وقتي پيرواني نيز وارد گود ميشود
او تا توانسته حميد درخشان را به صلابه كلمات كشيده و چهار ميخش كرده است. مرد ميخواهيم كه اينبار بساط مسخره آشتيكنان و ماچ و بوسههاي تهوعآور را جور كند.
به نوشته دینای فوتبال؛ عروسي باحالي است. همه به جان هم افتادهاند. آدم كم آورد از بس تهديد به افشاگري شنيد. خب بگوييد قضيه چيست تا ما هم بخنديم. باور كنيد آماده عيش هستيم. ما هم بلديم توي عروسي عربده بكشيم. ميگوييد نه، امتحان كنيم. كاري ندارد كه!
فحش خورمان بد نيست. شما كه آبروي فوتبال را تف كردهايد روي صحنه. ما را بگو اسممان را روي چه درخت كوفتي و خاك بر سري به يادگار كنديم و حواسمان نبود كه درخت اصلا درخت نيست. مارهاي به هم پيچيدهاي است كه اداي درخت را خوب تقليد ميكند. مدتي است تهديد به افشاگريها كردهايم. يعني كمكم داريم ميفهميم «گور پدر فوتبال» يعني چه!
داريم ميفهميم تمام اين سالها، ستارههايمان، مترسكي با كله لجن گرفته بيشتر نبودهاند. نميدانيم حميد درخشان چه پاسخي به پيرواني خواهد داد. همانطور كه آخر، قضيه بيانيه مايليكهن و قلعهنويي و پرونده مربيان مسئله دار و... مشخص نشد.
فقط ميدانيم ديگر به هيچ كجاي اين فوتبال نميتوان پارچهاي بست و آرزو كرد كه خوابها را تعبير كند. مشكلي كه نيست؟ اگر هست به جهنم. شما افشاگري كنيد و لطفا به ما هم بگوييد. ما انگار يواشيواش داريم عاشق تهوع ميشويم. بزن زنگرو، عروسيه. راستي طنابداركو. ميخواهيم فوتبال را با اين كلمات كوفتي حلق آويز كنيم. مشكلي كه وجود ندارد؟
اين اعدامي را براي روي سن وسط عروسي ميخواهيم. كلمات، سرشار از كرم و انگل شدهاند و دارند لابهلاي فوتبال قدم ميزنند. آنها را هم دعوت كنيد. اصلا عروسي فوتبال بيوجود كرمها و انگلها صفايي ندارد.


