فرش ابريشم ايراني و نمد آمريکايي
نگاهي به راه سوم ايران در مذاكره اتمي
کد خبر: ۱۴۵۲۴
| | 10605 بازدید
علي منتظري پيشتر هنگامي که «علي لاريجاني» در آخرين سفرش به عنوان همراه در مذاکرات ايران با سولانا، سعيد جليلي را در رم همراهي كرد، در بازگشت به يک نکته بسيار مهم اشاره نمود که مبناي تعامل با آمريکا، چگونگي برخورد با موضوع مذاکرات ايران با اروپا و آژانس بينالمللي انرژي هستهاي بود. وي در تاريخ 4/8/1386 در بازگشت از رم در فرودگاه مهرآباد اعلام نمود: رفتار يکجانبه آمريکا، اين گرا را ميدهد که براي آنها فرقي ندارد ايران با آژانس بينالمللي انرژي هسته اي همکاري بکند يا خير.
روز گذشته، اما اين بار در مقام رئيس مجلس شوراي اسلامي ايران، بار ديگر وي به موضوعاتي اشاره نمود که گره کور مذاکرات ايران با غرب است كه دستاورد گفتار وي در بخشهاي زير قابل تقسيم است:
ـ هيچ پيوستگي منطقي بين مذاکرات اخير ايران در ژنو با طرفهاي غربي ـ که آمريکا نيز عضوي از آن بود ـ با هياهوي پس از آن ـ که از سوي آمريکاييها به راه انداخته شد ـ وجود ندارد.
ـ آمريکاييها هنوز هم به تئوري اغتشاش (آب را گل آلود کن و از آن ماهي بگير) معتقدند.
ـ مذاکرات موسوم به هستهاي بين ايران و «1+5» داراي يک پيوستگي منطقي با همه بحرانهاي خاورميانه در پروندههايي به نام مبارزه با تروريسم، عراق، لبنان، فلسطين و افغانستان بوده است.
ـ آمريکا در مذاکرات ايران و غرب ـ از زمان مذاکرات آلمان، انگليس و فرانسه در دوران رياستجمهوري سيد محمد خاتمي تا «1+5»ـ هيچ گاه در صدد به رسميت شناختن جايگاه ايران در خاورميانه نبوده است. اين سياست به باور بسياري، يک استراتژي نادرست خوانده ميشود.
ـ آمريکا و دستگاههاي نظامي و اطلاعاتياش گمان ميکنند حل بحرانهاي امنيتي در خاورميانه همچون لبنان و به ويژه عراق، محصول اقدامات يکجانبه آنها بوده، در حالي که ايران نقش مسئولانه و مهمي در آن داشته است.
نکته مهمي که در اين ميان وجود دارد، اشاره به مقولهاي با نام «راه حل سوم» است که جمهوري اسلامي ايران در لباس رياست قوه مقننه به آن اشاره کرده و آن تولد راه سومي است که قابليت ايفاي نقش در بينابين دو طرح پيشنهادي ايران و «1+5» را دارد.
روز گذشته، اين انديشه با آن که از فحواي آن هيچ چيز روشني مشخص نيست، اما به شدت مورد توجه غرب قرار گرفته است.
در همين راستا، با آن که رئيسجمهور در آخرين مواضع خويش، به نصب هزاران سانتريفيوژ اشاره نمود و بار ديگر، غرب را به هماوردي ايران فراخواند، اما همچنان با رويکرد مثبت بر ادامه مذاکرات با «1+5» تأکيد نمود و حتي فراتر از آن، مذاکرات اخير در ژنو را نيز مثبت ارزيابي كرد.
اما در خارج از ايران و مواضع ايراني، نگاههايي بسيار نگران، اقدامات يکجانبه آمريکا را برانداز ميکنند. در چند روز اخير، نيروهاي آمريکايي، براي جلوگيري از بسته شدن احتمالي تنگه هرمز، تنها يك بار مانور نظامي دريايي در خليج فارس برگزار کردند که در ميان مواضع سياسي پر هياهوي آمريکايي، مبني بر اعطاي «فقط يک زمان دوهفتهاي به ايران» براي پاسخ نهايي به پيشنهادهاي «1+5» گم شد.
در کنار اين اخبار، اخباري مبني بر راهاندازي طرحي نظامي ـ دريايي با يک مجموعه اروپايي ـ آمريکايي به ميان آمد که در آن، چگونگي محاصره احتمالي دريايي ايران پس از صدور قطعنامه جديد احتمالي عليه ايران از سوي شوراي امنيت، مورد مطالعه و بررسي قرار گرفته است؛ همه اينها را بايد در کنار هياهوي سياسي آمريکا عليه ايران پس از مذاکرات ژنو گذارد.
در اين ميان هر چه به انتخابات رياست جمهوري آمريکا نزديکتر ميشويم، ترازوي تصميمگيريهاي ايران بسيار حساستر ميشود و همين حالت، چه بسا شديدتر در طرف آمريکايي نيز ديده ميشود. دولت جورج بوش با توسل به شيوههاي ديپلماتيک و يا غير ديپلماتيک، به دنبال يک پيروزي برق آسا در برابر ايران است؛ سياستي که قابل تشبيه به بافت يک نمد پشمي است تا به اين وسيله، شانس پيروزي مک کين در انتخابات رياست جمهوري آينده آمريکا را بالا ببرد. اين حساسيتها به هيچ وجه در طرف اروپايي مذاکرات با ايران ديده نميشود به همين جهت، آنها با سعه صدر بيشتري با ايران گفتوگو ميکنند. البته سعه صدر ايران در اين ميان بيشتر است، چرا که مذاکرات جاري با غرب را همچون بافتن فرش ابريشمي زيبا، گران قيمت و با ارزش ميداند.
هم اکنون فرصت سه ماهه ايران تا انتخابات رياست جمهوري آمريکا، از نظر زماني و تأثيرگذاري آن با موضوع گروگانهاي آمريکايي در لانه جاسوسي در عهد جيمي کارتر مقايسه ميشود که گروگانها سرانجام به دولت بعدي، يعني رونالد ريگان تحويل داده شدند، اما بدون رهاورد سياسي، اين دولت را پشت دولت صدام حسين قرار داد تا دامنه تجاوزگرياش عليه انقلاب اسلامي و ايران را بي هيچ حد و مرزي افزايش دهد. اين حالت ويژه در خارج و در اوضاع کنوني، با همکاري ايران با جامعه بينالملل و از جمله آمريکا در مبارزه با تروريسم در افغانستان و برپايي امنيت و استقرار و حمايت از دولت قانوني در عراق ارزيابي ميشود که دولت جورج بوش به سادگي از کنار آنها گذر ميکند و همچنان ايران را آماج حملات تبليغاتي و سياسي خود در آستانه انتخابات رياست جمهوري آمريکا قرار ميدهد.
از همين زاويه، برخي انتظار دارند که دولت سراسيمه جورج بوش در ماههاي آخر عمرش، براي انتقال قدرت در کاخ سفيد به مک کين، ممکن است تدبيري اغتشاشگونه بينديشد که نتيجه طبيعي آن، جانشيني مک کين در واشنگتن و بر هم خوردن معادلات انتخاباتي در آمريکا باشد. از همين روي، مذاکرات آتي ايران با «1+5» بسيار حساس و سرنوشت ساز خواهد بود و جاي شکي نيست که تيم مذاکره کننده کشورمان، بايد با درايت و ديدن همه جوانب و استشاره با اهل خبره و در سايه حاکميت، طرحي يکپارچه و متفق القول داخلي دراندازد و با تکيه بر «رهنمودهاي رهبري نظام» ـ که هيچ گمانهزني مخالفي در کنارش وجود نداشته باشد ـدر مذاکرات حاضر شود تا همه بهانههاي آمريکا را نقش بر آب کند.
برخي از هم اکنون حدس و گمانها و حسابهاي پس انداز و جاري متفاوتي روي اوباما و يا مک کين باز کردهاند که بي گمان، خطاهايي استراتژيک را براي ايران به همراه خواهد داشت. آنچه ميتواند مصالح ملي ايران را در اين مذاکرات حفظ کند، تنها ترسيم ثابت و پايدار سياستي است که تکنولوزي هستهاي صلح آميز را به عنوان يک دستاورد بومي در کشور حفظ ميكند و با تکيه بر پادمانهاي آژانس بينالمللي انرژي هستهاي و معاهده NPT و در چهارچوب همکاري سازنده ايران با آژانس، حق و راه قانوني بازرسي را فقط از مراکز هستهاي ايران فراهم کند تا موضوعي به نام نگرانيهاي طرفهاي بينالمللي را بزدايد.
با اين نگاه، ما بايد به «مذاکرات در پيش» به عنوان يک فرصت مناسب براي رسيدن به يک راهكار سوم و استراتژيک نگاه کنيم و از همين روي، اکنون بيش از هر چيز نبود چند صدايي در کشور و عدم انفرادگرايي در تعيين سياستهاي اصولي و ملي ايران است تا طرف مقابل بداند و حس کند که پشت اين مواضع، يک انتخاب و اجماع ملي و فراگير هست. همين امر ميتواند هرگونه بهانهجويي را کاهش دهد و در صورت رجوع آمريکا به سياست اغتشاش، پاسخ کوبنده مقابله به مثل را از سوي ايران دريافت كند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


