جناياتي كه ناديده انگاشته شد
«همشهری» در گزارشی نوشت:
جنگ هشتساله ايران و عراق طولانيترين جنگ قرن بيستم است؛ قرني كه در واپسين سالهاي نيمه دوم آن، سازمان ملل متحد از زير آوارهاي ويرانگر جنگ دوم جهاني سر برآورد تا باني و حامي جهاني توأم با صلح، آرامش و امنيت باشد.
اما در طول ششدهه از عمر اين سازمان، چنين رؤيايي كمتر تعبير يافته است. جنگ ايران و عراق يكي از روياهاي نافرجامي است كه به باور بسياري بهدليل استفاده عراق از سلاحهاي شيميايي به نبردي خارج از چارچوبهاي جنگي مبدل شد تا پس از گذشت دودهه از پايان آن هنوز زخمهاي بيشمارش التيام نيابد؛ بهكارگيري و استفاده گسترده عراق از تسليحات كشتارجمعي شيميايي تنها يكي از اين زخمهاست.
در تقويم، روزشمار 22 آوريل 1915 روز تولد جنگ افزارهاي شيميايي است؛ روزي كه شهر ايپر بلژيك توسط ارتش آلمان با استفاده از كپسولهاي محتوي گاز خفهكننده كلر مورد حمله قرار گرفت و هزاران نفر از سربازان متفقين از پاي درآمدند. يك دهه پس از اين حادثه، استفاده از سلاحهاي شيميايي به موجب پروتكل 1925 ژنو ممنوع اعلام شد. اين ممنوعيت در طول جنگ جهاني دوم هم ادامه يافت و حتي تا پيش از تجاوز عراق به ايران در سال 1980 از اين سلاحها بهصورت وسيع در هيچ جنگي استفاده نشد.
با اين حال براي نخستين بار پس از آن سالها عراق از تسليحات شيميايي عليه مردم غيرنظامي در مناطق مسكوني ايران و كردستان عراق استفاده كرد؛ مردمي بيدفاع كه فاقد هرگونه امكانات حفاظتي بودند. اوج اين جنايات هم به بمبارانهاي شيميايي سردشت در 7 تير ماه 1366 با بيش از 4 هزار و 500شهيد و مصدوم و حلبچه در 25 اسفند ماه 1366 با بيش از 5 هزار كشته و ۹ هزار نفر مصدوم برميگردد.
البته پيش از آن و هنگامي كه جنگ به نيمههاي خود رسيد عراق با عطف به ضعفهاي خود آشكارا و بيپروا و در يك سكوت رسانهاي اقدام به استفاده از سلاحهاي نامتعارف كرد و هزاران زن و مرد را در مناطق جنگي و غيرجنگي به كام فرشته مرگ فرو برد.
لارنس.جي. پاتر و گري.جي.سيك در كتاب «ايران، عراق و ميراث يك جنگ» روايتگر داستان بازماندگان سلاحهاي شيميايي ارتش عراق هستند. لارنس پاتر، معاون دفتر امور بينالملل و گري سيك، مدير سابق مؤسسه مطالعات خاورميانه دانشگاه كلمبيا با ارائه اسناد و مدارك خريد و فروش اين سلاحها، از نقش كشورهاي ديگر پرده برميدارند. گري سيك در ميدلايست ژورنال مينويسد كه در حقيقت سازمان ملل و قدرتهاي پشت پرده آن هر جايي كه لازم بدانند و منافع آنها را تأمين كند دست به اقدام ميزنند و نميتوان گفت كه چه موقع اين سازمان يك سازمان ملل است و چه موقع يك سازمان غيرملل محسوب ميشود.
غرب شريك جنايات رژيم عراق
جورج بوش پسر، رئيسجمهوري سابق ايالات متحده آمريكا در سخنراني سالانه خود در كنگره در ژانويه 2003 و در روزهايي كه واشنگتن تمام تلاش خود را براي اقناع جامعه جهاني در تهاجم به عراق بسيج كرده بود به موضوع سلاحهاي كشتار جمعي اين كشور پرداخت. اين امر بهانهاي شد تا بوش پسر، ديكتاتوري كه خطرناكترين سلاحهاي جهان را در دست دارد و قبلاً آنها را عليه مردم خود و ديگران استفاده كرده، رژيم تروريستي بداند كه بيهيچ مجوز شوراي امنيت ميبايست مورد تهاجم قرار گيرد؛ بيتوجه به آنكه اين خود ايالات متحده بود كه به تجهيز اين كشور پرداخت و هنگامي كه ايران آماج اين حملات شيميايي بود آمريكا سكوت كرده بود.
البته پيشينه تلاش عراق براي دستيابي به تسليحات شيميايي به دهه 1960 بر ميگردد، زماني كه رژيم بعث عراق با توجيه مقابله با رژيم تلآويو در اواخر دهه 1960 به فكر تحقيق براي توليد عوامل سلاحهاي شيميايي افتاد و در اواسط دهه 1970 تأسيساتي در بيابانهاي ۷۰ كيلومتري بغداد تحت پوشش پروژه ۹۲۲ و با نام شركت توليد كود شيميايي ايجاد كرد. اما آوريل۱۹۷۴ نخستين جرقه عملي استفاده از سلاحهاي شيميايي در عراق زده شد. طي سالهاي بعد عراق به 2عامل شيميايي گاز خردل و طاعون تجهيز شد و در پادگانهاي التاجي در غرب بغداد و كركوك و موصل مواد و عوامل شيميايي را ذخيره كرد. بعدها هم كارخانههاي توليد را در عكاشه، القائم، سلمان پاك، التاجي، الفلوجه و سامره با پوشش فريبنده كود شيميايي ايجاد كرد.
آمريكا هم در اين راستا نخستين بار در سال 1978 يعني 4 سال پس از عزم جدي عراق براي توسعه تجهيزات شيميايي، محموله آنتراكس را به بغداد فرستاد. در سال 1983 رونالد ريگان، رئيسجمهوري وقت آمريكا، دونالد رامسفلد را بهعنوان فرستاده ويژه براي ملاقات با صدام حسين فرستاد. در مارس 1984 وقتي كه سازمان ملل طي گزارشي، بغداد را بهدليل استفاده از گاز سمي عليه سربازان ايران محكوم كرد، رامسفلد در حال ملاقات با طارق عزيز، وزير خارجه عراق بود.
در سال 1986 پنتاگون افسراني را به عراق فرستاد تا بتوانند قدرت نيروي هوايي ارتش را افزايش دهند. البته در طول اين سالها شركتهاي آلماني، فرانسوي، بلژيكي و روسي تأمينكننده اين گازهاي شيميايي بودند. همان سال هم بوش پدر جواز صدور قارچهاي ويروسي براي استفاده نظامي در عراق را صادر و قرارداد يك ميليارد دلاري يك شركت آمريكايي با عراق را تصويب كرد. پس از حمله به حلبچه، انگليس هم تجهيزات نظامي به عراق فرستاد. البته آمريكا درسال 1988 مانع از آن شد كه شوراي امنيت سازمان ملل، عراق را به خاطر جنايات سردشت و حلبچه محكوم كند.
انحراف افكار و ديپلماسي انكار رسانهاي
هفته نامه فارن ريپورت همان سالها در گزارشي فاش كرد كه عراق در جنگ خود عليه ايران از يك نوع گاز مهلك فلجكننده اعصاب استفاده ميكند كه گفته ميشود اين گاز از انواع V است. اين گاز به قدري كشنده است كه تنها درصورت تماس چند قطره از آن با پوست بدن، موجب مرگ ميشود. اين گاز توسط روسيه و آلمان شرقي توليد ميشود و از طريق آلمان شرقي در اختيار عراق قرار ميگيرد. پس از اين عوامل، شيميايي بهمراتب خطرناكتري همچون سم قارچي، گاز اعصاب تابون، تارول و دهها نوع سلاح مرگبار ديگر به كار گرفته شد.
اما عراق با برخورداري از حمايت بنگاههاي رسانهاي غرب و شرق سعي ميكرد تمام واقعيات را انكار و حتي به نوعي انگشت اتهام را متوجه ايران سازد. اين انحراف افكار و ديپلماسي انكار رسانهاي تا به آنجا ادامه يافت كه عراق بيمحابا در گسترهاي وسيع از تسليحات شيميايي بهره ميگرفت و ايران را متهم به استفاده از آن ميكرد. در اين ميان هم سازمان ملل متحد در قطعنامه ۵۸۲ و در بند ۲ آن از بهكارگيري سلاحهاي شيميايي در جنگ ايران و عراق تنها اظهار تأسف كرد.
اگر چه عراق از همان سال ابتداي جنگ از سلاحهاي شيميايي استفاده ميكرد، اما سال 1365 سال مصدوميت شيميايي بيش از ۱۲ هزار نفر از نيروهاي ايراني بود. يك سال بعد و پس از فرستادن هيأت تحقيق سازمان ملل و جمعآوري اسناد و ارائه گزارش به شوراي امنيت، اين شورا بيانيهاي صادر كرد كه در آن بدون آوردن نام عراق، استفاده مكرر از سلاحهاي شيميايي را محكوم كرد. 40 روز پس از اين بيانيه عراق در يك حمله شيميايي شهر سردشت را با استفاده از گاز خردل بمباران كرد؛ شهري كه به گواهي اسناد و مدارك سازمانهاي بينالمللي نخستين شهر قرباني تسليحات شيميايي پس از انفجار هستهاي در هيروشيماست.
بمباران شيميايي سردشت از سوي رسانهها و بنگاههاي خبري و حقوق بشري بينالمللي با يك خفگي خبري همراه شد و تنها چند روز پس از اين فاجعه انساني، نيويورك تايمز نوشت كه اين عمل از هر جهت و به هر مفهوم، يك جنايت جنگي است كه با انكارهاي سست و رسمي عراق و عذر و بهانههاي غيررسمي در مورد استفاده از يك سلاح ناجوانمردانه درآميخته است.
با ادامه سكوت مجامع بينالمللي، عراق با ادامه حملات شيميايي در مناطق قشن، دوقلو و اسپيدار تعداد زيادي از نيروي نظامي و غيرنظامي را مصدوم و شهيد كرد. بعد از اين حمله در اسفند ماه فاجعه بمباران شيميايي حلبچه رخ داد كه بيش از ۹ هزار نفر مصدوم و 5 هزار كشته بر جاي گذاشت. در پي اين حادثه گاردين حمله شيميايي عراق به حلبچه را بزرگترين جنايت جنگي عراق خواند. در پي اين حمله ايران از دبير كل خواست هيأتي را براي تحقيق به منطقه اعزام كند ولي دبيركل اعلام كرد از آنجا كه حلبچه جزو قلمرو ايران نيست منع حقوقي براي اين بازرسي بهوجود ميآيد.به نوشته آويگر ورهاسل كورن در كتاب «توفان بيپايان عراق؛ سلاحهاي سمي»؛عراقيها دكترين تعرض مؤثر را كه جنگ شيميايي در آن گنجانده شده بود در پيش گرفتند.
در طول سالهاي 1359 تا 1362 عراق در جبهههاي غرب و مياني بهصورت محدود از سلاحهاي شيميايي استفاده كرد، اما وسيعترين حمله شيميايي در عملياتهاي خيبر، بدر، والفجر 8، كربلاي 4 و 5 و 8 و حلبچه و ديگر حملههاي متعدد ارتش عراق بود كه تا پايان جنگ در جبهههاي مختلف ادامه يافت. البته عراق در سالهاي پاياني جنگ كه شكست را احساس ميكرد به شكلي لجام گسيخته و ديوانهوار از تسليحات شيميايي حتي عليه غيرنظاميان استفاده ميكرد. روستاهاي بانه، مريوان، سرپل ذهاب، حلبچه، مهران، خرمشهر، شلمچه، نودشه و اشنويه در اين سالها بارها هدف حملات شيميايي عراق واقع شدند. در همين حال رسانههاي خبري غرب در برابر اين جنايتها تا آنجا كه در توان داشتند سكوت اختيار كرده بودند.
به رغم گذشت بيش از دو دهه از فاجعه استفاده عراق از تسليحات شيميايي در جنگ هشتساله عليه ايران، هنوز پيامدهاي انساني و زيستمحيطي آن تهديدي براي سلامت قربانيان و محيطزيست است؛ جنگي كه بهكارگيري سلاحهاي شيميايي عليه ايران توسط عراق در آن نسل كشي، جنايت عليه بشريت، نقض آشكار معاهدات بينالمللي و جنايت جنگي به شمار ميرود.
اما سكوت و انفعال مجامع بينالمللي در قبال اين جنايتها، گنجانيده نشدن اين جنايات در فهرست اتهامات جنايتكاران حزب بعث و عدمپرداخت غرامات جنگي و سعي در تحريف اين واقعيت كه ايران پس از ژاپن بزرگترين قرباني سلاحهاي كشتار جمعي است خود نشان از راهبرد دوگانه سازمانهاي حقوق بشري تحت سيطره كشورهاي غربي است چرا كه انگليس، فرانسه، آلمان و آمريكا و ديگر كشورهاي ائتلاف بينالمللي همان سالها ميدانستند كه عراق در گسترهاي وسيع از تسليحات شيميايي عليه ايران و مردم عراق استفاده ميكند، ولي بيش از يكونيم دهه سكوت پيشه كردند و در موضع انفعال فرورفتند تا ابتداي دهه 1990 و هنگاميكه منافع و مصالحشان در كويت و خليجفارس به خطر افتاد، روزه سكوت را شكستند و سالهاي بعد كه تاب و تحمل اين خطر خود پرورده بالقوه را نداشتند فارغ از تمامي معاهدات و كنوانسيونهاي بينالمللي در مارس 2003 اين كشور را زير چكمههاي خود به بهانه يافتن همان سلاحهايي اشغال كردند كه خود به آنها داده بودند و البته هيچگاه هم خبري از آن تأسيسات كشتارجمعي كه در 45 دقيقه ميتوانست لندن را با خاك يكسان كند، نشد.
هنوز پس از 20سال از پايان جنگ تحميلي گويا جهان قادر نيست سكوت خود را در برابر جنايتهاي جنگي رژيم صدام بشكند و فقط به جنايتهاي سردار شكست خورده قادسيه در عراق اكتفا ميكند. جمهوري اسلامي ايران نيز هنوز زخم خورده از اين همه جنايت در انتظار بازخواست مجامع بينالمللي و دريافت غرامت جنگي است. اين پرسش هنوز مطرح است كه چرا كويت توانست غرامت جنگي را كه به آن كشور تحميل شده بود بگيرد ولي ما هنوز در خم يك كوچهايم؟


