صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

يک روز خاطره انگيز در شهر مجازي/شهر مجازی

کد خبر: ۹۸۱۶۰
| |
2138 بازدید

وبلاگ شهر مجازی در پستی نوشته است:

شب است و موقع خواب؛ و من دارم خاطره يک روز عجيب را با ضحي مرور مي کنم. به اين غبطه مي خورم که چرا اين همه وقت از اين دلخوشي بي بهره بودم! نمي دانم مقصرش خودم بودم يا اطرافيانم! اما اينها مهم نيست. مهم اين است که از امشب به بعد صفحه سفيد تازه اي از زندگي ام باز شده. مي خواهم داد بزنم اما مي ترسم اطرافيانم ديوانه ام بپندارند. ساکت مي شوم چون شنيده ام ارزش يک مرد به تعداد دادهايي است که براي نزدن دارد.

از اتوبوس که پياده مي شوم حال متفاوتي بهم دست مي دهد. بعد از فلکه پارکي است که از اين فاصله مي شود صداي بچه ها را شنيد. هنوز نيم ساعتي فرصت دارم براي همين از خيابان رد شده و سمت پارک مي روم. وارد پارک که مي شوم دنبال نيمکتي مي گردم که نيم ساعتي کتابي ورق بزنم.کمي مي چرخم اما انگار نيمکت خالي توي اين پارک ديده نمي شود.  تعجب آور  است انگار. بچه ها را که مي بينم ياد بچگي هاي خودم مي افتم. آرزو مي کنم يک لحظه هم که شده به دوران کودکي ام برگردم اما ناخودآگاه ياد بچگي هايم مي افتادم که چقدر آروز مي کردم بزرگ شوم و کارهاي بزرگ بزرگ انجام بدهم.

احساس تشنگي مي کنم و هوس مي کنم يک بطري آب معدني بگيرم. سمت بوفه که مي روم با کمال تعجب مي بينم بيشتر مغازه ها هم رنگ عوض کرده اند و هم شغل. تخمه فروش ها مغازه شان را رنگ زده و کلي کتاب و مجله و روزنامه توي قفسه ها چيده اند. چند نيمکت هم جلوي مغازه چيده اند و به مشتري ها سرويس مي دهند.

چند دقيقه اي مات و مبهوت مي ايستم و با خالي شدن يکي از نيمکت ها قدر يک شهروند،خودم را به آن مي رسانم. آقا اجازه هست  بنشينم؟ جوان 20 ساله اي که کمي فشن مي زند سرش گرم خواندن رمان است. سرش را از روي کتاب برمي دارد و در حالي که دارد سر تا پاي مرا مي پايد مي گويد:خواهش.

از روي جلد کتابش معلوم است صد سال تنهايي گابريل گارسيا مارکز را مي خواند. اصلا هم فضول نيستم. چند لحظه اي از نشستنم نگذشته آقايي با يک منو در دست بالاي سرم مي رسد. آقا چي ميل داريد براتون بيارم؟ چي داريد؟ اين منو خدمتتون انتخاب کنيد بنده بر مي گردم. منو را که از مرد جوان گرفته و باز مي کنم تعجبم بيشتر مي شود.

بخش کتاب هاي روانشناسي، بخش مذهبي، بخش ادبي، رمان و داستان کوتاه، خبرهاي سياسي، کتابهاي مديريت زمان و ... خيلي برايم جالب است.حس و حال قشنگي بهم دست مي دهد. از کتاب هاي مديريت زمان، کتاب مديريت جامع زمان جولي مورگن استرن ترجمه مهدي قراجه داغي برايم آشنا است. قبلا خوانده امش.  بخش کتاب هاي داستانش را ورق مي زنم. يک راست مي روم سر وقت گلدسته ها و فلک . خيلي تعريفش را شنيده ام.

مرد جوان نگاهم مي کند. انتخابم را که کردم بالاي سرم مي آيد و مي گويد: خوب انتخاب خودتونو کرديد قربان؟ بله. لطف کنيد گلدسته ها و فلک رو برام بياريد. چيز ديگه اي ميل نداريد براتون بيارم؟ ببخشيد شما داستان هاي صوتي هم داريد؟ بله داريم اما دستگاه هامون فعلا مشغولند. اگه دستگاهي چيزي داريد بديد براتون از کامپيوتر بريزيم. امپي تري کوچکم را به او مي دهم و او بعد از يک ربع با گلدسته ها و فلک و  يک بطري آب معدني که سفارش مي دهم و با داستان صوتي روز اسب ريزي بيژن نجدي سر مي رسد.

با صالح داريم از کلاس بر مي گرديم. امروز يک ساعتي زودتر تعطيل کرديم. استاد ساسان نيامده بود. ايستگاه که پياده مي شويم کتابخانه عمومي بهمان لبخند مي زند. ما هم بي جنبه اولين لبخند، ناخودگاه سمتش مي رويم. انبوهي از جمعيت جلوي کتابخانه صف کشيده اند. نيمکت هاي محوطه جا براي نشستن ندارد. جا براي سوزن انداختن نيست. بعد از نيم ساعتي ايستادن توي صف خودمان را طبقه بالا مي رسانيم. يک مرتبه صداي نفرات جلويي بلند مي شود. متصدي مربوطه کاغذي بالاي سرش مي چسباند. کتاب تمام شد لطفا سوال نفرماييد.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۰۴ - ۱۳۸۹/۰۲/۲۲
شتر در خواب بيند پنبه دانه ....
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۰:۰۴ - ۱۳۸۹/۰۲/۲۴
جالب بود وایکاش که واقعیت بود
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...