارچوب تحلیلی وجود دارد: «منازعه قدرت»، «انقلاب مخملی» و «جنبش اجتماعی». شما بر دومی تأکید دارید و تحولات فرهنگی-اجتماعی از تحلیل شما حذف میشوند. سؤال من این است که شما چگونه این تحولات و تغییرات را نادیده میگیرید؟ وقایعی که پیش آمده، اتفاقی است که در حوزه سیاسی رخ داده یا نشانهای از تغییر گستردهتری در حوزه فرهنگی و اجتماعی است، مثلا یک تغییر نسلی؟
ببینید! تحولات فرهنگی و اجتماعی، نقش زمینهای داشتهاند. روشن است که تا زمینهای برای وقوع یک پدیده محقق نباشد، اتفاق نمیافتد. بهطور مثال، گسترش دانشگاهها در ایران، خودش یک زمینه مهم تحول در کشور است. تنها در ایران نیست، در آمریکا هم اساسا کلینتون که رییسجمهور شد، گفتند او محصول نسل دهه شصت است. چه تغییری رخ داده است؟ روشن است که وقتی شهرنشینی گسترش پیدا میکند، طیف تحصیلکرده زیاد میشود که ارتباطاتشان بیشتر است. این موضوع بر نوع نگاه، توقعات و انتظاراتشان تأثیر میگذارد. مثلا در جمهوری اسلامی هر دولتی که آمده، به افزایش انتظارات دامن زده و موجب تغییر در مرزبندیهای اجتماعی شده است.
آیا این تغییرات، به تحولات نسلی منجر شده است؟ اینکه نسلی شکل گرفته باشد که متمایل به اندیشههای مدرن و مایل به سبک زندگی غربی باشد؟
نه! من تا این حد قبول ندارم. شیفتگی نسبت به غرب، از قدیم وجود داشته و اساسا این شیفتگی، یکی از اصلیترین استراتژیهای غرب است. حتی از نظر ژئوفیزیکی، هرکسی شمایل غربی داشت، حرفش حق بود. این بوده و الان هم اگر هست، چیز عجیبی نیست. نمیتوان انکار کرد که گروهی از افراد با وجود شیفتگی نسبت به غرب در جامعه ما حضور دارند و آن را ملاکی برای موفقیت میدانند. میخواهم بگویم که فرهنگ غرب، عنصر ژئوفیزیکی قویای دارد و نباید نادیده گرفت. نباید کل حرکت اجتماعی را به نفع این گروه مصادره کرد.
آقای دکتر! در وقایع ماههای اخیر، تقریبا تردیدی وجود ندارد که رسانههای جدید نقش برجستهای داشتهاند. شما ترکیب وزنی رسانهها در جامعه رسانهای امروز ایران را چگونه تعیین میکنید؟
به نظر من، وزن دهی به رسانهها باید برحسب ملاک «تعداد مخاطب» و «میزان اعتماد» آنها صورت گیرد. برخی رسانهها هستند که مرتبا به آنها مراجعه میشود، اما در وقایع اخیر «مرجع» نبودند. فرضا شما هر روز به سوپری محلهتان مراجعه میکنید، اما اگر قرار باشد که ازدواج کنید، به او مراجعه نمیکنید. این یک اشتباه فاحش در ایران است که میگویند فلان گروه، گروه مرجعی است. اما توجه نمیشود که نسبت به چه چیزی، مرجع است؟
بهعلاوه، برای چند درصد از جامعه و چه تعداد مخاطب با چه میزانی از اعتماد، مرجع است. بسیاری از وبگردیها در فضای مجازی، مانند مانند خیابان گردی است، مرجعیتی برای فرد ندارد. متاسفانه در مورد رسانههای مجازی اغراق میشود. یا این که تعداد زیادی از مردم، شبکه بیبیسی را «میبینند»، اما همان مردم بعدا میگویند که باید ببینیم دیگران چه میگویند! به نظر من، باید شاخص جدیدی برای فهم حقیقت رسانهها در ایران بهوجود بیاید، تا تأثیر آنها بر مسایل بنیادین افراد تعیین شود.
بسیاری معتقدند که بعد از انتخابات، خصوصا هژمونی رسانهای صداوسیما شکسته شد و از تطور سیاست رسانهای آن در وقایع قبل، حین و بعد از انتخابات سخن میگویند. نظر شما چیست؟
یکی از دستاوردهای این حوادث این بود که مسئولین مملکت دریافتند که ابزارهای جنگ نرم چیست و رسانهای مانند بیبیسی، بهرغم شهرت جهانیاش، حاضر است بهخاطر یک هدف سیاسی، تمام اصول خودش را زیر پا بگذارد. من چندسال پیش، اصطلاح «عصر ژئومدیا» را بهکار بردم، به این مضمون که در عصر حاضر، رسانهها نقش ژئوفیزیک را بازی میکنند. چامسکی کتابی دارد که در ایران به نام «فیلترهای خبری» ترجمه شده است.
او در این کتاب میگوید که در آمریکا پنج فیلتر وجود دارد که این فیلترها باعث میشود تا تمام رسانهها در چارچوب حکومت و سیاستهای آن عمل کنند. در 1980، در آمریکا، بالغ بر 85 کمپانی رسانهای وجود داشت، اما در پنج سال اول قرن جدید، تعداد آنها به بیست تا کاهش یافت. اگر بخواهم در چارچوب ژئومدیا بحث کنم، در بررسی علت آن باید بگویم که در دنیا تنها دو کمپانی هست که تصویر خبری تولید میکند. تمام خبرهای بینالمللی هم تنها توسط چند کمپانی محدود تولید و پخش میشوند.
بنابراین بسیاری از اخباری که شبکههای متعدد پخش میکنند، حاصل تکرار همان اخباری است که چند کمپانی فوقالذکر تولید کردهاند. پس از انتخابات نیز این واقعیت ژئومدیا صادق است. یعنی وضعیتی است که در آن دریایی از اخبار وجود دارد. این اخبار، محصول رسانههاست که بخشیشان تولیدگر و بیشترشان پخش کننده و پیرو همان اخبارند و خودشان هم از محتوای آنها خبر ندارند و تنها پخش کنندهاند.

تکثر وجود دارد، اما تنوع وجود ندارد. یک چیز هست که هزار مورد از آن تکرار میشود.
منتقدین معتقدند که در صداوسیما و سیاست رسانهای کشور، تکثر یا همان تنوع وجود ندارد. شما الگوی رسانهای غرب را نقد میکنید که تکثر دارد، ولی تنوع ندارد. در همان حال، منتقدین میگویند سیستم رسانهای کشور، انحصاری است. اگر «تکثر رسانهای» را مطلوب میدانید، چرا از الگوی رسانهای غرب که اتفاقا میگویید متکثر است، الگوبرداری نمیکنید؟
غربیها فقط ادعای آزادی و تکثر رسانهای دارند. مثلا خانم ابتکار کتابی نوشتهاند، اما آمریکاییها آن را چاپ نمیکنند. آنها در سطح اجتماعی آزاداند، اما همانطور که چامسکی میگوید، مکانسیمهایی وجود دارد که آن انتشاراتی جرات چاپ آن را ندارد. یا مرحوم سیداحمد خمینی میخواست یکی از بیانیههای امام در مورد حج را به انگلیسی چاپ کند. به هر جا داد، چاپ نکردند!
بسیارخوب! برخی معقتدند که سیاست باز رسانهای صداوسیما قبل از انتخابات، یک تاکتیک رسانهای بود نه یک استراتژی. نظر شما چیست؟
آقای ضرغامی، واقعا گرایش چندصدایی داشت. اما وقتی خبرهای دروغ و راست در حال پخش شدن است، در اینجا باید خبر را مدیریت کرد. میخواهم بگویم که اگر مدیریت نمیکردند، الان در صدا وسیما همه در حال بحث با یکدیگر بودند. فضای بازی که ایجاد شده بود یک فرصت تاریخی برای کشور بود که از کشور و صداوسیما گرفته شد. مسیری که صدا و سیما ترسیم کرده بود، مسیری بسیار خوب بود، اما با شرایط بحرانی مواجه شد.
صداوسیما مسیری را تعیین کرده بود و حتی مناظرهها را نه تولیدی بلکه زنده برگزار کرد. این را هم اضافه کنم که بخش زیادی از اتفاقات بعد از انتخابات، برآمده از عوامل شخصی بود. در وقوع جنگهای جهانی هم بسیاری از اوقات، همیشه عوامل اقتصادی یا سیاسی مؤثر نیستند، بلکه بسیاری از عوامل، شخصی بودهاند. در پس از انتخابات بسیاری از مسایل نفسانی بود.
برخی معتقدند که اکنون و در وضعیت فعلی، نوعی بیاعتمادی نسبت به صدا و سیما و سیاستهای آن وجود دارد. آیا شما به این مسئله اصلا قایل هستید؟ مثلا صداوسیما تا حدودی، وقایع میدان هفتتیر تهران را پوشش میداد، اما اصلا و به هیچ وجه به اینکه در تبریز یا اصفهان یا شیراز چه اتفاقی افتاده، نپرداخته است. نوعی نادیدهانگاری در پیش گرفت.
من این حالت نادیدهانگاری را قبول ندارم. فرق صداوسیما با دیگر رسانهها این است که خود را مسئول مردم هم میداند. من یادم است که در یازده سپتامبر، تا سه روز بعد از حادثه که روایتهای خاص خودشان را ارایه دادند، از «چگونگی» وقوع حادثه بحث میکردند، اما از «چرایی» وقوع آن صحبت نمیکردند. اصلا اجازه نمیدادند که افکار عمومی وارد بحث از «چرایی» شوند. مسئله این است. فرق ما در مواجهه با اتفاقات همین بود که ما به «چراها» هم میپرداختیم. یعنی خودمان را مسئول میدانیم.
باید تفکیکی صورت گیرد تا آنها که برای عزت وطنشان آمدهاند و کسانی که برای ذلت وطنشان آمدهاند، مشخص شوند. باید روشن شود که ظاهرشان یکی است، ولی حقیقتشان متفاوت است.
نظر شما راجع به رسانههای خارجی، نوع کاری که کردند و تأثیرگذاری که داشتند چیست؟
به نظر من، حالا مردم فهمیدهاند که چقدر گرگ در اطرافشان بوده و متوجه نبودهاند. مثلا ندا آقا سلطان را هر کسی که میدید، دلش کباب میشد، اما نمیفهمید که حقیقتش چیست؟ اما آنچه در حوزه رسانه اتفاق افتاد، این است که ما کانون توجه دنیا بودیم. تعداد کسانی که به دنبال فراگیری زبان فارسی رفتند، افزایش یافت. ما در کنار دیگر تمدنها، یک نقش تاریخی پیدا کردیم. آنچه نگذاشت که پس از فروپاشی شوروی، نظام توتالیتر جهانی شکل بگیرد، ما بودیم. روسها، چینیها و اروپاییها، همه میدانند که ما کارت قدرتمندی در معادلات بینالمللی داریم. حیف و صدحیف که این انتخابات را سوزاندند! اگر نسوزانده بودند، الان وزن و امتیاز ما خیلی بالاتر بود. چون بسیاری از مسایل، از جمله قدرت اول منطقه بود و انرژی هستهای را پذیرفته بودند.
آیا اساسا پس از وقایع اخیر، شما قایل به هیچ مسئله رسانهای برای کشور هستید؟
بله! بعد از انتخابات، مسئله مهمی که پیش آمد، مسئله بحران ارتباط بود. گاهی شما دوستی با رفاقت دهساله دارید. به شما میگویند که او دزد یا خلافکار است. شما بعد از آن، با ملاحظه بیشتری با وی رفتار میکنید. بعد از انتخابات، ما دچار این بحران شدیم.
یعنی آنقدر حجم انگزنی به نظام و رسانه بالا گرفت که بخش زیادی آن را باور کرده بودند. لذا اصلا ارتباط دچار خدشه شده بود. نه فقط بین رسانهها، بلکه مثلا نسبت به دو گروه سیاسی هم این ارتباط دچار خدشه شده بود. به نظر من، این از هنرهای رذیلانه غربیها بود. آنها میدانستند که الان باید اینگونه عمل کنند و کانالها را قطع کنند. اگر کسی معتقد به انقلاب مخملی هم نباشد، میتواند برنامهریزی شده بودن این حوادث را هم تأیید کند.
الان هم برخی از سادگیشان، دنبال همان انگزنیها راه افتادهاند که دلیل بیاورند تا آن انگزنیها را توجیه کنند. این از مشکلات بزرگ ماست. آن دو یا سه هفته اول، حتی خیلی از افراد حاضر نبودند به دلیل تبعاتش و یا اینکه اوضاع عوض شود، مصاحبهای انجام دهند. البته الان از بحران گسترده، دورتر شدهایم؛ بحرانی که در تمام نهادها، از قوه قضائیه تا دولت، صداوسیما و نظایر آن، در آن گرفتار بودند. این بحرانها میتوانند گاه در منبع پیام باشند، گاه در خود پیام و گاه در کانالهایی باشند که این خبر را میرسانند. چون افراد نباید اخبار را از کانالهای فاسد بپذیرند. در واقع کشور دچار بحران جدی شد، هرچند الان از شدت آن کاسته شده است.
در مورد افرادی که در خیابانها بودهاند، تعبیرهای متفاوتی بهکار برده میشود: اغتشاشگر، فریبخورده، خارجی، آشوبگر، معترض، منافق و نظایر آن. شما چه برچسبی به آنها میزنید؟
صداوسیما سعی میکرد کاملا بین مردمی که در خیابان بودند و مردمی که سعی داشتند سوءاستفاده کنند، تفکیک قایل شود. آنها مردماند. ببینید! کسی که میآید در خیابان اعتراض میکند، از مردم است؛ اما آنقدر حجمه انگزنی بالا و شدت تحریک گسترده بود که باید تفکیک میکردیم مردم و کسانی را که چاقو با خودشان حمل میکردند! مردم از هفته دوم، بهشدت جدا شدند، یعنی یک عده محدودی ماندند که آشوب به پا میکردند و بقیه میخواستند اعتراض مدنی کنند.
ضمن اینکه نباید فراموش کرد که رسانههای خارجی و دشمن، میخواستند از این اعتراض مدنی، کلاهی برای اغتشاش و آشوب بسازند. رسانههای خارجی هستند که نام اغتشاشگر را بر اینها گذاشته است.
شاید ممکن است بگویید که صداوسیما نتوانسته است تفکیک کند، ولی تمام سیاستهای سازمان مبتنی بر همین تفکیک بود. انگزنی، بحران ارتباط و اعتماد را ایجاد کرده و هدفهای ما را وارونه نشان میدهد.
آیا هیچ نهاد مستقلی، ارزیابی خارجی از عملکرد صداوسیما داشته است؟
نظرسنجیهای سازمان، بسیار علمی و دقیق است و از روشهای مختلفی استفاده میشود. برخلاف تصور برخیها که فکر میکنند سی درصد با سیاستهای سازمان مخالفند، تنها حدود پنج یا شش درصد با سیاستهای آن مخالفند.
آیا سیاستهای سازمان صداوسیما دوباره رو به باز شدن میرود، مانند قبل از انتخابات؟
تلاش سازمان بر این است که بهتدریج این بحثها را بیاورد، ایدهآلش همین بوده است. سازمان حتی نظرش این بود که برای ارتقای کشور، کرسیهای آزاداندیشی ایجاد کند. ما از بحث و گفتوگو کاملا حمایت میکنیم.
حیات جمهوری اسلامی، در گرو همین بحثهاست. اما اشکالی در اینجا وجود دارد؛ وقتی به حوزه کار اجرایی میرسیم، مانند رشته کوهی است که هرجای آن را نشانه بگیرید، هدف است و باید بتوان تفکیک کرد.
منبع: هفته نامه پنجره
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



