نظاميگري آمريكا: گسترش تروريسم منطقهای
ايالات متحده همواره به مخالفان خود با عناويني چون «تروريسم»، «پاكسازي نژادي» و يا «جنايت عليه بشريت» حمله ميكند، اما در عمل، همين اقدامات به وسيله ايالات متحده و يا همپيمانانش در اين كشورها انجام شده است.
دولت ایالات متحده در سالهای قرن بیستم و در سایه شعارهایی نظیر مبارزه با تروریسم، برقراری صلح جهانی و یا اعطای آزادی به ملتهای دنیا، به کشورهای گوناگون ی در چهار قاره دنیا لشکرکشی کرده و اين حملات به قتل عام ميليونها غيرنظامي و يا روي كارآمدن دولتي نظامي هسمو با سياستهاي ايالات متحده كه جايگاهي مردمي نيز ندارد، منجر شده است.
ارتش ایالات متحده سالهاست که در نقاط گوناگون دنیا مداخله مینماید. در سال ۱۸۹۸ میلادی، این ارتش کشورهای فیلیپین، کوبا و پورتوریکو را از اسپانیا بازستاند و در فاصله سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۸ میلادی و همزمان با برپایی جنگ جهانی اول، ارتش آمریکا بارها برای مداخله نظامی رهسپار آبهای نیکاراگوئه، هندوراس، پاناما، هائیتی و جمهوری دومینیکن شد.(1) همه این مداخلات نظامی، با تأمین منافع مالی ابر شرکتهای ایالات متحده همراه بوده و در بسیاری از این لشکرکشیها، افراد غیرنظامی، مبارزان و سربازان بسیاری قتلعام شدند.
از سوی دیگر، جرقه مداخله نظامی آمریکا در جنگجهانی دوم (۱۹۴۱-۱۹۴۵) با حمله غافلگیرکننده به بندر پرلهاربر، نواخته شد.
چندی بعد، نیروی هوایی این کشور اهداف غیرنظامی گوناگون ی را در خاک آلمان و ژاپن بمباران کرد تا بدین ترتیب، مقاومت این کشورها را در جنگ نظامی بشکند، اما بسیاری از مورخان بر این باورند که این حملات، تأثیری معکوس بر جای گذاشت و مردم دول متفقین با انگیزه بیشتری به دفاع از کشورهای خویش برخاستند. به علاوه، حمله اتمی آمریکا به دو شهر ژاپن در آخرین روزهای جنگ که بدون هیچگونه هشدار قبلی صورت گرفت، منجر به قتل عام دهها هزار غیرنظامی بیگناه شد.(2)
جنگ کره نیز (۱۹۵۰-۱۹۵۳) با فجایع گستردهای از سوی هر دو طرف درگیر در جنگ، یعنی نیروهای کره شمالی و چین و همچنین سربازان کره جنوبی و ایالات متحده همراه بود. (در این جنگ، نیروهای نظامی ایالات متحده با قتل عام وحشیانه آوارگان غیرنظامی، با این بهانه که ممکن است افرادی نفوذی در میان آنها باشد، کارنامه سیاهی از خود به جای گذاشتند(3). به علاوه، هواپیماهای نیروی هوایی آمریکا با بمباران شهرهای گوناگون کره شمالی و تهدید به استفاده از بمب هستهای علیه مردم این کشور، باعث کشتار هزاران زن و مرد و کودک شدند.
در بحرانهای خاورمیانه که در سال ۱۹۵۸ میلادی روی داد، نیروی دریایی ایالات متحده برای سرکوب شورشیان لبنانی وارد عمل شد و در آستانه اشغال کویت نیز دولت آمریکا، عراق را تهدید کرد که در صورت حمله به کویت، این کشور را با بمب هستهای هدف قرار خواهد داد. البته همین کشمکشها، باعث شد که ناسیونالیستهای عرب در برابر اقدامات آمریکا علیه حکومتهای عربی، واکنش نشان دهند.
اوایل دهه ۶۰ میلادی نیز آمریکا بار دیگر نقش مداخلهگر خود را در دوره پیش از جنگ جهانی دوم و در منطقه کارائیب از سر گرفت.
هرچند در ماجرای خلیج خوکها با شکست بدرقه شدند، اما در جریان برگزاری انتخابات جمهوری دومینیکن در سال ۱۹۶۵ میلادی، ارتش آمریکا با اشغال سواحل این کشور و بمباران مناطق و شهرهای این جمهوری، دیگر بار دست به مداخله نظامی در این منطقه زد. (4) همچنین گروهی از کوباییان تبعیدی آموزش دیده از سوی سازمان سیا، حملات گوناگون ی را به این کشور تدارک دیدند و در آخرین اقدام، یکی از هواپیماهای غیرنظامی کوبا را با هواپیماربایی به خاک ایالات متحده منتقل کردند.
در سالهای جنگ سرد نیز دولت آمریکا با حمایت و یا استقرار رژیمهای دیکتاتوری همسو با سیاستهای خود در ایران، شیلی، گواتمالا، اندونزی و بسیاری دیگر از نقاط دنیا، در پی اجرای سیاستهای خود بود.
جنگ ایالات متحده در اندونزی (۱۹۶۰-۱۹۷۵ میلادی)، نیروهای نظامی این کشور را در برابر دولت ویتنام شمالی قرار داد و شورشیان کمونیست برای شکست دولتهای دیکتاتور آمریکا که در ویتنام جنوبی، لائوس و کامبوج بر سر کار آمده بودند، وارد عمل شدند. (5)
در این جنگ، برنامهریزان آمریکایی (در حالت خوشبینانه) تمایز اندکی بین نیروهای شورشی و شهروندان غیرنظامی در حملات خود به مناطق مسکونی قایل میشدند و بمباران سراسری هواپیماهای آمریکایی، آسیبهای زیادی را به مخالفان دولت آمریکا و مردم این کشور وارد آورد و البته مقاومت چشمگیر انقلابیون ویتنامی در نبرد با آمریکا، در دهه ۸۰ میلادی، نتایج خود را در آمریکای جنوبی نشان داد.
در آن دوره، دولت ریگان شدیداً از دولت دستنشانده و طرفدار ایالات متحده در السالوادر و همچنین نیروهای دست راستی مخالف دولت چپگرای ساندنیستها در نیکاراگوئه حمایت مینمود. در آن دوره، نیروهای نیکاراگوئهای آموزش دیده توسط سازمان سیا (کنترا) حملات تروریستی گوناگون ی را علیه بیمارستانهای غیرنظامی و مدارس وابسته به دولت ساندنیستها انجام دادند. همچنین نیروهای آمریکایی در سال ۱۹۸۳ میلادی، جزیره مستقل «گرانادا» را اشغال نمودند تا یک دولت نظامی دست نشانده را بر سر کار بیاورند؛ همچنین آنان با حمله اتفاقی به یک بیمارستان و کشتار گروهی از کارگران غیرنظامی کوبایی، نقش مهمی در بروز ناآرامی در آمریکای جنوبی و مرکزی داشتند.
در سال ۱۹۸۶ میلادی، ایالات متحده با بمباران کشور لیبی که به دست داشتن در یک بمبگذاری تروریستی متهم شده بود، فضای خاورمیانه را با چالش روبهرو کرد؛ هرچند بعدها دولت سوریه را در این ماجرا متهم معرفی کرد. در این حملات هوایی، شمار بسیاری از شهروندان غیرنظامی لیبیایی قتل عام شدند و بسیاری، این قتل عام را با بمبگذاری در یک هواپیمای آمریکایی که بر فراز «لاکربی» اسکاتلند روی داد، مرتبط میدانند.(6)
چندی بعد و در سال ۱۹۸۹ میلادی، نیروهای ایالات متحده، خاک پاناما را به تصرف خویش درآوردند تا دولت ملیگرای مانوئل نوریگا را سرنگون کنند؛ هرچند دولت آمریکا، حکومت سابق این کشور را متهم به زمینهسازی ترانزیت مواد مخدر میکرد، پس از اشغال این کشور، قاچاق این مواد از پاناما، با رشدی قابل توجه روبهرو شد و در مجموع، در اثر بمبارانهای آمریکا، حدود 000/2 شهروند پانامایی در شهرهای گوناگون این کشور قتل عام شدند.(7)
یک سال بعد و به دنبال اشغال نظامی کویت توسط ارتش عراق، ارتش ایالات متحده برای سرکوب متحد سابقش صدام حسین وارد عمل شد. در این جنگ، ارتش آمریکا با حمایت از دولت پادشاهی کویت و دولت بنیادگرای عربستان سعودی علیه رژیم سکولار ملیگرای عراق وارد عمل شد. در ژانویه ۱۹۹۱ میلادی، ایالات متحده و متحدانش، بمباران گستردهای علیه دولت عراق و اهداف نظامی انجام دادند که پس از بمبارانهای مربوط به جنگ جهانی دوم و جنگ ویتنام، هیچ مشابهی نداشت.
در این بمبارانها بیش از 000/200 عراقی به قتل رسیدند که بسیاری از آنها در شهرها، روستاها و پناهگاهها اسکان یافته بودند. پس از پایان این جنگ نیز دولت ایالات متحده با وضع تحریمهای شدید غذایی و دارویی علیه دولت عراق، موجب مرگ صدها هزار شهروند عراقی ـ بنا بر آمار منتشره از سوی سازمان ملل متحد ـ شد؛ به علاوه، دولت آمریکا با تعیین منطقه «پرواز ممنوع» بر فراز این کشور تا سالها بعد نیز به بمباران مناطق این کشور ادامه داد، هر چند دولت صدام کاملاً ضعیف و ناتوان شده بود.
در دهه 90 ميلادي، ارتش ايالات متحده در عملياتهايي با نام «مداخلات انساندوستانه» كه ادعا ميشود با هدف تأمين امنيت غيرنظاميان مناطق گوناگون دنيا صورت گرفته است، شركت کرد.
در این باره باید گفت، شاخصترين عملياتي كه با اين نام انجام گرفت، اشغال نظامي كشور آفريقايي سومالي بود كه موجب بروز قحطي و جنگ داخلي گستردهاي در اين كشور فقير شد. ارتش آمريكا نيز به جاي اعلام بيطرفي، با جانبداري از يكي از گروههاي شورشي، يكي از مناطق مسكوني اطراف موگاديشو را به شدت بمباران کرد؛ اما با دخالت مسلحانه بعضي از گروههاي عرب و قتل هجده سرباز آمريكايي، ارتش ايالات متحده مجبور به خروج از سومالي شد.(8)
يكي ديگر از «مداخلههاي نظامي» دولت آمريكا، در منطقه بالكان و پس از فروپاشي دولت فدرال چندنژادي يوگسلاوي روي داد. ايالات متحده به مدت سه سال، شاهد نسلكشي مسلمانان توسط نيروهاي صرب بود تا اينكه در سال 1995 ميلادي، اقدام به بمباران گسترده اين كشور کرد. حتي در آن زمان هم ارتش آمريكا براي جلوگيري از قتل عام شهروندان مسلمان و صرب توسط نيروهاي كروات، هیچ کاری نکرد، زيرا كرواتها از سوي ايالات متحده حمايت میشدند.
در سال 1999 ميلادي نيز ايالات متحده با بمباران صربستان كه با هدف تحتفشار قرار دادن رئيسجمهور اين كشور اسلودان ميلوشويچ برای خروج نيروهاي اين كشور از استان آلبانياييتبار كوزوو صورت گرفت، به مداخلههاي نظامي خود در خاك اروپا تداوم بخشيد.
همچنین در بمباران هوايي و موشكي آمريكا، هزاران شهروند كوزوويي به همراه ساكنان شهرهاي گوناگون صربستان و حتي شهروندان مناطقي كه در انتخابات اين كشور مخالفت خود را با رياست جمهوري ميلوشويچ اعلام نموده بودند، قتلعام شدند؛ حتي زماني كه ارتش ايالات متحده انگيزههايي دفاعي داشته، به اهدافي نادرست حمله کرده است.
پس از حمله به دو سفارتخانه آمريكا در قاره آفريقاي شرقي، آمريكا علاوه بر واكنش در برابر نيروهاي اسامه بنلادن در افغانستان، يك كارخانه توليد مواد شيميايي را در سودان منهدم کرد؛ هرچند بعدها اعلام نمود كه اين مركز، تنها يك كارخانه داروسازي بوده است.
در سال 2000 ميلادي و پس از حمله آمريكا به مواضع بنلادن در افغانستان، نيروهاي تحت حمايت وي در عملياتي مقابله به مثل، به يك ناو آمريكايي در سواحل يمن حمله كردند.
به دنبال حملات تروريستي سال 2001 ميلادي عليه منافع ايالات متحده، ارتش آمريكا مناطقي را در خاك افغانستان بمباران و تلاش كرد تا به دیگر مناطقي نيز كه ادعا ميکرد، تروريستها در آن آموزش ميبينند ـ نظير سودان و عراق ـ حمله ببرد که البته بدون ترديد، اين کارها، ميتواند به گسترش دامنه خشونتها در سراسر جهان با مركزيت خاورميانه بينجامد.
افغانستان به مانند يوگوسلاوي كشوري چندنژادي است كه ميتواند به سادگي و در جريان يك جنگ منطقهاي فاجعهبار، به چند منطقه گوناگون خودمختار تجزيه شود؛ بنابراین، با اطمينان ميتوان گفت كه شهروندان بسيار زيادي در جنگ عليه تروريسم دولت آمريكا، جان خود را از دست خواهند داد.
در بسياري از اين مداخلات نظامي ارتش ايالات متحده، چنين عنوان شده بود كه اين اقدامات در راستای حفظ جان و تامين حقوق مردم غيرنظامي صورت گرفته است، اما در اغلب موارد، تاكتيكهاي نظامي انجام شده، به كشتار گسترده مردم عادي و غيرنظامي انجاميده است؛ چرا كه فرماندهان نظامي ايالات متحده، عملا تفاوت اندكي بين آنان و نيروهاي نظامي و تروريستها و همچنين پايگاههاي نظامي و مناطق مسكوني قایل ميشوند.
بايد دانست كه اصولا منابع آب و انرژي، خطوط راهآهن، نيروگاهها، كارخانههاي كشاورزي و بيمارستانها بايد به عنوان مراكز غيرنظامي در جنگها تلقي شوند؛ هرچند شهروندان آمريكايي چنين ميانديشند كه در جنگ بعدي كشورشان، استفاده از تجهيزات نظامي جديد به كاهش تلفات غيرنظاميان خواهد انجاميد، اما در عمل و پس از كشتار وحشيانه غيرنظاميان، دولت آمريكا اين قتلعامها را همواره «تصادفي» و يا «اجتناب ناپذیر» معرفي مينمايد.
ايالات متحده همواره به مخالفان خود با عناويني نظير «تروريسم»، «پاكسازي نژادي» و با «جنايت عليه بشريت» حمله ميكند، اما در عمل، همين اقدامات به وسيله ايالات متحده و با همپيمانانش در اين كشورها انجام شده است. اگر يك كشور اين حق را دارد كه دولتهاي آموزشدهنده و با پناهدهنده به تروريستها را سرنگون کند، آيا كوبا و نيكاراگوئه نيز حق بمباران تدافعي عليه اهداف آمريكا را كه در آن مناطق، تروريستهاي فراري اين كشورها سازماندهي شدهاند، دارند یا خير؟ استانداردهاي دوگانه واشنگتن نيز چنين حكم ميكند كه حملات نظامي همپيمانان آمريكا را اقدامي «تدافعي»، ولي مقابله به مثل دشمنان اين كشور را عملي «تهاجمي» بنامند.
مداخلات نظامي ايالات متحده در اغلب موارد، حتي اگر كسي اهداف و دلايل آغاز آن را پذيرفته باشد، اثرات معكوسي بر جاي گذاشته است و به جاي از بين بردن ريشههاي سياسي و يا اقتصادي زد و خوردها، نيروهاي آمريكا بيشتر به دنبال تقسيمبندي نيروهاي داخلي در دو قطب متخاصم و ايجاد ناآرامي در مناطق تحت اشغال خود بودهاند. بدين ترتيب، بیشتر كشورهايي كه در گذشته مورد حمله نظامي ايالات متحده قرار گرفته بودند، در سالهاي بعد، بارها كانديداهاي مناسبي براي اقدام نظامي به شمار ميرفتهاند.
از برجستهترين مصاديق تروريسم سياسي كه در جهان معاصر كاملا آشكار است، ميتوان به گزارش سالانه دولت آمريكا درباره «نمونههاي تروريسم» بينالمللي اشاره كرد، زيرا در اين گزارش كه از سوي وزارت امور خارجه آمريكا منتشر شده، تلاش شده است، برخي وقايع به صورت گزارشوار برجسته جلوه داده شود تا سرانجام در خدمت منافع و اهداف سياسي دولت آمريكا قرار گرفته و به شمشيري آخته ضد كشورهايي تبديل شود كه راه مخالفت با خواستههاي اين دولت را در پيش گرفتهاند، به ويژه آن كشورهايي كه از حقوق مشروع ملت فلسطين حمايت ميكنند.
آمريكا همزمان تلاش ميكند كه اين حقوق را كه در قطعنامهها و لوايح سازمان ملل متحد مورد تأييد و تأكيد قرار گرفته و يا اصول ثابت و لايتغير تاريخي به شمار میروند، حذف كند.
هرچند گزارشهاي پيشين دولت آمريكا نيز بر سوريه و ايران تمركز داشت تا اين دو كشور از موضع خود در قبال امور و تحولات فلسطين دست بكشند، اما اهداف ديگري را نيز دنبال ميكرد كه از جمله مهمترين آنها تلاش آمريكا براي وادار كردن اين دو كشور برای حضور اشغالگران آمريكايي در اين كشور بوده است تا آنكه اشغالگران بتوانند سالهاي آينده نيز به حضور خود در عراق ادامه دهند و اين اشغالگري را به رسميت بشناسند و اقداماتي را كه در اين كشور انجام ميدهند و قوانيني كه در آن وضع ميكنند، بپذيرند.
همزمان با آنكه آمريكا به دخالت در امور داخلي ايران و جنگ تبليغاتي و سياسي عليه اين كشور ادامه ميدهد، رفتار مشابهي را عليه سوريه در پي گرفته است و آماده ميشود مجازاتهايي عليه اين كشور از طريق عملي ساختن قانون «مجازات سوريه» كه در اصل توصيه يهوديان و مجازات رژيم صهيونيستي عليه سوريه تلقي ميشود و جورج بوش مسئوليت اعمال آن را بر عهده گرفته است، اعمال كند.
بيترديد این گزارش درباره تروريسم و كشورهاي حامي آن هيچ اعتباري ندارد، همچنان که خود دولت آمريكا نيز اعتبار خود را در نزد عموم ملتها به ويژه ملتهاي منطقه خاورميانه از دست داده است، زيرا همه ميدانند كه اين دولت به صراحت از وحشيگريهاي «اسرائيل» حمايت ميكند و خود نيز به تروريسم سازماندهي شده و دولتي در تمام سطوح در عراق دست ميزند. در این باره البته باید گفت که این تنها نظر كشورهاي عربي نيست، بلكه بسياري از كشورهاي اروپايي و غربي نيز كه سلسله جنايتهاي اشغالگران آمريكايي عليه شهروندان بيگناه و بيدفاع عراقي و تجاوز اين اشغالگران به شخصيتهاي ديني، زنان، كودكان و سالخوردگان را مشاهده ميكنند و به تازگی نيز تلاش مذبوحانه اشغالگران براي بياهميت جلوه دادن جنايتهاي نظاميانشان بر ضداسيران و زندانيان عراقي كه تحت نظارت كامل ژنرالهاي نظامي و با كمك سازمان اطلاعات نظامي آمريكا انجام گرفته است، درباره افشاي اين جنايتها به چشم خود ديدهاند، چنين ديدگاهي دارند.
موضوع تنها اين نيست كه گروهي اندك از نظاميان آمريكايي و انگليسي به چنين فجايعي دست زدهاند، بلكه اين کار، يك سياست هدفدار از سوي سازمانهاي جاسوسي آمريكا است و اين سازمانها هستند كه وسايل مربوط به شكنجه زندانيان را براي نظاميان اشغالگر در عراق تعيين ميكنند. همچنین امر بيانگر آن است كه سازمانهاي ياد شده از نظر فكري و برنامهريزي هيچ تفاوتي با انديشه نازيستي كه صهيونيستهاي اشغالگر در فلسطين و ضد اسيران و زندانيان فلسطيني به كار ميگيرند، ندارند.
روشهاي اداره امور منطقه به وسيله آمريكا كه بر پايه ناديده گرفتن و بياعتبار دانستن همه قطعنامههاي سازمان ملل درباره موضوع فلسطين يا بيمحتوا كردن اين قطعنامهها از طريق حذف و اضافه بندهاي متعدد از آنها به نفع «اسرائيل» از جمله قطعنامههاي 194 و 242 و 338 و غيره، همچنين سرپوش نهادن به جنايات اين رژيم براي درهم شكستن و نابود كردن ملت فلسطين و توجيه همه اقدامات تروريستي اسرائيل عليه فلسطينيان بيگناه و اقدامات گوناگون ديگر، همه و همه در آشكار ساختن چهره حقيقي دولت آمريكا به عنوان يك دولت حامي تروريسم آن هم از نوع درجه يك و به عنوان دولتي كه در طولانيتر شدن اشغالگري اسرائيل كه بارزترين نماد تروريسم در جهان معاصر قلمداد ميشود، موجب ميگردد كه مبارزه با تروريسم از سوي اين كشور نيز خود بزرگترين نفاق سياسي قلمداد شود، زيرا اين دولت نخستين و آخرين مسئول تروريسم دولتي و ايجاد كننده گروهكهاي تروريستي در منطقه و جهان است.
بدون شك، دولت آمريكا اصليترين تغذيهكننده انواع گوناگون تروريسم است. همين دولت در رشد طبيعي تروريسم به سبب سياستهاي نادرستی كه در پیش گرفته و فضايي پر تنش و تجاوز در منطقه و كل جهان ايجاد كرده، نقش محوري داشته است. اين دولت به برخي گروهها كمك و آنان را تشويق كرد كه به روشهاي خونين و تندروانه دست بزنند. همين دولت از گروههاي تروريست به عنوان وسيلهاي براي فشار بر برخي از نظامهاي حاكم بر كشورهاي جهان، استفاده ابزاري كرده است. اين گروههاي تروريست كه در دامن سياستهاي آمريكا رشد و نو كردند، سرانجام بر خود آمريكا نيز شوريدند و از همان روشهاي آمريكا براي كشتار مردم بيگناه جهت رسيدن به اهداف خود در ايجاد تغييرات يا تلاش براي به اصطلاح طرد آمريكا از منطقه، بهره ميگيرند.
هرچند در گزارش سالانه آمريكا درباره تروريسم، نام كشور عراق به عنوان يك دولت تروريست يا حامي تروريسم حذف شده است، اما عرصه همين كشور به جولانگاه تروريسم بينالمللي تبديل شده و آمريكا هر كس را كه با سياستهاي اين كشور مخالفت كند، قتل عام و با هواپيما به مردم بيگناه حمله ميكند و ديگران نيز مردم را با خونسردي به قتل ميرسانند. اين امر، چنين القا ميكند كه نمونه دمكراسي كه بوش وعده ايجاد آن در عراق را داده بود، همين چيزي است كه ملت عراق در خون خود غوطهور است و جان و مالشان مباح اعلام شده و خانهها و اماكن مذهبي بر پایه سياستهاي همين دولت آمريكا كه حتي ملت اين كشور نيز بدان قانع نشدهاند، ويران ميشوند؛ پس چگونه است كه دولت آمريكا ميكوشد دیگر ملل جهان را به پذيرش آن قانع کند؟
چهره آمريكا در نزد افكار عمومي جهان به يك دولت حامي و باني تروريسم تبديل شده است و همه بر اين باورند كه اين دولت خون مردم بيگناه را بر زمين ميريزد و با شكنجه زندانيان بديهيترين قوانين بينالمللي را نقض ميكند و ميكوشد قواعد رفتاري بينالمللي را حذف و نيز تلاش ميكند با هر روش ممكن از جمله با استفاده از تروريسم تبليغاتي و سياسي، رسانههاي ديگر را از ميدان رقابت خارج سازد، همانگونه كه با كانالهاي تلويزيوني الجزيره و العربيه انجام داد.
به همين سبب است كه همه تلاشهاي اين ابرقدرت براي بهبود چهره كريه و زشتش در نزد افكار عمومي جهان عرب و اسلام از راه كانالهاي ماهوارهاي متعدد و رسانههاي گوناگون تبليغاتي، تلاشي نافرجام و محكوم به شكست است، زيرا همه اين تبليغات نميتواند تصوير زشتي را كه دولت آمريكا در ذهن عموم جهانيان نقش بسته است، پاك يا نماد تروريسم را از ياد ملتهاي عرب و اسلامي و همه ملتهاي مخالف با تروريسم، حذف کند.
منابع:
1- Elizabeth Bumiller، President Rejects Offer by Taliban for Negotiation، New York times، 15 October 2001.
2-ibid
.
3- ibi
4-Hartung، willian D.، "Military-Industrial Complex Revisited: How Weapon Makers are shaping U.S. Foreign and Military Policies"، Foreign Policy in Focus، Special Report.، November 1999. pp. 17-39
5- James DerDerian: (the Terrorist Discourse: Signs، states and system of global- political violence) in world security: Trends and challenges at century End، ed.by Michael T.klare and Daniel c.thoms ،New York: st. martins press،1991.
6- John Diamond: US hits suspected terrorist sites، Associated press، Aug.21،1998.
11- Larry Neumeister: verdict: sheik، all co-defendants guilty in terror trial، the associated press، october2،1995.
7ibid
8- "Guardian Unlimited"، http://www.Guardian.Co.Uk. 21 September 2001




