به درآمدهاي باد آورده عادت كرده ايم
دكتر عابدي جعفري
کد خبر: ۱۱۹۸۷
| | 4622 بازدید
آقاي دكتر عابدي جعفري در ابتدا از شما مي خواهيم كه مصرف گرايي را تعريف كنيد و بيان كنيد كه اصولا" مصرف گرايي با مصرف كردن چه تفاوتي دارد؟
براي اينكه مصرفزدگي را بهتر تجزيه بشناسيم، نخست بايد با مفهوم «مصرف» آشنا شويم. مصرف، عبارت است از استفاده از منابع براي رفع نياز؛ بدين معنا كه ما به عنوان انسان،نيازهايي داريم كه به طور طبيعي بايد آنها را برطرف كنيم.
هنگامي كه براي رفع نيازهاي خود از منابعمان استفاده ميكنيم، اين اقدام «مصرف» ناميده ميشود؛ بنابراين، مصرف براي رفع نياز انجام ميگيرد و في نفسه عملكردي بسيار مهم و اساسي در زندگي انسان دارد. اگر از اين زاويه به موضوع نگاه كنيم، همه ما مصرفكننده هستيم، چرا كه نيازمنديم.
در عين حال، مصرفكننده، انواعي دارد و غالبا به سه گروه عمده طبقهبندي ميشود؛ مصرفكننده خزد كه افراد و خانوارها هستند؛ مصرفكنندههاي مياني كه شامل مؤسسات و بنگاههاي خصوصي هستند و مصرفكنندههاي كلان كه دولت به مفهوم كل نظام يا همان بخش غيرخصوصي و غير خانواري است كه داراي بزرگترين حجم مصرف نيز هست.
حال اگر هر يك از مصرفكنندگان بالا، بيشتر از اندازه مصرف كنند، مصرفگرايي يا مصرفزدگي پيش ميآيد. از طرفي، مصرفزدگي، يك بيماري و اعتيادي است كه باعث ميشود از منابع موجود كشور، برداشت بيش از اندازه شود؛ يعني وقتي بيش از اندازه مصرف كرديم، «مصرفزده» يا «مصرفگرا» ناميده ميشويم.
هنگامي كه براي رفع نيازهاي خود از منابعمان استفاده ميكنيم، اين اقدام «مصرف» ناميده ميشود؛ بنابراين، مصرف براي رفع نياز انجام ميگيرد و في نفسه عملكردي بسيار مهم و اساسي در زندگي انسان دارد. اگر از اين زاويه به موضوع نگاه كنيم، همه ما مصرفكننده هستيم، چرا كه نيازمنديم.
در عين حال، مصرفكننده، انواعي دارد و غالبا به سه گروه عمده طبقهبندي ميشود؛ مصرفكننده خزد كه افراد و خانوارها هستند؛ مصرفكنندههاي مياني كه شامل مؤسسات و بنگاههاي خصوصي هستند و مصرفكنندههاي كلان كه دولت به مفهوم كل نظام يا همان بخش غيرخصوصي و غير خانواري است كه داراي بزرگترين حجم مصرف نيز هست.
حال اگر هر يك از مصرفكنندگان بالا، بيشتر از اندازه مصرف كنند، مصرفگرايي يا مصرفزدگي پيش ميآيد. از طرفي، مصرفزدگي، يك بيماري و اعتيادي است كه باعث ميشود از منابع موجود كشور، برداشت بيش از اندازه شود؛ يعني وقتي بيش از اندازه مصرف كرديم، «مصرفزده» يا «مصرفگرا» ناميده ميشويم.
حال براي اينكه بفهميم اين حد و اندازه چيست، قاعدتا بايد يك استانداردهايي داشته باشيم تا بتوانيم بسنجيم اين مصرف اندازه است يا بيش از اندازه.
هر سه دسته مصرفكننده ياد شده، در بيماري مصرفزدگي يا سلامت مصرف ميتوانند مشترك باشند كه البته به ميزان مصرف هر گروه بستگي دارد. مصرف بيش از اندازه، خود نوعي بيماري و گونهاي از اعتياد است. بدين معنا كه ترك مصرفزدگي، سخت خواهد بود؛ همانند هر عادتي كه اگر به آن گرفتار شديم و ترك آن دشوار خواهد بود. متأسفانه امروزه، در وضعيتي هستيم كه در هر سه سطح و دسته، مصرفكننده ياد شده در بالا به بيماري مصرفزدگي مبتلا هستيم.
اين بيماري همانند هر بيماري ديگري، علل و علايمي دارد كه ميتوان با پيشگيري، از پيشرفت بيماري يا ابتلا به آن جلوگيري كرد يا برعكس با رعايت نكردن برخي نكات به اين علل دامن زد و عوارض بيماري را تشديد كرد.
مثلا درباره دولت، بايد گفت كه دولت دچار بيماري مصرفزدگي نفتي است. از وقتي كه نفت در كشور ما پيدا شد، دولتها به درآمدهاي نفتي معتاد شدند و همچون كودكي كه بخواهد در سن خاصي، پستانكش را از دهانش بيرون بكشند، سر و صدايش درميآيد.اين كودك صد ساله ما هنوز پستانك نفت در دهانش است و با اين پستانك به مدرسه يا سر كار ميرود و ابايي هم از تمسخر يا تعجب ديگران ندارد و روز به روز هم اين وابستگي بيشتر ميشود.
از سوي ديگر، دولتها ميتوانند معتاد به درآمدهايي باشند كه اصلا براي كشور مفيد نباشد، مثل درآمد دخانيات، بدين معنا كه اگر روزي مردم هم تصميم به ترك سيگار بگيرند، دولتها به خاطر اعتيادشان به درآمد سيگار، قدرت ترك آن را ندارند.
ريشه ظهور مصرف گرايي را كه به تعبير شما يك بيماري است در چه مي بينيد؟
بايد توجه داشت كه بيماري مصرفگرايي، هميشه به اين گستردگي نبوده است. پيش از انقلاب صنعتي، مصرفزدگي بيماري خواص بود، به گونهاي كه غالبا طبقه اشراف و مرفهان جامعه، دچار اين بيماري بوده و عامه مردم از دسترنج خود در روستاها استفاده ميكردند و مصرفگرايي بدين معنا در ميان عوام مطرح نبود و رواج نداشت،
اما پس از انقلاب صنعتي كه جامعه با توليد انبوه، احداث راههاي مواصلاتي گسترده و ... روبهرو شد، توليدكنندگان براي تأمين هزينهها و سود خويش به بازارهاي مصرف گستردهتر و نيز در اين توليد انبوه، مصرف منابع و مواد اوليهاي را به صورت چشمگير نيازمند شد؛ بنابراين، اين چرخه و سيكل توليد و مصرف، باعث شد تا كشورهاي صنعتي به دنبال بازار مصرف براي كالاهاي توليدي خود بگردند.
با توجه به تعريف مصرف كه بر مبناي نياز است،كوشش كردند كه با تبليغات خود، نياز را تحريك كنند و سبب پيدايش نيازهاي جديد و در مواردي حتي كاذب شوند تا بتوانند كالاهاي توليدي خود را به فروش برسانند؛ به اين ترتيب، تبليغات ابزاري شد تا بازارهاي گسترده براي توليد انبوه پديد آيند، چراكه اگر توليد كارخانجات صنعتي انبوه نباشد، سودي عايد توليدكننده نميشود يا دستكم، سود زيادي عايد توليد كننده نميشود و به اين ترتيب، به كمك رسانهها و صاحبنظران بخش تبليغات، كالاهاي توليدي به همه دنيا و كشورهايي كه تاكنون حتي نام آن كالاها را هم نشنيده بودند، صادر و مصرف شد. هرچند در آغاز يك رفاه نسبي اوليه را پديد ميآورد، ولي به دنبال آن، بيماري مصرفزدگي را به داخل كشورها انتقال ميدهد.
به نظر شما با توجه به اينكه اكثر شهروندان به كمبود منابع و نهاده هاي توليد اشراف دارند و از طرف ديگر مصرف بي رويه براي آنها با هزينه هاي مضاعف همراه است چگونه جوامع اجتماعي به سمت مصرف گرايي سوق مي يابند ؟
اما پس از انقلاب صنعتي كه جامعه با توليد انبوه، احداث راههاي مواصلاتي گسترده و ... روبهرو شد، توليدكنندگان براي تأمين هزينهها و سود خويش به بازارهاي مصرف گستردهتر و نيز در اين توليد انبوه، مصرف منابع و مواد اوليهاي را به صورت چشمگير نيازمند شد؛ بنابراين، اين چرخه و سيكل توليد و مصرف، باعث شد تا كشورهاي صنعتي به دنبال بازار مصرف براي كالاهاي توليدي خود بگردند.
با توجه به تعريف مصرف كه بر مبناي نياز است،كوشش كردند كه با تبليغات خود، نياز را تحريك كنند و سبب پيدايش نيازهاي جديد و در مواردي حتي كاذب شوند تا بتوانند كالاهاي توليدي خود را به فروش برسانند؛ به اين ترتيب، تبليغات ابزاري شد تا بازارهاي گسترده براي توليد انبوه پديد آيند، چراكه اگر توليد كارخانجات صنعتي انبوه نباشد، سودي عايد توليدكننده نميشود يا دستكم، سود زيادي عايد توليد كننده نميشود و به اين ترتيب، به كمك رسانهها و صاحبنظران بخش تبليغات، كالاهاي توليدي به همه دنيا و كشورهايي كه تاكنون حتي نام آن كالاها را هم نشنيده بودند، صادر و مصرف شد. هرچند در آغاز يك رفاه نسبي اوليه را پديد ميآورد، ولي به دنبال آن، بيماري مصرفزدگي را به داخل كشورها انتقال ميدهد.
به نظر شما با توجه به اينكه اكثر شهروندان به كمبود منابع و نهاده هاي توليد اشراف دارند و از طرف ديگر مصرف بي رويه براي آنها با هزينه هاي مضاعف همراه است چگونه جوامع اجتماعي به سمت مصرف گرايي سوق مي يابند ؟
بيماري مصرفزدگي برخلاف تمام بيماريها نه تنها ناخوشايند نيست و درد ندارد، بلكه مصرفكننده از مصرف زياد لذت هم ميبرد. افراد با مصرف بيشتر، احساس جايگاه و منزلت اجتماعي مترقيتر ميكنند و آن را براي خود يك پرستيژ اجتماعي ميدانند.
شركتها و مؤسسات نيز با مصرف بيرويه، احساس ميكنند كه در رقابت پيروز بودهاند و دولتها مصرف زياد و بيش از اندازه را نوعي موفقيت برميشمرند؛ مثلا اگر يك سازماني در تلويزيون تبليغ كند، بقيه سازمانهاي مشابه و رقيب براي اين كه احساس عقبماندگي نكنند، حتي بدون آنكه محاسبه دقيقي هم داشته باشند، براي پخش آگهي در تلويزيون تحريك ميشوند.
حال تصور كنيد اگر هر كشوري بخواهد نيازهايش را خود توليد و تأمين كند، ديگر براي كشورهاي صنعتي توليد انبوه جز ضرر چيز ديگري به همراه نخواهد داشت؛ بنابراين، در سطح كلان برنامههايي را به اجرا گذاشتند كه هدفش، كاهش توليد كشورهاي غيرصنعتي و نيازمند نگه داشتن آنان به توليدات كشورهاي صنعتي بوده و در اين راستا، حتي از فرستادن ميسيونرها با مبلغان مذهبي و استعمار هم ابايي نكردند.
و اين بدان معني است كه نياز علوفه كشور ما نبايد از استراليا وارد ميشد.
شركتها و مؤسسات نيز با مصرف بيرويه، احساس ميكنند كه در رقابت پيروز بودهاند و دولتها مصرف زياد و بيش از اندازه را نوعي موفقيت برميشمرند؛ مثلا اگر يك سازماني در تلويزيون تبليغ كند، بقيه سازمانهاي مشابه و رقيب براي اين كه احساس عقبماندگي نكنند، حتي بدون آنكه محاسبه دقيقي هم داشته باشند، براي پخش آگهي در تلويزيون تحريك ميشوند.
حال تصور كنيد اگر هر كشوري بخواهد نيازهايش را خود توليد و تأمين كند، ديگر براي كشورهاي صنعتي توليد انبوه جز ضرر چيز ديگري به همراه نخواهد داشت؛ بنابراين، در سطح كلان برنامههايي را به اجرا گذاشتند كه هدفش، كاهش توليد كشورهاي غيرصنعتي و نيازمند نگه داشتن آنان به توليدات كشورهاي صنعتي بوده و در اين راستا، حتي از فرستادن ميسيونرها با مبلغان مذهبي و استعمار هم ابايي نكردند.
و اين بدان معني است كه نياز علوفه كشور ما نبايد از استراليا وارد ميشد.
مثالي از اين ترفندها در ايران را مي توانيد ذكر كنيد؟
براي مثال، در زمان پهلوي دوم برنامههايي كه براي ملي كردن مراتع صورت گرفت، عشاير را از دستيابي به مراتع بازداشت؛ بنابراين، توليد دام ما بر اثر كمبود علوفه كاهش پيدا كرد و به تدريج ايران واردكننده گوشت قرمز شد و يا در محصولات كشاورزي، بر اثر تقسيم اراضي، به تدريج واردكننده محصولات كشاورزي شديم. به گونهاي كه پيش از تقسيم اراضي، ظرفيت توليد محصولات كشاورزي، بيش از پس از تقسيم اراضي بود.
دليل آن هم خرد شدن مزارع و واگذاري آن به خردهمالكان بود و همانند سابق، امكان توليد وجود نداشت و در نتيجه، توليدات كشاورزي كاهش يافت و به دليل ثابت بودن و بعضا افزايش مصرف محصولات كشاورزي، يك كسري در عرضه اين اقلام پديد آمد كه به ناچار براي جبران بخش عرضه، مجبور به واردات شديم.
در زمان مرحوم شهيد رجايي، سازمان عمران مراتع كشور در گزارشي توضيح داد كه در راستاي رفع مشكل دامداران براي تهيه علوفه دامها، موفق شديم چند صد تن علوفه از استراليا وارد كنيم. شهيد در پاسخ با آن لحن معلمي خودشان گفتند: معلوم ميشود شما سازمان عمران مراتع استراليا هستيد، نه عمران مراتع ايران، چراكه با اين واردات، مراتع استراليا را آباد كرديد.
در رژيم گذشته براي جبران خلأ مالكان و اربابان، تعاوني مصرف روستايي و تعاوني مصرف شهر و روستا راهاندازي شد كه محصولات را از كشاورزان در روستا خريداري كرد و به مصرفكنندگان در شهر تحويل دهد، اما در اوايل انقلاب، هنگام انبارگرداني كالاهاي موجود در انبار سازمان شهر و روستا، عمده كالاها، كالاهاي وارداتي مثل بستني آمريكايي و لباسهاي شناي خانمها، كراوات آقايان و برنج و نخود آمريكايي بود. در عمل، اين سازمان به واردكننده و توزيعكننده كالاهاي آمريكايي در بازار ايران تبديل شده بود. در زمان رياستجمهوري «كندي» و بر اثر اجراي سياستهاي توصيهشده از سوي دولت وي در ايران، كشور ما به يك مصرفكننده اجناس خارجي تمام عيار از جمله برنج و گندم آمريكايي تبديل شد.
دليل آن هم خرد شدن مزارع و واگذاري آن به خردهمالكان بود و همانند سابق، امكان توليد وجود نداشت و در نتيجه، توليدات كشاورزي كاهش يافت و به دليل ثابت بودن و بعضا افزايش مصرف محصولات كشاورزي، يك كسري در عرضه اين اقلام پديد آمد كه به ناچار براي جبران بخش عرضه، مجبور به واردات شديم.
در زمان مرحوم شهيد رجايي، سازمان عمران مراتع كشور در گزارشي توضيح داد كه در راستاي رفع مشكل دامداران براي تهيه علوفه دامها، موفق شديم چند صد تن علوفه از استراليا وارد كنيم. شهيد در پاسخ با آن لحن معلمي خودشان گفتند: معلوم ميشود شما سازمان عمران مراتع استراليا هستيد، نه عمران مراتع ايران، چراكه با اين واردات، مراتع استراليا را آباد كرديد.
در رژيم گذشته براي جبران خلأ مالكان و اربابان، تعاوني مصرف روستايي و تعاوني مصرف شهر و روستا راهاندازي شد كه محصولات را از كشاورزان در روستا خريداري كرد و به مصرفكنندگان در شهر تحويل دهد، اما در اوايل انقلاب، هنگام انبارگرداني كالاهاي موجود در انبار سازمان شهر و روستا، عمده كالاها، كالاهاي وارداتي مثل بستني آمريكايي و لباسهاي شناي خانمها، كراوات آقايان و برنج و نخود آمريكايي بود. در عمل، اين سازمان به واردكننده و توزيعكننده كالاهاي آمريكايي در بازار ايران تبديل شده بود. در زمان رياستجمهوري «كندي» و بر اثر اجراي سياستهاي توصيهشده از سوي دولت وي در ايران، كشور ما به يك مصرفكننده اجناس خارجي تمام عيار از جمله برنج و گندم آمريكايي تبديل شد.
نقش نفت و درآمد حاصل از آن را در افزايش تب مصرف گرايي چگونه بررسي مي كنيد؟
از سوي ديگر، ما صادركننده نفت بوديم و از زمان اكتشاف اين ماده در كشور، به طور تدريجي به درآمدهاي نفتي وابسته شديم، اما در سال 1352 يك شوك قيمتي پديد آمد و اين جهش بزرگ دولت را دستپاچه كرد كه اين درآمد نفتي را چگونه هزينه كند؛ بنابراين، بين سالهاي 1352 تا 1357 شاهد افزايش واردات و مصرف سرسامآور در كشور بوديم؛ ريشه بيماري مصرفزدگي ما در ايران به همين دوران بازميگردد.
درآمد عظيمي كه در اين سالها ايجاد شد و بر پايه برنامه از پيش تعيينشده بايد صرف هزينههاي جاري كشور ميشد، در نتيجه ما شديم يك پسر حاجي پولدار كه صاحب گنج بادآورده پدر شده و در فكر خرج كردن آن و دوستان ناباب آمريكايي هم دور و بر او را گرفته كه به او كمك كنند تا اين پول را خرج كند.
با پيروزي انقلاب اسلامي، به خاطر بازگشت به ارزشهاي اسلامي، صرفهجويي در الگوي مصرف مردم قرار گرفت و به ويژه در دوران جنگ تحميلي، به علت كاهش شديد درآمدهاي نفتي و افزايش مخارج جنگ، مصرف جامعه پايينتر از ميانگين جهاني قرار گرفت به گونهاي كه بسياري از مايحجتاج مردم سهميهبندي شد و اين دقيقا نسخه شفابخش، درمان بيماري و اين اعتياد بود.
اما متأسفانه پس از پذيرش قطعنامه، در حالي كه جامعه به كم مصرف كردن عادت كرده بود و ميرفت كه سم اعتيار از بدنش خارج شود به يكباره مصرف افزايش يافت، چراكه عدهاي در صدد جبران كم مصرف كردن زمان جنگ برآمدند و به اين دوران به گونهاي نگريستند كه بايد محدوديتهاي دوران جنگ را هم جبران كنند و براي اقتصاد بيمار خود، نسخهاي تجويز كرديم كه بيماري مصرفزدگي جامعه را تشديد كرد.
اصليترين عارضه مصرفگرايي را چه مي دانيد؟
اما عوارض بيماري مصرفگرايي نيز داستاني دارد.نخستين معضل مصرفگرايي، همان گونه كه گفته شد، اعتيادي است كه به خود ايجاد ميكند، اما بالاتر از آن، وابستگي اقتصاد داخلي است به كشورهايي كه از آنها اجناس خود را وارد ميكنيم و سرانجام، از دست دادن استقلال اقتصاد كشور و وابستگي به توليدات خارجي است.
ديگر آنكه اين بيماري، منابع ما را به شدت اتلاف ميكند. وقتي زياد مصرف ميكنيم، ديگر چيزي براي پس انداز و سرمايهگذاري باقي نخواهد ماند و اگر چيزي براي پسانداز و سرمايهگذاري باقي نماند، يعني توليدي نميشود و اگر توليدي نباشد، اين سيكل معيوب همينجور ادامه پيدا ميكند و مشكلات خودش را به دنبال ميآورد.
حتي در بخشهايي كه موفق به جذب سپردهگذاري و سرمايهگذاري ميشويم. اين بيماري تأثير خود را به جاي گذاشته است؛ يعني ما را به درآمدهاي زودبازده و بادآورده و حاصل غيرزحمت و غيرتوليدي سوق ميدهد و ميشود همين مشكل نقدينگي كه با آن روبهرو هستيم كه يك بخش از اين مشكل نقدينگي، مربوط به آن شكل از مصرفگرايي است كه در كشور پديد آمده است.
در صنايع و توليد هم كه وارد ميشويم، ميبينيم كه مصرفگرايي تأثير خود را گذاشته است. در همين خصوصيسازي، افراد كارخانهها را ميخرند كه توليد كنند، اما پس از مدتي ميبينيم كه ماشينآلات، زمين و مواد اوليه آن را فروخته و كارگران را هم مرخص كردهاند؛ چرا؟ چون عادت به درآمدهاي بادآورده و زودبازده كردهايم و اين توليد ما را هم فلج ميكند.
پس اين بيماري ميتواند توليد، منابع، استقلال و اگر دقيقتر نگاه كنيم، آزادي و حتي مسلماني ما را نيز تحتالشعاع قرار دهد.
اگر دولت به همين شيوه حركت كند و اگر مؤسسات خصوصي به همين روش رفتار كنند و اكر ما خانوارها به همين روش مصرف كنيم، ناكارآمدي توليد را نيز فلج ميكند.ملاحظه كنيد در خانوارها، چشم و همچشمي عاملي است كه باعث مصرفگرايي خانوادهها ميشود كه اگر فلان شخص يا فلان خانواده چيزي دارد، ما هم بايد داشته باشيم، به گونهاي كه گاه ميبينيم برخي خانوادهها، نه تنها پسانداز خود را صرف خريد اقلام غيرضروري ميكنند، بلكه با گرفتن وام، در نهايت درآمد آتي خود را نيز خرج خواهند كرد.
ما در برنامههاي تلويزيون كمتر ميبينيم كه لوكيشنها، سريالها جايي باشد كه تبليغ مصرفگرايي در آن نباشد؛ براي مثال، يك هفته برنامههاي صداوسيما را در نظر بگيريد؛ محلهاي زندگي، كلا نماهاي سريالها، مصرفگرايي را تبليغ ميكنند.
روند كنوني، لزوم تشكيل شورايي در صداوسيما كه به سازوكار و محتواي سريالها، فيلمها و ديگر برنامههاي پرمخاطب نظارت كند تا از پخش و تهيه برنامههايي كه فرهنگ مصرفگرايي را ترويج و تبليغ ميكند، جلوگيري كند و از تشديد غيرمستقيم اين بيماري توسط صداوسيما جلوگيري شود.
يا تبليغات قرعهكشي جوايز بانكها، هرچند در راستاي ساماندهي نقدينگي است، اما براي ترويج فرهنگ مصرفزدگي و به دست آوردن درآمدهاي بادآورده و گنجهاي بي رنج و ضايع كردن فرهنگ كار و استفاده از دسترنج ديگران، نقش تعيينكننده دارد؛ مثلا با افتتاح حساب چند هزار توماني به مدت چند ماه شما ميتوانيد صاحب يك خانه، ماشين يا مقدار قابل توجهي پول شويد!
فرهنگ مصرفزدگي حتي ميتواند اجراي اصل 44 قانون اساسي را نيز تحت تأثير قرار دهد.
تا اين اعتياد و بيماري وجود دارد، آثار و پيامدهاي مخربي كه به آن اشاره كرديم نيز مشهود خواهد بود و بنابراين به موازات اجراي اصل 44 بايد به درمان اين بيماري مزمن چندين و چند ساله نيز بپردازيم.
استقلال كه يكي از اصول بسيار مترقي قانون اساسي ماست، به طور جدي در معرض تهديد است و اين بار نه به خاطر وابستگي سياسي، بلكه به خاطر مصرفزدگي كه ريشه آن به دوران استعمار و حكومت گذشته برميگردد و پس از دوران جنگ تحميلي، متأسفانه اين بيماري وخيمتر شده است.
تا اين اعتياد و بيماري وجود دارد، آثار و پيامدهاي مخربي كه به آن اشاره كرديم نيز مشهود خواهد بود و بنابراين به موازات اجراي اصل 44 بايد به درمان اين بيماري مزمن چندين و چند ساله نيز بپردازيم.
استقلال كه يكي از اصول بسيار مترقي قانون اساسي ماست، به طور جدي در معرض تهديد است و اين بار نه به خاطر وابستگي سياسي، بلكه به خاطر مصرفزدگي كه ريشه آن به دوران استعمار و حكومت گذشته برميگردد و پس از دوران جنگ تحميلي، متأسفانه اين بيماري وخيمتر شده است.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


