از دودستگي در پرسپوليس تا چنددستگي در استقلال
هرچند آغاز نه چندان مطلوب استقلال تهران در ليگ برتر فوتبال با ناصر حجازي، اين احتمال را پديد آورد که آبيپوشان پايتخت نتوانند سال موفقي را پشت سر بگذارند، اما اين حکايت براي پرسپوليس مصداق نداشت، چرا که افشين قطبي با شعار فوتبال بينالمللي به تهران آمد و آغازي نسبتاً قدرتمند را با سرخپوشان به نمايش گذاشت تا لقب امپراتور را از فوتبالنويسان اين تيم دريافت و خود را در کنار علي پروين (سلطان)، امير قلعه نوعي (ژنرال) و علي دايي (شهريار) احساس کند.
به گزارش خبرنگار ورزشي «تابناك»، بحران سرخابيها در آغاز سراغ استقلال آمد تا حجازي به صحنه نيامده، از صحنه بيرون رود و نيمکت اين تيم از ميان امير قلعهنوعي و فيروز کريمي، دو گزينه پيش روي هيأت مديره استقلال، به سرمربي شوخ طبع آبيپوشان اهواز برسد. فتحالل زاده که در پي راهي براي برون رفت از بحران بود، توانست پس از کش و قوسهاي فراوان، کريمي را روي نيمکت استقلال تهران بنشاند. با اين حال، زمان چندان طولاني نياز نبود تا مشخص شود تنها حضور مربي صاحب سبکي همچون کريمي در رأس کادر فني کارساز نيست و تيمي در آستانه بحران نيازمند برنامهريزي اصوليتر به ويژه در لايههاي مديريتي و اجرايي و يکدست کردن نگرش اعضاي اين تيم از حاضران در هيأت مديره تا بازيکنان ذخيره است؛ اقدامي که برخوردهاي همراه با مماشات برخي مسئولان با اين باشگاه، مانع از تحقق آن شده و در پايان، چندگانگي را در اردوگاه استقلال به روشني به معرض نمايش گذاشته است.
اگر تا به حال براي بيان اين چنددستگي ترديدي وجود داشت، با شعارهاي روز جمعه هواداران و اظهارات برخي منتصبان پس از اين ديدار، کاملاً مشخص شد چه رخدادهايي در استقلال تهران در حال روي دادن است. جمعي امير قلعهنوعي، سرمربي سابق استقلال را تشويق کردند و ديگران را با بدترين الفاظ مورد خطاب قرار دادند. عدهاي ناصر حجازي را حمايت کردند و گروه سوم از فيروز کريمي پشتيباني کرده و ناصر حجازي را مورد حملات لفظي قرار دادند، اما واقعيت آن است که اين اختلافات تنها به سکوهاي تماشاچيان آزادي خلاصه نميشود و رگههايي از آن در ساختار مديريتي استقلال نيز قابل شناسايي است؛ اختلافاتي که با مسائل مالي باشگاه ميتواند شدت يابد و آثار خود را بر نتايج تيمي اين باشگاه بيش از پيش مشخص کند.
شايد احوالات استقلال آنچنان برآشفته شده باشد که انتظار بررسي موضوع در نشست هيأت مديره باشگاه را داشت و اين بار تغييرات از بالا به پايين اتفاق بيفتد!
اوضاع پرسپوليس نيز هر چند تا پيش از اين، پشت اسکوربرد نتايج و جايگاه صدرنشيني پنهان شده بود، اما با کسر شش امتياز از سرخپوشان پايتخت و تکميل پازل ناکامي اين تيم، تقريباً همه موضوعات آشكار شد تا همگان شدت اختلاف فاحش موجود ميان افشين قطبي و حميد استيلي را دريابند، چرا که ديگر سپري براي پنهان کردن نتايج در پشت آن وجود خارجي نداشت. در اين ميان، استيلي که گمان ميکرد دير يا زود قطبي در رأس تيم ملي قرار ميگيرد، با انتخاب دايي براي اين مسئوليت، دريافت راهي جز برخورد علني با قطبي پيش رو ندارد و بدين ترتيب، دودستگي در پرسپوليس جدي تر شد.
امروز کاملاً مشخص است، جمعي از بازيکنان بنا بر نظر سرمربي در ميدان حاضر نميشوند تا به نوعي با عدم کسب نتيجه پرسپوليس، شاهد پايان دوران حضور قطبي در اين باشگاه پرطرفدار باشيم.
در زمين پرسپوليس هم حبيب کاشاني نتوانسته اعمال مديريت و حاشيههاي دروني تيم متبوعش را ساماندهي کند. البته او براي حل و فصل اختلافات، در روزهايي که سرخپوشان صدرنشيني را در اختيار داشتند، در حرکتي، تهديد به استعفا کرد تا آتش اختلافات به طور موقت فروکش کند، اما اين تنها نسخهاي موقتي براي اختلافاتي ريشهدار بود و براي رهايي از حاشيههاي اين اختلاف، گويا تنها راه چاره که آثارش از پيش قابل پيشبيني است، برخورد حذفي است.
کاشاني بايد احتياط بيش از اندازه را از دايره ويژگيهاي مديريتياش خارج کند و به سرعت از ميان قطبي و استيلي يکي را برگزيند و در صورت تعلل، انتظار هر جايگاهي جز قهرماني ليگ برتر را داشته باشد. کاشاني بايد دريابد پرسپوليس در اين مقطع زماني، به قاطعيت مديريتي نيازمند است و با سلام و صلوات، نميتوان ريشه مشکلات اساسي را خشکاند. او برخلاف فتحالله زاده، هنوز فرصتهايي براي جبران دارد که بايد هوشمندانه و در مقاطع زماني مناسب، از اين فرصتها بهرهبرداري کند تا فرجام تلاشهايش برگزاري غيرمنتظره مراسم توديعش و معارفه مديرعامل جديد نباشد.
با اين تفاسير، ميتوان چنين نتيجه گرفت كه سرخابيهاي پايتخت، بيش از آنکه اسير ضعفهاي تکنيکي و تاکتيکي باشند، از اختلافات دامنهدار داخلي و فضاي رواني پديد آمده براي بازيکنان و کادر فني دو تيم متمحل آسيب شدهاند و در اين جو مسموم، هيچ تاکتيکي نميتواند كارساز شود.
با اين حال، نبايد همه شکستهاي اين دو تيم را به سبب ضعف در ساختار و اختلافهاي موجود ميان سرخابيها تلقي کرد و به طور حتم، رشد باشگاههاي شهرستاني که برخي از آنها، كمترين تماشاچي و هوادار را دارند، در پذيرش شکستهاي سنگين، نقشي انکارناشدني داشته است.
در اين موقعيت، نميتوان ردپاي عوامل خارجي را در شدت يافتن اين درگيريها ناديده انگاشت؛ عناصري که همواره بر آتش اين اختلافات افزودهاند و آثار تلاشهايشان را ميتوان در تيترهاي 100درصد منفي برخي از روزنامههاي ورزشي و حتي سياسي ديد.
همواره اين شايبه بوده که برخي اشخاص براي پايان دادن به فوتبال دوقطبي و خروج قهرماني از محدوده پايتختنشينان، از هيچ تلاشي فروگذار نكردهاند، اما به واقع، هرگز اين مسائل با شفافيت پيگيري نشده است.
بايد ديد از شکست و ناکامي پرسپوليس و استقلال در اين شرايط ويژه، بيشترين منافع از آن کدام گروه خواهد شد و اين بار سرخابيها در کدامين پروسه قابل تعريف قرباني ميشوند.
از سوي ديگر، محمد عليآبادي، صدرنشين دستگاه ورزش کشور به عنوان رئيس مجامع عمومي استقلال و پرسپوليس موظف است برخلاف بسياري مسائل، در اين اوضاع شخصاً ورود کند و تکليف دو باشگاهي که عمده درآمدشان از بيتالمال و کمکهاي سازمان تربيت بدني تأمين ميشود و هزاران ايراني در سراسر کشور چشم به ديدارهاي آنها ميدوزند را مشخص کند.
بي شک، استقلال و پرسپوليس سرمايههاي فوتبال ملي به شمار ميآيند و تجارب نشان ميدهد هرگاه اين دو تيم از ترکيب قدرتمند و شرايط مساعدي برخوردار بودهاند، آثار مثبتش براي فوتبال ملي ماندگار بوده است و از اين ديد نيز تلاش براي برون رفت اين دو باشگاه که به عنوان دو تيم فوتبال از بحران را ميتوان به نوعي برنامهريزي براي تقويت تيم ملي تلقي کرد.
قطعاً با ناکامي اين دو تيم در ليگ برتر و پس از آن جام حذفي، علاوه بر مسئوليتي که متوجه باشگاههاي استقلال و پرسپوليس است، انتخابهاي عليآبادي براي اداره اين باشگاه با علامت سؤال روبهرو خواهد شد و بايد اين حق را براي نگارنده و ديگر اهالي رسانه قايل شد که نقش معاون رئيسجمهور و رئيس سازمان تربيت بدني را به عنوان عامل اصلي در رقم خوردن وقايع تلخ براي اين دو باشگاه، مورد بررسي قرار داد.
با همه اين تفاسير، اميد نگارنده آن است پيش از آنچه انتظار ميرود، غايله شکل گرفته در اين باشگاهها پايان يابد و شاهد بازگشت سرخابيها به شرايط ايدهآل باشيم.
پيش به سوي يك تيم واقعا ملي از همه تيم هاو البته تيم هاي تهراني كه تماشاگران فهيم آنها بازيكنان خوب را از هر تيمي كه باشند تشويق ميكنند.
مدیری که از بالا آمده دلش برای تیم و هوادار نمی سوزد تا کاری بکند . او می داند که بیش از 1 سال مهمان تیم و بلکه فوتبال نیست برای همین باید تحت هر شرایطی این یک سال را بگذراند و برود
به امید روزی که کشورمان مفهوم واقعی خصوصی سازی را بچشد
به نظر من بايد با اين افراد بر خورد قاطعي شود تا درس عبرتي براي ساير بازيكنان كه الگوي بسياري از جوانان هستند باشد.





