صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

آغاز بازي‌هاي خونين سياسي در افغانستان

سيد نويد فرياد
کد خبر: ۱۴۲۶
| |
4135 بازدید
*دانشجوي افغان مقيم ايران
 
حادثه تروريستي 15 عقرب (آبان) ولايت «بغلان» در شمال افغانستان، افزون بر پنج عضو پارلمان، بيش از دوصد كشته و زخمي كه بيشتر آنان، نوباوگان كشور و مردم بي دفاع بود. وجود چهره برجسته مخالف دولت: سيد مصطفي كاظمي سخنگو و عضو مهم جبهه متحد ملي، رياست كميسيون اقتصادي پارلمان و رئيس فراكسيون پارلماني به نام «گروه مستقل» در ميان نمايندگان كشته شده به شدت و ابعاد گوناگون ماجرا افزوده و گمانه‌هاي متعددي را پديد آورده است.

با توجه شرايط نوعي، مكاني و زماني، وسعت ضايعه انساني و شدت و قدرت آن نشان مي‌دهد كه اين حادثه فراتر از يك حادثه تروريستي متداول بوده و ماهيت تأمل برانگيز دارد؛ وضعيت سياسي ـ داخلي و نيز تغيرات بنيادين در رويكردهاي سياسي قدرتهاي جهاني كه در كشور حضور فيزيكي دارند و به نوعي از حضور مجاهدين در بدنه حاكميت و نيز انسجام و تبارز آنها در قالب حزبي قدرتمند و آرايش منسجم سياسي در داخل پارلمان به شدت ناراضي و از اين كه مايه عقامت بخشي از اهداف و پروژه‌هاي استعماري آنها شده سخت خشمگين است، به عمق بيشتر ماجرا دامن زده است.

شهيد كاظمي چهره برجسته، فعال و تأثيرگذار مخالف دولت بود كه رياست فراكسيون نمايندگان منتقد (مخالف) دولت را به عهده داشت؛ فردي كه تعيين كننده ترين نقش را در شكل گيري جبهه متحد ملي داشته و با ميانجي گري توانست از انشعابات دروني برخي احزاب مخالف دولت جلوگيري كند و به گونه‌اي قدرت و انسجام حزبي در بيرون و اتحاد نمايندگان منتقد دولت را با ديگر همكاران خويش سامان دهد.
به لحاظ مكاني، اين ترور در جايي رخ داده كه شاهد هرگز فعاليت گروه طالبان نبوده و هيچ حادثه انتحاري گزارش نشده و به تازگي والي جديد طرفدار رئيس جمهور زمام امور را به دست گرفته است.

از نظر زماني، تنها دو روز پس از بازگشت وزير داخله سابق (علي احمد جلالي) از خارج و قوت گرفتن تشكيل كميسيون‌هاي سياسي، امنيتي و اقتصادي با اختيارات و صلاحيت ويژه كه قدرت رئيس دولت را به شدت محدود مي‌كند و همچنين مدتي پس از مشاركت حزب اسلامي در قدرت و... اين حادثه به وقوع پيوسته كه اين نكات ما را به ابعاد تأمل برانگيز ماجرا رهنمون شده، بررسي بيشتر آن را در گستره وسيعتر؛ اوضاع داخلي و رقابت‌هاي سياسي و پروژه‌هاي خارجي ضروري مي‌سازد و آن را فراتر از يك حادثه تروريستي معمول كه گمانه آغاز بازي‌هاي خونين سياسي را تقويت و پايان بازي دمكراسي نقابين را اعلام مي‌نمايد.

شايد در نگاه نخست، انگشت اتهام به سوي طالبان كه مسبب اصلي اقدامات از اين نوع است، نشانه گرفته شود كه بيانيه محكوميت آميز در داخل (دولت) و برخي كشورهاي خارجي (آمريكا ) معطوف به همين نوع نگاه است و يا تلاش مي‌شود چنين برداشت و تلقي از آن پديد آيد، اما بررسي زواياي گوناگون حادثه، شرايط سياسي ـ داخلي و دخالت برخي از قدرت‌هاي جهاني در مسائل سياسي افغانستان به نكات تأمل برانگيزتري برمي خوريم. نوشته حاضر سعي در تعمق بيشتر به ابعاد گوناگون حادثه دارد و آن را در قالب يك معادله بزرگتر و پيچيده تر كه متأثر از اوضاع و رويكردهاي سياست حاكم بر دنيا و به دنبال آن، رقابت و تنش‌هاي سياسي در داخل است، در سه محور: تحول روشي و رويكرد جديد قدرت‌هاي خارجي حاضر در صحنه سياسي نظامي افغانستان به ويژه ايالات آمريكا، تنش‌هاي سياسي داخل كشور، ويژگي‌هاي شخصيتي و جايگاه سياسي كاظمي در جبهه مخالف دولت به بررسي مي‌پردازد:

1ـ بعد خارجي:
از آغاز قرن بيست و يك و حتي چند سال پيش از آن، ما شاهد تحول در روش و استراتژي قدرت‌هاي جهاني هستيم. در يك بخش بندي نسبتا كلي، مي‌توان سه دوره كاملا متمايز را در رفتار قدرت‌هاي بزرگ دنيا با ديگر كشورها برشمرد:
الف: عصر استعمار
استعمار كهن: اشغال نظامي مستقيم و عريان، چپاول منابع و ثروت ملت‌ها و تحميل خواسته‌هاي سياسي استعمارگر بر دولت و مردم كشور استعمار شده، از ويژگي‌هاي بارز آن بود. هر كه قدرت نظامي برتر داشت، چپاول و اشغال بيشتر مي‌كرد؛ اين تنها قاعده شناخته شده جنگل در دنياي آن روز بود.

ب: عصر پسااستعمار (استعمارنوين/پنهان): كه مفاهيم و ارزش‌هاي نوين همچون دمكراسي، حقوق بشر، حقوق مدني ـ سياسي ملت‌ها به رسميت شناخته شد. اشغال مستقيم و علني امكان پذير نبود و قدرت‌هاي برتر دنيا در قالب نيروهاي بازدارنده به بهانه تجاوز كشور ثالث، به كشورهاي هدف روانه شده و در آنجا تحت اين پوشش منافع قدرت‌هاي موصوف را تأمين مي‌كرد. با ظاهر بشردوستانه، اما با ماهيت و واقعيت استعماري، در پوشش دمكراسي و يا با كودتاي نظامي، دولت‌هاي دست نشانده به ظاهر مستقل را ايجاد مي‌كردند تا در راستاي منافع نامشروع آنان حركت كنند. نمونه‌هاي زياد در گذشته و حال منطقه و اقدامات نوع دوم در تاريخ حيات سياسي كشور ما، اين واقعيات تلخ را آشكار مي‌سازد؛ جنگ‌هايي كه در اين دوره ميان كشورهاي زورمند و كشورهاي ضعيف به منظور تغيير نظام‌ها صورت مي‌گفت، غالبا در قالب توجيهات و قطعنامه‌هاي نهادهاي به ظاهر بين المللي اما وابسته انجام مي‌شد و دولت كشورهاي مورد طمع با انواع دسيسه ها، انقلاب‌هاي رنگين، مخملي، زرد و نارنجي و يا كودتاي نظامي سرنگون و افراد وابسته به آنها در يك توطئه با ظاهر دمكراتيك قدرت را به دست گرفته، منافع آنها را تأمين مي‌كرد. اين روش جايگزين اشغال و استعمار مستقيم شده بود كه تا اندازه زيادي توانست عطش اشتهاي سيري ناپذير جهانخواران را سيراب كند و از اين دوره به عصر استعمار نوين و يا پنهان ياد مي‌شود.

ج) عصر «بازگشت به استعمار نخستين» است: كه با بيداري ملل جهان و آگاهي‌هاي سياسي و شناخت بيشتر وضعيت به شدت استعماري جهان (استعمار و پسااستعمار) ديگر دمكراسي ابزاري و دواعي به ظاهر بشردوستانه نه تنها نمي‌توانست منافع استعماري آنها را تأمين كند كه عملا با آهنگ آهسته حكومت‌هاي مخالف آنان را به اريكه قدرت بازگرداند و از آغاز دهه نخست قرن حاضر، شتاب بيشتري به خود گرفت.

در آسيا: دولت مردمي فلسطين (به رهبري حماس) و در عراق (به زعامت نوري مالكي ) حكومت را به دست گرفتند. در آمريكاي لاتين (ونزوئلا، بوليويا، نيكاراگوا و... ).
همچنين شخصيت‌هاي مخالف استعمار به قدرت رسيد؛ درست بنا بر يك روند واقعي دمكراتيك و نه داعيه دروغين آن، زمام امور ملت‌هاي خويش را عهده دار شدند. در اروپا نيز كساني به قدرت رسيدند كه داعيه مخالفت با جنگ و اشغال داشته و از همسويي با آمريكا اظهار پشيماني و ابراز انزجار مي‌كردند. پيش از حادثه مشكوك 11 سپتامبر، ايده بازگشت به استعمار عريان شكل گرفته بود و پس از آن، عملا كليد خورد و از ايده به عمل تبديل شد. برخلاف قواعد بين المللي و هنجارهاي جهاني اشغالگري آغاز و به عريانترين وجه با دولت‌هاي كه برآمده از فرايند كاملا دمكراتيك است، مخالفت آشكار آغاز شد.

قطع فوري كمك‌ها به دولت فلسطين، بلافاصله پس از پيروزي حماس و مخالفت علني با آن، استارت علني بازگشت به استعمار كهن بود، كه با توطئه‌هاي متعدد سياسي ـ نظامي و به رغم مخالفت ملت ها، تأكيد بر ماندن بلند مدت عساكر آمريكايي در عراق و افغانستان و سكوت ديگر قدرت‌هاي غربي در برابر آن، تداوم و تثبيت بازگشت به عصر سياه استعمار را اعلام كرد.
همكاري پنهان و تقويت نيروهاي به ظاهر معارض كه در واقع وابستگي و هماهنگي شديد با اشغالگران دارند، به هدف ساقط كردن يا باج خواهي بيشتر و يا جايگزيني دولت‌هاي دست نشانده صورت مي‌گيرد، از مهمترين ويژگي‌هاي برهه كنوني سياست حاكم بر جهان است كه بر خلاف گذشته ترور، قتل عام، شكنجه، زندان‌هاي مخفي از ديگر شاخصه‌هاي مهم بازگشت به عصر استعمار نخستين است. مخالفان سياسي و منافع استعماري در ليست سياه قرار گرفته و به سرعت از سر ِراه برداشته مي‌شوند. از آنجايي كه آمريكا از حضور قدرتمند گروه‌هاي جهادي در حاكميت سخت نگران و آشفته است، جهاديوني كه در يك فرايند دمكراتيك موقف كنوني سياسي خويش را به دست آورده‌اند؛ بنابراين، آخرين برگ بازي؛ ؛ يعني حذف فيزيكي در دستور كار قرار مي‌گيرد كه طبعا با هماهنگي هم پيمانان داخلي صورت مي‌گيرد؛ روش نسبتا عرياني كه پس از 11 سپتامبر در صدر برنامه‌هاي سياست برون مرزي ايالات متحده قرار دارد.

2ـ بعد داخلي ماجرا در وضعيت كنوني:
افغانستان كشور اشغال شده‌اي كه در يك فرايند نسبتا دمكراتيك دولت و پارلمان خويش شكل داده‌اند، براي آمريكا از جهات متعددي قابل قبول نيست؛ حذف، عزل و نصب‌هاي زيادي را مي‌طلبد، حتي وضعيت كنوني نيز راضي كننده به نظر نمي‌رسد:

1ـ آمريكا سناريوهاي متعددي را پس از پيروزي مجاهدين پياده كرد تا با ايجاد درگيري‌هاي داخلي، بدنام كردن آنها در نزد افكار عمومي، حاكم ساختن طالبان و ارايه تصوير وحشت و خشونت به نام دين، براي هميشه عناصر منتسب به دين و جريان‌هاي سياسي ـ ديني را از صحنه سياست و قدرت افغانستان حذف كند. در اين راه تا حدودي موفق شد، اما در رسيدن به هدف اصلي و بالذات خويش؛ يعني حذف جريان‌هاي جهادي توفيق چنداني نداشت. پس از روي كارآمدن رئيس جمهور كرزاي، در كابينه و عرصه‌هاي اجرايي كشور، تصفيه‌هاي جدي صورت گرفت و چهره‌هاي جهادي بسياري كنار گذاشته شدند، اما به دليل حضور قدرتمند مجاهدين در لايه‌هاي ديگر، حاكميت پروژه ناتمامي بود كه نه تنها موجب خشم آمريكا كه پس از تشكيل جبهه متحد ملي باعث هراس آنان و ديگر متحدان غربي اش شد و مجموعه غربي حاكميت افغانستان را به شدت لرزاند تا آنجا كه «كميته بحران » به دستور رئيس جمهور سامان گرفت و مصالحه با طالبان و حزب حكمتيار كه در اردوگاه القاعده خيمه زده و تروريست خوانده مي‌شدند، در دستور كار قرار گرفت.

2ـ حضور قدرتمند مجاهدين به ويژه چهره‌هاي شاخص آن در پارلمان، شكل گيري حزب قدرتمند سياسي «جبهه متحد ملي» و گروه پارلماني «استقلال»، از جمله حركت‌هاي مهم و تأثير گذاري كه پس از اشغال افغانستان صورت گرفت و شهيد كاظمي، نقش عمده‌اي در تحقق آنها داشت و از چهره‌هاي برجسته و شاخص و مؤثر آن به شمار مي‌آمد، او و همكارانش توانسته بودند پروژه «به نام دمكراسي » اما به كام قدرت‌هاي بزرگ و تحقق اهداف آنها را با چالش و عقامت جدي روبه رو سازند.

3ـ نااميدي آمريكا و وابستگان از تحقق اهدافشان با ظاهر دمكراتيك، چانه زني و فشارهاي سياسي ـ نظامي. همان گونه كه به آن اشاره شد، آنها در بازي دمكراتيك در مناطق گوناگون جهان شكست خوردند. در افغانستان نيز استيضاح وزيران توسط پارلمان و توسل دولت به (استره محكمه ) از نشانه‌هاي بارز تغيير بازي است كه در راستاي رويكرد جديد انجام مي‌شود. قراين و شواهد نيز نشان مي‌دهد، اقدامات جديد مخالفان دولت مبني بر محدود ساختن اختيارات رئيس جمهور، آخرين حلقه اميد آنان را گسست و كاسه صبرشان را از دمكراسي بازي كه هرگز اعتقادي به آن نداشتند، لبريز كرد و وضعيت را براي حاكميت و نيز اشغالگران غيرقابل تحمل ساخت.
شهيد كاظمي چهره برجسته، فعال و تأثيرگذار مخالف دولت كه در شكل گيري حزب «جبهه متحد ملي» و نيز در سامان يافتن جريان سياسي پارلماني «گروه استقلال » نقش كليدي داشت. در صورت اثبات ترور وي پايان غم انگيز «دمكراسي نقابين» و آغاز «بازي‌هاي خونين سياسي» و پروژه «حذف فيزيكي» مخالفان است كه با اهداف قدرت‌هاي خارجي و مجموعه همسوي داخلي آنها كاملا مطابقت دارد و شايد به همين منظور به اجرا گذاشته شده است. همان گونه كه اشغال نظامي عراق و افغانستان و آدمكشي‌هاي علني از سوي آمريكا اعلام زنگ پايان «دمكراسي بازي نقابين» و «تزويرهاي به ظاهر ارزشي» بود.

3 ـ ويژگي‌هاي سياسي ـ شخصيتي شهيد كاظمي:
1ـ او از شخصيت‌هاي برجسته سياسي كشور بود كه پيش از پيروزي مجاهدين و پس از آن، داراي وزنه سياسي ـ فكري بود و جايگاه ممتاز در عرصه‌هاي گوناگون حيات سياسي كشور داشت. پس از پيروزي مجاهدين نگرش خاص سياسي نسبت به حال و آينده كشور داشت كه گذشت زمان، قوت و صحت آن را به اثبات رساند. متأسفانه در آن زمان، با موج عظيم تهمته او با جوي مملو از احساسات و... عقلانيت و درايت سياسي او و همفكرانش در حد يك نگرش ناظر به مصالح شخصي تبليغ و با بي مهري‌هاي فراوان روبه رو شد، اما گذشت زمان درستي ديدگاه او را به خوبي نشان داد.
او سال‌ها عضويت شوراي مركزي حزب وحدت را داشت و انشعابي كه در آن حزب به وجود آمد، به شاخه اكبري پيوست و در زمان طالبان، عضو جبهه متحد ملي براي دفاع از فغانستان (اتحادشمال) بود.
در دولت ائتلافي استاد رباني به عضويت شوراي عالي رهبري دولت درآمد و پس از سقوط طالبان به نمايندگي از ائتلاف در اجلاس بن شركت كرد و يكي از امضاكنندگان تفاهمنامه آن است. در دوره انتقالي، مسئوليت وزارت تجارت افغانستان را عهده دار و در انتخابات پارلماني به عنوان نماينده كابل وارد پارلمان شد و رئيس كميسون اقتصادي پارلمان شد. سير حيات سياسي او حكايت از جايگاه مهم او در تحولات سياسي كشور دارد تا آنجا كه تحمل وي را براي بدخواهان دشوار كرده بود.

2ـ او تلاش‌هاي فراوان در راستاي همسويي و وحدت سياسي مخالفان دولت كرد و توانست با ميانجيگري به بازسازي انشعابات دروني كه در حزب جمعيت به وجود آمده بود و نيز تششت موجود ميان احزاب جهادي را به يك وحدت سياسي مبدل سازد و با جمعي از همفكران، حزب قدرتمند «جبهه متحد ملي» را به وجود آورند. اينها به خوبي نشان مي‌دهد كه او از عناصر تعيين كننده و مطرحي بود كه در آينده حيات سياسي كشور مي‌توانست دستاوردهاي مثبتي را براي استقلال، آزادي و حريت مردم ما به ارمغان آورد، اما به نظر مي‌رسد هراس شديد دشمنان از او و همكارانش، موجب شد تا برنامه حذف فيزيكي او و متحدانشان را در دستور كار قرار دهند و او نخستين قرباني ترورهاي خونين سياسي شود.

موقعيت شخصي ـ سياسي، قراين و شواهد عملياتي گوياي سياسي بودن ترور شهيد كاظمي است كه دلايل و شواهد زير مؤيد آن است:
1ـ والي جديد بغلان كه بايد به عنوان ميزبان همراه اين هيئت بود، به طرز پرسش برانگيزي غايب است.
2ـ والي (محمد علم اسحق زي) از طرفداران پيرو رئيس جمهور است كه پس از استنكاف والي سابق از اجراي دستورهاي رئيس جمهور بركنار و ايشان جانشين وي مي‌شود كه به لحاظ سلسله مراتب قدرت، فرد اول ولايت و همه امورات و مسائل امنيتي تحت مديريت اوست.
3ـ اين حادثه، تنها دو روز پس از ورود جلالي به كابل و طرح محدود كردن اختيارات رئيس جمهور از سوي مخالفان و جلالي در دستور كار قرار داشته است.

4ـ حادثه زماني رخ مي‌دهد كه هنوز مدت زيادي از مشاركت حزب اسلامي در قدرت نمي‌گذرد. نبايد فراموش كرد زماني كه رئيس جمهور اعلام آمادگي براي مذاكره با طالبان و حزب اسلامي كرد، گروه‌هاي جهادي مخالف پس از چند دوره مذاكرات فشرده با يكديگر، مخالفت خويش را اعلام و بر وحدت موضع خويش تأكيد كردند و اندكي پس از آن حزب جديد سياسي آنها (جبهه متحد ملي) رسما اعلام موجوديت كرد؛ امري كه واكنش تند رئيس جمهور را به همراه داشت تا آنجا كه كميته بحران تشكيل داد.
5ـ اين واقعه در حوزه‌اي اتفاق افتاده كه به هيچ وجه چنين اقدامات تروريستي را به خود نديده، مگر اين كه رقيب كش‌هاي قهار، شمال را به عنوان سرنخ ماجرا بدانيم، وگرنه منتسب ساختن واقعه به طالبان دشوار است.

6ـ ديگر آن كه طالبان بر خلاف عمليات‌هاي انتحاري گذشته، به رغم اين كه در بسياري موارد، مردم عادي قرباني آن بود، مسؤليت آن را به عهده نگرفته و آن را محكوم كرده است. بايد به اين نكته توجه كرد كه قوت گرفتن مخالفان دولت در درون حاكميت براي طالبان كه مخالف دولت و خواهان فروپاشي آن هستند، نه تنها تهديد كننده و مضر نيست كه مي‌تواند در راستاي پاليسي سياسي آنها باشد، در حالي كه حذف رقيبان سياسي دولت به منزله تقويت دولتي است كه مي‌خواهند آن را سرنگون سازند وچنين كاري عقلاني نيست، مگر اين كه جنگ سركلاي ملانصرالدين طراحي شده باشد و هر كدام با نامي اما با حقيقت يكسان اهداف و ارباب مشترك داشته باشند. حتي در اين صورت باز هم واقعيت مسئله تغيير ناپذير است.

7ـ گفته شده عمليات انتحاري بوده، در حالي كه قدرت و دامنه وسيع انفجار، نشانگر بمب قوي كار گذاشته شده است، وگرنه يك كمربند انفجاري هرگز چنين قدرتي ندارد.
8ـ مشاهدات شاهدان عيني نيز گوياي واقعيات ديگري است: برخي شاهدان از پرتاب چيزي از بالاي درخت خبر داده‌اند. صفيه صديق كه از اعضاي هيئت نيز بود، پيش از انفجار صداي راكت را شنيده است و «سيدباقر» با توجه به قراين و شرايط صحنه انفجار كه خود شاهد ماجرا بوده، مي‌گويد: هدف فقط كاظمي بوده.
به گفته استاد رباني: پس از انفجار، باديگاردهاي نمايندگان با گلوله هدف قرار گرفته‌اند. همچنين گفته شده كاظمي پس از انفجار هنوز زنده بوده و با گلوله به شهادت رسيده است.

9ـ گفته شده چند روز پيش، يكي از نيروهاي امنيتي انگليس درباره استفاده تروريست‌ها از اطفال هشدار داده بود. اين در حالي است كه هيچ موردي با اين روش تاكنون انجام نشده و حال پرسش اين است كه مقام موصوف چگونه به اين نتيجه رسيده؟ يا اين كه صرفا زمينه سازي ذهني براي توجيه چنين اقداماتي بوده است؟
10 ـ توطئه و ترور مذكور در زماني طراحي و اجرا شده كه مستمسك خوبي كه بلاگردان همه جنايات باشد (طالبان) وجود دارد تا بتوانند به راحتي هر كاري را انجام دهند و بلافاصله طالبان را عامل آن معرفي كنند؛ پوششي كه ظرفيت توجيهي و اتهامي تا آخرين رقيب و مخالف را دارد.

11ـ آمريكا بارها اعلام كرده كه مخالفان خودش را ترور خواهد كرد و بسياري از آگاهان ترور «احمد شاه مسعود» را در همين راستا ارزيابي مي‌كنند و آن را مقدمه اشغال افغانستان دانسته‌اند: «مسعود» نخستين قرباني بزرگ بازي‌هاي خونين سياسي پروژه اشغال افغانستان و «كاظمي»، قرباني ديگر آن در پروژه تثبيت اشغال و استحكام پايه‌هاي حكومتي همسوست كه به منظور حذف فيزيكي مخالفان و انحصار قدرت و غربي سازي كامل آن انجام مي‌شود.
و نكات و قراين پرسش برانگيز ديگر...
در اين ميان، نقش اقدامات پس از حادثه نيز مي‌تواند عاملان پشت پرده حادثه را افشا كند و از تكرار آن بازدارد؛ بنابراين، بايد مواردي مورد توجه و اهتمام جدي قرار گيرد:

1ـ كميته حقيقت ياب بين المللي براي شناسايي و معرفي عاملان آشكار و نهان ماجرا تشكيل شد.
2ـ فورا والي و مقامات امنيتي بغلان دستگير و تحت بازجويي قرار گيرند.
3ـ همه مظنونان تا اطلاع ثانوي بازداشت شوند.
4ـ صحنه جنايت با همه مدارك و شواهد همان گونه كه هست، حفظ و به كميته حقيقت ياب تحويل داده شود.
5ـ از همه شاهدان عيني حادثه درباره كيفيت حادثه پرسش شود و اسناد به دست آمده نگهداري و مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.

كوتاه سخن آن كه با نگاهي به شخصيت، جايگاه و فعاليت‌هاي سياسي «كاظمي» كه در دو سه سال اخير، عمده ترين چالش‌هاي سياسي دولت و حاميان غربي آن به شمار مي‌رفت و نيز رقيبان سابق او كه در اين چند سال پيوسته پروژه ترور شخصيتي و حذف سياسي او را در صدر برنامه‌هاي خويش قرار داده و نتيجه نگرفته بودند. همچنين قدرت‌هاي خارجي به ويژه آمريكا كه منافع خاصي را در افغانستان دنبال مي‌كند و درسطح جهاني نيز رويكرد جديد «بازگشت به عصر استعمار» و اقدامات عريان روي آورده و از رويكردهاي نقابين دمكراتيك، عملا فاصله گرفته است، نه تنها از حضور مجاهدين در بدنه قدرت ناراضي است كه از آرايش جديد آنها در درون و بيرون پارلمان سخت نگران است؛ تبارز سياسي كه چالش بزرگي در برابر دولت افغانستان در همسويي با قدرت‌هاي خارجي اشغالگر به شمار مي‌رود؛ بنابراين، حذف فيزيكي عناصر مهم پس از ناكامي در حذف سياسي آنان، رويكرد جديدي است كه براي درهم شكستن مهره‌هاي مخالف و عناصر خطرآفرين از سوي خارجي‌ها و داخلي‌هاي همسو تمهيد شده است؛ پروژه‌اي كه با طراحي مشترك و در راستاي منافع همسو انجام و عملي مي‌شود.

با توجه به آنچه گذشت و قرائن و شواهدي كه به آن اشاره شد، سياسي بودن ترور وي و آغاز حذف‌هايي فيزيكي و ترور سياسي مخالفان را نشان مي‌دهد و اين گمانه را تقويت مي‌كند.
به نظر نمي‌رسد اينان نخستين و آخرين قرباني اهداف آنان باشند، بلكه آغازي است براي پايان دوره چند ساله دمكراسي نقابين و ترورهاي سياسي بيشتر سران مخالف تا تحقق كامل منويات قدرت‌هاي خارجي و كسب قدرت مطلقه سياسي بدون رقيب تماميت خواهان داخلي.
بايد توجه داشت سياست ترور سياسي و حذف فيزيكي رقيبان و مخالفان ممكن است آغاز آن با اراده شروع كننده باشد، اما نمي‌تواند همواره با تلفات يكجانبه تداوم يابد و خود نيز از آن بي بهره بماند. ديگر آن كه اين روند ضد اخلاقي و بشري، منافع ملي، استقلال سياسي و ثبات افغانستان را قرباني خواهد كرد، استثمار و وابستگي بيشتري را به دنبال خواهد داشت؛ وضعي كه جز منافع بيگانگان، همگان را متضرر خواهند ساخت. هشدار جدي اين كه در صورت اصرار و تداوم بر اين شيوه، نه تنها مردم افغانستان روز خوشي نخواهند ديد، كه خواب سلطنت‌هاي بي رقيبت تحت هر نامي تعبير شدني نيست و قدرتهاي استعماري نيز به منافع نامشروع خويش نخواهد رسيد و موجبات شروع دور جديد مبارزات مسلحانه را جدي تر خواهند كرد؛ چيزي كه استعمار را در چپاول و تداوم آن با تلخكامي‌هاي فراوان روبه رو خواهد كرد.
در پايان با زشت خواندن اين جنايت و اعلام انزجار از عاملان آن، مراتب تسليت خود و هموطنان را به خانواده داغدار قربانيان و نمايندگان ملت ابراز داشته از پارلمان مصرانه مي‌خواهيم نسبت به افشاي چهره مسببان اين جنايت اقدام كنند.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...
آخرین اخبار