خادم:دستاوردهاي ورزش باگذشته قابل قياس نيست
شنيدن دستاوردهاي ورزشي پس از انقلاب از زبان فردي كه خود تمام مراحل قهرماني و افتخارآفريني را با كسب تجربياتي گرانقدر طي كرده است ميتواند حتي به عنوان يك اصل و راهكار سازنده مورد توجه ورزشيان و مسوولان كشور مفيد و كاربرد داشته باشد.
به نوشته جام جم، اميررضا خادم قهرمان سال 1991 جهان و دارنده 2 مدال برنز از المپيكهاي بارسلون و آتلانتا كه افتخارات پرشمار ديگر از مسابقههاي جهاني، بازيهاي آسيايي و قهرماني آسيا مجموعهاي نفيس از دستاوردهاي اين قهرمان ملي است، پس از دوران قهرماني نيز در بعد مديريت و مربيگري ردپاي روشن و كارنامه قابل قبولي از خود برجاي گذاشته است. به بهانه نگاهي به عملكرد مديران ورزشي پس از انقلاب ديدگاههاي او را هم جويا شويم. امير رضا خادم روند مديريتي ورزش و قوت و ضعفهاي اين عملكرد را اينگونه تشريح ميكند.
باتوجه به قصور و برداشتي كه از فعاليتهاي ورزشي سالهاي پس از انقلاب دارم در حوزه سختافزاري و ساخت و ساز اماكن ورزشي رشد قابل توجهي شاهد بوديم، تا جايي كه ميتوان مدعي بود در اين حوزه توسعه غيرقابل مقايسهاي با دوران قبل از انقلاب داشتهايم. بخصوص در 5 4 سال اخير باتوجه به رويكرد جديد و توجه خاصي كه مجلس و دولت به بحث افزايش سرانه فضاهاي ورزشي و توسعه ورزش همگاني داشتهاند، زمينهاي شده تا در بحث ساخت و ساز اماكن ورزشي با يك رشد قابل توجه و اميدواركننده روبهرو باشيم كه البته همه اين دستاوردها برآمده از قانون برنامه چهارم توسعه بوده كه به اين موضوع توجه خاص داشته است.
عصر طلايي ورزش پس از جنگ آغاز شد
در واقع اصل توجه خاص و به طور جدي به ورزش، تقريبا به سالهاي پس از جنگ ارتباط پيدا ميكند. پس از 8 سال دفاع مقدس كه همزمان شد با دوران رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني، اتفاقات خوبي در ورزش افتاد كه موجبات توجه و رونق را در اين پديده شدت و قوت داد. سرآغاز اتفاقات و افتخارات تاثيرگذار در امر ورزش كسب طلايمسابقههاي جهاني توسط عليرضا سليماني بود.
اين طلا تبعات و پيامدهاي خوبي براي ورزش به همراه داشت و باعث شد مسوولين و دولتمردان كشور رويكرد و توجه خاصي نسبت به جايگاه ورزش پيدا كنند. در آن زمان شاهد بوديم كه اين توجه، سرعت غيرقابل مقايسهاي نسبت به سالهاي قبل گرفته است.در مجموع از جهت كسب مدال و افتخارات ورزشي تفاوت محسوسي بين اين 30 سال و سالهاي قبل از آن را نميتوان قائل شد و تقريبا در يك سطح پاياپاي شاهد موفقيتها و كسب مدال توسط ورزشكاران در ميادين بينالمللي هستيم.
به نظر ميرسد در عين حال كه سطح توجه به ورزش در 30 سال اخير قابل مقايسه با گذشته نبوده، اما اشكالي كه وجود دارد به سطوح مديريتي و برنامهريزي مرتبط است. متاسفانه اين بخش طي 30 سال گذشته هم با ضعف جدي و محسوسي روبهرو بوده كه البته در گذشته نيز اين معضل وجود داشته و ورزش ما همواره درگير چنين مشكلات و مسائل حاشيهاي بوده است.شايد دليل و اشكال اصلي ورزش متوجه حضور مرداني است كه در راس و بالاي ورزش قرار ميگيرند و سياستگذاري اين امر را برعهده ميگيرند، اما با 2 فاكتور مهم شناخت و علاقهمندي به ورزش بيگانه هستند. اين اشكال مربوط به امروز نيست و از ساليان قبل از انقلاب هركسي در راس ورزش قرار ميگرفت وجه غالبشان نظامي بوده و پس از انقلاب هم مردان سياسي و اقتصادي مسوول اداره ورزش كشور شدهاند كه هركدام شناخت و علاقه كافي نسبت به مسووليت محوله را نداشتهاند.
نبود ثبات مديريتي
نكته و مشكل ديگر در انتخاب مسوولين ورزش نبود فرصت كافي و ثبات مديريتي است. متاسفانه اين نارسايي در قبل و بعد از انقلاب در ورزش ما به دفعات ديده شده است. افرادي كه به ورزش آمدهاند ابتدا به ساكن شايد هيچ تمايلي به ورود و حضور در ورزش نداشتهاند و احتمالا به دليل نبود جايگاهي در جاهاي ديگر حضور در ورزش را يك توفيق اجباري تلقي كردهاند. به همين دليل بيشتر وقت و تلاش آنها براثر نداشتن شناخت و علاقه در زمينه پاسخگويي متاثر از حواشي در ورزش صرف شده است. در نتيجه مسوولان رده بالاي ورزش غافل از مسائل اصلي و موضوعات كليدي كمتر به برنامهريزيهاي كوتاه، ميان و بلندمدت بها دادهاند. در مجموع ورزش ما طي اين سالها فاقد استراتژي و برنامهريزي مناسب بوده است.در گذشته و قبل از انقلاب و بخصوص در بازيهاي آسيايي تهران با آمار و اطلاعات غلط در توزيع مدالها ورزش ايران جايگاه كاذبي يافت.
تغيير در رويكرد مديريتي ورزش
در بعد از انقلاب وضعيت به شكل ديگري نمايان شد، توجهات غيرضروري به حواشي ورزش و بخصوص تيمهاي پر سر و صداي استقلال و پرسپوليس باعث شده تا اصل ورزش كمرنگ و فراموش شود. نتيجهاش اين شده در ميادين مهم و بزرگي چون المپيك پكن نتايج قابل قبولي در حد سرمايهگذاري مادي و معنوي كه طي 30 سال گذشته در ورزش شده، نگيريم.
طلاي جهاني عليرضا سليماني تبعات خوبي به همراه داشت و باعثرويكرد خاص مسوولين به ورزش شد
نكته بعدي توسعه فرهنگ ورزش در سطح جامعه چه در قبل و هم در بعد از انقلاب است. به دليل همان عدم شناخت و ضعف مديريتي شاهد صعود خوب و وضعيت مناسبي نبودهايم تا جايي كه ورزش كردن به معناي يك امر پسنديده و ضروري در باور عمومي و حتي بخشي از جامعه هم جا نيفتد.
توسعه نيافتن فرهنگ ورزش كردن
مديران ما نتوانستهاند هنوز فرهنگ ورزش كردن و توسعه ورزش را بين آحاد جامعه توسعه و گسترش بدهند. اين وضعيت هم از قبل از انقلاب وجود داشته و اكنون نيز به رغم تمام توجهات و ادعاها همچنان فرهنگ سنتي و خاصي بر ورزش حاكم است به هر حال گاهي حتي پوشيدن لباس ورزشي به عنوان يك امر زياد مناسب و خوب براي يك فرد جلوه نميكند و آن را هماهنگ با هنجارهاي اجتماعي به حساب نميآورند. متاسفانه با همه سرمايهگذاريهايي كه در امر ورزش صورت گرفته ولي فرهنگ ورزش كردن هنوز در حد مورد نياز جامعه توسعه نيافته است.
غالب شدن نتيجهگرايي در ورزش و تبعات آن
موضوع ديگر بحث غلبه كردن نتيجهگرايي در ورزش به صورت مقطعي است. توجه به نتايج آني و ورزش قهرماني باعث شده تا از توسعه با برنامه و اصولي ورزش غافل بمانيم. باز هم اشاره ميكنم به دليل حضور مديراني كه شناخت و علاقهاي به ورزش نداشتهاند، فقط آنها به نوعي در جهت پر كردن كارنامه كاري خود به شكلي بودهاند كه به عنوان يك ابزار از آن براي خروج سريع از ورزش و دستيابي به اهداف مهم ديگر استفاده كنند. نتيجه اين نگاه اين شده تا مباحث غيرفرهنگي و ناهنجاري را در سطح ورزش كشور شاهد باشيم مثل دوپينگ، بياحترامي و حرمتشكني نسبت به بزرگترها و پيشكسوتان كه همواره جزو آيين و فرهنگ مردم ما بوده، اما اكنون بيارزش شده است. تنزل جايگاه مربي، استاد و مرشد در سطح جامعه تبعات چنين بيتوجهي در امر فرهنگ در ورزش است. اين در حالي است كه به نظر ميرسد يكي از علل بروز انقلاب ما در جهت حفظ فرهنگ، حفظ آداب و اصول و هنجارهاي اجتماعي بوده است. به هر صورت سواي 8 7 سال اول انقلاب باوجود آنكه جامعه با جنگ درگير بود، اما از اين بابت وضعيت بهتري داشتيم. اضافه بر آنكه روحيه نتيجهگرايي باعث شد اخلاقيات و روحيات برآمده از فرهنگ و هنجارهاي مناسب اجتماعي خودمان را فراموش كنيم.اكنون براي رهايي از معضلات موجود بايد در بعد مديريت در ورزش وضعيت ثبات و قابل اطميناني در فضاي ورزش ايجاد كنيم.
در چنين شرايطي حتما ماحصل و نتايج آن در حوزههاي مختلف تصاعدي و غيرقابل انتظار خواهد بود.
در همين المپيك پكن كسب 10 مدال، حداقل حق ورزش ما بود كه متاسفانه نتوانستيم به اين حق طبيعي و قطعي خود دست يابيم. به رغم آنكه تمام شرايط براي رسيدن به اين مقصود فراهم بود. به عبارتي مديريت ما نسبت به داشتههايمان منطقي و اصولي نبوده است.



