شايد مربيان بين 2 نيمه هم تغيير كنند!
در فصل اخير ليگ برتر فوتبال ايران با حضور كوتاه يا بلند 43سرمربي پشت سكان هدايت تيمها، ركورد اخراج و تغيير مربيان شكسته شد؛ رويكردي كه به خودي خود نشاندهنده ضعف مديران باشگاهها در تعيين و گزينش مناسب سرمربيان تيمهاست و تبعات و ارمغانهاي منفي زيادي ازجمله هدر دادن بودجه باشگاهها كه عمدتا از بيتالمال تامين ميشود را به بار ميآورد.
به نوشته جام جم، چنين رويهاي مختص فوتبال پر ايراد و اشكال ايران نيست و در كشورهايي كه به لحاظ تشكيلاتي و انسجام و سازماندهي به مراتب قويتر از كشورمان عمل ميكنند هم كمابيش به چشم ميخورد، با اين تفاوت كه آنجا تنها در زماني مربيان كار خود را به ديگران ميسپارند كه ناكاميهاي يك باشگاه به شرايط فردي سرمربي تيم مربوط ميشود و تنها چاره كار، ايجاد شوكي در كادر فني است.
با اين وصف، تغيير مربيان در كشورهايي كه بازيكنانشان داراي شرايط روحي احساسيتر هستند (مثل كشورهاي آمريكاي لاتين و عربي) كاملا رايجتر از كشورهاي داراي افراد خونسردتر و برخوردار از روابط تشكلمندتر (مثل غرب و شمال اروپا، آمريكاي شمالي، ژاپن و كره جنوبي) است.
الزامي به نام امنيت شغلي
فراهم شدن امنيت و بستر كاري مناسب، يكي از ملزومات موفقيت براي هر سرمربي محسوب ميشود. به همين دليل، تا جاي ممكن بايد پس از بررسي دانش و توانايي و تطابق شرايط يك مربي با شرايط تيم، او را به اين سمت منصوب كرد و در ادامه و پس از ارزيابيهاي مستمر و در صورت قرار داشتن در شرايط برنامهريزي شده، از او حمايت كرد. بر همين اساس است كه به عنوان نمونه، فردي مثل سرالكس فرگوسن بيش از 23 سال پياپي در تيم مطرحي چون منچستريونايتد به فعاليت خود ادامه ميدهد و در اين مدت دهها جام و افتخار براي اين باشگاه به ارمغان ميآورد، حال آن كه فرگوسن در ماهها و حتي سالهاي اوليه مربيگري در تيم بزرگ خود حتي موفق به كسب يك جام هم نشده بود.
سوپاپي براي دفاع، التهاب مهار نشده
نگاهي به وضعيت مربيان باشگاهي در كشورمان نشانگر التهاب مهار نشدهاي است كه سرانجام نيمكت مربيگري را به عنوان سوپاپي براي تخليه هدف ميگيرد و در اين مسير، مديراني كه به نحوي توانستهاند با فشارهاي موجود مدارا و آنها را مديريت كنند، اغلب در نتيجهگيري نيز موفقتر بودهاند.
در ميان 18 تيم حاضر در ليگ برتر، تنها 8 تيم ذوبآهن، استقلال، صبا، فولاد، مقاومت سپاسي، پاس، ملوان و مس كرمان، مربيان ابتداي فصل خود را تا به آخر هم حفظ كردهاند و جالب اينجاست كه همين تيمها با توجه به شرايط خود، كارنامه كمابيش موفق و قابل قبولي هم ارائه كردهاند.
نگرش به اين موضوع از زاويه ديگري نيز امكانپذير است و آن اين كه تيمهايي كه در نتيجهگيري با التهاب و مشكلات بيشتري روبهرو بودهاند ناچار به تغييراتي در كادر هدايت فني خود شدهاند. به عنوان نمونه، 5 تيم قعرنشين جدول ردهبندي كه مجموعا 21 سرمربي روي نيمكت خود نشاندهاند براي فرار از سقوط به دسته پايينتر ناچار به انجام چنين تغييراتي بودهاند، حال آن كه نگاهي به 6 تيم پاييني جدول و پيشينه كاري اغلب مربيان آنها نشانگر عمق و وسعت مشكلات ساختاري، سختافزاري و نرمافزاري آنهاست، آنچنان كه بيشتر سرمربيان كمابيش خوشپيشينهاي چون ياوري، استانكو، كربكندي، ذوالفقارنسب، ميثاقيان، عزيزي، بوستاني، غياثيان، عباسي و برگيزر نيز در برابر اين مشكلات نتوانستهاند كار چنداني از پيش ببرند.
سرگشتگي
تيمهايي كه در تعيين هويت خود (دولتي بودن يا خصوصيسازي)، استراتژي، تامين منابع مالي، زمين تمريني، فرهنگ مسوولان و هواداران با معضلات فراواني روبهرو بودهاند قصد تغيير و بهبود نتايج با تغيير مسوولان فني تيم خود داشتهاند كه در اين راه نيز كمابيش ناموفق بودهاند.
تغييرات پياپي مربيان اغلب به خودي خود نشاندهنده ضعف مديران در انتخابهايشان و موجب هدر رفتن سرمايههاي مالي فراوان است
از مهمترين مشكلات فصل اخير ليگ برتر مشكل فراباشگاهي تراكم بيسابقه مسابقهها بود كه به طوري غيرهمگن روي بازيكنان تيمها فشار ميآورد. طولاني شدن رقابتهاي سال گذشته ليگ و جام حذفي آن هم بلافاصله پس از خاتمه بازيهاي فرسايشي جام ملتهاي آسيا و درگيري مليپوشان با اردوها و رقابتهاي مختلف رسمي و غيررسمي، ازجمله مقدماتي جام جهاني و مقدماتي جام ملتهاي آسيا، همچنين حضور تعدادي باشگاهها در ليگ قهرمانان آسيا موجب شد ليگ برتر امسال دائما يا تعطيل باشد يا با ضرباهنگي بسيار شتابزدهتر از هر ليگي در دنيا به كار خود ادامه دهد؛ روندي كه شرايط نسبتا نابرابري را براي باشگاههاي مختلف فراهم آورد آنچنان كه نه با قاطعيت كامل ميتوان گفت تيمهاي موفقتر واقعا قويترينهاي ليگ بودند و نه اين كه ناموفقترها واقعا ضعيفترينها بودند. اين مشكلات، خود را در ليگ حرفهاي آسيا هم نشان داد و تيمهاي ايراني در سالي كه هيچ اثري از تيمهاي خطرناك عراقي، كويتي و سوريهاي در اين مسابقهها نبود، نهتنها نتوانستند از اين فرصت بادآورده استفاده بهينهاي كنند، بلكه متاسفانه ضعيفترين حضورشان در ساليان اخير را نيز به تصوير كشيدند.
يك دغدغه و 2 نوع برخورد
دغدغه حضور موفق در ليگ قهرمانان آسيا هم انگيزه ديگري بود كه به برخي جابهجاييهاي مربيان در فوتبال كشورمان انجاميد؛ جايي كه 2 تيم استقلال و صبا بدرستي دست به تغييري نزدند، ولي شاهد حضور 6 سرمربي روي نيمكت پرسپوليس و سپاهان بوديم. صباييها با اطلاع از اين حقيقت تلخ كه فصل آمادهسازي تيمشان به جاي 2 تا 3 ماه، تنها يك هفته پيش از شروع ليگ برتر آغاز شده بود، هرگونه تغييري در سكانداري فني را بيفايده ميديدند و حتي در افت مشهود هفتههاي پاياني ليگ كه دستشان را هم از ليگ حرفهاي امسال آسيا و هم سال بعد كوتاه شده ديدند، با فيروز كريمي به كار ادامه دادند.
استقلال هم برخلاف ليگ حرفهاي آسيا در ليگ برتر چهرهاي خوب از خود ارائه كرد و به لطف تعداد بيشتر بازيهاي ليگ 18 تيمي امسال به نسبت ليگهاي كوتاهتر سالهاي قبل به ركوردهاي خوبي دست يافت تا جاي هرگونه بهانهاي براي اخراج قلعهنويي پرطرفدار را از بين ببرد.
اما سپاهان كه در شروع فصل، به طرز پرسشبرانگيزي سكان خود را به انگين فيرات فاقد هرگونه پيشينه سرمربيگري سپرده بود، پس از چندين هفته به اشتباه خود پي برد و متوجه شد شرايط اين تيم با پرسپوليس 86 كه كار مشابهي با افشين قطبي بيتجربه در سرمربيگري كرده بود كاملا متفاوت است و شاخصه هواداران ميليوني پرسپوليس نقشي عجيب در موفقيتهاي اين تيم اعمال ميكند و ابدا قابل چشمپوشي نيست، به همين دليل حسين چرخابي كهنهكار به عنوان سكانداري موقت، هدايت سپاهانيها را با موفقيتي قابل قبول در دست گرفت، ولي در فصل آمادهسازي نيمفصل بود كه فرهاد كاظمي، نيمكت را از چرخابي گرفت و به كار ادامه داد.
پرسپوليس پرطرفدار هم كه امسال ميخواست به خوشيمني پولهاي ميلياردي رئيس جديد هيات مديره خود يكهتازي كند، در خواب تابستاني باقي ماند و دوران آمادهسازي پيشفصل را از دست داد تا در آخرين روزهاي پيش از شروع ليگ، افشين قطبي را با عقد قراردادي كه بيشباهت به تركمنچاي نبود، با سلام و صلوات و التماس به ايران برگرداند.
قطبي پس از اينكه مدتي با ناكامي به كار خود ادامه داد و پس از چندين بار اختلاف و منازعه با مديران پرسپوليس به يكباره شبانه از همكاري با آنان گريخت تا جا براي ادامه كار با نزديكترين مربي، يعني افشين پيرواني مهيا شود. پيرواني هم كه با تيمي فرسوده و بيبهره از نعمت دوران آمادهسازي روبهرو بود نتوانست نتايج چندان درخشان و متناسبي با سطح بالاي انتظارهاي هواداران كسب كند و پس از چند هفته پذيرفت به عنوان دستيار نلو ادواردو وينگاداي پرتغالي به كار در پرسپوليس ادامه دهد.
وينگادا هم با همه پيشينه و اعتبارش نتوانست كار چندان درخشانتري نسبت به قطبي و پيرواني پيش ببرد تا پرسپوليس در سالي كه بيشترين هزينه و خرج را متحمل شده بود با رتبه پنجم ليگ برتر به كار خود پايان دهد.
مدعي بيبهره
ديگر تيمي كه در فصل اخير، نيمكت غيرلغزاني نداشت، تيم پرمهره و امكانات سايپا بود كه با پير ليتبارسكي آلماني آغاز كرد. ليتبارسكي كه برخلاف دوران بازيكني خود هيچ افتخار و موفقيتي در مربيگري كسب نكرده بود جز شهرت هيچ دستاوردي براي نارنجيپوشان كرج نداشت. او پس از چند هفته ناكامي در ليگ برتر و پذيرش باخت پرگل از بنيادكار در ليگ قهرمانان آسيا، جاي خود را به رضا فروزاني دستيار اخراجي خود داد. فروزاني هم هرچند سايپا را از قعر جدول ردهبندي ليگ جدا كرد، ولي آنچنان اقتداري از اين تيم پرمهره نشان نداد و دغدغههاي سقوط را از بين نبرد.
محمد مايليكهن، سومين سرمربي اين فصل سايپا بود كه با اين تيم نتايج قابل قبولي به دست آورد و آن را به اواسط جدول رهنمون كرد؛ مكاني كه در عين حال اصلا درخور تيم مدعي ابتداي فصل ليگ برتر نبود.
بياعتمادي
مديران راهآهن هم اعتماد چنداني به مربيان خود ندارند. آنها امسال هم 3 سرمربي روي نيمكت تيمشان نشاندند. ابتدا از داوود مهابادي، جوان موفق هفتههاي پاياني فصل گذشته استفاده كردند، ولي بعد از اين كه با مهابادي تيمشان را در نزديكيهاي خط سقوط پيدا كردند، دست به دامان محمود ياوري كهنهكار شدند تا با چند نتيجه خوب، تيم را به نقطه ثبات و اطمينان برسانند. در ادامه، ياوري كه تيمش را به هيچوجه داراي احتمال قهرماني يا كسب سهميه آسيايي نميديد و در عين حال با خطر سقوط هم روبهرو نبود، تلاشي براي كسب نتايج آنچناني نكرد و همين موجب شد به فاصله تنها 2 هفته به پايان رقابتها، عذر سرمربي كهنهكار و پراعتبار هم خواسته شود و تيم در اختيار مهدي تارتار، بازيكن كهنهكار راهآهن قرار گيرد.
دم دستترين گزينه
به هر حال در ليگ برتر امسال بدون وجود ضوابط چنداني و اغلب در زمانهاي درگيري تيمها با هر بحران و به هر علتي دم دستترين برخورد، اخراج سرمربي تيم بود و در همين مسير تعداد زيادي از مربيان جابهجا شدند، آنقدر كه با ادامه چنين روندي ميتوان انتظار داشت وقتي يك مربي در پايان يك مسابقه جاي خود را به مربي ديگر ميدهد چرا نتوان تصور كرد در بين 2 نيمه يك بازي مديران دست به تعويض (تغيير) مربيان خود نزنند؟!


