صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اميررضا خادم قهرمان سابق كشتي:

جامعه ورزش هميشه خودزني كرده است

براي مثال من يزداني‌خرم را به عنوان يك مدير قبول دارم و معتقدم تنها به زمان نياز دارد. اما واقعيت اين است كه نگاه‌ها به فوتبال و كشتي خيلي حساس‌تر از ساير رشته‌هاست. ما از اين دو رشته موفقيت مي‌خواهيم، بدون اين‌كه زمان لازم را در اختيارشان قرار دهيم. اگر امكانات و زمان در اختيار اين دو رشته قرار گيرد، مي‌توانند با برنامه‌ريزي به نتيجه برسند، اما مردم ما با فوتبال و كشتي زندگي مي‌كنند و اتفاقات چند سال گذشته زمينه‌اي شده كه ما هم در فوتبال و هم در كشتي رغبت گذشته را نداشته باشيم. از طرفي يك روزنامه ورزشي اگر بخواهد پرفروش‌ترين روز خود را بگذراند، هنوز هم مجبور است عكس علي دايي را روي جلد خود كار كند، در صورتي كه شايد در بطن خود خبري از دايي نداشته باشد. اين به خاطر آن است كه هنوز ما چهره‌هايي را نداريم كه بتواند يك ذائقه عمومي ‌را به خود جلب كند و هنوز هم بايد به دنبال حجازي و علي پروين باشيم تا نتيجه‌بخش باشد.
کد خبر: ۶۵۴۵۴
| |
2688 بازدید
|
۲
اميررضا خادم فردي شناخته شده در ورزش ايران است. قهرماني تحصيلكرده و خوش‌نام كه سال‌ها حضور در عرصه اول قهرماني و كسب مدال‌هاي جهاني و المپيك، حضور در راس فدراسيون كشتي و رقم زدن آخرين قهرماني تيم ملي كشتي آزاد در جهان و به دنبال آن 4 سال نمايندگي مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي، از او كارشناسي صاحب تحليل و ايده در عرصه ورزش ساخته است. كسي كه نقاط ضعف و تنگناها را بخوبي مي‌شناسد و در عين حال نيز بخوبي بر پتانسيل‌ها و استعدادهاي موجود ورزش اشراف دارد. براي همين نيز تاكيد دارد ورزش پتانسيل مديريت خود را دارد و نيازي به اين ندارد كه خارج از بدنه ورزش براي اين حوزه مهم تصميم‌گيري شود. روي اين اصل نيز استفاده نكردن از متخصصان موجود در ورزش را زنگ خطري براي ورزش ايران مي‌داند. جام جم با امير رضا خادم در شرايطي كه ورزش ايران در آستانه تجربه كردن مديريت تازه‌اي است، راجع به موضوعات اساسي ورزش به بحث و گفتگو نشسته‌است.

شما به عنوان يك قهرمان تحصيلكرده و صاحبنظر در امر ورزش كه علاوه بر مديريت ورزش، 4 سال نيز در مسووليت نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي ‌ايفاي نقش كرده‌ايد، به‌طور مسلم تلقي‌تان از شرايط ديروز و امروز ورزش با ديگران فرق مي‌كند. مايليم از نگاه امير خادم تغيير و تحولات صورت گرفته در عرصه ورزش را مورد توجه قرار دهيم.

بي‌شك مواردي كه امروز مد نظر من است با خواسته‌هاي جامعه ورزش تفاوت چنداني ندارد. فكر مي‌كنم جامعه ورزش و تمامي كساني كه به هر نحوي دستي بر آتش ورزش دارند با من همنظر باشند كه امروز ورزش داراي پتانسيل بسيار قوي براي مديريت كردن خويش است و در بطن آن چهره‌هاي متخصصي وجود دارند كه مراحل مختلف فعاليت در حوزه ورزش را انجام داده‌اند. هم داراي تحصيلات آكادميك و تئوريك هستند و هم اين قابليت و توانمندي را دارند كه براي ورزش و آينده ورزش كشور تصميم‌گير و تصميم‌ساز باشند. اين بزرگ‌ترين نعمتي است كه ورزش ما دارد و طبيعتا به همين خاطر هم هست كه امروز ورزش با اعتماد به نفس و اعتقاد بيشتر به دنبال اين است كه بتواند تا حد امكان از نيروهاي توانمندي كه در درونش پرورش داده است كه قطعا اينها بهايي هم دارند استفاده كند.

اين در حالي است كه ادامه عدم استفاده از اين نيروها و توانمندي ايجاد شده در ورزش مي‌تواند به مرحله خزان و زمستان هم رسيده و به يك نااميدي در طولاني‌مدت منجر شود. به هر حال جامعه ورزش انتظار دارند از اين توانمندي بهره‌برداري مناسب به عمل آيد. متاسفانه اين اتفاق صورت نگرفته و باز هم همچون گذشته كه شايد كمتر نيرويي داشتيم كه بتواند در راس ورزش و مديريت كلان ورزش اعمال نظر و مديريت كند، امروز هم به همان سياق وقتي به سازمان ورزش مي‌رسيم تمايل رئيس دولت را به بهره‌گيري از برخي افرادي كه به نظر مي‌رسد همخواني، ارتباط و هماهنگي بيشتري با خود وي دارند و رئيس‌جمهور بيشتر مي‌تواند به آنها اعتماد كند، ديديم. در حقيقت در راس ورزش از چهره‌هايي استفاده مي‌شود كه كمترين آشنايي و شناخت را از فضاي ورزش كشور دارند.

به نظر مي‌رسد شاخصه‌هاي مديريتي كه در تعيين رئيس ورزش بايد مورد توجه قرار بگيرد روي صرف مسائل ورزشي نيست. در حالي كه اصولا بايد برنامه‌محور حركت كنيم و طبق شاخصه‌هاي تعريف شده نسبت به انتخاب و معرفي رئيس ورزش همت گماشت. البته اين مساله منحصر به دولت فعلي نيست و به دفعات شاهد چنين انتخاب‌هايي در راس ورزش بوده‌ايم. فكر نمي‌كنيد با توجه به پتانسيل‌هاي موجود مديريتي در ورزش بايد نسبت به اين تفكر تجديد نظر كرد؟

اين‌كه شاخصه‌ها تغيير نمي‌كند و چارچوب مشخصي از مديريت كلان ورزش انحصاري بوده، نكته‌اي است كه به قول معروف از ماست كه بر ماست. چون به هر حال در كنار اين نقطه مثبتي كه عنوان شد و وجود قابليت‌هاي مناسب در فضاي ورزش كشور، از سوي ديگر هم متاسفانه خودزني‌هاي بسياري در جامعه ورزش وجود دارد. چون بحث ما مشخصا ورزش است، شاهد بوده‌ايم كه متاسفانه اين خودزني‌ها به آن سمتي رفته است كه هر زمان رئيس دولت قصد داشته در جهت بهره‌برداري و بهره‌گيري از چهره‌هاي متخصص و برآمده از خود ورزش اقدام كند، اين اتفاق ناميمون خودزني مثل پرونده‌سازي و تخريب ديگران، مقابله با رقيب و مواردي چون پايين كشيدن ديگران براي ديده نشدن بيشتر فرد مورد نظر صورت گرفته است. اين مسائل شرايطي را ايجاد كرده تا در نهايت شخص رئيس دولت كه شايد عمومي ‌به ورزش نگريسته و تخصصي به اين فضا نگاه نمي‌كند، احساس كرده است وجود چالش‌هاي بسيار زياد و احتمال ايجاد بحران در همان ابتداي بهره‌گيري از چهره‌هاي ورزشي، دردسرساز خواهد شد. پس به اين نتيجه رسيده كه از چهره‌هايي كه مي‌شناسد و در عين حال خارج از فضاي ورزش هستند و نسبت به آنها انتقادات مشخص، رودررو و اوليه وجود ندارد، بهره بگيرد تا هم يك حاشيه امنيت بيشتر در ورزش ايجاد كرده و هم مقابله كرده باشد با احتمال خطاها و اتفاقاتي كه ممكن است از همان ابتدا در ورزش به وجود بيايد. بنابراين ملاحظه مي‌شود فردي كه بايد براي ورزش انتصاب و گزينش بشود، اين انتخاب بر پايه‌هاي منطقي و اصولي و شاخصه‌هاي تعريف شده در مديريت كلان ورزش نيست و بيشتر چنين استنباط مي‌شود كه اين انتخاب احساسي صورت گرفته و به نوعي مقابله با يك بحران آغاز نشده است.

اگر از نگاه مديريت كلان ورزش يك درجه پايين‌تر بياييم، اين نوع نگاه در سطوح زيرين مديريت ورزش نيز صورت گرفته، نگاه حاكميتي و سياسي اين است كه اگر رئيس‌جمهور يك نفر منتسب به خود را در راس هرم ورزش قرار دهد، حرفي در آن نيست. به هر حال اين موضوع عادتي است ديرينه كه شايد عوض كردن آن زمان زيادي به خود اختصاص بدهد. اما از فردي كه در راس ورزش قرار مي‌گيرد، اين انتظار وجود دارد كه از تخصص‌هاي موجود در ورزش استفاده بهينه نمايد. من اين را از اين نظر مطرح مي‌كنم كه ما هر وقت بحث تخصص را مورد توجه قرار داده و به آن ميدان داديم، نتيجه‌اش را هم گرفتيم. نمونه‌اش مديريت بسكتبال كه در آن به موفقيت رسيده‌ايم، ولي زماني كه احساس بر تصميم‌گيري‌ها غالب شده و مصلحت در انتصاب مديران لحاظ شده در نتيجه‌گيري به توفيقي نرسيده‌ايم. فكر نمي‌كنيد رفورمي ‌بايد در اين مساله صورت گيرد تا حداقل در سطوح پايين‌تر از مديريت كلان ورزش، تخصص‌ها مورد توجه قرار گيرند؟

با تاييد صحبت‌هاي شما، فكر مي‌كنم براي پاسخ به اين سوال بايد در فضاي امروز جامعه محاسبه‌اي سرانگشتي به لحاظ كمي ‌و كيفي داشته باشيم به نسبت چهره‌هايي كه توانمندي ياري دادن ورزش را دارند و كنار گودند و به نوعي به بازي گرفته نمي‌شوند و آنهايي كه مشغول كار هستند يا از بازي خارج شده‌اند. بررسي اين مساله به اشكال مختلف مي‌تواند زنگ خطر را براي جامعه و آينده ورزش ما به صورت عريان و مشخص به صدا درآورد. چهره‌هاي بزرگي چون عليرضا دبير، علي دايي، ‌هادي ساعي، آرش ميراسماعيلي، رسول خادم، محمد دادكان، محمدرضا طالقاني و منصور برزگر كه اگر بخواهيم نام ببريم الي ماشاءالله اسم وجود دارد. در طرف مقابل شاهد تك‌چهره‌هايي هستيم كه امروز در فضاي ورزش مشغول كار بوده و از آنها استفاده شده است. كساني مثل مشحون، رضازاده و تا حدودي كفاشيان و افشارزاده. در مقام مقايسه شايد كفاشيان و افشارزاده به نوعي به مرحله بازنشستگي رسيده‌اند كه مي‌توان از آنها در حوزه‌هاي مختلف ديگر استفاده نمود، ولي آنهايي كه بتازگي از قهرماني رها شده و تحصيلكرده نيز هستند، به نوعي جوانان بازنشسته ورزش به حساب مي‌آيند. در شرايطي كه اينان توانمندي‌هاي قابل توجهي براي خدمت‌رساني به ورزش دارند اما در مقام مقايسه مشاهده مي‌كنيم تعداد نفراتي كه امروز ورزش را ياري مي‌دهند به نسبت آنهايي كه خارج از گود مانده و مورد استفاده قرار نمي‌گيرند، يا خودشان بنا به دلايلي تمايل به ورود ندارند و بنا به شرايط و بازخورد‌هاي موجود در ورزش وادار به خروج شده‌اند، ناچيز است. اگر اين مساله آسيب‌شناسي نشود، بحران بزرگ و زنگ خطري براي آينده ورزش ما به حساب مي‌آيد.
در غياب متخصصان ورزش، افرادي مي‌آيند و كار را در دست مي‌گيرند كه به نوعي مديريت‌هاي ورزش به عنوان يك پاداش غنيمت يا هديه به آنها تقديم شده است

در مقابل ملاحظه مي‌شود كه افرادي مي‌آيند و كار را در دست مي‌گيرند كه به نوعي مديريت‌هاي ورزش به عنوان يك پاداش، غنيمت يا هديه به آنها تقديم شده است. آن هم در شرايطي كه فدراسيون‌هاي ورزشي بايد كار تخصصي انجام دهند و مديريت‌هاي آنان تعارف‌بردار نيست كه همين طوري به كساني سپرده شود. آن هم به خاطر ارتباطات بيشتر در مناسبات سياسي و مديريت كلان ورزش يا بالاتر از آن. در فضاي غالب بعضا ملاحظه شده كه در حوزه‌هاي فني ورزش نيز از افراد متوسط كه توانايي تعامل و حرف‌شنوي بيشتر از چهره‌هاي سياسي ناآشنا را دارا باشند، استفاده مي‌شود. شايد دو نمونه مشخص آن آقايان كفاشيان و افشارزاده باشند كه با هر نوع تغييري كه نوعا سياسي هم بوده، در يك جاي ورزش حضور داشته‌اند. هرچند ورزش به حرف‌شنوي اين نيروها هم احتياج دارد كه مجري فرامين بالادستي‌ها باشند، اما اگر اين وضعيت بخواهد فضاي ورزش كشور را متاثر كند و به عنوان يك نماد و الگو مورد اتكا وتوجه بقيه چهره‌هاي ورزشي قرار بگيرد كه آنها هم بخواهند مطيع بودن خود را در ورزش حفظ كنند، اين مساله با روحيه ورزشي و روحيه متخصصان و عرق‌ريختگان ورزش همخواني ندارد و نتيجه‌اش اين مي‌شود كه جامعه ورزش از اين نيروها حداقل بهره‌مندي را داشته باشد.

مساله بعد هم اين است كه ما آزموده را به دفعات در ورزش آزموده‌ايم و مسوولان بالادستي هم به خاطر اين نبود يكپارچگي در بين ورزشي‌ها بيشتر ترجيح داده‌اند به سراغ كساني بروند كه حرف‌شنوي داشته‌اند. در حالي كه چنين نگاهي براي ورزش آفت است و هزينه‌هايي است كه از جيب ورزش پرداخت مي‌شود. واقعا اين تفكر آزموده را دوباره آزمودن تا كي بايد در ورزش ما ساري و جاري باشد؟ به نوعي تا كي بايد نقطه را در ورزش سر خط گذاشته و از نو آغاز كنيم؟

فكر مي‌كنم تا پيش از انتخاب رئيس سازمان تربيت بدني در فضاي عمومي ‌ورزش دو درخواست مشخص از رئيس‌جمهور وجود داشت كه هيچ‌كدام محقق نشد. خواست اول بهره‌مندي از يك مدير ورزشي و آشنا با فضاي ورزش كشور، و دوم در صورت عدم امكان بهره‌گيري از اين فرد، حضور مديريت قبلي در راس سازمان تربيت بدني. چراكه اين اعتقاد وجود داشت كه وي 4 سال اشتباهات و خطاهاي خود را پشت سر گذاشته و آبديده‌تر از قبل وارد ميدان خواهد شد. اما متاسفانه هيچ‌كدام از اين دو خواسته محقق نشد و باز هم فردي كه شناخت تخصصي از ورزش ندارد گزينش شد و قدرت را به دست گرفت. البته بايد به اين نكته توجه كرد كه اين بار يك تفاوت محسوس با دوره‌هاي قبل وجود دارد و آن اين‌كه آقاي سعيدلو به اندازه مديران سابق، با ورزش ناآشنا نيست. با توجه به اين‌كه وي مديريت كلان پرحاشيه‌ترين تيم ورزشي ايران يعني پرسپوليس را به عهده داشته و در اين مدت هم نوع مديريتش نشان داده كه شخصا كمتر وارد حاشيه مي‌شود، مي‌تواند از اين جهت اميدبخش و نقطه عطفي باشد. يكي از مشكلاتي كه مديريت‌هاي قبلي و ناآشنا با ورزش با آن دست و پنجه ‌نرم مي‌كردند اين بود كه خيلي سريع وارد حاشيه مي‌شدند و اين برخلاف انتظاري بود كه وجود داشت. در حالي كه به لحاظ ساختاري و زيربنايي، مديريت ورزش در درازمدت خيلي سريع متاثر از اتفاقات ريز ورزش مانند نتايج مسابقات تيم ملي فوتبال و يا حتي تيم‌هاي پرسپوليس و استقلال است، براي همين نيز مديران ورزش متاثر از آنها دست به تصميم‌گيري‌هايي زده‌اند كه خود به‌وجود آورنده تنش‌ها و حوادث ناميمون بعدي براي ورزش شده است. به دنبال تصحيح اين اشتباهات خطا روي خطا به‌وجود مي‌آيد. نمونه‌اش مسائلي بود كه براي فوتبال ما به‌وجود آمد و اين اجازه را نداد كه با تمام شايستگي‌ها به جام جهاني صعود كنيم. اميدوارم مديريت جديد با اصلاح ساختار به سمتي پيش برود كه ديگر انتخابات سياسي در ورزش ما جايگاهي نداشته باشد.

با توجه به تشتت موجود در ورزش كشور و يكپارچه نبودن متخصصاني كه اسمشان در بالا آمد، فكر مي‌كنيد اين افراد چطور بايد به هماهنگي برسند؟

براي پاسخ به اين سوال شما ورود مي‌كنم به بحث تشكيل موسسه نسل آفتاب، شايد نگاه ريشه‌اي و پايه‌اي موضوع، بهانه‌اي بود براي تشكيل اين موسسه. فكر مي‌كنم تا زماني كه اهالي ورزش نخواهند خود را در زير يك سقف، دور هم جمع‌شده ببينند و در عين حال نظرات تخصصي و مستقل خود را با هر گرايش فني داشته باشند، طبيعتا نمي‌شود تغيير وضعيتي كه تا به حال وجود داشته را انتظار داشت.

نمي‌توان فضاي ذهني قهرماني را كه تا امروز به عنوان يك كالا به او نگاه شده و اين احساس در او نهادينه شده كه هرگاه به سمتش مي‌روند حتما درخواستي از او دارند و متاثر از آن نگاه محاسباتي به اطرافيانشان داشته‌اند كه در مقابل امتيازاتي كه به دست مي‌آورد چه امتيازاتي را از دست خواهد داد، بسادگي عوض كرد و اعتمادش را جلب نمود. تمام اينها ما را موظف مي‌كند فضايي را به‌وجود آوريم تا قهرمان ملي ما بداند انتظار خاصي از وي نداريم. ضمن آن‌كه در مقابل به او امتيازات ويژه هم داده مي‌شود. تا زماني كه اين اتفاقات صورت نگيرد، اين بدبيني كه برآمده از يك عمر فعاليت ورزشي است در نخبه‌هاي ورزشي ما نهادينه و حفظ خواهد شد و همين باعث مي‌شود ما هيچ‌گاه به آن همگوني و هماهنگي نرسيم.

با اين تفاسير نياز به تشكل‌هاي اينچنيني روز به روز در ورزش ما بيشتر احساس مي‌شود. نسل آفتاب قدم خوبي است، اما معتقدم نهادي بايد شكل بگيرد كه به ثبت رسيده باشد و بر مبناي اساسنامه داراي هيات رئيسه باشد. اگر داراي اين تشكل باشيم، كم‌كم اين تشكل در مسائل مختلف ورزش نظير انتخاب رئيس سازمان، مي‌تواند مواضع خود را اعلام كند و حداقل شاخصه‌ها را براي مردم و مسوولان روشن سازد. در فضاي موجود، شما، عليرضا دبير، ‌هادي ساعي يا رسول خادم مسائلي را در رسانه‌ها مطرح مي‌كنيد كه متاسفانه بازخورد آن اين‌طور است كه چون اينها دستي بر آتش ورزش ندارند، همه چيز را تيره و تار مي‌بينند. در صورتي كه اين طور نيست. فكر مي‌كنم با توجه به اين‌كه شما در حوزه قانونگذاري بوديد، مي‌توانيد جلودار باشيد و چنين تشكلي را به ثبت برسانيد.

فكر مي‌كنم اين موضوع اتفاق خوبي است كه بايد در ورزش ما بيفتد و مادامي‌كه صورت نگيرد ما همين وضع كنوني را شاهد خواهيم بود كه نيروهاي فاقد تخصص و پيشينه ورزشي با نشان دادن در باغ سبز به فلان قهرمان، وي را جذب كرده و از قالب وي به ورزش ورود مي‌كنند، بعد نيز با دامن زدن به اختلافاتي كه طبيعت هر فعاليت اجتماعي است، خودشان را تثبيت كرده و ماندگار مي‌شوند. كساني نيز كه اين وسط وا مي‌مانند اهالي اصلي ورزش هستند. لذا بنده ضمن موافقت با نظر شما تلاش خواهم كرد با چنين رويكردي اين اعتماد را ايجاد كنم. متاسفانه در اين دوسالي كه موسسه نسل آفتاب را تاسيس كردم از همراهي اهالي ورزش محروم بوده‌ام، گرچه معتقدم فضاي امروز ورزش آمادگي بيشتري را براي پذيرش اين موضوع نسبت به گذشته دارد.

نمي‌خواهيم بازگشت به عقب داشته باشيم، اما متاسفانه ديديم باخت در المپيك اثر چنداني روي مديريت كلان ورزش ما نداشت، در شرايطي كه تا 2 سال ديگر بايد در المپيك لندن شركت كنيم شايد از منظري بتوان گفت از همين الان لندن را نيز از دست داده‌ايم. نظر شما در اين خصوص چيست؟

ابتدا بايد بگويم كليت نظام و همچنين تصميم‌گيران نگاه مثبتي به ورزش دارند و صدق اين مطلب را نيز مي‌توان در رشد اعتبارات اختصاص داده شده به ورزش سراغ گرفت. مساله‌اي كه ما در مجلس توانستيم به انجام برسانيم رشد 5 برابري بودجه سازمان تربيت بدني بود اما در مقابل آن از جهت كمي ‌و كيفي رشد محسوسي را در ورزش شاهد نبوديم و به صورت غير قابل قبول و شگفت‌آوري يك ركود و سقوط را مشاهده كرديم. اين در حالي است كه ما در سال‌هاي گذشته با 5 برابر بودجه كمتر، نتايج بهتري را از ورزش شاهد بوديم. در المپيك پكن و در عين حالي كه امكان دستيابي به نتايج بهتر را داشتيم، نتوانستيم از شرايط بهره‌برداري درستي داشته باشيم. اين نشان‌دهنده همان نكته كليدي و اصلي است كه در ضعف مديريتي بايد سراغش را گرفت. با قاطعيت بايد بگويم كه مي‌توانستيم در همان شرايط در پكن صاحب بيش از 10 مدال المپيك شويم و حتي مي‌توانم به اسم و رشته مربوطه نيز اشاره كنم.

به همين دليل نيز معتقدم نتوانستيم از پتانسيل‌هايمان حداكثر استفاده را ببريم و تنها دليل آن هم همين سوء مديريت‌هايي است كه در ورزش وجود دارد. نكته حائز اهميت ديگر در فضاي زيرساختي، آينده‌نگري و استعداديابي در ورزش است كه اگر بخواهيم در رشته‌هاي ورزشي كنكاش داشته باشيم به اين نتيجه مي‌رسيم كه در بحث عمومي‌ كردن ورزش و توسعه فرهنگ ورزش هم اتفاق خاصي نيفتاده است. بي‌شك وقتي به بحث استعداديابي و بهره‌مندي از استعدادها بي‌توجه هستيم، نمي‌توانيم آينده خوبي را براي ورزش متصور باشيم و همچنان بايد به تك‌چهره‌هايي كه براساس علاقه شخصي‌شان در ورزش رشد و شكوفا مي‌شوند، دلخوش باشيم تا يك كار ساختاري و زيربنايي در سطح عمومي ‌ورزش. در اين مورد بخشي كه مي‌تواند مورد توجه قرار بگيرد آموزش و پرورش است. زماني كه نگاه مي‌كنيم به نوع تعامل نظام ورزش با نظام آموزش و پرورش كه بخش عمده و اصلي استعدادهاي پنهان ورزش را در خود جاي داده است، يك تفاوت محسوس و غيرقابل انكاري را از تعامل آموزش و پرورش و ورزش در حال حاضر به نسبت چند سال قبل شاهد هستيم. يعني در زمان‌هايي كه امكانات و تجهيزات كمتري داشتيم اين تعامل و ارتباط بسيار معني‌دارتر و قابل فهم‌تر بود. ليكن امروز و با توجه به امكانات بيشتر، يك گسست بزرگ را بين دستگاه ورزش و آموزش و پرورش شاهد هستيم. يعني در شرايطي كه مدارس ما به سمت كاملا تئوريك شدن حركت مي‌كنند، جامعه ورزش هيچ‌گونه حساسيتي به موضوع نشان نداده و احساس خطري نمي‌كند. همين مساله باعث شده زمان‌ها و مكان‌هاي ورزشي در آموزش و پرورش روز به روز تقليل يافته و نگاه دفعي آموزش و پرورش به ورزش توسعه يابد. اين در حالي است كه ورزش دنيا روز به روز به سمت تخصصي شدن حركت كرده است. متاسفانه در تاييد حرف شما بايد بگويم علي‌رغم وجود اين مشكلات ريشه‌اي در ورزش، هنوز هم با وجود گذشت يك سال از المپيك پكن، ورزش ما هيچ حركت مثبتي را از خود نشان نداده است. نمونه مشخص آن نيز امروز تعداد زياد فدراسيون‌هايي است كه به صورت سرپرست اداره مي‌شوند و اين مساله مهم شامل مرور زمان شده است. بي‌شك فردي كه فدراسيون را به صورت سرپرست اداره مي‌كند به علت بي‌ثباتي كه از اين بابت احساس مي‌كند انگيزه‌اي هم براي ادامه كار در فضاي تخصصي ندارد.

دنياي ورزش همان طور كه اشاره داشتيد به سمت تخصص‌ها در حال پيشروي است و اين در شرايطي است كه آينده ورزش ما روي يك پاشنه مي‌چرخد. يعني نه بر اساس تخصص، بلكه به واسطه ارتباط‌ها كساني را در راس فدراسيون‌ها مي‌گماريم و در عين حال نيز به ظاهر توپ را مي‌اندازيم در زمين مجامع فدراسيون‌ها. اين در شرايطي است كه اگر مي‌خواهيم ورزش را رشد دهيم، بايد از ابتدا رويكردمان به انتخاب روساي فدراسيون‌ها روشن باشد و آنان بر اساس صلاحيت و تخصص سكاندار رشته‌هاي مربوطه شوند. رويكرد شما در اين زمينه چيست؟

به نظر مي‌آيد اگر اين اتفاق تاكنون افتاده، به اين سبب است كه متولي ورزش بايد پاسخگوي تمام فراز و فرودهاي ورزش باشد. يعني تمام اقشار و حتي رئيس دولت انتظار ديكته‌شده‌اي را مبني بر پاسخگويي رئيس سازمان داشته‌اند. رئيس ورزش نيز براساس اين شرايط مجاب شده كه فضاي دموكراتيك را نپذيرد. به همين دليل هم اگر فوتبال باخته، اگر كشتي نتيجه نگرفته و اگر سالن ورزشي نيمه‌كاره‌اي در سطح كشور وجود داشته، در تمام‌ موارد رئيس سازمان پاسخگو بوده است. علتش نيز اين است كه چون هزينه ورزش را دولت مي‌پردازد طبيعتا اعمال مديريت مستقيم هم بايد توسط دولت انجام شود. اين در حالي است كه در دنيا هزينه ورزش به عنوان يك نهاد عمومي‌ غيردولتي، خارج از حيطه دولت توسط اين بخش‌ها پرداخت مي‌شود و در نتيجه عموم در مقابل نتايج پاسخگو هستند.

با توجه به اصل 44 قانون اساسي و الزامات و احكامي‌كه در قانون برنامه چهارم توسعه روي آنها تاكيد شده و از همه مهم‌تر چشم‌انداز20 ساله نظام كه يكي از اصلي‌ترين موضوعاتش اداره بخش‌هاي مختلف كشور توسط مردم و بخش خصوصي است، مديريت ورزش بايد از اين فضا نهايت بهره‌ را ببرد. به نظر مي‌آيد فردي مثل آقاي سعيدلو مي‌تواند اين هدف را در ورزش عملي كند، چراكه علاقه‌مند به ديده شدن به صورت فرد نيست. برخلاف مديران قبلي كه هميشه مايل بودند مشخصا خودشان ديده شوند و اظهار نظر كنند. اگر آقاي سعيدلو در همان قالب پرسپوليس ادامه مسير دهد، فكر مي‌كنم بهترين زمان براي تفويض اختيار و قدرت دادن به مجامع فدراسيون‌هاي ورزشي باشد. در حال حاضر كه در سال آخر برنامه چهارم توسعه هستيم، خصوصي شدن ورزش در حد صفر است، يا اگر بخواهيم خوشبينانه ببينيم در حد 10 درصد است. امروز مديريت كلان ورزش هم مي‌تواند خود را از اين هجمه و از اين بار بسيار سنگين بيرون بكشد و اختيارات را بر دوش خود اهالي ورزش بگذارد تا كارها با يك نگاه تخصصي مورد توجه قرار گيرد.

به عنوان مثال اگر سازمان ورزش خود را علاقه‌مند به دخالت در كار مجمع فدراسيون فوتبال نشان نمي‌داد و اجازه مي‌داد مديريت آن با هر سطح توانايي به كمك مجمع اداره بشود، مي‌توانم با اطمينان بگويم امروز هيچ پيكان پاسخگويي جهت ناكامي‌هاي فوتبال كشورمان متوجه سازمان تربيت بدني نبود و همه توجهات به اين سمت بود كه عملكرد رئيس و هيات رئيسه فدراسيون فوتبال را مورد نقد و بررسي قرار دهند. متاسفانه در چند سال اخير سازمان علاقه‌مند بود تا حد انتخاب مربيان و بازيكنان تيم ملي فوتبال هم اظهار نظر و اعمال قدرت بكند. اما بايد به سمتي برويم كه مجامع فدراسيون‌ها در عين حالي كه به فضاي اقتصادي نيز ورود مي‌كنند تا بخشي از هزينه‌هايشان را تامين كنند، صاحب نوعي استقلال شوند. البته در كنار تخصص، سازمان تربيت بدني هم مي‌تواند خود را از هرگونه پاسخگويي معاف كند تا ديگر به سمتي كشيده نشود كه حتي رئيس‌جمهور را هم مجبور به دخالت كند و به عوض آن بيشتر وقت خود را براي كارهاي ساختاري و زيربنايي معطوف نمايد، يعني همان روشي كه دنيا سال‌هاست به همان سمت و سو حركت كرده است.

شما يكي از مخالفان طرح وزارت ورزش بوديد، اما به يكباره تغيير موضع داده و اعلام كرديد با وزارت ورزش موافق هستيد. علت اين تغيير ناگهاني چه بود؟

علت مخالفتم اين بود كه از نگاه حقوقي معاون رئيس‌جمهور و رئيس سازمان ورزش وظيفه ستادي دارد. مانند تمام سازمان‌هاي ديگر، وجود هيات‌ها و فدراسيون‌ها و ادارات كل تربيت بدني يا ادارات ورزشي كه سازمان تربيت بدني بايد يك نگاه عمومي ‌و ساختاري نسبت به آنها داشته و اعمال مديريت بكند. به همين دليل من موافق طرح وزارت ورزش نبودم، اما متاسفانه به دو دليل مجبورم امروز نگاه و ديدگاهم را تغيير دهم و موافق تشكيل وزارت ورزش باشم. دليل اول اين است كه مديراني كه براي ورزش انتخاب مي‌شوند هميشه بر اساس دوستي‌ها و ارتباط با رئيس دولت بوده است و افرادي هستند كه به نظر مي‌رسد جايي غير از ورزش براي آنها وجود ندارد و به نوعي به ورزش به عنوان حياط‌خلوت نگاه شده است. دوم اين‌كه با همين نگاه اتفاقات مثبتي كه نشانگر حركت رو به جلوي ورزش باشد اتفاق نيفتاده و سوم نيز اين‌كه قوانين و احكام كلان كشور در حوزه ورزش محقق نشده است. يعني حتي احكامي‌ كه وجود دارد هيچ تعهدي درخصوص عملياتي شدن آن وجود ندارد و ملاحظه مي‌شود رئيس سازمان ورزش تنها درخصوص ساخت و سازها صحبت به ميان آورده و نقطه قوت خود را همين ساخت و سازها مي‌بيند و اين در حالي ا‌ست كه اين ساخت و سازها مستقيما به ميزان بودجه سازمان ارتباط دارد و هيچ ربطي به مديريت ندارد. دليل نيز اين است كه مديريت اصلا نمي‌تواند در بخش‌هاي ديگر اعمال نظر كند، هر چه بودجه بيشتري در اختيارش گذاشته شود، فقط مي‌تواند آجر روي آجر بگذارد و اين مساله نيز چالش‌برانگيز نيست و عدد و رقم مشخصي دارد و متاثر از آن ديگر رئيس ورزش خود را پاسخگو هم نمي‌داند. به اين 3 دليل و البته يك نكته كه هميشه نگران آن بوديم و آن هم اين‌كه با تبديل سازمان به وزارتخانه وزير ورزش بايد در مجلس حاضر شده و پاسخگو باشد. با توجه به شرايط و قوانين و اتفاقاتي كه در حال حاضر بايد بيفتد كه يكي از مهم‌ترين آنها تخصصي و خصوصي شدن ورزش با اجرايي شدن اصل 44 قانون اساسي است، اگر اينها را كنار هم بگذاريم به اين نتيجه مي‌رسيم كه وزير ورزش در شرايط حاضر مفيدتر مي‌تواند در مسير رشد ورزش قرار بگيرد تا معاون رئيس‌جمهور.

در ادامه همين مسير يك بحث نيز اين است كه فدراسيون‌ها بايد بروند زيرمجموعه كميته ملي المپيك، چرا كه بحث قهرماني بايد در آنجا دنبال شود نه در سازمان تربيت بدني. يا در مقوله ساخت و ساز كه اشاره كرديد اين مساله مي‌تواند در حيطه وظايف شهرداري‌ها قرار بگيرد تا رئيس سازمان مديريت كلان بكند نه اين‌كه به قول شما آجر روي آجر بگذارد. با توجه به جامعه جوان كشور نبايد سرمايه‌گذاري در ورزش را به صورت هزينه ديد. اگر شاخص سلامت را در نظر بگيريم، ورزش يكي از پارامترهايي است كه مي‌تواند هزينه‌هاي درمان را پايين آورده و سلامت افراد را تضمين كند، با اين ديد اين بحث به وجود نمي‌آيد كه چون بودجه توسط دولت تامين مي‌شود پس اجازه دخالت هم دارد؟

ببينيد، وقتي وزير ورزش خود را در مقابل مجلس پاسخگو ببيند، خواسته يا ناخواسته به اين ترغيب مي‌شود كه اين اتفاقات سطحي را از خودش دور كند. مثلا رئيس سازمان در جريان بازي پرسپوليس و استقلال اعلام كرد كه به برنده بازي 100 ميليون تومان پاداش خواهد داد كه اين موضوع موجب اعتراض خيلي‌ها از جمله خود من شد. يعني آدم ياد پادشاهان زمان قاجار مي‌افتد كه جنگجويان خود را به جان هم مي‌انداختند و در پايان هم به برنده اشرفي جايزه مي‌دادند. در حالي كه هيات ورزشي فلان شهرستان يك ميليون تومان ندارد كه يك ميني‌بوس اجاره كرده و ورزشكارانش را براي مسابقه‌ها اعزام كند. طبيعتا وزير ورزش بايد خيلي سريع درخصوص اين موارد پاسخگو بوده و جداي آن هر اتفاق اينچنيني را پاسخگو باشد، بنابراين خواسته يا ناخواسته سعي مي‌كند خودش را از اين مسائل و دردسر‌ها دور كند كه در صورت بروز، اين اتفاق خوبي براي ورزش است.

در آن طرف قضيه ما تاكنون در رابطه با ورزش شاهد يك فضاي احساسي بوده‌ايم و در موضوعات كلان متاسفانه نقش مجلس را بارز نديده‌ايم، نمونه‌اش المپيك پكن.

نقش مجلس بارز بود اما ديده نشد. مگر درخصوص نگاه تخصصي كه نمايندگان مجلس به موضوع‌هاي مختلف ورزش دارند مردم اطلاع پيدا مي‌كنند؟ ما در رابطه با ماموريت‌هاي اصلي سازمان تربيت بدني جلساتي داشتيم كه افكار عمومي‌ در جريان آنها قرار نمي‌گرفت. براي نمونه ما درخصوص نظام باشگاه‌داري جلسات بسيار زيادي داشتيم كه براي اجراي حكم قانون برنامه چهارم توسعه در زمينه خصوصي شدن ورزش، مجلس به اين نتيجه رسيد كه در اين مسير باشگاه‌ها بايد قدرت بگيرند و آنها در داخل خودشان رشته‌هاي مختلفي را راه‌اندازي كنند. در اين صورت نظام ورزش مي‌تواند اين باشگاه‌ها را حمايت كند. آن هم به اين شكل كه هر باشگاه ورزشي كه بتواند بيش از 5 رشته ورزشي را پوشش دهد و تنها در سطح بزرگسالان محو نباشد و علاوه بر آن در بانوان و رشته‌هاي پايه استعداد‌يابي فعال باشد و از نظر مادي و معنوي مورد حمايت قرار گيرد. ما در مجلس روي اين قضيه خيلي مانور كرديم، اما متاسفانه عملي نشد.

البته سازمان تربيت بدني اين طرح را به نام خودش نوشت...

بله، دوستان ما در سازمان تربيت بدني گفتند طرحش را مي‌نويسيم، اما هنوز هم بعد از گذشت 4 سال مشغول نوشتن هستند و اين طرح نيز اتفاق نيفتاد. مي‌خواهم بگويم موارد اينچنيني بسيار است. يكي ديگر از اين طرح‌ها، طرح پليس ورزش بود. ما اين طرح را نه به خاطر نگاه امنيتي بيشتر در فضاي ورزش مطرح كرديم، بلكه تربيت نيروهاي امنيتي و انتظامي ‌را خواستار شديم كه درك مشخصي از فضاي ورزش داشته و اين استنباط را داشته باشند كه اگر يك هيجان ورزشي اتفاق مي‌افتد، اين را به حساب اغتشاش خياباني نگذارند، با تماشاچيان مانند اغتشاشگران رفتار نكنند و اين را بدانند كه برخورد با يك تماشاگري كه با يك برد و باخت به اوج هيجان رسيده با اغتشاشگراني كه مورد منكراتي دارند، متفاوت است. ما اين طرح را پيگيري كرديم اما متاسفانه به نتيجه نرسيديم، چراكه هيچ‌كس حمايت نكرد؛ نه نيروي انتظامي ‌پاسخگو بود و نه سازمان تربيت بدني.

حالا چقدر اميدواريد كه طرح وزارت ورزش به نتيجه برسد؟

اين مواردي را كه من مطرح كردم، فضاي خاصي را در مجلس به خود اختصاص داده و نگاه‌ها هم به اين موضوع احساسي است تا منطقي. حتي مواردي چون دوشغله‌ها كه باعث عدم پاسخگويي سازمان ورزش به مجلس شد و گله‌مندي‌اي كه نمايندگان نسبت به يك فرد خاص داشتند به موضوع دوشغله‌ها با نگاه منفي نگاه كرده و آن را رد كردند. وقتي علي‌آباي به حرف منطقي نمايندگان مجلس توجه نكرد و رئيس كميته ملي المپيك شد كه مجلس مخالف آن بود، مجلس هم پايش را داخل يك كفش كرد و موضوع دوشغله‌ها را جدي‌تر پيگيري كرد. البته اين كار مجلس احساسي بود، چون حذف دوشغله‌ها به نفع ورزش نيست. مانند همين بحث وزارت ورزش كه مجلس وارد آن شده، مگر آن‌كه بحث ادغام جدي شود و البته اين برنامه كوچك‌سازي دولت هم هست كه در آن جهت امكان عملياتي شدن وزارت ورزش وجود دارد، در غير اين صورت به علت وجود يك فضاي غيرمنطقي در ورزش فكر نمي‌كنم اين طرح به سرانجام برسد.

در پايان اين بحث مي‌خواهيم يك سوال نيز از كشتي داشته باشيم كه حساسيت‌ها و توجهات به آن ديگر مثل سابق نيست. علت اين مساله چيست، آيا ما در كشتي ضعيف شده‌ايم يا كشتي به سمت ديگري تغيير جهت داده است؟

به نظر من اين موضوع دو علت دارد. يكي اين كه چهره‌هاي برتر و نخبه‌هاي ورزشي. بسيار تاثيرگذارند براي جذب تماشاگر به هر رشته ورزشي متاسفانه امروز در ورزش ما چهره شاخصي وجود ندارد. هرچند ورزشكاراني داريم كه صاحب چند مدال هستند اما متاسفانه رغبت عمومي‌ متوجه آنها نيست. اين مورد را هم بايد به حساب شانس كم ورزشكاران گذاشت. از طرف ديگر يك افت محسوس در ورزش اتفاق افتاده كه به مديريت باز كلان ورزش بازگشته و به نوعي يك فضاي تحميلي به خودش گرفته است. براي مثال من يزداني‌خرم را به عنوان يك مدير قبول دارم و معتقدم تنها به زمان نياز دارد. اما واقعيت اين است كه نگاه‌ها به فوتبال و كشتي خيلي حساس‌تر از ساير رشته‌هاست. ما از اين دو رشته موفقيت مي‌خواهيم، بدون اين‌كه زمان لازم را در اختيارشان قرار دهيم. اگر امكانات و زمان در اختيار اين دو رشته قرار گيرد، مي‌توانند با برنامه‌ريزي به نتيجه برسند، اما مردم ما با فوتبال و كشتي زندگي مي‌كنند و اتفاقات چند سال گذشته زمينه‌اي شده كه ما هم در فوتبال و هم در كشتي رغبت گذشته را نداشته باشيم. از طرفي يك روزنامه ورزشي اگر بخواهد پرفروش‌ترين روز خود را بگذراند، هنوز هم مجبور است عكس علي دايي را روي جلد خود كار كند، در صورتي كه شايد در بطن خود خبري از دايي نداشته باشد. اين به خاطر آن است كه هنوز ما چهره‌هايي را نداريم كه بتواند يك ذائقه عمومي ‌را به خود جلب كند و هنوز هم بايد به دنبال حجازي و علي پروين باشيم تا نتيجه‌بخش باشد. اين نشان‌دهنده آن است كه ما در اين دو رشته موفق نبوديم و نتوانستيم انتظارهاي عمومي‌ را برآورده كنيم. در فدراسيون كشتي هرچند كه در اين يك ساله تغيير و تحولات خوبي اتفاق افتاده و نيروهاي خوبي را به كار گرفته‌ايم كه مي‌تواند آينده درخشاني را به تصوير بكشد، اما من نسبت به كليات عملكرد فدراسيون نگرانم، چون برخلاف كارهاي ريشه‌اي و بلندمدت آقاي يزداني‌خرم در واليبال كه بعد از سال‌ها نتيجه داد، متاسفانه ما در كشتي از اين اقدامات تخصصي نداشتيم و اين شد كه امروز هيچ كار زيرساختي و بسترسازي مناسب در كشتي وجود ندارد و در حالي كه سرمايه‌هايمان را نيز خرج كرده‌ايم پيش مي‌رويم. همين‌ها باعث مي‌شود تا مردم ديگر رغبتي به اين رشته نشان ندهند.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
nhncxodq
|
Netherlands
|
۱۱:۲۹ - ۱۳۹۰/۰۳/۲۱
20
jyxqnlen
|
Netherlands
|
۱۱:۲۹ - ۱۳۹۰/۰۳/۲۱
20
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟